بابل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'شکوه' به 'شکوه'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">\n: +))
جز (جایگزینی متن - 'شکوه' به 'شکوه')
خط ۸: خط ۸:
بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر.ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از [[سلسله]] نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر.ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر.ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>
بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر.ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از [[سلسله]] نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر.ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر.ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>


در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و [[شکوه]] [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر.ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>
در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و شکوه [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر.ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>


ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
۲۲۴٬۹۷۴

ویرایش