فدک در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۱٬۳۴۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ ژوئن ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۳۰: خط ۱۳۰:
===مناقشه [[غاصبان]] درباره فدک===
===مناقشه [[غاصبان]] درباره فدک===
هنوز ده روز از [[رحلت پیامبر]] نگذشته بود که [[دولت]] [[خلفا]] فدک را [[مصادره]] کرد و دستور داد عمال و کارکنان [[فاطمه]]{{س}} را از فدک بیرون کردند و عمالی را در جایشان [[نصب]] نمود. البته بهانه می‌آوردند که [[فتوحات]] [[اسلام]] احتیاج به [[اموال]] زیاد دارد. در یک گزارش معتبر می‌خوانیم که [[عمر]] می‌گوید: آن‌گاه که [[پیامبر]] این [[جهان]] را ترک کرد، من و [[ابوبکر]] به نزد علی{{ع}} رفتیم و به او گفتیم: در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده چه می‌گویی؟ او گفت: ما از همه کس به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر هستیم. (پس طبق [[قانون]]، همه آنها به ما می‌رسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماترَک ایشان در [[خیبر]] به جای مانده است؟ او گفت: آنچه در خیبر است هم [[مال]] ماست! من گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ او گفت: آن هم مال ماست! من گفتم: به اینها (که می‌گویید نخواهید رسید مگر اینکه سرهای ما را با اره جدا کنید<ref>معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۹؛ الاحکام السلطانیة للماوردی، ص۱۷۱؛ معالم المدرستین، ج۲، ص۱۷۸؛ المسترشد، ج۱، ص۴۹۹؛ کامل البهائی، ج۲، ص۸.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۲۴.</ref>
هنوز ده روز از [[رحلت پیامبر]] نگذشته بود که [[دولت]] [[خلفا]] فدک را [[مصادره]] کرد و دستور داد عمال و کارکنان [[فاطمه]]{{س}} را از فدک بیرون کردند و عمالی را در جایشان [[نصب]] نمود. البته بهانه می‌آوردند که [[فتوحات]] [[اسلام]] احتیاج به [[اموال]] زیاد دارد. در یک گزارش معتبر می‌خوانیم که [[عمر]] می‌گوید: آن‌گاه که [[پیامبر]] این [[جهان]] را ترک کرد، من و [[ابوبکر]] به نزد علی{{ع}} رفتیم و به او گفتیم: در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده چه می‌گویی؟ او گفت: ما از همه کس به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر هستیم. (پس طبق [[قانون]]، همه آنها به ما می‌رسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماترَک ایشان در [[خیبر]] به جای مانده است؟ او گفت: آنچه در خیبر است هم [[مال]] ماست! من گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ او گفت: آن هم مال ماست! من گفتم: به اینها (که می‌گویید نخواهید رسید مگر اینکه سرهای ما را با اره جدا کنید<ref>معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۹؛ الاحکام السلطانیة للماوردی، ص۱۷۱؛ معالم المدرستین، ج۲، ص۱۷۸؛ المسترشد، ج۱، ص۴۹۹؛ کامل البهائی، ج۲، ص۸.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۲۴.</ref>
==زمین‌های شش‌گانه [[پیامبر]]==
اول: در [[سال سوم هجرت]] یک دانشمند [[یهودی]] که [[تازه مسلمان]] شده بود، در [[جنگ احد]] شرکت کرد و به [[شهادت]] رسید. وی قبل از شهادتش همه [[اموال]] خود را برای پیامبر{{صل}} [[وصیت]] کرد<ref>السیرة النبویة، ج۱، ص۵۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۸؛ المغازی، ج۱، ص۲۶۳؛ الاکتفاء، ص۱۰۳؛ تاریخ المدینة المنورة،‌ص۱۷۳.</ref>. آنچه این یهودی تازه مسلمان داشت، هفت باغ بود که همه آنها طبق این وصیت به شخص پیامبر منتقل گشت و [[ملک]] شخص ایشان شد. آن [[حضرت]] از محصولات آن برای [[پذیرایی]] میهمانان و تازه‌واردان و سایر مواردی که نیازی پیش می‌آمد، استفاده می‌فرمودند<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۲۴۱.</ref>.
به گفته [[مورخان]]، سرانجام پیامبر این باغات را در [[سال هفتم هجری]] [[وقف]] فرمود<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۰، ص۲۲۹؛ سبل الهدی، ج۸، ص۴۰۷؛ الجامع الکبیر سیوطی، ج۲۳، ص۱۳۴. {{عربی|ان حوائط النبی{{صل}} یعنی السبعة التی وقف، من اموال مخیریق}}.</ref>؛ اما نمی‌دانیم که آیا خبر این وقف صحیح است یا نه؟ آیا این باغات بعد از پیامبر{{صل}} توسط [[دولت]] [[خلفا]] [[مصادره]] شد، یا به عنوان [[ارث]]، به [[وارثان]] ایشان رسید و آنها آن را وقف کردند!؟
دوم: بعد از [[هجرت پیامبر به مدینه]] [[مردم]] آن [[شهر]] تمام زمین‌هایی را که به علت عدم دسترسی به آب قابل کشت و زرع نبود، در [[اختیار]] آن حضرت قرار دادند<ref>الاموال (قاسم بن سلام)، ص۳۹۷.</ref>. این [[زمین‌ها]] نیز بخشی از [[املاک]] پیامبر محسوب می‌شد که مصادره شد.
سوم: زمین‌های «[[بنی نضیر]]» در [[مدینه]] بخش دیگری از اموال پیامبر بود. بنی نضیر چنان که در گذشته دیدیم یک دسته از [[یهودیان]] مدینه بودند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در اوایل [[هجرت]] به آن شهر با ایشان [[قرارداد]] [[هم‌زیستی]] [[مسالمت‌آمیز]] بستند. اما آنان قدر این [[امنیت]] و [[صلح]] را نشناختند و ابتدا در طرح [[جنگ]] علیه [[اسلام]] شرکت کردند و سپس جدی‌تر شده، درصدد [[قتل پیامبر]] برآمدند.
این خیانت‌ها اوضاع را دگرگون ساخت و سرانجام آنها به جلا و کوچ از این شهر و واگذاشتن سرزمین‌شان ناگزیر شدند، [[زمین‌ها]] و باغات مزبور به [[فرمان الهی]] در [[قرآن]]، [[ملک]] خاص [[رسول خدا]]{{صل}} شد<ref>تفسیر التبیان، ج۹، ص۵۶۴؛ مجمع البیان، ج۹، ص۴۳۱؛ الاحکام السلطانیة (للماوردی)، ص۱۶۹؛ المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸.</ref>. [[پیامبر]] نیز از این [[املاک]] در مصارف عمومی و خصوصی که برای ایشان پیش می‌آمد، استفاده می‌کردند و پاره‌ای از این زمین‌ها را به عنوان ملک به کسانی از [[اصحاب]] خویش بخشیدند<ref>(و اینان عبارتند از: ابوبکر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، زبیر بن عوام و... و این بخشیده شده‌ها هیچ وقت به بیت المال بازگردانده و یا مصادره نشد.) الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸؛ فتوح البلدان، ص۳۰؛ وفاء الوفاء، ج۱، ص۳۱؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۳؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۳۶۴. </ref> و بقیه هم چنان در دست پیامبر بود تا اینکه ایشان [[رحلت]] فرمود. این زمین‌ها در مجموعه [[اموال]] باقی مانده از ایشان، [[مصادره]] گردید.
چهارم: قلعه‌های [[خیبر]]، هفت یا هشت قلعه نیرومند [[جنگی]] بود. [[مردم]] آن در طول سالیان متمادی به طور مختلف با [[اسلام]] و [[مسلمانان]] [[دشمنی]] کرده، [[توطئه]] نموده، [[خرج]] [[جنگ]] داده و سرانجام جنگ به پا کرده بودند.
بنابراین پیامبر بعد از [[صلح]] با [[قریشیان]] در [[حدیبیه]] و [[اطمینان]] از خطر آنها که ممکن بود از پشت سر [[حمله]] کنند و او را در یک محاصره خطرناک قرار دهند، به سوی خیبر رفت. یک ماه این قلعه‌ها در محاصره بود. تعدادی از قلعه‌ها با صلح به دست آمد و تعدادی با [[جنگیدن]]؛ و البته همه‌اش به [[همت]] و [[شجاعت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فتح شد.
بنابراین همه آنچه با صلح به دست آمده بود، طبق دستور قرآن<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}} «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۶-۷.</ref> به تمامی [[ملک]] و خالصه<ref>فرهنگ فارسی معین: (لِ ص) (ع. خالصة) (اِ.) زمینی که متعلق به دولت باشد.</ref> آن [[حضرت]] گردید. یک پنجم تمام آنچه که به [[جنگ]] فتح شده بود نیز طبق دستور دیگر [[قرآن]]<ref>احکام سلطانیه (للماوردی)، ص۱۶۹؛ الاحکام السلطانیة (ابن فراء)، ص۲۰۰؛ الاموال، (قاسم بن سلام)، ص۷۰.</ref> در [[اختیار]] [[پیامبر]] قرار گرفت.
لذا [[املاک]] آباد زیادی بعد از این جنگ، سهم [[رسول خدا]]{{صل}} گردید که عبارت بودند از سه قلعه کتیبه، وطیح و سلالم. قلعه کتیبه به عنوان [[خمس]] [[غنایم جنگی]] بود و قلعه‌های وطیح و سلالم چون با [[صلح]] به دست آمده بودند، ملک و خالصه پیامبر شدند<ref>احکام السلطانیه (للماوردی)، ص۱۷۰؛ الاحکام السلطانیة (بن فراء)، ص۲۰۱.</ref>.
تمامی این [[اموال]] مانند سایر اموال [[ارزشمند]] باقی مانده از پیامبر، با [[مصادره]] از دست [[خاندان]] ایشان خارج شد.
پنجم: [[وادی القری]] [[سرزمین]] آبادی بود که آب فراوانی داشت. این سرزمین از دهات و روستاهای به هم پیوسته و سرشار از باغات و مزارع سرسبز برخوردار بود. ثلث این سرزمین در اختیار قبیله‌ای [[عربی]] به نام بنوعذره و باقیمانده آن، ملک [[یهودیان]] بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن طور که دستور بود در پیامی، [[یهودیان]] را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و چون نپذیرفتند، با ایشان [[قرارداد]] عدم تعرض [[امضا]] فرمود و بر نصف زمین‌هایشان [[صلح]] کرد. بنابراین ثلث وادی‌القری خالصه [[رسول خدا]]{{صل}} بود؛ ولی [[دولت]] بعد از ایشان آن را از دست [[وارثان]] آن [[حضرت]] گرفت.
ششم: [[فتح خیبر]]، یهودیان [[فدک]] را بیمناک ساخت. واسطه‌ای به محضر رسول خدا{{صل}} فرستادند و پیشنهاد صلح دادند. [[پیامبر]] نیز با آنها مانند اهالی [[خیبر]] [[رفتار]] کرد و در یک [[قرارداد صلح]] و عدم تعرض، به آنها اجازه داد که در [[اراضی]] خود بمانند و به [[کشاورزی]] ادامه بدهند و نیمی از محصول را برای خود برداشته، نیمی را هم به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بدهند. پس این [[سرزمین]] هم با صلح، فتح شده بود و فِیء<ref>فیء، [[مالی]] از [[کافران]] است که بدون [[کارزار]] و [[جنگ]] و [[خونریزی]] عاید [[مسلمانان]] شده است. در [[سوره حشر]] [[آیه]] ۶ می‌خوانیم {{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «و آنچه [[خداوند]] به پیامبرش از ([[دارایی]]) آنان (به [[غنیمت]]) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره حشر، آیه ۶. طبق دستور [[خدای متعال]] [[مصرف]] و [[توزیع]] این [[اموال]] در [[اختیار]] پیامبر قرار داده شده است و ایشان هرگونه که بخواهند در آنها [[تصرف]] می‌کند. در آیه بعد می‌خوانیم: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}} «آنچه خداوند از (دارایی‌های) [[اهل]] این [[شهرها]] بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و [[خویشاوند]] و [[یتیمان]] و [[مستمندان]] و [[در راه مانده]] است تا میان [[توانگران]] شما دست به دست نگردد و آنچه [[پیامبر]] به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از [[خداوند]] [[پروا]] کنید که خداوند، سخت [[کیفر]] است» [[سوره حشر]]، [[آیه]] ۷.
نکته مهم آن است که [[ذی القربی]] و [[مساکین]] و [[ایتام]] و [[مستمندان]] و [[در راه ماندگان]] که در آیه آمده است تنها موارد و مصادیقی از [[مصرف]] فیء می‌باشد و [[فدک]] در زمره همین [[اموال]] است که پیامبر به زهرای مرضیه‌{{س}} اعطاء فرمود.</ref> و خالصه [[رسول خدا]] به حساب می‌آمد.
تنها فرقی که فدک با [[خیبر]] داشت، این بود که در خیبر از مجموعه [[اراضی]] که به دست [[مسلمانان]] افتاده بود، تنها سه قلعه از هفت یا هشت قلعه آن [[سرزمین]] [[ملک]] خاص رسول خدا{{صل}} شده بود؛ اما در فدک، چون بر نیمی از [[زمین]] [[صلح]] اتفاق افتاده بود، تمام آن مقدار، ملک رسول خدا{{صل}} شد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۲؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.</ref>.
چنان که می‌دانیم، این سرزمین [[آبادان]] را پیامبر چند سال قبل از [[رحلت]] به دخترشان بخشیده بودند<ref>مسند ابویعلی، ج۲، ص۵۳۴ و ۳۳۴ هفت روایت نقل می‌کند؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۲؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۳۶؛ الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ میزان الاعتدال (ذهبی)، ج۳، ص۱۳۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۳۸؛ کنز العمال، ج۳، ص۷۶۷؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.</ref>؛ ولی قبل از اینکه حتی ده [[روز]] از رحلت ایشان بگذرد، به دست مأموران [[دولت]] [[تصرف]] گشت.
تفصیل این حوادث بسیار بیشتر از آن است که گفته شد. در هر صورت، دولت [[حاکم]] اگر در آن روزها نمی‌توانست با [[مخالفان]] بیرونی خود مقابله کند، اما برای [[مصادره اموال]] باقی مانده از پیامبر و اموال [[خاندان]] [[نبوت]] [[توانایی]] داشت و حتی اندکی در [[اعمال]] توانایی خود درنگ نکرد.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۷۷.</ref>
===مصادره اموال [[اهل بیت]] توسط [[غاصبان حکومت]]===
اسناد ما در زمینه چگونگی مصادره اموال خاندان نبوت بسیار اندک است. در یک گزارش می‌خوانیم که [[عمر]] می‌گوید: آن‌گاه که [[پیامبر]] این [[جهان]] را ترک گفت، من و [[ابو بکر]] به نزد علی رفتیم و به او گفتیم در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده است، چه می‌گویی؟ او (علی) گفت: ما از همه کس به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر هستیم. (یعنی طبق [[قانون الهی]]، همه آنها به ما می‌رسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماتَرَک ایشان در [[خیبر]] به جای مانده است، چه می‌گویی؟ گفت: آنچه در خیبر است هم، [[مال]] ماست! گفتم: آنچه در [[فدک]] باقی مانده است چه؟ گفت: آن هم مال ماست. من گفتم: به اینها (که می‌گویید) نخواهید رسید، مگر اینکه از روی جنازه‌های ما عبور کنید<ref>معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد،‌ج۹، ص۳۹.</ref>.
این گزارش بخشی از اهدافی را که [[دولت]] [[خلفا]] در دست [[اجرا]] داشت نشان می‌دهد. اما درباره اینکه آنها چگونه و به چه شکل به طرح خود عمل کردند و به اهداف خود رسیدند، چندان چیزی نمی‌دانیم؛ ولی هنگامی که به عکس‌العمل [[خاندان]] [[نبوت]] در مقابل [[اعمال]] خلفا نگاه می‌کنیم، با اینکه باز هم در این مورد به طور جدی با کمبود اطلاعات روبه‌رو هستیم، متوجه می‌شویم که مجموعه [[اموال]] باقی مانده از پیامبر و حتی آنهایی که در [[زمان]] [[حیات]] خود به دخترشان بخشیده بودند، همه بلافاصله بعد از [[وفات]] ایشان به دست دولت خلفا [[مصادره]] شده‌اند. ما معتقدیم که از اینجا [[دختر پیامبر]] به شکل دیگری به [[مبارزه]] ادامه داد. البته اگر امکان بازگرداندن اموال وجود داشت، همه آن را در این درگیری به کار می‌گرفت و دولت خلفا هم از همین مسأله [[ترس]] داشت؛ اما اگر این امکان وجود نداشت، تمام توان خویش را برای نشان دادن عدم [[مشروعیت]] دولت جدید به کار می‌برد. البته چنان که مکرر گفته‌ایم، [[مورخان]] و [[محدثان]] رسمی در حد مقدور این [[جنگ]] را پنهان داشته‌اند.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۰.</ref>
==[[داستان غصب فدک]]==
===[[شکایت]] [[حضرت زهرا]]{{س}} و [[قضاوت]] عجیب [[ابوبکر]]===
دختر پیامبر به دنبال اخذ اموال خاص خودش یعنی [[سرزمین]] [[فدک]] به [[خلیفه]] مراجعه کرد. آیا او [[حکومت]] تازه را قبول داشت که برای [[دادخواهی]] به آن مراجعه کرده بود؟ یا او می‌خواست [[اثبات]] کند این [[زمین‌ها]] [[مال]] شخصی اوست؟
همه [[قواعد]] و [[قوانین]] هم به نفع او بود. [[مالی]] در [[اختیار]] داشت و وکلای او در آن زمین‌ها [[تصرف]] داشتند. اگر کسی علیه این مِلکیت ادعایی داشت، او باید [[شاهد]] می‌آورد. در [[فقه]] [[اسلام]]، «یَد» [[نشانه]] [[مالکیت]] است. پس اگر کسی بر مالی یَد دارد، یعنی مال در تصرف اوست. دیگر از او شاهد [[طلب]] نمی‌کنند و صرف تصرف مالکانه، دلیل کافی بر مالکیت خواهد بود.
اما مأموران [[دولت]] به فدک [[حمله]] برده، وکلای ایشان را از آنجا بیرون رانده بودند. بنابراین [[دختر پیامبر]] به [[اعتراض]] نزد خلیفه رفته بود که: این [[زمین]] مال من است و پدرم این زمین که خالصه او بود را به من بخشیده است<ref>همان‌طور که بخشی از زمین‌های خالصه بنی النضیر را به کسانی از اصحاب خود بخشیده بود.</ref>.
خلیفه که هم مدعی بود و هم [[قاضی]]، در هر صورت شاهد طلب کرد! در یک [[خانواده]] اگر پدری به فرزندش چیزی می‌بخشد، آیا لازم است چند نفر شاهد باشند؟ چگونه ممکن است از کسی مثل دختر پیامبر{{صل}} که [[آیه تطهیر]] در مورد او نازل شده، شاهد طلب کرد؟
طبق یک نقل، امیرالمؤمنین علی{{ع}} به [[شهادت]] آمد. اما [[ابوبکر]] شاهد دیگری هم‌طلبید. «[[ام ایمن]]» (دایه [[رسول خدا]]) <ref>اسد الغابة، ج۷، ص۲۹۰.</ref> نیز شهادت داد. ابوبکر گفت: آیا با شهادت یک مرد و یک [[زن]] خود را صاحب [[حق]] می‌دانی؟<ref>السقیفة و فدک، ص۱۰۱؛ فتوح البلدان، ص۴۰؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۹؛ شرح المواقف (ایجی)، ج۸، ص۳۵۶؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۴۲؛ و ر.ک: به مروج الذهب، ج۳، ص۲۳۷.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۱.</ref>
===[[تحریم]] و [[نفرین]] خلیفه توسط تنها دختر پیامبر{{صل}}===
این حادثه به شکل دیگری نیز نقل شده است. مدائنی<ref>فتوح البلدان، ص۳۵.</ref> از [[موسی بن عقبة]] نقل می‌کند: [[فاطمه]] بعد از [[بیعت مردم]] با ابوبکر به نزد او آمد و گفت: [[ام ایمن]] و [[رباح]]<ref>آزاد کرده پیامبر.</ref> [[شهادت]] می‌دهند که [[رسول خدا]]{{صل}} [[فدک]] را به من بخشیده است. [[ابوبکر]] بعد از مقدماتی که نظیر آن را در اسناد گذشته دیده‌ایم، بر اساس [[سیاست]] [[نرمش]]، سراسر به [[مدح]] [[پیامبر]] و دختر ایشان می‌پردازد و می‌گوید: این [[مال]]، مال همه [[مسلمانان]] است و پیامبر از آن، پیادگان را [[خرج]] سواری می‌داد، یا به اشکال دیگر در [[راه خدا]] [[انفاق]] می‌کرد و من هم همان طور که ایشان عمل کرده بودند، عمل خواهم کرد!
در اینجا [[دختر پیامبر]] چه کار می‌توانست بکند؟ [[زور]] بود و با ترفند عوام‌پسند هم عرضه می‌شد. همه راه‌ها بسته بود. ناگزیر به یک [[مبارزه منفی]] روی آورد و فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] با شما دو نفر سخن نخواهم گفت<ref>سنن الترمذی، ج۴، ص۱۵۷؛ امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۱۵۸ {{متن حدیث|و الله لا اکلمکما أبدا}}.</ref>. این، اعلام یک [[تحریم]] بود. تحریمی جدی و همه جانبه که تا آخر [[عمر]] دختر پیامبر ادامه یافت. در این اعلام تحریم علیه [[خلیفه]] و [[برائت]] جستن از وی، دختر پیامبر نشان داده بود که سخنان خلیفه [[حاکم]] را درست نمی‌داند، [[مصادره]] فدک را ستمی به شخص خود و [[خاندان]] [[نبوت]] می‌شناسد.
در [[صحیح بخاری]] آمده است، پس از آنکه ابوبکر از دادن فدک به [[فاطمه]]{{س}} [[امتناع]] ورزید، فاطمه بر او [[خشم]] گرفت و تا پایان عمر با وی سخن نگفت<ref>صحیح البخاری، ج۴، ص۷۹، ش۳۰۹۳.</ref>.
حتی [[ابن قتیبه]] می‌گوید: وقتی عمر و ابوبکر برای [[عیادت]] از فاطمه‌{{س}} به [[خانه]] ایشان آمده بودند، اجازه ورود خواستند؛ ایشان اجازه ورود نداد. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را واسطه قرار دادند. به [[حرمت]] این وساطت ناگزیر پذیرفت. هنگامی که نزد [[حضرت]] نشستند، آن حضرت روی خود را به سوی دیوار برگردانید. آن دو به ایشان [[سلام]] کردند، آن حضرت جواب‌شان را نداد...
سپس حضرت به آن دو فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا نشنیده‌اید که رسول خدا{{صل}} فرمود: [[خشنودی]] فاطمه خشنودی من و [[خشم فاطمه]] [[خشم]] من است، پس هر که [[فاطمه]] دخترم را [[دوست]] داشته باشد، مرا دوست دارد و هر که او را [[خشنود]] سازد مرا خشنود ساخته و هر که فاطمه را [[خشمگین]] نماید، مرا خشمگین ساخته است؟ هر دو گفتند: بله این جملات را از آن [[حضرت]] شنیده‌ایم. حضرت فرمود: من [[خداوند]] و [[فرشتگان]] او را [[شاهد]] می‌گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آورده و خشنود نساخته‌اید. هر گاه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[ملاقات]] کنم از شما دو نفر [[شکایت]] می‌کنم! <ref>الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ اعلام النساء (عمر رضا کحاله)، ج۴، ص۱۲۳.</ref>.
البته ایشان در این مرحله متوقف نماند؛ بلکه پا را به مرحله‌ای بالاتر گذاشت و رو به [[ابوبکر]] فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] تو را در هر نمازم [[نفرین]] خواهم کرد<ref>الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ السقیقة و فدک، ص۱۰۲؛ شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید)، ج۱۶، ص۲۱۴ {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَيْكَ فِي كُلِّ صَلَاةٍ أُصَلِّيهَا}}.</ref>.
این نفرین در [[انساب الاشراف]] این گونه آمده است:{{متن حدیث|قَالَتْ: وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ... وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَ اللَّهَ عَلَيْكَ‌}}: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم<ref>انساب الاشراف، ج۱۰، ص۷۹؛ السقیفة و فدک، ص۱۰۲.</ref>.
این نفرین چه معنا و اثری می‌توانست داشته باشد؟ نفرین، آخرین کاری بود که [[دختر پیامبر]] در مقابل [[زور]] و [[قدرت]] و [[ستم]] [[دولت]] می‌توانست انجام بدهد.
اما سخن نگفتن و حتی نفرین [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} هیچ تأثیری بر [[رفتار]] دولت [[حاکم]] نداشت و آنها به این مسائل اهمیت نمی‌دادند. دولت [[تصمیم]] به [[مصادره]] همه [[اموال]] [[خاندان]] [[نبوت]] گرفته بود و در این راه از هیچ مانعی نمی‌هراسید. پس این [[تحریم]] به چه دلیلی انجام شده بود؟ ما معتقدیم که دختر پیامبر این کار را انجام داد که نشان بدهد آن کس که [[پیامبر]]، او را [[سیده زنان جهان]] و بزرگ [[بانوان]] [[بهشت]] خوانده است<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۹، ش۳۶۲۴ {{متن حدیث|أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُوْمِنِینَ}}؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۰۴، ش۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۰، ش۴۷۴۰؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۶، ص۳۸۰، ش۷۰۴۱.</ref>، و [[خشنودی]] و [[ناخشنودی]] و [[آزار]] او را خشنودی و ناخشنودی و آزار خودش اعلام کرده است<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۲۱، ش۳۷۱۴؛ ج۵، ص۲۹، ش۳۷۶۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۰۲، ش۹۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۸؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۵۶؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۷، ص۳۹۴؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۶۹۸، ش۳۸۶۹؛ معجم الصحابة (ابن قانع)، ج۳، ص۱۱۰؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۴۸.</ref>، از [[دولت]] بعد از وی به شدت نگران، [[خشمگین]] و ناراضی است.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۲.</ref>
===[[دادخواهی]] [[اهل بیت]] در مآخذ [[مکتب امامت]]===
در مآخذ [[شیعی]] جریان [[غصب]] و [[مصادره]] [[فدک]] بدین شکل بیان شده است: ابن ابی عمیر از [[عثمان بن عیسی]] از [[حماد بن عثمان]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: چون با [[ابوبکر]] [[بیعت]] شد و [[حکومت]] او پابرجا شد، شخصی را به سوی فدک فرستاد و [[وکیل]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[دختر رسول خدا]]{{صل}} را از آن بیرون کرد. حضرت فاطمه{{س}} نزد ابوبکر آمد و گفت: ای [[ابابکر]]، مرا از ارثی که از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌برم، منع و وکیل مرا از فدک بیرون کردی؛ با اینکه رسول خدا{{صل}} به امر [[خدا]] فدک را برای من قرار داده بود. ابوبکر به [[حضرت زهرا]]{{س}} گفت: بر این گفته‌ات شاهدانی بیاور. [[حضرت]]، [[ام ایمن]] را آورده‌ام ایمن گفت: من [[شهادت]] نمی‌دهم تا با آنچه رسول خدا{{صل}} فرموده است، با تو [[احتجاج]] کنم. آن‌گاه گفت: تو را به خدا [[سوگند]] می‌دهم! آیا نمی‌دانی که رسول خدا{{صل}} درباره من فرمود: ام ایمن [[اهل بهشت]] است؟ ابوبکر گفت: آری. ام ایمن گفت: پس من شهادت می‌دهم که [[خداوند]] به رسولش [[وحی]] کرد به [[خویشاوند]]، حقش را بده. آن‌گاه فدک را به امر خدا برای حضرت فاطمه{{س}} قرار داد و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز آمد و مشابه این شهادت را داد.
آن‌گاه ابوبکر نوشته‌ای درباره فدک نوشت و آن را به [[فاطمه]] داد. در این هنگام [[عمر]] رسید و گفت: این مکتوب چیست؟ [[ابوبکر]] گفت: فاطمه درباره [[فدک]] ادعا می‌کند و [[ام ایمن]] و علی برای [[شهادت]] داده‌اند. عمر [[نامه]] را از فاطمه{{س}} گرفت و آن را پاره کرد و گفت: این [[مال]] [[مسلمانان]] است! او افزود: [[اوس بن حدثان]]، [[عایشه]] و [[حفصه]] شهادت می‌دهند که [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: ما گروه [[پیامبران]]، [[ارث]] نمی‌گذاریم؛ هرچه به جا بگذاریم، [[صدقه]] است! علی شوهر اوست و به نفع او شهادت می‌دهد و ام ایمن زنی صالحه است و [[زن]] دیگری هم باید به همراه او شهادت بدهد، ما در این باره تأملی می‌کنیم. پس از آن، [[حضرت فاطمه]]{{س}} از نزد آن دو با نهایت [[ناراحتی]] بیرون آمد.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نزد ابوبکر آمد. ابوبکر در [[مسجد]] بود و کسانی از [[مهاجر]] و [[انصار]] گرد او بودند. امیرالمؤمنین{{ع}} رو به ابوبکر کرده فرمود: ای [[ابابکر]]، چرا [[اموال]] فاطمه{{س}} را از او منع کردی، با اینکه در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} آن را مالک بود؟ ابوبکر گفت: این مال مسلمانان است. اگر شاهدانی بیاورد که رسول خدا{{صل}} آن را [[ملک]] ایشان قرار داده (که هیچ)؛ وگرنه حقی برای او در آن نیست.
امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: ای ابوبکر، آیا در میان ما بر خلاف [[حکم خدا]] در میان مسلمانان [[حکم]] می‌کنی؟ ابوبکر گفت: نه. [[حضرت]] فرمود: پس اگر در دست مسلمانان چیزی باشد که مالک اویند و من در مورد آن ادعایی بکنم، از چه کسی [[بینه]] می‌خواهی؟ گفت: از تو بینه می‌خواهم بر آنچه علیه مسلمانان ادعا می‌کنی. امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پس اگر در دست من چیزی باشد و مسلمانان در مورد آن ادعایی بکنند، آیا از من درباره آنچه در دستم است و آن را در زمان رسول خدا{{صل}} و پس از او مالک بوده‌ام، بینه می‌خواهی و از مسلمانان بر ادعایی که بر من دارند، آن‌گونه که بر ادعایی که من بر آنان داشتم، بینه می‌خواستی، بینه نمی‌طلبی؟ پس از آن [[ابوبکر]] ساکت شد.
سپس [[عمر]] گفت: ای علی، ما را رها کن و با ما سخن مگوی؛ چراکه ما نمی‌توانیم پاسخ تو را بدهیم! اگر [[شاهد]] آوردی (که هیچ)؛ وگرنه [[فدک]] [[مال]] [[مسلمانان]] است و تو و [[فاطمه]] در آن حقی ندارید.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: ای ابوبکر، [[کتاب خدا]] را می‌خوانی؟ او گفت: آری. [[حضرت]] فرمود: درباره این [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> به من بگو. این آیه درباره ما نازل گشته یا درباره دیگران؟ او گفت: درباره شما. حضرت فرمود: اگر دو شاهد به گناهی علیه فاطمه [[شهادت]] دادند، تو چه می‌کنی؟ گفت: حد بر فاطمه [[اجرا]] می‌کنم، آن‌گونه که بر دیگر مسلمانان. حضرت فرمود: در این هنگام از [[کافران]] خواهی بود. ابوبکر گفت: چرا؟ حضرت فرمود: چون شهادت [[خدا]] را در [[حق]] فاطمه به [[پاکی]] رد کرده‌ای و شهادت [[مردم]] را علیه وی پذیرفته‌ای. همان‌گونه که [[حکم خدا]] و [[حکم]] [[رسول]] او را رد کردی که [[رسول خدا]]{{صل}} فدک را برای فاطمه قرار داد و [[حضرت فاطمه]] فدک را در [[زمان حیات پیامبر]] قبض کرد. سپس شهادت یک [[عرب]] بیابانی را که بر پاشنه پایش (چون سگان) ادرار می‌کند، پذیرفتی.
سپس حضرت فرمود: تو از فاطمه فدک را گرفتی و گفتی که مال مسلمانان است، با اینکه رسول خدا{{صل}} فرموده است: [[بینه]] بر کسی است که ادعا می‌کند و قسم خوردن بر کسی است که علیه او ادعا می‌شود.
با شنیدن [[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} مردم با [[ناراحتی]] با یکدیگر [[گفت‌وگو]] کردند و برخی هم گریستند و گفتند: به خدا [[سوگند]]! علی{{ع}} راست می‌گوید و امیرالمؤمنین{{ع}} به خانه‌اش بازگشت<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۱۵۵.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۴.</ref>
===ایراد [[خطبه]] در [[مسجد پیامبر]] و [[محاکمه]] [[دولت]]===
این مرحله اول کاری بود که [[دختر پیامبر]] به عهده گرفت و به دنبال آن، [[مبارزه]] برای [[احقاق حق]] خودش را به کوچه و بازار کشید. در متون روشن نیست چند [[روز]] بعد، ایشان به [[مسجد]] آمد تا [[دولت]] [[خلفا]] را در حضور [[مردم]] به [[محاکمه]] بکشاند. در اینجا [[دختر پیامبر]] تنها ادعای [[فدک]] نداشت، بلکه همه اموالی را که از پدرش به او رسیده بود، می‌طلبید.
حال که فدک، مِلک او را به [[زور]] گرفته، در شمار [[اموال]] [[پیامبر]] قلمداد کرده و صدقه‌اش نامیده بودند، او نه تنها فدک را، بلکه همه چیزهای دیگر از [[املاک]] پیامبر را به عنوان [[ارث]] [[طلب]] می‌کرد.
بنابراین ایشان در مسجد اصلاً سخن از فدک نگفت؛ بلکه به عنوان تنها [[وارث]] باقی مانده از پیامبر، همه اموال و املاک پدرش را طبق [[قانون ارث]] [[قرآن]] ادعا کرد. آنچه در آن روز در [[سخنرانی]] بلند و کوبنده ایشان که متأسفانه در مآخذ معتبر [[مکتب خلفا]] به صورت خلاصه شده‌ای درآمده است<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۹؛ فتوح البلدان، ص۴۰.</ref> آمده بود، راه را از همه سو بر دولت [[حاکم]] می‌بست و چنان که اشاره شد، [[خلیفه]] ناگزیر بود باز هم در حد مقدور، به ظاهر [[نرمش]] نشان بدهد و حتی [[گریه]] کند!
[[مورخان]] کهن می‌گویند: [[فاطمه]]، دختر پیامبر نزد [[ابوبکر]] آمد و [[میراث]] پدرش را از او خواستار گردید. اما خلیفه به او گفت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرموده: {{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}: ما گروه [[پیامبران]] ارث به جای نمی‌گذاریم، آنچه به جای می‌گذاریم، [[صدقه]] است.
پس [[حضرت زهرا]]{{س}} فرمود: {{متن حدیث|أَ فِی اللَّهُ أَنْ تَرِثَ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثَ أَبِي‌؟! أَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ‌}}؛ آیا [[حکم]] خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ آیا پیامبر خدا نگفته است: [[حق]] و [[حرمت]] مرد درباره فرزندانش رعایت می‌شود؟ این بار ابوبکر در جواب تنها گریست و البته گریه [[سختی]] کرد<ref>السقیقة و فدک، ص۹۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۸؛ بلاغات النساء، ص۱۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۷؛ وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۵۵؛ الفاضل فی صفة الادب الکامل، ص۲۱۱؛ الطرائف، ج۱، ص۲۶۵.</ref>.
ما همه جوانب آنچه را که [[دختر پیامبر]] انجام داد، نمی‌توانیم به روشنی از [[تاریخ]] به دست بیاوریم. البته اگر چه به ظاهر این [[اعمال]] اثری نبخشید و [[حق]] و [[حقوق]] از دست رفته [[خاندان]] [[نبوت]]، چه در عرصه [[میراث]] [[سیاسی]] [[پیامبر]] و چه در عرصه میراث [[مالی]] ایشان، به آنها بازنگشت، اما همه حوادث کم و بیش در تاریخ ثبت شده و برای همیشه وسیله‌ای برای تشخیص [[راه راست]] و درست به جای مانده است.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۴۸۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۸۰

ویرایش