بحث:فدک در تاریخ اسلامی

مقدمه

فتح فدک

آنان نیز که از سرانجام همکیشان خیبری خود آگاه شده بودند و توان مقابله با مسلمانان را در خود نمی‌دیدند با آن حضرت صلح کردند. با واگذاری نیمی از اراضی فدک به رسول الله(ص)، نیمی دیگر در تملک یهودیان باقی ماند[۶][۷].

فدک در زمان رسول خدا(ص)

اعطای فدک به فاطمه(س)

فدک پس از پیامبر(ص)

فاطمه(س) و غصب فدک

علی(ع) و حمایت از حق

  • از آنجا که در این میان، هم حق فاطمه(س) پایمال و هم سخنی بی‌اساس به پیامبر(ص) نسبت داده شده بود، علی(ع) به یاری مظلوم می‌شتابد و با غاصبان به احتجاج برمی خیزد و با استدلال‌های خویش، باطل را آشکار می‌کند؛ اما چون فدک نباید به صاحبش رد می‌شد، هیئت حاکمه همچنان بر رأی خود پای می‌فشرد[۲۵][۲۶].

خطبه حضرت فاطمه(س)

  1. یادآوری این نکته که ما اهل‌بیت یادگاری از پیامبریم که در میان شما به امانت نهاده شده‌ایم؛
  2. معرفی خود و بیان زحمات علی(ع) برای پیشرفت اسلام؛
  3. گذری بر رحلت پیامبر(ص) و ماجراهای پس از آن؛
  4. توبیخ غاصبان فدک.
  • آن حضرت خطاب به انصار فرمود: "ای یادگاران زمان پیامبر(ص) و ای یاوران دین و دژهای محکم اسلام، این چه سستی است در کمک به من و چه کوتاهی است درباره حقم و چه خوابی است که درباره ظلم به من شما را فرا گرفته است؟... شما قدرت کمک به آنچه من طلب می‌کنم و قوت بر گرفتن آنچه را در پی آن هستم دارید". حضرت در این فراز، این نکته را یادآوری می‌کند که در واقع، سستی مسلمانان، این حوادث را در پی داشته است و آنان نیز در این حوادث بی‌تقصیر نیستند.
  • ایشان در پایان سخنرانی خویش فرمودند: "این سخنان به سبب رسیدن جانم به لب و اتمام حجتی برای شما بود"[۲۸][۲۹].

موضع منفی

فدک در گذر تاریخ

فدک، ملک شخصی رسول خدا(ص)

فاطمه(س) و درخواست فدک

مظلومیت علی(ع) در غصب فدک[۸۵]

از اقدامات ابوبکر در همان روزهای نخستین خلافت، مصادره قهرآلود فدک بود، دستگاه خلافت با این کار تنها منبع مالی علی، فاطمه(س) و بنی هاشم را که رسول خدا(ص) در اختیارشان گذاشته بود تصرف غاصبانه کرد تا برای همیشه دست علی(ع) را از داشتن ثروتی که بتواند افراد را جذب نماید کوتاه کند و بدین‌سان ظلم فاحشی بر علی(ع) و خاندان پیامبر وارد نمود.

با آنکه برخی از منابع اهل سنت به مصادره فدک و اعتراض فاطمه(س) و طلب حق خویش و پاسخ ابوبکر و خشم دختر پیامبر(ص) نسبت به وی اشاره کرده‌اند[۸۶] ولی غالب آنها با قبول این فرض که دلیل مدعای فاطمه(س) بر مالکیت فدک فقط توارث بوده، با نقل سخنی که ابوبکر از قول پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «نحن معاشر الأنبیاء لا تورث» مسأله را پایان یافته تلقی کرده و حتی بعضی از آنان مثل عبدالجبار معتزلی و فخرالدین رازی نوشته‌اند: «وقتی فاطمه(س) این حدیث را از زبان ابوبکر شنید دست از مدعای خود کشید!»[۸۷].

مظلومیت علی(ع) و فاطمه(س) در همین جا ظاهر و آشکار می‌گردد که فاطمه زهرا(س) بارها تا پایان زندگانی کوتاه خویش بعد از وفات پیامبر (۷۳ - ۷۵ یا ۹۳ روز) در پیش روی مردم مدینه به خاطر حق خویش یعنی فدک با ابوبکر احتجاج کرد و در یکی از این احتجاجات در حضور مهاجر و انصار اظهار کرد که فدک هبه پیامبر(ص) است و علی و حسنین و ام ایمن را گواه آورد و آن گاه فرمود: ای ابوبکر، تو از پدرت ارث می‌بری من از پدرم ارث نمی‌برم؟ سپس فرمود: حدیث مورد استناد تو یعنی «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ‌» را نه تنها کسی نشنیده بلکه (استدلال تو، به این که حق ارث مرا باطل کنی) خلاف نصوص قرآنی است که می‌فرماید: ﴿... فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ[۸۸] و ﴿وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ[۸۹] و ﴿وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ[۹۰] اما به ادله فاطمه(س) اعتنایی نکردند و حتی برخی از حاضران سخنان ناشایستی بر زبان جاری کردند.

شگفت این که ابوبکر برای صحت ادعای فاطمه که پاره تن رسول خدا(ص) و مصداق کامل آیه تطهیر است شاهد می‌طلبد، ولی کسی نبود از خلیفه بخواهد که برای اثبات صحت خبر «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ‌» حجت و دلیل بیاور؟! در برخی از کتابهای حدیث و تاریخ از اهل سنت آمده است که ابوبکر پس از استماع دلیل‌های فاطمه(س) در حالی که می‌گریست، سندی در تملیک فاطمه بر فدک نوشت و همین که خواست به آن بانوی بزرگ اسلام بدهد عمر سر رسید و پس از اطلاع از موضوع سند، به ابوبکر اعتراض کرد و گفت: آیا از بیت المال مسلمانان به فاطمه انفاق می‌کنی؟ نمی‌بینی که مشرکان عرب با تو به جنگ برخاسته‌اند؟ سپس سند را گرفت و پاره کرد[۹۱].

و در کتاب‌های شیعه همین خبر را با اختلافاتی نقل کرده‌اند، از آن جمله در بعضی روایات آمده است که عمر در ضمن گرفتن سند از دست فاطمه(س) وی را چنان مضروب ساخت که بر اثر آن، سقط جنین کرد و چند ماه بعد درگذشت[۹۲].[۹۳]

داستان باغ‌های فدک

یکی از اتفاقات مهم دیگری که پس از فتح قلعه‌های خیبر رخ داد و بعد از آن نیز در سرنوشت تاریخ اسلام و مسلمین تأثیر به سزایی داشت، به دست آمدن سرزمین فدک بود. البته در بخش‌های پایانی همین کتاب، بیشتر از این مختصر در این باره سخن خواهیم گفت.

موقعیت و درآمد سرشار باغات فدک

فدک، ده یا دهستانی پر ثروت و نعمت و حاصل‌خیز و دارای نخلستان‌هایی با درختان بسیار و چشمه‌های جوشان بود[۹۴] و اهالی آن بیشتر به کشاوزی و صنایع دستی اشتغال داشتند. خرما و برخی محصولات تجاری آن نیز نامبرده شده است. این سرزمین، دو تا سه روز با مدینه فاصله داشت و از منابع مهم درآمد در منطقه حجاز محسوب می‌شد[۹۵].

همچنین این سرزمین به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش، یکی از نزدیک‌ترین منزلگاه‌ها به مسیر تجاری مکه به شام بود و این مسئله بر اهمیت اقتصادی آن می‌افزود. فاصله اندک آن با قلعه‌های خیبر که از نظر اقتصادی و نظامی مهم بودند- نیز دلیل دیگری بر اهمیت آن بود.[۹۶]

چگونگی فتح فدک

در سال هفتم هجری، رسول خدا(ص) که برای خاموش کردن فتنه یهود به خیبر می‌رفت، محیصة بن مسعود را مأمور کرد تا اهالی فدک را به مصالحه با سپاه اسلام و حمایت نکردن از خیبریان ترغیب نماید[۹۷]؛ لذا اهل فدک که در ابتدا آماده مقابله و جنگ با مسلمانان می‌شدند از دشمنی با اهل اسلام دست برداشته و از مقابله با مسلمانان دست کشیدند[۹۸]. در واقع آنها به خاطر قدرت اهل اسلام و رعبی که بر آنها حاکم شده بود، صلح را پذیرفتند.

آن‌گاه که رسول خدا(ص) از کار خیبر فراغت یافت، پرچمی بست و فرمود: چه کسی این را بر می‌دارد و حقش را ادا می‌کند؟! ایشان می‌خواست کسانی را (برای بستن قرارداد صلح) به سوی باغ‌های فدک بفرستد. «زبیر» برخواست و گفت: من! پیامبر فرمود: تو نه! سپس سعد(ابن ابی وقاص) به پا خواست. حضرت به او هم فرمود: تو هم نه! (آیا پیامبر آنها را شایسته این کار نمی‌دانست؟!) سرانجام رو به علی کرد، فرمود: ای علی! برخیز و آن را تو بگیر. یعنی پیامبر تنها ایشان را شایسته و توانا برای انجام این امر می‌دانستند. علی(ع) نیز پرچم را گرفته و با سربازانی که به همراه داشت، به فدک رفت. او با اهالی آنجا قرارداد صلحی بست که در آن محفوظ ماندن جانشان اصل اولیه بود[۹۹].

اما در مورد زمین‌ها و اموال مردمان فدک، آنها تقاضا کرده بودند که پیامبر با ایشان همانند اهالی خیبر رفتار کند و در مقابل بخشی از اموال و زمین‌های فدک، به آنان اجازه دهد در این سرزمین باقی بمانند. رسول خدا(ص) نیز این پیشنهاد را پذیرفت. بنابراین فدک بدون جنگ و تنها با صلح، در اختیار رسول خدا(ص) قرار گرفت.

این‌گونه سرزمین‌ها را «فیئ»[۱۰۰] یا خالصه می‌گویند[۱۰۱] که اختیار آن به طور کامل در دست رسول خدا(ص) قرار دارد و ایشان آن را طبق مصالح اسلام و مسلمین به مصرف می‌رسانند.[۱۰۲]

فدک، مال بخشیده شده پیامبر به دخترشان

مدتی بعد رسول خدا(ص) دستور یافت تا فدک را به تنها دخترش واگذار کند. شیعه و سنی دلایل این سخن را نقل کرده‌اند[۱۰۳]. این سرزمین سه سال در مالکیت دختر پیامبر بود. وکلای ایشان در آن به کار مشغول بودند[۱۰۴] و درآمد آن برای فقرای مدینه به مصرف می‌رسید[۱۰۵].

مورخان گفته‌اند: یک بار هنگامی که درآمد فدک را به محضر امیرالمؤمنین(ع) آورده بودند و پول‌های طلای آن را در برابر ایشان ریخته بودند، چنان انبوه بود که آن کس که در سوی دیگر نشسته بود دیده نمی‌شد؛ اما همه آنها تا ظهر آن روز در میان فقرای شهر تقسیم شد و هیچ چیز باقی نماند[۱۰۶]. درآمد فدک را در آن روزگار بیست و چهار هزار دینار گفته‌اند[۱۰۷].[۱۰۸]

مناقشه غاصبان درباره فدک

هنوز ده روز از رحلت پیامبر نگذشته بود که دولت خلفا فدک را مصادره کرد و دستور داد عمال و کارکنان فاطمه(س) را از فدک بیرون کردند و عمالی را در جایشان نصب نمود. البته بهانه می‌آوردند که فتوحات اسلام احتیاج به اموال زیاد دارد. در یک گزارش معتبر می‌خوانیم که عمر می‌گوید: آن‌گاه که پیامبر این جهان را ترک کرد، من و ابوبکر به نزد علی(ع) رفتیم و به او گفتیم: در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده چه می‌گویی؟ او گفت: ما از همه کس به رسول خدا(ص) نزدیک‌تر هستیم. (پس طبق قانون، همه آنها به ما می‌رسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماترَک ایشان در خیبر به جای مانده است؟ او گفت: آنچه در خیبر است هم مال ماست! من گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ او گفت: آن هم مال ماست! من گفتم: به اینها (که می‌گویید نخواهید رسید مگر اینکه سرهای ما را با اره جدا کنید[۱۰۹].[۱۱۰]

زمین‌های شش‌گانه پیامبر

اول: در سال سوم هجرت یک دانشمند یهودی که تازه مسلمان شده بود، در جنگ احد شرکت کرد و به شهادت رسید. وی قبل از شهادتش همه اموال خود را برای پیامبر(ص) وصیت کرد[۱۱۱]. آنچه این یهودی تازه مسلمان داشت، هفت باغ بود که همه آنها طبق این وصیت به شخص پیامبر منتقل گشت و ملک شخص ایشان شد. آن حضرت از محصولات آن برای پذیرایی میهمانان و تازه‌واردان و سایر مواردی که نیازی پیش می‌آمد، استفاده می‌فرمودند[۱۱۲].

به گفته مورخان، سرانجام پیامبر این باغات را در سال هفتم هجری وقف فرمود[۱۱۳]؛ اما نمی‌دانیم که آیا خبر این وقف صحیح است یا نه؟ آیا این باغات بعد از پیامبر(ص) توسط دولت خلفا مصادره شد، یا به عنوان ارث، به وارثان ایشان رسید و آنها آن را وقف کردند!؟

دوم: بعد از هجرت پیامبر به مدینه مردم آن شهر تمام زمین‌هایی را که به علت عدم دسترسی به آب قابل کشت و زرع نبود، در اختیار آن حضرت قرار دادند[۱۱۴]. این زمین‌ها نیز بخشی از املاک پیامبر محسوب می‌شد که مصادره شد.

سوم: زمین‌های «بنی نضیر» در مدینه بخش دیگری از اموال پیامبر بود. بنی نضیر چنان که در گذشته دیدیم یک دسته از یهودیان مدینه بودند که پیامبر اکرم(ص) در اوایل هجرت به آن شهر با ایشان قرارداد هم‌زیستی مسالمت‌آمیز بستند. اما آنان قدر این امنیت و صلح را نشناختند و ابتدا در طرح جنگ علیه اسلام شرکت کردند و سپس جدی‌تر شده، درصدد قتل پیامبر برآمدند.

این خیانت‌ها اوضاع را دگرگون ساخت و سرانجام آنها به جلا و کوچ از این شهر و واگذاشتن سرزمین‌شان ناگزیر شدند، زمین‌ها و باغات مزبور به فرمان الهی در قرآن، ملک خاص رسول خدا(ص) شد[۱۱۵]. پیامبر نیز از این املاک در مصارف عمومی و خصوصی که برای ایشان پیش می‌آمد، استفاده می‌کردند و پاره‌ای از این زمین‌ها را به عنوان ملک به کسانی از اصحاب خویش بخشیدند[۱۱۶] و بقیه هم چنان در دست پیامبر بود تا اینکه ایشان رحلت فرمود. این زمین‌ها در مجموعه اموال باقی مانده از ایشان، مصادره گردید.

چهارم: قلعه‌های خیبر، هفت یا هشت قلعه نیرومند جنگی بود. مردم آن در طول سالیان متمادی به طور مختلف با اسلام و مسلمانان دشمنی کرده، توطئه نموده، خرج جنگ داده و سرانجام جنگ به پا کرده بودند.

بنابراین پیامبر بعد از صلح با قریشیان در حدیبیه و اطمینان از خطر آنها که ممکن بود از پشت سر حمله کنند و او را در یک محاصره خطرناک قرار دهند، به سوی خیبر رفت. یک ماه این قلعه‌ها در محاصره بود. تعدادی از قلعه‌ها با صلح به دست آمد و تعدادی با جنگیدن؛ و البته همه‌اش به همت و شجاعت امیرالمؤمنین(ع) فتح شد.

بنابراین همه آنچه با صلح به دست آمده بود، طبق دستور قرآن[۱۱۷] به تمامی ملک و خالصه[۱۱۸] آن حضرت گردید. یک پنجم تمام آنچه که به جنگ فتح شده بود نیز طبق دستور دیگر قرآن[۱۱۹] در اختیار پیامبر قرار گرفت.

لذا املاک آباد زیادی بعد از این جنگ، سهم رسول خدا(ص) گردید که عبارت بودند از سه قلعه کتیبه، وطیح و سلالم. قلعه کتیبه به عنوان خمس غنایم جنگی بود و قلعه‌های وطیح و سلالم چون با صلح به دست آمده بودند، ملک و خالصه پیامبر شدند[۱۲۰].

تمامی این اموال مانند سایر اموال ارزشمند باقی مانده از پیامبر، با مصادره از دست خاندان ایشان خارج شد.

پنجم: وادی القری سرزمین آبادی بود که آب فراوانی داشت. این سرزمین از دهات و روستاهای به هم پیوسته و سرشار از باغات و مزارع سرسبز برخوردار بود. ثلث این سرزمین در اختیار قبیله‌ای عربی به نام بنوعذره و باقیمانده آن، ملک یهودیان بود. پیامبر اکرم(ص) آن طور که دستور بود در پیامی، یهودیان را به اسلام دعوت کرد و چون نپذیرفتند، با ایشان قرارداد عدم تعرض امضا فرمود و بر نصف زمین‌هایشان صلح کرد. بنابراین ثلث وادی‌القری خالصه رسول خدا(ص) بود؛ ولی دولت بعد از ایشان آن را از دست وارثان آن حضرت گرفت.

ششم: فتح خیبر، یهودیان فدک را بیمناک ساخت. واسطه‌ای به محضر رسول خدا(ص) فرستادند و پیشنهاد صلح دادند. پیامبر نیز با آنها مانند اهالی خیبر رفتار کرد و در یک قرارداد صلح و عدم تعرض، به آنها اجازه داد که در اراضی خود بمانند و به کشاورزی ادامه بدهند و نیمی از محصول را برای خود برداشته، نیمی را هم به پیامبر اکرم(ص) بدهند. پس این سرزمین هم با صلح، فتح شده بود و فِیء[۱۲۱] و خالصه رسول خدا به حساب می‌آمد.

تنها فرقی که فدک با خیبر داشت، این بود که در خیبر از مجموعه اراضی که به دست مسلمانان افتاده بود، تنها سه قلعه از هفت یا هشت قلعه آن سرزمین ملک خاص رسول خدا(ص) شده بود؛ اما در فدک، چون بر نیمی از زمین صلح اتفاق افتاده بود، تمام آن مقدار، ملک رسول خدا(ص) شد[۱۲۲].

چنان که می‌دانیم، این سرزمین آبادان را پیامبر چند سال قبل از رحلت به دخترشان بخشیده بودند[۱۲۳]؛ ولی قبل از اینکه حتی ده روز از رحلت ایشان بگذرد، به دست مأموران دولت تصرف گشت.

تفصیل این حوادث بسیار بیشتر از آن است که گفته شد. در هر صورت، دولت حاکم اگر در آن روزها نمی‌توانست با مخالفان بیرونی خود مقابله کند، اما برای مصادره اموال باقی مانده از پیامبر و اموال خاندان نبوت توانایی داشت و حتی اندکی در اعمال توانایی خود درنگ نکرد.[۱۲۴]

مصادره اموال اهل بیت توسط غاصبان حکومت

اسناد ما در زمینه چگونگی مصادره اموال خاندان نبوت بسیار اندک است. در یک گزارش می‌خوانیم که عمر می‌گوید: آن‌گاه که پیامبر این جهان را ترک گفت، من و ابو بکر به نزد علی رفتیم و به او گفتیم در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده است، چه می‌گویی؟ او (علی) گفت: ما از همه کس به رسول خدا(ص) نزدیک‌تر هستیم. (یعنی طبق قانون الهی، همه آنها به ما می‌رسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماتَرَک ایشان در خیبر به جای مانده است، چه می‌گویی؟ گفت: آنچه در خیبر است هم، مال ماست! گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ گفت: آن هم مال ماست. من گفتم: به اینها (که می‌گویید) نخواهید رسید، مگر اینکه از روی جنازه‌های ما عبور کنید[۱۲۵].

این گزارش بخشی از اهدافی را که دولت خلفا در دست اجرا داشت نشان می‌دهد. اما درباره اینکه آنها چگونه و به چه شکل به طرح خود عمل کردند و به اهداف خود رسیدند، چندان چیزی نمی‌دانیم؛ ولی هنگامی که به عکس‌العمل خاندان نبوت در مقابل اعمال خلفا نگاه می‌کنیم، با اینکه باز هم در این مورد به طور جدی با کمبود اطلاعات روبه‌رو هستیم، متوجه می‌شویم که مجموعه اموال باقی مانده از پیامبر و حتی آنهایی که در زمان حیات خود به دخترشان بخشیده بودند، همه بلافاصله بعد از وفات ایشان به دست دولت خلفا مصادره شده‌اند. ما معتقدیم که از اینجا دختر پیامبر به شکل دیگری به مبارزه ادامه داد. البته اگر امکان بازگرداندن اموال وجود داشت، همه آن را در این درگیری به کار می‌گرفت و دولت خلفا هم از همین مسأله ترس داشت؛ اما اگر این امکان وجود نداشت، تمام توان خویش را برای نشان دادن عدم مشروعیت دولت جدید به کار می‌برد. البته چنان که مکرر گفته‌ایم، مورخان و محدثان رسمی در حد مقدور این جنگ را پنهان داشته‌اند.[۱۲۶]

داستان غصب فدک

شکایت حضرت زهرا(س) و قضاوت عجیب ابوبکر

دختر پیامبر به دنبال اخذ اموال خاص خودش یعنی سرزمین فدک به خلیفه مراجعه کرد. آیا او حکومت تازه را قبول داشت که برای دادخواهی به آن مراجعه کرده بود؟ یا او می‌خواست اثبات کند این زمین‌ها مال شخصی اوست؟

همه قواعد و قوانین هم به نفع او بود. مالی در اختیار داشت و وکلای او در آن زمین‌ها تصرف داشتند. اگر کسی علیه این مِلکیت ادعایی داشت، او باید شاهد می‌آورد. در فقه اسلام، «یَد» نشانه مالکیت است. پس اگر کسی بر مالی یَد دارد، یعنی مال در تصرف اوست. دیگر از او شاهد طلب نمی‌کنند و صرف تصرف مالکانه، دلیل کافی بر مالکیت خواهد بود.

اما مأموران دولت به فدک حمله برده، وکلای ایشان را از آنجا بیرون رانده بودند. بنابراین دختر پیامبر به اعتراض نزد خلیفه رفته بود که: این زمین مال من است و پدرم این زمین که خالصه او بود را به من بخشیده است[۱۲۷]. خلیفه که هم مدعی بود و هم قاضی، در هر صورت شاهد طلب کرد! در یک خانواده اگر پدری به فرزندش چیزی می‌بخشد، آیا لازم است چند نفر شاهد باشند؟ چگونه ممکن است از کسی مثل دختر پیامبر(ص) که آیه تطهیر در مورد او نازل شده، شاهد طلب کرد؟

طبق یک نقل، امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت آمد. اما ابوبکر شاهد دیگری هم‌طلبید. «ام ایمن» (دایه رسول خدا) [۱۲۸] نیز شهادت داد. ابوبکر گفت: آیا با شهادت یک مرد و یک زن خود را صاحب حق می‌دانی؟[۱۲۹].[۱۳۰]

تحریم و نفرین خلیفه توسط تنها دختر پیامبر(ص)

این حادثه به شکل دیگری نیز نقل شده است. مدائنی[۱۳۱] از موسی بن عقبة نقل می‌کند: فاطمه بعد از بیعت مردم با ابوبکر به نزد او آمد و گفت: ام ایمن و رباح[۱۳۲] شهادت می‌دهند که رسول خدا(ص) فدک را به من بخشیده است. ابوبکر بعد از مقدماتی که نظیر آن را در اسناد گذشته دیده‌ایم، بر اساس سیاست نرمش، سراسر به مدح پیامبر و دختر ایشان می‌پردازد و می‌گوید: این مال، مال همه مسلمانان است و پیامبر از آن، پیادگان را خرج سواری می‌داد، یا به اشکال دیگر در راه خدا انفاق می‌کرد و من هم همان طور که ایشان عمل کرده بودند، عمل خواهم کرد!

در اینجا دختر پیامبر چه کار می‌توانست بکند؟ زور بود و با ترفند عوام‌پسند هم عرضه می‌شد. همه راه‌ها بسته بود. ناگزیر به یک مبارزه منفی روی آورد و فرمود: به خدا سوگند با شما دو نفر سخن نخواهم گفت[۱۳۳]. این، اعلام یک تحریم بود. تحریمی جدی و همه جانبه که تا آخر عمر دختر پیامبر ادامه یافت. در این اعلام تحریم علیه خلیفه و برائت جستن از وی، دختر پیامبر نشان داده بود که سخنان خلیفه حاکم را درست نمی‌داند، مصادره فدک را ستمی به شخص خود و خاندان نبوت می‌شناسد. در صحیح بخاری آمده است، پس از آنکه ابوبکر از دادن فدک به فاطمه(س) امتناع ورزید، فاطمه بر او خشم گرفت و تا پایان عمر با وی سخن نگفت[۱۳۴].

حتی ابن قتیبه می‌گوید: وقتی عمر و ابوبکر برای عیادت از فاطمه‌(س) به خانه ایشان آمده بودند، اجازه ورود خواستند؛ ایشان اجازه ورود نداد. امیرالمؤمنین(ع) را واسطه قرار دادند. به حرمت این وساطت ناگزیر پذیرفت. هنگامی که نزد حضرت نشستند، آن حضرت روی خود را به سوی دیوار برگردانید. آن دو به ایشان سلام کردند، آن حضرت جواب‌شان را نداد...

سپس حضرت به آن دو فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا نشنیده‌اید که رسول خدا(ص) فرمود: خشنودی فاطمه خشنودی من و خشم فاطمه خشم من است، پس هر که فاطمه دخترم را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و هر که او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و هر که فاطمه را خشمگین نماید، مرا خشمگین ساخته است؟ هر دو گفتند: بله این جملات را از آن حضرت شنیده‌ایم. حضرت فرمود: من خداوند و فرشتگان او را شاهد می‌گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آورده و خشنود نساخته‌اید. هر گاه با رسول خدا(ص) ملاقات کنم از شما دو نفر شکایت می‌کنم! [۱۳۵].

البته ایشان در این مرحله متوقف نماند؛ بلکه پا را به مرحله‌ای بالاتر گذاشت و رو به ابوبکر فرمود: به خدا سوگند تو را در هر نمازم نفرین خواهم کرد[۱۳۶].

این نفرین در انساب الاشراف این گونه آمده است:«قَالَتْ: وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ... وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَ اللَّهَ عَلَيْكَ‌»: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم[۱۳۷].

این نفرین چه معنا و اثری می‌توانست داشته باشد؟ نفرین، آخرین کاری بود که دختر پیامبر در مقابل زور و قدرت و ستم دولت می‌توانست انجام بدهد.

اما سخن نگفتن و حتی نفرین حضرت فاطمه زهرا(س) هیچ تأثیری بر رفتار دولت حاکم نداشت و آنها به این مسائل اهمیت نمی‌دادند. دولت تصمیم به مصادره همه اموال خاندان نبوت گرفته بود و در این راه از هیچ مانعی نمی‌هراسید. پس این تحریم به چه دلیلی انجام شده بود؟ ما معتقدیم که دختر پیامبر این کار را انجام داد که نشان بدهد آن کس که پیامبر، او را سیده زنان جهان و بزرگ بانوان بهشت خوانده است[۱۳۸]، و خشنودی و ناخشنودی و آزار او را خشنودی و ناخشنودی و آزار خودش اعلام کرده است[۱۳۹]، از دولت بعد از وی به شدت نگران، خشمگین و ناراضی است.[۱۴۰]

دادخواهی اهل بیت در مآخذ مکتب امامت

در مآخذ شیعی جریان غصب و مصادره فدک بدین شکل بیان شده است: ابن ابی عمیر از عثمان بن عیسی از حماد بن عثمان نقل می‌کند که امام صادق(ع) فرمود: چون با ابوبکر بیعت شد و حکومت او پابرجا شد، شخصی را به سوی فدک فرستاد و وکیل حضرت فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) را از آن بیرون کرد. حضرت فاطمه(س) نزد ابوبکر آمد و گفت: ای ابابکر، مرا از ارثی که از رسول خدا(ص) می‌برم، منع و وکیل مرا از فدک بیرون کردی؛ با اینکه رسول خدا(ص) به امر خدا فدک را برای من قرار داده بود. ابوبکر به حضرت زهرا(س) گفت: بر این گفته‌ات شاهدانی بیاور. حضرت، ام ایمن را آورده‌ام ایمن گفت: من شهادت نمی‌دهم تا با آنچه رسول خدا(ص) فرموده است، با تو احتجاج کنم. آن‌گاه گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) درباره من فرمود: ام ایمن اهل بهشت است؟ ابوبکر گفت: آری. ام ایمن گفت: پس من شهادت می‌دهم که خداوند به رسولش وحی کرد به خویشاوند، حقش را بده. آن‌گاه فدک را به امر خدا برای حضرت فاطمه(س) قرار داد و امیرالمؤمنین(ع) نیز آمد و مشابه این شهادت را داد.

آن‌گاه ابوبکر نوشته‌ای درباره فدک نوشت و آن را به فاطمه داد. در این هنگام عمر رسید و گفت: این مکتوب چیست؟ ابوبکر گفت: فاطمه درباره فدک ادعا می‌کند و ام ایمن و علی برای شهادت داده‌اند. عمر نامه را از فاطمه(س) گرفت و آن را پاره کرد و گفت: این مال مسلمانان است! او افزود: اوس بن حدثان، عایشه و حفصه شهادت می‌دهند که رسول خدا(ص) گفت: ما گروه پیامبران، ارث نمی‌گذاریم؛ هرچه به جا بگذاریم، صدقه است! علی شوهر اوست و به نفع او شهادت می‌دهد و ام ایمن زنی صالحه است و زن دیگری هم باید به همراه او شهادت بدهد، ما در این باره تأملی می‌کنیم. پس از آن، حضرت فاطمه(س) از نزد آن دو با نهایت ناراحتی بیرون آمد.

امیرالمؤمنین(ع) نزد ابوبکر آمد. ابوبکر در مسجد بود و کسانی از مهاجر و انصار گرد او بودند. امیرالمؤمنین(ع) رو به ابوبکر کرده فرمود: ای ابابکر، چرا اموال فاطمه(س) را از او منع کردی، با اینکه در زمان رسول خدا(ص) آن را مالک بود؟ ابوبکر گفت: این مال مسلمانان است. اگر شاهدانی بیاورد که رسول خدا(ص) آن را ملک ایشان قرار داده (که هیچ)؛ وگرنه حقی برای او در آن نیست.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای ابوبکر، آیا در میان ما بر خلاف حکم خدا در میان مسلمانان حکم می‌کنی؟ ابوبکر گفت: نه. حضرت فرمود: پس اگر در دست مسلمانان چیزی باشد که مالک اویند و من در مورد آن ادعایی بکنم، از چه کسی بینه می‌خواهی؟ گفت: از تو بینه می‌خواهم بر آنچه علیه مسلمانان ادعا می‌کنی. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پس اگر در دست من چیزی باشد و مسلمانان در مورد آن ادعایی بکنند، آیا از من درباره آنچه در دستم است و آن را در زمان رسول خدا(ص) و پس از او مالک بوده‌ام، بینه می‌خواهی و از مسلمانان بر ادعایی که بر من دارند، آن‌گونه که بر ادعایی که من بر آنان داشتم، بینه می‌خواستی، بینه نمی‌طلبی؟ پس از آن ابوبکر ساکت شد.

سپس عمر گفت: ای علی، ما را رها کن و با ما سخن مگوی؛ چراکه ما نمی‌توانیم پاسخ تو را بدهیم! اگر شاهد آوردی (که هیچ)؛ وگرنه فدک مال مسلمانان است و تو و فاطمه در آن حقی ندارید.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای ابوبکر، کتاب خدا را می‌خوانی؟ او گفت: آری. حضرت فرمود: درباره این آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۱۴۱] به من بگو. این آیه درباره ما نازل گشته یا درباره دیگران؟ او گفت: درباره شما. حضرت فرمود: اگر دو شاهد به گناهی علیه فاطمه شهادت دادند، تو چه می‌کنی؟ گفت: حد بر فاطمه اجرا می‌کنم، آن‌گونه که بر دیگر مسلمانان. حضرت فرمود: در این هنگام از کافران خواهی بود. ابوبکر گفت: چرا؟ حضرت فرمود: چون شهادت خدا را در حق فاطمه به پاکی رد کرده‌ای و شهادت مردم را علیه وی پذیرفته‌ای. همان‌گونه که حکم خدا و حکم رسول او را رد کردی که رسول خدا(ص) فدک را برای فاطمه قرار داد و حضرت فاطمه فدک را در زمان حیات پیامبر قبض کرد. سپس شهادت یک عرب بیابانی را که بر پاشنه پایش (چون سگان) ادرار می‌کند، پذیرفتی.

سپس حضرت فرمود: تو از فاطمه فدک را گرفتی و گفتی که مال مسلمانان است، با اینکه رسول خدا(ص) فرموده است: بینه بر کسی است که ادعا می‌کند و قسم خوردن بر کسی است که علیه او ادعا می‌شود.

با شنیدن سخنان امیرالمؤمنین(ع) مردم با ناراحتی با یکدیگر گفت‌وگو کردند و برخی هم گریستند و گفتند: به خدا سوگند! علی(ع) راست می‌گوید و امیرالمؤمنین(ع) به خانه‌اش بازگشت[۱۴۲].[۱۴۳]

ایراد خطبه در مسجد پیامبر و محاکمه دولت

این مرحله اول کاری بود که دختر پیامبر به عهده گرفت و به دنبال آن، مبارزه برای احقاق حق خودش را به کوچه و بازار کشید. در متون روشن نیست چند روز بعد، ایشان به مسجد آمد تا دولت خلفا را در حضور مردم به محاکمه بکشاند. در اینجا دختر پیامبر تنها ادعای فدک نداشت، بلکه همه اموالی را که از پدرش به او رسیده بود، می‌طلبید.

حال که فدک، مِلک او را به زور گرفته، در شمار اموال پیامبر قلمداد کرده و صدقه‌اش نامیده بودند، او نه تنها فدک را، بلکه همه چیزهای دیگر از املاک پیامبر را به عنوان ارث طلب می‌کرد.

بنابراین ایشان در مسجد اصلاً سخن از فدک نگفت؛ بلکه به عنوان تنها وارث باقی مانده از پیامبر، همه اموال و املاک پدرش را طبق قانون ارث قرآن ادعا کرد. آنچه در آن روز در سخنرانی بلند و کوبنده ایشان که متأسفانه در مآخذ معتبر مکتب خلفا به صورت خلاصه شده‌ای درآمده است[۱۴۴] آمده بود، راه را از همه سو بر دولت حاکم می‌بست و چنان که اشاره شد، خلیفه ناگزیر بود باز هم در حد مقدور، به ظاهر نرمش نشان بدهد و حتی گریه کند!

مورخان کهن می‌گویند: فاطمه، دختر پیامبر نزد ابوبکر آمد و میراث پدرش را از او خواستار گردید. اما خلیفه به او گفت که پیامبر خدا(ص) فرموده: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ»: ما گروه پیامبران ارث به جای نمی‌گذاریم، آنچه به جای می‌گذاریم، صدقه است. پس حضرت زهرا(س) فرمود: «أَ فِی اللَّهُ أَنْ تَرِثَ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثَ أَبِي‌؟! أَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ‌»؛ آیا حکم خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ آیا پیامبر خدا نگفته است: حق و حرمت مرد درباره فرزندانش رعایت می‌شود؟ این بار ابوبکر در جواب تنها گریست و البته گریه سختی کرد[۱۴۵].

ما همه جوانب آنچه را که دختر پیامبر انجام داد، نمی‌توانیم به روشنی از تاریخ به دست بیاوریم. البته اگر چه به ظاهر این اعمال اثری نبخشید و حق و حقوق از دست رفته خاندان نبوت، چه در عرصه میراث سیاسی پیامبر و چه در عرصه میراث مالی ایشان، به آنها بازنگشت، اما همه حوادث کم و بیش در تاریخ ثبت شده و برای همیشه وسیله‌ای برای تشخیص راه راست و درست به جای مانده است.[۱۴۶]

فدک

«فدک» یکی از دهکده‌های آباد اطراف مدینه در حدود ۱۴۰ کیلومتری نزدیک خیبر بود که در سال هفتم هجرت که قلعه‌های خیبر یکی پس از دیگری در برابر رزمندگان اسلام سقوط کرد و قدرت مرکزی یهود در هم شکست ساکنان فدک از در صلح و تسلیم در برابر پیامبر(ص) در آمدند و نیمی از زمین و باغ‌های خود را به آن حضرت واگذار کردند و نیم دیگری را برای خود نگه داشتند و در عین حال کشاورزی سهم پیامبر(ص) را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقی از آن می‌بردند. با توجه به آیۀ «فییء» (سوره حشر آیه ۶)، این زمین مخصوص پیغمبر گرامی اسلام(ص) بود و می‌توانست در مورد خودش یا مصارف دیگری که در آیۀ ۷ همین سوره اشاره شده مصرف کند؛ لذا پیامبر آن را به دخترش فاطمه(س) بخشید، و این سخنی است که بسیاری از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده‌اند، از جمله در «تفسیر در المنثور» از ابن عباس نقل شده هنگامی که آیۀ «فآت ذا القربی حقه»[۱۴۷] (پس حق نزدیکان را ادا کن) نازل شد پیامبر(ص) فدک را به فاطمه بخشید. و در کتاب «کنز العمال» که در حاشیۀ مسند احمد آمده در مسألۀ صلۀ رحم از «ابوسعید خدری» نقل شده هنگامی که آیۀ فوق نازل شد پیامبر(ص) فاطمه(س) را خواست و فرمود: «ای فاطمه! فدک از آن تو است».

حاکم نیشابوری نیز در تاریخش همین معنی را آورده است. ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده و همچنین کتب فراوان دیگر. ولی بعد از پیامبر(ص) کسانی که وجود این قدرت اقتصادی را در دست همسر علی(ع) مزاحم قدرت سیاسی خود می‌دیدند و تصمیم داشتند یاران علی(ع) را از هر نظر منزوی کنند به بهانۀ حدیث مجعول نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ (ما پیامبران ارثی از خود به یادگار نمی‌گذاریم). آن را مصادره کردند، و با اینکه فاطمه(س) رسماً متصرف آن بود و کسی از «ذوالید» مطالبۀ شاهد و بینه نمی‌کند از او شاهد خواستند، حضرت(س) نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر(ص) شخصاً فدک را به او بخشیده، اما با این همه اعتنا نکردند، در دوران‌های بعد هر یک از خلفا که می‌خواستند تمایلی به اهل بیت نشان دهند فدک را به آنها باز می‌گرداندند، اما چیزی نمی‌گذشت که دیگری آن را مجدداً مصادره می‌کرد! و این عمل بارها در زمان خلفای «بنی امیه» و «بنی عباس» تکرار شد. داستان فدک و حوادث گوناگونی که در رابطه با آن در صدر اسلام و دوران‌های بعد روی داد از دردناکترین و غم‌انگیز‌ترین و در عین حال عبرت‌انگیز‌ترین فرازهای تاریخ اسلام است که مستقلاً باید مورد بحث و بررسی دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف تاریخ اسلام پرده بردارد. قابل توجه اینکه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب معروفش «صحیح مسلم» داستان مطالبۀ فاطمه(س) فدک را از خلیفه اول مشروحاً آورده و از عایشه نقل می‌کند که بعد از امتناع خلیفه از تحویل دادن فدک فاطمه(س) از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت[۱۴۸].[۱۴۹]

نحن معاشر الأنبیاء لانورث

اهل سنت حدیثی در کتاب‌های مختلف خود از پیامبر اسلام(ص) به این مضمون نقل کرده‌اند که فرمود: «ما پیامبران ارثی از خود به یادگار نمی‌گذاریم، و آنچه از ما بماند باید به عنوان صدقه در راه خدا مصرف شود» و گاه آن را با حذف جمله اول، به صورت مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ نقل کرده‌اند. سند این حدیث غالباً در کتب معروف اهل سنت به «ابوبکر» منتهی می‌شود که بعد از پیامبر(ص) زمام امور مسلمین را به دست گرفت، و هنگامی که حضرت فاطمه(س) و یا بعضی از همسران پیامبر میراث خود را از او خواستند او به استناد این حدیث از دادن میراث به آنان سرباز زد! این حدیث را «مسلم» در صبحیح خود (جلد ۳ - کتاب الجهاد و السیر - صفحه ۱۳۷۹) و «بخاری» در جزء هشتم «کتاب الفرائض» (صفحه ۱۸۵) و گروهی دیگر در کتا‌ب‌های خود آورده‌اند. این حدیث از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است ولی آنچه در حوصله این مجال می‌گنجد امور زیر است:

  1. این حدیث با متن قرآن سازگار نیست و طبق قواعد اصولی که در دست داریم هر حدیثی که موافق «کتاب الله» نباشد از درجه اعتبار ساقط است، و نمی‌توان به عنوان حدیث پیامبر(ص) و یا سایر معصومین(ع) روی آن تکیه کرد. در آیات قرآن می‌خوانیم سلیمان از داوود ارث برد، و ظاهر آیه مطلق است و اموال را نیز شامل می‌شود و در مورد «یحیی» و «زکریا» می‌خوانیم: که از خدا چنین تقاضا می‌کند «فرزندی به من عنایت کن که از من و از آل یعقوب ارث برد»[۱۵۰]. مخصوصاً در مورد «زکریا» بسیاری از مفسران روی جنبه‌های مالی تکیه کرده‌اند. به علاوه ظاهر آیات «ارث» در قرآن مجید عام است و همه را شامل می‌شود.
  2. روایت فوق معارض با روایات دیگری است که نشان می‌دهد ابوبکر تصمیم گرفت «فدک» را به «فاطمه»(س) بازگرداند، ولی دیگران مانع شدند، چنانکه در «سیرۀ حلبی» می‌خوانیم:

«فاطمه دختر پیامبر(ص) نزد ابوبکر آمد در حالی که او بر منبر بود. گفت: ای ابوبکر آیا این در کتاب خدا است که دخترت از تو ارث ببرد و من از پدرم ارث نبرم، ابوبکر گریه کرد و اشکش جاری شد. سپس از منبر پایین آمد، و نامه‌ای دایر به واگذاری فدک به فاطمه(س) نوشت، در این حال عمر وارد شد گفت: این چیست؟ گفت: نامه‌ای نوشتم که میراث فاطمه(س) را از پدرش به او واگذارم، عمر گفت: اگر این کار را کنی از کجا هزینه نبرد با دشمنان را فراهم می‌سازی در حالی که عرب بر ضد تو قیام کرده است؟ سپس عمر نامه را گرفت و پاره کرد!»[۱۵۱]. چگونه ممکن است نهی صریحی از پیامبر(ص) باشد و ابوبکر به خود جرئت مخالفت را بدهد؟ و چرا عمر استناد به نیازهای جنگی کرد و استناد به روایت پیامبر(ص) ننمود؟ بررسی دقیق روایت فوق نشان می‌دهد که مسألۀ نهی پیامبر(ص) مطرح نبوده، مهم در اینجا مسائل سیاسی روز بوده است، و همین‌ها است که انسان را به یاد گفتار ابن ابی الحدید دانشمند معتزلی می‌اندازد، می‌گوید، از استادم «علی بن فارقی» پرسیدم: آیا فاطمه(س) در ادعای خود راست می‌گفت؟ پاسخ داد آری گفتم پس چرا ابو بکر فدک را به او نداد، با اینکه وی را صادق و راستگو می‌شمرد؟ استادم تبسم پر معنایی کرد و سخن لطیف زیبایی گفت، با اینکه او عادت به مزاح و شوخی نداشت گفت: «اگر امروز فدک را به ادعای فاطمه(س) به او می‌داد، فردا می‌آمد و خلافت را برای همسرش ادعا می‌کرد! و ابوبکر را از مقامش متزلزل می‌ساخت و او نه عذری برای بازگو کردن داشت و نه امکان موافقت!»[۱۵۲].

  1. روایت معرفی از پیامبر(ص) در بسیاری از کتب اهل سنت و شیعه آمده است که «الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»: «دانشمندان وارثان پیامبرانند» و نیز از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده که «إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً» «پیامبران درهم و دیناری از خود بیادگار نگذاردند».

از مجموع این دو حدیث چنین به نظر می‌رسد که هدف اصلی این بوده که روشن سازند افتخار انبیاء و سرمایۀ اصلی آنها علم و دانش بوده است، و مهمترین چیزی که از خود به یادگار گذاشتند، برنامه هدایت بود، و کسانی که سهم بیشتری از علم و دانش را برگرفتند، وارثان اصلی پیامبرانند، بی‌آنکه نظر به اموالی داشته باشد که از آنان به یادگار باقی می‌ماند، بعداً این حدیث نقل به معنی شده و سوء تعبیر از آن گردیده و احتمالاً جملۀ «ما ترکناه صدقه» که استنباط بعضی از روایت بوده است به آن افزوده‌اند.[۱۵۳]

سرگذشت فدک، پس از فاطمه(س)

هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، گفت: ای مردم، به هرکس ظلمی شده بود، جبران کردم، و اول مظلمه‌ای را که به صاحبانش بازگرداندم، فدک بود [که به امام باقر(ع) برگردانده شد]. گروهی از مشایخ اهل شام و قریش نزد او آمدند و گفتند: تو با این کار، خلیفه اول و دوم را غاصب و ظالم معرفی کردی و موجب طعن بر آنان شدی. عمر بن عبدالعزیز به آنان گفت: نزد من و شما ثابت است که فاطمه دختر رسول خدا(ص) فدک را ادعا کرد و فدک در تصرف او بود، و فاطمه زنی نبود که به پیامبر دروغ نسبت دهد. علاوه بر این، علی و ام ایمن و ام سلمه نیز شهادت دادند، و به نظر من، و فاطمه(س) در ادعای خود صادق بود؛ گرچه نمی‌توانست دو شاهد بیاورد. او سیده زنان بهشت است. پس امروز به قصد تقرب به خدا، فدک را به وارثان او برگرداندم و امیدوارم که در روز قیامت از شفاعت او و حسن و حسین بهره‌مند باشم. سپس افزود که اگر من به جای ابوبکر بودم و فاطمه فدک را ادعا می‌کرد، او را تصدیق می‌کردم و فدک را به او می‌دادم...[۱۵۴].

محدث قمی در هدایه‌الانام می‌نویسد: دهم ربیع الاول سال ۳۲۹، وفات راضی بالله، بیستمین خلیفه عباسی است. از محاسن کارهای او رد فدک به وارثان حضرت فاطمه(س) است، و تا زمان او، نه دفعه، بلکه ده دفعه، فدک غصب و رد شده است[۱۵۵]. همچنین در کتاب فیض العلام می‌نویسد: پس از عمر بن عبدالعزیز، دیگرباره فدک را غصب کردند، سفاح رد کرد. پس دیگرباره غصب کردند، و مهدی رد کرد. باز غصب کردند، مأمون بر ایشان رد کرد. پس از آن باز مغصوب شد و واثق برگردانید. دیگرباره غصب شد، منتصر رد کرد. باز غصب شد، معتمد رد کرد. باز غصب شد، معتضد ردکرد. دیگرباره مغصوب شد و راضی بالله برگردانید؛ و در احوال مهتدی بالله، خلیفه چهاردهم عباسی، نیز نوشته شده که او فدک را پس از آن‌که بعد از منتصر غصب شده بود، رد کرد. پس تا زمان راضی بالله، ده دفعه فدک غصب و رد شده است[۱۵۶]. بنابراین، روشن است که اگر داوری ابوبکر با موازین اسلامی موافق بود، معتقدان به خلافت او، برای بازگرداندن آن انگیزه‌ای نداشتند[۱۵۷].

سرزمین فدک[۱۵۸] از املاک خالصه

محدثان و سیره‌نویسان اتفاق نظر دارند که فدک از جمله املاک خالصه بوده است[۱۵۹]؛ زیرا فدک سرزمینی بود که هرگز با جنگ و غلبه فتح نشد، بلکه مشهور بین مورخین این است که در سال هفتم هجرت هنگامی که خیبر فتح شد و خبر شکست خیبریان به دهکده فدک رسید، رعب و وحشت در دل آنان ایجاد شد. پیغمبر شخصی را به نام «محیّصه بن مسعود» برای مذاکره با اهل فدک فرستاد و آنها را دعوت به اسلام کرد. رئیس اهالی فدک (به نام یوشع بن نون یهودی) و چند تن دیگر از رؤسای قبایل همراه فرستاده رسول خدا خدمت پیامبر رسیدند و قرارداد صلحی بین طرفین امضا و توافق شد که نیمی از اراضی فدک را در اختیار آن حضرت بگذارند[۱۶۰]. و در برابر آن در انجام مراسم مذهبی خود کاملاً آزاد باشند و متقابلاً حکومت اسلامی امنیت آن را تأمین کند[۱۶۱].

واقدی در این باره می‌نویسد: وقتی پیامبر(ص) به سوی خیبر حرکت کرد و نزدیک آن رسید، محیّصة بن مسعود را به فدک فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند و آنان را بترساند که در غیر آن صورت با آنها هم جنگ خواهد بود و ارتش اسلام در دیار و سرزمین آنها فرود خواهد آمد. محیّصه گوید: پیش آنها رفتم و دو روز پیش آنها ماندم. آنها شروع به حرف بیهوده زدن کردند و گفتند در حصار نطاة، عامر، یاسر، أُسَیر، حارث و سالار یهودیان مرحب هستند. خیال نمی‌کنیم محمد به سرزمین آنها نزدیک شود که در آن هزار جنگجو هست. گوید: چون خباثت ایشان را دیدم، خواستم برگردم ولی آنان گفتند ما تنی چند همراه تو می‌فرستیم که برای ما قرار صلح بگذارند. اما در عین حال می‌پنداشتند یهودیان مانع برقراری صلح خواهند شد و همچنین مردد و دو دل بودند تا خبر کشته‌شدگان بزرگان حصارهای ناعم به اطلاع ایشان رسید. این موضوع ارکان آنها را از هم پاشید و به محیّصه گفتند آنچه به تو گفتیم از محمد پوشیده بدار و این همه زر و زیور که از زنان خود جمع کرده‌ایم مال تو باشد. محیّصه گفت: هرگز، من آنچه را از شما شنیده‌ام به رسول خدا(ص) خواهم گفت. و مطالبی را که گفته بودند به اطلاع رسول خدا رساند.

محیّصه گوید: مردی از سران فدک که به او نون بن یوشع می‌گفتند همراه تنی چند از یهودیان با من آمدند و با رسول خدا(ص) صلح کردند که خون‌هایشان محفوظ بماند و آن حضرت ایشان را از آن سرزمین تبعید کند، و تمام اموال خود را به پیامبر واگذارند و چنین شد. گویند: یهودیان پیشنهاد کردند که از دیار خود کوچ کنند و بیرون بروند، ولی از اموال آنها چیزی به پیامبر(ص) تعلق نگیرد. هنگام محصول‌برداری خودشان برگردند و محصول را جمع کنند. پیامبر(ص) از پذیرش این تقاضا خودداری فرمود. محیّصه به آنها گفت: شما نه یارای مقاومت دارید و نه حصار و نه مردان جنگی، اگر پیامبر(ص) صد نفر به سراغ شما بفرستد شما را پیش ایشان خواهند برد. صلح چنین قرار گرفت که نیمی از خاک فدک از یهودیان و نیمی دیگر از رسول خدا(ص) باشد و پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت. این مطلب از مطلب نخست صحیح‌تر است. آن‌گاه واقدی ادامه می‌دهد:... وقتی عمر بن خطاب به خلافت رسید و یهودیان خیبر را از آن منطقه بیرون راند، کسی را به فدک فرستاد که بهای زمین آنها را تعیین کند. ابوالهیثم بن تیهان، فروة بن عمرو بن حیان و زید بن ثابت را برای این کار تعیین کرد. آنها درختان خرما و زمین‌ها را قیمت کردند و عمر بن خطاب نیمی از بها را که بالغ بر پنجاه هزار درهم یا بیشتر بود، از پول‌های عراق پرداخت کرد و آنان را به شام تبعید کرد و گویند ابوخیثمه حارثی زمین‌ها را قیمت‌گذاری کرد[۱۶۲].[۱۶۳]

مشخصات فدک

ابن منظور می‌گوید: فدک دهکده‌ای در خیبر است و نیز گفته شده که در ناحیه حجاز می‌باشد. در آنجا چشمه و نخلستانی است. خداوند آن را به پیامبرش بخشید. علی رضی الله عنه می‌گوید که پیامبر آن را در زمان حیات خود به فاطمه رضی الله عنها بخشید[۱۶۴].[۱۶۵]

میزان درآمد فدک

در این باره که فدک یا این منطقه حاصلخیز چقدر درآمد داشته است، توجه‌تان را به چند مورد جلب می‌کنم:

  1. مرحوم محدث قمی می‌نویسد: در روایتی که از شیخ عبدالله بن حماد انصاری نقل شده است، درآمد سالیانه فدک معادل ٢۴ هزار دینار و به نقل دیگری معادل هفتار هزار دینار بوده است[۱۶۶].
  2. حلبی مورخ معروف می‌نویسد: «ابوبکر مایل بود که فدک در دست دختر پیامبر باقی بماند و حق مالکیت فاطمه را در ورقه‌ای تصدیق کرد، اما عمر از دادن ورقه به فاطمه مانع شد و به ابوبکر گفت: فردا به درآمد فدک نیاز شدیدی پیدا خواهی کرد؛ زیرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینه جنگی را تأمین خواهی کرد؟»[۱۶۷] از این جمله استفاده می‌شود که درآمد فدک به مقداری بوده است که می‌توانسته بخشی از هزینه جهاد با دشمن را تأمین کند.
  3. ابن ابی‌الحدید می‌گوید: «من به یکی از دانشمندان مذهب امامیه درباره فدک گفتم: دهکده فدک آن‌چنان وسعت نداشت و سرزمین به این کوچکی، که جز چند نخل در آنجا نبوده، این قدر مهم نبود که مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند. او در پاسخ گفت: تو در این عقیده اشتباه می‌کنی. شماره نخل‌های آنجا از نخل‌های کنونی کوفه کمتر نبود. به طور مسلم ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصل‌خیز برای این بود که مبادا امیرمؤمنان از درآمد آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت استفاده کند. از این رو نه تنها فاطمه را از فدک محروم ساختند، بلکه کلیه بنی‌هاشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود (خمس غنایم) هم بی‌نصیب نمودند. افرادی که باید مدام به دنبال تأمین زندگی بروند و با نیازمندی بسر ببرند هرگز فکر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمی‌پرورانند[۱۶۸].
  4. هنگامی که معاویه به خلافت رسید، فدک را میان سه نفر تقسیم کرد: یک سوم آن را به مروان بن حکم و یک سوم دیگر را به عمرو بن عثمان و ثلث آخر را به فرزند خود یزید داد و چون مروان به خلافت رسید همه سهام را جزو تیول خود قرار داد[۱۶۹]. از این نحوه تقسیم استفاده می‌شود که فدک سرزمین قابل ملاحظه‌ای بوده است که معاویه آن را میان سه نفر که هر کدام نماینده فامیل بزرگی بود، تقسیم کرد.
  5. هنگامی که حضرت فاطمه(س) با ابوبکر درباره فدک سخن گفت و گواهان خود را برای اثبات مدعای خود نزد او برد، وی در پاسخ دختر پیامبر(ص) گفت: فدک ملک شخصی پیامبر نبوده، بلکه از اموال مسلمانان بود که از درآمد آن سپاهی را مجهز می‌کرد و برای نبرد با دشمنان می‌فرستاد و در راه خدا نیز انفاق می‌کرد[۱۷۰].
  6. پیامبر گرامی(ص) از روز نخست با یهودیان ساکن فدک قرار گذاشته بود که نیمی از آن را در اختیار داشته باشند و نیم دیگر را به رسول خدا واگذار کنند، (چنان که بحث شد) از این جهت خلیفه دوم ابا الهیثم بن التیهان، فروة بن عمرو، حباب بن صخر و زید بن ثابت را به فدک اعزام کرد تا بهای نصف آن را پس از قیمت‌گذاری به ساکنان یهودی آنجا بپردازند. آنان سهم یهودیان را به پنجاه هزار درهم قیمت کردند و عمر این مبلغ را از مالی که از عراق به دست آورده بود، پرداخت[۱۷۱].

خلاصه این که پیامبر با درآمد فدک سپاه بسیج می‌کرد، یا آن را میان بنی‌هاشم و بینوایان تقسیم می‌نمود، و... بیانگر این است که این بخش از خیبر درآمد سرشاری داشته است که برای بسیج سپاه و دیگر مسایل مورد نیاز کافی بوده است.[۱۷۲]

فدک هدیه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س)

فدک با این خصوصیات را پیامبر اکرم(ص) پس از نزول این آیه، «و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را.»..[۱۷۳] به دخترش فاطمه(س) بخشید. با توجه به این آیه و آیه فیء[۱۷۴] سرزمین فدک مخصوص پیغمبر گرامی اسلام بود و می‌توانست در مورد خودش یا مصارف دیگری که در آیه ۷ سوره حشر اشاره شده است مصرف کند. به همین جهت پیامبر، آن را به دخترش بخشید و این سخنی است که بسیاری از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده‌اند، از جمله در تفسیر الدرالمنثور از ابن عباس نقل شده هنگامی که آیه ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ نازل شد، پیامبر(ص) فدک را به فاطمه بخشید[۱۷۵]. و نیز نوشته‌اند: پس از این که سران و بزرگان فدک صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح دادند و فدک به تصرف رسول خدا(ص) در آمد، جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شد و گفت: خداوند به تو امر می‌کند حق ذی القربی را به آنها بدهی. پیغمبر از جبرئیل سؤال کرد: مقصود از خویشاوندان چه کسانی هستند و حقشان چیست؟ جبرئیل گفت: مقصود از ذی القربی فاطمه است و فدک را به او عطا کن. پیامبر حضرت زهرا(س) را‌طلبید و فدک را به نام او ثبت کرد[۱۷۶].[۱۷۷]

فدک در کشاکش گرایش‌ها و سیاست‌های متضاد

با این که پیامبر اکرم(ص) به فرمان خدا فدک را به فاطمه زهرا(س) بخشید، اما از مرگ پیامبر ده روز نگذشته بود که به حضرت زهرا(س) خبر رسید مأموران خلیفه کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده‌اند و رشته کار را به دست گرفته‌اند. بخاری و مسلم در صحیح خود با سند از عایشه روایت کرده‌اند که فاطمه زهرا(س) از ابوبکر خواست ارث پدرش پیغمبر خدا را از آنچه خداوند در مدینه و «فدک» به وی بخشیده و آنچه از خمس «خیبر» باقی مانده بود به او تسلیم کند، ولی ابوبکر امتناع ورزید و چیزی از آنها را به فاطمه(س) نداد. فاطمه در این باره به ابوبکر اعتراض کرد، ولی او اعتنا نکرد. فاطمه هم از او رنجید و تا زنده بود با ابوبکر سخن نگفت. فاطمه شش ماه بعد از پیغمبر زنده بود و چون وفات یافت، شوهرش علی(ع) شبانه او را به خاک سپرد و به ابوبکر خبر نداد و خود بر او نماز گزارد[۱۷۸].

خلاصه این که کسانی که وجود این قدرت اقتصادی را در دست همسر علی(ع) مزاحم قدرت سیاسی خود می‌دیدند و تصمیم داشتند علی(ع) را از هر نظر منزوی کنند، به بهانه حدیث مجعول و ساختگی نحن معاشر الانبياء لا نورث[۱۷۹] آن را مصادره کردند و با این که وقتی از حضرت زهرا(س) شاهد خواستند، اقامه شهود کرد با این همه اعتنا نکردند، در دوران‌های بعد هر یک از خلفا که می‌خواستند تمایلی به اهل بیت(ع) نشان دهند یا مقتضیات زمان و سیاست وقت ایجاب می‌کرد از فرزندان حضرت فاطمه(س) دلجویی کنند، فدک را به آنها برمی‌گرداندند. اما چیزی نمی‌گذشت که دیگری آن را مجدداً مصادره می‌کرد. از این جهت فدک هیچ‌گاه وضع ثابت و استواری نداشت، بلکه پیوسته در گرو کشاکش گرایش‌های مختلف و سیاست‌های متضاد بود. گاهی به مالکان واقعی خود بازمی‌گشت و اغلب مصادره می‌شد و در هر حال همواره یکی از مسائل حساس اسلامی بود. در دوران خلفا تا زمان حضرت علی(ع) فدک وضع ثابتی داشت. از درآمد آن مبلغی مختصر به عنوان هزینه زندگی به خاندان پیامبر(ص) پرداخت می‌شد و باقی‌مانده آن مانند دیگر اموال عمومی زیر نظر خلفا به صرف می‌رسید.

وقتی معاویه زمام امور را به دست گرفت آن را میان. سه نفر تقسیم کرد[۱۸۰]. فدک از آن تاریخ همچنان دست به دست می‌گشت تا آن‌که مروان بن حکم در دوران خلافتش همه سهام را از آن دو نفر دیگر خرید و از آن خود قرار داد و سرانجام آن را به فرزند خود عبدالعزیز بخشید و او نیز آن را به فرزند خود عمر بن عبدالعزیز هدیه کرد، یا برای او به ارث گذاشت. هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، تصمیم گرفت بسیاری از لکه‌های ننگین بنی‌امیه را از دامن جامعه اسلامی پاک سازد. از این رو، به جهت گرایشی که به خاندان پیامبر(ص) داشت، نخستین مظلمه‌ای را که به صاحبان اصلی آن بازگردانید، فدک بود. وی آن را در اختیار حسن بن حسن بن علی و به روایتی در اختیار حضرت سجاد قرار داد[۱۸۱]. او نامه‌ای به فرماندار مدینه ابوبکر بن عمرو نوشت و دستور داد فدک را به فرزندان فاطمه زهرا(س) پس دهد. فرماندار بهانه‌گیر مدینه در پاسخ نامه خلیفه نوشت: فاطمه در مدینه فرزندان بسیاری دارد و هر کدام در خانواده‌ای زندگی می‌کنند، من فدک را به کدام یک بازگردانم؟ خلیفه وقتی پاسخ نامه فرماندار را خواند سخت ناراحت شد و گفت: من اگر تو را به کشتن گاوی فرمان دهم، مانند بنی‌اسرائیل خواهی گفت که رنگ آن گاو چگونه است؟ هنگامی که نامه من به دست تو رسید، فدک را در میان فرزندان فاطمه که از علی هستند تقسیم کن. حاشیه‌نشینان خلافت که همه از شاخه‌های بنی‌امیه بودند از دادگری خلیفه سخت ناراحت شدند و گفتند: تو با عمل خود شیخین را تخطئه کردی. چیزی نگذشت که عمر بن قیس با گروهی از کوفه وارد شام شد و از کار خلیفه انتقاد کرد.

خلیفه در پاسخ آنان گفت: شما جاهل و نادانید. آن‌چه را که من به خاطر دارم شما هم شنیده‌اید، ولی فراموش کرده‌اید؛ زیرا استاد من ابوبکر بن محمد عمرو بن حزم از پدرش و او از جدش نقل کرد که پیامبر گرامی(ص) فرمود: «فاطمه پاره تن من است»، «خشم» او مایه خشم من و خشنودی او سبب خشنودی من است». فدک در زمان خلفا جزء اموال عمومی و خالصه حکومت بود. پس از درگذشت پدرم، من و برادرانم آن را به ارث بردیم و برادرانم سهم خود را به من فروخته یا بخشیدند و من نیز آن را به حکم حدیث رسول اکرم(ص) به فرزندان زهرا بازگرداندم. پس از درگذشت عمر بن عبدالعزیز، آل مروان، یکی پس از دیگری، زمام امور را به دست گرفتند و همگی در مسیری بر خلاف مسیر فرزند عبدالعزیز گام برداشتند و فدک در مدت خلافت فرزندان مروان در تصرف آنها بود و خاندان پیامبر از درآمد آن کاملاً محروم بودند. پس از انقراض حکومت امویان و تأسیس دولت عباسی فدک نوسان خاصی داشت: نخستین خلیفه عباسی، سفّاح، فدک را به عبدالله بن الحسن بازگرداند. پس از وی منصور آن را بازستاند. مهدی فرزند منصور از روش او پیروی نکرد و فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگرداند. پس از درگذشت مهدی فرزندان وی موسی و هارون که یکی پس از دیگری زمام خلافت را به دست گرفتند، فدک را از خاندان پیامبر(ص) سلب کردند و در تصرف خود درآوردند. تا اینکه مأمون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت. روزی مأمون برای رد مظالم و رسیدگی به شکایات رسماً جلوس کرده نامه‌هایی را که ستمدیدگان نوشته بودند بررسی می‌کرد. نخستین نامه‌ای که همان روز در دست او قرار گرفت، نامه‌ای بود که نویسنده آن خود را وکیل و نماینده حضرت فاطمه(س) معرفی کرده و خواستار بازگرداندن فدک به دودمان نبوت شده بود. خلیفه به نامه نگاه کرد. اشک در دیدگان او حلقه زد. دستور داد که نویسنده نامه را احضار کنند. پس از چندی، پیرمردی وارد مجلس خلیفه شد و با مأمون درباره فدک به بحث نشست. پس از یک رشته مناظرات مأمون قانع شد و دستور داد نامه رسمی به فرماندار مدینه بنویسند که فدک را به فرزندان زهرا(س) بازگرداند. نامه نوشته شد و به امضای خلیفه رسید و برای اجرا به مدینه ارسال شد.

بازگرداندن فدک به خاندان نبوت مایه شادی شیعیان شد و دعبل خزاعی قصیده‌ای در این زمینه سرود که نخستین بیت آن این است: أصبح وجه الزمان قد ضحكا *** برد مأمون هاشم فدكا[۱۸۲]

چهره زمانه خندان گشت؛ زیرا مأمون فدک را به فرزندان هاشم (که مالکان واقعی آن بودند) بازگرداند. از آن زمان فدک همچنان در دست فرزندان زهرا(س) بود تا این که متوکل به خلافت رسید. وی از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود از این رو فدک را از فرزندان حضرت زهرا باز گرفت و تیول عبدالله بن عمر بازیار قرار داد[۱۸۳].[۱۸۴]

پانویس

  1. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  2. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  3. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۳.
  4. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۹.
  5. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الأشراف، ج۱، ص۳۵۲.
  6. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الأشراف، ج۱، ص۳۵۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۱۵.
  7. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۳.
  8. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة، ص۳۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۱۵.
  9. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۴.
  10. «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
  11. فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات کوفی، ص۲۳۹؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۶۳۴؛ شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴۶۹.
  12. قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۱۳.
  13. قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۱۳.
  14. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴ ص۴۶۸؛ حسین بن علی رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفیسرالقرآن، ج۱۲، ص۲۱۴.
  15. احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸.
  16. ابو الفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۷۴.
  17. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۴.
  18. حموی یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  19. شیخ طبرسی، الإحتجاج، ج۱، ص۹۰ – ۹۲.
  20. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الأشراف، ج۱، ص۵۲۰؛ حسین بن علی رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسر القرآن، ج۱۲، ص۲۱۴.
  21. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۴-۲۱۵.
  22. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الأشراف، ج۱، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۲.
  23. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الأشراف، ج۱، ص۵۲۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۴.
  24. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۵.
  25. شیخ طبرسی، الإحتجاج، ج۱، ص۹۱ – ۹۲.
  26. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۵-۲۱۶.
  27. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۱.
  28. ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۲ ۔ ۲۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۱-۲۱۵.
  29. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۶.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۰.
  31. ابن قتیبه دینوری، الإمامة والسیاسة، علی شیری، ج۱، ۳۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۴.
  32. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۷.
  33. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳-۳۲.
  34. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۵، ص۲۳۹.
  35. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۰۶.
  36. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۰۶.
  37. حموی یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۹.
  38. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۶۹.
  39. قاضی خانی، حسین، فدک، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۲۱۷.
  40. فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۳.
  41. حدود ۱۴۰ کیلومتری مدینه (مراصد الاطلاع، بغدادی، ج۳، ص۱۰۲۰).
  42. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ المختصر فی أخبار البشر، ابو الفداء، ج۱، ص۹۴.
  43. الحاوی، ماوردی، ج۱۴، ص۵۵؛ بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، کاشانی، ج۷، ص۱۱۶.
  44. الأموال، ابن زنجویه، ج۱، ص۶۷ و المختصر، ابوالفداء، ج۱، ص۹۴.
  45. اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۳۸. همچنین مرحوم کلینی مینویسد: فدک، به دست شخص رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) بدون مشارکت دیگری فتح شد (دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، ج۱، ص۳۸۵). منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کرده‌اند: تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۱۳۸؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص۴۲۲؛ الکشف و البیان، ثعلبی، ج۹، ص۵۲؛ تفسیر البغوی، بغوی، ج۴، ص۱۹۷؛ لباب التأویل فی معانی التنزیل، بغدادی، ج۶، ص۲۰۱.
  46. اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۳۹؛ وسائل الشیعه، حر عاملی، ج۹، ص۵۲۳.
  47. الحاوی، ماوردی، ج۱۴، ص۵۵.
  48. کتاب الخراج، یحیی بن آدم قرشی، ج۱، ص۴۱.
  49. فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۳.
  50. کرمانی کجور، محمد، مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۹۰-۲۹۱.
  51. الکافی، الکلینی، ج۱، ص۵۴۳.
  52. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۸.
  53. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.
  54. اصول البزدوی، بزدوی، ج۱، ص۱۵۴. او که از چهره‌های سرشناس اهل سنت است، در این باره مینویسد: با سند صحیح روایت شده که خبر واحد را رسول خدا(ص) میپذیرفته است، مانند خبر بریره و نیز سلمان درباره هدیه و صدقه که تعداد آنها از شمارش فزون است، و نیز مشهور است که رسول خدا(ص)، افرادی مثل علی و معاذ و دحیه و دیگران را به اطراف فرستاد (برای خبررسانی این افراد با اینکه یک نفر بیشتر نبود) که این موارد نیز بیش از آن است که به شماره درآیند و روشن‌تر از آن‌اند که مخفی بمانند و همچنین اصحاب پیامبر(ص) به خبرهای واحد عمل، و به آنها دارند احتجاج میکردند... و امت اسلام بر قبول خبرهای واحد از وکلاء و فرستادگان و عاملان و غیر آنها اجماع دارند.
  55. المسند، حمیدی، ج۲، ص۵۱۷؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۸؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۰۷؛ الجامع، بخاری، ج۲، ص۸۰۳، ح۲۱۷۴؛ کتاب الکفاله، باب من تکفل عن میت دیناً فلیس له أن یرجع.
  56. کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴؛ او در این باره مینویسد:... یکی از آن موارد (که ابوبکر با توجه به خبر واحد دیگران عمل نموده و به نفع راوی، حکم کرده است)، عمل و اعتماد او به خبر واحد در سهیم شدن جده در ارث به روایت مغیره و محمد بن مسلمه است که گفتند: رسول خدا یک‌ششم از میراث را به جده داد و همچنین وقتی که بلال به او خبر داد که رسول خدا بر خلاف او حکم کرده است، ابوبکر حکمش را نقض کرد.
  57. کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴.
  58. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ الخراج و صناعة الکتابه، قدامة بن جعفر، ج۱، ص۲۵۹؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۹.
  59. ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، ج۱، ص۲۸۸؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱۳، ص۱۹۲. وی در زمان رسول خدا(ص) پس از ادعای مردی یهودی بر بدهکاری رسول خدا(ص) به وی و نیز در اجابت دعوت زمان رسول خدا(ص) که فرمود: "چه کسی شهادت میدهد که من قرض این مرد را ادا کرده‌ام؟"، تنها کسی بود که بر آن شهادت داد و وقتی رسول خدا(ص) از او پرسید: "تو چگونه شهادت میدهی در حالی که نه از آن خبر داشتی و نه حاضر بوده‌ای؟". گفت: "ما شما را درباره وحی و پیام‌آوری از خداوند، تصدیق کرده‌ایم، با این حال چگونه سخن‌تان را در بازپرداخت بدهی این مرد یهودی تصدیق نکنیم؟"؛ ر.ک: دایرة المعارف صحابه، خزیمة بن ثابت.
  60. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۶۳؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۶، ص۳۷۰.
  61. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۷، ح۴۷۳۰.
  62. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ الامالی، شیخ صدوق، ص۱۵۰؛ الخصال، همو، ص۴۹۶؛ الجمل، شیخ مفید، ص۲۳۱. منابع اهل سنت که این مطلب در آنها آمده: مناقب علی بن ابی‌طالب(ع)، ابن مردویه، ص۱۶۳؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۲۰؛ ربیع الابرار، زمخشری، ج۱، ص۱۳۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۴۴۹.
  63. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.
  64. المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۷۲؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۴؛ الجامع، بخاری، ج۴، ص۱۴۸۱ و ج۶، ص۲۴۷۴؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۸۱؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲.
  65. «و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! * (همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.
  66. «و سلیمان از داود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.
  67. به آیه ۱۱ سوره نساء اشاره دارد که خداوند میفرماید: ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ «خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که بهره پسر برابر با بهره دو دختر است».
  68. این سخن فاطمه(س) آیه ﴿وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ [«و خونی دروغین را بر پیراهن او آوردند؛ (یعقوب) گفت: (نه چنین است که می‌گویید) بلکه (هوای) نفستان کاری را در چشمتان آراست، اکنون (کار من) شکیبی نیکوست و بر آنچه وصف می‌کنید از خداوند باید یاری جست» سوره یوسف، آیه ۱۸] است که وقتی برادران یوسف قصد فریب پدر را داشتند ایشان به آنها چنین فرمود.
  69. بلاغات النساء، ابن طیفور، ج۱، ص۸؛ دلائل الامامه، طبری، ص۱۱۸.
  70. این سخن فاطمه(س) نیز آیه ﴿قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ («بگو جز این نیست که شما را با وحی بیم می‌دهم و کران را چون بیم دهند نمی‌شنوند» سوره انبیاء، آیه ۴۵) است.
  71. این سخن فاطمه(س) نیز آیه ﴿كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ («چه بسیار نسل‌های پیش از ایشان را نابود کردیم که بانگ (به رهایی) برداشتند اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳) است.
  72. دلائل الأمامه، طبری، ص۱۱۸.
  73. «و سلیمان از داود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.
  74. ﴿يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا «(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.
  75. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵؛ نهایة الارب فی فنون الأدب، نویری، ج۱۸، ص۲۶۰؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۵، ص۲۵۰.
  76. المعجم الأوسط، طبرانی، ج۴، ص۱۰۴.
  77. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۰.
  78. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴.
  79. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۹؛ الجامع الصحیح المختصر، بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۸۰؛ صحیح ابن حبان، ابن حبان، ج۱۱، ص۱۵۳؛ تاریخ مدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲.
  80. الکتاب المصنف، ابی شیبه کوفی، ج۶، ص۳۸۸؛ صحیح البخاری، بخاری، ج۳، ص۱۳۶۱ و ۱۳۷۴.
  81. تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۱۹۶؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۳، ص۳۰؛ علل الشرائع، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۸۷؛ من لا یحضره الفقیه، همو، ج۴، ص۱۲۵. منابع اهل سنت که به این مطلب اشاره کرده‌اند: المعجم الکبیر، طبرانی، ج۲۲، ص۴۰۴؛ معرفة الصحابه، ابو نعیم اصفهانی، ج۶، ص۳۱۸۸.
  82. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۷۸؛ مسند ابی عوانه، ابی عوانه، ج۴، ص۲۴۷؛ سنن الکبری، بیهقی، ج۶، ص۲۹۸؛ معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ابن اثیر، ج۲، ص۷۰۳؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۶. از این مطلب، به خوبی میتوان نظر آن حضرت را درباره ابوبکر و عمر به اهل سنت بیان کرد.
  83. صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲؛ شرح مشکل الآثار، طحاوی، ج۱، ص۱۳۷؛ صحیح ابن حبان، بن حبان، ج۱۴، ص۵۷۳؛ الوقوف علی الموقوف علی صحیح مسلم، ابن حجر، ج۱، ص۹۴.
  84. کرمانی کجور، محمد، مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۹۲-۲۹۹.
  85. فدک قریه‌ای است در فاصله دو یا سه روز راه (۲۵۰ کیلومتری) از شمال مدینه و در جنوب خیبر که آب فراوان و مزارع و نخلستان‌های بسیار دارد و پیش از اسلام، مانند خیبر مسکن یهودیان بوده است. پس از آنکه پیامبر(ص) در خیبر فرود آمد و دژهای آن به دست مسلمانان گشوده شد اهالی فدک بیمناک گشتند و با پیشنهاد واگذاری نیمی از اراضی آن به رسول خدا(ص) تقاضای صلح کردند، بدین‌سان این بخش از اراضی فدک به دلیل آن‌که مسلمانان اسبی و شتری بر آن نتاختند و هیچ گونه جنگی واقع نشد «سوره حشر، آیه ۶ و ۷» خالصه وفییء پیامبر بود و بعد از پیامبر مختص به امام بعد از اوست. «سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۶۸؛ بلاذری، فتوح البلدان، بلاذری، ص۴۲. بر پایه منابع شیعه، پیامبر گرامی اسلام پس از تسلیم اهالی فدک، علی(ع) را به آنجا فرستاد تا پیمان صلح را بنویسد و از سوی آن حضرت امضا کند. سپس هنگامی که آیه: ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ [«بنابراین، حقّ خویشاوند را بپرداز» سوره روم، آیه ۳۸] نازل شد رسول خدا فدک را که مختص به شخص خودش بود به فاطمه(س) بخشید تا در معاش خود و فرزندانش و کمک به فقرا و مستمندان و نیز در تحکیم امامت علی(ع) به کار گیرد. فدک تا استوار شدن پایه‌های حکومت ابوبکر در تصرف دختر پیامبر بود و عواید آن را سالانه به آن بانوی دو عالم می‌دادند و واگذاری فدک توسط رسول خدا(ص) به دختر گرامیش فاطمه زهرا(س) مورد اتفاق علمای شیعه و بسیاری از دانشمندان سنی است. (طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۴۱۱؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۰۸ و...).
  86. تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۴.
  87. ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۵۳.
  88. «و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.
  89. «و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.
  90. «و سلیمان از داود میراث برد» سوره نمل، آیه ۱۶.
  91. ر.ک: سیره حلبی، ج۳، ص۳۶۲.
  92. ر.ک: شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۸۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۲۱.
  93. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۵۴۹.
  94. معجم البلدان، ج۳، ص۸۵۵.
  95. معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  96. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۲۲۲.
  97. السیرة النبویة، ج۲، ص۳۳۷؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۰۲.
  98. المغازی، ج۲، ص۷۰۶؛ سبل الهدی، ج۵، ص۱۳۸.
  99. اعلام الوری، ج۱، ص۲۰۹؛ مکاتیب الرسول، ج۱، ص۲۹۱؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۲.
  100. ﴿وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۶-۷؛ تفسیر التبیان، ج۹، ص۵۹۴.
  101. کان فدک لرسول الله به جا خالصة (السیرة النبویة، ج۲، ص۳۵۳)؛ و کان الرسول الله به جاثلاث صفایا: مال بنی النضیر و خیبر و فدک (انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۹)؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۵؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۲۵؛ کتاب الاموال، لقاسم بن سلام، ج۱، ص۱۶؛ کتاب الاموال لحمید بن زنجویه، ج۱، ص۷۶ و ۷۹؛ معجم البلدان، ج۳، ص۸۵۵؛ فتوح البلدان، ص۳۸.
  102. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۲۲۳.
  103. الکافی، ج۱، ص۵۴۳؛ عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۳۳؛ تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۸؛ تفسیر فرات، ص۲۳۹؛ تفسیر التبیان، ج۶، ص۴۶۸؛ مجمع البیان، ج۶، ص۲۴۳؛ فتوح البلدان، ص۳۵؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۳۴، ح۱۰۷۵؛ ج۲، ص۵۳۴، ح۱۴۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۶۳؛ میزان الاعتدال (ذهبی)، ج۳، ص۱۳۵؛ شواهد التنریل، ج۱، ص۴۳۸؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۴۹؛ الدر المنثور، ج۵، ص۲۷۳؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  104. الکافی، ج۱، ص۵۴۳؛ المقنعة، ج۱، ص۲۸۹؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۰؛ تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۹؛ البرهان، ج۳، ص۵۲۱؛ التبیان، ج۶، ص۴۶۸؛ بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۵۷.
  105. فدک و العوالی، ص۱۶۳ (للحسینی الجلالی)؛ الموسوعة الکبری فی فاطمه الزهرا، ج۱۲، ص۱۳۳.
  106. کشف المحجة لثمرة المهجة، ص۱۸۲؛ الطرائف، ص۳۹۲.
  107. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۱۳؛ کشف المحجة، ص۱۲۴.
  108. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۲۲۴.
  109. معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۹؛ الاحکام السلطانیة للماوردی، ص۱۷۱؛ معالم المدرستین، ج۲، ص۱۷۸؛ المسترشد، ج۱، ص۴۹۹؛ کامل البهائی، ج۲، ص۸.
  110. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۲۲۴.
  111. السیرة النبویة، ج۱، ص۵۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۸؛ المغازی، ج۱، ص۲۶۳؛ الاکتفاء، ص۱۰۳؛ تاریخ المدینة المنورة،‌ص۱۷۳.
  112. معجم البلدان، ج۵، ص۲۴۱.
  113. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۰، ص۲۲۹؛ سبل الهدی، ج۸، ص۴۰۷؛ الجامع الکبیر سیوطی، ج۲۳، ص۱۳۴. ان حوائط النبی(ص) یعنی السبعة التی وقف، من اموال مخیریق.
  114. الاموال (قاسم بن سلام)، ص۳۹۷.
  115. تفسیر التبیان، ج۹، ص۵۶۴؛ مجمع البیان، ج۹، ص۴۳۱؛ الاحکام السلطانیة (للماوردی)، ص۱۶۹؛ المغازی، ج۱، ص۳۷۸؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸.
  116. (و اینان عبارتند از: ابوبکر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، زبیر بن عوام و... و این بخشیده شده‌ها هیچ وقت به بیت المال بازگردانده و یا مصادره نشد.) الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۸؛ فتوح البلدان، ص۳۰؛ وفاء الوفاء، ج۱، ص۳۱؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۳؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۳۶۴.
  117. ﴿وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۶-۷.
  118. فرهنگ فارسی معین: (لِ ص) (ع. خالصة) (اِ.) زمینی که متعلق به دولت باشد.
  119. احکام سلطانیه (للماوردی)، ص۱۶۹؛ الاحکام السلطانیة (ابن فراء)، ص۲۰۰؛ الاموال، (قاسم بن سلام)، ص۷۰.
  120. احکام السلطانیه (للماوردی)، ص۱۷۰؛ الاحکام السلطانیة (بن فراء)، ص۲۰۱.
  121. فیء، مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است. در سوره حشر آیه ۶ می‌خوانیم ﴿وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره حشر، آیه ۶. طبق دستور خدای متعال مصرف و توزیع این اموال در اختیار پیامبر قرار داده شده است و ایشان هرگونه که بخواهند در آنها تصرف می‌کند. در آیه بعد می‌خوانیم: ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷. نکته مهم آن است که ذی القربی و مساکین و ایتام و مستمندان و در راه ماندگان که در آیه آمده است تنها موارد و مصادیقی از مصرف فیء می‌باشد و فدک در زمره همین اموال است که پیامبر به زهرای مرضیه‌(س) اعطاء فرمود.
  122. انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۲؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  123. مسند ابویعلی، ج۲، ص۵۳۴ و ۳۳۴ هفت روایت نقل می‌کند؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۲؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۳۶؛ الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ میزان الاعتدال (ذهبی)، ج۳، ص۱۳۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۳۸؛ کنز العمال، ج۳، ص۷۶۷؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  124. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۷۷.
  125. معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد،‌ج۹، ص۳۹.
  126. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۸۰.
  127. همان‌طور که بخشی از زمین‌های خالصه بنی النضیر را به کسانی از اصحاب خود بخشیده بود.
  128. اسد الغابة، ج۷، ص۲۹۰.
  129. السقیفة و فدک، ص۱۰۱؛ فتوح البلدان، ص۴۰؛ معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۹؛ شرح المواقف (ایجی)، ج۸، ص۳۵۶؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۴۲؛ و ر.ک: به مروج الذهب، ج۳، ص۲۳۷.
  130. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۸۱.
  131. فتوح البلدان، ص۳۵.
  132. آزاد کرده پیامبر.
  133. سنن الترمذی، ج۴، ص۱۵۷؛ امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۱۵۸ «و الله لا اکلمکما أبدا».
  134. صحیح البخاری، ج۴، ص۷۹، ش۳۰۹۳.
  135. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ اعلام النساء (عمر رضا کحاله)، ج۴، ص۱۲۳.
  136. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ السقیقة و فدک، ص۱۰۲؛ شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید)، ج۱۶، ص۲۱۴ «وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَيْكَ فِي كُلِّ صَلَاةٍ أُصَلِّيهَا».
  137. انساب الاشراف، ج۱۰، ص۷۹؛ السقیفة و فدک، ص۱۰۲.
  138. صحیح البخاری، ج۵، ص۲۹، ش۳۶۲۴ «أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُوْمِنِینَ»؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۰۴، ش۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۰، ش۴۷۴۰؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۶، ص۳۸۰، ش۷۰۴۱.
  139. صحیح البخاری، ج۵، ص۲۱، ش۳۷۱۴؛ ج۵، ص۲۹، ش۳۷۶۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۰۲، ش۹۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۸؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۵۶؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۷، ص۳۹۴؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۶۹۸، ش۳۸۶۹؛ معجم الصحابة (ابن قانع)، ج۳، ص۱۱۰؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۴۸.
  140. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۸۲.
  141. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  142. تفسیر القمی، ج۲، ص۱۵۵.
  143. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۸۴.
  144. الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۹؛ فتوح البلدان، ص۴۰.
  145. السقیقة و فدک، ص۹۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۸؛ بلاغات النساء، ص۱۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۷؛ وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۵۵؛ الفاضل فی صفة الادب الکامل، ص۲۱۱؛ الطرائف، ج۱، ص۲۶۵.
  146. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص ۴۸۷.
  147. ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.
  148. صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰، حدیث ۵۲ از کتاب الجهاد.
  149. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۷۹.
  150. ﴿يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا «(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.
  151. سیره حلبی، ج۳، ص۳۶۱.
  152. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۸۴.
  153. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۸۰.
  154. مجالس المؤمنین، ص۲۲، با تصرف در عبارات.
  155. محدث قمی، شیخ عباس، هدایه الانام، ص۷۳.
  156. محدث قمی، شیخ عباس، فیض العلام، ص۲۱۲.
  157. استادی، رضا، مقاله «فدک»، دانشنامه امام علی ج۸، ص ۲۵۹.
  158. نام این سرزمین به اسم فدک بن هام، اول کسی است که در آنجا ساکن شد. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعه و النشر، ج۴، ص٢٣٨.
  159. استاد عبدالفتاح عبدالمقصود در مقدمه‌اش بر کتاب فدک می‌نویسد: و الرأي ان الاصل في فدك انها ملك خالص لرسول الله(ص). الموسوی القزوینی الحائری، السید محمدحسن، فدک با مقدمه استاد عبد الفتاح عبدالمقصود، تحقیق باقر مقدسی، قاهره، ط ١، ١٣٩۶ ه، ١٩٧۶ م، ص۷. مرحوم سید محسن عاملی می‌نویسد: فكانت فدك لرسول الله(ص) خالصة.... فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۱، جزء ۱، ص۲۲۷، در تاریخ ابن خلدون، ج۲، جزء ۲، ص۴٠، و حیاه الحیوان، ج۱، ص۱۶٧ آمده است: فكانت خالصة لرسول الله.
  160. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص١۴٢؛ الموسوی عبدالحسین، النص و الاجتهاد، تهران، مؤسسه بعثت، سال ١۴٠۵ ه. ق، ص۱۱۰؛ معالم المدرستین، ج۲، ط۳، ١۴١۳ ه، ۱۹۹۳م، ص۱۳۱ و ۱۴۰؛ حیاه الحیوان الکبری، ج۲، ص۲۱۰ با اندک تفاوت. شخصی که مأمور شد محصول نیمی از اراضی فدک را بگیرد، «عبدالله بن رواحه» است. المغازی، ج۲، ص۶٩١. درباره شرح حال وی رجوع شود به سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۳۱ – ۲۳۳؛ فروع کافی، ج۵، ص٢۶۶ به بعد؛ امالی، طوسی، تحقیق مؤسسه بعثت، ص٣۴٢؛ رجال حول الرسول، ص۳۵۰ به بعد.
  161. البلاذری، ابی الحسن، فتوح البلدان، بیروت، لبنان، دار الکتاب العلمیه، ۱۳۹۸ ه ۱۹۷۸م، ص۴۱ و ۴۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص٢٢۴؛ السیره النبویه، ج۳، ص٣۶٨ به بعد؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۷۲؛ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، قم، چ ۲، مکتبه بصیرتی، ١٣٩۵ ه. ق، ج۳، ص٢۶؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص٢۵؛ (الشهید) الصدر، السید محمدباقر، فدک فی التاریخ، تحقیق الدکتور عبدالجبار شراره، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ص۳۵؛ شرح نهج البلاغه، البحرانی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم، چاپخانه خدمات چاپی، چ ٢، ١۴٠۴ ه، ناشر دفتر نشر الکتاب، ج۵، ص١٠۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج١۶، ص۲۱۰؛ ابن ابی الحدید پس از این که این قسمت از نامه حضرت را نقل می‌کند که فرمود: «... بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ‌...» به طور تفصیل درباره فدک بحث می‌کند که جهت اطلاع بیشتر به همین مدرک، ص۲۰۹ به بعد؛ و الدکتور مصطفی الرافعی، الاسلام، نظام انسانی، بیروت، لبنان، منشورات دار مکتبه الحیاه، ط ۲، ص١۴٠ رجوع شود.
  162. المغازی، ج۲، ص۷۰۶ و ۷۰۷؛ روضه الصفاء، ج۱، ص٢٧۴؛ خواند میر، غیاث الدین، حبیب السیر با مقدمه جلال الدین همائی، چاپخانه حیدری، چ ۳، ۱۳۶۲، ج۱، ص۳۸۰ – ۳۸۱.
  163. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۹۴
  164. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، منشورات دار احیاء التراث العربی، ١۴٠٨ ه. ق، ط ١، ج۱۰، ص۲۰۳. سمهودی می‌نویسد: فدک نام دهکده‌ای نزدیک خیبر است که میان آن و مدینه شش شب راه است... وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، ج۴، ص۱۲۸۰. فرید وجدی می‌نویسد: فدک اسم قریه بخیبر، دائره معارف القرن العشرین، بیروت، لبنان، دارالمعرفه، للطباعه والنشر، ط ۳، ۱۹۷۱ م، ج۷، ص۱۳۵. یاقوت حموی گوید: سرزمین آباد و حاصل‌خیزی را که در نزدیکی خیبر قرار داشت و فاصله آن تا مدینه حدود ١۴٠ کیلومتر بوده و پس از دژهای خیبر محل اتکای یهودیان حجاز به شمار می‌رفت، قریه فدک نامیدند. معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸. و نیز رجوع شود به: مراصد الاطلاع، بیروت، منشورات دار المعرفه، ۱۳۷۳ه ماده فدک. فیومی می‌نویسد: فدک شهری است به فاصله دو روز راه تا مدینه پیامبر و تا خییر کمتر از یک روز راه است. این منطقه از جمله مواردی است که خداوند آن را به پیامبرش بخشید... و پیامبر در زمان حیات خود آن را برای فاطمه و فرزندانش قرار داده است. المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، تصحیح محمد محیی الدین، ١٣۴٧ ه، ١٩٢٩ م، ج۲، ص١٣۶. نووی می‌نویسد: فدك هي مدينة بينها و بين مدينة النبي(ص) رحلتان و قيل ثلاث النووی، ابی زکریا، محیی الدین بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، اداره الطباعه المنیریه مصر، ج۲، ص۷۷. طریحی نیز گوید: «فدک» با دو فتحه، دهکده‌ای از آبادی‌های یهودیان است که فاصله آن تا مدینه النبی دو روز و تا خیبر کمتر از یک روز راه است و آن از جمله چیزهایی است که خداوند به رسولش بخشید... این آبادی به حضرت رسول(ص) اختصاص داشت؛ زیرا آن حضرت به همراه علی(ع) آنجا را فتح کرد و هیچ یک از دیگر مسلمانان در فتح آنجا شرکت نداشت. به این جهت عنوان فییء را از دست داده و در ذیل کلمه انفال وارد شد. هنگامی که آیه شریفه ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ نازل شد، مقصود این بود که فدک را به فاطمه ببخش، حضرت، فدک را به فاطمه(س) بخشید. آن ملک تا بعد از رحلت حضرت رسول(ص) در تصرف حضرت زهرا(س) بود و به زور از او گرفته شد. مجمع البحرین، تهران، منشورات المکتبه المرتضویه، ۱۳۹۵ ه. ق، ط ۲، ج۴، ص٢٨٣.
  165. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۹۷
  166. ... و كان دخلها في رواية الشيخ عبد الله بن حماد الانصاري اربعة وعشرين الف دينار في كل سنة و في رواية غيره سبعين الف دينار. سفینه البحار، ج۲، ص٣۵١.
  167. السیره الحلبیه، ج۳، ص۴٠٠، به نقل از: فروغ ولایت، ص۱۹۹.
  168. شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص٢٣۶.
  169. شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص٢١۶.
  170. ... ان هذا المال لم يكن للنبي(ص) انما كان مالا من اموال المسلمين يحمل النبي به الرجال و ينفقه في سبيل الله.... شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص٢١۴.
  171. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص۲۱۰–۲۱۱.
  172. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۹۸
  173. ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ... «و حقّ خویشاوند را به او برسان و نیز (حقّ) مستمند و در راه مانده را و هیچ‌گونه فراخ‌رفتاری مورز» سوره اسراء، آیه ۲۶.
  174. ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى... «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است.».. سوره حشر، آیه ۷.
  175. السیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم، منشورات مکتبه آیة الله العظمی المرعشی، ١۴٠۴ ه ق، ج ۴، ص١٧٧. جهت اطلاع بیشتر به این منابع رجوع شود: مسلم، ابن الحجاج، صحیح مسلم، استانبول، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقی، منشورات المکتبه الاسلامیه، ١٣٧۴ ه. ق، ج۳، ص۱۳۸۰؛ کتاب الجهاد، حدیث ۵۲، «عن ابن عباس... لما نزلت ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ أقطع رسول الله(ص) فاطمة فدكا...»؛ القبیسی العاملی، الشیخ محمد حسن، ماذا فی التاریخ، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط، ۱، ۱۳۹۸ ه، ۱۹۷۸ م، ج۹، ص٣۶٨؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص۲۰۹ به بعد؛ معجم البلدان، ج۴، ص٢۴٠؛ الطوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، منشورات دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج۶، ص۴۶٨؛ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص١۵۴ به بعد؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴١۴ به بعد؛ دلائل الصدق، قم، ج۳، قسمت دوم از جزء سوم، مطلب پنجم، غصب فدک، ص ۱۱۱؛ سفینه البحار، ج۲، ص۳۵۱؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ص۱۰۰؛ الصافی فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص٩۶۵؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴١١ به بعد؛ الطبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، جوامع الجامع فی تفسیر القرآن المجید، مقدمه سید محمدعلی قاضی طباطبائی، تبریز، مطبعه مصباحی، «افست» ۱۳۷۹ ه. ق، ص٢۵۴؛ فدک با مقدمه استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، ص۴٩؛ تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۹۹؛ الموسوی، عبدالحسین، النص و الاجتهاد، تهران، مؤسسه بعثت، سال ١۴٠۵ ه. ق، ص١١١؛ خواند میر، غیاث الدین، حبیب السیر با مقدمه جلال الدین همائی، ج۱، ص۳۸۱؛ المهاجر، عبد الحمید، فاطمه الزهرا و الحضارة الاسلامیه، دارالکتاب والعتره، بیروت، لبنان، ط ١، ١۴١٣ه، ١٩٩٣م، ج۳، ص۶۴٣. در این مدرک بحثی تحت عنوان «فدک الحق السلیب» از ص۶۴١ تا ۶۸۳ آمده است. احمد زکی صفوت هم درباره فدک بحث کرده است. جمهرة رسائل العرب فی عصور العربیه، الزاهرة مصر، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، ۱۳۵۶ ق، ج۱، ص۳۲۹ – ۳۳۰؛ تاریخ الخمیس، ج۲، ص۱۷۳؛ مسند ابی عوانه، ج۴، ص١۴۴؛ الامین السید محسن، نقض الوشیعه او الشیعه بین الحقایق والأوهام، منشورات، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط ۴، ١۴٠٣ ه، ١٩٨٣ م، ص۳۹۴.
  176. «... فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ(ع) فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تُؤْتِيَ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ قَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَنْ قُرْبَايَ وَ مَا حَقُّهَا قَالَ فَاطِمَةُ فَأَعْطِهَا حَوَائِطَ فَدَكَ وَ مَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ فِيهَا فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَاطِمَةَ وَ كَتَبَ لَهَا كِتَاباً...». بحار الانوار، ج۲۱، ص۲۳؛ الحنفی، القندوزی، الحافظ، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، با مقدمه السید محمد مهدی، السید حسن الخرسان، ط ۲، منشورات بصیرتی، قم؛ کتاب‌هایی نیز درباره فدک نوشته شده است که رجوع شود به علامه تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعه إلی تصانیف الشیعه، النجف، ط ١، ج١۶، ص۱۲۹. در نهج البلاغه نیز خود امیر مؤمنان(ع) در این باره می‌فرماید: «بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ‌...». نامه ۴۵. مرحوم علم الهدی هم این نامه را نقل کرده است. رجوع شود به معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، علم الهدی، محمد بن الحسن المرتضی الکاشانی، تعلیق احمدی میانجی، منشورات جامعه مدرسین قم، ١۴٠٧ ه، ج۱، ص۲۲۱.
  177. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۰۰
  178. النصر والاجتهاد، ص۱۰۱. در این باره مرحوم مظفر نیز در دلائل الصدق، ج۳، قسمت دوم، ص۱۱۱ به بعد بحث کرده است. و رجوع شود به: وفاء الوفاء، ج۳، ص۵٩٩.
  179. جهت اطلاع بیشتر درباره مجعول بودن این حدیث و پاسخ آن به این منابع رجوع شود: الشریف المرتضی علی بن الحسین الموسوی، الشافی فی الامامه، تحقیق و تعلیق السید عبدالزهراء الحسینی، الخطیب، مؤسسه الصادق، للطباعه و النشر، تهران، ط ۲، ١۴١٠ ه. ق، ج۴، ص۵۷ به بعد؛ الموسوی، عبدالحسین، النص و الاجتهاد، ص۱۰۳ – ۱۱۰؛ دلائل الصدق، ج۳، قسمت اول، ص۲۲ به بعد؛ فروغ ولایت، ص٢۴١ - ٢۵٨، فصل ششم.
  180. ... فلما ولي معاوية اقطع مروان بن الحكم ثلثها و عمرو بن عثمان بن عفّان ثلثها و يزيد بن معاوية ثلثها...؛ نقض الوشیعه، ص۳۹۵.
  181. احتمال دوم را هر چند ابن ابی الحدید نقل کرده است، پایه استواری ندارد؛ زیرا عمر بن عبدالعزیز در سال ۹۹ هجری به مقام خلافت رسید، در حالی که امام سجاد(ع) در سال ٩۴ درگذشته است. ممکن است مقصود محمد بن علی بن الحسین باشد که لفظ محمد از نسخه‌ها افتاده است. پاورقی، فروغ ولایت، ص۲۱۰.
  182. ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۶ – ۲۱۸؛ البلاذری، ابی الحسن، فتوح البلدان، دار الکتاب العلمیه، بیروت، لبنان، ۱۳۹۸ ه، ۱۹۷۸ م، ص۴۲؛ بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، ج۵، ص٣۵ – ۳۶؛ الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ج۱، ص۲۴٧ و ۲۵۰؛ فدک با مقدمه استاد عبد الفتاح عبدالمقصود، ص۵٨. نامه‌ای که مأمون در سال ۲۱۰ در این زمینه به فرماندار مدینه قثم بن جعفر نوشت، جالب است. خلاصه آن این است: «امیرمؤمنان با موقعیتی که در دین خدا و در خلافت اسلامی دارد و به سبب خویشاوندی با خاندان نبوت شایسته‌ترین فردی است که باید سنت‌های پیامبر را رعایت کند و آنچه را که وی به دیگران بخشیده است به مورد اجرا بگذارد. پیامبر گرامی فدک را به دختر خود فاطمه بخشیده است و این مطلب چنان روشن است که هرگز کسی از فرزندان پیامبر در آن اختلاف ندارد و کسی بالاتر از آنان خلاف آن ادعا را نکرده است که شایسته تصدیق باشد. بر این اساس، امیر مؤمنان مأمون مصلحت دید که برای کسب رضای خدا اقامه عدل و احقاق حق آن را به وارثان پیامبر خدا بازگرداند و دستور او را تنفیذ کند. از این جهت به کارمندان و نویسندگان خود دستور داد که این مطلب را در دفاتر دولتی ثبت کنند. هرگاه پس از درگذشت پیامبر اکرم(ص) در مراسم حج ندا می‌کردند که هر کس از پیامبر چیزی را به عنوان صدقه یا بخشش یا وعده‌ای ادعا کند، ما را مطّلع سازد. مسلمانان گفتار او را می‌پذیرفتند تا چه رسد به دختر گرامی پیامبر اکرم(ص) که به طور حتم باید قول او تصدیق و تأیید شود. امیرمؤمنان (مأمون) به مبارک طبری دستور داد که فدک را با تمام حدود و حقوق به وارثان فاطمه بازگرداند و آنچه در دهکده فدک از غلامان و غلات و چیزهای دیگر هست به محمد بن یحیی بن حسن بن زید بن علی بن الحسین و محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن الحسین بازگرداند. بدان که این نظری است که امیرمؤمنان از خدا الهام گرفته و خدا او را موفق ساخته است که به خدا و پیامبر تقرّب جوید. این مطلب را به کسانی که از جانب تو انجام وظیفه کنند برسان و در عمران و آبادی فدک و فزونی درآمد آن بکوش. فتوح البلدان ص٣٩ – ۴١؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۶٩؛ قدی فی التاریخ، ص٣٩ – ۴١؛ معالم المدرستین، ج۲، ص۱۷۲ به بعد.
  183. جهت اطلاع بیشتر در این باره به این منابع رجوع شود: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج١۶، ص۲۱۶ – ۲۱۸؛ معجم البلدان، ج۴، ص٢٣٨ و ٢۴٠؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه مرحوم دکتر آیتی، انتشارات بنگاه و ترجمه نشر کتاب، ج۲، پاورقی ص٢۶٩؛ الموسوی الجزائری، السید نعمت الله، الانوار النعمانیه، مطبعه شرکت، چاپ تبریز، ۱۳۷۸ ه، ج۱، ص۸۹ التمیمی ابی حنیفه، ابی النعمان دعائم الاسلام، القاهره، منشورات دائره المعارف، ۱۳۸۳ ه... ق، ج۱، ص٣٨۴؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴۶٨؛ الذهبی؛ ابی عبدالله محمد بن احمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، لبنان، دارالمعرفه ج۳، ص۱۳۵؛ شیخ الطائفه الطوسی، أبی جعفر، تلخیص الشافی، تحقیق و تعلیق السید حسین بحر العلوم، قم، دار الکتب الاسلامیه، ط ٣، ١٣٩۴‌ه، ۱۹۷۴م، ج۳، ص۱۲۸؛ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص٩۶؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۱۹؛ جامع احادیث الشیعه، قم، المطبعه العلمیه، ۱۳۹۷ ه ق؛ کتاب الخمس فیمن یستحق الخمس، ج۸، ص۵٧٢؛ الهلالی، العامری، کتاب سلیم بن قیس الکوفی، ص٢۵٣؛ وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، تحقیق محمد محیی الدین، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط ۴، ١۴٠۴؛ ج۴، ص۱۲۸۰؛ تشیید المطاعن مطبع مجمع البحرین کودیانه، ۱۲۸۳، ج۱، ص۱۸۳ تا ص۲۷۹؛ تحت عناوین «ندادن میراث حضرت فاطمه» و (رد دعوی تواریث فدک)، المهاجر، عبد الحمید، فاطمه الزهراء و الحضارة الاسلامیه، دار الکتاب والعتره، بیروت، لبنان، ط ١، ١۴١٣ ه، ۱۹۹۳م، ج۳، ص۶۵٧؛ کراجکی، ابی الفتح محمد بن علی، کنز الفوائد، مکتبه مصطفوی، قم، ص٣۵۶؛ رساله التعجب فی ذکر فدک، عسکری، علامه مرتضی، مقدمه مراه العقول فی شرح اخبار الرسول، دار الکتب الاسلامیه، ١۴٠۴ ه ق، ١٣۶٣ ه. ش، ج۱، ص١٢۶؛ ترکه الرسول و شکوی فاطمه من تصرفهم فیها، الحلی، العلامة الحسن بن یوسف المطهر، نهج الحق و کشف الصدق، با مقدمه سیدرضا صدر، تعلیق شیخ عین الله حسنی ارموی، قم، منشورات دار الهجره، ط ۱، ١۴٠٧، ص۲۶۵ – ٢٧٠؛ منع فاطمه ارثها، الامین العاملی، السید محسن، نقض الوشیعه او الشیعه بین الحقایق و الأوهام، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط ۴، ١۴٠٣ ه، ١٩٨٣ م، ص۳۹۳ – ۳۹۸.
  184. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۰۱
بازگشت به صفحهٔ «فدک در تاریخ اسلامی».