پرش به محتوا

جنگ خندق در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۷: خط ۲۷:


==[[همراهی]] [[بنی قریظه]] و [[بحرانی]] شدن [[جنگ]]==
==[[همراهی]] [[بنی قریظه]] و [[بحرانی]] شدن [[جنگ]]==
[[حیی بن اخطب]] از بزرگان [[بنی‌نضیر]] که از آغاز [[وعده]] کرده بود تا [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] را با ۷۵۰ نیروی مسلح همراه [[احزاب]] سازد <ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>، به درخواست [[ابوسفیان]]، نزد بنی‌قریظه رفت و از آنان خواست تا با [[نقض پیمان]] خود با [[پیامبر]] به [[یاری]] آنان در جنگ بیایند. بنی‌قریظه که در درون حصار [[مدینه]] می‌زیستند نخست وی را به قلعه خود [[راه]] ندادند؛<ref> الطبقات، ج‌۳، ص‌۵۱؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۴.</ref> اما در نهایت با او همراه شدند <ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۲؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۳.</ref> و [[حیی]] [[پیمان]] [[نامه]] آنان را پاره کرد <ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۳.</ref> که ذیل [[آیه]] ۲۶{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.</ref> از آنان به عنوان [[اهل‌کتاب]] یاد ‌شده است.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۵۱؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۶.</ref>[[ نعیم ‌بن مسعود]] خبر [[پیمان‌شکنی]] [[بنی‌قریظه]] را به [[رسول‌خدا]] داد <ref>السیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۲۱.</ref> و آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} بزرگان [[اوس]]، از‌جمله [[سعد بن‌ معاذ]] و [[عبدالله ‌بن رواحه]] را نزد آنان فرستاد تا آنان را از [[پیمان شکنی]] بازدارند ؛ اما بنی‌قریظه با [[تندی]] و [[خشم]] با آنان برخورد کردند <ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹.</ref> و برای [[هجوم]] شبانه به [[مسلمانان]]، از [[قریش]] و [[غطفان]] ۲۰۰۰ نیروی کمکی خواستند ؛ ولی آنان هیچ‌گونه [[همراهی]] نکردند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> از این پس بنی‌قریظه به حملات ایذایی روی آوردند. پیامبر{{صل}} در پی خنثی‌سازی حرکت آنان [[سلمة بن اسلم|سَلَمَة ‌بن‌ اَسلم]] را با ۲۰۰ مرد و زید‌بن [[حارثه]] را با ۳۰۰ مرد فرستاد، تا از محله‌های [[مدینه]] نگه‌بانی داده، با [[تکبیر]] حضور خود را اعلام دارند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> شبی [[نبّاش ‌بن قیس قرظی]] با ۱۰ تن از دلیران [[قوم]] خود به قصد [[شبیخون]] به مسلمانان تا [[بقیع]] الغَرقَد پیش آمدند؛ امّا گروهی از مسلمانان ضمن تعقیب آنان، دو حلقه از چاه‌های بنی‌قریظه را منهدم ساخته، وحشتی در آنها افکندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.</ref> حملات گاه و بیگاه بنی‌قریظه، مسلمانان را به [[هراس]] افکنده و رفت و آمدشان را مختل ساخته بود؛ چنان‌که مسلمانان منطقه [[عوالی]] که در نزدیکی بنی‌قریظه می‌زیستند، چون می‌خواستند نزد [[خانواده]] خویش بروند، به [[دستور پیامبر]] مسلح شده، گاه از [[بیراهه]] می‌رفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۷۴.</ref> [[یهودیان]] یک بار به برجی که [[زنان پیامبر]] و نزدیکانش در آن مستقر بودند هجوم بردند ؛ امّا با [[رشادت]] [[صفیّه]]، عمّه پیامبر که به کشته شدن یکی از آنان منجر شد، ناکام ماندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲‌ـ‌۴۶۳.</ref> افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و همراهی یهودیان با آنان، کمبود مواد غذایی بر [[بحران]] می‌افزود و [[یاران]] رسول‌خدا که از هر سو در [[سختی]] و تنگنا قرار داشتند، با کمبود آذوقه نیز مواجه بودند ؛ به‌گونه‌ای که هر فردی تنها می‌توانست غذای یک یا دو نفر را تهیه کند ؛<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص‌۲۷.</ref> هر چند گاهی [[پیامبر]]{{صل}} بخشی از [[مشکلات]] [[مسلمانان]] را با [[معجزات]] خود حل می‌کرد؛<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۰.</ref> چنان‌که گفته‌اند: دختر [[بشیر ‌بن سعد]] برای [[پدر]] و دایی خود [[عبدالله ‌بن رواحه]] مقداری [[غذا]] برد که [[رسول‌خدا]]{{صل}} همگان را به آن [[دعوت]] کرد و [[سیر]] خوردند؛ بی‌آن‌که [[کاستی]] در آن حاصل شده باشد.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص‌۲۱۸.</ref> از این موارد در قضیه [[احزاب]] فراوان ذکر شده است.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲ به بعد؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص۲۱۷؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۲۲‌ـ‌۴۲۷.</ref> این وضعیت افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و [[همراهی]] [[یهودیان]] با آنان، موجب گردید که برخی از [[منافقان]] در وعده‌های پیامبر[[تردید]] کنند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> آنان [[سوگند]] یاد ‌کردند که همه آن وعده‌ها [[فریب]] بوده و گفتند: چگونه [[رسول خدا]] به ما [[وعده]] [[طواف]] [[کعبه]] و دست‌یابی به گنج‌های [[فارس]] و [[روم]] داده است؛ حال آن‌که جرئت رفع [[حاجت]] نداریم.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۲.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>.<ref>تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۷؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۵۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۴۵.</ref> از [[ثعلبی]] از [[عمرو‌ بن عوف]] [[نقل]] است که آیه ‌{{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، نیز در پاسخ به منافقان در احزاب نازل شده که وعده‌های پیامبر را [[باطل]] می‌شمردند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۲۷؛ اسباب النزول، ص‌۸۸.</ref> از آرزوی درونی منافقان در احزاب خبر می‌دهد که [[دوست]] دارند که در کنار صحرانشینان و به دور از [[جنگ]] بودند و آنجا [[اخبار]] [[جنگ]] را دنبال می‌کردند: {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref>.<ref> التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۴ و ۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲؛ تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۹.</ref> از [[سُدی]] و [[قتاده]] نقل‌ است که با شدت یافتن [[نبرد]] [[خندق]] و در محاصره قرار گرفتن [[مسلمانان]]، برخی نسبت به [[خدا]] و [[رسول]] بدبین شدند و آیه‌ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده  شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> نازل ‌شد<ref>جامع‌البیان، ج‌۲، ص‌۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ اسباب النزول، ص‌۶۰؛ الدرالمنثور، ج‌۱، ص‌۵۸۴.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
[[حیی بن اخطب]] از بزرگان [[بنی‌نضیر]] که از آغاز [[وعده]] کرده بود تا [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] را با ۷۵۰ نیروی مسلح همراه [[احزاب]] سازد <ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>، به درخواست [[ابوسفیان]]، نزد بنی‌قریظه رفت و از آنان خواست تا با [[نقض پیمان]] خود با [[پیامبر]] به [[یاری]] آنان در جنگ بیایند. بنی‌قریظه که در درون حصار [[مدینه]] می‌زیستند نخست وی را به قلعه خود [[راه]] ندادند؛<ref> الطبقات، ج‌۳، ص‌۵۱؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۴.</ref> اما در نهایت با او همراه شدند <ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۲؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۳.</ref> و [[حیی]] [[پیمان]] [[نامه]] آنان را پاره کرد <ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۳.</ref> که ذیل [[آیه]] ۲۶{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.</ref> از آنان به عنوان [[اهل‌کتاب]] یاد ‌شده است.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۵۱؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۶.</ref>[[نعیم ‌بن مسعود]] خبر [[پیمان‌شکنی]] [[بنی‌قریظه]] را به [[رسول‌خدا]] داد <ref>السیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۲۱.</ref> و آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} بزرگان [[اوس]]، از‌جمله [[سعد بن‌ معاذ]] و [[عبدالله ‌بن رواحه]] را نزد آنان فرستاد تا آنان را از [[پیمان شکنی]] بازدارند ؛ اما بنی‌قریظه با [[تندی]] و [[خشم]] با آنان برخورد کردند <ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹.</ref> و برای [[هجوم]] شبانه به [[مسلمانان]]، از [[قریش]] و [[غطفان]] ۲۰۰۰ نیروی کمکی خواستند ؛ ولی آنان هیچ‌گونه [[همراهی]] نکردند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> از این پس بنی‌قریظه به حملات ایذایی روی آوردند. پیامبر{{صل}} در پی خنثی‌سازی حرکت آنان [[سلمة بن اسلم|سَلَمَة ‌بن‌ اَسلم]] را با ۲۰۰ مرد و زید‌بن [[حارثه]] را با ۳۰۰ مرد فرستاد، تا از محله‌های [[مدینه]] نگه‌بانی داده، با [[تکبیر]] حضور خود را اعلام دارند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> شبی [[نبّاش ‌بن قیس قرظی]] با ۱۰ تن از دلیران [[قوم]] خود به قصد [[شبیخون]] به مسلمانان تا [[بقیع]] الغَرقَد پیش آمدند؛ امّا گروهی از مسلمانان ضمن تعقیب آنان، دو حلقه از چاه‌های بنی‌قریظه را منهدم ساخته، وحشتی در آنها افکندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.</ref> حملات گاه و بیگاه بنی‌قریظه، مسلمانان را به [[هراس]] افکنده و رفت و آمدشان را مختل ساخته بود؛ چنان‌که مسلمانان منطقه [[عوالی]] که در نزدیکی بنی‌قریظه می‌زیستند، چون می‌خواستند نزد [[خانواده]] خویش بروند، به [[دستور پیامبر]] مسلح شده، گاه از [[بیراهه]] می‌رفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۷۴.</ref> [[یهودیان]] یک بار به برجی که [[زنان پیامبر]] و نزدیکانش در آن مستقر بودند هجوم بردند ؛ امّا با [[رشادت]] [[صفیّه]]، عمّه پیامبر که به کشته شدن یکی از آنان منجر شد، ناکام ماندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲‌ـ‌۴۶۳.</ref> افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و همراهی یهودیان با آنان، کمبود مواد غذایی بر [[بحران]] می‌افزود و [[یاران]] رسول‌خدا که از هر سو در [[سختی]] و تنگنا قرار داشتند، با کمبود آذوقه نیز مواجه بودند ؛ به‌گونه‌ای که هر فردی تنها می‌توانست غذای یک یا دو نفر را تهیه کند ؛<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص‌۲۷.</ref> هر چند گاهی [[پیامبر]]{{صل}} بخشی از [[مشکلات]] [[مسلمانان]] را با [[معجزات]] خود حل می‌کرد؛<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۰.</ref> چنان‌که گفته‌اند: دختر [[بشیر ‌بن سعد]] برای [[پدر]] و دایی خود [[عبدالله ‌بن رواحه]] مقداری [[غذا]] برد که [[رسول‌خدا]]{{صل}} همگان را به آن [[دعوت]] کرد و [[سیر]] خوردند؛ بی‌آن‌که [[کاستی]] در آن حاصل شده باشد.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص‌۲۱۸.</ref> از این موارد در قضیه [[احزاب]] فراوان ذکر شده است.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲ به بعد؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص۲۱۷؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۲۲‌ـ‌۴۲۷.</ref> این وضعیت افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و [[همراهی]] [[یهودیان]] با آنان، موجب گردید که برخی از [[منافقان]] در وعده‌های پیامبر[[تردید]] کنند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> آنان [[سوگند]] یاد ‌کردند که همه آن وعده‌ها [[فریب]] بوده و گفتند: چگونه [[رسول خدا]] به ما [[وعده]] [[طواف]] [[کعبه]] و دست‌یابی به گنج‌های [[فارس]] و [[روم]] داده است؛ حال آن‌که جرئت رفع [[حاجت]] نداریم.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۲.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>.<ref>تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۷؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۵۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۴۵.</ref> از [[ثعلبی]] از [[عمرو‌ بن عوف]] [[نقل]] است که آیه ‌{{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، نیز در پاسخ به منافقان در احزاب نازل شده که وعده‌های پیامبر را [[باطل]] می‌شمردند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۲۷؛ اسباب النزول، ص‌۸۸.</ref> از آرزوی درونی منافقان در احزاب خبر می‌دهد که [[دوست]] دارند که در کنار صحرانشینان و به دور از [[جنگ]] بودند و آنجا [[اخبار]] [[جنگ]] را دنبال می‌کردند: {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref>.<ref> التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۴ و ۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲؛ تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۹.</ref> از [[سُدی]] و [[قتاده]] نقل‌ است که با شدت یافتن [[نبرد]] [[خندق]] و در محاصره قرار گرفتن [[مسلمانان]]، برخی نسبت به [[خدا]] و [[رسول]] بدبین شدند و آیه‌ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده  شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> نازل ‌شد<ref>جامع‌البیان، ج‌۲، ص‌۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ اسباب النزول، ص‌۶۰؛ الدرالمنثور، ج‌۱، ص‌۵۸۴.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


وضعیت مسلمانان چنان بود که [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه  شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref> مسلمانان در [[مدینه]]، از [[بنی‌قریظه]] بیشتر از [[قریش]] و [[غطفان]] نسبت به [[کودکان]] و [[زنان]] خود می‌ترسیدند.<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲.</ref> برخی مسلمانان از [[ترس]] [[خانواده]] و بی‌پناهی آنان، از پیامبر{{صل}} اجازه بازگشت می‌خواستند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۳.</ref> از میان [[انصار]]، [[بنی‌حارثه]] در [[مقاومت]]، [[سستی]] کرده، با فرستادن [[اوس ‌بن قیظی]] نزد پیامبر و بهانه کردن احتمال [[تصرف]] خانه‌هایشان، قصد ترک عرصه نبرد را داشتند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۲.</ref> [[قرآن کریم]] در معرفی آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. اینان کسانی بودند که پیشتر [[پیمان]] بسته بودند صحنه را ترک نکنند. {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا}}<ref>«و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref> [[خداوند]] به بهانه‌جویان که بنا به [[نقلی]]، [[بنی‌حارثه]] بودند که در [[نبرد]] [[احد]] [[سستی]] کرده ولی [[عهد]] کرده بودند دیگر چنین نکنند، هشدار می‌دهد که [[گریز]] از صحنه نبرد به حال آنان هیچ سودی نداشته، [[مرگ]] آنان را به تأخیر نمی‌اندازد و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع [[نفوذ]] [[اراده الهی]] گردد {{متن قرآن|قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا}}<ref>«بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
وضعیت مسلمانان چنان بود که [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه  شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref> مسلمانان در [[مدینه]]، از [[بنی‌قریظه]] بیشتر از [[قریش]] و [[غطفان]] نسبت به [[کودکان]] و [[زنان]] خود می‌ترسیدند.<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲.</ref> برخی مسلمانان از [[ترس]] [[خانواده]] و بی‌پناهی آنان، از پیامبر{{صل}} اجازه بازگشت می‌خواستند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۳.</ref> از میان [[انصار]]، [[بنی‌حارثه]] در [[مقاومت]]، [[سستی]] کرده، با فرستادن [[اوس ‌بن قیظی]] نزد پیامبر و بهانه کردن احتمال [[تصرف]] خانه‌هایشان، قصد ترک عرصه نبرد را داشتند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۲.</ref> [[قرآن کریم]] در معرفی آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. اینان کسانی بودند که پیشتر [[پیمان]] بسته بودند صحنه را ترک نکنند. {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا}}<ref>«و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref> [[خداوند]] به بهانه‌جویان که بنا به [[نقلی]]، [[بنی‌حارثه]] بودند که در [[نبرد]] [[احد]] [[سستی]] کرده ولی [[عهد]] کرده بودند دیگر چنین نکنند، هشدار می‌دهد که [[گریز]] از صحنه نبرد به حال آنان هیچ سودی نداشته، [[مرگ]] آنان را به تأخیر نمی‌اندازد و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع [[نفوذ]] [[اراده الهی]] گردد {{متن قرآن|قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا}}<ref>«بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


==عبور از [[خندق]]==
==عبور از [[خندق]]==
با طولانی شدن محاصره و زمزمه بازگشت بخشی از [[سپاه]]، نبرد خندق با [[پیکار]] تن به تن [[امام علی]]{{ع}} با عمروبن‌عبدود، به مرحله جدیدی وارد شد. [[مشرکان]] که از هر طریقی در پی شکستن [[مسلمانان]] بودند، ۵ تن از دلاوران آنان، [[عمرو بن‌ عبدود]]، [[نوفل‌ بن ‌عبدالله‌ بن مغیره مخزومی]]، [[عکرمة ‌بن ابی‌جهل]]، [[ضرار ‌بن خطاب]] و [[هُبَیرة‌ بن ابی وهب مخزومی]]، از باریکه‌ای گذر کرده و به‌سوی مسلمانان آمدند.<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ الامالی، ج‌۳، ص‌۹۵.</ref> امام علی{{ع}} با تنی چند از [[مسلمانان]] بیرون آمده، جلوی باریکه را گرفتند. سوارکاران [[مشرک]] به سرعت به‌سوی آنان آمدند.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۵؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص۲۹۳‌ـ‌۲۹۴.</ref> [[عمرو]] که به تک سوار یَلْیَلْ [[شهرت]] و حدود ۹۰‌ سال سن داشت، چون در [[بدر]] جراحتی یافته بود، در [[احد]] حضور نداشت وی با خود [[عهد]] کرده بود که تا از [[محمد]] و اصحابش [[انتقام]] نگیرد خود را نیاراید.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۶.</ref> او در مبارز طلبی [[اصرار]] فراوان داشت و به قول خودش بر اثر [[کثرت]] مبارز طلبی صدایش گرفت؛<ref>المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ المسترشد، ص‌۲۹۸؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۶‌.</ref> امّا کسی یارای [[رویارویی]] با او را نداشت.<ref>الافصاح، ص‌۱۵۷.</ref> [[علی]]{{ع}} از [[پیامبر]] [[اذن]] خواست تا به [[مبارزه]] او برود؛ اما پیامبر با [[یادآوری]] اینکه او عمرو است، علی را به نشستن واداشت، تا اینکه برای سومین بار علی{{ع}} با بیان اینکه می‌دانم او چه کسی است و در عین حال می‌خواهم با او مبارزه کنم، توانست نظر مساعد [[رسول خدا]] را جلب کند.<ref> کنزالفوائد، ص‌۱۳۷؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> [[رسول‌خدا]] پس از موافقت، [[شمشیر]] خود [[ذوالفقار]] را بدو داد و [[عمامه]] خویش را بر سرش بست و برای او چنین [[دعا]] کرد: {{متن قرآن|رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref>« پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.</ref>.<ref>شرح‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۳۲۳‌ـ‌۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ کنز العمال، ج‌۱۱، ص‌۶۲۳.</ref> و در بیان [[عظمت]] کار علی{{ع}} فرمودند: " همه [[ایمان]] در برابر همه [[کفر]] قرار گرفته است". علی{{ع}} وقتی به میدان آمد از او خواست، تا براساس عهد خود اگر مردی از [[قریش]] او را به یکی از دو کار بخواند، حتماً یکی را بپذیرد: به [[خدا]]، [[رسول]] و [[اسلام]] ایمان بیاورد یا برای مبارزه از اسب پیاده شود ؛<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸.</ref> اما عمرو [[جوان بودن]] علی و [[دوستی]] خود با [[ابوطالب]] را مانع [[نبرد]] با او دانست.<ref> الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸‌ـ‌۹۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷.</ref> و خواهان نبرد با کسانی چون [[ابوبکر]] و [[عمر]] شد،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱.</ref> ولی [[امام]] صحنه را خالی نکرد و هرچند خود جراحتی برداشت اما موفق شد او را به [[قتل]] رساند.<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۴، ص‌۳۸۲؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۸.</ref> [[امام علی]]{{ع}} پس از کشتن [[عمرو]]، سرش را جدا کرد و برای [[پیامبر]]{{صل}} آورد. عمر و ابوبکر برخاسته، و سر [[علی]]{{ع}} را بوسیدند.<ref> شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۹، ص‌۳۹.</ref> عمل امام در آن [[روز]]، مایه [[سربلندی]] [[اسلام]] شد و چنان‌که [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: آن ضربه از [[اعمال]] همه [[امت]] من تا [[روز قیامت]] ارزش‌مندتر است؛<ref> فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۲۵۵؛ المستدرک، ج‌۳، ص‌۳۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۲، ص‌۱۲ و ۱۴.</ref>. {{متن حدیث|ضربة عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ}}<ref> بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۲.</ref> با این [[اقدام]] امام، [[خداوند]] [[کارزار]] را از [[مؤمنان]] برداشت ؛ چنان‌که [[ابن‌مسعود]] با ذکر آیه {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> گفته است که خداوند به‌وسیله علی{{ع}} [[وعده]] خود را محقق ساخت.<ref>الدرالمنثور، ج۶، ص۵۹۰؛ المناقب، ج۳، ص‌۱۵۹.</ref> و به رغم آن‌که [[مشرکان]] می‌خواستند جنازه او را به ۱۰۰۰۰ [[درهم]] بخرند، امّا پیامبر اجازه داد بدون هیچ پرداختی جنازه عمرو را ببرند.<ref> المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref> با کشته شدن عمرو، دیگر سواران پا به فرار نهادند و در این [[گریز]] نوفل‌بن [[عبدالله]] به درون [[خندق]] افتاد و او نیز به‌دست علی{{ع}} کشته شد.<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۹.</ref> [[بنی‌مخزوم]] برای گرفتن [[جسد]] [[نوفل]]، حاضر به پرداخت دیه شدند ؛ اما پیامبر جسد و بهای آن را [[پست]] دانست و در برابر آن چیزی دریافت نکرد.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۰؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج۲، ص۴۴۸‌ـ‌۴۴۹.</ref> [[ابن ‌شهر آشوب]]، آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>. را بنا به قول جماعتی از [[مفسران]]، در [[شأن]] علی{{ع}} می‌داند که در [[نبرد]] [[احزاب]]، آنگاه که [[مسلمانان]] از [[ترس]] عمروبن عبدود عامری جرئت تکان خوردن نداشتند، با او به مقابله برخاست.<ref>المناقب، ج‌۳، ص‌۱۶۰.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
با طولانی شدن محاصره و زمزمه بازگشت بخشی از [[سپاه]]، نبرد خندق با [[پیکار]] تن به تن [[امام علی]]{{ع}} با عمروبن‌عبدود، به مرحله جدیدی وارد شد. [[مشرکان]] که از هر طریقی در پی شکستن [[مسلمانان]] بودند، ۵ تن از دلاوران آنان، [[عمرو بن‌ عبدود]]، [[نوفل‌ بن ‌عبدالله‌ بن مغیره مخزومی]]، [[عکرمة ‌بن ابی‌جهل]]، [[ضرار ‌بن خطاب]] و [[هُبَیرة‌ بن ابی وهب مخزومی]]، از باریکه‌ای گذر کرده و به‌سوی مسلمانان آمدند.<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ الامالی، ج‌۳، ص‌۹۵.</ref> امام علی{{ع}} با تنی چند از [[مسلمانان]] بیرون آمده، جلوی باریکه را گرفتند. سوارکاران [[مشرک]] به سرعت به‌سوی آنان آمدند.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۵؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص۲۹۳‌ـ‌۲۹۴.</ref> [[عمرو]] که به تک سوار یَلْیَلْ [[شهرت]] و حدود ۹۰‌ سال سن داشت، چون در [[بدر]] جراحتی یافته بود، در [[احد]] حضور نداشت وی با خود [[عهد]] کرده بود که تا از [[محمد]] و اصحابش [[انتقام]] نگیرد خود را نیاراید.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۶.</ref> او در مبارز طلبی [[اصرار]] فراوان داشت و به قول خودش بر اثر [[کثرت]] مبارز طلبی صدایش گرفت؛<ref>المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ المسترشد، ص‌۲۹۸؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۶‌.</ref> امّا کسی یارای [[رویارویی]] با او را نداشت.<ref>الافصاح، ص‌۱۵۷.</ref> [[علی]]{{ع}} از [[پیامبر]] [[اذن]] خواست تا به [[مبارزه]] او برود؛ اما پیامبر با [[یادآوری]] اینکه او عمرو است، علی را به نشستن واداشت، تا اینکه برای سومین بار علی{{ع}} با بیان اینکه می‌دانم او چه کسی است و در عین حال می‌خواهم با او مبارزه کنم، توانست نظر مساعد [[رسول خدا]] را جلب کند.<ref> کنزالفوائد، ص‌۱۳۷؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> [[رسول‌خدا]] پس از موافقت، [[شمشیر]] خود [[ذوالفقار]] را بدو داد و [[عمامه]] خویش را بر سرش بست و برای او چنین [[دعا]] کرد: {{متن قرآن|رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.</ref>.<ref>شرح‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۳۲۳‌ـ‌۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ کنز العمال، ج‌۱۱، ص‌۶۲۳.</ref> و در بیان [[عظمت]] کار علی{{ع}} فرمودند: " همه [[ایمان]] در برابر همه [[کفر]] قرار گرفته است". علی{{ع}} وقتی به میدان آمد از او خواست، تا براساس عهد خود اگر مردی از [[قریش]] او را به یکی از دو کار بخواند، حتماً یکی را بپذیرد: به [[خدا]]، [[رسول]] و [[اسلام]] ایمان بیاورد یا برای مبارزه از اسب پیاده شود ؛<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸.</ref> اما عمرو [[جوان بودن]] علی و [[دوستی]] خود با [[ابوطالب]] را مانع [[نبرد]] با او دانست.<ref> الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸‌ـ‌۹۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷.</ref> و خواهان نبرد با کسانی چون [[ابوبکر]] و [[عمر]] شد،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱.</ref> ولی [[امام]] صحنه را خالی نکرد و هرچند خود جراحتی برداشت اما موفق شد او را به [[قتل]] رساند.<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۴، ص‌۳۸۲؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۸.</ref> [[امام علی]]{{ع}} پس از کشتن [[عمرو]]، سرش را جدا کرد و برای [[پیامبر]]{{صل}} آورد. عمر و ابوبکر برخاسته، و سر [[علی]]{{ع}} را بوسیدند.<ref> شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۹، ص‌۳۹.</ref> عمل امام در آن [[روز]]، مایه [[سربلندی]] [[اسلام]] شد و چنان‌که [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: آن ضربه از [[اعمال]] همه [[امت]] من تا [[روز قیامت]] ارزش‌مندتر است؛<ref> فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۲۵۵؛ المستدرک، ج‌۳، ص‌۳۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۲، ص‌۱۲ و ۱۴.</ref>. {{متن حدیث|ضربة عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ}}<ref> بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۲.</ref> با این [[اقدام]] امام، [[خداوند]] [[کارزار]] را از [[مؤمنان]] برداشت ؛ چنان‌که [[ابن‌مسعود]] با ذکر آیه {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> گفته است که خداوند به‌وسیله علی{{ع}} [[وعده]] خود را محقق ساخت.<ref>الدرالمنثور، ج۶، ص۵۹۰؛ المناقب، ج۳، ص‌۱۵۹.</ref> و به رغم آن‌که [[مشرکان]] می‌خواستند جنازه او را به ۱۰۰۰۰ [[درهم]] بخرند، امّا پیامبر اجازه داد بدون هیچ پرداختی جنازه عمرو را ببرند.<ref> المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref> با کشته شدن عمرو، دیگر سواران پا به فرار نهادند و در این [[گریز]] نوفل‌بن [[عبدالله]] به درون [[خندق]] افتاد و او نیز به‌دست علی{{ع}} کشته شد.<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۹.</ref> [[بنی‌مخزوم]] برای گرفتن [[جسد]] [[نوفل]]، حاضر به پرداخت دیه شدند ؛ اما پیامبر جسد و بهای آن را [[پست]] دانست و در برابر آن چیزی دریافت نکرد.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۰؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج۲، ص۴۴۸‌ـ‌۴۴۹.</ref> [[ابن ‌شهر آشوب]]، آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>. را بنا به قول جماعتی از [[مفسران]]، در [[شأن]] علی{{ع}} می‌داند که در [[نبرد]] [[احزاب]]، آنگاه که [[مسلمانان]] از [[ترس]] عمروبن عبدود عامری جرئت تکان خوردن نداشتند، با او به مقابله برخاست.<ref>المناقب، ج‌۳، ص‌۱۶۰.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


==پیش نهاد [[مصالحه]] و ایجاد [[تفرقه]]==
==پیش نهاد [[مصالحه]] و ایجاد [[تفرقه]]==
خط ۵۴: خط ۵۴:


'''نکته''':
'''نکته''':
#[[خداوند]] وضع گروهی از [[منافقین]] را که از میدان [[جنگ]] احزاب کناره‌گیری کردند و دیگران را نیز [[دعوت]] به کناره گیری می‌نمودند. ووعده‌های خداو پیامبرش را [[دروغ]] [[فریب]] دهنده اعلام می‌کردند {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و همچنین کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند به سوی ما بیایید و دست از این [[پیکار]] خطرناک بردارید! {{متن قرآن|وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>»  یا کسانی که اهل [[جنگ]] و [[پیکار]] نیستند و جز مقدار کمی (آن هم از روی اکراه و یا [[ریا]]) به سراغ [[جنگ]] نمی‌روند: {{متن قرآن|وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref> مطرح می‌کند  
# [[خداوند]] وضع گروهی از [[منافقین]] را که از میدان [[جنگ]] احزاب کناره‌گیری کردند و دیگران را نیز [[دعوت]] به کناره گیری می‌نمودند. ووعده‌های خداو پیامبرش را [[دروغ]] [[فریب]] دهنده اعلام می‌کردند {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و همچنین کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند به سوی ما بیایید و دست از این [[پیکار]] خطرناک بردارید! {{متن قرآن|وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>»  یا کسانی که اهل [[جنگ]] و [[پیکار]] نیستند و جز مقدار کمی (آن هم از روی اکراه و یا [[ریا]]) به سراغ [[جنگ]] نمی‌روند: {{متن قرآن|وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref> مطرح می‌کند  
#[[خداوند]] کسانی را که باتوجیه وبهانه جوئی، بی‌دفاع بودن خانه وخانواده قصد جداشدن وکنار گیری ازمقابله [[دشمن]] رادارند معرفی نموده ومی فرماید اینها باتوجیهات قصد فراردارند وگرنه خانه‌های آنان بی‌دفاع نیست {{متن قرآن|وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>
# [[خداوند]] کسانی را که باتوجیه وبهانه جوئی، بی‌دفاع بودن خانه وخانواده قصد جداشدن وکنار گیری ازمقابله [[دشمن]] رادارند معرفی نموده ومی فرماید اینها باتوجیهات قصد فراردارند وگرنه خانه‌های آنان بی‌دفاع نیست {{متن قرآن|وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>


{{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا * يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا * لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا * وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا * لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا * ورَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا * وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که * گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند*بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند*و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود*از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند*تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان  را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است*و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است*و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید*و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۱۹الی ۲۷.</ref>  
{{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا * يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا * لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا * وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا * لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا * ورَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا * وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که * گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند*بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند*و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود*از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند*تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان  را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است*و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است*و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید*و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۱۹الی ۲۷.</ref>  


'''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان می‌دهد و از سویی جبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است، که می‌گوید: (آنها (به قدری وحشت‌زده شده‌اند که) [[گمان]] می‌کنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفته‌اند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگی‌های [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتبا از مقابل چشمانشان رژه می‌روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه‌ها را به آنها حواله می‌کنند! سپس اضافه می‌کند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] می‌دارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] می‌آورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] می‌کند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد ]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد می‌کند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۷۵.</ref>.
'''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان می‌دهد و از سویی جبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است، که می‌گوید: (آنها (به قدری وحشت‌زده شده‌اند که) [[گمان]] می‌کنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفته‌اند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگی‌های [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتبا از مقابل چشمانشان رژه می‌روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه‌ها را به آنها حواله می‌کنند! سپس اضافه می‌کند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] می‌دارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] می‌آورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] می‌کند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد می‌کند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۷۵.</ref>.


==احزاب در دانشنامه معاصر قرآن کریم==
==احزاب در دانشنامه معاصر قرآن کریم==
خط ۸۲: خط ۸۲:
#یادآوری شرایط سخت و هولناکی که [[یاران پیامبر]]{{صل}} به آن مواجه شدند. به گونه‌ای که از فراز و فرود [[مدینه]] در محاصره قرار گرفتند و [[چشم‌ها]] از [[ترس]] [[خیره]] ماند و [[جان‌ها]] به گلو رسید و برخی نسبت به [[خداوند]]، دچار گمان‌های ناروا شدند و احیاناً آن را بر زبان آوردند و [[مؤمنان]] نیز، آزموده شدند و سخت به خود لرزیده و [[متزلزل]] شدند.
#یادآوری شرایط سخت و هولناکی که [[یاران پیامبر]]{{صل}} به آن مواجه شدند. به گونه‌ای که از فراز و فرود [[مدینه]] در محاصره قرار گرفتند و [[چشم‌ها]] از [[ترس]] [[خیره]] ماند و [[جان‌ها]] به گلو رسید و برخی نسبت به [[خداوند]]، دچار گمان‌های ناروا شدند و احیاناً آن را بر زبان آوردند و [[مؤمنان]] نیز، آزموده شدند و سخت به خود لرزیده و [[متزلزل]] شدند.
#یادآوری گفتار [[منافقان]] و بیماردلانی که گفتند: اینجا جای ماندن نیست و به بهانه در خطر بودن خانه‌های خود از [[پیامبر]]{{صل}} اجازه بازگشت میخواستند در حالی که قصد آنان تنها [[فرار از جنگ]] و شرایط سخت آن بود. کسانی که اگر [[مشرکین]] حتی از آنان درخواست [[اقرار]] به [[شرک]] می‌کردند آن را می‌پذیرفتند و [[پیمان]] خود را با [[خدا]] و رسولش زیر پا می‌گذاردند.
#یادآوری گفتار [[منافقان]] و بیماردلانی که گفتند: اینجا جای ماندن نیست و به بهانه در خطر بودن خانه‌های خود از [[پیامبر]]{{صل}} اجازه بازگشت میخواستند در حالی که قصد آنان تنها [[فرار از جنگ]] و شرایط سخت آن بود. کسانی که اگر [[مشرکین]] حتی از آنان درخواست [[اقرار]] به [[شرک]] می‌کردند آن را می‌پذیرفتند و [[پیمان]] خود را با [[خدا]] و رسولش زیر پا می‌گذاردند.
#[[تذکر]] این [[حقیقت]] برای همه و به‌ویژه [[منافقین]] که فرار از [[مرگ]] (کشته شدن) هیچ سودی ندارد و جز خداوند [[یار]] و [[یاوری]] برای [[انسان]] نیست.
# [[تذکر]] این [[حقیقت]] برای همه و به‌ویژه [[منافقین]] که فرار از [[مرگ]] (کشته شدن) هیچ سودی ندارد و جز خداوند [[یار]] و [[یاوری]] برای [[انسان]] نیست.
#اشاره به برخی دیگر از ویژگی‌های منافقان که: [[کارشکنی]] می‌کنند؛ جز اندکی در [[کارزار]] نمی‌پایند؛ بسیار [[بخیل]] هستند؛ هنگامی که اسباب ترس فراهم شود بسیار می‌ترسند و چون اسباب آن، برطرف گردد با زبان‌های تند و تیز، [[آزار]] می‌رسانند و آزمند [[غنایم]] می‌باشند. هنگامی که [[دشمن]] فرار کرد [[گمان]] می‌کنند که هنوز صحنه را ترک نکرده است و خوش دارند که در بیابانی به دور از معرکه [[جنگ]] و [[مشکلات]] آن [[زندگی]] کنند و از دور، [[اخبار]] مؤمنان را پرس و جو نمایند.
#اشاره به برخی دیگر از ویژگی‌های منافقان که: [[کارشکنی]] می‌کنند؛ جز اندکی در [[کارزار]] نمی‌پایند؛ بسیار [[بخیل]] هستند؛ هنگامی که اسباب ترس فراهم شود بسیار می‌ترسند و چون اسباب آن، برطرف گردد با زبان‌های تند و تیز، [[آزار]] می‌رسانند و آزمند [[غنایم]] می‌باشند. هنگامی که [[دشمن]] فرار کرد [[گمان]] می‌کنند که هنوز صحنه را ترک نکرده است و خوش دارند که در بیابانی به دور از معرکه [[جنگ]] و [[مشکلات]] آن [[زندگی]] کنند و از دور، [[اخبار]] مؤمنان را پرس و جو نمایند.
#یادآوری ویژگی‌های [[مؤمنین]] [[واقعی]] که: پیامبر{{صل}} را الگوی خود قرار داده و به خدا و [[روز رستاخیز]] [[امید]] داشته و بسیار [[یاد خدا]] می‌کنند؛ چون [[احزاب]] یا گروه‌های متشکل دشمن را مشاهده کنند می‌گویند این همان چیزی است که خدا و [[رسول]] او به ما [[وعده]] داده‌اند و خدا و رسول او را [[راستگو]] می‌دانند و سرانجام، جز [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنان فزونی نیاید.
#یادآوری ویژگی‌های [[مؤمنین]] [[واقعی]] که: پیامبر{{صل}} را الگوی خود قرار داده و به خدا و [[روز رستاخیز]] [[امید]] داشته و بسیار [[یاد خدا]] می‌کنند؛ چون [[احزاب]] یا گروه‌های متشکل دشمن را مشاهده کنند می‌گویند این همان چیزی است که خدا و [[رسول]] او به ما [[وعده]] داده‌اند و خدا و رسول او را [[راستگو]] می‌دانند و سرانجام، جز [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنان فزونی نیاید.
#یادآوری این که برخی از [[مؤمنین]] [[راستین]] بر سر [[عهد]] و [[پیمان]] خود با [[خدا]]، [[زندگی]] خود را به پایان رسانده و به [[شهادت]] رسیده‌اند و گروهی هم در [[انتظار]] شهادت می‌باشند.
#یادآوری این که برخی از [[مؤمنین]] [[راستین]] بر سر [[عهد]] و [[پیمان]] خود با [[خدا]]، [[زندگی]] خود را به پایان رسانده و به [[شهادت]] رسیده‌اند و گروهی هم در [[انتظار]] شهادت می‌باشند.
#یادآوری [[قطعی]] بودن [[پاداش]] [[خداوند]] برای [[راستگویان]] و احتمال [[عذاب]] یا [[آمرزش الهی]] برای [[منافقان]] و [[بیماردلان]].
#یادآوری [[قطعی]] بودن [[پاداش]] [[خداوند]] برای [[راستگویان]] و احتمال [[عذاب]] یا [[آمرزش الهی]] برای [[منافقان]] و [[بیماردلان]].
#[[آیه]] {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> با توجه به [[شکست]] و ناکامی [[دشمن]] و [[حمایت]] خداوند از [[مؤمنان]] می‌فرماید: "و خداوند [[کافران]] را در عین [[خشم]] و غضب‌شان بازگرداند که هیچ کامی نیافتند و خداوند در [[جنگ]] مؤمنان را حمایت کرد و خداوند توانای پیروزمند است".
# [[آیه]] {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> با توجه به [[شکست]] و ناکامی [[دشمن]] و [[حمایت]] خداوند از [[مؤمنان]] می‌فرماید: "و خداوند [[کافران]] را در عین [[خشم]] و غضب‌شان بازگرداند که هیچ کامی نیافتند و خداوند در [[جنگ]] مؤمنان را حمایت کرد و خداوند توانای پیروزمند است".


بیشتر [[تاریخ‌نویسان]]، [[جنگ احزاب]] را از وقایع [[سال پنجم هجری]] به شمار آورده‌اند، ولی برخی از آنان نیز، همچون [[یعقوبی]]، آن را از [[حوادث سال ششم هجرت]] برشمرده‌اند. افزون بر این در مورد تعداد [[سپاه قریش]] و [[هم‌پیمانان]] آنان و نیز، تعداد [[مسلمانان]] [[اختلاف]] گزارش وجود دارد؛ ولی آنچه باید به آن اشاره کرد [[اختلاف]] [[تاریخ‌نگاران]] [[شیعه]] و [[سنی]] در برخی گزارش‌ها می‌باشد که به طور خلاصه می‌توان گفت تاریخ‌نویسان [[اهل سنت]] از جزئیات پیشنهاد [[سلمان فارسی]] در حفر [[خندق]] و نیز، [[پرسش]] او از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد [[انگیزه]] [[تکبیر]] آن [[حضرت]] هنگام [[مشاهده]] آذرخش و همچنین مبارزه‌طلبی [[عمرو بن عبدود]] و [[سکوت]] مسلمانان و پاسخ مثبت [[علی]]{{ع}} و جزئیات آن و [[سخنان پیامبر]]{{صل}} درباره علی{{ع}} و امثال آن در بین تاریخ‌نویسان شیعه و سنی اختلاف وجود دارد؛ به این صورت که تاریخ‌نویسان شیعه، موارد فوق را گزارش و احیاناً برجسته کرده‌اند ولی تاریخ‌نگاران اهل سنت از نقل یا گزارش برخی جزئیات آن [[چشم‌پوشی]] کرده‌اند و در مواردی نیز از افراد دیگری نام برده شده است که با گزارش تاریخ‌نگاران شیعه [[هماهنگی]] ندارد.
بیشتر [[تاریخ‌نویسان]]، [[جنگ احزاب]] را از وقایع [[سال پنجم هجری]] به شمار آورده‌اند، ولی برخی از آنان نیز، همچون [[یعقوبی]]، آن را از [[حوادث سال ششم هجرت]] برشمرده‌اند. افزون بر این در مورد تعداد [[سپاه قریش]] و [[هم‌پیمانان]] آنان و نیز، تعداد [[مسلمانان]] [[اختلاف]] گزارش وجود دارد؛ ولی آنچه باید به آن اشاره کرد [[اختلاف]] [[تاریخ‌نگاران]] [[شیعه]] و [[سنی]] در برخی گزارش‌ها می‌باشد که به طور خلاصه می‌توان گفت تاریخ‌نویسان [[اهل سنت]] از جزئیات پیشنهاد [[سلمان فارسی]] در حفر [[خندق]] و نیز، [[پرسش]] او از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد [[انگیزه]] [[تکبیر]] آن [[حضرت]] هنگام [[مشاهده]] آذرخش و همچنین مبارزه‌طلبی [[عمرو بن عبدود]] و [[سکوت]] مسلمانان و پاسخ مثبت [[علی]]{{ع}} و جزئیات آن و [[سخنان پیامبر]]{{صل}} درباره علی{{ع}} و امثال آن در بین تاریخ‌نویسان شیعه و سنی اختلاف وجود دارد؛ به این صورت که تاریخ‌نویسان شیعه، موارد فوق را گزارش و احیاناً برجسته کرده‌اند ولی تاریخ‌نگاران اهل سنت از نقل یا گزارش برخی جزئیات آن [[چشم‌پوشی]] کرده‌اند و در مواردی نیز از افراد دیگری نام برده شده است که با گزارش تاریخ‌نگاران شیعه [[هماهنگی]] ندارد.
خط ۱۰۷: خط ۱۰۷:
{{غزوه‌ها}}
{{غزوه‌ها}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:مفاهیم در قرآن]]
[[رده:مفاهیم در قرآن]]
[[رده:جنگ خندق]]
[[رده:جنگ خندق]]
[[رده:غزوه‌ها]]
[[رده:غزوه‌ها]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش