جز
جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده') |
||
| خط ۱۳۷: | خط ۱۳۷: | ||
سپس [[حضرت زهرا]] {{س}} از جا برخاست و تمامی آنچه را که در سفره بود به [[یتیم]] بخشید و آن [[شب]] نیز گرسنه خوابیدند و جز آب چیزی نخوردند. | سپس [[حضرت زهرا]] {{س}} از جا برخاست و تمامی آنچه را که در سفره بود به [[یتیم]] بخشید و آن [[شب]] نیز گرسنه خوابیدند و جز آب چیزی نخوردند. | ||
فردای آن روز [[حضرت فاطمه]] {{س}} یک سوم آخر پشمها را ریسید، و آخرین صاع از جوها را آرد و با آن خمیر درست کرد و پنج گرده نان برای [[اهل]] [[خانه]] پخت. [[علی]] {{ع}} [[نماز]] [[مغرب]] را با [[پیامبر]] {{صل}} خواند و به منزل آمد؛ سفره پهن شد و هر پنج نفر سر سفره نشستند. همان لحظهای که حضرت میخواست اولین لقمه را بخورد، اسیری از اسرای [[مشرکان]] بر آستانه در ظاهر شد و گفت: "[[سلام]] بر شما [[اهل بیت]] [[محمد]] {{صل}}؛ ما را [[اسیر]] کردید و به ما [[غذا]] نمیدهید؟" [[علی]] {{ع}} نان خود را در [[دست]] او گذاشت؛ سپس فرمود: "[[فاطمه]] ای [[دختر پیامبر]] | فردای آن روز [[حضرت فاطمه]] {{س}} یک سوم آخر پشمها را ریسید، و آخرین صاع از جوها را آرد و با آن خمیر درست کرد و پنج گرده نان برای [[اهل]] [[خانه]] پخت. [[علی]] {{ع}} [[نماز]] [[مغرب]] را با [[پیامبر]] {{صل}} خواند و به منزل آمد؛ سفره پهن شد و هر پنج نفر سر سفره نشستند. همان لحظهای که حضرت میخواست اولین لقمه را بخورد، اسیری از اسرای [[مشرکان]] بر آستانه در ظاهر شد و گفت: "[[سلام]] بر شما [[اهل بیت]] [[محمد]] {{صل}}؛ ما را [[اسیر]] کردید و به ما [[غذا]] نمیدهید؟" [[علی]] {{ع}} نان خود را در [[دست]] او گذاشت؛ سپس فرمود: "[[فاطمه]] ای [[دختر پیامبر]] برگزیده و ای دختر [[پیامبری]] آقا و بزرگ! بر در [[خانه]] تو اسیری آمده که به [[اسلام]] [[هدایت]] نشده و ([[دست]] و پایش) با زنجیر بسته شده است. او از [[گرسنگی]] به سوی ما [[شکایت]] آورده در حالی که آواره است و هر کسی امروز (به او) [[غذا]] دهد در [[قیامت]] نتیجهاش را میبیند. هر چه که کشاورز ([[مؤمن]]) نزد [[خداوند]] بلند مرتبه و [[یکتا]]، بکارد فردا ([[قیامت]]) درو میکند. پس به من عطا کن و محرومم مکن". | ||
[[حضرت فاطمه]] {{س}} به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گفت: "از جوها غیر از صاعی باقی نمانده و دیگر چیزی در دستانم نیست. به [[خدا]] قسم هر دو فرزندم گرسنهاند؛ خداوندا! آنها را زنده نگه دار و نمیران. [[پدر]] آنها [[اهل]] خیر و [[نیکی]] به دیگران است و دستان بخشندهای دارد. بر سرم مقنعهای نیست (مقنعهای ندارم که بر سر کنم) جز عبایی که آن را در مقابل پیمانهای بافتهام". سپس [[اهل بیت]] {{عم}} تمامی آنچه را که در سفره داشتند به [[اسیر]] دادند و [[شب]] را تا به صبح گرسنه خوابیدند و فردای آن روز نیز [[روزه]] گرفتند در حالی که هیچ غذایی نداشتند. | [[حضرت فاطمه]] {{س}} به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گفت: "از جوها غیر از صاعی باقی نمانده و دیگر چیزی در دستانم نیست. به [[خدا]] قسم هر دو فرزندم گرسنهاند؛ خداوندا! آنها را زنده نگه دار و نمیران. [[پدر]] آنها [[اهل]] خیر و [[نیکی]] به دیگران است و دستان بخشندهای دارد. بر سرم مقنعهای نیست (مقنعهای ندارم که بر سر کنم) جز عبایی که آن را در مقابل پیمانهای بافتهام". سپس [[اهل بیت]] {{عم}} تمامی آنچه را که در سفره داشتند به [[اسیر]] دادند و [[شب]] را تا به صبح گرسنه خوابیدند و فردای آن روز نیز [[روزه]] گرفتند در حالی که هیچ غذایی نداشتند. | ||