مسلم بن عقیل: تفاوت میان نسخه‌ها

۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ فوریهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'بنده خدا' به 'بنده خدا')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴۱: خط ۱۴۱:
در همین درگیری داخل خانه، شخصی به نام [[بکر بن حمران]] با مسلم در آویخت و با [[شمشیر]] لب بالای مسلم را پاره و دو دندان آن حضرت را [[شکست]]، مسلم هم به سرعت تمام، ضربتی کاری به سر و شانه او وارد نمود و او را مجروح کرد. همراهان [[محمد اشعث]] چون چنین دیدند و دانستند یارای مقابله با مسلم ندارند بر پشت بام‌ها رفتند و او را سنگ [[باران]] کردند و نی‌ها را [[آتش]] زدند و بر سر مبارکش فرو ریختند، مسلم که این [[نامردی]] را از آنها دید از [[خانه]] طوعه خارج شد و به [[مقاتله]] و [[جنگ]] با آنها پرداخت و به قولی ۴۱ نفر و به قولی دیگر ۷۲ نفر از مهاجمان را از پای درآورد. [[محمد بن اشعث]] که خود و یارانش را ناتوان‌تر از آن دید که مسلم را دستگیر کند به ناچار به او [[امان]] داد و گفت اگر دست از جنگ برداری جانت محفوظ می‌‌ماند؟ اما مسلم دانست که امان او هم مثل بیعتشان [[دروغین]] و [[مکر]] و [[حیله]] است؛ لذا شجاعانه جنگید و امان او را رد کرد و به [[حمله]] ادامه داد تا آنجا که از [[کارزار]] خسته شد و از سویی سنگ‌های بسیاری که بر او زدند او را [[درمانده]] نمودند؛ لذا با حالی خسته و افسرده پشت به دیوار خانه طوعه کرد و ایستاد، و نظاره‌گر نامردمی آن نامردان بود، محمد بن اشعث مجدداً به مسلم امان داد و گفت در این امان، به تو [[دروغ]] گفته نمی‌شود با تو حیله نمی‌شود. پس نترس؛ زیرا اینها پسر عموهای تو هستند، تو را نمی‌کشند به تو [[آزار]] نمی‌رسانند، پس امان را قبول کن و دست از جنگ بردار و امان مرا بپذیر!
در همین درگیری داخل خانه، شخصی به نام [[بکر بن حمران]] با مسلم در آویخت و با [[شمشیر]] لب بالای مسلم را پاره و دو دندان آن حضرت را [[شکست]]، مسلم هم به سرعت تمام، ضربتی کاری به سر و شانه او وارد نمود و او را مجروح کرد. همراهان [[محمد اشعث]] چون چنین دیدند و دانستند یارای مقابله با مسلم ندارند بر پشت بام‌ها رفتند و او را سنگ [[باران]] کردند و نی‌ها را [[آتش]] زدند و بر سر مبارکش فرو ریختند، مسلم که این [[نامردی]] را از آنها دید از [[خانه]] طوعه خارج شد و به [[مقاتله]] و [[جنگ]] با آنها پرداخت و به قولی ۴۱ نفر و به قولی دیگر ۷۲ نفر از مهاجمان را از پای درآورد. [[محمد بن اشعث]] که خود و یارانش را ناتوان‌تر از آن دید که مسلم را دستگیر کند به ناچار به او [[امان]] داد و گفت اگر دست از جنگ برداری جانت محفوظ می‌‌ماند؟ اما مسلم دانست که امان او هم مثل بیعتشان [[دروغین]] و [[مکر]] و [[حیله]] است؛ لذا شجاعانه جنگید و امان او را رد کرد و به [[حمله]] ادامه داد تا آنجا که از [[کارزار]] خسته شد و از سویی سنگ‌های بسیاری که بر او زدند او را [[درمانده]] نمودند؛ لذا با حالی خسته و افسرده پشت به دیوار خانه طوعه کرد و ایستاد، و نظاره‌گر نامردمی آن نامردان بود، محمد بن اشعث مجدداً به مسلم امان داد و گفت در این امان، به تو [[دروغ]] گفته نمی‌شود با تو حیله نمی‌شود. پس نترس؛ زیرا اینها پسر عموهای تو هستند، تو را نمی‌کشند به تو [[آزار]] نمی‌رسانند، پس امان را قبول کن و دست از جنگ بردار و امان مرا بپذیر!


مسلم گفت: به امان تو مطمئن باشم؟ محمد بن اشعث گفت: آری، مسلم از همراهان محمد نیز امان گرفت و آنها هم امان دادند جز [[عبید الله بن عباس سلمی]]، پس از این امان شمشیر مسلم را گرفتند و او را بر استری سوار کرده و در حالی که اطراف او را گرفته بودند به طرف [[قصر]] [[ابن زیاد]] بردند وقتی مسلم [[شاهد]] این همه [[بی‌وفایی]] و حلیه و [[تزویر]] [[مردم کوفه]] بود بی‌اختیار [[اشک]] چشمان مبارکش جاری و بر رخسارش می‌‌چکید و همان جا فرمود: این اولین [[حیله]] شما بود<ref>{{متن حدیث|هَذَا أَوَّلُ‏ الْغَدْرِ}}</ref>. [[محمد بن اشعث]] گفت: امیدوارم از این پیش آمد آزاری به تو نرسد<ref>{{عربی|"أَرْجُو أَنْ لَا يَكُونَ‏ عَلَيْكَ‏ بَأْسٌ‏"}}</ref>.
مسلم گفت: به امان تو مطمئن باشم؟ محمد بن اشعث گفت: آری، مسلم از همراهان محمد نیز امان گرفت و آنها هم امان دادند جز [[عبید الله بن عباس سلمی]]، پس از این امان شمشیر مسلم را گرفتند و او را بر استری سوار کرده و در حالی که اطراف او را گرفته بودند به طرف [[قصر]] [[ابن زیاد]] بردند وقتی مسلم [[شاهد]] این همه [[بی‌وفایی]] و حلیه و [[تزویر]] [[مردم کوفه]] بود بی‌اختیار [[اشک]] چشمان مبارکش جاری و بر رخسارش می‌‌چکید و همان جا فرمود: این اولین [[حیله]] شما بود<ref>{{متن حدیث|هَذَا أَوَّلُ‏ الْغَدْرِ}}</ref>. [[محمد بن اشعث]] گفت: امیدوارم از این پیش آمد آزاری به تو نرسد<ref>{{عربی|«أَرْجُو أَنْ لَا يَكُونَ‏ عَلَيْكَ‏ بَأْسٌ‏»}}</ref>.


مسلم در جواب او فرمود: این حرف [[امید]] است اما [[امان]] شما کجاست؟ سپس کلمه [[استرجاع]] {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>، بر زبان جاری کرد، و بعد لختی گریست<ref>{{متن حدیث|وَ مَا هُوَ إِلَّا الرَّجَاءُ أَيْنَ‏ أَمَانُكُمْ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ وَ بَكَى}}</ref>.
مسلم در جواب او فرمود: این حرف [[امید]] است اما [[امان]] شما کجاست؟ سپس کلمه [[استرجاع]] {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>، بر زبان جاری کرد، و بعد لختی گریست<ref>{{متن حدیث|وَ مَا هُوَ إِلَّا الرَّجَاءُ أَيْنَ‏ أَمَانُكُمْ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ وَ بَكَى}}</ref>.
۲۶٬۶۵۱

ویرایش