بحث:فساد در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۹۱۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ اکتبر ۲۰۲۳
(صفحه‌ای تازه حاوی «==از اتهام به فساد تا مبارزه با آن== هر چند که طبیعت آدمی به سبب ویژگی‌های خاص آن، ظرفیت آن را دارا می‌‌باشد تا از عدالت و اعتدال و تعادل خارج شود، ولی فساد را به سادگی بر نمی‌تابد؛ چراکه انسان به طور فطری به گونه‌ای آف...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۱: خط ۶۱:
بنابراین [[هوشیاری]] دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و [[مصلحان]]، لازمه رهبری خردمندانه است که در این [[آیه]] بر آن گوشزد و تاکید شده است.
بنابراین [[هوشیاری]] دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و [[مصلحان]]، لازمه رهبری خردمندانه است که در این [[آیه]] بر آن گوشزد و تاکید شده است.
از آیه این معنا نیز [[استنباط]] می‌‌شود که حضرت موسی{{ع}} از این موضوع در [[هراس]] بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و [[تباهی]] را در [[جامعه]] گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار می‌‌دهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با [[بصیرت]] نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع [[اصلاح]] گری [[دولت]] و مدیریت عالی جامعه شوند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری]].</ref>.
از آیه این معنا نیز [[استنباط]] می‌‌شود که حضرت موسی{{ع}} از این موضوع در [[هراس]] بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و [[تباهی]] را در [[جامعه]] گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار می‌‌دهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با [[بصیرت]] نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع [[اصلاح]] گری [[دولت]] و مدیریت عالی جامعه شوند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری]].</ref>.
==[[فساد]]، نابودگر شایستگی‌های [[انسان]]==
فساد واژه‌ای [[عربی]] است که در برابر [[صلاح]] به کار می‌‌رود. این واژه در موارد اطلاق می‌‌شود که چیزی از حد [[تعادل]] و [[اعتدال]] خارج شده باشد و به جای آنکه آثار مثبت و طبیعی خود را داشته باشد، دارای آثار منفی و زیانبار خواهد بود. به عنوان نمونه [[مصرف]] مواد غذایی در حد مورد نیاز که به صلاح بدن [[آدمی]] است، امری مفید است؛ اما اگر در مصرف ماده غذایی [[زیاده روی]] شود و بیش از اندازه مورد نیاز مورد استفاده قرار گیرد، به عنوان [[اسراف]] دانسته می‌‌شود. اسراف در ماده غذایی یکی از مصادیق و موارد فساد است. همچنین اگر این زیاده روی در عملی انجام گیرد که به جای بسامان رساندن و مفید بودن، ضرری را متوجه شخص یا [[جامعه]] سازد، این رویه در عمل به عنوان اسراف و از مصادیق فساد شناخته می‌‌شود.<ref>[[یونس]]، [[آیات]] ۷۹تا ۸۳</ref>
[[رفاه زدگی]] و [[غرق]] شدن در [[آسایش]] مادی [[دنیا]] و بی‌توجهی به دیگران و نیازهای آنان، از دیگر مصادیق فساد است؛ زیرا این شیوه [[رفتاری]] به جای آنکه موجب بهره‌مندی طبیعی انسان و جامعه از [[مادیات]] شود عاملی برای تخریب انسان و جامعه می‌‌شود و روحیه‌ای در انسان پدید می‌‌آورد که از آن گاه به روحیه [[اتراف]] یا [[اشرافیت]] یاد می‌‌شود و انسان را از حالت اعتدال و تعادل بیرون می‌‌برد و [[فرهنگ]] خاصی را بر آنان مسلط می‌‌سازد که جز [[خودبینی]] و [[خودپسندی]] نیست.<ref>[[اسراء]]، ایات ۴ تا ۷؛ [[اعراف]]، [[آیه]] ۷۴</ref>
از مصادیق دیگر فساد می‌‌توان به [[زراندوزی]] و [[غرور]] و تفاخری یاد کرد که خاستگاه آن زراندوزی و [[تکاثر]] و اندوختن [[مال]] و [[ثروت]] است.<ref>[[قصص]]، ایات ۷۶ و ۷۷</ref>
همچنین [[قدرت]] و امکانات مادی زیاد و سوء‌استفاده از آن در جهات [[تسلط]] بر [[مردم]] از دیگر مصادیق فساد است که در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۲ [[سوره فجر]] به آن اشاره کرده است. [[حکومتی]] که مبتنی بر [[قدرت]] و استکبارورزی و [[سلطه جویی]] باشد و موجبات نابودی [[حرث]] و [[نسل]] شود<ref>بقره، [[آیه]] ۲۰۵</ref> و [[انسان‌ها]] و [[جوامع]] را از [[عزت]] به [[ذلت]] بکشاند<ref>نمل، آیه ۳۴</ref> و روابط سالم [[اجتماعی]] را از میان بردارد و موجبات قطع ارتباط [[خویشی]] و پیوندهای [[خانوادگی]] شود<ref>محمد، ایه ۲۲</ref> [[حکومتی]] [[فساد]] است که می‌‌بایست از ریشه کنده یا [[اصلاح]] شود.
البته با نگاهی به مصادیق و مواردی که [[قرآن]] از آن به عنوان مصادیق فساد یاد می‌‌کند معلوم می‌‌شود که دامنه فساد گسترده‌تر از این حوزه مادی و [[مادیات]] است،‌ بلکه در حوزه [[معنوی]] نیز می‌‌توان مصادیقی از فساد را یافت، از این روست که [[کفر]] و [[شرک]] و [[اعراض]] از [[دین توحیدی]] ارایه شده از سوی [[پیامبران]] را نیز به عنوان مصداقی از فساد بر می‌‌شمارد و از آن [[پرهیز]] می‌‌دهد.<ref>[[آل عمران]]، [[آیات]] ۶۲ و ۶۳؛ محمد، آیه ۲۲</ref>
در این آیات [[خداوند]] با رد [[اعتقاد]] [[تثلیث]] [[نصارا]] و نیز هر گونه [[تولی]] و اعراض از [[دین]] و اعتقاد به تثلیت به جای [[توحید]]، این نوع [[باور]] و [[بینش]] و نگرش را مصداقی از فساد برآورد کرده و به عنوان عمل فسادانگیز از آن برحذر داشته است.<ref>در همین باره [[رجوع]] شود: [[الکشاف]]، [[زمخشری]]، ج ۱، ص۳۷۰؛ ج ۲، ص۳۲۵</ref>
از نظر قرآن هر گونه عملی که موجب می‌‌شود تا چیزی از مسیر طبیعی خود خارج شود و به جای آثار مفید و سازنده موجبات [[زیان]] و تخریب شود، به عنوان مصداقی از فساد [[شناسایی]] و معرفی شده است. از این روست که خداوند [[انحراف]] از [[راه خدا]] <ref>[[اعراف]]، ایه ۸۶</ref>، کفربه [[خدا]] <ref>بقره، آیات ۸ و ۱۲</ref>، شرک و رویگردانی از توحید <ref>آل عمران، آیه ۶۳</ref>، ممانعت از راه خدا <ref>اعراف، آیه ۸۶؛ نحل، آیه ۸۸</ref>، تخریب [[زمین]] <ref>اعراف، آیه ۵۶</ref>، [[برترجویی]] و سلطه جویی <ref>[[اسراء]]، آیه ۴</ref>، [[جادوگری]] برای انحراف اذهان و [[افکار]] [[مردم]] به امور [[باطل]] <ref>[[یونس]]، ایه ۸۱</ref>، جلوگیری از رواج [[دین الهی]] و [[اجرای قوانین]] آن<ref>نحل، ایه ۸۸</ref>، [[خونریزی]] و [[کشتار]] <ref>بقره، ایه ۳۰</ref>، [[ذلیل]] کردن عزیزان یک [[شهر]] و [[ملت]] <ref>نمل، ایه ۳۴</ref>، [[سرقت]] و [[دزدی]] از [[اموال]] ملت یا [[دولت]] <ref>یوسف، [[آیه]] ۷۳</ref>، کشتن بی‌گناهان<ref>نمل، ایات ۴۵ تا ۴۹</ref>، [[قتل]] [[پیامبران]] <ref>[[اسراء]]، آیه ۶</ref>، [[قطع رحم]] و [[گسستن]] [[پیوندهای خویشاوندی]] و عدم ارتباط با آنان<ref>محمد، آیه ۲۲</ref>، [[کم‌فروشی]] <ref>[[اعراف]]،ایه ۸۵؛ [[هود]]، [[آیات]] ۸۴ و ۸۵</ref>، نابودی [[کشاورزی]] و کشت و کار [[مردم]] <ref>بقره، ایه ۲۰۵</ref>، [[نسل کشی]] <ref>همان</ref> و مانند آن را به عنوان مصادیقی از [[فساد]] [[شناسایی]] و معرفی کرده است و از [[مردمان]] خواسته از این گونه [[رفتار]] اجتناب و [[پرهیز]] کنند؛ زیرا چنین [[رفتاری]] موجب می‌‌شود که [[انسان]] از [[حقیقت]] خود مسلوب شود و نتواند در جایگاه [[شایسته]] [[خلافت الهی]] قرار گیرد؛ زیرا [[خلیفه]] می‌‌بایست دارای صفات مستخلف عنه باشد و همانند آن عمل کند. اگر [[خداوند]] همه هستی را بر اساس و محور [[عدالت]] برپا داشته است هر گونه خروج از آن از سوی خلیفه به معنای خروج از حوزه [[خلافت]] است.
چنین رفتاری هم به خود انسان و [[جامعه انسانی]] ضربه می‌‌زند و هم آفریده‌هایی که تحت خلافت او قرار گرفته‌اند در معرض خطر و [[زیان]] قرار می‌‌دهد.
در حالی که انسان [[مأموریت]] دارد تا به عنوان خلیفه همه موجودات را به کمال بایسته و شایسته آنها برساند، [[افساد]] از سوی خلیفه موجب می‌‌شود که بر خلاف جریان طبیعی و [[حکمت]] و [[فلسفه آفرینش]] هستی را قرار دهد و آسیبی جدی به اهداف آن وارد سازد. همین [[ترس]] و [[خوف]] بود که [[فرشتگان]] را نسبت به خلافت انسان به [[وحشت]] انداخت و ایشان خواهان عدم [[انتخاب خلیفه]] از سوی خداوند شدند؛‌ زیرا می‌‌ترسیدند که خلافت [[انسانی]] موجب [[افساد در زمین]] شود.<ref>بقره، آیه ۳۰</ref>
در حقیقت فسادگری از سوی انسان نابودگر [[شایستگی]] او برای [[جانشینی]] و خلافت الهی است. از این روست که می‌‌بایست به شدت از هر گونه فسادگری [[پرهیز]] کرد؛ چراکه [[شایستگی]] و [[لیاقت]] [[انسان]] برای [[خلافت]] را از او سلب می‌‌کند؛ زیرا [[خلیفه]] می‌‌بایست چنان [[صفات الهی]] از جمله [[عدالت]] را در خود تحقق بخشد که بتواند همانند [[خداوند]] به پرورش موجودات [[اقدام]] کرده و آنان را به [[کمالات]] [[شایسته]] و بایسته آنان برساند. بنابراین،‌هر گونه خروج از دایره عدالت و [[گرایش]] به [[فساد]] و [[تباهی]] در کم یا زیاد آن می‌‌تواند [[آدمی]] را از [[شایستگی خلافت]] [[الهی]] بیرون راند و در وضعیت [[بدی]] قرار دهد که [[دوزخ]] فراق از صفات الهی و [[قرب]] خداوندی از جمله آنها خواهد بود.<ref>بقره، [[آیه]] ۳۰ و [[آیات]] دیگر</ref>
نکته‌ای که نباید از آن [[غافل]] شد این است که فسادگری در [[خصلت]] انسان است؛ چراکه انسان منبع امور متضاد و متقابل است و [[جنگ]] درونی انسان خود فرصتی است تا نفس به [[گمراهی]] رود یا [[شیطان]] با [[وسوسه]] نفس را به سوی فساد سوق دهد. هر چند که زمینه‌های کمال و کمال جویی که از آن به [[فطرت]] یاد می‌‌شود در انسان وجود دارد و او را از فساد دور می‌‌سازد ولی باید توجه داشت که خصلت فسادگری در انسان [[قوی]] است و می‌‌بایست هرگز از [[هواهای نفسانی]] غافل نشد<ref>بقره، ایه ۳۰</ref> افزون بر این که در بیرون از نفس نیز انسان دارای [[دشمنی]] [[سوگند]] خورده‌ای به نام [[ابلیس]] و [[شیاطین]] است که می‌‌خواهد انسان را از شایستگی خلافت بیرون راند.<ref>یوسف، آیات ۹۹ و ۱۰۰، [[اسراء]]، ایه ۵۳</ref>
البته شیطان مستقیم نمی‌تواند کاری را انجام دهد اما می‌‌تواند با بهره‌گیری از [[مشاجرات]] درونی نفس و بیرونی [[مردم]] و سخنانی ناشایستی که رد و بدل می‌‌شود <ref>اسراء، ایه ۵۳</ref> و [[کردار]] [[ناشایست]] ایشان،‌راهی برای [[نفوذ]] درقلوب [[مردمان]] پیدا کند و بر ایشان مسلط شده و ایشان را به [[افساد]] بکشاند و [[دعوت]] نماید.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|فساد و آثار و نتایج آن]].</ref>.
==آثار زیانبار فسادگری در شخص و [[جامعه]]==
همان طور که گفته شد، فسادگری انسان مهم‌ترین تاثیر زیانباری که به جا خواهد گذاشت، از دست دادن [[صفات الهی]] در شخص از جمله [[عدالت]] است. شکی نیست که مهم‌ترین [[الهی]] عدالت است، از این روست که به عنوان [[اصول دین]] مطرح شده است؛ چراکه اگر عدالت نباشد، هر گونه [[دین]] و [[مذهب]] وعمل به [[شریعت]] و مانند آن بی‌معنا خواهد بود. اگر [[خداوند]] به صفت عدالت نباشد می‌‌تواند به جای [[پاداش]] [[کار خیر]]، شخص را [[مجازات]] کند و [[اهل]] [[ایمان]] و [[نیکوکار]] [[مؤمن]] را به [[دوزخ]] برد و کافربدکار را به [[بهشت]] برد.
یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین [[احکام]] [[عقل]]، حسن عدالت و [[قبح ظلم]] است. بنیاد [[اخلاق]] بر این اصل عقلایی نهاده شده است و اصولا ریشه دین و [[دینداری]] [[انسان]] را می‌‌بایست در همین اصل [[عقلانی]] عدالت جست. اگر این اصل عقلانی نباشد، انسان هرگز [[گرایش به دین]] و اخلاق و [[حیا]] و مانند آن پیدا نمی‌کرد. همان‌گونه که در [[روایات]] بیان شده است که عقل است که [[دین و اخلاق]] <ref>حیا</ref> را برای انسان به ارمغان آورده است، همین اصل اساسی، عدالت عقلانی است که این ثمره و بهره را داشته است.
بنابراین، هر گونه [[فساد]] و خروج از عدالت و [[تعادل]] به معنای خروج از [[مقام خلافت الهی]] است؛ زیرا [[خلیفه]] می‌‌بایست دارای همان صفات و اعمالی باشد که مستخلف عنه داشته و او را به سبب همان [[شایستگی‌ها]] در این [[مقام]]، [[جانشین]] و خلیفه خود ساخته است.<ref>بقره،‌ [[آیه]] ۳۰</ref>
[[انسانی]] که [[بی‌عدالتی]] و فساد را پیشه خود می‌‌سازد و در [[حق]] خود به [[کفر]] و [[شرک]] [[ظلم]] می‌‌کند یا در [[حق دیگران]] بی‌عدالتی روا می‌‌دارد و در [[زمین]] فساد می‌‌کند، پیش از آنکه دیگران [[زیان]] کنند خود اوست که زیان می‌‌کند؛ چراکه [[سرمایه]] وجودی خویش را با این [[اعمال]] از دست می‌‌دهد و اهل [[خسران]] و زیانکار می‌‌شود.<ref>بقره، آیه ۲۷</ref>
البته خروج انسان از دایره عدالت و [[اعتدال]] دارای مراتب و سطوحی است. در هر سطح و مرتبه‌ای که [[انسان]] از [[عدالت]] و [[اعتدال]] خارج شود و به [[فساد]] و [[ظلم]] [[گرایش]] یابد در همان سطح آثار زیانبار فساد را [[تجربه]] خواهد کرد. به عنوان نمونه کسی که دارای [[انحراف]] و فساد [[قلبی]] باشد، فاقد [[بصیرت]] و [[روشندلی]] خواهد بود و در هنگامه [[فتنه‌ها]] نمی‌تواند [[حق]] را از [[باطل]] تشخیص دهد و در نتیجه گرفتار [[انتخاب]] غلط و حرکت نادرست می‌‌شود و خود و دیگران را به [[هلاکت]] می‌‌افکند. در [[حقیقت]] [[پندار]] درست و [[قلب سالم]] به انسان [[اجازه]] می‌‌دهد تا از [[فطرت]] و [[عقل]] به خوبی بهره مند باشد و از [[بینایی دل]] [[سود]] برد و در هنگام فتنه‌ها و در آمیختگی [[حق و باطل]] و سیاهی و سپیدی بتواند حق را بشناسد و در پی آن برود. اما اگر [[قلب]] فساد شده باشد این [[قدرت]] تشخیص را از دست خواهد داد و در جست و جو [[فتنه]] خواهد بود و به استقبال آن می‌‌رود و خود را به هلاکت می‌‌افکند.<ref>[[آل عمران]]، [[آیه]] ۷</ref>
[[خداوند]] در [[آیات]] ۲۲ و ۲۳ [[سوره محمد]] می‌‌فرماید که برخی از رفتارهای فساد انگیز مانند پشت کردن از سخن حق و دعوت‌های [[پیامبران]]{{ع}} موجب می‌‌شود تا انسان گرفتار [[کوردلی]] شود و نتواند [[حقایق]] را چنان که هست [[درک]] کند و قدرت [[تشخیص حق]] از باطل را از دست می‌‌دهد. در حقیقت، رفتارهای فساد انگیز قلب را کدر می‌‌کند و بر آن زنگار می‌‌گیرد به گونه‌ای که دیگر حقایق بر آن نمی‌تابد و اگر تابیده شود به [[درستی]] دیده و درک و [[فهم]] نمی‌شود و قلب زنگار گرفته نمی‌تواند آینه تمام نمای حقایق باشد. از این روست که قدرت تشخیص حق از باطل را حتی در زمانی ندارد که به آنان به [[سادگی]] بیان و یا نمایش داده می‌‌شود. اگر برخی [[ناتوان]] از درک حقایق در فتنه‌ها هستند،‌برخی دیگر چنان به سبب فسادگری گرفتار کوردلی می‌‌شوند که حقیقت آشکار و روشن را نمی‌توانند ببیند. گاه حتی برخی می‌‌ببیند ولی هیچ گرایشی به آن پیدا می‌‌کنند؛‌زیرا به [[بی‌عدالتی]] و [[فساد]] خو کرده‌اند. از این روست که با آنکه [[یقین]] به [[حقانیت]] دارند از در [[مخالفت]] وارد شده و به [[انکار]] آن می‌‌پردازند.
همچنین اگر [[انسان]] دچار فساد عمومی شود و از دایره [[عدالت]] بیرون رود،‌ این شخص نه تنها به خود و [[جامعه انسانی]] [[زیان]] وارد می‌‌کند بلکه [[محیط زیست]] را نیز تباه می‌‌کند و با رفتارهای نابخردانه خویش کارهایی را انجام می‌‌دهد که دریا و خشکی آسیب می‌‌بیند به گونه‌ای که دیگر نمی‌تواند محیطی سالم برای [[زندگی]] [[انسانی]] باشد.<ref>[[روم]]، ایه ۴۱</ref>
کسانی که [[عادت]] به فسادگری کرده باشند، [[تحمل]] شنیدن سخن [[حق]] را نخواهند داشت و به شدت با هر گونه رفتارهای مبتنی بر حق و عدالت [[مبارزه]] می‌‌کنند. از این روست که [[اهل فساد]] همواره [[دشمن]] [[دین]] و حق و عدالت بوده و هستند.<ref>[[اعراف]]،‌آیه ۱۰۳</ref> این گونه افراد معلون [[خداوند]] هستند و از [[درگاه الهی]] رانده می‌‌شوند و دیگر چنان دور می‌‌شود که از هر گونه سعادتی [[محروم]] خواهند شد و حتی [[سعادت دنیا]] را نمی‌توانند [[تجربه]] کنند چه رسد که به [[سعادت اخروی]] دست یابند.<ref>[[قصص]]، ایه ۸۳</ref>
اهل فساد به سبب همین بی‌عدالتی ودوری از صفات خداوندی که عامل [[قرب]] به اوست؛ چراکه انسان متاله [[مقرب]] درگاه الهی است، از خداوند دور و [[ملعون]] می‌‌شوند و خداوند نگاهی از روی مهر و [[محبت]] به ایشان نخواهد کرد<ref>قصص،ایه ۷۷؛ [[مائده]]، ایه ۶۴</ref>؛ چراکه خداوند هرگز فساد و بی‌عدالتی را که [[قبیح]] و [[زشت]] می‌‌داند، [[دوست]] نمی‌دارد پس [[اهل]] آن را نیز دوست نداشته بلکه دشمن می‌‌دارد و ملعون دانسته و از خود دور می‌‌سازد.
اهل فساد نه تنها خودشان به [[صلاح]] [[رفتار]] نمی‌کنند بلکه [[اجازه]] نمی‌دهند تا دیگران اصلاحاتی را انجام دهند و اموری که در آن [[انحراف]] و [[کژی]] و فساد ایجاد شده را بازسازی و [[اصلاح]] نمایند و به [[تعادل]] و [[اعتدال]] بازگردانند. از این روست که در برخی از مراتب فسادگری، [[انسان]] به جایی می‌‌رسد که نه تنها خود [[اهل فساد]] است بلکه با [[اصلاح]] گری [[مبارزه]] می‌‌کند و مانع از [[اصلاحات]] می‌‌شوند.
برخی دیگر چنان در [[انحراف]] [[غرق]] می‌‌شوند که [[فساد]] خویش را [[صلاح]] و [[افساد]] را اصلاح می‌‌ببیند و از این رو به [[جنگ]] [[مصلحان]] [[واقعی]] می‌‌روند و آنان را به [[اتهام]] افساد [[توبیخ]] و [[سرزنش]] می‌‌کنند و خود را به عنوان مصلحان واقعی معرفی می‌‌کنند. در این موارد است که انسان‌های سالم می‌‌بایست با [[پرهیز]] از [[مفسدان]] [[اجازه]] ندهند تا ایشان بر امورات [[جامعه]] [[تسلط]] یابند. کوتاهی در مبارزه با مفسدانی که خود را [[مصلح]] معرفی می‌‌کنند به معنای اجازه دادن به [[گسترش فساد]] است. [[خداوند]] به مصلحان واقعی هشدار می‌‌دهد که در برابر مفسدان کوتاه نیایند و از [[راه و رسم]] ایشان [[پیروی]] نکنند؛ زیرا این گروه از مفسدان اجازه نخواهند داد تا اصلاحات واقعی تحقق یابد.<ref>[[اعراف]]، [[آیه]] ۱۴۲</ref>
از نظر [[قرآن]] برخی از طبقات نقش مهم‌تر و تاثیرگذارتری در ایجاد فساد در جامعه دارند. از جمله [[رهبران]] و [[پادشاهان]] که به سبب [[موقعیت اجتماعی]] خود می‌‌توانند فساد را به [[سادگی]] [[اعمال]] و رواج دهند. فسادی که رهبران جامعه و [[کارگزاران نظام]] [[سیاسی]] ایجاد ومنتشر می‌‌کنند موجبات [[ذلت]] افراد جامعه و ویرانی [[شهرها]] و [[آبادی‌ها]] می‌‌شود و [[سلطه]] [[دشمنان]] بر یک جامعه شدت و دامنه فساد را افزایش می‌‌دهد<ref>نمل، [[آیات]] ۲۳ و ۳۴</ref> از این روست که خداوند هشدار می‌‌دهد که مواظب رهبران جامعه و [[سلطه بیگانگان]] و دشمنان باشند؛ چراکه خطر آنان بیش‌تر و دامنه فساد آنان گسترده‌تر و عمیق‌تر است.
آن چه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و نتایج فساد در شخص و جامعه و نیز [[دنیا]] و [[آخرت]] است. بررسی همه ابعاد و آثار فساد که در قرآن و [[روایات]] بیان شده است نیازمند حوصله بیش تری است. از این رو به همین مقدار در این جا بسنده می‌‌شود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|فساد و آثار و نتایج آن]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|'''نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|'''نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|'''فساد و آثار و نتایج آن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}
۸۰٬۳۷۲

ویرایش