←منابع
(←احتکار) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۷۴: | خط ۱۷۴: | ||
شاید هر یک از این معانی، مورد نظر باشد<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۷؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۰۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 652 - 667.</ref> | شاید هر یک از این معانی، مورد نظر باشد<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۷؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۰۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 652 - 667.</ref> | ||
==منع از معاملات باطل و اَکلِ مال به باطل== | |||
اسلام برای حفظ سلامت جامعه، قوانین و شرایطی در حِلّیت و حُرمت معاملات وضع کرده و تحریم ربا نمونه روشنی است که آیاتی چند به آن پرداخته اند<ref>سوره بقره، آیه ۲۷۵- ۲۷۸.</ref>. | |||
اینک به مواردی از نظارت رسول خدا{{صل}} بر بازار مسلمانان و توجه به این موضوع مهم میپردازیم: | |||
حضرت به [[حکیم بن حزام]] اجازه تجارت نداد جز این که به ایشان ضمانت دهد که اگر کسی در معامله پشیمان شد، فسخ آن را بپذیرد، و ناتوان را مهلت دهد، و به حق بگیرد و به حق بفروشد<ref>راوندی، فقه القرآن، ج۲، ص۵۷؛ الکافی، ج۵، ص۱۵۱؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۵، متن از فقه القرآن: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} لَمْ يَأْذَنْ لِحَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ فِي تِجَارَةٍ حَتَّى ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ النَّادِمِ وَ إِنْظَارَ الْمُعْسِرِ وَ أَخْذَ الْحَقِّ وَ إِعْطَاءَ الْحَقِّ}}.</ref>. | |||
پیامبر اکرم{{صل}} مردم را از معاملات باطل به ویژه کارهای رایج در دوران جاهلیت نهی می کرد. توجه به انواع معاملات باطل، از آن رو مهم است که امروزه انواعی از آنها در جامعه ما - گرچه غیررسمی - در بنگاههای معاملاتی انجام میگیرد و چون حکم آن در رسالههای عملیه نیامده و برای مردم روشن نیست، مورد قبول واقع میشود! | |||
البته گروهی نیز اعتقادی به لزوم حجت شرعی و مراعات قوانین دینی ندارند! | |||
بسیاری از اخبارِ مَناهی پیامبر در کتاب دعائم الاسلام نقل شده<ref>قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۸.</ref> و قاضی [[نعمان مصری]] به معنای سخنان حضرت درباره معاملات پرداخته است. | |||
[[شیخ صدوق]] در کتاب [[من لایحضره الفقیه]] بخشی از روایات مزبور را آورده است. ایشان این حدیث مفصّل را از امام صادق{{ع}}، از پدرانش، از امیرالمؤمنین، از رسول خدا{{صل}} گزارش کرده است<ref>من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳.</ref>. درنتیجه میتوان گفت آنچه بیان میشود، سیره امیرالمؤمنین نیز هست. روایات مشابهی با آنچه در دعائم آمده در حدیث منَاهی النّبی آورده است. صدوق در معانی الاخبار هم، به تناسب بیان معانی احادیث، به نقل برخی از این دسته از اخبار از ابن سلام پرداخته است<ref>شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۲۷۷.</ref>. | |||
شیخ انصاری، پاره ای از این اخبار را در کتاب مکاسب خود نقل کرده است<ref>مرتضی انصاری، کتاب المکاسب، ج۳، ص۲۹؛ ج۴، ص۱۸۲.</ref>. بیان این اخبار در جهت شرح این سخن امیرالمؤمنین نیز هست که بالای منبر تکرار میفرمود: ای گروه تاجران! نخست فقه، سپس تجارت<ref>الکافی، ج۵، ص۱۵۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۵؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۶.</ref>. این احادیث را در چند دسته ارائه میکنیم<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 667 - 669.</ref>: | |||
=== جنسهای [[حرام]] و غیر قابل [[خرید و فروش]]=== | |||
در این دسته [[روایات]]، به مواردی اشاره میشود که در [[سخنان پیامبر]] از [[معامله]] با آن [[نهی]] شده است. البته برخی موارد آن به [[اتفاق نظر]] [[فقها]] اکنون نیز حرام و نارواست و برخی شاید به جهت [[تغییر]] شرایط [[زمان]] و مکان، [[حکم]] متفاونی یافته باشد. | |||
'''1. عینهای [[نجاست]] و مشابه آن:''' در خبری که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[پیامبر]] نقل میکند حضرت [[مردم]] را از خریدوفروش و به دست آوردن، قیمت هشت کالا بازداشته است: به [[درستی]] که [[رسول خدا]]{{صل}} نهی کرد. ۱. از خرید افراد [[آزاد]]، ۲. مردار، ۳. [[خون]]، ۴. گوشت خوک، ۵. بتها، ۶. درآمد از گاو نر، ۷. بهای مشروبات، ۸. پس مانده [[انسان]]. و فرمود: آن مردار است<ref>{{متن حدیث|أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} نَهَى عَنْ بَيْعِ الْأَحْرَارِ وَ عَنْ بَيْعِ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ الْخِنْزِيرِ وَ الْأَصْنَامِ وَ عَنْ عَسْبِ الْفَحْلِ وَ عَنْ ثَمَنِ الْخَمْرِ وَ عَنْ بَيْعِ الْعَذِرَةِ وَ قَالَ هِيَ مَيْتَةٌ}}؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۷۱؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۸.</ref>. | |||
برای بیان اهمیت این [[دستورها]] و تأکید حضرت بر دوری از آنها، به نقل اخباری دیگر درباره برخی موارد کالاهای بیان شده به ویژه مشروبات الکلی اشاره میکنیم. | |||
الف) مردار: استفاده از مردار روا نیست ولی میتوان از پوستش استفاده کرد. رسول خدا{{صل}} فرمود:از پوست و پیه مردار بهرهبرداری نکنید.<ref>{{متن حدیث|لَا تَنْتَفِعُوا مِنَ الْمَيْتَةِ بِإِهَابٍ وَ لَا عَصَبٍ}}؛ احسائی، عوالی اللئالی، ج۱، ص۴۲؛ وسائل الشّیعه، ج۲۴، ص۱۸۵؛ به نقل از: موسی بن جعفر{{ع}}.</ref> | |||
«إهاب» به معنای پوست دبّاغی نشده است. «عصَب» به معنای پی گوسفند است که به ظاهر «عَصِب»، یعنی پیه و چربی چسبیده به گوشت درست است. | |||
در روایتی دیگر [[امام علی]]{{ع}} گوید: از رسول خدا{{صل}} شنیدم که میفرمود: از پوست، استخوان و نه هم پیه [[حیوان]] مرده استفاده نشود. [[روز]] بعد که با حضرت بیرون رفتیم، دیدم برّهای در راه افتاده است. فرمود: | |||
چه شده است بر صاحب این حیوان اگر از پوستش استفاده میکردند! گفتم: ای [[رسول خدا]]{{صل}}! معنای [[کلام]] دیروزتان چه میشود؟ و باز فرمود: از آن به عنوان لحاف استفاده میشود درصورتی که نچسبد<ref>دعائم الإسلام، ج۱، ص۱۲۶: {{متن حدیث|مَا كَانَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ لَوِ انْتَفَعُوا بِإِهَابِهَا قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيْنَ قَوْلُكَ بِالْأَمْسِ لَا يُنْتَفَعُ مِنَ الْمَيْتَةِ بِإِهَابٍ قَالَ يُنْتَفَعُ مِنْهَا بِاللِّحَافِ الَّذِي لَا يَلْصَقُ}}.</ref>. | |||
اگر بخواهیم برابر این [[روایت]] عمل کنیم، از این خبر و خبر قبلی برمی آید که امکان استفاده از پوست مردار وجود دارد و میتوان از آن در مواردی که نیاز به [[طهارت]] ندارد بهره برد و به این نکته، در روایت تصریح شده است و از پیه و چربی هم میتوان همانند اِستِصباح - در [[روشنایی]] چراغها که در قدیم به کار میرفت - بهره برد. | |||
درباره [[سیره]] و بیان رسول خدا{{صل}}، دو روایت دیگر از طریق [[شیعه]] وارد شده است: | |||
۱. در یک روایت در پاسخ به [[پرسش]] [[راوی]] که: آیا چیزی از مردار استفاده میشود؟ [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: نه! راوی گوید: به ما خبر رسیده که رسول خدا{{صل}} به گوسفند مردهای برخورد و فرمود: چه اشکال داشت صاحب این گوسفند وقتی که نتواند از گوشت آن استفاده کند، از پوستش بهره میبردند. گفت: گوسفند از آنِ [[سوده]]، دختر [[زمعه]]، [[همسر پیامبر]] بود و چون لاغر بود و گوشتش قابل استفاده نبود رهایش کردند تا مُرد. رسول خدا{{صل}} فرمود: چه اشکال داشت که اگر از گوشتش استفاده نکردند، از پوستش بهره میبردند؛ یعنی سرش را میبریدند<ref>الکافی، ج۳، ص۳۹۸؛ وسائل الشّیعه، ج۲۴، ص۱۸۴: {{متن حدیث|مَا كَانَ عَلى أَهْلِهَا إِذَا لَمْ يَنْتَفِعُوا بِلَحْمِهَا أَنْ يَنْتَفِعُوا بِإِهَابِهَا، أَيْ تُذَكّى}}.</ref>. | |||
۲. در روایت [[ابومریم]]، امام صادق{{ع}} فرمود: بره نمُرده بود، ای ابومریم! بلکه چون لاغر بود، ذبحش کردند و بیرون انداختند! رسول خدا{{صل}} فرمود: چه اشکال داشت که از پوست آن استفاده میکردند<ref>من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۴۱-۳۴۲؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۷۹: {{متن حدیث|مَا كَانَ عَلَى أَهْلِهَا لَوِ انْتَفَعُوا بِإِهَابِهَا}}.</ref>. | |||
از این دو روایت برمی آید منظور حضرت در بهره بردن از پوست بره، در صورت [[تذکیه]] و [[ذبح]] [[شرعی]] بوده است. البته این منافاتی با [[روایت]] [[دعائم الاسلام]] ندارد که میشود استفادهای از آن برد که نیاز به [[پاکی]] نداشته باشد درصورتی که به موقع ذبح نشده باشد. به همین سبب [[امام رضا]]{{ع}} استفاده از پوست الاغ مرده را برای جای گاه [[شمشیر]] بیاشکال میداند، و فقط میفرماید: برای [[نماز]] لباسی خاص داشته باشد<ref>الکافی، ج۳، ص۴۰۷.</ref>. | |||
ب) مشروبات الکلی: [[پیامبر]] از انواع مُسکرات [[نهی]] کرده است:و نهی فرمود از فروش شراب و از این که مُسکر را بخرد و یا به دیگران بخوراند.<ref>{{متن حدیث|وَ نَهَى عَنْ بَيْعِ النَّرْدِ وَ أَنْ يُشْتَرَى الْخَمْرُ وَ أَنْ يُسْقَى الْخَمْرُ}}؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۴۲۴؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۸: با تفاوتهایی در عبارات.</ref> | |||
و باز فرمود: [[خداوند]] [در مسائل مربوط به مشروبهای الکلی] [[لعن]] کرده است شراب را و کسی که بدین قصد درختی بکارد، سازنده شراب، خورنده آن و خوراننده آن و هم فروشنده و خریدار آن را، و خورنده قیمت آن را، و باربر و تحویل گیرنده آن را لعن کرده است.<ref>{{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ غَارِسَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ شَارِبَهَا وَ سَاقِيَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِيَهَا وَ آكِلَ ثَمَنِهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ}}؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۸؛ صدوق، الأمالی، ص۴۲۴؛ صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۴۵؛ ثواب الأعمال، ص۲۴۴؛ الکافی، ج۶، ص۴۲۹؛ الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا{{ع}}، ص۲۷۹؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۹.</ref>؛ | |||
و در [[زشتی]] آثار منفی شراب چنین فرمود: هرکس مِی بنوشد تا چهل [[روز]] نمازش در [[درگاه الهی]] پذیرفته نمیشود، و اگر در این میان مرگش فرا رسد و قطره ای از شراب (یا هر مسکر دیگر) در اندرون او باشد، بر [[خداوند عزّ و جلّ]] [[حق]] است که او را از چِرکابه و زردآب قعر [[جهنم]] - که خارج شده از فَرْج [[زنان]] [[تبهکار]] و جمع آمده در دیگهایی است در تَهِ [[دوزخ]] - [[سیراب]] سازد؛ همان آبی که [[اهل جهنم]] از آن میخورند، و آنچه در شکم دارند و پوستهایشان بدان گداخته میشود<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۸ و ترجمه من لا یحضره الفقیه، ج۵، ص۳۱۱.</ref>. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} از [[خرید و فروش]] فُقّاع، مشروبِ ساخته شده از جو (غُبَیْراء) نیز، [[نهی]] کرده است<ref> ابن شهرآشوب، متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۲۱۱؛ عوالی اللئالی، ج۲، ص۱۸: {{متن حدیث|الْغُبَيْرَاءُ الَّتِي نَهَى النَّبِيُّ{{صل}} عَنْهَا هِيَ الْفُقَّاعُ}}.</ref>. زشتیِ مشروبات و مسکرات و دیگر نجاسات آن قدر زیاد است که [[پیامبر]] از خرید برای مداوا با آن هم نهی کرده است:پیامبر نهی کرده از مداوا با دواء [[خبیث]] و [[پلید]]. | |||
<ref>{{متن حدیث|نَهَی رَسُولُ اللَّهِ عَنِ الدَّوَاءِ الْخَبِیثِ أَنْ یتَدَاوَی بِهِ}}؛ ابن ابسام، طب الأئمة{{عم}}، ص۶۲؛ وسائل الشّیعه، ج۲۵، ص۳۴۶؛ بحارالانوار، ج۵۹، ص۸۷.</ref> | |||
خبیث به سَم و دوای [[نجس]] [[حرام]]، مانندِ شراب و شاشها و پِهِنها معنا شده است و هر چیزِ بدبو و بدطعم که بدنها و [[روح انسان]] از آن [[تنفر]] دارد<ref>أزدی، کتاب الماء، ج۲، ص۳۸۳: {{عربی|الدواء الخبیث: السُّمُ وکُلُّ دواءٍ نَجِسٍ مُحَرَّم، کالخمرِ و الأبوالِ و الأَرْوَاث. و کلّ ما کان کَریهاً فی رائِحَتِهِ و طَعْمِهِ مِمّا تَأْبَاهُ الأبدانُ و الأرواحُ}}.</ref>. | |||
البته در اثری [[حدیث نبوی]] همراه با قید [[اضطرار]] آمده است<ref>أزدی، کتاب الماء، ج۲، ص۳۸۳: {{عربی|و نهی النّبیّ|عن الدّواء الخَبِیثِ، إلّا ما کان اِضطراراً}}.</ref>؛ یعنی در صورت [[ناچاری]] میتوان از خبیث برای مداوا بهره برد. [[بیهقی]] هم حال [[ضرورت]] را استثنا کرده است<ref>بیهقی، الآداب، ص۲۸۸؛ همو، سنن الکبری، ج۱۰، ص۵.</ref>. | |||
این نشان میدهد اضطرار توجیهی است برای خبر. [[حاکم نیشابوری]] پس از نقل خبر میگوید: بلاشک مقصود شراب است<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصّحیحین، چ دارالکتب العلمیه، ج۴، ص۴۵۵.</ref>. | |||
در [[بحارالانوار]] علت [[حرمت]]، [[خباثت]] [[نجاست]] و تنفر طبع از آن بیان شده است<ref>بحارالانوار، ج۵۹، ص۸۷؛ ابناثیر، جامع الاصول، ج۷، ص۵۳۹.</ref>. | |||
ج) [[اجرت]] جفتگیری: در خبر دیگری درباره درآمد از گاو نر چنین آمده است: و رسول خدا{{صل}} نهی فرمود از اجرت جفتگیری و آن مزد عمل جفتگیری حیوانات است<ref>من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۷۰: {{متن حدیث|وَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَنْ عَسِيبِ الْفَحْلِ وَ هُوَ أَجْرُ الضِّرَابِ}}.</ref>. | |||
مترجمان [[فقیه]] در شرح این خبر مینویسند: دادن [[حیوان]] نر برای کُرّه کشی در آن [[زمان]] رسم بوده و [[رسول خدا]]{{صل}} آن را ممنوع اعلام فرموده است<ref>ترجمه من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۲۳۰.</ref>. برخی [[فقها]] آن را [[مکروه]] دانستهاند<ref>محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>. به نظر میرسد این کار در آن مقطع رایج بوده است. برای روشن شدن علت [[نهی]] [[پیامبر]]، به [[حدیث]] نبویِ دیگری اشاره میکنیم:پیامبر نهی کرده از فروش نطفه نر و بچه حیوان ماده.<ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ نَهَى عَنْ بَيْعِ الْمَضَامِينِ وَ الْمَلَاقِيحِ}}</ref> | |||
در معنای «مضامین» آمده است: یعنی آنچه توسط نر در یک یا چندسال انجام میگیرد یک یا دو بار و منظور از «ملاقیح»، بچههایی است که در شکم حیوانات هست قبل از تولد آنها<ref>قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۱.</ref>. | |||
درواقع [[معامله]] بر کاری انجام میگرفته که مجهول و نامشخص بوده است. بدین معنا که مدعی بوده گاوِ نر، توانِ بارور کردن گاوهای متعددی را دارد و برای کاری که هنوز مشخص نبوده، [[پول]] میگرفته و یا ماده گاوی که گفته شده تازه آبستن است و هنوز دقیقاً مشخص نبوده و آثار [[آبستنی]] نداشته پول دریافت میکرده است؛ لذا برخی [[علما]] به دلیل [[جهالت]] این دو و عدم [[قدرت]] بر [[تسلیم]] آن ادعای [[اجماع]] و عدم خلاف کردهاند<ref>جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۴۱.</ref>. مَنی، هم جزو نجاسات است. البته میتوان گفت در مواردی آبستن بودن حیوان امتیاز است که مشخص باشد؛ اما نمیتوان این امتیاز را در حدّ یک بچه گوسفند و گوساله معامله کرد؛ زیرا امکان رخ دادن هر اتفاقی وجود دارد، از جمله سِقْط آن. | |||
'''2. سگِ هار:''' فقها سگ را [[نجس]] العین میدانند و خریدوفروش آن را جایز نمیشمارند مگر سگ [[نگهبان]] و شکاری را. در جامع للشّرائع مینویسد: [[خرید و فروش]] سگ روا نیست مگر سگِ شکار، سگ [[چوپان]] ([[گله]])، سگ [[محافظ]] [[منزل]] و [[زراعت]]<ref>یحیی حلّی، الجامع للشّرائع، ص۲۴۸.</ref>. در [[حدیثی]] میخوانیم: | |||
[[پیامبر]] [[نهی]] کرده از بَهای سگِ هار<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۹: {{متن حدیث|أَنَّهُ نَهَى عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ الْعَقُورِ}}.</ref>. | |||
'''3. شتر فراری:''' شتر فراری و [[بنده]] فراری چون امکان دستگیری و [[تسلیم]] آنها به خریدار [[ضعیف]] است، از معاملهاش نهی شده است:پیامبر نهی کرده از فروش بنده فراری و شتر [[سرکش]] و فراری<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۲: {{متن حدیث|أَنَّهُ نَهَى عَنْ بَيْعِ الْعَبْدِ الْآبِقِ وَ الْبَعِيرِ الشَّارِدِ}}.</ref>. | |||
از باب نمونه: فروش خودرو به [[سرقت]] رفته یا خانهای که مالکیتش هنوز مشخص نیست. | |||
'''4. نرد و ابزار قمار و طبل:''' و پیامبر نهی کرد از فروش نرد<ref>من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۸: {{متن حدیث|وَ نَهَى عَنْ بَيْعِ النَّرْدِ}}.</ref>. | |||
علت [[حرمت]] خرید آن، [[حرمت]] [[بازی]] با هر نوع آلت قِمار است که در قسمتی از نهیهای حضرت آمده است: و نهی فرمود از بازی با نرد و شطرنج و ورق، و استفاده کردن از تار و سه تار و ساز<ref>من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۶ و ترجمه آن، ج۵، ص۳۰۹: {{متن حدیث وَ نَهَى عَنِ اللَّعِبِ بِالنَّرْدِ وَ الشِّطْرَنْجِ وَ الْكُوبَةِ وَ الْعَرْطَبَةِ وَ هِيَ الطُّنْبُورُ وَ الْعُودُ}}.</ref>. | |||
'''5. ابزار [[غنا]]:''' در [[روایت]] قبلی از ابزاری مربوط به مجالس غنا نهی شده بود؛ مانندِ تار و مانند آن، و در روایتی هم از فروش و بهای [[کنیزکان]] آوازخوان نهی شده و [[سود]] به دست آمده، [[حرام]] گردیده است. | |||
پیامبر نهی فرمود از: [[خرید و فروش]] [[زنان]] آوازخوان و [[تجارت]] با آنان و خوردن قیمت آنها. بهای آنان حرام است<ref>علامه حلّی، نهج الحق و کشف الصّدق، ص۵۶۹: {{متن حدیث|نَهَى النَّبِيُّ{{صل}} عَنْ بَيْعِ الْمُغَنِّيَاتِ وَ شِرَائِهِنَ وَ التِّجَارَةِ فِيهِنَّ وَ أَكْلِ أَثْمَانِهِنَّ}}.</ref>. | |||
'''6. خرید و فروش آب و [[گیاه]] و [[آتش]]:''' پیامبر نهی کرد از فروش آب، گیاه و آتش.<ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ{{صل}} نَهَى عَنْ بَيْعِ الْمَاءِ وَ الْكَلَإِ وَ النَّارِ}}؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۰.</ref> | |||
در [[دعائم الاسلام]] مینویسد: این نهی، مجمل است و نهی بر امور [[مباح]] واقع شده است. به نظر میرسد که نیاز [[مسلمانان]] به این سه مورد باعث شده که [[رسول خدا]]{{صل}} از آن [[نهی]] کند. در روایتی [[نبوی]] نقل شده: | |||
[[مردم]] در آب، [[آتش]] و [[گیاه]] مشترک هستند<ref>شیخ طوسی، الخلاف، ج۳، ص۵۳۳؛ المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۳، ص۲۸۱: {{متن حدیث|النَّاسُ شُرَكَاءُ فِي ثَلَاثٍ النَّارِ وَ الْمَاءِ وَ الْكَلَإِ}}.</ref>. | |||
[[محمد بن سِنان]] گوید: از [[ابوالحسن موسی بن جعفر]]{{ع}} درباره آبِ [[وادی]] پرسیدم، فرمود: به تحقیق که مسلمانان در آب، آتش و گیاه مشترک هستند<ref>. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۳۹؛ تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۴۶؛ وسائل الشّیعه، ج۲۵، ص۴۱۷: {{متن حدیث|إِنَّ الْمُسْلِمِينَ شُرَكَاءُ فِي الْمَاءِ وَ النَّارِ وَ الْكَلَإِ}}.</ref>. | |||
[[شیخ طوسی]] در خلاف و مبسوط این موضوع را مطرح کرده است که اگر آب [[چاه]] یا چشمهای اضافه بود، آیا میتواند آن را بفروشد یا باید به دیگری بدهد؟ ایشان میگوید لازم است به دیگران بدهد، سپس قولهای دیگر از جمله [[لزوم]] پرداخت با عوض را نقل میکند. او افزون بر [[حدیث نبوی]] ذکرشده، به خبر دیگر از آن حضرت نیز استناد میکند: هرکس دیگران را از اضافیِ آب باز دارد تا مانع رویش گیاه شود، [[خداوند]] او را از فضل [[رحمت]] خود در [[روز قیامت]] منع نماید<ref>شیخ طوسی، الخلاف، ج۳، ص۵۳۲: {{متن حدیث|مَنْ مَنَعَ فَضْلَ الْمَاءِ لِيَمْنَعَ بِهِ الْكَلَأَ مَنَعَهُ اللَّهُ فَضْلَ رَحْمَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}.</ref>. | |||
[[علامه حلّی]] در مختلف الشّیعه این دسته [[روایات]] را عامی دانسته و ممنوعیت فروش را [[مکروه]] میداند<ref>علامه حلّی، مختلف الشّیعه، ج۶، ص۲۰۴.</ref>. اما در [[تذکره]] با استناد به [[روایت نبوی]] در اشتراک این سه، آن را دلیل بر اشتراک مردم در معادِن، ظاهر (مانند [[معدن]] نمک)، دانسته است<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، چ قدیم، ج۲، ص۴۰۳.</ref>. | |||
صاحب دعائم گوید: این نهی [[پیامبر]] مجمل است و نهی بر امور [[معامله]] [[مباح]] واقع شده است؛ مانند گیاه بیابان و آتشگیره گرفتن از آتشی که از نورش استفاده میشود و این، چیزی از آن، نمیکاهد. و مانند آبی که روان است بینِ درختها، آب چشمهها، سیلها و چاههای [[مباح]]<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 669 - 677.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||