←پاسخ نخست
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
[[پرونده:1368299.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی رضا رجالی تهرانی]]]] | [[پرونده:1368299.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی رضا رجالی تهرانی]]]] | ||
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا رجالی تهرانی]]'''، در کتاب ''«[[یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا رجالی تهرانی]]'''، در کتاب ''«[[یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«یکی دیگر از علایم ظهور | ::::::«یکی دیگر از [[علایم ظهور امام مهدی]] {{ع}}، خروج [[سید حسنی]] است. | ||
::::::[[امام صادق]] {{ع}} ضمن حدیثی طولانی به [[مفضل بن عمر]] میفرماید: [[سید حسنی]] آن جوان زیبا، از طرف سرزمین دیلم "از بلاد گیلان" خروج کرده و با صدای رسا صدا میزند: ای آل احمد! دعوت آنکس را که از غیبتش متأسّف بودید اجابت کنید، این صدا از ناحیه ضریح [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بلند میشود پس گنجهای خدا از طالقان، او را پذیرا میشوند. آنها گنجهایی هستند، امّا چه گنجی که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانی میباشند که ایمانی فولادین دارند و بر اسبهای چابک سوار و اسلحه به دست گرفته و پیدرپی ستمگران را میکشتند، تا آنکه وارد کوفه میشوند. در آن موقع، بیشتر روی زمین را از لوث وجود بیدینان صاف کردهاند؛ آنها کوفه را محلّ اقامت خود قرار میدهند. چون خبر ظهور [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} به او و اصحابش میرسد، اصحابش به او میگویند: ای پسر [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]! این کیست؟ که در قلمرو ما فرود آمده است؟ [[سید حسنی]] میگوید: با من بیایید، تا ببینم او کیست و چه میخواهد. به خدا سوگند، [[سید حسنی]] میداند که او مهدی است و او را میشناسد، ولی برای این میگوید که به اصحابش بشناساند که او کیست. [[سید حسنی]] بیرون میآید تا به [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} میرسد و از وی میپرسد: اگر تو [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} [[آل محمد]] {{صل}} هستی، عصای جدّت [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}}، و انگشتر و پیراهن و زرهش، موسوم به فاضل و عمامه مبارکش به نام سحاب و اسبش یربوع و غضبا شترش و دلدل قاطرش و یعفور الاغ آن سرور، و اسب اصیلش براق و قرآنی که [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} جمعآوری کرده، کجاست؟ | ::::::[[امام صادق]] {{ع}} ضمن حدیثی طولانی به [[مفضل بن عمر]] میفرماید: [[سید حسنی]] آن جوان زیبا، از طرف سرزمین دیلم "از بلاد گیلان" خروج کرده و با صدای رسا صدا میزند: ای آل احمد! دعوت آنکس را که از غیبتش متأسّف بودید اجابت کنید، این صدا از ناحیه ضریح [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بلند میشود پس گنجهای خدا از طالقان، او را پذیرا میشوند. آنها گنجهایی هستند، امّا چه گنجی که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانی میباشند که ایمانی فولادین دارند و بر اسبهای چابک سوار و اسلحه به دست گرفته و پیدرپی ستمگران را میکشتند، تا آنکه وارد کوفه میشوند. در آن موقع، بیشتر روی زمین را از لوث وجود بیدینان صاف کردهاند؛ آنها کوفه را محلّ اقامت خود قرار میدهند. چون خبر ظهور [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} به او و اصحابش میرسد، اصحابش به او میگویند: ای پسر [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]! این کیست؟ که در قلمرو ما فرود آمده است؟ [[سید حسنی]] میگوید: با من بیایید، تا ببینم او کیست و چه میخواهد. به خدا سوگند، [[سید حسنی]] میداند که او مهدی است و او را میشناسد، ولی برای این میگوید که به اصحابش بشناساند که او کیست. [[سید حسنی]] بیرون میآید تا به [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} میرسد و از وی میپرسد: اگر تو [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} [[آل محمد]] {{صل}} هستی، عصای جدّت [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}}، و انگشتر و پیراهن و زرهش، موسوم به فاضل و عمامه مبارکش به نام سحاب و اسبش یربوع و غضبا شترش و دلدل قاطرش و یعفور الاغ آن سرور، و اسب اصیلش براق و قرآنی که [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} جمعآوری کرده، کجاست؟ | ||
::::::[[امام مهدی]] {{ع}} تمام اینها را بیرون میآورد و به [[سید حسنی]] نشان میدهد، آنگاه عصای [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}} را گرفته و به سنگ سختی میزند، فی الحال، سنگ مانند درخت سبز میشود، و شاخ و برگ درمیآورد. مقصود [[سید حسنی]] این است که بزرگواری [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} را به اصحاب خود نشان دهد، تا حاضر شوند که با وی [[بیعت]] کنند. آنگاه [[سید حسنی]] عرض میکند: اللّه اکبر! یابن رسول اللّه! دست مبارک را بده تا با شما بیعت کنیم، [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} هم دستش را دراز کرده و [[سید حسنی]] نخست خود و سپس سایر لشکریانش با او بیعت میکنند، مگر چهل هزار نفر، که قرآنها با خود دارند و معروف به زیدیه میباشند که از [[بیعت]] امتناع میورزند.<ref> مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص ۱۱۶۳</ref>»<ref>[[یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]، ص ۱۸۹.</ref>. | ::::::[[امام مهدی]] {{ع}} تمام اینها را بیرون میآورد و به [[سید حسنی]] نشان میدهد، آنگاه عصای [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}} را گرفته و به سنگ سختی میزند، فی الحال، سنگ مانند درخت سبز میشود، و شاخ و برگ درمیآورد. مقصود [[سید حسنی]] این است که بزرگواری [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} را به اصحاب خود نشان دهد، تا حاضر شوند که با وی [[بیعت]] کنند. آنگاه [[سید حسنی]] عرض میکند: اللّه اکبر! یابن رسول اللّه! دست مبارک را بده تا با شما بیعت کنیم، [[امام مهدی|مهدی]]{{ع}} هم دستش را دراز کرده و [[سید حسنی]] نخست خود و سپس سایر لشکریانش با او بیعت میکنند، مگر چهل هزار نفر، که قرآنها با خود دارند و معروف به زیدیه میباشند که از [[بیعت]] امتناع میورزند.<ref> مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص ۱۱۶۳</ref>»<ref>[[یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]، ص ۱۸۹.</ref>. | ||