بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = علمای ابرار (پرسش)}} | ||
== خلاصه ادعاهای این نظریه == | == خلاصه ادعاهای این نظریه == | ||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
# [[ابن ابی یعفور]] و بیشتر [[شیعیان]] [[معتدل]]، ائمه را فقط علمای ابرار میدانستند.<ref>[[مصطفی سلیمانیان|سلیمانیان، مصطفی]]، [[مقامات امامان (کتاب)|مقامات امامان]]، ص ۵۷.</ref> | # [[ابن ابی یعفور]] و بیشتر [[شیعیان]] [[معتدل]]، ائمه را فقط علمای ابرار میدانستند.<ref>[[مصطفی سلیمانیان|سلیمانیان، مصطفی]]، [[مقامات امامان (کتاب)|مقامات امامان]]، ص ۵۷.</ref> | ||
== [[نظریه]] علمای ابرار == | |||
== [[نظریه]] | |||
بر اساس این نظریه، [[ائمه]] هرگز با [[پیامبر]] {{صل}} قابل [[قیاس]] نیستند؛ چرا که پیامبر {{صل}} اولاً [[منصوب از جانب خداوند]] است، ثانیاً با [[علم لدنّی]] و غیراکتسابی "[[وحی]]" را تلقی کرده است، ثالثاً [[وحی الهی]] و [[سنت نبوی]] با [[ملکه]] [[عصمت]] از جانب [[خدا]] [[حفظ]] میشود. بر اساس این نظریه، اولاً ائمه توسط [[امام]] قبل به [[مردم]] و در مورد [[امام اول]] توسط پیامبر معرفی شدهاند. به عبارت فنیتر به [[وصیت]] یا [[نص]] از امام قبل یا پیامبر در مورد [[امام علی]] و با [[اختبار]] و [[امتحان]] [[علمای شیعه]] ائمه [[تعیین]] میشدهاند. ثانیاً ائمه فاقد علم لدنّی یا [[علم غیب]] هستند. [[امامان]]، [[معارف دینی]] را به شیوه اکتسابی از امام قبل به دست آوردهاند و با [[رأی]] و [[اجتهاد]] و [[استنباط]]، [[احکام شرعی]] را تحصیل کردهاند و همانند دیگر [[آدمیان]]، خطاپذیرند، اگرچه کمخطاترین هستند. ثالثاً اگرچه ائمه از مهذّبترین و پاکیزهترین افراد [[بشر]] به لحاظ دوری از [[معاصی]] هستند، اما عصمت در میان آدمیان منحصر به شخص پیامبر {{صل}} است. هرگونه صفت فرابشری برای ائمه [[انکار]] میشود و از ایشان با عنوان "علمای ابرار" ([[دانشمندان]] [[پرهیزکار]]) یاد میشود. هرگونه [[حق]] ویژه [[الهی]] و [[ارتباط]] اختصاصی با [[خداوند]] را خارج از شخص پیامبر نمیپذیرد. تفاوت [[ائمه اهل بیت]] (یعنی علمای ابرار) با دیگر [[عالمان دین]] در [[میزان]] [[علم]] و [[درجه]] [[تهذیب نفس]] و تقریشان به [[حضرت حق]] است. | بر اساس این نظریه، [[ائمه]] هرگز با [[پیامبر]] {{صل}} قابل [[قیاس]] نیستند؛ چرا که پیامبر {{صل}} اولاً [[منصوب از جانب خداوند]] است، ثانیاً با [[علم لدنّی]] و غیراکتسابی "[[وحی]]" را تلقی کرده است، ثالثاً [[وحی الهی]] و [[سنت نبوی]] با [[ملکه]] [[عصمت]] از جانب [[خدا]] [[حفظ]] میشود. بر اساس این نظریه، اولاً ائمه توسط [[امام]] قبل به [[مردم]] و در مورد [[امام اول]] توسط پیامبر معرفی شدهاند. به عبارت فنیتر به [[وصیت]] یا [[نص]] از امام قبل یا پیامبر در مورد [[امام علی]] و با [[اختبار]] و [[امتحان]] [[علمای شیعه]] ائمه [[تعیین]] میشدهاند. ثانیاً ائمه فاقد علم لدنّی یا [[علم غیب]] هستند. [[امامان]]، [[معارف دینی]] را به شیوه اکتسابی از امام قبل به دست آوردهاند و با [[رأی]] و [[اجتهاد]] و [[استنباط]]، [[احکام شرعی]] را تحصیل کردهاند و همانند دیگر [[آدمیان]]، خطاپذیرند، اگرچه کمخطاترین هستند. ثالثاً اگرچه ائمه از مهذّبترین و پاکیزهترین افراد [[بشر]] به لحاظ دوری از [[معاصی]] هستند، اما عصمت در میان آدمیان منحصر به شخص پیامبر {{صل}} است. هرگونه صفت فرابشری برای ائمه [[انکار]] میشود و از ایشان با عنوان "علمای ابرار" ([[دانشمندان]] [[پرهیزکار]]) یاد میشود. هرگونه [[حق]] ویژه [[الهی]] و [[ارتباط]] اختصاصی با [[خداوند]] را خارج از شخص پیامبر نمیپذیرد. تفاوت [[ائمه اهل بیت]] (یعنی علمای ابرار) با دیگر [[عالمان دین]] در [[میزان]] [[علم]] و [[درجه]] [[تهذیب نفس]] و تقریشان به [[حضرت حق]] است. | ||
| خط ۲۱: | خط ۱۹: | ||
ماجرا از این قرار بود که اموری از اهل بیت {{عم}} صادر میشد و هر چه زمان میگذشت، به ویژه در زمان صادقین’ این موارد بیشتر آشکار میشد و به تدریج زمینهای پدید آمد که بعضی از اصحاب [[معتقد]] شوند [[ائمه]] با [[پیامبران]] فرقی ندارند. [[عبدالله بن ابی یعفور]] صاحب سرّ است و میداند که فرق [[امام]] با [[پیامبر]] در چیست. وقتی [[عبدالله]] میگوید [[امامان]]، علمای ابرار ند، منظورش این نیست که ائمه نیز مانند دانشمندان [[پرهیزکار]] و [[متقی]] جامعهاند. در این اصطلاح، هم «[[علما]]» معنای خاصی دارد و هم [[ابرار]]. این مستندات در [[روایات]] وجود دارند. | ماجرا از این قرار بود که اموری از اهل بیت {{عم}} صادر میشد و هر چه زمان میگذشت، به ویژه در زمان صادقین’ این موارد بیشتر آشکار میشد و به تدریج زمینهای پدید آمد که بعضی از اصحاب [[معتقد]] شوند [[ائمه]] با [[پیامبران]] فرقی ندارند. [[عبدالله بن ابی یعفور]] صاحب سرّ است و میداند که فرق [[امام]] با [[پیامبر]] در چیست. وقتی [[عبدالله]] میگوید [[امامان]]، علمای ابرار ند، منظورش این نیست که ائمه نیز مانند دانشمندان [[پرهیزکار]] و [[متقی]] جامعهاند. در این اصطلاح، هم «[[علما]]» معنای خاصی دارد و هم [[ابرار]]. این مستندات در [[روایات]] وجود دارند. | ||
نکته دیگری که [[میزان]] آشنایی [[شبهه]] افکنان و قائلین به [[نظریه]] [[علمای ابرار]] را با [[تاریخ]] [[اندیشه]] [[اسلامی]] روشن میسازد این است که به [[عبدالله بن ابی یعفور]] [[تهمت]] زدند که او از [[مرجئه]] [[شیعه]] است. اما با مراجعه به [[رجال]] کشّی میبینیم ماجرا از این قرار است که [[امام صادق]] {{ع}} به مفضّل میفرمایند: مفضّل، تو در [[تشییع جنازه]] عبدالله بن ابی یعفور در [[کوفه]] شرکت کردی؟ او میگوید: آری بودم، [[جمعیت]] بسیار زیادی آمده بود. [[حضرت]] میفرمایند: بله، از مرجئه شیعه نیز در آنجا بسیار بودند. لکن نویسنده چون نمیخواهد بپذیرد که عبدالله بن ابی یعفور به دلیل همان [[کتمان]] سرّش در بین مرجئه کوفه طرف دارانی داشته است -که البته این نیز ماجرایی [[تاریخی]] دارد- میگوید این [[روایت]] ساختگی است و اتهامی است که [[اهل]] [[غلوّ]] زدند و آن را از زبان امام صادق {{ع}} طرح کردند. بر این اساس، نویسنده متوجه نشده است که اساساً مرجئه کوفه چه کسانی بودهاند و اصطلاح مرجئه شیعه نیز به چه معنا بوده است. وی نوشته است که این اصطلاح مثل اصطلاح وهابی در [[روزگار]] ماست و گونهای [[فحش]] تلقی میشده است. اما [[پرسش]] این است که اگر رجال کشّی معتبر است و همه این [[روایات]] در آن منبع هست، چطور از ده روایتی که در آنجا نقل شده، نه روایت یا نادیده گرفته شده یا توجیه و تأویلهای غیرعلمی شده است، و نویسنده با یک روایت که به صورت ناقص برداشت شده چنین مدعای بزرگی را مطرح کرده است. نتیجه اینکه اساساً برای این ادعا که [[اصحاب]] [[امامیه]]، [[ائمه]] {{عم}} را تنها علمای ابرار میدانستند، هیچ مستند قابل [[دفاعی]] وجود ندارد | نکته دیگری که [[میزان]] آشنایی [[شبهه]] افکنان و قائلین به [[نظریه]] [[علمای ابرار]] را با [[تاریخ]] [[اندیشه]] [[اسلامی]] روشن میسازد این است که به [[عبدالله بن ابی یعفور]] [[تهمت]] زدند که او از [[مرجئه]] [[شیعه]] است. اما با مراجعه به [[رجال]] کشّی میبینیم ماجرا از این قرار است که [[امام صادق]] {{ع}} به مفضّل میفرمایند: مفضّل، تو در [[تشییع جنازه]] عبدالله بن ابی یعفور در [[کوفه]] شرکت کردی؟ او میگوید: آری بودم، [[جمعیت]] بسیار زیادی آمده بود. [[حضرت]] میفرمایند: بله، از مرجئه شیعه نیز در آنجا بسیار بودند. لکن نویسنده چون نمیخواهد بپذیرد که عبدالله بن ابی یعفور به دلیل همان [[کتمان]] سرّش در بین مرجئه کوفه طرف دارانی داشته است -که البته این نیز ماجرایی [[تاریخی]] دارد- میگوید این [[روایت]] ساختگی است و اتهامی است که [[اهل]] [[غلوّ]] زدند و آن را از زبان امام صادق {{ع}} طرح کردند. بر این اساس، نویسنده متوجه نشده است که اساساً مرجئه کوفه چه کسانی بودهاند و اصطلاح مرجئه شیعه نیز به چه معنا بوده است. وی نوشته است که این اصطلاح مثل اصطلاح وهابی در [[روزگار]] ماست و گونهای [[فحش]] تلقی میشده است. اما [[پرسش]] این است که اگر رجال کشّی معتبر است و همه این [[روایات]] در آن منبع هست، چطور از ده روایتی که در آنجا نقل شده، نه روایت یا نادیده گرفته شده یا توجیه و تأویلهای غیرعلمی شده است، و نویسنده با یک روایت که به صورت ناقص برداشت شده چنین مدعای بزرگی را مطرح کرده است. نتیجه اینکه اساساً برای این ادعا که [[اصحاب]] [[امامیه]]، [[ائمه]] {{عم}} را تنها علمای ابرار میدانستند، هیچ مستند قابل [[دفاعی]] وجود ندارد<ref>پژوهشگران مجمع عالی حکمت اسلامی، [[نقد و بررسی تطور تاریخی تشیع (کتاب)|نقد و بررسی تطور تاریخی تشیع]]، ص ۹۱.</ref>. | ||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||