معراج در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - 'شهر مکه' به 'شهر مکه')
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۶: خط ۸۶:


وقتی قافله به آنجا رسید، [[مردم]] درباره ظرف آب از آنها سوال کردند و از شتری که گم کرده بودند. آنها نیز همان [[سخنان پیامبر]] {{صل}} را تکرار کردند. با وجود این، آنان [[ایمان]] نیاوردند و گفتند: [[عجب]] جادویی<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۸۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۳۱۴.</ref>
وقتی قافله به آنجا رسید، [[مردم]] درباره ظرف آب از آنها سوال کردند و از شتری که گم کرده بودند. آنها نیز همان [[سخنان پیامبر]] {{صل}} را تکرار کردند. با وجود این، آنان [[ایمان]] نیاوردند و گفتند: [[عجب]] جادویی<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۸۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۳۱۴.</ref>
== گوشه‌ای از گفتگوهای [[خداوند]] با پیامبرش در [[شب معراج]] ==
[[پیامبر]]{{صل}} در شب معراج از [[پروردگار]] سبحان چنین سؤال کرد: «پروردگارا کدام عمل [[افضل]] است؟!». [[خداوند متعال]] فرمود: «هیچ چیز نزد من [[برتر]] از [[توکل]] بر من و [[رضا]] به آنچه قسمت کرده‌ام نیست، ای محمد! آنها که به خاطر من یکدیگر را [[دوست]] دارند محبتم شامل حال آنها است، و کسانی که به خاطر من مهربانند، و به خاطر من پیوند [[دوستی]] دارند آنها را دوست دارم، و نیز محبتم برای کسانی که توکل بر من می‌کنند فرض و لازم است، و برای [[محبت]] من حد و حدود، و مرز و نهایتی نیست!» و به این ترتیب گفتگوها از محبت شروع می‌شود، محبتی بی‌انتها و گسترده و اصولاً [[عالم هستی]] بر همین محور [[محبت]] دور می‌زند.
در فراز دیگری آمده است: «ای احمد! همچون [[کودکان]] مباش که سبز و زرد و زرق و برق را [[دوست]] دارند، و هنگامی که غذای شیرین و دلپذیری به آنها می‌دهند [[مغرور]] می‌شوند، و همه چیز را به دست [[فراموشی]] می‌سپارند». [[پیامبر]]{{صل}} در اینجا عرضه داشت: «پروردگارا مرا به عملی [[هدایت]] کن که موجب [[قرب]] به درگاه تو است».
فرمود: «شب را [[روز]]، و روز را شب قرار ده!». عرض کرد: چگونه؟! فرمود: «چنان کن که [[خواب]] تو [[نماز]] باشد و هرگز شکم خود را کاملاً [[سیر]] مکن».
در فراز دیگری آمده است: «ای احمد! محبت من محبت [[فقیران]] و [[محرومان]] است، به آنها نزدیک شو، و در کنار مجلس آنها قرار گیر، تا من به تو نزدیک شوم، و [[ثروتمندان]] [[دنیاپرست]] را از خود دور ساز، و از مجالس آنها بر [[حذر]] باش!»<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]]، ص ۵۶۹.</ref>.
=== [[اهل]] [[دنیا]] و [[آخرت]] ===
در فراز دیگر می‌فرماید: «ای احمد! زرق و برق دنیا و [[دنیاپرستان]] را مبغوض بشمر، و آخرت و اهل آخرت را [[محبوب]] دار». عرض می‌کند: «پروردگارا! اهل دنیا و آخرت کیانند؟». فرمود: «اهل دنیا کسانی هستند که زیاد می‌خورند، و زیاد می‌خندند و می‌خوابند، و [[خشم]] می‌گیرند، و کمتر [[خشنود]] می‌شوند، نه در برابر [[بدی‌ها]] از کسی عذر می‌خواهند، و نه اگر کسی از آنها عذر طلبد می‌پذیرند، در [[اطاعت خدا]] تنبل، و در [[معاصی]] شجاعند، [[آرزوهای دور و دراز]] دارند، و در حالی که اجلشان نزدیک شده هرگز به [[حساب اعمال]] خود نمی‌رسند، و نفعشان برای [[مردم]] کم است، افرادی پرحرف، فاقد [[احساس مسئولیت]]، و علاقمند به خورد و خوراکند.
اهل دنیا نه در [[نعمت]] [[شکر]] [[خدا]] بجا می‌آورند، و نه در [[مصائب]] صبورند. خدمات فراوان در نظر آنها کم است (و خدمات کم خودشان بسیار!) خود را به انجام کاری که انجام نداده‌اند [[ستایش]] می‌کنند، و چیزی را مطالبه می‌کنند که [[حق]] آنها نیست. پیوسته از آرزوهای خود سخن می‌گویند، و [[عیوب]] مردم را خاطر نشان می‌سازند و نیکی‌های آنها را پنهان!».
عرض کرد: «پروردگارا؟ آیا [[دنیاپرستان]] غیر از این عیبی هم دارند؟» فرمود: ای احمد! [[عیب]] آنها این است که [[جهل]] و [[حماقت]] در آنها فراوان است، برای استادی که از او [[علم]] آموخته‌اند [[تواضع]] نمی‌کنند، و خود را [[عاقل]] می‌دانند اما در نزد آگاهان [[نادان]] و احمقند»<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]]، ص ۵۷۲.</ref>.
=== اوصاف [[بهشتیان]] ===
سپس به اوصاف [[اهل]] [[آخرت]] و بهشتیان پرداخته چنین ادامه می‌دهد: «آنها مردمی باحیا هستند، جهل آنها کم، منافعشان بسیار، [[مردم]] از آنها در راحتند و خود از دست خویش در تعب، سخنانشان سنجیده است. پیوسته حسابگر [[اعمال]] خویشند، و از همین جهت خود را به [[زحمت]] می‌افکنند، چشم‌هایشان به [[خواب]] می‌رود اما دل‌هایشان بیدار است، چشمشان می‌گرید و قلبشان پیوسته به [[یاد خدا]]ست. هنگامی که مردم در زمرۀ غافلان نوشته شوند آنها از ذاکرن نوشته می‌شوند.
در آغاز [[نعمت‌ها]] [[حمد]] [[خدا]] می‌گویند، و در پایان [[شکر]] او را بجا می‌آورند، دعایشان در پیشگاه خدا [[مستجاب]]، و تقاضایشان مسموع است، و [[فرشتگان]] از وجود آنها مسرورند... مردم ([[غافل]]) در نزد آنها [[مردگان]]، و [[خداوند]] نزد آنها [[حی]] و [[قیوم]] و [[کریم]] است (همتشان آنچنان عالی است که به غیر او نظر ندارند)... .
مردم در [[عمر]] خود یکبار می‌میرند اما آنها به خاطر [[جهاد با نفس]] و [[مخالفت]] هوا هر [[روز]] هفتاد بار می‌میرند (و [[حیات]] نوین می‌یابند)!... هنگامی که برای [[عبادت]] در برابر من می‌ایستند همچون بنیان [[مرصوص]] و سدی فولادیند، و در [[دل]] آنها توجهی به [[مخلوقات]] نیست. به [[عزت]] و جلالم [[سوگند]] که من آنها را حیات و [[زندگی]] پاکیزه‌ای می‌بخشم، و در پایان عمر، خودم [[قبض روح]] آنها می‌کنم، و درهای [[آسمان]] را برای پرواز [[روح]] آنها می‌گشایم، تمام حجاب‌ها را از برابر آنها کنار می‌زنم، و دستور می‌دهم [[بهشت]] خود را برای آنها پیارائید! ای احمد! عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن [[طلب حلال]] است، هنگامی که [[غذا]] و نوشیدنی تو [[حلال]] باشد تو در [[حفظ]] و [[حمایت]] [[منی]]»<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]]، ص ۵۷۳.</ref>.
=== [[زندگی گوارا]] و پردوام ===
در فراز دیگری آمده است: «ای احمد! آیا می‌دانی کدام [[زندگی]] گواراتر و پردوام‌تر است؟». عرض کرد: خداوندا نه! فرمود: «زندگی گوارا آن است که صاحب آن لحظه‌ای از یاد من [[غافل]] نماند، [[نعمت]] مرا فراموش نکند، از [[حق]] من بی‌خبر نباشد، و شب و [[روز]] رضای مرا بطلبد. اما زندگی باقی آن است که برای [[نجات]] خود عمل کند، و [[دنیا]] در نظرش کوچک باشد، و [[آخرت]] بزرگ، رضای مرا بر رضای خویشتن مقدم بشمرد، و پیوسته [[خشنودی]] مرا بطلبد، حق مرا بزرگ دارد و توجه به [[آگاهی]] من نسبت به خودش داشته باشد.
در برابر هر [[گناه]] و معصیتی به یاد من بیفتد، و قلبش را از آنچه ناخوش دارم [[پاک]] کند، [[شیطان]] و وساوس [[شیطانی]] را مبغوض دارد، و [[ابلیس]] را بر [[قلب]] خویش مسلط نسازد و به او راه ندهد. هنگامی که چنین کند [[محبت]] خاصی در قلبش جای می‌دهم، آن چنان که تمام دلش در [[اختیار]] من خواهد بود، و [[فراغت]] و [[اشتغال]] و [[هم و غم]] و سخنش از مواهبی است که من به [[اهل]] محبتم می‌بخشم! چشم و گوش قلب او را می‌گشایم، تا با گوش قلبش [[حقایق]] [[غیب]] را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد!»
و سرانجام این [[حدیث]] [[نورانی]] با این جمله‌های بیدارکننده پایان می‌گیرد: «ای احمد! اگر بنده‌ای [[نماز]] تمام اهل [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] را بجا آورد، و [[روزه]] تمام اهل آسمان‌ها و زمین را انجام دهد، همچون [[فرشتگان]] [[غذا]] نخورد و [[لباس]] (فاخری) در تن نپوشد (و در نهایت [[زهد]] و [[وارستگی]] زندگی کند) ولی در قلبش ذره‌ای [[دنیاپرستی]] یا [[ریاست‌طلبی]] یا [[عشق]] به [[زینت]] دنیا باشد در سرای جاویدانم در جوار من نخواهد بود! و محبتم را از قلب او بر می‌کنم!
[[سلام]] و رحمتم بر تو باد، و الحمدلله [[رب العالمین]]».
این سخنان عرشی که [[روح انسان]] را با خود به اوج آسمان‌ها می‌برد، و در [[معراج]] [[الهی]] [[سیر]] می‌دهد و به آستانۀ [[عشق]] و [[شهود]] می‌کشد تنها قسمتی از [[حدیث قدسی]] است. افزون بر این ما [[اطمینان]] داریم که غیر از آنچه [[پیامبر]]{{صل}} در سخنانش برای ما بازگو کرده، [[اسرار]] و گفتگوها و رموز و اشاراتی میان او و محبوبش در آن شب عشق و [[شوق]]، و جذبه و وصال، رد و بدل شده که نه گوش‌ها [[توانایی]] شنیدن آن را دارد و نه [[افکار]] عادی [[قدرت]] درکش را، و به همین دلیل در درون [[جان]] [[پاک]] پیامبر{{صل}} برای همیشه [[مکتوم]] مانده و جز خاصانش از آن [[آگاه]] نشده‌اند<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]]، ص ۵۷۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۴٬۰۱۱

ویرایش