←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۷: | خط ۶۷: | ||
[[معاویة بن خدیج]] در [[سال ۴۷ هجری]] مزد [[حمایت]] هایش را از معاویه و [[دولت اموی]] گرفت و پس از [[عزل]] [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] از [[حکومت مصر]]، [[استاندار]] معاویه بر [[مصر]] شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۲.</ref>. نقل است روزی [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] در ایام امارتش بر مصر، بر [[معاویة بن حدیج]] که از اسکندریه آمده بود، گذشت پس به او گفت: «ای معاویه، پاداشت را از معاویه گرفتی، محمد بن ابیبکر را کشتی که ولایتدار مصر شوی و اینک ولایتدار شدی». گفت: «محمد بن ابیبکر را به سبب [[رفتاری]] که با عثمان کرده بود کشتم». [[عبدالرحمان]] گفت: «اگر فقط [[خونخواه عثمان]] بودی در کارهای معاویه شرکت نمیکردی و وقتی [[عمرو بن عاص]] با [[اشعری]] چنان کرد، پیش از همه بر نمیجستی که با او بیعت کنی»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. | [[معاویة بن خدیج]] در [[سال ۴۷ هجری]] مزد [[حمایت]] هایش را از معاویه و [[دولت اموی]] گرفت و پس از [[عزل]] [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] از [[حکومت مصر]]، [[استاندار]] معاویه بر [[مصر]] شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۲.</ref>. نقل است روزی [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] در ایام امارتش بر مصر، بر [[معاویة بن حدیج]] که از اسکندریه آمده بود، گذشت پس به او گفت: «ای معاویه، پاداشت را از معاویه گرفتی، محمد بن ابیبکر را کشتی که ولایتدار مصر شوی و اینک ولایتدار شدی». گفت: «محمد بن ابیبکر را به سبب [[رفتاری]] که با عثمان کرده بود کشتم». [[عبدالرحمان]] گفت: «اگر فقط [[خونخواه عثمان]] بودی در کارهای معاویه شرکت نمیکردی و وقتی [[عمرو بن عاص]] با [[اشعری]] چنان کرد، پیش از همه بر نمیجستی که با او بیعت کنی»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. | ||
معاویه بن خدیج مردی [[ملعون]] و [[خبیث]] بود. وی از سرسختترین [[دشمنان]] [[امام علی]]{{ع}} بود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۲.</ref> و بر این اساس، امام علی{{ع}} را [[سب]] میکرد. داوود بن ابیعوف میگوید: «معاویة بن خدیج در [[مسجد مدینه]] بر [[حسن بن علی]]{{ع}} وارد شد، [[امام حسن]]{{ع}} به او گفتند: ای معاویه تو علی را سب میکنی، به [[خداوند]] [[سوگند]] [[روز قیامت]] او را [[مشاهده]] خواهی کرد که بر چهره [[منافقان]] تازیانه میزند و آنها را دور میکند»<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹.</ref> - <ref>با نگاهی اجمالی به مقاله معاویة بن خدیج، پژوهه، نوشته طاهره رضایی.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | معاویه بن خدیج مردی [[ملعون]] و [[خبیث]] بود. وی از سرسختترین [[دشمنان]] [[امام علی]]{{ع}} بود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۲.</ref> و بر این اساس، امام علی{{ع}} را [[سب]] میکرد. داوود بن ابیعوف میگوید: «معاویة بن خدیج در [[مسجد مدینه]] بر [[حسن بن علی]]{{ع}} وارد شد، [[امام حسن]]{{ع}} به او گفتند: ای معاویه تو علی را سب میکنی، به [[خداوند]] [[سوگند]] [[روز قیامت]] او را [[مشاهده]] خواهی کرد که بر چهره [[منافقان]] تازیانه میزند و آنها را دور میکند»<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹.</ref> - <ref>با نگاهی اجمالی به مقاله معاویة بن خدیج، پژوهه، نوشته طاهره رضایی.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی سکون و [[حکومت معاویه]]== | |||
علاوه بر نقشآفرینی سکونیها در ایام امارت [[معاویة بن ابوسفیان]] بر [[شام]] در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} و حضور گسترده شان در [[صفین]] و [[فتح مصر]] و نیز نقش فعال آنان - بهویژه [[معاویة بن خدیج]] - در [[فتوحات اسلامی]] دوران حکومت معاویه که پیش از این از آن سخن به میان آمد، میتوان از [[بیعت]] سکونیها به [[ریاست]] [[مالک بن هبیره]] با معاویة بن ابوسفیان سخن به میان آورد. مالک بن هبیره، در روزی که همگان با معاویه بیعت کردند حضور نیافت، اما در [[روز]] بیعت [[خواص]]، او نیز در جمع [[بیعت کنندگان]] حضور یافت و بدین صورت با [[معاویه بن ابی سفیان]] بیعت کرد، او به [[خطبه]] ایستاد و گفت: «ای [[امیر مؤمنان]]، ([[رسوم]]) این [[کشور]] را ناقص و گسسته کردی، و [[مردم]] را تباه ساختی و زبانزد [[سفیهان]] نمودی. [[عرب]] ما را زنده به [[کردار]] میداند نه زنده به گفتار و ما با کارهای بزرگ و گران خود گفتار به اندک آریم، پس دستت را پیش آر تا با تو، بر آن چه که [[دوست]] داریم و دوست نداریم بیعت کنیم»<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۸۰.</ref>. [[مالک بن هبیره]]، نخستین [[عربی]] بود که با معاویه بدین گونه بیعت کرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۸۰.</ref>. [[انتصاب]] مالک بن هبیره به ریاست [[قوم]] کنده توسط معاویه بن ابی سفیان هم از دیگر وقایع مهم بنی سکون و افرادش در این دوره است<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۱۶؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۷.</ref>. | |||
از دیگر وقایع مهمی که در آن نامی از بنی سکون و مردانش به میان آمده است، حوادث پیرامون [[قیام حجر بن عدی]] است. پس از قیام حجر بن عدی و سپس [[دستگیری]] او از سوی [[زیاد بن ابیه]] (در [[سال ۵۱ هجری]])، وی، [[حجر]] و یارانش را نزد معاویه در شام فرستاد<ref>ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۶.</ref>. پس از رسیدن آنان به [[شام]] و متوقف کردنشان در «[[مرج]] [[عذراء]]»، هر یک از [[یاران]] معاویه به [[شفاعت]] از [[اقوام]] و هم قبیلههایشان پرداختند. بدین منظور، [[مالک بن هبیره سکونی]] نیز به شفاعت از [[حجر]] برخاست. اما معاویه شفاعت او را نپذیرفت. مالک هم [[خشمگین]] از [[دارالحکومه]] خارج شد و به حالت [[قهر]] در [[خانه]] خود متحصن شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸۶.</ref>. وی در میان جمعی از [[مردم]] کنده و سکون و تعدادی از یمنیان که اطراف او جمع شده بودند گفت: «معاویه بیشتر از آن چه ما به او محتاج باشیم به ما احتیاج دارد، ما در میان [[قوم]] او عوض او را میتوانیم پیدا کنیم؛ اما او در میان مردم، عوض ما را نمیتواند پیدا کند»<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۷</ref>.مدتی بعد، معاویه به دنبال [[مالک بن هبیره]] کس فرستاد؛ اما مالک نپذیرفت و پیش معاویه نیامد. شب هنگام، معاویه یکصد هزار درهم برای او فرستاد و پیغام داد که عدم پذیرش شفاعتش به سبب [[رأفت]] بر او و یارانش بوده؛ چراکه [[بیم]] آن بود که [[جنگ]] دیگری راه انداخته شود. وی در ادامه افزود: «اگر [[حجر بن عدی]] مانده بود، بیم داشتم تو و یارانت ناچار شوید به مقابله وی روید و [[مسلمانان]] به بلیهای بزرگتر از کشته شدن حجر دچار شوند»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۸.</ref>. مالک [[هدیه]] معاویه را پذیرفت و فردای آن [[روز]] با جمعی از اقوام خویش نزد معاویه رفت<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۵، ص۲۴۲.</ref>. | |||
[[شهادت]] [[محمد بن ابی حذیفه]] از یاران و [[اصحاب امیرالمؤمنین]]{{ع}} به دست مالک بن هبیره سکونی هم از دیگر مواضعی است که نامی از بنی سکونیها به میان آمده است. [[عمرو بن عاص]] پس از [[تصرف]] [[مصر]] به [[دستگیری]] و شهادت گسترده طرفداران [[محمد بن ابیبکر]] - [[فرماندار]] [[شهید]] [[امام علی]]{{ع}} در مصر -دست زد. از جمله این دستگیر شدگان [[محمد بن ابیحذیفه قرشی]] پسر دایی معاویة بن [[ابوسفیان]] بود. وی محمد را به [[شام]] نزد معاویه فرستاد و معاویه هم دستور [[زندانی]] کردنِ او را داد. یکی از [[همسران]] معاویه، دختر عمه [[محمد بن ابی حذیفه]] بود. او به بهانه [[قرابت]] با محمد بن ابی حذیفه غذا میپخت و نزد [[پسر عم]] زندانی خود میفرستاد. روزی چند سوهان میان غذای او مخفی کرد و به [[زندان]] فرستاد. محمد زنجیرها را با سوهانها [[برید]] و از آنجا گریخت. بنا بر [[نقلی]] دیگر، او تا [[زمان]] [[شهادت]] [[حجر بن عدی]] در زندان ماند و سپس از آنجا گریخت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۷.</ref>. [[مالک بن هبیره سکونی]] به دستور معاویه به تعقیب او را پرداخت و سرانجام بر او دست یافت و او را به شهادت رساند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۱۷؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۳؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۹، ص۳۷۲.</ref> - <ref>با نگاهی اجمالی به مقاله مالک بن هبیره، پژوهه، نوشته طاهره رضایی</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
==بنی سکون و [[یزید بن معاویه]]== | |||
از جمله حوادث و وقایع مهم دوران یزید بن معاویه که در آن نامی از بنی سکون و افرادش به میان آمده واقعه عظیم عاشوراست. [[شخصیت]] برجسته بنی سکون در این حادثه بیتردید [[حصین بن نمیر]] است. وی در جریان مقابله [[عبیدالله بن زیاد]] با مسلم، از سوی وی عهده دار [[رییس]] پلیسی [[کوفه]] شد و از سوی او [[مسئول]] جستجوی [[خانه]] به خانه کوفه جهت یافتن وی شد<ref>عبیدالله بن زیاد پس از شکست نهضت مسلم بن عقیل به حصین بن نمیر گفت: «ای حصین! مادرت به عزایت بنشیند اگر کوچههای شهر را محافظت نکنی و مسلم امشب از کوفه بگریزد. اینک من تو را بر خانههای کوفه مسلط کردم و داروغهگری شهر را به تو سپردم». (ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۲)</ref>. حضور در میدان [[کربلا]] هم، از دیگر مواقعی است که نامی از [[حصین بن نمیر سکونی]] در آن به ثبت و ضبط رسیده است. نقل است که پس از فرود آمدن [[امام]] در [[کربلا]] و رسیدن [[عمر بن سعد]] به این [[سرزمین]]، [[عبیدالله بن زیاد]] به درخواست او، [[نیروی نظامی]] فراوانی را به [[یاری]] عمر بن سعد گسیل داشت. او از حصین بن نمیر نیز خواست تا با افراد تحت [[فرماندهی]] خود به کربلا رود و تحت فرماندهی عمر بن سعد قرار گیرد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۸.</ref>. حصین بن نمیر در [[روز عاشورا]]، فرماندهی چهار هزار نفر از [[لشکریان عمر بن سعد]] را بر عهده داشت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۸۹.</ref>. گفته شده که در این [[روز]]، اندکی پس از [[حمله]] ناموفق [[عمرو بن حجاج زبیدی]] و [[شمر بن ذیالجوشن]] به جناحین [[لشکر]] امام{{ع}}<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۰۴.</ref>، [[دشمن]] هجومی همه جانبه را علیه [[سپاه امام]]{{ع}} آغاز کرد و از هر سو به [[امام حسین]]{{ع}} و یارانش حمله برد. در پی این حمله، [[یاران امام]]{{ع}} به مقابله برخاسته، به شدّت با آنان درگیر شدند. در این حمله، [[سوارهنظام]] سپاه امام{{ع}} با اینکه اندک بودند و تعدادشان از سی و دو نفر فراتر نمیرفت به قدری از خود [[رشادت]] نشان دادند که [[سپاه]] عظیم [[کوفه]] را به ستوه در آوردند؛ به گونهای که عزرة بن قیس - [[فرمانده]] سوارهنظام [[لشکر عمر بن سعد]] - مجبور گردید که از عمر بن سعد کمک بطلبد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ - ۴۳۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۰۴. با اختلاف در بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۴.</ref>. عمر بن سعد، حصین بن نمیر را فرا خواند و او را همراه با سوارانی که اسبانشان [[زره]] داشتند و نیز همراه با پانصد [[تیرانداز]]، نزد عزرة بن قیس فرستاد آنان چون به نزدیک [[سپاه امام]]{{ع}} و یارانش رسیدند، به تیر [[باران]] [[یاران امام]]{{ع}} پرداختند. چیزی نگذشت که اسبهای سپاه امام{{ع}} از پا درآمدند و سوارانشان مجروح گردیدند؛ پس آنان از اسبها پیاده شده ساعتی [[جنگ]] [[سختی]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ - ۴۳۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۰۴. با اختلاف در بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۴. در روز یازدهم محرم، عمر بن سعد دستور داد سرهای شهدا را بر نیزه زنند و پیشاپیش کاروان اسرا به سوی کوفه حرکت کنند. هفده سر را قبیله تمیم به رهبری حصین بن نمیر همراه خود بردند.(محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۰۳، ۵۳۵ - ۵۳۶.)</ref> - <ref>اخبار متعدد دیگری هم از حصین بن نمیر در این واقعه عظیم به دست ما رسیده است. در این اخبار و گزارشات که غالباً از وی با عنوان «حصین بن تمیم» یاد شده، این شائبه را که او فردی جدای از حصین بن نمیر سکونی باشد را تقویت میکند. مضاف بر این که قرائن و شواهدی - از جمله سکونت حصین بن نمیر سکونی در مصر و شام (ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸) و نیز سپردن ۱۷ سر از سرهای شهدای کربلا به او به عنوان بزرگ بنی تمیم و ارسال آنها به کوفه(دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۹) - این احتمال را تقویت میکند. نظر حقیر بر این است که این حصین بن نمیر حاضر در کربلا و کوفه، نه حصین بن نمیر سکونی، بلکه حصین بن تمیم (نمیر) تمیمی است که به اشتباه، برخی مورخین از او با نسبت «سکونی» یاد کردهاند. دلیل ما بر این ادعا همانگونه که اشاره شد سکونت حصین بن نمیر همراه با طایفه خود پس از فتوحات در مصر است. (ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸) به نظر میرسد او در دوران حکومت معاویه به شام رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. اعزام حصین به همراه سپاهی به ریاست مسلم بن عقبه از شام از سوی یزید به عنوان فرمانده مردم حمص در جریان واقعه حره (بلاذری، انساب الشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه ج۹، ص۲۱۸) نیز قرینه دیگری است که بیان از سکونت او در شام دارد. با این حال، در این مختصر، به نقل برخی حوادث قیام امام حسین{{ع}} که مورخین بر نام حصین بن نمیر سکونی تأکید داشتند، ذکری به میان آوردیم و از مواردی که به نام حصین بن تمیم پرداخته شده بود، اجتناب کردیم.</ref> | |||
حضور در [[واقعه حره]] نیز از دیگر [[مواقف]] [[تاریخ]] است که در آن از بنی سکون و برخی از مردانش سخنی به میان آمده است. در پی [[شورش مردم مدینه]] در [[سال ۶۳ هجری]]، یزید، سپاهی را به [[فرماندهی]] «[[مسلم بن عقبه]] مرّی» به [[مدینه]] اعزام نمود. یزید پیش از اعزام این [[سپاه]]، در توصیههای خود به [[فرمانده سپاه]]، به او تأکید کرد چنانچه ایشان بر [[مردم مدینه]] فائق آمدند، [[جان]] و [[مال]] و [[ناموس]] [[مردم]] آن [[شهر]] را بر [[شامیان]] [[حلال]] کنند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱۲.</ref>. در این [[مأموریت]]، برخی از مردم بنی سکون نیز شرکت داشتند که [[حصین بن نمیر]] [[سکونی]] از جمله ایشان بود. حصین در این [[جنگ]] علاوه بر فرماندهی [[اهل]] «[[حمص]]»<ref>بلاذری، انساب الشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۱۸.</ref>، [[جانشینی]] مسلم بن عقبه در فرماندهی کل سپاه را نیز برعهده داشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱۲.</ref>. [[مسلم بن عقبه]] پس از [[فراغت]] از [[شورش]] مدینه، جهت [[سرکوب]] [[شورش عبدالله بن زبیر]] رهسپار [[مکه]] گردید؛ اما در میانه راه [[بیمار]] شد و چون مرگش را نزدیک دید، سران [[سپاه]] را نزد خود خواند و [[حصین بن نمیر سکونی]] را بنا بر توصیه یزید، [[جانشین]] خویش اعلام کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲۴.</ref>. پس از [[دفن]] [[مسلم بن عقبه]] در «مشلّل»، حصین بن نمیر به [[حرکت]] سپاه به سوی [[مکه]] ادامه داد و در ۲۶ [[محرم]] به این [[شهر]] رسید. او شصت و چهار [[روز]] [[ابن زبیر]] را در محاصره خود گرفت و با منجنیق شهر را در هم کوبید. در حالی که [[جنگ]] به اوج خود رسیده بود، در اول ربیعالاخر [[سال ۶۳ هجری]]، خبر [[مرگ یزید]] در رسید و جنگ متوقف گردید. حصین که از امرای رده نخست نظامی [[امویان]] بود، دریافت که با مرگ یزید، اوضاع به نفع [[ابنزبیر]] [[تغییر]] خواهد کرد. از این رو به ابنزبیر پیشنهاد داد تا همراه او به [[دمشق]] برود و برای او [[بیعت]] بگیرد؛ به طوری که دو نفر هم با او [[مخالفت]] نکنند. اما ابنزبیر با [[درک]] [[وفاداری]] [[شامیان]] به [[بنی امیه]]، پیشنهاد حصین را رد کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۶ - ۵۰۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۳ - ۱۲۴و۱۲۹ - ۱۳۰.</ref>. حصین نیز بعد از این واقعه، از محاصره مکه دست کشید و به دمشق بازگشت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||