←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ازد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب بنی عدی بن عمرو== این طایفه قحطانی<ref>قلقشندی، نهایه الارب فی معرفة الانساب العرب، ص۳۵۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۶۵. برخی علما، آنان را در شم...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب [[بیعدالتیها]] و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[محمد بن بدیل خزاعی]] و [[عبدالله بن بدیل خزاعی]] از جمله آنها بودند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب [[بیعدالتیها]] و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[محمد بن بدیل خزاعی]] و [[عبدالله بن بدیل خزاعی]] از جمله آنها بودند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==[[بنی عدی]] و نقشآفرینی در ایام [[خلافت علی]]{{ع}}== | |||
===[[همراهی]] در [[جنگها]]=== | |||
هنوز از خلافت علی{{ع}} دیر زمانی نگذشته بود که نخستین [[شورش]] علیه حکومتش به سردمداری [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] و همراهی گروه [[ناکثین]] شکل گرفت. علی{{ع}} با آنان به مقابله برخاست و در این راه، گروههایی از [[قبیله خزاعه]] -که [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] و برادرش محمد از جمله ایشان بودند-<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.</ref>، به [[یاری]] حضرت شتافتند. نقل است: هنگامی که عایشه برای [[جنگ با امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[بصره]] بود، عبدالله بن بدیل نزد او رفت و او را [[سوگند]] داد و گفت: مگر از تو نشنیدیم که از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکردی که فرمود: «علی با [[حق]] است و حق با علی، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار [[حوض]] بر من وارد شوند» عایشه گفت: چرا؛ من این [[حدیث]] را از رسول خدا{{صل}} شنیده و نقل کردهام. عبدالله گفت: پس چرا میخواهی بر ضد [[حضرت علی]]{{ع}} [[قیام]] کنی؟ [[عایشه]] پاسخ داد: «مرا رها کنید، به [[خدا]] قسم، [[دوست]] میداشتم همۀ آنها یکدیگر را فنا و نابود میکردند»<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۲۳۱؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۲۸۵.</ref> با آغاز [[جنگ]]، دو طرف سخت به [[ستیزه]] با هم پرداختند تا اینکه جنگ، پس از کشته شدن جمع زیادی از دو طرف، با پی شدن شتر عایشه توسط [[عبدالله بن بدیل خزاعی]]، [[مالک اشتر]] و دیگر بزرگان [[سپاه علی]]{{ع}} با [[شکست]] [[ناکثین]] خاتمه یافت<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۱.</ref>. | |||
در [[جنگ صفین]] نیز که به [[سال ۳۷ هجری]] به وقوع پیوست، شمار زیادی از [[خزاعیان]] همراه با رهبرانشان -که بسیاری از آنان از [[صحابه]] [[رسول]] خدا{{صل}} بودند،- حضور یافتند. در این جنگ، [[بنی عدی بن عمرو]] همگام با دیگر خزاعیان، با چهرههای سرشناس خود به میدان آمدند که از جمله آنان میتوان از عبداللّه بن بُدَیل نام برد. وی به هنگام [[حرکت]] [[سپاه امام]]{{ع}} به [[صفین]]، در پاسخ به مانعتراشیهای برخی [[عراقیها]] که جنگ را به صلاح نمیدانستند همراه با تنی چند از سران [[لشکر]] [[امام]]{{ع}} به ایراد سخن پرداخت و گفت: «ای [[امیرالمؤمنین]]، همانا آن [[قوم]] ([[شامیان]]) اگر خدا را میخواستند و برای او عمل میکردند هرگز با ما [[مخالفت]] نمینمودند، ولی آنها برای [[فرار]] از [[عدالت]]، و علاقه به [[انحصارطلبی]]، و [[حرص]] به [[قدرت]]، و بیعلاقگی به این که مبادا دنیایشان از دست برود با ما میجنگند، و کینههایی که در [[جان]] و [[خصومت]] و [[دشمنی]] که در سینه [[نهان]] دارند به سبب [[جنگهای صدر اسلام]] بوده که بر ضد آنان برپا کردهای و در آن، [[پدران]] و [[خویشان]] و برادرانشان را به [[هلاکت]] رساندهای، اینک برای [[انتقام]] از کشتههای اجداد [[کفار]] خود با تو سر جنگ دارند». سپس رو به [[مردم]] کرد و گفت: «چه طور ممکن است معاویه با امیرالمؤمنین{{ع}} [[بیعت]] کند؟ در حالی که علی{{ع}} در یک [[جنگ]] (در [[جنگ بدر]]) برادرش حنظله، و داییاش ولید، و جد مادریاش [[عتبه]] را به [[هلاکت]] رسانده است؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، [[گمان]] نمیبرم که او [[بیعت]] کند و آنان هرگز [[مطیع]] شما نخواهند شد و [[راه راست]] را [[انتخاب]] نخواهند کرد مگر آنکه نیزههای [[استوار]] ما، میان آنان به کار افتد، و شمشیرها سرهایشان را از تن جدا سازد و پیشانیهایشان به گرزهای آهنین شکافته شود و کارهایی سخت میان دو گروه صورت گیرد»<ref>ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۷۵-۱۸۰.</ref> به [[روز]] [[صفین]]، [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] [[سپاه کوفه]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵ و ۲۰۸.</ref>. وی با آغاز جنگ، رشادتها از خود نشان داد و در حالی که دو [[زره]] پوشیده و دو [[شمشیر]] آویخته بود، دلیرانه به [[دشمن]] [[حمله]] میبرد و در حالی که [[رجز]] میخواند آنان را با تیغ میزد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۵.</ref>. از حضور پر رنگ و فعالانه او در صفین و نیز سخنان او در این جنگ در منابع سخنها گفته شده است<ref>ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ج۴، ص۲۴۵-۲۴۶؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۵-۱۷۶.</ref>. در یکی از [[مواقف]] این جنگ، هنگامی که [[جناح چپ]] [[لشکر شام]] به جناح راست [[سپاه عراق]] [[یورش]] آورد، عبدالله و دیگر [[یاران]] عراقیاش به مقابله برخاستند. وی دلیرانه شمشیر میزد و پیش میرفت تا خود را به معاویه رساند و او را از جایگاهش به عقب راند. معاویه که از [[ترس]] جانش از مقر فرماندهیاش دور شده بود، کمی جلو آمد و مکرر به [[حبیب بن مسلمه فهری]] [[پیام]] میفرستاد و از او [[یاری]] و مدد میخواست. [[حبیب بن مسلمه]] با همه افراد تحت امرش در جناح چپ [[سپاه معاویه]]، به جناح راست سپاه عراق حمله کرد و [[مقاومت]] کرد تا این که جناح راست [[سپاه امام]]{{ع}} از هم گسیخت؛ تا جایی که فاصلهاش تا عبدالله، تنها صد [[مرد]] [[جنگی]] از [[قاریان قرآن]] بود. [[عبدالله بن بدیل]] و یارانش، پشت به پشت هم داده بودند و از خود [[دفاع]] میکردند. آنان حاضر به [[عقبنشینی]] نبودند و همچنان به سوی [[خیمه]] معاویه به پیش میرفتند. عبدالله، مصمم به کشتن معاویه بود و آهنگ جایگاه او را داشت، در این هنگام، معاویه خطاب به سپاهش بانگ برداشت: ای وای بر شما، حال که از به کار بردن تیر و کمان و [[شمشیر]] عاجزید، با سنگ و پاره سنگ، عبدالله بن بدیل و همراهانش را بزنید. با این [[فرمان]]، نیروهای [[محافظ]] معاویه و [[جنگجویان]] اطرافش، با سنگ و پاره سنگ به [[ابن بدیل]] و یارانش [[حمله]] کردند و آنقدر سنگ زدند تا این که عبدالله به [[زمین]] افتاد و به [[شهادت]] رسید<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۹۶؛ ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۸.</ref>. شهادت [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء]]، معاویه را بسیار شاد کرد. او عبدالله را شیری از شیران [[خزاعه]] میخواند و از این که کبش [[قوم]] -یعنی پهلوان [[سپاه امام]]{{ع}}- را کشته است، اظهار [[خوشحالی]] و مسرت میکرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۷.</ref>. | |||
[[محمد بن بدیل]]<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.؛ شیخ طوسی، رجال، ص۴۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> و [[عبدالرحمن بن بدیل]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۷۰؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۸۲۳؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> –برادران عبدالله بن بدیل- را هم از دیگر عدویهای حاضر در [[جنگ صفین]] و از شهدای این [[جنگ]] گفتهاند. [[ابوشریح خزاعی]] نیز از چهرههای سرشناس این قوم در [[صفین]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۸۲.</ref>. آنان با رجزها و اشعاری که در میدان [[نبرد]] میخواندند، نقش مؤثری در [[تشویق]] [[عراقیها]] به [[پایداری]] در جنگ و تشجیع آنان و نیز انتقال [[افکار]] خود داشتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
===[[کارگزاری]]=== | |||
علاوه بر میادین نظامی، افرادی از این [[طایفه]] [[بنی عدی بن عمرو]]، [[یار]] و مددکار علی{{ع}} در امر امارت و کارپردازیهای آن حضرت در [[امور سیاسی]] و [[اجتماعی]] بودند که از جمله این [[کارگزاران]]، میتوان به نام [[عبدالرحمن بن بدیل خزاعی]] اشاره کرد. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، عبدالرحمن را در [[سال ۳۶ هجری]] و به هنگام [[حرکت]] از [[مدینه]] به سوی [[عراق]] به امارت [[سرزمین]] ماهان (دینور و [[نهاوند]]) گماشت<ref>ابناعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۸.</ref>.<ref>اصغر منتظرالقائم و [[زهرا]] حسین هاشمی، نقش قبیله خزاعه در تغییرات اجتماعی سیاسی و فرهنگی جهان اسلام تا سال ۲۶۰ قمری، ص۱۴۳-۱۴۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==[[بنی عدی]] و نقش آنان در [[تشیع]] [[ایران]]== | |||
درباره آمدن [[خزاعیان]] به ایران، [[تاریخ]] معینی نمیشناسیم. اجمالاً میتوان گفت که در [[قرن پنجم]] و ششم به جز خاندانهای متعلق به [[سادات]]، چند [[خاندان]] [[عرب]] [[شیعه]] در این [[زمان]] در [[خراسان]] و [[ری]] بودند که جماعتی از [[علما]] و فضلای شیعه وابسته به این خاندانهاست. از جمله این خاندانهای مشهور [[شیعی]] که در ایران حضور داشتند، میتوان به خاندان [[دعبل بن علی خزاعی]] که [[نسب]] از [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء]]<ref>نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۶۱.</ref> -[[صحابی]] گرانقدر [[رسول خدا]]{{صل}} و [[یار مخلص علی]]{{ع}} و [[شهید]] در [[صفین]]- میبردند، اشاره کرد. خاندان [[خزاعی]] [[نیشابور]] و ری هم که مؤلف کتاب «تاریخ بیهق» از آنان تحت عنوان بدیلیان بیهق یاد کرده نیز، از دیگر خاندانهای شیعی معروف در ایران بودهاند که نسب از [[عبدالله بن بدیل]] میبردند<ref>رسول جعفریان، خزاعیها و نقش آنان در تشیع ایران.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||