شبهات ختم نبوت: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۵٬۶۸۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۰ آوریل ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷: خط ۷:
}}
}}


==[[شبهات]] قسم اول: تشکیک در ادله خاتمیت==
== بررسی و نقد [[شبهات]] [[قرآنی]] مخالفان ==
===[[شبهه]] اول===
«[[خاتمیت]]» از بزرگ‌ترین چالش‌های مخالفان جاودانگی شریعت اسلام است. در این میان [[بابیت]] و [[بهائیت]]، از آنجا که [[آیین]] خود را در ردیف [[ادیان آسمانی]] و استمرار [[دعوت]] [[پیامبران الهی]] از جمله [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌دانند، بیشترین حجم فعالیت‌شان را صرف بیان شبهات بر [[آیات]] و روایاتی کرده‌اند که بر پایان‌پذیری سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]] دلالت دارد و یا با ارائه [[تفاسیر]] غیر مشهور، آیات را به گونه‌ای معنا نموده‌اند که با ظهور [[ادیان]] دیگر پس از [[اسلام]] تعارضی نداشته باشد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۴.</ref>.
مهم‌ترین دلیل [[مسلمانان]] بر [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} [[آیه]] چهل<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> [[سوره احزاب]] است، ولی این آیه خاتمیت پیامبر اسلام{{صل}} را نمی‌فهماند؛ زیرا بر اساس این آیه محمد{{صل}} آخرین [[نبی]] است و با [[بعثت]] او سلسله [[انبیا]] پایان یافته است، اما این آیه هیچ‌گاه دلالت بر [[ختم رسالت]] و [[پایان بعثت]] [[رسولان]] ندارد؛ لذا بعثت [[رسولان الهی]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکان پذیر است.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.


====بررسی====
== شبهه اول: عدم ارتباط خاتمیت با [[شأن نزول آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} ==
بررسی این شبهه بر این مسئله [[استوار]] است که واژه «نبی» و «[[رسول]]» چه معنایی را می‌رساند و چه نسبتی میان آن دو برقرار است؟
=== بیان شبهه ===
برای بررسی دقیق شبهه یاد شده، نخست رابطه مفهوم [[نبوت]] و [[رسالت]] با یکدیگر مورد تحقیق قرار می‌گیرد و سپس به نحوه ارتباط آنها به لحاظ مصداق پرداخته می‌شود و در پایان، شبهه مزبور مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.
منکران و مخالفان، برای رد دلالت [[آیه]] ۴۰ [[احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> بر [[ختم نبوت]]، بر [[شأن نزول]] انگشت نهاده و با بیان عدم ارتباط میان نزول و بحث خاتمیت حضرت{{صل}}، به صورت ذیل، شبهه وارد می‌کنند.


====نسبت میان مفهوم نبی و رسول====
در [[قرآن کریم]] ذکر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} تنها در آیه ۴۰ [[سوره احزاب]] آمده است. عموم [[مسلمین]] بر آنند که عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای آخرین فرستاده خداست و رابطه [[خدا]] با [[بشر]]، منقطع و باب [[وحی الهی]] مسدود گشته است. بسیار عجیب به نظر می‌رسد که چنین مسئله مهمی، مربوط به [[تغییر]] [[سنت الهی]] و قطع سلسله رسالت و [[وحی الهی]]، بعد از ۱۲۴ هزار [[پیامبر]]، توسط [[خداوند]] رحمن و رحیم، برای [[هدایت]] و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} در کل [[قرآن شریف]] که [[حجت]] باقیه و ام‌الکتاب شریعت مقدس [[حضرت رسول]]{{صل}} می‌باشد؛ آن هم در [[سوره]] و آیه‌ای که [[شأن]] نزول آن هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن [[فیض الهی]] ندارد و کاملاً متفاوت است! همچنین در نگاه نخست به [[آیه]] مزبور، این سؤال در ذهن مطرح می‌گردد که اگر برداشت رایج از {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} (پایان‌دهنده [[پیامبران]]) صحیح باشد، ربط عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} با قسمت اول آیه که مربوط به [[زندگی]] خصوصی پیامبر است، چیست؟ و چرا نکته‌ای به این اهمیت که [[سرنوشت]] آتی یک [[امت]] را رقم می‌زند، در [[قرآن]] تنها یک بار، آن هم در عبارتی چنین بی‌ربط و چند پهلو گنجانده شده است؟ این واقعیت که محمد{{صل}} هیچ فرزند پسری نداشته، به این‌که دیگر [[پیامبری]] نخواهد آمد، چه ربطی دارد؟<ref>مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی.</ref> به هر حال هیچ ربط منطقی بین [[نفی]] ابوت [[حضرت محمد]] و [[خاتم النبیین]] بودن آن حضرت وجود ندارد<ref>کریستوفر باک، تفسیر قرآن در کتاب ایقان، ص۹۱۴.</ref>. لذا این [[باور]] که حضرت محمد{{صل}} [[آخرین پیامبر]] آسمانی است و تا ابد پیامبر دیگری ظاهر نخواهد شد، صرفاً ناشی از عدم [[درک]] صحیح قرآن شریف و سو و [[سوء]] تعبیر [[آیات]] آن است<ref>گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائی با موضوع: تجدید و تکامل ادیان؛ مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرت الله محمد حسینی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۴.</ref>
در اینکه بین مفهوم «نبی» و «رسول» چه نسبتی برقرار است، دست کم دو دیدگاه وجود دارد:


۱. معروف و مشهور آن است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است به نحوی که مفهوم «نبوت» در مفهوم «رسالت» اخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار می‌آید. [[شیخ مفید]]<ref>محمد بن نعمان الشیخ المفید، مصنفات الشیخ المفید، ج۴ (اوائل المقالات)، تحقیق الشیخ الإبراهیم الانصاری، ص۴۵.</ref>، [[تفتازانی]]<ref>مسعود بن عمر سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، تحقیق، تعلیق و مقدمه دکتر عبدالرحمن عمیرة، ج۵، ص۶.</ref>، [[ابن اثیر]]<ref>محمد بن جزری ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۵، ص۴.</ref>، [[ابن کثیر دمشقی]]<ref>اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۲۲۷.</ref> و امثال آن از کسانی هستند که این دیدگاه را پذیرفته‌اند.
=== جواب [[شبهه]] ===
اما درباره اینکه مفهوم «نبی» چگونه از مفهوم «رسول» اعم است و این مطلب به چه صورت قابل تصویر است، تفسیرهای گوناگونی ارائه شده است:
سنت جاهلی [[زمان]] پیامبر این‌گونه بود که فرزندخوانده تماماً [[حکم]] فرزند را داشت؛ یعنی [[ارث]] می‌برد و همسرش نیز بر پدر او [[حرام]] می‌گشت، در حالی که می‌دانیم میان فرزندخوانده با فرزند واقعی، تفاوت جوهری وجود دارد. [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}}، [[مأمور]] گردید این روش غلط را به وسیله [[ازدواج]] با [[زینب بنت جحش]] که سابقاً [[همسر]] پسر خوانده‌اش ([[زید بن حارثه]]) بود عملاً از میان بردارد؛ چراکه اثر آن به مراتب بیش از زبان و جعل قانون می‌بود.
الف) برخی می‌گویند: «[[نبی]]» کسی است که از سوی [[خدا]] به او [[وحی]] می‌شود؛ خواه [[مأمور]] رساندن محتوای وحی به [[مردم]] باشد یا نباشد، اما «[[رسول]]» کسی است که هم به او وحی شده است و هم مأمور [[ابلاغ]] محتوای وحی است<ref>محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ضمن تفسیر آیه ۵۲ سوره مبارکه حج، ص۴۴۷؛ عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، البهجة المرضیة فی شرح الالفیة، با توضیحات سید صادق شیرازی، ج۱، ص۸.</ref>.
ب) برخی دیگر گفته‌اند: «نبی» کسی است که از طرف خدا فرستاده شده است تا [[دستورات]] او را به مردم برساند؛ خواه [[شریعت]] و کتابی داشته باشد یا نه، اما «رسول» کسی است که هم از طرف خدا فرستاده شده است و هم دارای کتاب و شریعت خاص است. طریحی<ref>طریحی، ابن منظور، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، ج۱، ص۴۰۵.</ref> و [[لاهیجی]]<ref>عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، تصحیح و تعلیق صادق لاریجانی، ص۸۵-۸۶. </ref> از کسانی هستند که این رویکرد را پذیرفته‌اند.


۲. برخی از [[متفکران اسلامی]]، اعم بودن معنای «نبی» را نسبت به «رسول» [[انکار]] کرده‌اند. [[علامه طباطبایی]] از کسانی است که می‌گوید اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» از جهات متعدد با [[آیات قرآنی]] سازگاری ندارد؛ زیرا اولاً برخی [[آیات]] بیانگر این است که هم «نبی» و هم «رسول» برای [[هدایت مردم]] برانگیخته شده و مأمور به [[تبلیغ احکام الهی]] است؛ مثلاً در [[آیه]] ۵۲ [[سوره مبارکه حج]] می‌فرماید: «هیچ نبی و رسولی را پیش از تو نفرستادم، مگر اینکه درگاه [[آرزو]] می‌کرد (برای پیشبرد [[اهداف الهی]]) [[شیطان]] القائاتی در آن می‌کرد، اما [[خداوند]] القائات شیطان را از میان می‌برد<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ}} «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>.
این اقدام، موجی از [[اعتراض]] و [[انتقاد]] از جانب مخالفان پدید آورد و حضرتش مورد [[طعنه]] و [[تمسخر]] قرار گرفت. [[خداوند]] برای سرکوبی این [[افکار]] [[آیه]] ۴۰ [[سوره احزاب]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>.
در این [[آیه]] [[نبی]] در مقابل [[رسول]] ذکر شده و هر دو [[فرستاده خدا]] معرفی شده‌اند و فرستادن، بدون [[مأموریت]] و رساندن [[پیام]]، معنا ندارد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ضمن تفسیر آیه ۲۱۳ سوره بقره، ص۱۴۰.</ref>.


همچنین در آیه ۲۱۳ [[سوره مبارکه بقره]] می‌فرماید: «[[خداوند]] [[انبیا]] را برانگیخت تا [[مردم]] را [[بشارت]] دهند و [[انذار]] کنند و [[کتاب آسمانی]] را که به سوی [[حق]] [[دعوت]] می‌کرد، با آنها نازل فرمود تا میان مردم در آنچه [[اختلاف]] داشتند، [[حکومت]] کند»<ref>{{متن قرآن|فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ}} «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref>.
با توجه به آنچه گفته شد؛ می‌توان در جواب اشکال از آیه چنین گفت که صدور آیه، رابطه نَسَبی و [[دنیایی]] میان [[نبی اکرم]]{{صل}} و زید بن حارثه را قطع می‌کند و ذیل آیه به [[اثبات]] ارتباط [[معنوی]] ناشی از [[رسالت]] و [[خاتمیت]] می‌پردازد و این چنین میان ابتدا و انتهای آیه، پیوند برقرار می‌شود.
بر اساس این آیه، [[مقام نبوت]]، اقتضای [[تبشیر]] و انذار را دارد و هر کسی که برای [[هدایت مردم]] برانگیخته شود، «نبی» نام دارد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.</ref> و می‌توان گفت که نه تنها هر «نبی» [[مأمور]] به [[تبلیغ احکام الهی]] و هدایت مردم است، بلکه همه انبیا دارای کتاب آسمانی نیز هستند.
ثانیاً در آیه ۵۱ [[سوره مبارکه مریم]] می‌فرماید: در این کتاب از [[موسی]] یاد کن که [[خالص]] شده بود و رسول و نبی نیز بود»<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.</ref>.
این آیه نیز اعم بودن مفهوم «نبی» را از «رسول» مخدوش اعلام می‌کند؛ زیرا اگر مفهوم نبی اعم از رسول می‌بود، به مقتضای [[مقام]] [[مدح]] و توصیف، باید [[نبی]] قبل از [[رسول]] ذکر می‌شد؛ چون در [[مقام]] [[مدح]] و [[تمجید]]، [[ترقی]] از خاص به عام مطلوب نیست<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. بنابراین اعم بودن معنای «نبی» از «رسول» قابل توجیه نیست.
تا کنون معلوم شد که اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» با استعمالات [[قرآنی]] [[هماهنگی]] ندارد. حال باید دید که این مطلب با کاربردهای [[اهل لغت]] [[سازش]] دارد یا نه.


از دیدگاه لغت‌دانان، برای «نبی» دست کم سه معنا ذکر شده است:
آنچه به نظر می‌رسد این است که با توجه به پیشینه [[وراثت]] در انبیایی چون ابراهیم، [[زکریا]] و داوود{{عم}} چنین زمینه‌ای در [[باور]] [[جامعه]] وجود داشت که «[[نبوت]]» نیز به [[فرزند پیامبر]] قابل انتقال باشد؛ لذا زمانی که خداوند در آیه بیان می‌دارد محمد{{صل}} پدر هیچ یک از مردان شما نیست، طبیعی است چنین سؤالی به وجود آید که پس [[وصایت]] حضرت چه خواهد شد و [[پیامبر]] پس از او کیست؟ در این جاست که خداوند می‌فرماید: پیامبر شما [[خاتم پیامبران]] است و نیاز به فرزند ذکور ندارد تا پس از او به این [[مقام]] برسد. پس [[قرآن]] در بیانی [[بلیغ]] و کوتاه، به دو [[اشتباه]] اشاره می‌کند: یکی شیوه ناستوده و غلط [[احکام]] فرزندخواندگی، چون [[ارث]] و [[حرمت]] [[ازدواج]] با [[همسر]] فرزندخوانده و دیگری حکمی که فرعاً بر این [[سنت]] بار می‌شود؛ یعنی به ارث بردن [[مقام نبوت]].
#«نبی» به معنای کسی است که مقامی بلند و شأنی رفیع دارد؛ زیرا نبی بر وزن «فعیل» از ماده «نباوة» گرفته شده و «نباوة» یا «نبوة» به معنای مقام و جایگاهی بلند است و یا به معنای [[زمین]] مرتفع است. در هر صورت نبی به کسی می‌گویند که دارای مقام رفیع و [[شأن]] [[ارجمندی]] است<ref>محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۵، ص۳۴۹؛ سعید الخوری الشرتونی، اقرب الموارد، ج۳، ص۳۹۴؛ محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۳۶؛ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۰۳.</ref>.
#«نبی» به کسی گفته می‌شود که دارای خبر مهم و عظیمی است؛ زیرا نبی از ماده «[[نبأ]]» به دست آمده و «نبا» به معنای خبری است که از فواید عظیم و مهمی برخوردار باشد<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۰۰.</ref>.
#«نبی» یعنی طریق<ref>محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۵، ص۳۴۹.</ref> یا طریق واضح<ref>محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۶۴.</ref>. نبی را از این جهت نبی گویند که راهی روشن برای [[هدایت]] است.
اما واژه «رسول» یا به معنای «پیک» است<ref>محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۶۵۳.</ref>؛ خواه [[رسالت]] او رساندن [[پیام]] باشد یا انجام کار دیگر، یا به معنای فرستاده‌ای است که خبری را از جانب فرستنده پی می‌گیرد<ref>محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۲، ص۲۷۲.</ref>. و یا به معنای کسی است که بر [[توده]] [[مردم]] برانگیخته شده است<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص٢٠٠.</ref>.
با توجه به معنای «[[نبی]]» و «[[رسول]]» معلوم می‌شود که تشابه مفهومی بین آن دو نیست؛ پس بر اساس کاربردهای [[قرآنی]] و لغت‌دانان، مفهوم «نبی» و «رسول» هیچ گونه اشتراکی با هم ندارند، بلکه این دو واژه از لحاظ مفهوم، مغایر و متباین‌اند<ref>مراد از تباین در اینجا تباین به معنای منطقی که یکی از نسبت‌های چهارگانه به شمار می‌آید، نیست، بلکه مراد این است که این دو واژه از حیث مفهوم با هم اشتراکی ندارند؛ هر چند ممکن است به لحاظ مصداق با هم جمع شوند و در اصطلاح منطق، این گونه مفاهیم را متخالف می‌نامند.</ref> و انتفا و ختم یکی (از لحاظ مفهوم) مستلزم انتفا و ختم دیگری نخواهد بود، بلکه انتفای یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است.


اما در اینکه بین مفهوم «نبی» و «رسول» از حیث مصداق چه نسبتی برقرار است، چند احتمال بلکه چند دیدگاه وجود دارد:
همچنین برای برقراری ارتباط میان یک [[آیه]] و [[شأن]] نزولش، همین که بخشی از آیه، گویای آن باشد، کفایت می‌کند. در آیه مطروحه نیز بخش ابتدایی {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ}} درباره [[شأن نزول]] و فرازهای پس از آن، توصیف مقامات پیامبر [[اسلام]]{{صل}} و توجه به [[خاتمیت]] حضرت است<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۶.</ref>.
#«[[نبوت]]» از لحاظ مصداق خارجی اعم از «[[رسالت]]» است؛ زیرا گرچه در متن مفهوم «رسالت» مفهوم «نبوت» گنجانده نشده است، لکن با توجه به لوازم خارجی آنها می‌توان گفت مصادیق خارجی نبوت از مصادیق خارجی رسالت اعم است؛ چراکه رسول عبارت است از کسی که حامل رسالت و [[پیام]] از جانب [[خداوند]] به سوی [[مردم]] است، اما نبی یا کسی است که حامل [[خبر از غیب]] و [[حقایق]] [[دینی]] است، یا کسی است که طریق روشن برای [[هدایت مردم]] است و یا کسی است که از [[مقام]] بلندی برخوردار است که در هر صورت، رسول از تمام ویژگی‌های نبی برخوردار است؛ چون هر رسولی از جانب خداوند، هم حامل خبر از غیب است و هم طریقی روشن برای [[راهنمایی]] مردم و هم دارای [[شأن]] و مقام بلندی است. پس هر رسولی از لحاظ مصداق خارجی نبی است، ولی عکس آن ممکن است صادق نباشد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۲۵.</ref>. [[روایات اسلامی]] نیز اخص بودن رسول را از [[نبی]] به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی [[تأیید]] می‌کند؛ زیرا ویژگی‌هایی برای [[رسول]] ذکر شده است که نبی دارای آنها نیست؛ مثلاً در یکی از [[روایات از امام باقر]]{{ع}} چنین نقل شده است: «رسول کسی است که هم در [[خواب]] و هم در [[بیداری]] [[فرشته وحی]] را می‌بیند و صدای او را می‌شنود، ولی نبی کسی است که تنها در خواب فرشته وحی را می‌بیند و در بیداری فقط صدای او را می‌شنود»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج۱، کتاب الحجة باب الفرق بین النبی و الرسول، حدیث ۱، ص۱۶۷.</ref>.
#نسبت نبی و رسول از حیث مصداق و استعمالات خارجی، عموم و خصوص من وجه است<ref>رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، ج۹، ص۱۹۳.</ref>؛ زیرا رسول هم بر [[انسان]] اطلاق می‌شود<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ}} «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و هم بر [[فرشتگان]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ}} «بی‌گمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ می‌ورزید می‌نگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.</ref> و هم بر اسباب طبیعی، مانند باد و [[باران]] و امثال آنها<ref>{{متن قرآن|فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا}} «و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم» سوره احزاب، آیه ۹؛ {{متن قرآن|يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا}} «از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد» سوره هود، آیه ۵۲؛ {{متن قرآن|وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ}} «و بر (سر) ایشان پرندگانی دسته‌دسته فرستاد» سوره فیل، آیه ۳.</ref>. از طرف دیگر، نبی تنها بر انسان اطلاق می‌شود؛ بنابراین از حیث اینکه رسول در غیر انسان نیز به کار می‌رود، نسبت به نبی اعم است، اما از حیث اینکه رسول از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که نبی واجد آن نیست، نبی از رسول اعم است، پس بین نبی و رسول عموم و خصوص من وجه است. گفتنی است که بر اساس مطالب یاد شده اگر مصادیق و اطلاقات [[رسول]] و [[نبی]] را به انسان‌هایی اختصاص دهیم که [[پیام]] و [[وحی الهی]] را دریافت می‌کنند، نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی، اعم از رسول بوده، بین آنها نسبت عموم و خصوص مطلق خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد [[انسان]] از ویژگی‌هایی برخوردار است که نبی آن ویژگی‌ها را ندارد.
#نبی و رسول به لحاظ مصداق مساوی‌اند؛ زیرا آنان از نظر [[وظیفه]] و [[مأموریت]] با یکدیگر ملازم‌اند؛ یعنی کسی که به [[مقام نبوت]] برگزیده می‌شود، حتماً [[مقام رسالت]] و پیام‌رسانی را نیز دارد و همچنین کسی که مقام رسالت را داراست، دارای مقام نبوت نیز می‌باشد؛ بنابراین هر کسی که از سوی [[خداوند]] [[مبعوث]] شده است، می‌تواند دارای دو ویژگی باشد: یکی مقام نبوت و دیگری [[منصب]] [[رسالت]]؛ [[نبوت]] او ناظر به جهت اتصال او با مبدأ [[غیب]] و [[تحمل]] [[اخبار]] و [[پیام الهی]] است و رسالت او ناظر به جهت [[ابلاغ]] آن [[احکام]] و [[معارف الهی]] به [[مردم]] است<ref>علی ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، ص۳۴۰.</ref>.
با توجه به مطالب یاد شده می‌توان گفت که واژه «نبی» و «رسول» به لحاظ مفهوم، مغایر و مخالف یکدیگر بوده و هیچ یک در مفهوم دیگری اخذ نشده است، اما از حیث مصداق خارجی اگر تمام مصادیق رسول، اعم از انسان و غیر انسان در نظر گرفته شود، نسبت آن دو عموم و خصوص من وجه خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد انسان، از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که نبی واجد آن نیست، پس ممکن است [[انسانی]] مصداق نبی باشد، ولی از ویژگی‌های رسول برخوردار نباشد، مثلاً - بر اساس روایتی که از [[امام پنجم]] نقل شد - ممکن است کسی [[فرشته وحی]] را در [[خواب]] ببیند و در [[بیداری]] آن را نبیند، این شخص مصداق نبی است، ولی مصداق رسول نیست. از سوی دیگر در مورد غیر انسان رسول مصداق دارد و نبی مصداق ندارد. و اگر آن دو به [[انسان]] اختصاص داده شود، «[[نبی]]» اعم از «[[رسول]]» خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد انسان از تمام ویژگی‌های نبی برخوردار است، ولی رسول ویژگی‌هایی دارد که نبی ممکن است فاقد آن باشد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.


====ارزیابی [[شبهه]]====
== [[شبهه]] دوم: [[زینت]] [[پیامبران]]، نه [[خاتم پیامبران]]{{عم}} ==
پس از بررسی مطالب یاد شده می‌توان گفت که ختم «[[نبوت]]» در [[آیه]] مزبور، بدون تردید ختم «[[رسالت]]» را به دنبال دارد؛ زیرا یا مفهوم نبی اعم از مفهوم رسول است یا اهمیتی در کار نیست؛ اگر مفهوم نبی اعم از رسول باشد، مطلب بسیار واضح است؛ چون هر حکمی که برای اعم [[اثبات]] گردد، برای اخص نیز ثابت می‌شود. بنابراین؛ وقتی که [[خاتمیت]] و پایان یافتن برای نبی ثابت گردید، برای رسول نیز ثابت می‌شود، اما اگر مفهوم نبی اعم از رسول نباشد، بلکه مغایر هم باشند، باز هم مطلب یاد شده روشن است؛ زیرا در بحث ما نبی از لحاظ مصداق، یا اعم از رسول است یا نسبت [[تساوی]] بین آن دو برقرار است، اما نسبت اعم و اخص من وجه در اینجا تصویر ندارد؛ چون از یک طرف موضوع بحث، نبوت و رسالت انسان‌هایی است که [[وحی الهی]] و [[پیام]] [[خداوند]] را دریافت می‌کنند و رسالتی که مربوط به [[فرشتگان]] یا موجودات دیگر است، از محدوده بحث خارج است؛ چراکه بحث در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسان‌ها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا نه از طرف دیگر از مباحث گذشته به دست آمد که مصادیق نبوت در محدوده انسان، یا اعم از رسول است یا مساوی با آن و در هر صورت، ختم نبوت، ختم رسالت را به دنبال دارد؛ در صورت تساوی مطلب روشن است؛ زیرا هر حکمی که برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً ثابت می‌گردد. اما در صورتی که نبوت اعم از رسالت باشد نیز مطلب آشکار است؛ زیرا اولاً هرگاه اعم منتفی شود، اخص نیز منتفی می‌شود؛ یعنی انتفای اعم همواره انتفای اخص را در پی دارد؛ چراکه اعم جزء اخص است و هر گاه جزء منتفی شود، کل نیز منتفی می‌گردد. ثانیاً نقیض اعم، اخص از نقیض اخص است و اخص همواره مستلزم اعم است؛ چون اخص همان اعم است به اضافه یک قید یا یک جزء، پس [[نفی]] [[نبوت]] که نقیض نبوت است اخص از نفی [[رسالت]] است که نقیض رسالت به شمار می‌آید، با توجه به اینکه اخص مستلزم اعم است، نفی نبوت مستلزم نفی رسالت خواهد بود.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۶۱.</ref>.
=== بیان شبهه ===
[[مبلغان]] بهائی، واژه خاتم را در آیه مزبور به «[[مُهر]]» و یا «انگشتری» معنا می‌کنند و ادعا دارند که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به منزله انگشتر پیامبران، یعنی زینت آن‌ها بوده است نه آخرین ایشان<ref>مصطفی حسینی طباطبائی، ماجرای باب و بهاء، ص۱۷۰.</ref>. [[استدلال]] این گروه چنین است:


===[[شبهه]] دوم و پاسخ آن===
"روحی روشنی" در کتاب خاتمیت<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۲۲.</ref> خویش برای [[اثبات]] معنای «زینت» برای لفظ خاتَم، ابتدا به [[کلامی]] از هم‌کیشان خود استناد می‌کند و چنین بیان می‌دارد که حاجی احمد حمدی در کتاب تبیان و [[برهان]]، خاتَم را به معنای زینت گرفته است. سپس برای [[تأیید]] این مطلب، جمله شوکانی را در [[تفسیر فتح القدیر]] بیان می‌دارد: {{عربی|و قرء الجمهور خاتم بكسر التاء و قرأ عاصم بفتحها و معنى القراءة الأولى: انه ختمهم، أي جاء آخرهم. و معنى القراءة الثانية: أنه صار كالخاتم لهم الذي يتختمون به و يتزينون بكونه منهم}}<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۳۲۹.</ref>.
برخی در معنای لغوی «خاتم» معتقدند که «خاتم» (در [[آیه]] چهل [[سوره احزاب]]) به معنای پایان و آخر شی نیست، بلکه به معنای «[[انگشتر]]» یا «[[زینت]]» یا «مهر [[تصدیق]]» است؛ بنابراین معنای آیه مزبور این است که [[پیامبر اسلام]] از لحاظ [[کمالات]] و [[مقامات]] به جایی رسیده است که تصدیق کننده [[پیامبران]] سابق بوده و زینت سایر پیامبران به شمار می‌آید؛ همان‌گونه که انگشتر زینت انگشت محسوب می‌گردد<ref>مصطفی حسینی طباطبایی، ماجرای باب و بها، ص۱۶۳.</ref>.


پاسخ: باید گفت که به نظر می‌رسد این شبهه از جهات متعدد مخدوش است:
بنابراین [[تفسیر]] [[بهائیت]] از معنای {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} این است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از لحاظ [[کمالات]] و [[مقامات]] به جایی رسیده است که [[زینت]] سایر [[پیامبران]] به شمار می‌آید، همان‌گونه که انگشتر، زینت انگشت محسوب می‌گردد<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: جزوه «محمد، خاتم الانبیاء» از محمد ابراهیم خان، ص۴۴-۳۵.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۹.</ref>
#در مباحث پیشین<ref>در بخش قبلی این نوشتار با عنوان ادله خاتمیت، معنای خاتم به تفصیل بررسی شده است.</ref> [[اثبات]] شد که معنای «خاتم» پایان شیء است و اگر به معنای «مهر» و امثال آن به کار می‌رود، بدین جهت است که بعد از ختم و پایان چیزی آن را مهر می‌کنند و به وسیله مهر پایان آن را اعلام می‌کنند<ref>احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.</ref>. پس معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «مهر» یا چیز دیگری که وسیله پایان است، مجاز خواهد بود؛ بنابراین آیه مزبور بیانگر آن است که پیامبر اسلام{{صل}} [[آخرین پیامبر]] به شمار آمده و سلسله [[انبیا]] به وسیله او پایان یافته است.
#بدون تردید نمی‌توان گفت واژه «خاتم» به معنای «زینت» یا «تصدیق» است؛ زیرا اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد باید به هر چیزی که زینت دهنده باشد اطلاق گردد؛ بنابراین باید به هر [[کفش]] و کلاه و [[لباس]] که زینت [[انسان]] است اطلاق گردد و همچنین به فرش و چیزهایی که زینت [[خانه]] است به کار رود، در حالی که بطلان این مطلب ناگفته پیداست. و اگر واژه «خاتم» به معنای تصدیق باشد و به [[پیامبر خاتم]] به لحاظ اینکه تصدیق کننده [[پیامبران پیشین]] است [[خاتم النبیین]] بگوییم، باید همه [[پیامبران الهی]] را به جز [[حضرت آدم]] را، [[خاتم النبیین]] توصیف کنیم؛ زیرا هر [[پیامبری]]، [[پیامبر]] قبلی را که از طرف [[خدا]] آمده است، [[تصدیق]] کرده است، در حالی که اطلاق این کلمه در هیچ کتابی درباره هیچ پیامبری جز [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیده نشده است و همین مطلب بطلان ادعای یادشده را آشکار می‌کند.
#بر فرض که واژه «خاتم» به معنای [[حقیقی]] (که پایان شیء است) به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی [[اراده]] شده باشد؛ در عین حال مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر [[انسانی]] اطلاق و از آن معنای «[[زینت]]» یا «تصدیق کننده» اراده کنند؛ چون بدیهی است که اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد، اولاً باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق [[سلیم]] باشد و اینجا هیچ کدام رعایت نشده است و ثانیاً برای استعمال در غیر معنای رایج باید قرینه و نشانه‌ای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد و در اینجا هیچ قرینه و نشانه‌ای در کار نیست.
اگر گفته شود که «خاتم» در این [[آیه]] بر پیامبر اطلاق گردیده، و از آن معنای «[[انگشتر]]» اراده شده است و این معنا یک معنای رایج و متعارف برای آن به شمار می‌آید و با آیه مزبور [[ختم نبوت]] و پایان [[رسالت]] به [[اثبات]] نمی‌رسد، باید گفت که هر چند واژه «خاتم» مجازاً به معنای «انگشتر» به کار رفته و [[زمخشری]] نیز به آن اشاره کرده است، اما این مطلب مدعای مستشکل را به اثبات نمی‌رساند؛ زیرا اولاً استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» مجاز است و در جایی که معنای حقیقی امکان پذیر باشد، نوبت به مجاز نمی‌رسد و در آیه مورد بحث نه تنها معنای حقیقی امکان پذیر است، بلکه جز معنای حقیقی، معنای دیگری مورد ندارد.


ثانیاً استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» فی نفسه مشکلی ندارد، ولی این استعمال در [[آیه]] مزبور با ذوق [[سلیم]] [[سازش]] ندارد؛ زیرا تعبیر «[[انگشتر]]» نسبت به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} تعبیر نادرستی است و نمی‌توان گفت: «پیامبر اسلام انگشتر [[پیامبران]] است».
=== جواب شبهه ===
ثالثاً «انگشتر» حیثیت‌های مختلفی دارد؛ جهت [[زینت]] در آن وجود دارد و وسیله ختم و مهر نیز بوده است. استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» از جهت زینت بودن آن نیست؛ زیرا این معنا هیچ گونه سنخیتی با معنای اصلی آنکه «پایان» باشد، ندارد تا مجازاً در آن به کار رود. پس استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» بدین جهت است که در سابق غالباً مهر اشخاص روی انگشتر آنها بوده و به وسیله انگشتر خود، [[نامه‌ها]] را مهر می‌کردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که نقش «انگشتر» [[پیامبر خاتم]] «محمد [[رسول الله]]{{صل}}» بوده است<ref>{{متن حدیث|كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٌ{{صل}}}}؛ (محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج۶، ص۴۷۳).</ref> و در برخی [[روایات]] نقش [[انگشتر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} را {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌{{صل}}}} معرفی کرده‌اند<ref>{{متن حدیث|انّ نقش خاتم النبيّ‌{{صل}} كان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌{{صل}}»}}؛ (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶).</ref>.
عجیب است که [[بهائیان]] برای [[استدلال]] به مطلبی، از میان صدها [[مفسر]] و ده‌ها کتاب [[مرجع]] و دست اول، به چند عدد رجوع نموده و تنها آن مقدار از [[ادله]] را که می‌تواند [[شاهد]] مدعی ایشان باشد، مطرح می‌کنند! بهائیان [[تفکر]] [[خاتمیت]] را، زاییده برداشت سطحی [[علما]] دانسته و می‌کوشند ارتباط این [[فکر]] را از [[زمان]] [[معصومین]]{{عم}} قطع دارند. به نظر می‌رسد این [[شبهه]] از جنبه‌های متعدد مخدوش است:
پس بر فرض که همه سخنان گذشته را نادیده گرفته، بگوییم «خاتم» بر پیامبر اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چاره‌ای نیست جز اینکه او را باید انگشتری به شمار آورد که سلسله [[انبیا]] به وسیله او مهر خورده و نامه‌های پیامبران به او پایان یافته است.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۶۲.</ref>.


===[[شبهه]] سوم و پاسخ آن===
۱. واژه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} هر گونه تلفظ شود (به کسر و یا فتح تاء) از مشتقات ختم، محسوب می‌شود و معنای این ماده «پایان» است. استعمال تعابیری چون «ختم قرآن»<ref>به معنای «خواندن و به پایان رسانیدن کل قرآن».</ref>، اطلاق «مجلس ختم»<ref>به اعتبار قرائت یک دوره کامل از قرآن توسط حضار مجلس ترحیم برای شخص متوفی.</ref> به مجلس ترحیم اموات و نیز کاربرد وصف «[[خاتم اوصیاء]]» در [[حق]] آخرین امام معصوم{{عم}}، همه و همه در راستای مفهوم رایج از «ختم و خاتم» است.
برخی دیگر «[[خاتم النبیین]]» را در معنای [[حقیقی]] آن به کار برده‌اند، اما دلیل [[خاتمیت]] را از طریق دیگر زیر سؤال برده‌اند و آن اینکه همان‌گونه که پیامبر{{صل}} فرمود: «من اولین [[انسان]] و نخستین پیامبر هستم» می‌تواند بگوید که «من آخرین انسان و [[آخرین پیامبر]] هستم» عین عبارت چنین است:
چه مقدار از [[نفوس]] که به سبب عدم [[بلوغ]] به این مطلب، به ذکر «خاتم النبیین» محتجب شده، از جمیع فیوضات محجوب و ممنوع شده‌اند؛ با اینکه خود آن حضرت فرمود: {{متن حدیث|أَمَّا النَّبِيُّونَ فَأَنَا}}. و همچنین فرمود: «منم [[آدم]]، نوح، [[موسی]] و [[عیسی]]» چنان که ذکر شد، بعد از آنکه بر آن [[جمال]] [[ازلی]] [[پیامبر اسلام]] صادق می‌آید، با اینکه فرمود: «منم آدم اول» همین قسم صادق می‌آید که بفرمایند: «منم آدم آخر»، همچنان که بدء [[انبیا]] را که آدم باشد، به خود نسبت داده‌اند، همین قسم ختم انبیا هم به آن [[جمال الهی]] نسبت داده می‌شود و این بسی واضح است که بعد از آنکه بدء النبیین بر آن صادق است، همان قسم ختم النبیین صادق آید<ref>میرزا حسین علی بها، ایقان، ص۱۳۶.</ref>.


لغت‌دانان شهیری چون ابن فارس<ref>ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.</ref>، جوهری<ref>اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸.</ref>، [[زجاج]]<ref>ابراهیم بن البری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۳۰.</ref>، ازهری<ref>محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۳، ص۴۷۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، [[بستانی]]<ref>المعلم بطرس بستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.</ref> و... «خاتَم» را به معنای «پایان شیء» دانسته‌اند.
معنای دیگری که به مرور [[زمان]] برای این واژه استعمال شده است «انگشتر» می‌باشد. بدین صورت که در ابتدا، «خاتم» بر انگشتری که با آن، نامه را مهر می‌کردند، اطلاق می‌گشته و از روی مجاز، گاهی به دیگر انگشترها هم «خاتم» می‌گفته‌اند.
پس این کلمه دو معنا را حمل می‌کند: معنای موضوع له آن که «وسیله ختم و پایان شیء» است و دیگر، «انگشتر» که بر اثر کثرت استعمال در زمره معانی خاتم در آمده است.
۲. افزون بر آنچه در واژه‌شناسی کلمه «خاتَم» گفته شد، فهم متواتر [[مسلمانان]] از صدر اسلام تاکنون از معنای {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} این بوده که پس از ظهور حضرتش، [[پیامبری]] نخواهد آمد و [[شریعت اسلام]]، آخرین [[شریعت]] مُنزَل بر [[بشر]] است.
[[مفسران]] و [[متکلمان]] بزرگ [[اسلامی]] همگام با واژه‌شناسان بر مسئله [[خاتمیت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} [[اتفاق نظر]] دارند و این [[باور]] از بدیهیات [[آیین مقدس اسلام]] به شمار می‌رود به گونه‌ای که هر فرد [[بیگانه]]، پس از تماس با [[جامعه اسلامی]]، این [[حقیقت]] را به خوبی در می‌یابد و لمس می‌کند و این خود نشانه ضروری بودن مسئله [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} است.
درباره استناد [[بهائیان]] به [[کلام]] علامه شوکانی نیز باید گفت: [[علمای اسلام]] در خصوص این مسئله [[اتفاق نظر]] دارند و اگر کسی معنای دیگری را مطرح داشته است، نه برای این است که به [[خاتمیت]] [[اعتقاد]] ندارد، بلکه احتمالات را ذکر کرده؛ هم احتمالات موافق و هم احتمالات دیگر را. علامه از جمله معتقدین به خاتمیت است و اگر در [[تفسیر]] معنای [[آیه]]، [[زینت]] را بیان داشته است، جمله او در مورد این‌که از انگشتر به عنوان [[مُهر]] استفاده می‌کردند تا پایان‌نامه و استناد آن را به شخص نویسنده [[اثبات]] کنند، ساکت است.
۳. بنابر آنچه گفته شد معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «انگشتر» یا «زینت» مَجاز خواهد بود. بر فرضی که واژه «خاتم» در معنای [[حقیقی]] خود به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی [[اراده]] شود، باز مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر [[انسانی]] اطلاق و از آن معنای «زینت» اراده کنند! بدیهی است اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد: اولاً: باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق سلیم باشد. ثانیاً: برای استعمال در معنای مجازی، قرینه و نشانه‌ای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد، حال آن‌که در اینجا هیچ نشانه‌ای موجود نیست<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۰؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۲.</ref>.
== [[شبهه]] سوم: معنای دیگری بر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} ==
=== بیان شبهه ===
برخی «[[خاتم النبیین]]» در [[آیه]] ۴۰ [[احزاب]] را در معنای [[حقیقی]] آن به کار برده‌اند، اما دلیل [[خاتمیت]] را از طریق دیگر زیر سؤال برده‌اند و آن اینکه همان‌گونه که پیامبر{{صل}} فرمود: «من اولین [[انسان]] و نخستین پیامبر هستم» می‌تواند بگوید که «من آخرین انسان و [[آخرین پیامبر]] هستم» عین عبارت چنین است: چه مقدار از [[نفوس]] که به سبب عدم [[بلوغ]] به این مطلب، به ذکر «خاتم النبیین» محتجب شده، از جمیع فیوضات محجوب و ممنوع شده‌اند؛ با اینکه خود آن حضرت فرمود: {{متن حدیث|أَمَّا النَّبِيُّونَ فَأَنَا}}. همچنین فرمود: «منم [[آدم]]، نوح، [[موسی]] و [[عیسی]]» چنان که ذکر شد، بعد از آنکه بر آن [[جمال]] [[ازلی]] [[پیامبر اسلام]] صادق می‌آید، با اینکه فرمود: «منم آدم اول» همین قسم صادق می‌آید که بفرمایند: «منم آدم آخر»، همچنان که بدء [[انبیا]] را که آدم باشد، به خود نسبت داده‌اند، همین قسم ختم انبیا هم به آن جمال الهی نسبت داده می‌شود و این بسی واضح است که بعد از آنکه بدء النبیین بر آن صادق است، همان قسم ختم النبیین صادق آید<ref>میرزا حسین علی بها، ایقان، ص۱۳۶.</ref>.
=== پاسخ به شبهه ===
پاسخ: بطلان مطالب یاد شده ناگفته پیداست؛ زیرا در [[قرآن کریم]] تصریح شده است که محمد{{صل}} «[[خاتم النبیین]]» است، ولی در سراسر [[قرآن]] هرگز پیامبر اسلام{{صل}} نخستین [[پیامبر]] معرفی نشده است، بلکه برعکس، در [[قرآن مجید]] اشاره شده است که محمد{{صل}} نخستین [[پیامبری]] نیست که برای [[هدایت]] [[خلق]] فرستاده شده است؛ چنان که می‌فرماید: «من پیامبر نوظهوری نیستم»<ref>{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ}} «بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.</ref>.
پاسخ: بطلان مطالب یاد شده ناگفته پیداست؛ زیرا در [[قرآن کریم]] تصریح شده است که محمد{{صل}} «[[خاتم النبیین]]» است، ولی در سراسر [[قرآن]] هرگز پیامبر اسلام{{صل}} نخستین [[پیامبر]] معرفی نشده است، بلکه برعکس، در [[قرآن مجید]] اشاره شده است که محمد{{صل}} نخستین [[پیامبری]] نیست که برای [[هدایت]] [[خلق]] فرستاده شده است؛ چنان که می‌فرماید: «من پیامبر نوظهوری نیستم»<ref>{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ}} «بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.</ref>.
در کتب [[روایی]] نیز دیده نشده است که پیامبر اسلام{{صل}} فرموده باشد: من نخستین کسی هستم که از سوی [[خدا]] برانگیخته شده‌ام، بلکه همان‌گونه که در بحث‌های قبلی ذکر شد، در آثار فراوانی، پیامبر{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|أَنَا آخِرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ}}<ref>محمد بن یزید بن ماجه، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۱۳۵۹.</ref>، {{متن حدیث|أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}}<ref>محمد بن عبدالله بن عزئی مالکی، عارضة الأحوذی فی شرح صحیح الترمذی، با حواشی شیخ جمال مرعشلی، ج۵، ص۴۷، حدیث ۲۲۱۹.</ref>.
البته ممکن است گفته شود که پیامبر اولین مخلوق است؛ به این معنا که [[روح]] وی به لحاظ [[سبق]] [[آفرینش]]، اولین صادر و نخستین ظاهر به حساب می‌آید و سایر [[عالم هستی]] پس از او به وسیله او پدید آمده‌اند، اما هیچ‌گاه نمی‌توان گفت او [[اولین پیامبر]] و نخستین فرستاده [[خداوند]] است؛ چنانکه در برخی [[احادیث]] نیز آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «من از لحاظ [[آفرینش]] اولم و از حیث [[نبوت]] و [[بعثت]]، پایان بخش»<ref>{{متن حدیث|أَنَا أَوَّلُ الْأَنْبِيَاءِ خَلْقاً وَ آخِرُهُمْ بَعْثاً}}؛ (عبد علی عروسی، الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۶، ص۵۹).</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۶۵.</ref>.


===[[شبهه]] چهارم و پاسخ آن===
در کتب [[روایی]] نیز دیده نشده است که پیامبر اسلام{{صل}} فرموده باشد: من نخستین کسی هستم که از سوی [[خدا]] برانگیخته شده‌ام، بلکه همان‌گونه که در بحث‌های قبلی ذکر شد، در آثار فراوانی، پیامبر{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|أَنَا آخِرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ}}<ref>محمد بن یزید بن ماجه، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۱۳۵۹.</ref>، {{متن حدیث|أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}}<ref>محمد بن عبدالله بن عزئی مالکی، عارضة الأحوذی فی شرح صحیح الترمذی، با حواشی شیخ جمال مرعشلی، ج۵، ص۴۷، حدیث ۲۲۱۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۵.</ref>
برخی از طریق دیگر [[خاتمیت]] را مورد [[انکار]] قرار داده و دلیل آن را مخدوش اعلام کرده‌اند و آن اینکه مهم‌ترین دلیل بر [[خاتمیت پیامبر اسلام]] [[آیه]] چهل [[سوره احزاب]] است، ولی این مطلب درست نیست؛ زیرا خود [[پیامبر اسلام]]{{صل}} که بر تمام زوایای [[قرآن کریم]] [[آگاه]] بوده و از ظاهر و [[باطن]] آن اطلاع دقیق داشته‌اند، نه تنها از این آیه خاتمیت را استفاده نکرده‌اند، بلکه ظاهر گفتارشان این مطلب را می‌رساند که نبوت بعد از او نیز استمرار دارد.
 
دلیل این مدعا این است که آیه مزبور در [[سال پنجم هجری]] نازل شده است و در [[سال دهم هجری]] ابراهیم، پسر پیامبر{{صل}} [[رحلت]] کرده است و پیامبر{{صل}} بعد از فوت ابراهیم فرمود: اگر ابراهیم زنده می‌ماند، پیامبر می‌شد و نبوت و [[رسالت]] به وسیله او استمرار می‌یافت<ref>{{متن حدیث|لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً}}؛ (علی بن حسن بن العساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، ج۳، ص۱۳۹).</ref>. این مطلب بیانگر آن است که پیامبر{{صل}} از آیه یاد شده [[انقطاع]] و [[ختم رسالت]] را استفاده نکرده است؛ و گرنه معنا نداشت که در صورت زنده ماندن ابراهیم، [[پیامبری]] استمرار یابد! بلکه از گفتار وی استفاده می‌شود که اگر ابراهیم زنده می‌ماند، نبوت به وسیله او استمرار می‌یافت<ref>جلال الدین شمس احمدی، توضیح المرام فی الرد علی علماء حمص و طرابلس، طبق نقل شیخ سلیمان ظاهر عاملی، دفع اوهام «توضیح المرام» فی الرد علی القادیانیة، تحقیق سید محمد حسن طالقانی، ص۱۸۵.</ref> و حال که او از [[دنیا]] رفته است، این امر به وسیله کسی دیگر ادامه خواهد داشت.
== [[شبهه]] چهارم: [[ختم نبوت]]، نه [[ختم رسالت]] ==
پاسخ: باید گفت که مطالب یاد شده از جهات متعدد مردود است؛ زیرا اولاً در این که [[حدیثی]] با این لفظ وارد شده باشد، جای [[تأمل]] است؛ چون بر اساس برخی [[روایات]]، [[حدیث]] مزبور چنین نقل شده است: «اگر ابراهیم زنده می‌ماند، [[جزیه]] را از همه [[مردم]] [[قبطی]] بر می‌داشت»<ref>{{عربی|لو عاش إبراهيم لوضعت الجزية عن كل قبطي}}؛ (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۴).</ref>.
=== بیان شبهه ===
مخالفان [[خاتمیت]] در توجیهی دیگر می‌کوشند با [[جمود]] به واژگان «[[نبی]]» در [[آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} نشان دهند آنچه را آیه و حدیث [[نفی]] می‌کند، [[بعثت]] [[پیامبری]] دیگر است؛ نه ارسال رسولی دیگر! طرفداران [[فرقه بابیه]] و [[بهائیه]]، با استمساک به برداشت‌های این‌چنینی از آیه و [[روایت]]، به گونه پیش رو، [[استدلال]] می‌کنند.
 
گلپایگانی در کتاب خود، با ترجمه [[نبوت]] به [[پیشگویی]] و یا خواب‌گزاری و دیدن [[رؤیای صادقه]] [[معتقد]] است نبوت در [[پیامبران]] قبل از [[اسلام]] به معنای دیدن خواب‌های صادقه و گرفتن [[پیام الهی]] در آن است. بنابراین، ختم نبوت یعنی «بسته شدن باب دریافت‌ها و [[الهامات]] در [[خواب]]». بدین ترتیب پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیگر باب دریافت وحی [[الهی]] در خواب به اتمام رسیده و دوران دریافت مستقیم [[وحی]] و مشافهه با فرشته وحی در عالم [[بیداری]] فرارسیده است!
 
باب نبوت، یعنی نزول [[الهام]] به [[رؤیا]] مختوم و مسدود گشت و [[روح]] فُؤاد در صدر و ارباب سداد، سمت احاطه و کلیت گرفت و [[حقایق]] روحانیه که بر انبیای بنی‌اسرائیل به رؤیا افاضه می‌شد، بر [[ائمه]] اسلام به [[رؤیت]] و مشاهدت مبذول گشت و معنی حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} و [[حدیث صحیح]] {{متن حدیث|عُلَمَاءُ أُمَّتِي أَفْضَلُ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ‌}} واضح و مکشوف شد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۸۱.</ref>.
 
روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت می‌نویسد: بزرگ‌ترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‌اند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمی‌نماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>.
 
وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته [[اشراق]] خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب [[تبیان]] و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه می‌گیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیب‌گو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق می‌شود که [[شریعت]] تازه نداشتند، لیکن «[[رسول]]» در مورد پیغمبرانی کاربرد می‌یابد که مستقیماً به وسیله امواج [[روحانی]] و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک [[الهی]] ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید می‌باشند. او در همین باره می‌نویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، [[مأمور]] [[تشریع]] [[شرع]] جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف [[خدا]] بر او نازل نشود<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.</ref>.
 
بنابر آنچه آمد، غرض‌ورزان می‌کوشند از این [[آیه]] و [[حدیث]] چنین استفاده کنند که تنها [[بعث]] نبی، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نفی]] و [[انکار]] شده است نه ارسال [[پیامبر]] [[رسول]]. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به [[پیامبری]] که شأنش تنها [[تبلیغ]] و [[حراست]] از [[شریعت]] پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود [[کتاب آسمانی]] دارد، [[استدلال]] می‌کنند که چون «باب» و «[[بهاء]]» ـ به [[زعم]] ایشان ـ شریعت مستقل آسمانی داشته‌اند؛ لذا مشمول آیه و [[روایت]] خاتم نمی‌شوند<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۷؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.
 
=== جواب شبهه ===
توهمی که در معنای واژگان «نبی» و «رسول» برای مخالفان پیش آمده، موجب این ادعا گردیده که چون در [[قرآن]] واژه «خاتم المرسلین» و مشابه آن استعمال نشده است پس آمدن رسول دیگر پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکان‌پذیر است. برای رفع این برداشت، ابتدا به بررسی معنای دو واژه و سپس نسبت میان آنان می‌پردازیم:
 
==== حوزه معنایی واژگان «نبی» و «رسول» ====
کسی نمی‌تواند بدون هیچ منبع و مستندی، الفاظ و اصطلاحات را معنا و از آنان نتیجه‌گیری کند. برای یافتن معانی هر لفظ باید به زبان‌دانان و کارشناسان مطلع مراجعه کرد.
از دیدگاه لغت‌دانان برای «نبی» دست‌کم سه معنا ذکر شده است:
# کسی که خبر مهم و عظیمی دارد (از ماده نبأ)؛
# کسی که [[مقام]] بلند و [[شأن]] رفیعی دارد (از ماده النباوة و النبوة)؛
# کسی که راهی روشن برای [[هدایت مردم]] است.
 
معنای اول میان صاحب‌نظران از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است. لذا کلمه «[[نبی]]» در لغت {{عربی|الأنباء عن الله}} معنا شده؛ یعنی کسی که مُخبر از سوی [[خداوند]] است، حال چه مستقلاً صاحب شریعت باشد یا از [[شریعت]] دیگری [[پیروی]] کند؛ زیرا ملاک در [[صدق]] [[نبوت]] او، خبری است که به واسطه [[وحی]] از جانب خداوند می‌آورد.
 
واژه «[[رسول]]» نیز این‌گونه تعریف شده است: صاحب مقائیس اللغه درباره معنای ماده «ر، س، ل» می‌نویسد: {{عربی|الراء و السين و اللام اصل واحد مطرد منقاس يدل على الانبعاث و الإمتداد}}<ref>اصل ماده «ر، س، ل» دلالت بر برانگیخته شدن و کشیدن دارد. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۳۹۲.</ref>. همچنین این کلمه در معانی «فرستادن پشت سر هم»<ref>اسماعیل بن حماد صاحب، المحیط فی اللغه، ج۸، ص۳۰۳.</ref>، «حامل [[پیام]]»<ref>محمود بن عمر زمخشری، مقدمة الأدب، ص۴۸.</ref> و نیز «[[رسالت]]»<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۴۰.</ref> به کار می‌رود.
 
[[قرآن کریم]] نیز با صراحت می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ * وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است * و گفتار شاعر نیست؛ اندک ایمان می‌آورید * و نه گفتار پیشگوست؛ اندک پند می‌پذیرید» سوره حاقه، آیه ۴۰-۴۲.</ref>. لذا تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و استمساک به این دلیل برای [[تأویل]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} [[اشتباه]] است؛ زیرا [[آیه]] صد و یکم [[سوره صافات]]<ref>{{متن قرآن|قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ}} «(ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref> تصریح دارد که در [[خواب]]، بر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[وحی]] شد و بر [[قربانی]] فرزندش اسماعیل مأموریت یافت در حالی که ایشان [[شریعت]] مستقلی داشت و شریعت پیش از خود را [[نسخ]] کرده بود؛ لذا این سخن که پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی آمدن [[رسول]] مبلغ شریعت گذشته اشکال ندارد، سخنی صحیح نیست<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۱؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۵۶.</ref>.
 
==== استعمالات [[قرآنی]] «[[نبی]]» و «[[رسول]]» ====
با نگاهی به کاربردهای [[قرآنی]] واژگان «[[نبی]]» و «رسول» در حیطه پاسخ به شبهه مورد نظر چنین به دست می‌آید:
# «نبی» صفت خاص [[پیغمبران]] است و به غیر از ایشان اطلاق نمی‌شود، ولی «رسول» شامل هر فرستاده‌ای می‌شود؛ برای مثال: [[فرشتگان]]<ref>{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}} «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱ و {{متن قرآن|فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}} «ستمگرتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ شمارد کیست؟ آنان کسانی هستند که بهره‌شان از آن نوشته (که در لوح محفوظ است) بدیشان خواهد رسید تا چون فرستادگان ما که جانشان را می‌ستانند، نزدشان فرا رسند (و به آنان) گویند: کجاست آنچه به جای خداون» سوره اعراف، آیه ۳۷.</ref>، [[جبرئیل]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}} «که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است» سوره تکویر، آیه ۱۹.</ref> و دو نفر از فرستادگان حضرت{{ع}}<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ}} «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۴.</ref> در [[قرآن]] با وصف «رسول» معرفی شده‌اند. از این رو برای اعلام [[انقطاع وحی]] باید از واژه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} استفاده شود، نه «خاتم الرسل»؛ زیرا کلمه نبی است که معنای «[[وحی]] و [[نبوت]]» را بر دوش می‌کشد و واژه رسول چنین بار معنایی را ندارد.
# در بعضی [[آیات]] «[[نبی]]» وصف «[[رسول]]» قرار گرفته است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ...}}<ref>«همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند... پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید.».. سوره اعراف، آیه ۱۵۷-۱۵۸.</ref>.
# در [[قرآن کریم]]، در مورد تعدادی از [[پیامبران]] همانند: [[حضرت لوط]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز لوط از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۳.</ref>، [[حضرت الیاس]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز الیاس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۲۳.</ref>، [[حضرت یونس]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز یونس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۹.</ref> و [[حضرت اسماعیل]]{{عم}}<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref> که کتاب و [[شریعت]] مستقلی نداشته‌اند، وصف «رسول» به کار برده شده است.
# هر گاه در جمله‌ای کلمه «رسول» در کنار «نبی» قرار گیرد همانند [[آیه]] ۵۲ [[سوره حج]] {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref> ممکن است دو واژه، دارای دو معنای متفاوت باشند، ولی دلیلی وجود ندارد که در این موارد، همان تعریف ارائه شده از سوی برخی نویسندگان مورد نظر قرار گیرد، بلکه تفاوت آنها را می‌توان در [[مقام]] و مراتب [[رسالت]] و [[نبوت]] دانست که بر حسب [[روایات]] مقام و مرتبه رسالت [[برتر]] از [[منزلت]] نبوت است<ref>ر.ک: عزالدین رضانژاد، خاتمیت و جامعیت دین اسلام در آثار امام خمینی، فصلنامه اندیشه تقریب، ویژه‌نامه شماره ۲، سال سوم، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۴.</ref>
 
==== نسبت‌شناسی مفهومی واژگان «[[نبی]]» و «[[رسول]]» ====
در این باره، دو دیدگاه رایج‌تر است:
 
۱. معروف و مشهور است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است؛ در این صورت مفهوم «[[نبوت]]» در مفهوم «[[رسالت]]» أخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار می‌آید. [[شیخ مفید]]<ref>محمد بن نعمان (شیخ مفید)، مصنفات الشیخ المفید، ج۴، ص۴۵.</ref>، [[تفتازانی]]<ref>سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۶.</ref>، [[ابن کثیر دمشقی]]<ref>اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۸۱.</ref> و... از کسانی هستند که بر این دیدگاه هم‌نظرند.
 
۲. جمعی دیگر از [[اندیشمندان اسلامی]]، اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» را [[انکار]] کرده‌اند. [[علامه طباطبائی]] از زمره مفسرانی است که با شواهد [[قرآنی]] ثابت می‌کند قول نخست با [[آیات قرآنی]] سازگاری ندارد و اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» صحیح نیست. از دیدگاه ایشان:
 
اولاً: برخی [[آیات]] بیانگر آن است که مأموریت [[تبلیغ]] و [[هدایت مردم]] به دو گروه «نبی» و «رسول» داده شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>.
 
در این [[آیه]]، [[نبی]] در مقابل [[رسول]] و هر دو از [[فرستادگان الهی]] معرفی شده‌اند، حال آن‌که ارسال، بدون مأموریت و رساندن [[پیام]] معنا ندارد.
 
ثانیاً: بر اساس آیه ۵۱ [[سوره مریم]]، عمومیت مفهوم «نبی» از «رسول» قابل اشکال است: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.</ref>. اگر مفهوم نبی اعم از رسول می‌بود، به مقتضای [[مدح]] و توصیف، می‌بایست قبل از رسول آورده می‌شد؛ چراکه در [[مقام]] مدح و [[تمجید]]، [[ترقی]] از خاص به عام مطلوب نیست<ref>محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.</ref>.
 
بنابراین بر اساس کاربردهای [[قرآنی]] و ادبی، میان مفاهیم «[[نبی]]» و «[[رسول]]»، تشابه و اشتراکی وجود ندارد و ختم یکی (به لحاظ مفهومی) مستلزم ختم دیگری نمی‌باشد، بلکه [[نفی]] و ختم یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۶.</ref>.
 
==== پاسخ نقضی ====
علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل [[خاتمیت]]» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان [[فرقه بهائیت]] و [[مبلغان]] مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه [[سفسطه]] و توجیه ناروای [[بهائیان]] از [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]] مبنی بر پایان‌پذیری سلسله نبوت، مسدود می‌دارد.
 
این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان می‌داریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب [[اسرار]] الآثار آمده، چنین اعتراف می‌دارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در [[قرآن]] بر حبیب خود، محمد [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] فرستاده‌ای، [[اعتقاد]] ندارم<ref>اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بدین‌سان باب نیز، [[لقب]] یگانه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را برای [[محمد مصطفی]]{{صل}} قائل است.
 
[[حسین علی بهاء]] نیز در عبارات زیر که در کتاب‌ها و [[الواح]] گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم [[رسل]]»<ref>«یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی می‌نمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر {{عربی|الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه}}، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتاب‌خانه بهائی.</ref>، «[[خاتم انبیاء]]»<ref>اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...</ref> و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن می‌گوید: {{عربی|كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين}}.</ref> بر وجود گرامی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، «[[خاتمیت]]» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]]» توسط ایشان دانسته است: {{عربی|الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً}}<ref>اشراقات، ص۲۹۳.</ref>. [[سلام]] و [[درود]] همیشگی و [[ابدی]] بر سرور [[جهان]] و مربی [[امت‌ها]]، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر [[خاندان]] و [[یاوران]] وی یاد.
 
[[شوقی افندی]] (پیشوای سوم [[بهائیان]]) از [[بهاءالله]] درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل می‌کند: «از ختمیت خاتم، [[مقام]] این [[یوم]] ظاهر و مشهود»<ref>شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.</ref>.
 
حال جای این سؤال اساسی از [[بهائیان]] است که اولاً: تناقض آشکار میان [[کلام]] بهاء و [[جانشین]] وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او [[علی محمد باب]] با چه مجوزی پس از گذشت دوازده [[قرن]] و اندی از ظهور اسلام، [[احکام]] و مقررات این [[دین]] [[جاودانه]] را [[منسوخ]] شمرده‌اند و مدعی [[کتاب آسمانی]] جدید و [[شریعت]] تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «[[بهائیت]]») جای‌گزین [[قرآن]] و [[اسلام]] گشته‌اند؟! آن هم بدین‌گونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با [[نسخ]] [[احکام]] آن، [[کتاب آسمانی]] جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی می‌کند؟!<ref>ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائی‌پژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]] ص ۱۷۴؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۱.</ref>.
 
== شبهه پنجم: [[شبهات]] استمرار نبوت و [[رسالت]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ==
مخالفان [[خاتمیت]]، علاوه بر اشکال بر [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> که دُرّ دلایل قرآنی در [[اثبات ختم نبوت]] و رسالت [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} است، با استمساک به برخی از [[آیات]] و [[روایات]] که به زعم خود، حاکی از استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام{{صل}} است، چنین برداشت می‌کنند که وعده خداوند آن است که پیامبرانی جدیدالظهور را به رسالت برگزیند پس ادعای [[اتمام نبوت]] و رسالت، ناتمام و قابل نقض می‌باشد.
 
=== الف) [[شبهه]] تداوم نبوت با استناد به آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] ===
[[آیه کریمه]] چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. ابتدا نحوه [[استدلال]] [[بهائیت]] بر این آیه و سپس نقد آن ارائه می‌شود.
 
==== بیان شبهه ====
این شبهه به صورت‌های گوناگون بیان شده است که برخی از تقریرات قدیم و جدید [[بهائیان]] چنین است: چگونه [[مسلمانان]] ادعا می‌کنند [[رسول اکرم]]{{صل}} [[خاتم پیامبران]] [[الهی]] بوده و پس از او [[پیامبران]] دیگری نمی‌آیند، با اینکه [[قرآن مجید]] تصریح می‌کند [[نبوت]] و [[پیامبری]] ختم نشده و پس از آن حضرت، [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد. در این [[آیه شریفه]]، از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده می‌شود که پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نیست<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۳۶، به نقل از جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۲.</ref>.
اینکه برخی گفته‌اند عبارت یا عنوان {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} گویای خطاب [[خداوند]] به [[آدمیان]] اولیه است، نه [[مسلمین]]؛ هرگز قابل قبول نیست؛ زیرا چند [[آیه]] پیش از این می‌فرماید که ای [[بنی آدم]]! ای مسلمین! به هنگام ورود به [[مسجد]] أخذ [[زینت]] نمایید. عین آیه چنین است: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>.
 
نویسنده کتاب [[بهاءالله]] در [[قرآن]] نیز همسو با گلپایگانی، با مقایسه آیه مورد بحث و مشابه آن در سوره بقره<ref>{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref> می‌نویسد: [[اعتقاد]] به پایان یافتن دوران [[وحی]] از سوی [[پروردگار]]، [[زندانی]] است گسترده و [[استوار]] که بر [[روح]] [[عامه]] [[مسلمانان]] [[تسلط]] یافته و [[عشق]] به [[تفکر]] و [[حس]] کنجکاوی را در آنها به کلی از میان برده است.... ترکیب {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} دو بار در [[قرآن مجید]] به کار رفته: یک بار بر زبان [[حضرت آدم]] و یک بار بر زبان محمد؛ در هر دو مورد [[خدا]] به بندگانش [[تعهد]] می‌دهد که ظهور [[پیامبران]] از جانب یزدان ادامه خواهد داشت...<ref>هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۱۹-۱۱۸. مندرج در سایت: www.aeenebahai.org.</ref>.
 
او پس از بحث درباره ساختار {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در هر دو [[آیه]] و [[گزینش]] برخی از ترجمه‌ها برای [[تأیید]] [[کلام]] خود، ترجمه [[مسلمین]] از آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] را نامعقول و نتیجه [[جمود]] نسبت به [[عقاید]] و [[افکار]] اجدادی می‌داند و با چنین پرسشی کلام را به پایان می‌رساند: [[پروردگار]] با دو واژه خاص، [[میثاق]] و تعهد خود را به امت‌هایی که پس از حضرت آدم [[زندگی]] می‌کردند با ارسال پیامبرانی مانند [[رسول اکرم]] تحقق بخشید. آیا معقول است که تصور کنیم معنای همان دو واژه، یعنی {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در اشاره به همان تعهد، پس از ظهور رسول اکرم، ناگهان [[تغییر]] یافت؟<ref>هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۲۴ و نیز ر.ک: محمد ابراهیم‌خان، محمد خاتم انبیاء، ص۷۳ تا ۷۹. برگفته از سایت آیین بهائی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۸۰؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۸.</ref>
 
==== جواب [[شبهه]] ====
منشأ این اشکال عدم توجه به موارد ذیل است:
 
'''نکات ادبی آیه'''
 
اولاً: کلمه {{متن قرآن|إِمَّا}} در آیه مورد بحث، مرکب از «إن شرطیه» و «[[ماء]] زائده یا کافه» است که حرف شرط را از عمل کردن باز می‌دارد؛ از همین رو فعل {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} مؤکد به نون تأکید ثقیله شده و [[قطعی]] الوقوع است. پس دیگر دلالتی بر [[زمان]] حال و [[آینده]] ندارد، همان طور که {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref> از دلالت بر زمان منسلخ شده‌اند.
 
ثانیاً: بزرگ‌ترین دلیل بر اینکه [[آیه]] درصدد خبر دادن از آمدن پیامبرانی غیر از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیست، کاربرد واژه «اِن» است که «[[قطعی]] نبودن کار» را می‌رساند. اگر درصدد خبر دادن بود، می‌بایست از کلمه «اِذا» که دلالت بر قطعیت دارد، استفاده می‌شد و چون موضوع آمدن [[پیامبران]] از موضوعات بسیار مهم است، صحیح نیست خبر دادن از آن با [[شک و تردید]] همراه باشد، همان طور که سایر امور مهم و قطعی با بیان‌های جزمی و مؤکد می‌آید. مثلاً درباره [[معاد]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>.
 
ملاحظه می‌شود که چگونه از وجود [[رستاخیز]] به صورت قطع و [[یقین]] خبر می‌دهد. کوتاه سخن آن‌که در آیه مورد بحث می‌فرماید: [[فلاح]] و [[رستگاری]] برای کسانی است که به [[پیامبر]] خود [[اقتدا]] کرده و از او به هیچ وجه تخطی نمی‌کنند، اما این که این جریان مربوط به چه زمانی است، آیه در این باره بیانی ندارد.
 
ثالثاً: ساختار فعل مضارع بر [[زمان]] [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه بر زمان حال و [[ثبات]] دلالت می‌کند و با قرینه معین می‌شود که آیا مختص حال است یا آینده یا هر دو [پس برداشت بدون قرینه از این فعل صحت [[علمی]] ندارد.
 
'''خطاب در آیه'''
 
منشأ اصلی ایراد [[شبهه]]، عدم توجه مستشکل به نوع خطاب در آیه مورد بحث و [[آیات]] پیشین است: در کتاب‌های [[علوم قرآنی]]، خطابات [[قرآن]] به گونه‌های مختلف مورد بحث و دسته‌بندی قرار گرفته است<ref>محمد بن عبدالله زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۴۹؛ محمدابراهیم حفناوی، دراسات اصولیه فی القرآن الکریم، ص۲۳۰؛ نورالدین عتر، علوم القرآن الکریم، ج۴، ص۲۱۲؛ ولی الله نقی پور، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ص۴۹۵.</ref>. از یک منظر تقسیم بدین گونه است:
# خطابات مربوط به زمان نزول قرآن و پس از آن: طرف خطاب در این گروه، گاه شخصی خاص همانند [[پیامبر]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}} «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷</ref>، گاه [[مسلمانان]]<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref> و یا انسان‌های حین نزول و پس از آن تا [[روز رستاخیز]] می‌باشند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}} «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.</ref>.
# خطابات مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]]: در این قسم، [[خداوند]] حکایت‌گر مطالب برای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و مسلمانان است و مخاطب این خطاب‌ها نیز مختلف می‌باشد. مورد خطاب، گاه فردی خاص<ref>{{متن قرآن|قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}} «فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>، قومی خاص<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}} «ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref> و یا تمام ابنای [[بشر]] از آغاز [[خلقت]] تا روز رستاخیز است.
 
خطاب در [[آیه]] مورد بحث، آخرین نوع از دسته دوم است؛ یعنی مخاطب، تمام افراد بشر هستند نه [[جامعه]] مسلمانان. با نگاهی به [[آیات]] پیشین به دست می‌آید که این آیه، حاکی از خطابی است که در آغاز [[آفرینش انسان]] و در حالی که مخاطب تمام افراد بشر هستند، صادر شده است<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۸۳-۱۹۴؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۷۰؛ [[سعیده سادات نبوی|نبوی، سعیده سادات]]، [[خاتمیت در محضر علما (کتاب)|خاتمیت در محضر علما]]، ص ۶۲-۷۱.</ref>.
 
=== ب) [[شبهه]] استمرار رسل با استناد به آیه پانزدهم [[سوره غافر]] ===
==== بیان [[شبهه]] ====
اگر کسی در [[آیه کریمه]] که در [[سوره مؤمن]] فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] می‌دهد: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> یعنی اوست [[خداوند]] [[رفیع الدرجات]] ذوالعرش که القا خواهد فرمود [[روح مقدس]] [[وحی]] را از عالم امر به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در یوم‌التلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختی‌ای که مترتب است، [[انذار]] و تخویف فرماید. هر کس که از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثه‌ای در [[آینده]] است، نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر اینکه انزال روح‌الأمین و [[بعثت]] نذیر [[مبین]]، منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری [[مبعوث]] خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>.
 
کارشناس برنامه تلویزیونی [[بهائیت]] نیز با روش تطبیقی [[آیات]] این مطلب را چنین شرح می‌دهد: در {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و یا {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> مضمون چنین است که [[خداوند]] بر هر کس [[اراده]] نماید روح‌الأمین ([[فرشته وحی]]) را نازل می‌فرماید. در جای دیگر از [[قرآن]] که بحث از ظهور [[رسول]] [[الهی]] در هر دوره و [[اعراض]] مخالفان است، می‌فرماید: خداوند [[مقام رسالت]] را به هر [[انسانی]] که بخواهد، می‌بخشد<ref>به نقل از گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری دکتر معین افنانی، کارشناس: دکتر نصرت‌الله محمد حسینی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۵؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۷۵.</ref>
 
==== جواب شبهه ====
آنچه که نقطه تمرکز [[استدلال]] مخالفین [[خاتمیت]] قرار گرفته، فراز {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} است. بنابراین برای زدودن ابهام عارضی از چهره [[آیه]]، بررسی معنای واژگان جمله مزبور لازم و ضروری می‌باشد. {{متن قرآن|يُلْقِي}}، {{متن قرآن|الرُّوحَ}} و {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}} کلمات مورد بررسی ماست:
 
'''بررسی مفردات آیه'''
 
{{متن قرآن|يُلْقِي}}: از ماده {{عربی|اِلقاء}} به معنای افکندن چیزی است به طوری که بتوان آن را دید؛ سپس این معنا در مورد انداختن هر چیزی به کار می‌رود<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۷۴۶.</ref>. این واژه به صورت استعاره در معنای اعطاء<ref>محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.</ref> یا نزول به کار می‌رود. در آیه مورد بحث، [[مفسران]] بسیاری، {{متن قرآن|يُلْقِي}} را به معنای {{عربی|ينزّل}}<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، صص ۲۰۰؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۱۲، ص۲۷۱؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل، ج۴، ص۷۰؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸؛ عبدالکریم خطیب، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۱۲، ص۱۲۱۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج۲۴، ص۹۱؛ محمد بن عمر نووی الجاوی، مراح لبید للکشف معنی القرآن، ج۲، ص۳۴۴.</ref> دانسته‌اند.
 
{{متن قرآن|الرُّوحَ}}: «[[روح]]» در لغت به معنای چیزی است که مبدأ [[حیات]] و [[زندگی]] است<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج۱، ص۳۰۷.</ref> و جاندار به وسیله آن قادر به [[احساس]] و حرکت ارادی می‌باشد<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۵.</ref>.
 
در این که مراد از [[روح]] در [[آیه]] مورد بحث چیست، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد: «[[قرآن]]»<ref>محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.</ref>، «[[مقام نبوت]]»<ref>محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، «فرشته وحی»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۲۰۰؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref> و «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> از [[تفاسیر]] صورت گرفته در این زمینه است. لیکن بسیاری از [[مفسرین]] این واژه را «[[وحی]]»<ref>علی بن أحمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷؛ فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۷، ص۴۹۹؛ ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۲۱۱؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۷؛ محمد صادق تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۶۸؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج۱۱، ص۲۹۰؛ محمدجواد مغنیه، التفسیر المبین، ج۱، ص۶۱۹؛ علیرضا میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج۷، ص۲۸۰؛ سیدمحمدحسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۲۰، ص۲۵؛ ناصر مکارم شیرازی، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۵، ص۲۲۰.</ref> معنا کرده‌اند. به این سبب که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات]] می‌یابد و داخل در حیات معنوی می‌شود<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۰۰.</ref> و یا به این دلیل که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] نجات داده و به [[حیات]] [[معرفت]] رهنمون می‌دارد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>.
 
با توجه به معانی واژگان، معنای آیه چنین خواهد بود: او، درجات ([[بندگان]] [[صالح]]) را بالا می‌برد (و) صاحب [[عرش]] (است). [[روح]] را<ref>وحی و مقام نبوت و یا رحمت....</ref> به فرمانش بر هر کدام از بندگانش که بخواهد، نازل می‌کند تا [[مردم]] را از [[روز]] [[ملاقات]] دهد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۷-۲۰۰.</ref>.
 
==== ارزیابی وجوه مختلف [[شبهه]] ====
۱. با توجه به دیدگاه‌های مختلف وارد شده در مورد «روح»، دیگر معانی وارده چون «[[رحمت]]» و... ارتباطی با [[بعثت پیامبر]] جدیدالظهور ندارد و نمی‌توان این تفسیر را به تنهایی بر آیه [[تحمیل]] کرد.


بر اساس برخی دیگر از روایات، حدیث یاد شده چنین آمده است: «اگر بعد از [[حضرت محمد]]{{صل}} [[پیامبری]] می‌بود، پسر او - ابراهیم - زنده می‌ماند، لکن بعد از وی پیامبری نیست»<ref>{{متن حدیث|حدثنا إسماعيل قلت لابن أوفي: رأيت ابن النبي؛ قال: مات صغيراً. و لو قضى أن يكون بعد محمد{{صل}} نبي عاش ابنه و لكن لا نبي بعده}}؛ (محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۷-۹، کتاب الادب، باب ۶۳۱، ص۳۸۰).</ref>.
۲. اگر مراد از «روح»، [[وحی]] یا [[مقام نبوت]] یا [[کتاب آسمانی]] باشد، همان طور که در شبهه پیش بیان شد، «فعل مضارع» در این قبیل [[آیات]]، معنای زمان [[آینده]] را ندارد، بلکه فقط و فقط استناد فعل به فاعل و توصیف فاعل را به آن کار می‌رساند. آیه مورد بحث این [[حقیقت]] را بازگو می‌کند که [[گزینش]] فردی به منصب [[رسالت]] و نزول وحی بر او از معیارهای مورد نظر [[کافران]] [[پیروی]] نمی‌کند<ref>اهل کتاب و مخالفان دیگر در زمینه رسالت پیامبر{{صل}} و وحی بر او ایرادات فراوانی می‌گرفتند: گاه می‌گفتند رسول باید از طائفه بنی‌اسرائیل باشد، گاه بهانه می‌گرفتند که چرا قرآن همانند تورات و انجیل نزولی یک باره ندارد و....</ref> و مبتنی به [[صلاح]] [[حضرت حق]] است. همانند مضمون [[آیه]] {{متن قرآن|اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ...}}<ref>«و هنگامی که نشانه‌ای (از سوی خداوند) نزدشان آید می‌گویند ما هرگز ایمان نمی‌آوریم تا به ما نیز همانند آنچه به پیامبران خداوند داده شده است داده شود» سوره انعام، آیه ۱۲۴.</ref> که در بردارنده [[زمان]] مشخص نیست و به [[حکمت الهی]] اشاره دارد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۰۱؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۷۸؛ [[سعیده سادات نبوی|نبوی، سعیده سادات]]، [[خاتمیت در محضر علما (کتاب)|خاتمیت در محضر علما]]، ص ۶۲-۷۱.</ref>.
[[نووی]]، دانشمند بزرگ [[قرن هفتم هجری]] می‌گوید: این مطلب که اگر ابراهیم زنده می‌بود، [[پیامبر]] می‌شد، هرگز از پیامبر{{صل}} صادر نشده است؛ زیرا این مطلب [[باطل]] و [[غیب‌گویی]] جسورانه و گزاف‌گویی بی‌اساس محسوب گردیده و روی آوردن به بزرگ‌ترین لغزش‌هاست<ref>{{عربی|و أما ما روي عن بعض المتقدمين: {{متن حدیث|لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً}} فباطل و جسارة على الكلام في المغيبات و مجارفة و هجوم على عظيم من الزلات}}؛ (محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۰۳).</ref> و صدور چنین مطلبی از پیامبر{{صل}} امکان پذیر نیست.
ثانیاً، بر فرض که انتساب حدیث یاد شده به پیامبر{{صل}} درست باشد، چنان که [[ابن حجر]] نیز بر آن پافشاری کرده است<ref>احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، تصحیح و تنقیح عبدالعزیز عبدالله ابن باز و محمد فؤاد عبدالباقی، ج۱۰، ص۷۰۸.</ref>، هیچ مشکلی در [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} پدید نمی‌آید و اشکال یاد شده از اساس باطل است؛ زیرا قضیه شرطیه در صورتی که لزومیه باشد، تنها بیانگر ملازمه بین مقدم و [[تالی]] است و هیچ‌گاه از [[صحت]] مقدم و تالی حکایت نمی‌کند، بلکه بر فرض بطلان و [[امتناع]] مقدم و [[تالی]] نیز قضیه شرطیه صادق است؛ مثلاً در {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا}}<ref>«اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.</ref> در عین حال که مقدم و تالی ممتنع و محال است، ولی شرطیه مزبور درست است و در [[صحت]] آن هیچ خدشه‌ای نمی‌توان کرد. بنابراین می‌توان گفت در عین حال که زنده ماندن ابراهیم و [[استمرار نبوت]] بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکان پذیر نبوده است<ref>مراد از امکان، در اینجا امکان وقوعی است؛ والا در امکان ذاتی آن تردیدی نیست.</ref>، اما در صحت قضیه شرطیه و [[حدیث]] مزبور هیچ مشکلی پیش نمی‌آید؛ چنان که قضیه شرطیه در [[آیه]] یاد شده هیچ مشکلی ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۶۶.</ref>.


==[[شبهات]] قسم دوم: [[استدلال]] بر استمرار نبوت<ref>در این قسمت، از کتاب «خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن» تألیف آیة الله جعفر سبحانی استفاده فراوان شده است.</ref>==
== شبهه ششم: پایان‌پذیری دوران [[امت‌ها]] ==
همان‌گونه که گذشت، بخشی از شبهات بیانگر این است که نه تنها دلیلی بر [[خاتمیت]] وجود ندارد، بلکه [[ادله]] فراوانی حاکی از استمرار نبوت بعد از [[پیامبر اسلام]] است که به بررسی برخی از آنها می‌پردازیم:
[[بهائیان]] برای [[مشروعیت]] بخشیدن به [[آیین]] خود ناگزیرند ابتدا با ترجمه دلخواه از [[آیات]] [[کلام‌الله مجید]] به [[اثبات]] مقطعی بودن [[دین اسلام]] بپردازند تا بتوانند به زعم خود، در مرحله بعد، با [[نفی]] [[خاتمیت]] [[حضرت رسول]]{{صل}}، [[شریعت]] [[علی محمد باب]] و بهاء را رنگی [[الهی]] و [[شرعی]] بخشند.


===[[شبهه]] اول===
[[آیه]] مورد نظر بهائیان در طرح این ادعا چنین است: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref>.
[[خداوند]] در [[آیه]] ۳۵ [[سوره اعراف]] تصریح می‌کند که [[نبوت]] و [[پیامبری]] پایان نیافته است و پس از پیامبر اسلام{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما می‌خوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>.
از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده می‌شود که پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نخواهد بود.


عین عبارت مستشکل چنین است:
=== بیان شبهه ===
این [[آیه مبارکه]] در [[غایت]] صراحت است که [[اخبار]] از مستقبل می‌باشد؛ زیرا لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} به نون تأکید مؤکد و {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شده است؛ یعنی البته خواهند آمد برای شما رسولانی از جنس شما و [[آیات]] ما را بر شما [[تلاوت]] و قرائت خواهند کرد. پس هر که [[پرهیزکار]] شود و [[نیکوکار]] باشد، خوفی و حزنی بر او وارد نیاید؛ تا [[اهل]] [[تحریف]] نتوانند لفظ مستقبل را بر ماضی حمل کنند و آیه مبارکه را بر [[انبیای گذشته]] محمول دارند. چنان که [[تفسیر]] [[سوره مبارکه]] {{متن قرآن|لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا...}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمی‌کشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را تحریف و عبارت {{متن قرآن|حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمی‌کشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را که صریح در استقبال است، به معنای {{عربی|حتى أتتهم}} [[تفسیر]] کرده‌اند؛ زیرا معنای ماضی هرگز به نون تأکید مؤکد نمی‌شود، بلکه به لفظ «اما» هم مصدر نگردد.
گلپایگانی با استناد به آیات {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را پیامبری است که چون پیامبرشان بیاید میان آنان به دادگری داوری می‌شود و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره یونس، آیه ۴۷.</ref> و {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref> بیان می‌دارد که دین اسلام همانند سایر [[ادیان]]، [[عمر]] محدودی دارد و پس از سپری شدن مدت آن، [[پیامبر]] و [[امت]] دیگری خواهند آمد و دوام و استمرار و پیوستگی [[رسالت]] [[انبیاء]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را از این آیات شاهدیم<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۵۴.</ref>.
در بررسی [[شبهه]] یاد شده توجه به این نکته ضروری است که خطاب‌های [[قرآن مجید]] از یک لحاظ بر دو دسته قابل تقسیم است:


۱. برخی از این خطاب‌ها مربوط به [[زمان نزول قرآن]] و پس از آن است. مخاطب این خطاب‌ها نیز چند قسم است:
بهائیت در [[تفسیر آیه]]، امت را به معنای جماعت پیرو یک آیین، یا «خود آیین» دانسته<ref>مقاله خاتمیت (پژوهشی در ریشه‌ها و پایه‌های اعتقاد به پایان یافتن ارتباط خداوند با انسان) برگرفته از: www.allbahainews.wordpress.</ref> و با قلم‌فرسایی در نوشتارهای گوناگون چنین بیان می‌دارد که [[امت اسلام]] نیز [[تاریخ]] انقضایی داشته است. این [[اعتقاد]] را در کتاب‌های جدید ایشان چنین می‌یابیم: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...}} اگر هر امتی مدت عمری داشته باشد، در این صورت در [[زمان]] معین باید با [[مرگ]] روبه‌رو شود. آیا [[خداوند]]، [[عهد]] خود را در [[فرستادن پیامبران]] جدید جهت [[تعلیم]] دادن سهم فزاینده‌ای از خزانه معرفتش به ما، نقض خواهد کرد؟ هرگز خدای [[مهربان]]، بندگانش را ترک نخواهد کرد و به حال خود رهایشان نخواهد ساخت. بنا بر [[سنت]] همیشگی و [[پایدار]] خداوند، مرگ همیشه با موهبت [[زندگی]] جدیدی همراه است و [[پیامبران]] به همین سبب ظاهر شده‌اند... پس خالق هستی بلافاصله بعد از اعلام مرگ [[روحانی]] هر «امتی» ـ از جمله [[امت اسلام]] ـ بشارتی به ما می‌دهد. او ما را مطمئن می‌سازد که ما را در آن شرایط وخیم در چنگال مرگ رها نخواهد کرد. به ما [[وعده]] می‌دهد که پیامبران جدیدی خواهد فرستاد تا [[حیات]] روحانی را مجدداً به به ما بازگردانند<ref>محمد ابراهیم خان، محمد: خاتم انبیاء، ص۶۲ و ۷۳.</ref>.
گاهی مخاطب آن شخص خاص است، مانند خطاب‌هایی که مربوط به شخص [[پیامبر اسلام]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>.
گاهی مخاطب آنها [[مسلمانان]] هستند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}}<ref>«ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ}}<ref>«ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref>.
گاهی مخاطب آنها همه انسان‌های حین [[نزول]] و پس از آن تا [[روز رستاخیز]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>«ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ}}<ref>«ای مردم! برای شما پندی از سوی پروردگارتان و شفایی برای دل‌ها و رهنمود و بخشایشی برای مؤمنان آمده است» سوره یونس، آیه ۵۷.</ref>.


۲. گروه دوم خطاب‌های [[قرآن کریم]] مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]] است و [[خدا]] آنها را برای [[پیامبر گرامی اسلام]] و مسلمانان حکایت می‌کند. مخاطب این خطاب‌ها نیز مختلف است:
در این [[شبهه]]، [[استدلال]] نویسندگان بهائی، بر دو مبنای اصلی زیر [[استوار]] است:
گاهی شخص خاص مورد خطاب قرار می‌گیرد: {{متن قرآن|يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}}<ref>«فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>.
# «[[امت]]» به معنای پیروان یک دین است؛
گاهی نیز مخاطب [[قوم]] خاص است: {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}}<ref>«ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و تنها از من بهراسید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref>.
# «[[اجل]]» به معنای انقضای دوران و [[مرگ]] [[روحانی]] یک [[جامعه]] است. به نظر ایشان با استناد به [[آیات]] [[کلام‌الله مجید]]، هر یک از [[ادیان]] زمانی تعیین شده دارند که پس از انقضای آن، لاجرم به [[دینی]] دیگر منتهی می‌شوند. این اتفاق برای اسلام نیز رخ داده است. پس اصرار [[مسلمانان]] بر مقوله [[خاتمیت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} بی‌معناست<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۳۱-۲۳۴.</ref>.
زمانی نیز مخاطب، تمام ابنای [[بشر]]، از آغاز [[خلقت]] تا [[روز رستاخیز]] هستند: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ}}<ref>«ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد!» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>.
خطاب در [[آیه]] مورد بحث از دسته دوم و آن هم از آخرین نوع آن است؛ یعنی مخاطب در این خطاب، تمام افراد بشر هستند نه خصوص [[مسلمانان]]. با توجه به [[آیات]] قبل از آن، به روشنی پیداست که این آیه از خطابی حکایت می‌کند که در آغاز [[آفرینش انسان]] از [[خدا]] صادر شده و تمام ابنای بشر را مورد خطاب قرار داده است؛ زیرا در آیات پیشین (۱۱-۲۵) [[داستان حضرت آدم]]{{ع}} به تفصیل ذکر شده و پس از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی که مخاطب آن تمام افراد بشر هستند، بازگو و حکایت شده است. آخرین خطاب از خطاب‌های چهارگانه مزبور در آیه مورد بحث بازگو شده است که [[احکام]] اعلام شده در آن بدون استثنا در همه [[ادیان الهی]] وجود دارد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۸. </ref>.
در نخستین خطاب، ابتدا مسئله [[لباس]] ظاهری و پوشاندن را نسبت به تمام [[انسان‌ها]] بازگو کرده و سپس به لباس [[معنوی]] که [[لباس تقوا]] و [[پرهیزگاری]] باشد، اشاره می‌کند<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}} «ای فرزندان آدم! برای شما جامه‌ای را فرو فرستاده‌ایم که شرمگاه‌های شما را می‌پوشاند و (نیز) جامه‌ای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>.


در خطاب دوم، [[خداوند]] به تمام افراد [[بشر]] هشدار می‌دهد که مراقب [[فریب‌کاری]] [[شیطان]] باشند؛ زیرا شیطان سابقه [[دشمنی]] خود را با پدر آنها نشان داده است<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ}} «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>.
=== جواب شبهه ===
در خطاب سوم، نخست به همه [[فرزندان آدم]] یک دستور کلی می‌دهد که هنگام رفتن به [[مسجد]] و [[عبادتگاه]]، خود را [[زینت]] و از لباس‌های [[پاکیزه]] استفاده کنند و سپس به [[خوردنی‌ها]] و آشامیدنی‌ها اشاره فرموده و از [[زیاده‌روی]] و [[اسراف]] بر [[حذر]] می‌دارد<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا}} «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>.
همانند مباحث قبل، با بررسی واژگان [[آیه]]، [[تفسیر]] صحیح از آیه نمایان می‌گردد.
در آخرین خطاب که [[آیه]] مورد بحث است، به [[فرستادن پیامبران]] اشاره و [[پیروی]] از آنان را برای همه افراد بشر توصیه می‌فرماید و آن را سبب [[تقوا]] و [[پرهیزکاری]] در [[دنیا]] و مایه [[آرامش]] و [[شادابی]] در [[آخرت]] می‌داند.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۶۸.</ref>.


====ارزیابی [[شبهه]]====
۱. '''اُمة''': این واژه، اسمی عربی از اصل و ریشه «اُ، م، م» به معنای «قصد و آهنگ»<ref>محمد بن درید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۶۰؛ محمد بن ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۵، ص۴۵۲؛ علی بن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج۱۰، ص۵۷۱؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۲؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۴۹؛ فؤاد أفرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۱۲۷.</ref> است که وجوه مختلف آن در معانی گوناگونی از قبیل: [[شریعت]]<ref>محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۷.</ref>، [[دین]]<ref>احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۷.</ref>، جماعت<ref>نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم، ج۱، ص۱۲۱.</ref>، طریق<ref>محمد بن مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۶، ص۲۶.</ref>، [[زمان]]<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۶.</ref>، صنف حیوانات<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۴.</ref>، یک نسل از [[مردم]]<ref>عبدالله بن محمد أزدی، کتاب الماء، ج۱، ص۷۰.</ref> و... به کار رفته است.
با توجه به مطالب یاد شده آشکار می‌گردد که جمله {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ...}} خطاب به [[مسلمانان]] و [[امت اسلامی]] نیست تا بیانگر این معنا باشد که پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد، بلکه خطاب به عموم فرزندان آدم و مربوط به آغاز [[خلقت]] است که در [[قرآن]] حکایت شده است.
[[مفسران]] و [[دانشمندان]] بزرگی مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>{{عربی|و هذه الخطاب من الله تعالى لجميع بني المكلفين منهم أن يبعث لهم رسلا...}}؛ (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲).</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین بن علی، شیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، ابی السعود<ref>{{عربی|{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} تلوين للخطاب و توجيه له إلى كافة الناس}}؛ (محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵).</ref>، قوجوی<ref>{{عربی|هو يعم جميع بني آدم و رسلهم}}؛ (محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، تصحیح محمد عبدالقادر شاهین، ج۴، ص۲۱۵).</ref>، [[کاشانی]]<ref>{{عربی|خاطب جميع المكلفين من بني آدم، فقال: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}}}}؛ (فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۷).</ref>، [[آلوسی]]<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ...}}؛ {{عربی|خطاب لكافة الناس}}؛ (محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۱۴).</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، تصحیح شیخ عبدالرزاق المهدی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، حقی<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۲۰۴.</ref>، [[طیب]]<ref>سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲.</ref>، [[مراغی]]<ref>احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۸، ص۱۴۵.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق ابو محمد العماری الادریسی الحسینی، ج۳، ص۵۴۱.</ref>، ابی [[العباس]]<ref>احمد بن محمد ابی العباس، البحر المرید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۱۳.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۵.</ref>، مدرس<ref>عبدالکریم محمد مدرس مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[سید قطب]]<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۲۸۸.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، قرشی<ref>سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج۳، ص۴۰۱.</ref>، [[عبدالعزیز]]<ref>امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج۳، ص۱۲۴۸.</ref>، صابونی<ref>محمد علی صابونی، قبس من نور القرآن، ج۲، ص۲۷.</ref>، فضل [[الله]]<ref>سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۰، ص۱۰۹.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، مکارم شیرازی<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۰.</ref> و امثال آنان که به این مسئله پرداخته‌اند، با صراحت تمام بیان کرده‌اند که خطاب در [[آیه]] مورد بحث، یک خطاب عمومی به شمار آمده و مربوط به تمام ابنای [[بشر]] است، پس [[خداوند]] در این آیه همه [[فرزندان آدم]] را مورد خطاب قرار داده می‌فرماید: «ای [[فرزندان آدم]]! پیامبرانی از خود شما به سویتان فرستاده می‌شوند تا [[آیات]] و [[احکام]] ما را برای شما بازگو کنند». اما درباره اینکه آنان چند نفرند و با چه کسی آغاز و به چه کسی ختم می‌گردند، ساکت است و هیچ گونه دلالتی ندارد بر اینکه بعد از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} رسولانی خواهند آمد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۰.</ref>.


====پاسخ دیگر====
استعمالات [[قرآنی]] این واژه به صورت مفرد، مضاف و جمع ۶۴ بار در ۶۲ [[آیه]] و در ۲۵ [[سوره]] است که بر دو معنای کلی قابل تطبیق است:
پیش از بیان پاسخ باید به این نکته ادبی اشاره شود که کلمه «اما» در [[آیه]] مورد بحث مرکب است از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» یا «ماء کافه» که «إن» شرطیه را از عمل کردن بازداشته است؛ از همین جهت فعل {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} مؤکد به نون تأکید ثقیله شده است.
[[مفسران]] بزرگ و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، از جمله [[زجاج]]<ref>{{عربی|و الأصل في اللفظ «إن ما» مفصولة و لكنها مدغمة و كتبت على الإدغام، فإذا ضمت «إن» إلى «ما» لزم الفعل النون الثقيلة أو الخفيفة}}؛ (ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴).</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد، نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۳۹.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲. </ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، تحقیق محمد بن عاشور، ج۴، ص۲۳۱. </ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>شیخ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۳.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۴۱.</ref>، بقاعی<ref>ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۳، ص۳۰.</ref>، ابی [[مسعود]]<ref>محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵.</ref>، قوجوی<ref>محمد قوجوی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج۴، ص۲۱۴.</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، [[رشید رضا]]<ref>محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۸، ص۳۶۳.</ref>، میقری<ref>احمد میقری، البرهان فی اعراب القرآن، ج۴، ص۱۷.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[محمد جواد مغنیه]]<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۶۲.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۴، ص۳۹۹.</ref>، بهجت [[عبدالواحد]] [[صالح]]<ref>بهجت عبدالواحد صالح، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۳، ص۴۱۱.</ref> و امثال آنان از کسانی هستند که آشکارا این مطلب را بیان کرده‌اند.


تا کنون به این نتیجه رسیدیم که «اما» مرکب از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» است. از طرف دیگر، «إن شرطیه» شرط و [[جزا]] لازم دارد، حال باید دید که شرط و جزا در [[آیه]] مزبور چیست؟ در شرط آن اختلافی نیست و به اتفاق همه [[مفسران]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ...}} شرط آن به شمار می‌آید، اما در جزای آن دیدگاه‌های گوناگونی پدید آمده و [[متفکران اسلامی]] نسبت به آن سه دیدگاه دارند:
'''جماعتی با نقاط مشترک''': گاه این قدر مشترک میان آنها:
#اکثر دانشمندان بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}}<ref>در جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} دو احتمال است: ۱. «من» در جمله مزبور شرطیه است و ما بعد آن شرط و جزا به حساب می‌آید و مجموعاً جزای «اما» را تشکیل می‌دهد؛ ۲. «من» موصوله و ما بعد آن صله آن به شمار آمده و مجموعاً جزای «اما» محسوب می‌گردد.</ref> و ما بعد آن جزای «اما» است. [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۲، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۸.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۴.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref> و امثال آنها این رویکرد را پذیرفته‌اند.
# [[اتحاد]] دین و [[آیین]] است. مانند [[آیات شریفه]]: {{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}<ref>«پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش (برآور) و شیوه‌های پرستشمان را به ما بنما و توبه ما را بپذیر بی‌گمان تویی که توبه‌پذیر مهربانی» سوره بقره، آیه ۱۲۸.</ref> و {{متن قرآن|كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref>.
#اخفش که از نحویان بزرگ [[قرن دوم]] به شمار می‌آید، بر این [[باور]] است که جزای شرط در اینجا محذوف است و آن جمله {{عربی|فأطيعوهم}} است<ref>سعید اخفش، معانی القرآن، تحقیق عبدالامیر محمد امین الورد، ج۲، ص۵۱۶.</ref>.
# اتحاد زمان و مکان است. مانند آیات کریمه: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref> و {{متن قرآن|وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ}}<ref>«و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب می‌دادند» سوره قصص، آیه ۲۳.</ref>.
#عده‌ای مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، شیخ [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین الشیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۸۰.</ref> و امثال آنها دو دیدگاه یادشده را مطرح کرده و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نداده‌اند، بلکه هر دو را به صورت مساوی جایز دانسته‌اند.
# اتحاد در [[پیوندهای خویشاوندی]] است. مثل آیه: {{متن قرآن|وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا}}<ref>«و آنان را به دوازده سبط که هر یک امتی بود بخش کردیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۰.</ref>.
پس از یادآوری این نکته ادبی، پاسخ دیگر [[شبهه]] یاد شده این است که «فعل مضارع» همیشه دلالت بر [[زمان]] حال و [[آینده]] ندارد، بلکه گاهی لزوماً زمان خاصی را نمی‌فهماند و تنها بر دوام و استمرار دلالت می‌کند: {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref> معنای این جمله این نیست که در [[زمان]] «حال» یا «[[آینده]]» چیزی از [[علم خدا]] مخفی نمی‌شود، بلکه همیشه این [[طور]] است؛ چه گذشته، چه حال و چه آینده.
جمله شرطیه نیز گاهی بدون اینکه نظر به زمان وقوع شرط و [[جزا]] داشته باشد، به کار می‌رود و تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزا است: {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذره‌ای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> معنای این دو [[آیه]] این است که میان [[کار نیک]] و [[پاداش]] و میان کار بد و [[کیفر]]، ملازمه است؛ یعنی هر کس به هر اندازه، چه زیاد و چه کم و در هر زمان، چه گذشته، چه حال، و چه آینده کار نیک یا [[بدی]] انجام دهد، پاداش یا کیفر آن را می‌بیند.


در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...}} دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن [[پیامبران]] و [[پذیرفتن]] [[دعوت]] آنان با [[اهل]] بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با [[عذاب الهی]] تلازم است. البته ما به [[شهادت]] [[نص]] [[قرآن کریم]] که فرموده است: {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> می‌دانیم که شرط {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ}} بعد از آمدن [[رسول اکرم]]{{صل}} دیگر واقع نخواهد شد و [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۲.</ref>.
'''دین و طریقه''': آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ}}<ref>«(نه،) بلکه گفتند: ما به راستی پدرانمان را بر آیینی یافته‌ایم و ما نیز در پی آنان رهجوییم * و بدین‌گونه ما پیش از تو در هیچ شهری بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر که کامروایان آن (شهر) گفتند: ما پدران خویش را بر آیینی یافته‌ایم و آثار آنان را پی می‌گیریم» سوره زخرف، آیه ۲۲-۲۳.</ref>.


===[[شبهه]] دوم===
در این دو [[آیه]]، مراد از [[امت]]، «[[دین]] و طریقه» می‌باشد؛ یعنی در هر عصری، وقتی [[پیامبری]] از سوی [[خدا]] بر مردمی فرستاده می‌شد، گروهی از آنان در برابر دعوت انبیاء{{عم}}، [[ایستادگی]] کرده و از گرویدن به [[حقیقت]] [[امتناع]] می‌ورزیدند، به این دلیل که ما بر راه و [[آیین]] پدران خودمان پابرجاییم و از آن [[افکار]] [[تبعیت]] می‌کنیم. معانی دیگر واژه امت را نیز می‌توان به این دو معنا بازگرداند.
شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده این است که [[آیه]] پانزده [[سوره]] غافر این معنا را می‌رساند که [[رسالت]] و [[پیامبری]] با آمدن [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} پایان نیافته است، بلکه پس از وی نیز [[فرشته وحی]] بر شخص دیگری نازل خواهد شد؛ زیرا [[خداوند]] در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>.
مراد از «[[روح]]» در این آیه، «[[وحی]]» است و از جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} که به صورت فعل مضارع آمده است، استفاده می‌شود که رسالت و [[نبوت]] با آمدن [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ختم نگردیده است، بلکه بعد از او نیز [[پیامبر]] دیگری [[مبعوث]] خواهد شد.


عین گفتار مستشکل در این باره چنین است:
۲. '''[[اجل]]''': اجل، مفرد «آجال» واژه‌ای عربی است و در معانی مختلفی چون «مدت شیء»<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۶۲۱؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۳، ص۴۴۷.</ref>، «غایت و زمان مرگ»<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۶، ص۱۷۸؛ عبدالله بن محمد أزدی، کتاب الماء، ج۱، ص۴۴؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۱.</ref>، «سررسید بدهی و مهلت هر کار»<ref>محمد بن احمد أزهری، تهذیب اللغة، ج۱۱، ص۱۳۲؛ علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۷، ص۴۸۷.</ref> و «وقت معین و محدود»<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۶۵؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱، ص۴۳.</ref> به کار می‌رود.
اگر کسی در این [[آیه کریمه]] که در سوره مؤمن فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] می‌دهد؛ {{متن حدیث|قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ...}}}}؛ یعنی اوست خداوند [[رفیع الدرجات]] ذو العرش که [[القا]] خواهد فرمود [[روح مقدس]] وحی را از [[عالم امر]] به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در [[یوم]] التلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختی‌ای که مترقب است، [[انذار]] و [[تخویف]] فرماید. هر کس از [[قواعد]] [[عربی]] مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقبل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثه‌ای در [[آینده]] است نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر این که انزال [[روح الامین]] و [[بعثت]] نذیر [[مبین]] منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید، نذیری مبعوث خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد، به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل والبرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>.
اساس [[استدلال]] و اشکال، جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} است که از آن، آمدن [[پیامبر]] جدیدی پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} استفاده شده است؛ بنابراین در بررسی این اشکال، بررسی جمله مزبور ضروری خواهد بود و از آنجا که [[فهم]] دقیق این جمله بدون دستیابی به معنای واژگان آن امکان پذیر نیست، بررسی معنای واژگان آن نیز ضروری خواهد بود.


جمله مورد بحث از سه واژه {{متن قرآن|يُلْقِي}}، {{متن قرآن|الرُّوحَ}} و {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}} تشکیل شده است که به بررسی آنها می‌پردازیم:
اکنون ببینیم در [[آیه]] مورد بحث، «[[امت]]» در کدام یک از دو معنا به کار رفته است و مقصود از «[[اجل]] داشتن امت» چه می‌باشد؟
{{متن قرآن|يُلْقِي}}: از ماده «[[القا]]» به معنای افتادن چیزی از دست بر [[زمین]] است و به استعاره به معنای اعطا<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.</ref> یا [[نزول]] به کار می‌رود و در [[آیه]] مورد بحث، به اتفاق اکثر [[مفسران]]، {{متن قرآن|يُلْقِي}} به معنای «ینزل» است. [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۶۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۸۰۵.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۷۰.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.</ref> و [[مقاتل]]<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref> از کسانی هستند که این مطلب را آشکارا بیان کرده‌اند.
{{متن قرآن|الرُّوحَ}}: واژه «[[روح]]» در لغت به معنای مبدأ [[حیات]] است<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۲۰۰.</ref> که جاندار به وسیله آن [[قادر]] به [[احساس]] و حرکت ارادی می‌شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ضمن تفسیر آیه ۵۸ سوره اسراء، ص۱۹۶.</ref>، اما اینکه مراد از آن در اینجا چیست، دیدگاه‌های متفاوتی ابراز شده است:
#به [[باور]] بسیاری از [[دانشمندان]]، مراد از «[[روح]]» در اینجا «[[وحی]]» است<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، اما علت اینکه از «وحی» تعبیر به «روح» شده، یا برای این است که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات یافته]]، به [[حیات معنوی]] دست می‌یابد<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و یا به جهت این است که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] [[نجات]] داده، به [[حیات]] [[معرفت]] می‌رساند<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>.
#به [[اعتقاد]] پاره‌ای از متفکران، مقصود از «روح» در اینجا «[[قرآن]]» است<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>.
#از دیدگاه برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا [[مقام نبوت]] است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۶.</ref>.
#از منظر عده‌ای از [[مفسران]]، مقصود از «روح» در [[آیه شریفه]]، «[[فرشته وحی]]» است که [[خدا]] او را به [[فرمان]] خود برای رساندن [[پیام]] خویش نزد پیامبرش می‌فرستد<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref>.
#به [[باور]] برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> است.


{{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: درباره واژۀ «[[أمر]]» دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد:
[[بهائیان]] با نظر به معنای دوم امت، از آیه چنین برداشت کرده‌اند که برای هر [[شریعت]] و [[دینی]]، زمانی مقرر و معین وجود دارد که در نهایت به سر خواهد رسید؛ [[دین اسلام]] نیز در پرتو همین [[قانون]] قرار دارد و قول به [[جاودانگی]] و [[خاتمیت]] آن، با [[آیات قرآن]] ناسازگار است!
#برخی بر آن‌اند که «أمر» در اینجا به به معنای «قول» است<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ عبدالله قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵.</ref>.
#برخی دیگر آن را به «[[آسمان]]» [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref>.
#عده‌ای آن را به معنای «[[قضاء]]» دانسته‌اند<ref>محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۶۰۱.</ref>.
#گروهی گفته‌اند «أمر» در اینجا به معنای دستور و فرمان است<ref>عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۸۷؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲.</ref>.
# [[علامه طباطبایی]] تفسیر فلسفی‌ای از آن ارائه داده‌اند: واژه «أمر» که در [[آیه]] مورد بحث و آیه {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و امثال آن آمده است، در ضمن [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> معنا شده است و بر اساس آن معنا «[[أمر]]» [[خداوند]] عبارت است از کلمه «کن» که کلمه ایجادی است و ایجاد هر شیء عبارت است از وجود آن از جهت اینکه منسوب به فاعل آن، یعنی خداوند است. نتیجه اینکه «[[امر خداوند]]» همان کلمه «ایجادی» اوست و کلمه ایجادی او فعل مخصوص به اوست؛ بدون اینکه اسباب وجودی مادی دیگر در آن دخالت داشته باشد. به تعبیر دیگر، جنبه [[ملکوتی]] اشیا که بدون واسطه منسوب به خداوند است «أمر» نامیده می‌شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷. </ref>.
با توجه به معنای واژه‌های [[آیه]]، معنای آن چنین خواهد بود: «اوست [[برترین]] و [[کامل‌ترین]] موجودات - و بالابرنده [[مقام]] [[بندگان]] وارسته‌اش و برافرازنده [[هفت آسمان]] -<ref>تعبیر فوق در مضمون این آیه برای این است که در آغاز این آیه تعبیر {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ}} ذکر شده که از دو واژه {{متن قرآن|رَفِيعُ}} و {{متن قرآن|الدَّرَجَاتِ}} تشکیل شده است و در معنای آن [[مفسران]] و [[دانشمندان اسلامی]] دیدگاه‌های گوناگونی ابراز داشته‌اند. منشأ [[اختلاف]] در اینجا واژه{{متن قرآن|رَفِيعُ}} است که آیا این واژه به معنای «مرتفع» است یا «[[رافع]]»؟
#برخی از [[متفکران اسلامی]] می‌گویند: «رفیع» در اینجا به معنای «مرتفع» به کار رفته و منظور این است که خداوند برترین موجودات در [[صفات کمال]] و جلال است (محمد فخرالدین رازی، [[التفسیر الکبیر]]، ج۱۴، ص۳۸؛ عبدالله [[قرطبی]]، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ عبدالله [[بیضاوی]]، [[انوار]] التنزیل و [[اسرار]] التأویل، ج۶، ص۱۲۴).
#گروهی دیگر گفته‌اند: «رفیع» در اینجا به معنای «رافع» و بالابرنده است؛ یعنی [[خداوند]] بالابرنده [[مقام]] والای [[پیامبران]] در [[بهشت]] است یا بالا برنده درجات [[مخلوقات]] و [[علوم]] و [[اخلاق فاضله]] است (علی [[واحدی نیشابوری]]، الوسیط فی [[تفسیر القرآن]] [[المجید]]، ج۴، ص۷؛ [[عمر بن علی]] دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۷، ص۲۳).
#از دیدگاه [[سمرقندی]]، «رفیع» در اینجا به معنای «[[رافع]]» است و مقصود این است که خداوند برافرازنده [[هفت آسمان]] بلند است ([[نصر بن محمد]] سمرقندی، بحرالعلوم، ج۴، ص۱۶۳).</ref>او خداوند [[عرش]] است که [[وحی]] و [[مقام نبوت]] یا [[رحمت]] را بر هر کس از بندگانش که بخواهد و شایسته بداند نازل می‌کند تا او با [[نزول وحی]] یا رحمت [[مردم]] از [[روز رستاخیز]] که [[روز]] دیدار است، هشدار دهد».<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۵.</ref>.


====ارزیابی [[شبهه]]====
به طور مسلم، این سخن از جنبه‌های مختلف قابل نقض است و به [[دلایل]] ذیل، مقصود از امت، «جماعتی است که در امری از امور با هم اشتراک دارند» زیرا:
با توجه به مباحث گذشته می‌توان گفت که شبهه مزبور از جهات متعدد مخدوش و بی‌اساس است:
#بر اساس برخی دیدگاه‌ها «[[روح]]» به معنای «رحمت» است و جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} بیانگر [[نزول رحمت]] بوده و هیچ ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} ندارد.
#بر فرض که مراد از «روح» وحی یا مقام نبوت یا [[کتاب آسمانی]] باشد، {{متن قرآن|يُلْقِي}} دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] ندارد. صیغه مضارع همواره دلالت بر زمان ندارد، بلکه در برخی موارد تنها [[اسناد]] فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يَعْمَلْ}} در این [[آیه]] هیچ گونه دلالتی بر زمان خاص ندارد و آیه مورد بحث نیز از همین قبیل است.
#بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاص دلالت داشته باشد، اما در مواردی که فعل منسوب به خداوند باشد، غالباً دلالت بر زمان نداشته و تنها انتساب فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ}}<ref>«اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدان‌ها چهره‌نگاری می‌کند. هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ}}<ref>«و خداوند، تباهکار را از مصلح باز می‌شناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ}}<ref>«و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما می‌گذرد می‌داند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«خداوند آن را می‌داند و از آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}<ref>«و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«و خداوند آنچه در دل‌هایتان می‌گذرد می‌داند و خداوند دانای بردبار است» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد و اگر (آن ذرّه) کاری نیک باشد آن را دو چندان می‌کند و از سوی خود پاداشی سترگ می‌دهد» سوره نساء، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمی‌دارد امّا این مردمند که به خویش ستم می‌ورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا}}<ref>«و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌ورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ}}<ref>«و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمی‌خوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمی‌کنید مگر همین که بدان می‌پردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref>، {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. همان‌گونه که پیداست، فعل‌های مضارعی که در این [[آیات]] به کار رفته هیچ کدام دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد. کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} که در [[آیه]] مورد بحث به کار رفته نیز از همین سنخ است و هیچ گونه دلالتی بر زمان ندارد؛ زیرا در آنجا نیز فعل منسوب به [[خداوند]] است.
#بر فرض که صیغه مضارع در [[اسناد]] فعل به خداوند نیز بر زمان دلالت داشته باشد، اما در مواردی که این فعلی با [[مشیت الهی]] همراه باشد و از [[اراده]] او حکایت کند، نوعاً بر زمان خاص دلالت ندارد و تنها اسناد فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند آنچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند هرچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«هر چه را بخواهد می‌آفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ}}<ref>«و پروردگارت هر چه خواهد می‌آفریند و می‌گزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک می‌آورند» سوره قصص، آیه ۶۸.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ}}<ref>«خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد می‌آفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref>. ناگفته پیداست که هیچ یک از فعل‌های مضارعی که در این [[آیات]] آمده، دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد.
با توجه به اینکه صیغه مضارع {{متن قرآن|يُلْقِي}} در [[آیه]] مورد بحث با کلمه [[مشیت]] {{متن قرآن|مَنْ يَشَاءُ}} همراه بوده و از [[اراده الهی]] حکایت دارد، بدون تردید از دلالت بر زمان عاری گردیده و تنها انتساب فعل را به فاعل می‌رساند.
# آیه سیزدهم [[سوره مبارکه]] [[مؤمن]] که پیش از آیه مورد بحث قرار گرفته، بیانگر این است که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} نه تنها بر زمان [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه اصلاً بر زمان دلالت ندارد؛ زیرا از یک طرف آیه مورد بحث در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار می‌آید، بلکه بر اساس قول مشهور، این آیه «خبر» برای آیه سیزدهم است و از طرف دیگر در آیه سیزدهم می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا}}<ref>«اوست که آیات خویش را به شما می‌نمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو می‌فرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز می‌گردد پند نمی‌گیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يُرِيكُمْ}} و {{متن قرآن|يُنَزِّلُ}} هرگز بر زمان دلالت ندارد؛ چون نمایاندن آیات و نشانه‌های [[قدرت]] و یکتایی و فرو فرستادن [[رزق و روزی]] از طرف [[خداوند]] اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد. بنابراین کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} در آیه مورد بحث که تابع آیه مزبور به شمار آمده و خبر برای آن محسوب می‌گردد نیز بر [[زمان]] دلالت نخواهد داشت، بلکه فقط از انتساب فعل به فاعل حکایت می‌کند.
#بر اساس [[تفسیر]] [[علامه طباطبایی]] از واژه «[[روح]]»، حقیقیت «روح» از موجودات زمانی و مکانی به شمار نمی‌آید تا [[القا]] و [[نزول]] آن مربوط به زمان [[آینده]] باشد؛ زیرا آیاتی مانند: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref>، {{متن قرآن|أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}}<ref>«و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref>، {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و امثال آنها بیانگر این است که «روح» از سنخ «[[أمر]]» است و «أمر» عبارت است از جهت وجودی اشیا از حیث اینکه عاری از زمان و مکان بوده، بلاواسطه، منسوب به [[خداوند]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>.
به تعبیر دیگر، موجودات دو دسته‌اند: مجرد و مادی؛ در موجودات مجرد، زمان و مکان تصویر ندارد، اما موجودات مادی دو جهت دارند: یکی اینکه به وسیله اسباب مادی موجود گشته و منطبق بر زمان و مکان هستند و از این جهت «[[خلق]]» [[خدا]] به شمار آمده و با واسطه، منسوب به خداوند و جهت دیگر اینکه عاری از حیطه زمان و خالی از محدوده مکان هستند و از این جهت «أمر» خداوند محسوب گردیده و بلاواسطه، به خداوند انتساب دارند؛ بنابراین بر فرض که مراد از «روح»، «[[وحی]]» باشد، نزول آن به [[زمان]] خاصی اختصاص ندارد؛ زیرا [[القا]] و [[نزول]] «[[وحی]]» که از سنخ «[[أمر]]» به شمار می‌آید و عاری از زمان و مکان است، به زمان خاصی اختصاص ندارد و در نتیجه به [[طور]] قطع می‌توان گفت {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} اصلاً بر زمان خاصی دلالت ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۸.</ref>.


===[[شبهه]] سوم===
اولاً، از لحاظ ادبی، پس از فراز {{متن قرآن|لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...}}، بلافاصله ضمیر جمع به کار می‌برد و می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref>؛ اگر مقصود از [[امت]]، طریقه و [[آیین]] بود، لازم بود از ضمیر مفرد مؤنث استفاده کرده و بفرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}. از این رو معلوم می‌گردد که مقصود از واژه «امت»، همان جمعیت و گروه است.
شبهه دیگر این است که بر اساس [[آیه]] ۲۱۰ [[سوره مبارکه بقره]]، نه تنها [[دین اسلام]] آخرین [[دین]] به شمار نمی‌آید، بلکه [[پیامبر اسلام]] نیز [[آخرین پیامبر]] نخواهد بود؛ چراکه [[خداوند]] در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ}}<ref>«آیا جز این انتظار دارند که (فرمان) خداوند در سایه‌بان‌هایی از ابر و (نیز) فرشتگان نزدشان بیایند و کار (هلاکشان) پایان یافته باشد و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود» سوره بقره، آیه ۲۱۰.</ref>.
جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ}} در این آیه از آمدن [[پیامبر]] [[تشریعی]] پس از پیامبر اسلام{{صل}} خبر می‌دهد؛ زیرا «آمدن» و «رفتن» از [[خواص]] موجودات آسمانی است و در این آیه به [[خدا]] نسبت داده شده است؛ در حالی که خداوند [[منزه]] از آن است که به این اوصاف متصف گردد. پس مقصود از آمدن خدا و [[ملائکه]] در این آیه، جز آمدن پیامبر او با [[شریعت]] تازه نخواهد بود؛ بنابراین پیامبر اسلام{{صل}} آخرین پیامبر و دین اسلام، آخرین دین نخواهد بود.


عین عبارت مستشکل چنین است:
ثانیاً، این [[آیه]] به یک سنت تکوینی و طبیعی (فنا و نیستی [[ملت‌ها]]) اشاره دارد، نه [[تشریعی]]؛ یعنی ملت‌های [[جهان]]، همانند افراد، دارای [[مرگ]] و حیاتند، ملت‌هایی از روی [[زمین]] برچیده می‌شوند و به جای آنها، ملت‌هایی دیگر قرار می‌گیرند با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالباً بر اثر [[انحراف]] از [[مسیر حق]] و [[عدالت]] و روی آوردن به [[ظلم و ستم]] و غرق شدن در دریای شهوات و فرورفتن در امواج تجمل‌پرستی و تن‌پروری است. بررسی فنای تمدن‌هایی چون [[تمدن]] [[بابل]]، [[فراعنه]] [[مصر]]، [[قوم سبأ]] و [[کلدانیان]]، [[آشوریان]] و [[مسلمانان]] [[اندلس]] این [[حقیقت]] را نشان می‌دهد که در لحظه فرارسیدن نابودی حتی نتوانستند ساعتی پایه‌های لرزان حکومت‌های خویش را نگه دارند<ref>تلخیص از: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۵۸-۱۵۷.</ref>. این حقیقتی است که [[قرآن]] از آن به «مداوله» تعبیر می‌کند که به معنای انتقال و جابه‌جا شدن است<ref>یعقوب جعفری، سیری در علوم قرآن، ص۲۹۳.</ref>.
این [[آیه مبارکه]] بتمامها مطابق است با آنچه در [[انجیل]] [[مقدس]] وارد شده که [[حضرت عیسی]]{{ع}} فرمود آن حضرت در ابرهای [[آسمان]] نازل خواهد شد و ملائکه خود را با صورهای بلند [[آواز]] به اقطار [[ارض]] خواهد فرستاد و خلاصه مقصود این است که [[آیه کریمه]] از [[اخبار]] [[ظهور موعود]] بعد از [[حضرت رسول]]{{صل}} است نه آنچه [[اهل]] [[وهم]] پنداشته‌اند و به هوای خود [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۰.</ref>.
وی پس از بیان برخی مطالب دیگر تصریح می‌کند که چنین ظهوری [[مقام]] او مقام [[نیابت]] و [[خلافت]] و [[امامت]] نیست، بلکه مقام شارعیت و [[رسالت]] است<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۱.</ref>.
منشأ اشکال در اینجا جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ}} است که از آن، آمدن [[پیامبر]] [[تشریعی]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} استفاده شده است. بنابراین در بررسی این اشکال، [[فهم]] دقیق این جمله با دستیابی به معنای واژگان و [[سیاق]] آن ضروری خواهد بود؛ پس در بررسی این اشکال نیز به سه مطلب پرداخته می‌شود: اشاره به معنای واژه‌های جمله مورد بحث، بیان معنای [[آیه]] و ارزیابی [[شبهه]].
{{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}}: «یأتی» از ماده «أتی»، «أتیاً» و «إتیاناً» است. واژه «أتی» به معانی «آمدن»<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق محمد سید گیلانی، ص۸.</ref>، «انجام دادن»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.</ref>، «اعطا»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.</ref>، «خبر دادن»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷؛ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۱۱۳۲.</ref> و [[اهلاک]] کردن به کار رفته است، اما در آیه مورد بحث «أتی» به معنای «مجیء» و آمدن است.
پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که «آمدن» در این آیه به [[خدا]] نسبت داده شده است، در حالی که آمد و رفت به معنای انتقال از مکانی به مکان دیگر است و این امر ویژه اجسام است و [[خداوند]] از آن [[منزه]] است. پس آمدن خداوند در اینجا به چه معناست؟ [[مفسران]] در این باره دیدگاه‌های مختلفی دارند:
#گروهی از مفسران منظور از آمدن خدا در [[آیه شریفه]] را رسیدن [[عذاب]] و [[کیفر]] او می‌دانند<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳.</ref>.
#برخی را [[اعتقاد]] بر آن است که مراد از آمدن خدا، نازل شدن [[آیات]] بزرگ اوست<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.</ref>.
#از منظر گروهی دیگر، مقصود این است که [[خدا]] به وعده‌های خویش درباره [[کیفر]] [[تبهکاران]] [[جامه]] عمل خواهد پوشاند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.</ref>.
#عده‌ای نیز معتقدند که مراد از آمدن خدا، آمدن «امر» اوست<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ص۱۹۸.</ref>؛ زیرا در اینجا مضاف حذف شده و مضاف الیه [[جانشین]] آن شده است. در واژه «[[أمر]]» نیز دو احتمال است:
##مراد از «أمر» [[فعل خداوند]] است و مراد از فعل در اینجا فرستادن [[عذاب]] است؛ چون تنها فعلی که با این [[سیاق]] سازگاری دارد، فرستادن عذاب است.
##مراد از «أمر» دستور و [[فرمان]] برای وقوع [[قیامت]] یا فرستادن عذاب است<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۸۳.</ref>.
#برخی بر این باورند که منظور از آمدن خدا در اینجا برطرف شدن موانع و رفع فاصله و [[حائل]] میان [[قضای خدا]] و [[کفار]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۰۴.</ref>.
#از دیدگاه عده‌ای آمدن [[خداوند]] در اینجا به معنای [[حقیقی]] خود به کار رفته است و نیاز به توجیه و تقدیر ندارد. منظور این است که [[پیروان شیطان]] با این همه [[دلایل]] روشن برای رسیدن به [[حق]] و [[رهایی]] از [[شیطان]]، بهانه بیجا تراشیده و [[ایمان آوردن]] خود را به آمدن [[خداوند متعال]] و [[ملائکه]] او متوقف ساختند و توجه به [[ضعف]] گفتار خود ندارند که چنین چیزی محال است؛ چون «آمدن» از [[خواص]] امور [[جسمانی]] به شمار می‌آید و خداوند [[منزه]] از آن است که به این صفت متصف گردد<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۲.</ref>.
گفتنی است که دیدگاه‌های فوق به هم نزدیک است، بلکه می‌توان گفت همه آنها به این [[حقیقت]] باز می‌گردد که [[آیه]] مزبور تهدیدی است برای [[حق‌ستیزان]] و پیروان شیطان. حال این [[تهدید]] ممکن است مربوط به عذابی باشد که در [[روز قیامت]] در پیش دارند و ممکن است تهدیدی باشد به حادثه‌ای که وقوعش در [[دنیا]] متوقع است.


ظلل: «ظلل» جمع «ظلة» یا به معنای «[[ابر]]» است<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.</ref> یا به معنای مطلق چیزی که سایه‌دار است و از [[سایه]] آن استفاده می‌شود؛ مانند ابر و هر چیز دیگری که سایه دارد<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>. «ظل» به کسر «ظاء» به معنای مطلق سایه است<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.</ref>.
پس علت آن‌که نفرمود برای هر فردی {{عربی|لكل أحد أجل}} و از «امت» استفاده کرد، این است که با ذکر جماعت، نشان دهد که عمرهای افراد یک دوره به هم نزدیک است و دیگر آن‌که پس از آمدن [[رسول]] و اقامه و [[اتمام حجت]]، ملت‌ها مستوجب هلاکت خواهند شد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۱؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>.
غمام: «غمام» صفت مشبهه از ماده «[[غم]]» و «غم» به معنای پوشانیدن<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.</ref> در موضوع مادی یا [[معنوی]] است<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>. به همین جهت به «ابر» که مانع از تابش [[آفتاب]] است، «غمام» اطلاق می‌شود<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.</ref>. «[[حزن]] و [[اندوه]]» را نیز از آن جهت «غم» گویند که «[[سرور]]» و «[[حلم]]» را می‌پوشاند<ref>سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.
[[ملائکه]]: «ملائکه» جمع «[[مَلَک]]»<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۸۵۹.</ref> یا جمع «ملیک» به معنای [[تسلط]] جمع و [[قدرت]] است و به مناسبت [[مقام]] [[روحانی]] و صفای ذاتی در [[عالم ملکوت]] افراد این عالم را ملائکه گویند<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>.
این واژه در [[آیه]] مورد بحث، یا عطف بر «غمام» است که باید مجرور خوانده شود یا عطف به واژه [[مقدس]] «[[الله]]» است که باید آن را مرفوع خواند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۰۸.</ref>.


بر اساس مطالب یاد شده، آیه مزبور را می‌توان به دو صورت زیر معنا کرد:
ثالثاً، سیاق آیات قبل و بعد چنین است که [[خداوند]] می‌فرماید: استفاده از زینت‌های مادی بر [[مؤمنان]] [[حرام]] نیست، ولی اگر از حد گذشت و بر [[اطاعت خدا]] [[غلبه]] یافت، چنین امتی اجلش فرارسیده و چون سبب تامه [[عذاب]] فرا رسد لحظه‌ای پیش و پس نخواهد شد.
#ای [[پیامبر]]! آیا<ref>واژه «هل» که در آغاز این آیه آمده، از کلمات پرسشی است و در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد. در بسیاری از آیات، بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» می‌آید؛ مانند: {{متن قرآن|هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ}} در امثال این آیات، مراد از «هل» نفی است؛ گویی در مقام «ما» نافیه است؛ چنان که در برخی آیات به جای «هل»، «ما» آمده است؛ مانند: {{متن قرآن|مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً}} آیه مورد بحث نیز از آیاتی است که بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» ذکر شده است؛ بنابراین «هل» در این آیه به معنای «نفی» و «انکار» به کار رفته است (محمد طبری، الجامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲، ص۳۴۲؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۱، ص۱۹۷؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷، ص۱۵۸).</ref> [[پیروان شیطان]] پس از این همه [[خیرخواهی]] و [[روشنگری]]، جز این [[انتظار]]<ref>به‌کارگیری واژه «انتظار» در معنای آیه، بدین جهت است که واژه {{متن قرآن|يُنْظَرُونَ}} در ابتدای آیه مورد بحث به کار رفته است و این واژه از ماده «نظر» است و در اصل به معنای «طلب درک و دریافت» است. از همین جهت است که به معنای اندیشیدن و فکر کردن و نگریستن نیز به کار می‌رود، اما در آیه مورد بحث به معنای «انتظار» است؛ زیرا شخص منتظر درک آنچه را که توقع دارد، طلب می‌کند؛ بنابراین {{متن قرآن|يُنْظَرُونَ}} در این آیه به معنای «ینتظرون» است و فاعل آن مخاطبانی هستند که در آیه قبل در ضمن جمله {{متن قرآن|إِنْ زَلَلْتُمْ...}} بیان شده‌اند. به تعبیر دیگر، فاعل آن کسانی هستند که پس از ادله روشن، دچار انحراف شده و مقررات خداوند را واگذاشته‌اند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۱۹).</ref> دارند که [[عذاب]] [[خدا]] در سایه‌بان‌هایی به سوی آنان می‌آید و [[فرشتگان]] نیز به [[فرمان خدا]] سر می‌رسند، در حالی که کار یکسره<ref>به‌کارگیری واژه «یکسره» در معنای این آیه، به لحاظ این است که در آن واژه «قضی» به کار رفته است و این واژه به معنای «فیصله دادن»، «به آخر رساندن» و «فارغ شدن از امری» است؛ چه قولی باشد یا فعلی (حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۴۰۶؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۴).</ref> گردیده و همه امور به [[خدا]] باز می‌گردد<ref>این معنا بر اساس پنج دیدگاه اول نسبت به معنای {{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} در نظر گرفته شده است.</ref>.
#ای [[پیامبر]]! آیا [[حق‌ستیزان]] و [[پیروان شیطان]] با این همه [[دلایل]] روشن برای رسیدن به [[حق]] و [[رهایی]] از [[شیطان]] بهانه‌ای بیجا تراشیده و [[ایمان آوردن]] خود را به آمدن [[خداوند متعال]] و [[فرشتگان]] او متوقف ساختند؛ در حالی که [[حکم قطعی]] نهایی صادر شده است و همه امور به سوی خدا باز می‌گردد<ref>این معنا طبق دیدگاه ششم نسبت به معنای {{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} پی‌ریزی شده است.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۱.</ref>.


====ارزیابی [[شبهه]]====
در حالی که [[امت اسلام]] در سال ۱۲۶۰ نه تنها هلاک نشد، بلکه از نظر تعداد، بیشتر و از نظر [[بیداری]]، هوشیارتر شد؛ حال آن‌که این [[مردمان]] بهائی‌اند که سران‌شان از بین رفتند.
با توجه به معنای [[آیه]]، به [[طور]] قطع می‌توان گفت که شبهه مزبور از اساس [[باطل]] است و این آیه هیچ ارتباطی با آمدن [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ندارد؛ زیرا آنچه منشأ [[اشتباه]] شده بود، جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} بود که از آن آمدن پیامبر جدید استفاده شده بود، در حالی که بر اساس همه معانی‌ای که برای این جمله در نظر گرفته شده بود (چه معنای [[حقیقی]] و چه مجازی) جمله مزبور هیچ ارتباطی با ارسال [[رسول]] ندارد و هرگز از آمدن پیامبر جدید حکایت نمی‌کند، بلکه طبق همه دیدگاه‌ها تهدیدی برای حق‌ستیزان و پیروان شیطان به شمار می‌رود و از [[بهانه‌جویی]] و گفتار موهون آنان خبر می‌دهد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۶.</ref>.


===[[شبهه]] چهارم===
رابعاً، به [[عقیده]] [[بهائیان]]، [[خداوند]] [[اراده]] کرده که [[اجل]] و [[عمر]] امت اسلام هزار سال باشد؛ در صورتی که این [[حکم]] مغایر [[عقل]] است؛ زیرا عقل، زمانی به نابودی چیزی حکم می‌کند که وجودش از عدمش کمتر اهمیت دارد و این خود دارای علل و عوامل خاصی مثل [[گناه]] و غیره است و سپری شدن هزار سال تأثیری در آن ندارد. همچنین این حکم مخالف آیاتی از [[قرآن کریم]] است که تحول و [[دگرگونی]] [[امت‌ها]] و افراد را در [[اختیار]] آنان و بر حسب اعمالشان می‌داند که خودشان فراهم آورده‌اند<ref>محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، ص۱۴۲.</ref>.
یکی دیگر از [[شبهات]] این است که [[آیات]] متعدد با زبان واحد حاکی از این است که پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[پیامبر]] جدیدی که مؤسس [[شریعت]] تازه است، خواهد آمد؛ زیرا [[خداوند]] در این آیات چنین فرموده است: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}}<ref>«روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref>، {{متن قرآن|وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ * يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ}}<ref>«و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد * روزی که بانگ آسمانی راستین را بشنوند، همان، روز رستخیز است» سوره ق، آیه ۴۱-۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref>، {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا}}<ref>«آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۶.</ref>.


====کیفیت [[استدلال]]====
خامساً، برای [[تفسیر]] واژگان و [[آیات قرآنی]] و برداشت صحیح از آنان، نیازمند قراین مؤید و متقن هستیم. حال جای این [[پرسش]] از مستشکل است که شما با کدام دلیل فهمیده‌اید که معنای «[[امت]]» (در این [[آیه]]) [[دین]] و [[شریعت]] است در حالی که [[تفاسیر]] معتبر قدیم و حال، این واژه را «جمعیت و گروه» معنا کرده‌اند! و [[آیات]] و [[روایات]] بسیاری نیز بر نقض [[کلام]] شما [[گواهی]] می‌دهد؟
از سویی خداوند موجودی است که از تمام اوصاف و خصوصیات [[جسم]] و امور [[جسمانی]] [[منزه]] است و اوصافی مانند آمد و رفت، صعود و [[نزول]]، [[قیام]] و [[قعود]]، [[علو]] و دنو و مانند آنکه از ویژگی‌های جسم شمار می‌آید، در او تصویر ندارد و از طرف دیگر، اوصاف مزبور در این [[آیات]] به [[خداوند]] نسبت داده شده است؛ بنابراین باید گفت که مراد از «آمدن خداوند» و «[[قیام]] [[روح]]» و «آمدن نشانه‌های خداوند»، آمدن [[پیامبر]] خداوند و [[شریعت]] جدید او پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است. پس جمله‌هایی مانند: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ}}<ref>«روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref>، {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref>، {{متن قرآن|يَأْتِيَ رَبُّكَ}}<ref>«پروردگارت آید» سوره انعام، آیه ۱۵۸.</ref>، {{متن قرآن|يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ}}<ref>«یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟» سوره انعام، آیه ۱۵۸.</ref> و امثال آنکه در آیات مزبور آمده است، بیانگر این است که پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} پیامبر جدیدی که از [[مقام]] شارعیت برخوردار است، خواهد آمد و پیامبر اسلام{{صل}} [[آخرین پیامبر]] نیست.


عین گفتار مستشکل چنین است:
بر فرض که قبول کنیم آیه در مورد عمر دین و [[آیین]] باشد، از کجای آن می‌توان دریافت که عمر و اجل [[اسلام]] سر آمده؟؛ چراکه قرینه‌ای بر [[تأیید]] این گفتار وجود ندارد و در نهایت با ضمیمه آیات و روایات تصریح کننده بر [[خاتمیت پیامبر]]{{صل}} می‌توان چنین گفت که مدت عمر دین و امت اسلام با عمر [[بشریت]] امتداد دارد و با از بین رفتن همه [[انسان‌ها]] و برپاشدن [[قیامت]]، اجل اسلام و امت آن نیز به سر خواهد آمد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۳۴-۲۳۸.</ref>.
همچنین در [[سوره نبأ]] فرموده است: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}}<ref>«روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref> و این [[آیه مبارکه]] نیز مانند [[آیه]] پیشن مخبر است از ورود [[یوم الله]] و [[یوم]] [[الرب]] که در آن [[روز]] حضرت [[روح الله]] بر امر قیام فرماید و [[نفوس]] مقدسه بر اعلای امرش قیام کنند و به جز ما [[اذن الله]] تکلم نکنند. نیز در [[سوره]] «ق» فرموده است: {{متن قرآن|وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ * يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ}}<ref>«و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد * روزی که بانگ آسمانی راستین را بشنوند، همان، روز رستخیز است» سوره ق، آیه ۴۱-۴۲.</ref>. [[خداوند تبارک و تعالی]] به [[حضرت رسول]]{{صل}} می‌فرماید: گوش دار و مترصد باش روزی را که منادی ندا می‌فرماید از مکان نزدیک؛ روزی که می‌شنود [[صیحه]] و ندا را. به [[حق]] و [[راستی]]، آن [[روز]] روز خروج است. در [[مقام]] دیگری می‌فرماید: {{متن قرآن|أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ}}<ref>«آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.</ref> و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.</ref> از این قبیل [[آیات کریمه]] در [[قرآن مجید]] بسیار است که در کل از ظهور بعد، به این الفاظ عالیه و عبارات رفیعه تعبیر شده که همگی صریح است بر مراتب [[علو]] و سمو و [[رفعت]] و [[جلالت]] ظهور و اعظمیت آن از ظهورات سابقه و امور ماضیه. این مسئله در [[غایت]] وضوح است که چون ذات [[غیب الهی]] از جمیع ما یتعلق بالجسم، از قبیل آمدن و رفتن صعود و [[نزول]]، [[تشبیه]] و [[حلول]]، علو و دنو، و [[قرب]] و بعد و امثال آن [[مقدس]] است؛ لذا الفاظ کریمه {{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}}، {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ}}، {{متن قرآن|أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ}} و امثالها محمول است بر مجیء [[مظهر]] امر [[الله]] و [[قیام]] [[روح الله]] و [[ظهور موعود]] و [[شارع]] محمود و این جمله صریح است بر اینکه مقام چنین ظهور عظیمی مقام [[نیابت]] و [[خلافت]] و [[امامت]] نیست، بلکه مقام ظهور کلی و شارعیت و [[سلطنت]] الهیه است<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۰-۲۸۲.</ref>.


در بررسی این [[شبهه]] هر یک از [[آیات]] یادشده به صورت فشرده مورد تحقیق قرار می‌گیرد تا معلوم شود که شبهه مزبور قابل [[دفاع]] است یا نه.
== شبهه نهم: تنافی [[خاتمیت]] با [[حیات]] برخی [[انبیاء]]{{عم}} ==
درباره [[آیه]] اول، یعنی {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ...}}<ref>«روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref> بدون تردید می‌توان گفت که این آیه هیچ ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] ندارد، بلکه این آیه و آیات قبل از آن از ویژگی‌های [[قیامت]] خبر می‌دهد و اوصاف [[روز رستاخیز]] را بر می‌شمارد؛ چون آیات این [[سوره]] کلاً مربوط به قیامت است؛ از آیه اول تا پنجم، [[پرسش و پاسخ]] از «[[نبأ عظیم]]» است و مراد از آن «[[یوم]] الفصل» و روز رستاخیز است؛ از آیه ششم تا هفدهم، [[استدلال]] بر ثبوت بعثت و قیامت است و از آیه هفدهم تا پایان سوره، «نبأ عظیم» و «یوم الفصل» را توصیف می‌کند<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۶۵.</ref>.
مخالفان خاتمیت در هجمه‌ای دیگر به این اصل [[اعتقادی]] [[مسلمانان]]، در صدد بیان این مطلبند که بنا بر منصوصات [[دینی]]، برخی از انبیاء چون [[حضرت عیسی]]، [[خضر]] و [[الیاس]]{{عم}} زنده هستند؛ حال چطور می‌توان این مطلب را با «[[ختم نبوت]]» جمع بست؟ [[بهائیت]] که پیشگام این عرصه بوده است با پررنگ کردن حضور حضرت عیسی{{ع}} در [[آخرالزمان]]، مبنای خاتمیت را بدین‌گونه به چالش می‌کشد:
در آیه مورد بحث، روز رستاخیز چنین توصیف شده است روز رستاخیز روزی است که روح<ref>درباره واژه «[[روح]]» در آیه مورد بحث، اقوال متعددی به صورت زیر ذکر شده است:
# روح موجودی است که [[خدا]] آن را به صورت [[انسان]] [[آفریده]] و از [[فرشتگان]] نیستند. آنها در روز رستاخیز در [[صفی]] غیر از صف [[فرشتگان الهی]] می‌ایستند.
# روح [[فرشته]] گرانقدری از فرشتگان است و در روز رستاخیز به [[تنهایی]] در یک صف می‌ایستد.
#منظور از «روح» در اینجا «[[ارواح]]» انسان‌هاست.
#مراد از «روح» [[جبرئیل]] است.
#مقصود از «روح» [[فرزندان آدم]] هستند ([[فضل بن حسن طبرسی]]، [[مجمع البیان فی تفسیر القرآن]]، ج۹-۱۰، ص۶۴۶-۶۴۷).</ref> و فرشتگان به صف می‌ایستند و هیچ یک بدون [[اذن خداوند]] سخن نمی‌گویند و آن کسی که سخن گوید جز سخن درست نخواهد گفت.
به هر حال آیه مورد بحث، بدون [[شک]] و به اتفاق همه [[مفسران]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]] مربوط به [[قیامت]] بوده، هیچ ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر گرامی اسلام]] ندارد. مفسران بزرگی مانند [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۴۴۱.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۱۷.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۴۹.</ref>، [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۴۱۷.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳، ص٢٢-٢٣.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۶۴۶-۶۴۷.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۳۸۹.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۶۵-۱۷۳.</ref> و امثال آنان آشکارا این مطلب را بیان کرده‌اند.


[[آیه]] دوم: {{متن قرآن|وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ}}<ref>«و به روزی گوش فرا دار که بانگ برآورنده از جایگاهی نزدیک، بانگ برآورد» سوره ق، آیه ۴۱.</ref> و [[آیات]] بعد از آن ترسیم کننده دو رویداد تکان دهنده در پایان این [[جهان]] و آستانه [[روز رستاخیز]] است: «طنین‌افکن شدن [[خروش]] آسمانی» و «[[زنده شدن مردگان]] و سر بر آوردن از خاک».
=== بیان شبهه ===
در آیه مورد بحث از پدیده نخست خبر داده، می‌فرماید «ای [[پیامبر]]<ref>هر چند در آیه مورد بحث ظاهراً روی سخن با پیامبر{{صل}} است، اما در حقیقت همه انسان‌ها مورد نظر هستند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۲۲۶؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۶۱).</ref> [و ای [[انسان]]]! روزی که منادی از جای نزدیک ندا می‌کند، به ندایش گوش فرا ده».
گلپایگانی [[معتقد]] است اگر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را {{عربی|آخر النبيين}} معنا کنیم، با [[اعتقاد]] دیگر مسلمانان مبنی بر آمدن حضرت عیسی{{ع}} منافات دارد: واعجب! تناقضی که در [[عقاید]] منکرین مشاهده می‌شود این است که از یک طرف کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را حمل می‌کنند بر این که [[نبی]] دیگری ظاهر نخواهد شد و از طرف دیگر متفقند که [[عیسی]] بشخصه و اوصافه [[قیام]] خواهد نمود. چه اگر عیسی بشخصه و اوصافه نزول فرماید، البته او نبی باشد که برای [[هدایت]] و [[حکومت]] [[مبعوث]] شده و دیگر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} معنا ندارد. بلی، بعضی [[علما]] گفته‌اند که عیسی پس از نزول، به [[شریعت]] اسلامیه [[حکم]] خواهد فرمود؛ پس اگر سؤال نمایی به چه دلیل به این خیط [[باطل]] متمسک شده‌اید، در جواب عاجز بینی و علی فرض المحال اگر به شریعت اسلامیه حکم فرماید، آیا وصف «نبی الله» از آن حضرت محو گردد؟ {{متن قرآن|قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ}}<ref>«یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده می‌شوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۴۲.</ref>
منظور از این ندا ندایی است که در آستانه روز رستاخیز و زنده شدن مردگان به وسیله منادی‌ای از سوی [[خدا]] طنین‌افکن می‌گردد که به آن «نفخ [[صور]]» یا «دمیده شدن صور» گویند.
با توجه به مطالب یاد شده آشکار می‌گردد که ادعای آمدن پیامبر جدید پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با استناد به این [[آیه]]، یک ادعای [[باطل]] و بی‌اساس است؛ زیرا این آیه هیچ ارتباطی با این مطلب ندارد و تنها از [[صیحه]] وقوع [[قیامت]] و دمیده شدن نفخه دوم خبر می‌دهد. [[دانشمندان]] و [[مفسران]] بزرگی مانند [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۳۸.</ref>، [[نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۱۷۲.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۲۷۴.</ref>، [[ابن سلیمان]]<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۴، ص۱۱۶.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۳۷۶.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخر الدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۸، ص۱۶۲.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۲۲۶.</ref>، [[قرطبی]]<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۷، ص۱۹.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۲۳۲.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۱۹۱.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۶۱.</ref> و دیگران تصریح کرده‌اند که این آیه از طنین‌افکن شدن [[خروش]] آسمانی و نفحه [[صور]] دوم در [[روز رستاخیز]] خبر می‌دهد.


آیه سوم: {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> نیز مربوط به [[روز قیامت]] است و یکی از مراحل آن در این آیه به تصویر کشیده می‌شود؛ به این معنا که در [[آیات]] پیشین پس از توجه دادن به کارهای [[نکوهیده]] که به شدت مورد [[سرزنش]] قرار گرفته است، در یک هشدار سخت، آستانه [[رستاخیز]] را ترسیم می‌فرماید: {{متن قرآن|إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا}}<ref>«نه چنین است، که چون زمین، سخت در هم کوبیده گردد،» سوره فجر، آیه ۲۱.</ref>؛ آن‌گاه که [[زمین]] با [[زلزله]] سخت و پیاپی رستاخیز به گونه‌ای در هم کوبیده شود که هر آنچه بر پشت آن است نابود گردد و چیزی باقی نماند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۰.</ref>.
=== جواب [[شبهه]] ===
سپس در [[آیه]] مورد بحث مرحله‌ای دیگر از [[رستاخیز]] را به تصویر کشیده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد و فرشتگان صف در صف فرا رسند،» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> و [[فرمان]] پروردگارت درباره [[حسابرسی]] و بازخواست از [[بندگان]] در رسد<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۱.</ref> یا ظهور [[معرفت]] پروردگارت در رسد و دیگر جایی برای تردید نماند؛ به گونه‌ای که گویی ذات بی‌همتای او رسیده است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ذیل آیه ۲۲ سوره فجر، ص۳۲۱.</ref> و [[فرشتگان]] صف به صف بیایند<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۸۵.</ref>.
درباره [[حدیث]] مذکور باید گفت: درست است که بر حضور [[حضرت عیسی]]{{ع}} در آخر این [[امت]] اشاره دارد، لیکن [[قیام]] ایشان به [[شریعت]] تازه، از کجای حدیث قابل [[استنباط]] است؟ چراکه آمدن حضرت، در هر [[زمان]] و مکانی و [[همراهی]] ایشان با هر امتی نه عقلاً مستلزم شریعتی جدید است و نه شرعاً.
[[مفسران]] بزرگی مانند [[نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۸۵.</ref>، [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۵۷۶-۵۷۷.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۴۶-۳۴۷.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۷۴۱.</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۴۴.</ref>، ابی السعود<ref>محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۶، ص۴۲۷.</ref>، اندلسی<ref>ابوحیان اندلسی، النهر الماد من البحر المحیط، ج۵، ص۵۵۴.</ref>، شوکانی<ref>محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۵، ص۵۵۵-۵۵۶.</ref>، حقی<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح المعانی، ج۱۰، ص۵۱۲.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۳۲۱.</ref> و... به صراحت تمام این آیه را از آیاتی شمرده‌اند که برخی مراحل رستاخیز را ترسیم می‌کند.
پس این آیه نیز از [[آیات]] مربوط به [[قیامت]] است و هرگز از آمدن [[پیامبر]] جدیدی پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} خبر نمی‌دهد؛ بنابراین ادعای مستشکل نسبت به این آیه نیز یک ادعای بی‌اساس و [[باطل]] محسوب می‌گردد.


آیه چهارم: {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«روزی که مردم نزد پروردگار جهانیان بپا می‌ایستند» سوره مطففین، آیه ۶.</ref> نیز مربوط به [[روز رستاخیز]] و بیانگر یکی از ویژگی‌های آن است؛ زیرا در [[آیات]] قبل از آن، پس از [[تهدید]] کم‌فروشان و ذکر خصوصیات آنها، در [[مقام]] [[توبیخ]] می‌فرماید: آیا این کم‌فروشان [[باور]] نمی‌دارند که برای [[حسابرسی]] و [[پاداش]] و [[کیفر]] برانگیخته خواهند شد؟ آیا اینان [[یقین]] ندارند که حساب و حسابرسی‌ای در کار است؟<ref>{{متن قرآن|أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ}} «آیا آنان نمی‌دانند که برانگیخته خواهند شد،» سوره مطففین، آیه ۴.</ref>.
همچنین از جهت [[عقلی]]: [[رسالت]] و آوردن شریعت از لوازم مقدمات شخصیه حضرت عیسی{{ع}} نیست تا گفته شود چون در زمانی حامل شریعت خاص بوده، اگر در مکان و زمان دیگری پیدا شد، لازم است باز هم [[داعی]] به شریعت مخصوص خود گردد و الا مسیح نخواهد بود! به طور مثال، اگر شخصی از جانب [[پادشاهی]]، سال‌های قبل سِمَت سفارت داشته است و اکنون خبر دهند که همان شخص به سمت [[مشاور]] [[ولی‌عهد]] [[منصوب]] شده، آیا هیچ عاقلی چنین برداشت می‌کند که چون قبلاً [[سفیر]] بوده پس در مأموریت جدید هم، به همین [[پست]] مشغول می‌شود و گرنه همان شخص نخواهد بود؟
در [[آیه]] بعد می‌فرماید: آن هم در روزی بزرگ و سهمگین مورد [[محاسبه]] قرار خواهند گرفت<ref>{{متن قرآن|لِيَوْمٍ عَظِيمٍ}} «در روزی بزرگ» سوره مطففین، آیه ۵.</ref> و در آیه مورد بحث آن «روز بزرگ» گزارش داده، می‌فرماید: روزی که [[مردم]] از [[دل]] [[زمین]] به [[فرمان خدا]] بر می‌خیزند و برای حسابرسی و دریافت پاداش و کیفر عملکردها در برابر [[پروردگار]] جهانیان می‌ایستند.
به [[اتفاق]] [[مفسران]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]؛ مانند [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۴۵۶.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابور، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۴۴۱.</ref>، [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۲، ص۴۸۴-۴۸۵.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۸۲.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>عبدالرحمن ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۱۴.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۴، ص۷۲۰.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۶۴۰.</ref>، [[مقاتل]] [[ابن سلیمان]]<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۴، ص۶۲۲.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۳۰۴.</ref>، [[ابن کثیر دمشقی]]<ref>اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۱۹۴.</ref>، [[قاضی]] ابی السعود<ref>محمد ابی‌سعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۶، ص۳۹۵.</ref>، [[ابوحیان اندلسی]]<ref>ابو حیان اندلسی، النهر الماد من البحر المحیط، ج۵، ص۵۴۲.</ref>، بقاعی<ref>ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۸، ص۳۵۳.</ref>، اسماعیل حقی<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۱۰، ص۴۳۴.</ref>، شوکانی<ref>محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۵، ص۵۰۱.</ref>، طباطبایی<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۲۵۶.</ref> و... [[آیه]] یاد شده از ویژگی [[قیامت]] خبر می‌دهد و مربوط به [[روز رستاخیز]] است.
با توجه به آنچه گذشت، بطلان مدعای مستشکل نیز آشکار می‌گردد؛ چون این آیه هرگز با مدعای او [[سازش]] نداشته، ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] ندارد، بلکه از [[آیات]] مربوط به قیامت است و از برخی ویژگی‌های آن حکایت می‌کند.


آیه پنجم: {{متن قرآن|هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ}}<ref>«آیا چشمداشتی جز این دارند که فرشتگان نزد آنان بیایند یا پروردگارت آید یا برخی از نشانه‌های عذاب پروردگارت آید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت آید کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خویش کار نیکویی انجام نداده باشد ایمانش او را سودی نخواهد داد؛ بگو چشم به راه باشید که ما نیز چشم به راهیم» سوره انعام، آیه ۱۵۸.</ref>.
و نیز از جهت [[نقلی]]: آنچه در منابع دینی مسلم است این است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} بیش از دو هزار سال قبل، از جانب [[خدای تعالی]] [[مأمور]] به آوردن شریعتی شد و بعد به [[حکمت الهی]] به [[آسمان‌ها]] صعود کرد و تا [[بعثت]] [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} [[مردم]] به [[پیروی]] از [[آیین]] او [[مکلف]] بودند و لیکن با ظهور [[دین اسلام]] و [[نبوت]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} [[شریعت]] [[عیسی]] [[نسخ]] گردید.
مستشکل مقصود از {{متن قرآن|أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ}} را که یعنی «آمدن [[ملائکه]]» و «نشانه‌های [[پروردگار]]» و «برخی نشانه‌های پروردگار»، آمدن پیامبر جدید پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌داند.
در بررسی این آیه، نخست به معنای کلمات مورد بحث پرداخته می‌شود و سپس به مضمون آن اشاره شده، [[شبهه]] مزبور مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.
{{متن قرآن|تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ}}: دو دیدگاه درباره معنای این ترکیب ذکر شده است:
#برخی می‌گویند مراد از آمدن ملائکه، [[عذاب]] آوردن آنان است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۸۶.</ref>.
#به [[باور]] گروهی دیگر منظور این است که [[فرشتگان]] برای دریافت [[جان]] آنان می‌آیند<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۲۶؛ عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۲، ص۴۶۸؛ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۱۵۸.</ref>.
{{متن قرآن|يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ}}: در این که مراد از آمدن برخی [[آیات]] [[پروردگار]] چیست، [[مفسران]] [[اختلاف]] چندانی ندارد به [[باور]] اکثر مفسران مراد از آن پدیدار شدن [[نشانه‌های قیامت]] است<ref>عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل، ج۲، ص۴۶۹.</ref>.


[[فخر رازی]]<ref>{{عربی|أجمعوا على أن المراد بهذه الآيات علامة القيامة}}؛ (محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۷).</ref> و دمشقی [[حنبلی]]<ref>{{عربی|أجمعوا على أن المقصود بهذه الآية علامة القيامة}}؛ (عمر بن علی دمشقی حنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۸، ص۵۲۷).</ref> بر این مطلب ادعای [[اجماع]] کرده‌اند<ref>در اینکه مراد از آیات و علامات در [[آیه]] مورد نظر نشانه‌های قیامت است، بحثی نیست، ولی سخن در این است که آن نشانه چیست؟ در این باره چند دیدگاه پدید آمده است:
بنا بر آنچه گفته شد جواب شبهه‌افکنان به [[حیات]] برخی انبیاء{{عم}} و یا [[نزول حضرت عیسی]]{{ع}} به صورت‌های ذیل است:
#برخی معتقدند که نشانه مزبور عبارت است از «[[طلوع خورشید از مغرب]]» ([[محمد طبری]]، [[جامع البیان]] فی [[تأویل]] القرآن، ج۵، ص۵۱۱).
#گروهی نیز مراد از آن را سه چیز می‌دانند: «طلوع خورشید از مغرب»، «پدید آمدن [[دجال]]»، «بیرون آمدن شتر یا حیوانی دیگر از [[دل]] [[زمین]]» [[علی بن محمد]] [[خازن]]، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۷۵).
#برخی بر این باورند که مقصود از نشانه‌های یاد شده امور زیر است: «طلوع خورشید از مغرب»، «پدید آمدن دجال»، «بیرون آمدن [[حیوان]] از دل زمین»، «[[نزول حضرت عیسی]]»، «خروج [[آتش]] از عدن»، «[[یأجوج و مأجوج]]» (اسماعیل حقی [[بروسوی]]، [[تفسیر]] [[روح المعانی]]، ج۳، ص۱۵۸).</ref>.
گفتنی است که فاعل {{متن قرآن|يُنْظَرُونَ}} در این آیه کسانی‌اند که در آیه قبل به آنان اشاره شده است؛ یعنی همانان که از [[حق‌ستیزی]] و [[پیروی]] [[شیطان]] دست برنداشته و با این همه [[دلایل]] روشن، [[آیات الهی]] و [[کتاب خداوند]] را [[تکذیب]] کرده‌اند.


با توجه به مطالب یاد شده، معنای آیه چنین خواهد بود: آیا آنان با این [[حق ناپذیری]]، جز این [[انتظار]] دارند که [[فرشتگان]] [[مرگ]] یا فرشتگان<ref>در فرشتگان عذاب دو احتمال است: ۱. نزول فرشتگان عذاب در قبر؛ ۲. فرود آمدن عذاب به وسیله فرشتگان در دنیا (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۵۹۸).</ref> [[عذاب]] به سویشان بیایند یا اینکه پروردگارشان به سوی آنها بیاید تا او را ببینند و [[ایمان]] بیاورند! یا پاره‌ای از نشانه‌های [[قدرت پروردگار]] که در آستانه [[رستاخیز]] و پایان این [[جهان]] واقع می‌شود، پدیدار گردد؟ اما روزی که این [[آیات]] پدید آید، آنان ناگزیر از [[شناخت]] [[خدای یکتا]] و ایمان به او خواهند بود، ولی در آن شرایط، [[ایمان آوردن]] کسی که از پیش ایمان نیاورده است، سودی نمی‌بخشد؛ زیرا اولاً با پدیدار شدن نشانه‌های رستاخیز، راه [[توبه]] مسدود می‌گردد و هر [[گناهکاری]] ناگزیر از [[شناخت خدا]] و شناخت خوب و بد می‌شود و معلوم است که [[حق‌پذیری]] اجباری و نابهنگام فایده‌ای ندارد<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۵۹۹.</ref>.
اولاً: مراد از [[خاتمیت]] [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}}، عدم [[بعثت]] پس از ایشان است و انبیای مورد نظر چون [[حضرت مسیح]]{{ع}}، قبل از [[پیامبر]]{{صل}} [[مبعوث]] شده‌اند.
ثانیاً آنچه برای [[انسان]] مفید است، [[ایمان به غیب]] است و در شرایط مزبور، هر کس ایمان آورد، ایمان به امر عینی است نه ایمان به غیب؛ چراکه [[مشاهده]] نشانه‌های رستاخیز به منزله مشاهده نفس رستاخیز و وقوع آن بالعیان است. بنابراین ایمان آوردن در شرایط یاد شده مفید نخواهد بود.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۶.</ref>.


====ارزیابی [[شبهه]]====
ثانیاً: با [[مبعوث شدن پیامبر]]{{صل}}، فقط [[تشریع]] [[شریعت]] جدید و [[وحی تشریعی]] پایان پذیرفت و این همان معنای «خاتمیت» است و انبیای یادشده هیچ یک این دو ویژگی را نداشتند.
با توجه به مطالب یاد شده، بطلان شبهه مزبور نیز آشکار می‌گردد؛ زیرا آنچه منشأ [[اشتباه]] مستشکل شده بود، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَ رَبُّكَ}} و {{متن قرآن|يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ}} بوده است که وی از آنها آمدن [[پیامبر جدید]] را استفاده کرده است، در حالی که معلوم شد این دو جمله ارتباطی با [[بعثت پیامبر]] جدیدی پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ندارد، بلکه این [[آیه]] تهدیدی برای [[کافران]] به شمار می‌رود و از پدیدار شدن نشانه‌های [[قدرت]] در آستانه رستاخیز خبر می‌دهد.
شبهاتی دیگر نیز در این زمینه مطرح شده است که بطلان و [[فساد]] آنها ناگفته پیداست.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۹۴ .</ref>.


===نتیجه===
ثالثاً: آنچه مورد نفی [[قرآن]] است آمدن پیامبر یا پیامبرانی با [[دین جدید]] است و آن‌که [[پیامبری]] در رکاب [[حضرت حجت]]{{ع}} و مروج دین او باشد، منافاتی با قول به خاتمیت ندارد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۴۴.</ref>.
همان‌گونه که در آغاز یادآوری شد، دو نوع شبهه درباره [[خاتمیت]] مطرح شده است: یک نوع شبهاتی است که [[ادله خاتمیت]] را مخدوش اعلام کرده و نوع دیگر، شبهاتی است که [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} را پایان بخش سلسله [[انبیا]] به شمار نیاورده و [[استمرار نبوت]] و [[رسالت]] را پس از وی امکان پذیر دانسته است.
در این نوشتار، مهم‌ترین این [[شبهات]] مورد [[کاوش]] قرار گرفت و آشکار گشت که یکایک این شبهات پنداری بیش نبوده و از اساس [[باطل]] است.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۹۴ .</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۰٬۳۵۹

ویرایش