شبهات ختم نبوت: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[فروردین]]|روز=[[20]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = ختم نبوت
| موضوع مرتبط = ختم نبوت
خط ۷۳: خط ۷۲:
روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت می‌نویسد: بزرگ‌ترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‌اند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمی‌نماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>.
روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت می‌نویسد: بزرگ‌ترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‌اند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمی‌نماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>.


وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته [[اشراق]] خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب [[تبیان]] و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه می‌گیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیب‌گو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق می‌شود که [[شریعت]] تازه نداشتند، لیکن «[[رسول]]» در مورد پیغمبرانی کاربرد می‌یابد که مستقیماً به وسیله امواج [[روحانی]] و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک [[الهی]] ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید می‌باشند. او در همین باره می‌نویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، [[مأمور]] [[تشریع]] [[شرع]] جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف [[خدا]] بر او نازل نشود<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.</ref>.
وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته اشراق خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب تبیان و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه می‌گیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیب‌گو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق می‌شود که [[شریعت]] تازه نداشتند، لیکن «[[رسول]]» در مورد پیغمبرانی کاربرد می‌یابد که مستقیماً به وسیله امواج [[روحانی]] و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک [[الهی]] ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید می‌باشند. او در همین باره می‌نویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، [[مأمور]] [[تشریع]] [[شرع]] جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف [[خدا]] بر او نازل نشود<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.</ref>.


بنابر آنچه آمد، غرض‌ورزان می‌کوشند از این [[آیه]] و [[حدیث]] چنین استفاده کنند که تنها [[بعث]] نبی، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نفی]] و [[انکار]] شده است نه ارسال [[پیامبر]] [[رسول]]. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به [[پیامبری]] که شأنش تنها [[تبلیغ]] و [[حراست]] از [[شریعت]] پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود [[کتاب آسمانی]] دارد، [[استدلال]] می‌کنند که چون «باب» و «[[بهاء]]» ـ به [[زعم]] ایشان ـ شریعت مستقل آسمانی داشته‌اند؛ لذا مشمول آیه و [[روایت]] خاتم نمی‌شوند<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۷؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.
بنابر آنچه آمد، غرض‌ورزان می‌کوشند از این [[آیه]] و [[حدیث]] چنین استفاده کنند که تنها [[بعث]] نبی، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نفی]] و [[انکار]] شده است نه ارسال [[پیامبر]] [[رسول]]. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به [[پیامبری]] که شأنش تنها [[تبلیغ]] و حراست از [[شریعت]] پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود [[کتاب آسمانی]] دارد، [[استدلال]] می‌کنند که چون «باب» و «بهاء» ـ به زعم ایشان ـ شریعت مستقل آسمانی داشته‌اند؛ لذا مشمول آیه و [[روایت]] خاتم نمی‌شوند<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۷؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۵۶.</ref>.


=== جواب شبهه ===
=== جواب شبهه ===
خط ۱۱۶: خط ۱۱۵:


==== پاسخ نقضی ====
==== پاسخ نقضی ====
علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل [[خاتمیت]]» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان [[فرقه بهائیت]] و [[مبلغان]] مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه [[سفسطه]] و توجیه ناروای [[بهائیان]] از [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]] مبنی بر پایان‌پذیری سلسله نبوت، مسدود می‌دارد.
علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل [[خاتمیت]]» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان [[فرقه بهائیت]] و [[مبلغان]] مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه سفسطه و توجیه ناروای [[بهائیان]] از [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]] مبنی بر پایان‌پذیری سلسله نبوت، مسدود می‌دارد.


این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان می‌داریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب [[اسرار]] الآثار آمده، چنین اعتراف می‌دارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در [[قرآن]] بر حبیب خود، محمد [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] فرستاده‌ای، [[اعتقاد]] ندارم<ref>اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بدین‌سان باب نیز، [[لقب]] یگانه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را برای [[محمد مصطفی]]{{صل}} قائل است.
این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان می‌داریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب [[اسرار]] الآثار آمده، چنین اعتراف می‌دارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در [[قرآن]] بر حبیب خود، محمد [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] فرستاده‌ای، [[اعتقاد]] ندارم<ref>اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بدین‌سان باب نیز، [[لقب]] یگانه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را برای [[محمد مصطفی]]{{صل}} قائل است.


[[حسین علی بهاء]] نیز در عبارات زیر که در کتاب‌ها و [[الواح]] گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم [[رسل]]»<ref>«یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی می‌نمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر {{عربی|الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه}}، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتاب‌خانه بهائی.</ref>، «[[خاتم انبیاء]]»<ref>اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...</ref> و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن می‌گوید: {{عربی|كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين}}.</ref> بر وجود گرامی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، «[[خاتمیت]]» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]]» توسط ایشان دانسته است: {{عربی|الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً}}<ref>اشراقات، ص۲۹۳.</ref>. [[سلام]] و [[درود]] همیشگی و [[ابدی]] بر سرور [[جهان]] و مربی [[امت‌ها]]، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر [[خاندان]] و [[یاوران]] وی یاد.
[[حسین علی بهاء]] نیز در عبارات زیر که در کتاب‌ها و الواح گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم [[رسل]]»<ref>«یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی می‌نمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر {{عربی|الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه}}، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتاب‌خانه بهائی.</ref>، «[[خاتم انبیاء]]»<ref>اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...</ref> و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن می‌گوید: {{عربی|كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين}}.</ref> بر وجود گرامی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، «[[خاتمیت]]» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]]» توسط ایشان دانسته است: {{عربی|الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً}}<ref>اشراقات، ص۲۹۳.</ref>. [[سلام]] و [[درود]] همیشگی و [[ابدی]] بر سرور [[جهان]] و مربی [[امت‌ها]]، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر [[خاندان]] و [[یاوران]] وی یاد.


[[شوقی افندی]] (پیشوای سوم [[بهائیان]]) از [[بهاءالله]] درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل می‌کند: «از ختمیت خاتم، [[مقام]] این [[یوم]] ظاهر و مشهود»<ref>شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.</ref>.
شوقی افندی (پیشوای سوم [[بهائیان]]) از [[بهاءالله]] درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل می‌کند: «از ختمیت خاتم، [[مقام]] این [[یوم]] ظاهر و مشهود»<ref>شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.</ref>.


حال جای این سؤال اساسی از [[بهائیان]] است که اولاً: تناقض آشکار میان [[کلام]] بهاء و [[جانشین]] وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او [[علی محمد باب]] با چه مجوزی پس از گذشت دوازده [[قرن]] و اندی از ظهور اسلام، [[احکام]] و مقررات این [[دین]] [[جاودانه]] را [[منسوخ]] شمرده‌اند و مدعی [[کتاب آسمانی]] جدید و [[شریعت]] تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «[[بهائیت]]») جای‌گزین [[قرآن]] و [[اسلام]] گشته‌اند؟! آن هم بدین‌گونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با [[نسخ]] [[احکام]] آن، [[کتاب آسمانی]] جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی می‌کند؟!<ref>ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائی‌پژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]] ص ۱۷۴؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۱.</ref>.
حال جای این سؤال اساسی از [[بهائیان]] است که اولاً: تناقض آشکار میان [[کلام]] بهاء و [[جانشین]] وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او [[علی محمد باب]] با چه مجوزی پس از گذشت دوازده [[قرن]] و اندی از ظهور اسلام، [[احکام]] و مقررات این [[دین]] [[جاودانه]] را [[منسوخ]] شمرده‌اند و مدعی [[کتاب آسمانی]] جدید و [[شریعت]] تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «[[بهائیت]]») جای‌گزین [[قرآن]] و [[اسلام]] گشته‌اند؟! آن هم بدین‌گونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با [[نسخ]] [[احکام]] آن، [[کتاب آسمانی]] جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی می‌کند؟!<ref>ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائی‌پژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]] ص ۱۷۴؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۶۱.</ref>


== شبهه پنجم: [[شبهات]] استمرار نبوت و [[رسالت]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ==
== شبهه پنجم: [[شبهات]] استمرار نبوت و [[رسالت]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ==
خط ۱۶۳: خط ۱۶۲:
=== ب) [[شبهه]] استمرار رسل با استناد به آیه پانزدهم [[سوره غافر]] ===
=== ب) [[شبهه]] استمرار رسل با استناد به آیه پانزدهم [[سوره غافر]] ===
==== بیان [[شبهه]] ====
==== بیان [[شبهه]] ====
اگر کسی در [[آیه کریمه]] که در [[سوره مؤمن]] فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] می‌دهد: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> یعنی اوست [[خداوند]] [[رفیع الدرجات]] ذوالعرش که القا خواهد فرمود [[روح مقدس]] [[وحی]] را از عالم امر به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در یوم‌التلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختی‌ای که مترتب است، [[انذار]] و تخویف فرماید. هر کس که از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثه‌ای در [[آینده]] است، نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر اینکه انزال روح‌الأمین و [[بعثت]] نذیر [[مبین]]، منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری [[مبعوث]] خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>.
اگر کسی در [[آیه کریمه]] که در [[سوره مؤمن]] فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] می‌دهد: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> یعنی اوست [[خداوند]] [[رفیع الدرجات]] ذوالعرش که القا خواهد فرمود [[روح مقدس]] [[وحی]] را از عالم امر به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در یوم‌التلاق، نذیر قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختی‌ای که مترتب است، [[انذار]] و تخویف فرماید. هر کس که از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثه‌ای در [[آینده]] است، نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر اینکه انزال روح‌الأمین و [[بعثت]] نذیر مبین، منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری [[مبعوث]] خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>.


کارشناس برنامه تلویزیونی [[بهائیت]] نیز با روش تطبیقی [[آیات]] این مطلب را چنین شرح می‌دهد: در {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و یا {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> مضمون چنین است که [[خداوند]] بر هر کس [[اراده]] نماید روح‌الأمین ([[فرشته وحی]]) را نازل می‌فرماید. در جای دیگر از [[قرآن]] که بحث از ظهور [[رسول]] [[الهی]] در هر دوره و [[اعراض]] مخالفان است، می‌فرماید: خداوند [[مقام رسالت]] را به هر [[انسانی]] که بخواهد، می‌بخشد<ref>به نقل از گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری دکتر معین افنانی، کارشناس: دکتر نصرت‌الله محمد حسینی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۵؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۷۵.</ref>
کارشناس برنامه تلویزیونی [[بهائیت]] نیز با روش تطبیقی [[آیات]] این مطلب را چنین شرح می‌دهد: در {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و یا {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> مضمون چنین است که [[خداوند]] بر هر کس [[اراده]] نماید روح‌الأمین (فرشته وحی) را نازل می‌فرماید. در جای دیگر از [[قرآن]] که بحث از ظهور [[رسول]] [[الهی]] در هر دوره و [[اعراض]] مخالفان است، می‌فرماید: خداوند [[مقام رسالت]] را به هر [[انسانی]] که بخواهد، می‌بخشد<ref>به نقل از گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری دکتر معین افنانی، کارشناس: دکتر نصرت‌الله محمد حسینی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۵؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]]، ص ۷۵.</ref>


==== جواب شبهه ====
==== جواب شبهه ====
خط ۲۲۵: خط ۲۲۴:
اولاً، از لحاظ ادبی، پس از فراز {{متن قرآن|لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...}}، بلافاصله ضمیر جمع به کار می‌برد و می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref>؛ اگر مقصود از [[امت]]، طریقه و [[آیین]] بود، لازم بود از ضمیر مفرد مؤنث استفاده کرده و بفرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}. از این رو معلوم می‌گردد که مقصود از واژه «امت»، همان جمعیت و گروه است.
اولاً، از لحاظ ادبی، پس از فراز {{متن قرآن|لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ...}}، بلافاصله ضمیر جمع به کار می‌برد و می‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}<ref>«و هر امّتی را زمانه‌ای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس می‌روند و نه پیش می‌افتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref>؛ اگر مقصود از [[امت]]، طریقه و [[آیین]] بود، لازم بود از ضمیر مفرد مؤنث استفاده کرده و بفرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ}}. از این رو معلوم می‌گردد که مقصود از واژه «امت»، همان جمعیت و گروه است.


ثانیاً، این [[آیه]] به یک سنت تکوینی و طبیعی (فنا و نیستی [[ملت‌ها]]) اشاره دارد، نه [[تشریعی]]؛ یعنی ملت‌های [[جهان]]، همانند افراد، دارای [[مرگ]] و حیاتند، ملت‌هایی از روی [[زمین]] برچیده می‌شوند و به جای آنها، ملت‌هایی دیگر قرار می‌گیرند با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالباً بر اثر [[انحراف]] از [[مسیر حق]] و [[عدالت]] و روی آوردن به [[ظلم و ستم]] و غرق شدن در دریای شهوات و فرورفتن در امواج تجمل‌پرستی و تن‌پروری است. بررسی فنای تمدن‌هایی چون [[تمدن]] [[بابل]]، [[فراعنه]] [[مصر]]، [[قوم سبأ]] و [[کلدانیان]]، [[آشوریان]] و [[مسلمانان]] [[اندلس]] این [[حقیقت]] را نشان می‌دهد که در لحظه فرارسیدن نابودی حتی نتوانستند ساعتی پایه‌های لرزان حکومت‌های خویش را نگه دارند<ref>تلخیص از: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۵۸-۱۵۷.</ref>. این حقیقتی است که [[قرآن]] از آن به «مداوله» تعبیر می‌کند که به معنای انتقال و جابه‌جا شدن است<ref>یعقوب جعفری، سیری در علوم قرآن، ص۲۹۳.</ref>.
ثانیاً، این [[آیه]] به یک سنت تکوینی و طبیعی (فنا و نیستی [[ملت‌ها]]) اشاره دارد، نه [[تشریعی]]؛ یعنی ملت‌های [[جهان]]، همانند افراد، دارای [[مرگ]] و حیاتند، ملت‌هایی از روی [[زمین]] برچیده می‌شوند و به جای آنها، ملت‌هایی دیگر قرار می‌گیرند با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالباً بر اثر [[انحراف]] از [[مسیر حق]] و [[عدالت]] و روی آوردن به [[ظلم و ستم]] و غرق شدن در دریای شهوات و فرورفتن در امواج تجمل‌پرستی و تن‌پروری است. بررسی فنای تمدن‌هایی چون [[تمدن]] [[بابل]]، فراعنه [[مصر]]، [[قوم سبأ]] و کلدانیان، آشوریان و [[مسلمانان]] اندلس این [[حقیقت]] را نشان می‌دهد که در لحظه فرارسیدن نابودی حتی نتوانستند ساعتی پایه‌های لرزان حکومت‌های خویش را نگه دارند<ref>تلخیص از: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۵۸-۱۵۷.</ref>. این حقیقتی است که [[قرآن]] از آن به «مداوله» تعبیر می‌کند که به معنای انتقال و جابه‌جا شدن است<ref>یعقوب جعفری، سیری در علوم قرآن، ص۲۹۳.</ref>.


پس علت آن‌که نفرمود برای هر فردی {{عربی|لكل أحد أجل}} و از «امت» استفاده کرد، این است که با ذکر جماعت، نشان دهد که عمرهای افراد یک دوره به هم نزدیک است و دیگر آن‌که پس از آمدن [[رسول]] و اقامه و [[اتمام حجت]]، ملت‌ها مستوجب هلاکت خواهند شد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۱؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>.
پس علت آن‌که نفرمود برای هر فردی {{عربی|لكل أحد أجل}} و از «امت» استفاده کرد، این است که با ذکر جماعت، نشان دهد که عمرهای افراد یک دوره به هم نزدیک است و دیگر آن‌که پس از آمدن [[رسول]] و اقامه و [[اتمام حجت]]، ملت‌ها مستوجب هلاکت خواهند شد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۱؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>.
۱۳۰٬۳۵۹

ویرایش