با وجود کثرت نوشتههای [[شیعی]] که قول به [[بداء]] را پذیرفتهاند، برخی از علمای آنها به [[زشتی]] این قول و لوازم خطرناک آن پی بردهاند، بنابراین نهایت تلاش خود را برای تبرئه [[مذهب]] از [[اتهام]] قول به بداء به کار گرفتهاند و در نتیجه تلاشهای آنها متعدد شده و جهتهای مختلفی به خود گرفته است <ref>ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴٣٫٢.</ref>.
برخی از علمای این مذهب اصل نسبت بداء به [[شیعیان]] را [[انکار]] کرده و مذهب را کاملاً از این قول [[زشت]] [[منزه]] دانستهاند. از این گروه، [[خواجه نصیر]] [[طوسی]] است که وجود بداء را به عنوان عقیدهای برای شیعیان [[دوازده امامی]] انکار کرده و درباره [[طایفه]] خود گفته است: «آنها به بداء قائل نیستند، و قول به بداء فقط در روایتی بوده که از [[جعفر صادق]] نقل کردهاند که او اسماعیل را [[جانشین]] خود قرار داد، اما از اسماعیل چیزی ظاهر شد که او آن را نپسندید، پس [[موسی]] را جانشین قرار داد. وقتی درباره این مسئله از او سؤال شد، گفت: برای [[خداوند]] در امر اسماعیل بداء حاصل شد، و این یک [[روایت]] است و نزد آنها [[خبر واحد]] موجب [[علم]] و عمل نمیشود» <ref>طوسي تلخيص المحصل ص٢۵٠.</ref>. اما واضح است که این انکار مخالف [[واقعیت]] است: زیرا بداء از [[عقاید]] مقرر این [[قوم]] است و [[روایات]] و [[اخبار]] آنها در این باره بسیار است، و به همین دلیل [[مجلسی]] گفته که این پاسخ از طوسی عجیب است و آن را به عدم احاطه او به اخبار نسبت داده است.<ref>مجلسي: بحار الأنوار: ١٢٣٫۴.</ref>.
برخی از [[علمای شیعه]] بداء را به عنوان یک عقیده پذیرفتهاند، هرچند تلاش کردهاند [[تأویل]] قابل قبولی برای آن بیابند. برخی از آنها آن را به معنای “ابتداء” [[تأویل]] کردهاند، یعنی: ([[خداوند]] با چیزی از مخلوقاتش آغاز میکند و آن را قبل از چیز دیگری میآفریند، سپس آن چیز را نابود میکند و به [[آفرینش]] چیز دیگری میپردازد) <ref>ابن بابويه در التوحيد ص٣٣۵.</ref>. این تأویل کاملاً خارج از اصل موضوع است؛ زیرا سخن درباره [[بداء]] است نه بدء (آغاز)، و این [[تکلف]] آشکاری دارد و از تمام جهات با [[روایات]] وارده در این باب که پیشتر ذکر شد، مخالف است.
گروه دیگری نیز آن را از باب [[تغییر]] در [[لوح محو و اثبات]] نزد [[خداوند سبحان]] و [[متعال]] دانستهاند، و اینکه بداء به [[علم]] [[ازلی]] مربوط نمیشود، بلکه آن چیزی است که از محو و [[اثبات]] در تقدیرات مشروط به وجود شرایط و نبود موانع حاصل میشود، مانند افزایش عمر برای کسی که [[صله رحم]] انجام دهد، یا [[شفای بیمار]] اگر [[صدقه]] دهد، یا برطرف شدن [[اندوه]] اگر صاحب آن [[دعا]] کند. اما این [[تأویل]] هرگز با روایاتی که در آنها صراحتاً گفته شده [[خداوند متعال]] برایش بداء حاصل میشود پس از آنکه نمیدانسته، همخوانی ندارد، همانطور که در روایات پیشین آمده است <ref>ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴۴٫٢، ٩۴۵.</ref>.
بسیاری از علمای متأخر [[شیعه]] تلاش کردهاند [[اتهام]] بداء به این معنای پیشین را از مذهب خود دور کنند، و سعی کردهاند آن را به گونهای قابل قبول حمل کنند که با [[نصوص قرآن]] و [[سنت]] همخوانی داشته باشد و با [[مذاهب]] سایر [[مسلمانان]]، به ویژه [[اهل سنت]] سازگار باشد <ref>ر.ک: تلاش خمینی برای این کار در کتابش کشف الأسرار ص۱۰۱.</ref>.
از جمله کسانی که این کار را انجام دادهاند، شیخ [[کاشف الغطاء]] در کتابش “اصل الشیعه و اصولها” است که ابتدا [[اقرار]] کرده قول شیعه به بداء باعث شده [[مردم]] آنها را مورد [[سرزنش]] و [[تحقیر]] قرار دهند، اما [[انکار]] کرده که معنای آن نزد آنها این باشد که برای [[خداوند عزوجل]] امری آشکار و ظاهر شود که قبلاً به آن علم نداشته است؛ زیرا این مستلزم [[جهل]] خداوند متعال و اینکه او محل حوادث و تغییرات است، میباشد. <ref>کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.</ref>. اما مقصود [[شیعیان]] از بداء، که از [[اسرار آل محمد]] - {{صل}} - و [[علوم]] پیچیده آنهاست، به نظر او عبارت است از [[آشکار کردن]] امری از سوی [[خداوند متعال]] که در لوحهای محو و [[اثبات]] ثبت میشود و چه بسا برخی از [[فرشتگان مقرب]] یا یکی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] بر آن [[آگاه]] شوند، پس [[فرشته]] به [[پیامبر]] و پیامبر به امتش خبر دهد، سپس خلاف آن واقع شود؛ زیرا [[خداوند متعال]] آن را محو کرده و در خارج چیز دیگری را ایجاد نموده است، و همه اینها را [[خداوند]] عظیم به خوبی میدانسته اما در [[علم مخزون]] و محفوظ خود که نه [[فرشته مقرب]]، نه [[پیامبر]] مرسل و نه ولی آزموده شده بر آن [[آگاه]] نشدهاند. <ref>کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.</ref>.
تلاش دیگری برای [[تأویل]] معنای [[بداء]] نزد برخی معاصران وجود دارد که آن را با [[تفسیری]] دور از موضوع ما [[تفسیر]] کردهاند، و خلاصه آن این است که [[انسان]] [[قادر]] به [[تغییر]] [[سرنوشت]] خود با [[اعمال نیک]] و بد است و [[خداوند سبحان]] تقدیری مشروط و موقوف و تقدیری مطلق دارد، و انسان فقط میتواند در تقدیر مشروط تأثیر بگذارد، و این خود [[تقدیر الهی]] است، و خداوند سبحان در ازل به هر دو قسم [[علم]] داشته، همانطور که به وقوع شرط، یعنی [[اعمال]] [[انسانی]] مؤثر در تغییر سرنوشت او و عدم وقوع آن، علم داشته است <ref>ر.ک: جعفر السجاني: محاضرات في الإلهيات ص۲۳۱.</ref>.
آنچه شایسته ذکر است این است که طرفداران [[گرایش]] [[اصلاحطلبی]] در میان [[شیعیان]] از علمای معاصر، قول به بداء را رد کردهاند و کسانی را که به آن معتقدند مورد [[انکار]] قرار داده و آن را لکه ننگی بر پیشانی [[مذهب]] دانستهاند که باید از آن دست کشید. از این گروه، دکتر [[موسی]] موسوی نویسنده کتاب “الشیعه والتصحیح” است که توجه کرده موضوع بداء بخشی از کتابهای [[شیعی]] را به خود اختصاص داده و برخی از بزرگان فصلها یا کتابهایی را به آن اختصاص دادهاند که از معنا و مفهوم بداء [[دفاع]] میکند، و بحث به مباحث [[فلسفی]] و [[کلامی]] رسیده که بخشهای زیادی از [[کتابهای کلامی]] را اشغال کرده است. با وجود همه اینها، کسانی که درباره بداء نوشته و تألیف کردهاند، فقط توهماتی بر توهمات و سفسطهای بر [[سفسطه]] افزودهاند، و اگر راه حل این معضل را در [[آیه]] کریمهای که پیشتر ذکر کردیم مییافتند، برای آنها بهترین راه برای خروج از بنبستی بود که خود را در آن قرار دادهاند و سرانجام نتوانستند از آن خارج شوند مگر با [[طعنه زدن]] به [[قدرت خداوند]] و اینکه او تعالی چیزی را [[اراده]] میکرد سپس برایش چیز دیگری آشکار میشد. <ref>ر.ک: موسى الموسوى الشيعة والتصحيح ص١۴٨.</ref>.