بداء از دیدگاه اهل سنت

معناشناسی

معنای لغوی

از دیگاه اهل سنت، «بدا، اسم مصدر از فعل بَداء است. بدین معنا که وقتی گفته می‌شود: بَدا الشيءُ يَبْدُوا بَدُواً وبُدُوّاً وبُداءً، این ماده بر معنای کلی دلالت دارد که همان ظاهر شدن چیزی است. همچنین است وقتی گفته می‌شود: «بدا الشيءُ يَبدُو»، یعنی ظاهر شد. به باور ایشان از این معنای کلی دو معنای فرعی مشتق می‌شود:

  1. ظاهر شدن پس از پنهان بودن، گفته می‌شود: دیوار شهر نمایان شد یعنی ظاهر گشت.
  2. پیدایش رأی جدید و درست دانستن چیزی که بعد از ندانستن آن دانسته شد. گفته می‌شود: در این امر برایم بداء حاصل شد، یعنی نظر دیگری برایم آشکار شد[۱].

هر دو معنا در قرآن کریم آمده است. از معنای اول، این آیه: ﴿وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ[۲] و آیه: ﴿وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ[۳]. یعنی از سوی خداوند عذاب و مجازاتی برایشان آشکار شد که در ذهن و محاسبه‌شان نبود. [۴] و از معنای دوم، این آیه: ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ»[۵].[۶]

معنای اصطلاحی

تعریف اصطلاحی بدا در دیگاه اهل سنت، تقریباً با معنای لغوی آن تفاوت چندانی ندارد. «به عنوان نمونه ابن اثیر آن را به عنوان درست دانستن چیزی که بعد از ندانستن، دانسته شده تعریف کرده است[۷]، متولی شافعی آن را کسب علمی که قبلاً نبوده، یا عبارت از کسی که قصد انجام کاری را دارد و سپس از آنچه انجام داده پشیمان می‌شود تعریف کرده است[۸]، و هر یک از جرجانی[۹] و مناوی[۱۰]. آن را ظاهر شدن رأی یا چیزی پس از نبودن آن تعریف کرده‌اند، و شهرستانی بداء را به چندین قسم تقسیم کرده که برای ما بدا در علم مهم است که یعنی خلاف آنچه می‌دانسته برایش آشکار شود، و بداء در اراده: یعنی درستی چیزی بر خلاف آنچه اراده کرده و حکم نموده برایش آشکار شود[۱۱].

پوشیده نیست که همه این معانی اگر درباره بشر جایز باشد، در مورد خداوند سبحان و متعال که به همه چیز علم دارد و چیزی از او پنهان نیست، محال است: ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»[۱۲].[۱۳]

برخی از اهل سنت ضمن انکار و یا رد عقیده به بدا در اسلام، به بیان مفهوم بدا از منظر شیعه پرداخته و معتقدند: «تعدادی از علمای متقدم شیعه به تعریف بدا به معنای لغوی که همان ظهور است اکتفا کرده‌اند[۱۴]، در حالی که تعدادی از علمای معاصر آنها تلاش کرده‌اند از آنچه معنای لغوی بدا را می‌رساند و مستلزم نسبت دادن تغییر در علم خداست، تبری جویند و سعی کرده‌اند آن را با مفهوم نسخ یا محو و اثبات در تقدیرات مرتبط سازند.

به باور اهل سنت، شیعیان بدا را به عنوان آشکار کردن امری از سوی خداوند متعال که در لوح‌های محو و اثبات ثبت می‌شود تعریف کرده‌اند، و چه بسا برخی از فرشتگان مقرب یا یکی از پیامبران و رسولان از آن آگاه شوند، پس فرشته به پیامبر و پیامبر به امتش خبر دهد، سپس خلاف آن واقع شود؛ زیرا خداوند متعال آن را محو کرده و در خارج چیز دیگری را ایجاد نموده است»[۱۵].[۱۶]

شبهه: پیدایش رأی جدید برای خدا پس از جهل، لازمه اعتقاد شیعه به بدا

برخی از اهل سنت لازمه بدا را جهل یا تغییر علم الهی دانسته و معتقدند که «معنای دوم لغوی بدا یعنی (پیدایش رأی جدید پس از جهل و ندانستن) و نیز تعاریف اصطلاحی رایج آن مثل (دانستن پس از ندانستن،پشیمانی و ظهور رأی جدید) همان چیزی است که شیعه به خدا نسبت می‌دهد و این معانی مستلزم جهل سابق و علم لاحق، تغییر اراده، یا پشیمانی در خداوند است»[۱۷].

نقد و بررسی

الف) خطای در تعریف بدا و نادیده گرفتن تصریحات روایی بر عدم امکان جهل در آن

این برداشت از معنای بدا و انتساب آن به شیعه، اتهامی بیش نیست چرا که بر اساس روایتی از امام صادق(ع) اعتقاد به بداء بالاترین نشانه اعتقاد به توحید است که علم الهی را محدود نمی‌کند و ناشی از جهل نیست.

آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «خدا هرچه را بخواهد پیش می‌اندازد و هرچه را بخواهد مؤخر می‌کند و هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند و کتاب ما در نزد اوست‌ و فرمود‌: «هر چیزی‌ را که خدا اراده می‌کند پیش از آنکه آن را پدید آورد، در علم او وجود‌ دارد، چیزی بر او آشکار نمی‌شود مگر اینکه در علم‌ او‌ بوده‌ است، همانا برای خدا از روی جهل آشکار نمی‌شود»[۱۸].[۱۹]

ب) عدم تفکیک دقیق معنای اصطلاحی شیعی از معنای لغوی منجر به جهل

شبهه کننده گرچه به معانی لغوی اشاره می‌کند، اما در نهایت معنای اصطلاحی رایج نزد شیعه یعنی تغییر در مقدرات تکوینی بر اساس شرایط و اعمال در لوح محو و اثبات را با معنای مستلزم جهل یا ظهور پس از خفا برای خداوند (که در مورد انسان صادق است) خلط کرده یا یکی می‌انگارد. بنا به عقیده شیعیان، «بداء» در اصطلاح به معنای تغییر مقدرات از سوی خداوند بر اساس پاره‌ای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است[۲۰]. یعنی خداوند، تغییراتی را در برخی امور ایجاد می‌کند که تصور بر قطعی بودن آنهاست، به بیان دیگر بداء اتخاذ نظری جدید در برخی امور است که وقوع آن مورد انتظار نبوده و ظاهر بر خلاف آن بوده است[۲۱].

دانشمندان امامیه در تبیین بداء و رد و انکار آن از سوی مخالفان، آن را با نسخ مقایسه کرده‌اند؛ بدا به منزله نسخ در تشریع است و نسخ به منزله بدا در تکوین[۲۲]. تفاوت ماهوی بداء و نسخ در این است که نسخ مربوط به دو امر و دو زمان است، ولی بداء ناظر به یک پدیده بوده و در یک زمان رخ می‌‌دهد[۲۳]. در واقع هر گاه امر و نهی به عین یک فعل و در یک زمان و نسبت به یک مکلف تعلق بگیرد بداء و باطل است و هرگاه متعلق امر و نهی دو فعل همانند و نسبت به دو زمان باشد نسخ و جایز است[۲۴].

شبهه: مقایسه بدا و نسخ در عقیده شیعه

اهل سنت ضمن اشکال به عقیده شیعه در بدا معتقدند: «میان نسخ و بدا تفاوت و تمایز آشکار و روشنی وجود دارد و جهت اثبات این مدعا، به سخن برخی از بزرگان خود تمسک کرده و می‌گویند: همان‌طور که ابن حزم گفته است: تفاوت بین نسخ و بدا واضح است؛ زیرا معنای بداء این است که خداوند سبحان به امری فرمان دهد در حالی که نمی‌داند سرانجام آن چه خواهد شد، اما نسخ این است که به امری فرمان دهد در حالی که می‌داند آن را در زمان مشخصی تغییر خواهد داد و این در علم و قضای قطعی او از پیش تعیین شده است. پس چون این دو وجه معانی متفاوت و مختلفی دارند، ضرورتاً باید برای هر یک نامی قرار داد که با آن از آن تعبیر شود و غیر از نام دیگری باشد تا فهم حاصل شود و حقیقت آشکار گردد، پس بداء از صفات خداوند متعال نیست»[۲۵].[۲۶]

حقیقت آن است هم در نسخ و هم در بدا، خداوند از ازل می‌دانست که حکم اولش پس از مدتی تغییر خواهد کرد. بله! ظاهر این احکام از ابتدا عام بود؛ ولی در واقع، چنین نبود، بلکه موقت بودند و خدا از ازل آن را می‌دانست و همچنین می‌دانست که در زمان خودش آن را آشکار خواهد کرد[۲۷].

نقد و بررسی

عدم درگیری با استدلال مقایسه‌ای بداء و نسخ:

از منظر شیعه، بدا به منزله نسخ در تشریع است و نسخ به منزله بدا در تکوین[۲۸]. از این رو آنان که بدا را انکار می‌کنند و آن را ملازم جهل و پشیمانی خدا می‌دانند، درباره نسخ چه می‌گویند؟! چرا که با این توضیح در واقع فرقی بین نسخ و بدا نیست، جز این که نسخ در امور تشریعی است و بدا در امور تکوینی، یعنی همان طور که در تشریع احکام، با نسخ، قبله مسلمانان از مسجد الاقصی به مسجد الحرام تغییر کرد، در نظام تکوینی هم مثلاً عذاب قوم یونس با دعا و تضرع آنها، تغییر کرد و از آنان برداشته شد. حال اگر بنا باشد بدا به معنی پشیمانی خدا باشد، در نسخ هم می‌توان همین حرف را زد، زیرا در هر دو مورد، امری ظاهراً دائمی، تغییر می‌کند در حالی که اهل سنت چنین عقیده‌ای ندارند یعنی آنان که به این عقیده شیعه ایراد گرفته‌ و با تاکید بر تفاوت آشکار میان بدا و نسخ، اولی را باطل دانسته و دومی را پذیرفته‌اند، خود را با این چالش درگیرز نکرده و پاسخ منسجمی به آن نداده‌اند[۲۹].

شبهه: «تغییر رای ناشی از جهل»، اراده شیعه از معنای بدا

برخی علمای اهل سنت کاربرد «بداء» برای خداوند را صرفاً با معنای لغوی منفی آن یعنی تغییر رأی ناشی از جهل، سنجیده‌ و آن را به شیعه نسبت داده‌اند[۳۰].

نقد و بررسی

عدم توجه به تفسیر استعاری بداء (به معنای إبداء) در قیاس با سایر صفات خبری

این برداشت نوعی اتهام به شیعه است چرا که در این اشکال به کاربرد مجازی «بداء» هیچ توجهی نشده بلکه ادعای مذکور به شکلی متفاوت و منفی تفسیر و به شیعه نسبت داده شده است. چرا که از یکسو «بدا» در لغت به معنی «آشکار شدن شئ مخفی» است. این واژه در قرآن نیز به همین معنی استعمال شده است. قرآن می‌فرماید: ﴿وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا[۳۱]. ولی در اصطلاح، شیعیان آن را مجازاً در معنی إبداء و آشکار کردن به کار می‌برند. منظورشان از بدا لله این است که خداوند چیزی را که بر بندگانش مخفی بوده، بر آنان آشکار کرد.

در هر حال نمی‌شود به صِرف استعمال لفظ در معنای مجازی‌اش، مسلمانان را متهم کرد که به خداوند نسبت پشیمانی و جهل داده‌اند، چنان‌که نمی‌توان پیامبر(ص) را به چنین نسبتی متهم کرد!!

از سوی دیگر در قرآن در ارتباط با خداوند گاه از تعابیری استفاده شده است که قطعاً ذات پاک الهی از معنای رایج و شایع آن منزه است. واژه‌هایی چون مکر، خدعه و نسیان از واژه‌هایی است که در قرآن به خداوند نسبت داده شد و قطعاً نمی‌تواند معنای حقیقی آنها اراده شده باشد: ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا[۳۲].

﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ[۳۳]. همچنین آمده است: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ[۳۴]. روشن است که این واژه‌ها در ارتباط با خداوند از معانی شایع و رایج خود تجرید شده، متناسب با شأن ذات اقدس خداوند، معنی می‌شود؛ در واقع این واژه‌ها نسبت به خداً، مجازاً، اطلاق می‌شود. تعبیر به «بدا» درباره خداوند نیز از همین نمونه تعبیرهاست؛ یعنی از منظر مردم که از گذشته و آینده خبر ندارند، چنین به نظر می‌رسد که خدا از نظرش برگشت و گویا در اراده الهی تغییری رخ داده است، در حالی که در واقع خداوند با این تغییر، پرده از علم غیبش برداشت و حقیقتی که تا آن زمان، بر مردم پنهان بود، آن را برای‌شان آشکار ساخت؛ به عبارت دیگر، هیچ بدائی نسبت به خدا در کار نیست؛ بلکه تعبیر دقیق‌ترش «إبداء» است؛ یعنی آشکار کردن امری که بر مردم پوشیده بود. نظیرش در قرآن، استعمال واژه «دانستن بر خدا» است آنجا که می‌فرماید: خداوند مؤمنان را امتحان می‌کند تا مجاهدان‌شان را از غیر مجاهدان بشناسد: ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ[۳۵].

روشن است که جمله ﴿حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ[۳۶] به این معنی نیست که خداوند آنها را نمی‌شناخت، حالا می‌خواهد با امتحان کردن آنها را بشناسد! بلکه منظور این است که معلوم ازلی خداوند در خارج تحقق یابد و آنچه از ازل می‌دانست با امتحان، آن را در خارج عینیت ببخشد.

اگر گفتن «بدا الله» به معنی نسبت دادن جهل یا پشیمانی به خداست، گفتن ﴿حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ[۳۷] هم باید به معنی نسبت دادن جهل و نا آگاهی به خدا باشد![۳۸]

پیشینه اعتقاد به بدا در میان مسلمانان

شبهه: پیدایش اعتقاد به بدا از یهود

عده‌ای از پیروان اهل سنت، با برگرداندن ریشه و منشأ اعتقاد بدا به یهودیان و تفکرات شخصی به نام عبدالله بن سبا، آن را مورد مناقشه قرار داده و تلاش کرده‌اند تا باور به این آموزه در میان شیعیان امامی را متأثر از یهودیان معرفی کنند. از این رو چنین گفته‌اند که «احتمالاً عبدالله ابن سبأ و فرقه سبئیه منسوب به او از قدیمی‌ترین کسانی هستند که در کتاب‌های مقالات و فرق، قول به بداء به آنها نسبت داده شده است. چنانچه ملطی تصریح کرده که همه فرقه‌های سبئیه به بدا در افعال الهی معتقدند»[۳۹].

بعید نیست که ابن سبأی یهودی این عقیده خود را از متون متعدد تورات گرفته باشد که به خداوند پشیمانی، اندوه شدید و تأسف بر کارهایی که انجام داده و سپس از آنها برگشته را نسبت می‌دهند، گویی خداوند سبحان از سرانجام آن امور آگاهی نداشته است. به عنوان نمونه در سفر پیدایش چنین آمده که وقتی پروردگار دید که شر انسان در زمین بسیار شده و تمام تصورات افکار قلبش همه روزه فقط شرارت است، پس از اینکه انسان را در زمین ساخته بود غمگین شد و در قلبش متأسف گردید. پس گفت: انسانی را که آفریده‌ام از روی زمین محو می‌کنم، انسان را با چهارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان؛ زیرا از ساختن آنها غمگین شدم[۴۰].

در سفر خروج نیز چنین آمده که وقتی خدا خواست بنی اسرائیل را هلاک کند، موسی(ع) به او التماس کرد و گفت: پروردگارا چرا خشم تو بر قوم تو که با قدرت عظیم و دست توانا از سرزمین مصر خارج کردی، شعله‌ور می‌شود؟ چرا مصریان بگویند آنها را بیرون آورد تا در کوه‌ها بکشد و از روی زمین نابودشان کند؟ از شدت خشم خود بازگرد و از بدی که می‌خواهی به قوم خود برسانی پشیمان شو. ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، بندگانت را به یاد آور که برای آنها به ذات خود سوگند یاد کردی و گفتی نسل شما را مانند ستارگان آسمان زیاد می‌کنم و تمام این سرزمینی که درباره‌اش سخن گفتم به نسل شما می‌دهم تا ابد مالک آن شوند. پس پروردگار از بدی‌ای که گفته بود به قوم خود خواهد کرد، پشیمان شد. [۴۱].

در سفر اول سموئیل آمده که: کلام پروردگار به سموئیل رسید و گفت: از اینکه شائول را پادشاه ساختم پشیمان شدم؛ زیرا او از پیروی من برگشت و سخن مرا به جا نیاورد. پس سموئیل خشمگین شد و تمام شب به درگاه پروردگار فریاد زد»[۴۲].[۴۳]

نقد و بررسی یهودی انگاری آموزه بدا

شبهه کننده در بیان و بررسی منشأ و ریشه بدا در اسلام، ریشه‌های بداء را عمدتاً در تفکرات یهودی یا توجیهات موردی جستجو کرده است. با وجود اینکه آموزه بدا دارای مبانی متقنی است که در کلام برخی ائمه معصومان(ع) همچون امام امیرالمؤمنین (ع) تصریح شده است. به عنوان نمونه بدا در مبانی متعددی همچون: تبیین آن حضرت از فاعلیت مستمر الهی ﴿کُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ، علم فراگیر خداوند، تأثیر قطعی اعمال (صدقه، صله رحم و...) بر تقدیرات (مانند افزایش روزی و تأخیر اجل) و رد صریح تقدیرگرایی جبرآمیز ریشه دارد که این مبانی اساس فهم شیعی از بداء را تشکیل می‌دهد، مسلما نادیده گرفتن این مبانی که در کلام امیرالمومنین (ع) هم آمده، نقدی بر تحلیل ریشه‌شناختی شبهه کننده است.

توضیح اینکه مقدمات زیر مبنای اعتقاد به بدا در نگاه شیعیان را در قرآن و روایات را تشکیل می‌دهند که نباید از آنها غفلت نمود:

۱. در اعتقادات اسلامی خدا بر همه چیز و بر تمام رویدادها، از گذشته و حال و آینده، واقف است و هیچ چیز، از اندک و بسیار و از آشکار و پنهان، بر او پوشیده نیست؛ جهل به ساحت قدسی ربوبی راه ندارد و نادانسته‌ای برای او مکشوف نمی‌شود. قرآن این باور را به صراحت اعلام و چندین بار بر آن تأکید کرده است[۴۴]. از احادیث مربوط به علم خدا نیز معنا به وضوح فهمیده می‌شود. در خطبه‌های امیرمؤمنان علی(ع) از گستردگی و شمول علم خداوند سخن به میان آمده و اینکه «بر خدای ـ تعالی و سبحانه ـ چیزی که بندگان در روزها و شب‌هایشان انجام می‌دهند، پوشیده نیست؛ بر خرد و ریز کارشان بینا و بر آن محیط و داناست»[۴۵] و «فرمان ددان را در بیابان و نافرمانی بندگان را در نهان‌ها و آمد و شد ماهیان را در دریاهایی با آب فراوان و به هم کوفتن آب را بر اثر بادهای سخت وزان، می‌داند»[۴۶] و او «داناست بی‌اندوختن و افزودن دانش و نه دانشی فرا گرفته به کوشش»[۴۷].

۲. خدای متعال کار آفرینش را هرگز واننهاده و هر روزی در کاری نو است[۴۸]. در خطبه‌ای از امیرمؤمنان علی(ع)، که کلینی آن را در کافی[۴۹] روایت کرده و بنابر نقل او، راوی نخست خطبه، آن را در همان زمان ایراد خطبه ثبت و کتابت کرده است، در تبیین مضمون این آیه، از پدید آوردن‌های پی در پی خدا سخن می‌گوید: «لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنِ‌».

خلقت و تدبیر عالم بر پایه مشیت مستمر خدا است و هرگز دشواری و خستگی به تدبیر او راه ندارد[۵۰]. به بیان امام علی(ع) «نه آنچه در آغاز آفرید بر او دشوار بود و نه تدبیر کار آفریدگان بر وی گرانبار»[۵۱] و «او همه امور عالم را تقدیر می‌کند، بی‌آن‌که به فکرت و تأمل درون نیازمند باشد»[۵۲].

از انتقادهای اساسی قرآن از پیروان دین یهود، همین نکته است که آنان کار آفرینش را پایان یافته می‌دانستند؛ آن‌گونه که هیچ رویداد نو در عالم پدید نخواهد آمد و هرچه می‌شود، از آغاز مقدر بوده است[۵۳]. در روایتی از امام صادق(ع) و امام رضا(ع)، در توضیح این آیه آمده است که باور یهود چنین بود که خدا از کار آفرینش فارغ شده، نه چیزی بر عالم افزوده و نه خواهد کاست[۵۴]. تعبیر قرآنی ﴿بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ[۵۵]، بر اهمیت اعتقاد به حضور بی‌وقفه اراده خداوند در اداره عالم، دلالت دارد. در خطبه‌های توحیدی امیرمؤمنان(ع) نیز طنین این باور کاملاً به گوش می‌رسد[۵۶].

۳. سرنوشت و مقدرات انسان‌ها، به انفراد و در شکل اجتماعی، بر اثر کارهای فردی و جمعی تغییر می‌کند. صدقه و احسان و صله رحم و استغفار و توبه و شکرگزاری و ادای نعمت حق و بسیاری افعال دیگر، در جهت مثبت، سبب تغییراتی در مقدرات فرد یا مجتمع می‌شود. در برابر، رفتارهای غیراخلاقی و بی‌اعتنایی به احکام شریعت و ناسپاسی در برابر نعمت‌های خدا و بخل‌ورزی و قطع رحم و کارهایی از این دست، عمر را می‌کاهد؛ مایه تلخکامی زندگی می‌شود؛ قحطی به بار می‌آورد، و نعمت‌ها را از انسان می‌گیرد. قرآن در چندین جا به‌صورت مصداقی و در مواردی به‌صورت کلی بر این آموزه مهم دینی تأکید دارد: از زبان نوح(ع) گزارش می‌دهد که او قومش را به استغفار فرامی‌خواند تا بر اثر آن خدا باران آسمان را فرو ببارد و دارایی‌هایشان را بیفزاید و رودهایشان را جاری سازد[۵۷]؛ به ماجرای قوم یونس اشاره می‌کند که بر اثر دعا و ابتهال به درگاه الهی، عذاب از آنان برداشته شد[۵۸]؛ مهم‌تر از همه، آن‌که سخن از «تغییر تقدیرات الهی» درباره هر قوم، بر اثر رفتار آنان به میان می‌آورد و در مقام بیان قاعده کلی یادآوری می‌کند که «خدا نعمت‌هایی را که به قومی داده است، تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که خودشان اسباب دگرگونی آن را فراهم کنند»[۵۹]. تأکید قرآن بر پیوند مقدرات انسان‌ها با کارهایشان، در همه اقسام آن، امری است که از مروری اندک بر مضامین آیات به روشنی دانسته می‌شود[۶۰].

در سخنان حضرت علی(ع) نیز به مواردی از این ربط وثیق اشاره شده است. برای نمونه در خطبه‌ای که در آن برخی از ارکان نظری و عملی (عبادی و اخلاقی) دین را برمی‌شمارد، در باب صله‌رحم و صدقه و کار نیکو می‌فرماید: «پیوند با خویشان، مال را افزون سازد و اجل را واپس اندازد، و صدقه دادن نهانی گناه را پاک کند و برجا نگذارد و صدقه دادن آشکارا، مرگ بد را بازدارد و کارهای نیک از فرو افتادن به خواری نگاه دارد»[۶۱]. یا «با صدقه روزی را بر خود نازل کنید»[۶۲].

نفی «تقدیر و قضای تغییرناپذیر» نکته مهمی است که در بیان امام علی(ع) بر آن تأکید شده است. به روایت محمد بن علی بن بابویه[۶۳] هنگام بازگشت امام از نبرد صفین، مردی نزد وی آمد و پرسید: «آیا رفتن ما به سوی شام (برای نبرد با سپاه معاویه) به حسب قضا و قدر الهی بوده است؟» پاسخ امام مثبت بود؛ چراکه هیچ حادثه‌ای و هیچ حرکتی در عالم جز به قضا و قدر الهی روی نمی‌دهد؛ اما امام بی‌درنگ افزود که این قضا و قدر، قطعی و حتمی نیست؛ زیرا در آن صورت ثواب و عقاب آخرت و امر و نهی الهی بی‌معناست؛ معنای وعد و وعید از بین می‌رود، و از آن بالاتر «گناه کار، شایان تقدیر و نیکوکار درخور نکوهش می‌شود»[۶۴]. در واقع، اگر مقدرات انسان‌ها محتوم و تغییرناپذیر باشد، گناه‌کاران از روی جبر مرتکب گناه ـ و به تبع آن مؤاخذه ـ شده‌اند. پس به جاست که این مؤاخذه جبران و گناه کار تشویق شود. این بیان امیرمؤمنان(ع)، هر چند ناظر به نفی جبر در افعال انسان‌ها است، تصریح آن بر نفی قدر و قضای محتوم الهی در همه امور، و نیز تأکید بر دگرگونی مقدرات انسان‌ها، بر پایه زمینه‌ها و عوامل انسانی درخور توجه ودقت بسیار است. از این بیان به روشنی برمی‌آید که همه پدیده‌های عالم فقط با تقدیر و قضای الهی صورت تحقق می‌یابد و این تقدیرات بارفتار انسان‌ها پیوسته تغییر می‌پذیرد[۶۵].

شبهه: پیدایش اعتقاد به بدا از مختار ثقفی و کیسانیه

برخی دیگر از اهل سنت «قول به بداء را به کیسانیه و رهبرشان مختار ثقفی نسبت داده شده که از معتقدان به امامت محمد بن حنفیه بودند. دلیل مهمی که آنها را به این اعتقاد سوق داد این بود که مصعب ابن زبیر لشکری قوی به سوی آنها فرستاد و مختار، احمد بن شمیط را با سه هزار جنگجو برای مقابله با آنها اعزام کرد و به آنها گفت: به من وحی شده که پیروزی از آن شماست. اما ابن شمیط و همراهانش شکست خوردند و وقتی بازگشت به مختار گفت: پس آن پیروزی که به ما وعده داده بودی کجاست؟ مختار به او گفت: این چیزی بود که به من وعده داده شده بود اما سپس بداء رخ داد؛ زیرا خداوند سبحان و متعال فرموده است: “خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند یا ثابت نگه می‌دارد و اصل کتاب نزد اوست”. سپس مختار برای جنگ با مصعب بیرون رفت و شکست خورده به کوفه بازگشت و در آنجا او را کشتند»[۶۶].[۶۷]

دیدگاه اهل سنت پیرامون موضع امامیه درباره بداء

از دیدگاه اهل سنت، شیعیان امامیه برجسته‌ترین گروهی هستند که قول به بداء به آنها نسبت داده شده است، به طوری که این مفهوم جایگاه برجسته‌ای در مذهب آنها دارد. کتاب‌های حدیث، منابع و روایات قدیمی شیعه مملو از ده‌ها روایت است که بر اهمیت بداء تأکید می‌کند و آن را از عقاید اساسی این گروه قرار می‌دهد.

به عنوان نمونه کلینی برجسته‌ترین کسی است که این عقیده را نزد شیعیان دوازده امامی مطرح کرده است[۶۸]، به طوری که آن را در بخش اصول کافی قرار داده و آن را در کتاب توحید گنجانده و بابی با عنوان «باب البداء» به آن اختصاص داده است، و این در کتاب الاعتقادات[۶۹]. همچنین مجلسی به موضوع بداء اهمیت داده و در بحارالانوار بابی با عنوان «باب النسخ والبداء» برای آن قرار داده و هفتاد حدیث از احادیث ائمه را ذکر کرده است[۷۰]. این مقوله همچنین در کتاب‌های عقیده برخی معاصران آمده و علمای آنها در این باره تألیفات مستقلی نوشته‌اند[۷۱] که به بیست و پنج تألیف رسیده است[۷۲].

مرحوم کلینی در «الکافی» بابی با عنوان «باب البداء»[۷۳] گشوده و در آن روایات بسیاری آورده است، از جمله: از ابو عبدالله نقل شده که گفت: «خداوند با چیزی مانند بداء عبادت نشده است» و در روایتی دیگر: «خداوند با چیزی مانند بداء بزرگ داشته نشده است»[۷۴] و در روایت دیگری گفت: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه سه خصلت را از او گرفت: اقرار به بندگی او، کنار گذاشتن همتایان، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می‌دارد و هر چه را بخواهد به تأخیر می‌اندازد»[۷۵].

از جمله روایات بدا در منابع شیعه روایتی است که به حضرت لوط نسبت داده‌ شده که آن حضرت فرشتگان را برای نزول عذاب بر قومش تشویق می‌کرد از ترس اینکه برای خداوند بداء حاصل شود، و می‌گفت: «اکنون آنها را بگیرید؛ زیرا می‌ترسم برای پروردگارم درباره آنها بداء حاصل شود». پس فرشتگان گفتند: «ای لوط ﴿إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ[۷۶].[۷۷]

شبهه: دیدگاه اشعری پیرامون اختلاف دیدگاه شیعیان در مسأله بدا

از منظر اهل سنت نسبت دادن قول به بداء به شیعیان تقریباً از امور مورد اتفاق میان علمای قدیم و جدید با وجود اختلاف مذاهبشان است و در این میان تفاوتی میان مفسران، اصولیون، مورخان یا علمای عقیده و کلام نیست. شاید تنها اختلاف میان علمای اهل سنت، بررسی انطباق این نسبت بر همه شیعیان یا اختصاص آن به گروه‌هایی از آنها، به ویژه غالیان باشد. اشعری در المقالات تصریح کرده که: «عموم روافض معبود خود را به بداء توصیف می‌کنند و می‌پندارند که برای او بداءها پیش می‌آید»[۷۸]. اما او در بخش دیگری از المقالات[۷۹]. توضیح مفصل‌تری ارائه کرده و به اختلاف شیعیان در این مسئله در سه دیدگاه اشاره کرده است:

  1. گروه اول از آنها می‌گویند: برای خداوند بداهایی پیش می‌آید، و او می‌خواهد چیزی را در زمانی انجام دهد سپس به دلیل بداء آن را انجام نمی‌دهد، و هنگامی که به شریعتی امر می‌کند و سپس آن را نسخ می‌کند، این فقط به خاطر آن است که برایش در آن بداء حاصل شده است، و آنچه می‌داند که خواهد بود و هیچ یک از مخلوقاتش را بر آن آگاه نکرده، بداء در آن جایز است، اما آنچه بندگانش را بر آن آگاه کرده، بداء در آن جایز نیست.
  2. گروه دوم از آنها: ادعا می‌کنند که بداء برای خداوند در آنچه می‌داند که خواهد بود تا اینکه نباشد جایز است، و این را در آنچه بندگانش را بر آن آگاه کرده و اینکه نخواهد بود جایز می‌دانند، همانطور که آن را در آنچه بندگانش را بر آن آگاه نکرده جایز می‌دانند.
  3. گروه سوم از آنها: ادعا می‌کنند که بداء بر خداوند عزوجل جایز نیست و آن را از او تعالی نفی می‌کنند.

اگر به کتاب‌های خود شیعیان، به ویژه تألیفات علمای متقدم آنها مراجعه کنیم، جریان غالبی را خواهیم یافت که آن را به مذهب شیعه نسبت می‌دهد که قول به بداء را پذیرفته است، تا جایی که یکی از بزرگان علمای این طایفه، یعنی شیخ مفید، اتفاق امامیه بر این امر را نقل کرده و گفته است: «امامیه بر وجوب بازگشت بسیاری از مردگان به دنیا قبل از روز قیامت اتفاق نظر دارند، هرچند در معنای رجعت اختلاف دارند، و بر استعمال لفظ بدا در وصف خداوند متعال اتفاق دارند، و این از جهت سمع است نه قیاس... و معتزله، خوارج، زیدیه، مرجئه و اصحاب حدیث همگی با امامیه در تمام آنچه ذکر کردیم مخالفت دارند»[۸۰].

نقد و بررسی دیدگاه اشعری

از جمله اشکالات ادعای فوق، تعمیم دیدگاه مورد نقد در معنای بدا یعنی مساوی دانستن آن با جهل یا تغییر علم به تمامی شیعیان از یکسو و نادیده گرفتن تفاسیر دقیق درون مذهبی شیعه آن هم با استناد به گزارش‌های اهل سنت (مانند اشعری) از سوی دیگر است.

برداشت‌های ناصواب از اقوال امامیه در مساله بدا

برخی از اهل سنت با پذیرش پیش فرض بطلان اعتقاد به بدا و اصرار بر نادرستی آن، اتهامات نادرستی را به علمای بزرگ امامیه زده و تلاش کرده‌اند تا به هر نحو ممکن اعتقاد به بدا را عقیده برخی از شیعیان معرفی کنند. از این رو گفته‎اند: با وجود کثرت نوشته‌های شیعی که قول به بداء را پذیرفته‌اند، برخی از علمای آنها به زشتی این قول و لوازم خطرناک آن پی برده‌اند، بنابراین نهایت تلاش خود را برای تبرئه مذهب از اتهام قول به بداء به کار گرفته‌اند و در نتیجه تلاش‌های آنها متعدد شده و جهت‌های مختلفی به خود گرفته است[۸۱].[۸۲]

در ادامه برخی از برداشت‌های ناصواب اهل سنت از اقوال امامیه و اتهامات بی‌اساس آنها را بیان و بررسی می‌نماییم

شبهه اول: انکار بدا توسط خواجه طوسی

برخی[۸۳] چنین ادعا کرده‌اند که خواجه نصیر طوسی از جمله علمای امامیه است که وجود بدا را به عنوان عقیده‌ای برای شیعیان دوازده امامی انکار کرده و درباره طایفه خود گفته است: «آنها به بدا قائل نیستند، و قول به بدا فقط در روایتی بوده که از جعفر صادق نقل کرده‌اند که او اسماعیل را جانشین خود قرار داد، اما از اسماعیل چیزی ظاهر شد که او آن را نپسندید، پس موسی را جانشین قرار داد. وقتی درباره این مسئله از او سؤال شد، گفت: برای خداوند در امر اسماعیل بدا حاصل شد، و این یک روایت است و نزد ما خبر واحد موجب علم و عمل نمی‌شود»[۸۴].

این گروه جهت اثبات ادعای خود، به واکنش علامه مجلسی به سخن خواجه استناد کرده و می‌گوید: مجلسی نیز این پاسخ از شیخ طوسی را عجیب دانسته و آن را به عدم احاطه او بر اخبار نسبت داده است[۸۵].[۸۶]

شبهه دوم: عقیده به بدا جهت برون رفت از وعده‌های محقق نشده ائمه

برخی در راستای شبهه قبل چنین گفته‌اند که اعتقاد به بداء راه خروجی برای شیعیان بوده تا هر وعده‌ای را که ائمه داده‌اند و محقق نشده، یا حوادثی برخلاف آنها رخ داده است را توجیه یا تبیین کنند. بدین منظور جهت اثبات ادعای خود عمدتا به روایاتی استناد کرده‌اند که از ظاهر آنها بدا و تغییر در برخی مصادیق امامت برداشت شده است. روایات ذیل نمونه‌هایی است که در تأیید این شبهه مطرح شده است:

  1. از ابو حمزه ثمالی روایت شده که گفت: ابو جعفر به من گفت: ای ابا حمزه، اگر به تو خبر دادیم که امری از این سو می‌آید، اما از آن سو آمد، بدان که خداوند هر چه بخواهد انجام می‌دهد، و اگر امروز حدیثی به تو گفتیم و فردا خلاف آن را گفتیم، خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند و ثابت نگه می‌دارد[۸۷].
  2. آنچه در قضیه توالی امامت پس از حضرت جعفر صادق رخ داد نیز از این جمله است. معروف بود که امام پس از او، پسر بزرگترش اسماعیل است، اما اسماعیل ناگهان در زمان حیات پدرش فوت کرد و از اینجا انشقاق بزرگی در میان فرقه‌های شیعه رخ داد. اسماعیلیه گفتند: اسماعیل بن جعفر امام پس از پدرش است، اما شیعیان امامیه گفتند: امام پس از جعفر صادق، پسرش موسی کاظم است، و انتقال امامت از اسماعیل به برادرش موسی را با بدا توجیه کردند و به او نسبت دادند که گفته است: “خداوند در هیچ چیز به اندازه پسرم اسماعیل بداء نکرده است”[۸۸].
  3. مشابه این جریان نسبت به امام دهم، ابوالحسن علی بن محمد، تکرار شده است. او پسری به نام ابوجعفر داشت که معروف بود پس از پدرش امام خواهد شد، اما او در زمان حیات پدرش درگذشت و در نتیجه امامت به امام یازدهم، ابومحمد حسن بن علی، منتقل شد.
  4. از ابوهاشم جعفری نقل شده که گفت: نزد ابوالحسن بودم، پس از آنکه پسرش ابوجعفر از دنیا رفته بود، و با خود فکر می‌کردم و می‌خواستم بگویم: گویی این دو یعنی ابوجعفر و ابومحمد در این زمان مانند ابوالحسن موسی و اسماعیل پسران جعفر بن محمد (ع) هستند، و داستان این دو مانند داستان آن دو است؛ چراکه ابومحمد پس از ابوجعفر مورد امید بود. ابوالحسن قبل از آنکه سخن بگویم رو به من کرد و گفت: بله ای ابوهاشم، برای خداوند درباره ابومحمد پس از ابوجعفر بدائی حاصل شد که قبلاً برای او معلوم نبود، همانطور که درباره موسی پس از درگذشت اسماعیل بدائی حاصل شد که وضعیت او را آشکار کرد، و این همان چیزی است که با خود فکر می‌کردی هرچند باطل‌گرایان آن را نپسندند، و ابومحمد پسر من جانشین پس از من است، نزد او علم آنچه مورد نیاز است وجود دارد و ابزار امامت با اوست[۸۹].
  5. از جمله نمونه‌های استفاده از بدا به عنوان راه خروج از عدم تحقق وعده‌های ائمه، روایتی است که کلینی از ابوحمزه ثمالی نقل کرده که گفت: به ابوجعفر گفتم: علی می‌گفت تا هفتاد سال بلا خواهد بود، و می‌گفت پس از بلا گشایش است، اما هفتاد سال گذشت و ما گشایشی ندیدیم. ابوجعفر گفت: ای ثابت، خداوند متعال زمان این امر [منظور ظهور مهدی و تمکین شیعیان است] را در هفتاد سال مقرر کرده بود، اما وقتی حسین(ع) کشته شد، خشم خداوند بر اهل زمین شدت گرفت و آن را تا صد و چهل سال به تأخیر انداخت. ما این را به شما گفتیم و شما حدیث را پخش کردید و پرده راز را برداشتید، پس خداوند پس از آن دیگر زمانی برای آن نزد ما قرار نداد ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۹۰]. ابوحمزه گفت: این را به ابوعبدالله گفتم و او گفت: چنین بوده است[۹۱].
  6. در روایت دیگری کلینی از علی بن یقطین نقل کرده که گفت: «ابوالحسن به من گفت: شیعیان دویست سال است که با آرزوها پرورش داده می‌شوند». او گفت: «یقطین به پسرش علی ابن یقطین گفت: چرا به ما گفته شد و واقع شد، اما به شما گفته شد و واقع نشد؟» علی به او گفت: «آنچه به ما و شما گفته شده از یک منبع بوده است، اما امر شما فرا رسید و به شما به صورت خالص داده شد، پس همانطور که به شما گفته شده بود، واقع شد، اما امر ما هنوز فرا نرسیده و ما با آرزوها سرگرم شده‌ایم. اگر به ما گفته می‌شد که این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمی‌شود، دل‌ها سخت می‌شد و عموم مردم از اسلام برمی‌گشتند، اما گفتند: چه زود و چه نزدیک است، تا دل‌های مردم را جذب کنند و گشایش را نزدیک جلوه دهند»[۹۲].[۹۳]

نقد و بررسی شبهات اول و دوم

الف) تمرکز نامتناسب بر مصادیق مورد مناقشه (امامت) به جای مصادیق مورد اتفاق

این گروه به شدت بر مثال‌هایی مانند تغییر امامت از اسماعیل به امام کاظم (ع) تمرکز کرد‌ه‌اند تا بدا را به معنای تغییر نظر خدا در امامت جلوه دهند. در حالی که این روایات مورد مناقشه واقع شده‌اند و در مقابل در روایات نمونه‌هایی از وقوع بدا در تاریخ ادیان بیان شده که اتفاقی هستند. مانند:

  1. قوم حضرت یونس (ع) به جای عذاب، رحمت الهی شامل حال آنها شد که در قرآن هم به آن اشاره شده است: ﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ[۹۴]؛
  2. حزقیل پیامبر مأموریت یافت تا زمان مرگ پادشاه را اعلام کند ولی مرگ او به تأخیر افتاد و مأمور شد به او ابلاغ کند[۹۵].
  3. پیامبر اکرم (ص) از مرگ خارکن یهودی خبر داد، امام به خاطر صدقه‌ای که داد مرگ او به تأخیر افتاد[۹۶].[۹۷]

ب) نادیده گرفتن یا انکار صریح آموزه شیعی مبنی بر عدم امکان بدا در اصل نبوت و امامت:

بخش قابل توجهی از اشکالات اهل سنت در مساله بدا بر دیدگاه شیعه بر پایه تغییر در امامت بنا شده است، در حالی که به تصریح روایات شیعه «در نبوت و امامت بدا راه ندارد». این آموزه کلیدی شیعهدر اینجا نیز نادیده گرفته شده یا به گونه‌ای دیگر تفسیر شده است. چرا که چانچه گذشت بر اینها بر اساس برخی روایات صحیح السند و متفق علیه، اصلا بدا در برخی امور همچون امامت، نبوت و ظهور امکان ندارد. از این رو چنانچه مضمون برخی روایات، وقوع بدا در این امور را بیان کنند، یا باید در درستی آن روایات تردید نمود و یا به گونه‌ای آنها را با دیگر روایات جمع زده و مثلا حمل بر تقیه نمود.

  1. عدم امکان بداء در نبوت و امامت: در نبوت و امامت بدا راه ندارد؛ زیرا پیامبران و امامان افراد معینی هستند که از سوی خداوند برگزیده شده‌اند و تغییرپذیر نیست. این مطلب مورد اجماع عالمان امامیه است و در روایتی نیز آمده است که در نبوت و امامت بدا راه ندارد[۹۸].[۹۹]
  2. عدم امکان بداء در ظهور امام زمان (ع): یکی از مسائل اساسی دربارۀ بدا، عدم وقوع بداء در مورد ظهور حضرت مهدی (ع) است. در روایات آخرالزمان به دو گونه به موضوع بداء اشاره شده است؛
    1. دعاهایی که درخواست تعجیل فرج حضرت مهدی (ع) و کوتاه شدن مدت غیبت توصیه شده است. امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم از غیبت امامشان به درگاه خداوند گریه و ناله کنند، ظهور حضرت نزدیک‌تر خواهد شد و اگر مردم نسبت به دوری حجت خدا بی‌تفاوت باشند، غیبت نیز تا آخرین حد خود ادامه پیدا خواهد کرد»[۱۰۰].
    2. روایاتی که موضوع بداء را خصوصاً در احوال آخرالزمان و ظهور حضرت بیان می‌کند. چنانچه امام صادق (ع) می‌فرماید: «چند چیز جزء نشانه‌های حتمی ظهور است که قطعاً پیش از قیام حضرت قائم (ع) روی خواهد داد؛ خروج سفیانی، فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء، شهید شدن نفس زکیه، ندایی آسمانی. راوی سؤال کرد: آیا در نشانه‌های حتمی، بداء روی خواهد داد؟ حضرت پاسخ داد: آری. سپس راوی عرض کرد: می‌ترسم در قیام حضرت قائم (ع) نیز بداء رخ دهد! حضرت فرمود: خیر! قیام حضرت قائم (ع) از وعده‌های الهی است و خداوند در وعده خود تخلف نمی‌کند، زیرا خود در قرآن فرموده: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ[۱۰۱].[۱۰۲].[۱۰۳] اصل ظهور حضرت حجت از اموری است که شکی در حتمیت آن نیست، چنانچه فرموده‌اند: «اگر از عمر هستی یک روز باقی مانده باشد حضرت ظهور خواهد کرد»[۱۰۴].[۱۰۵] هرچند از تعیین وقت ظهور امام عصر (ع) نهی شده است[۱۰۶]، ولی تقدیم و تأخر در آن ممکن است. هر چند گفته شد که بدا در اصل ظهور ممکن نیست اما نسبت به نشانه‌های ظهور باید گفت: وقوع بدا در نشانه‌های غیرحتمی مورد اتفاق همه دانشمندان اسلامی است. ولی درباره وقوع بدا در نشانه‌های حتمی ظهور سه نظر وجود دارد: امکان وقوع بداء، عدم امکان وقوع بداء، عدم امکان وقوع بداء دراصل نشانه‌های حتمی و امکان بداء در جزئیات[۱۰۷].

شبهه سوم: تفسیر بدا توسط شیعه به تغییر در علم الهی (در لوح محو و اثبات)

به عقیده برخی اهل سنت، گروه دیگری از شیعیان بدا را از باب تغییر در لوح محو و اثبات نزد خداوند سبحان و متعال دانسته‌اند، و اینکه بدا به علم ازلی مربوط نمی‌شود، بلکه آن چیزی است که از محو و اثبات در تقدیرات مشروط به وجود شرایط و نبود موانع حاصل می‌شود، مانند افزایش عمر برای کسی که صله رحم انجام دهد، یا شفای بیمار اگر صدقه دهد، یا برطرف شدن اندوه اگر صاحب آن دعا کند. اما این تأویل هرگز با روایاتی که در آنها صراحتاً گفته شده خداوند متعال برایش بداء حاصل می‌شود پس از آنکه نمی‌دانسته، همخوانی ندارد[۱۰۸].

نقد و بررسی شبهه سوم:

عدم تفکیک میان علم الهی و فعل الهی

پاسخ به این شبهه را در دو بخش بیان می‌کنیم.

آیات قرآنی درباره بداء به دو لوح اشاره دارند. قرآن کریم که برای اولین‌بار در تاریخ معارف بشری مسئله بداء را طرح کرده است، دو نوع مقدرات را این چنین تبیین می‌‌کند:

  1. لوح محفوظ‍‌: مقدراتی که نوشته می‌شود و به هیچ وجه تغییر نمی‌یابد؛ چرا که مطابق با علم الهی است: ﴿بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ[۱۰۹]؛
  2. لوح محو و اثبات: آنچه برای انسان مقدر شده ولی بنابه شرایط خاص و به اراده خداوند تغییر می‌کند: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۱۱۰].[۱۱۱] این لوح بیانگر مفاد بداء است.

الف) بداء و قضاء و قدر الهی

بر اساس تعالیم قرآنی، علم خداوند از هر جهت مطلق است و محدودیتی ندارد: ﴿أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۱۲]. این بدان معناست که خداوند بر همۀ حوادث از ازل تا ابد آگاه است و در این علم هیچ‌یک از مخلوقات با وی مشارکت ندارند: ﴿فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا[۱۱۳] و ممکن است تنها برخی از آن به صورت استثنا آگاه باشند: ﴿إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۱۱۴] و این همان قضای حتمی است. در کنار این حقیقت، حقیقتی در سطح نازل‌تر قرار می‌گیرد و آن اینکه سرنوشت انسان‌ها و حوادث و وقایعی که برای آنها پدید می‌آید بر اثر عوامل و شرایط ویژه‌ای همانند اختیار افراد و گروه‌های انسانی و توانایی ایشان در انتخاب راه‌های گوناگون رقم می‌خورد. این همان قضای غیر محتوم یعنی قدر است که اطلاع بر آن برای نفس نبی یا ولی ممکن است[۱۱۵].

جایگاه بداء در این میان به عنوان یکی از افعال یا اوصاف الهی آن است که بر اساس وعده‌های خداوند به جای برخی از مقدرات غیر حتمی به جهت اختیار و عملکرد انسان نظیر صدقه، صله رحم، نیکی به پدر و مادر و قدردانی از آنان یا ترک این‌گونه امور، سرنوشت بهتر یا بدتری برای وی رقم می‌خورد: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۱۱۶]. بخش نخست آیه اشاره به قضای غیر محتوم دارد و قسمت دوم مربوط به قضای محتوم است[۱۱۷]. بداء در حقیقت تغییر در علم الهی نیست، بلکه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است.

ب) بداء و کتاب محو و اثبات

در نظر شیعه‌ بداء همان کاری است که خداوند در لوح محو و اثبات انجام می‌‌دهد، برخلاف نسبت ناروای اهل سنت به شیعه که خداوند چیزی را نمی‌داند و سپس علم بر او عارض می‌شود. گاهی خداوند چیزی را که مقدر فرموده ولی به جهت مصالحی تغییر می‌دهد، نه به این معنا که ابتدا مصلحت واقعی را نمی‌دانسته، بلکه صلاح این بوده که ابتدا به گونه‌ای مقدر شود و سپس به گونه‌ای دیگر تغییر یابد. یکی از آن مصالح نمایش قدرت مطلق خداوند است، همچنین تشویق مردم به انجام کارهای خوبی است که در سرنوشت آنها مؤثر است[۱۱۸].[۱۱۹]. از این رو محدودۀ بداء، کتاب محو و اثبات است و در ام الکتاب یا لوح محفوظ هیچ‌گونه تغییری رخ نمی‌دهد. امام صادق (ع) فرموده است: «کتاب محو و اثبات کتابی است که خداوند آنچه را بخواهد از آن محو می‌کند و آنچه را بخواهد ثابت می‌دارد، به همین جهت، دعا قضای الهی را تغییر می‌دهد و بر آن دعا نوشته شده که وسیله تغییر قضاء است، ولی هنگامی که به امّ الکتاب برسد دعا در آن تأثیری نخواهد داشت»[۱۲۰].

ام الکتاب، منشأ کتاب محو و اثبات است، یعنی تحولاتی که در نظام عالم طبیعت رخ می‌دهد، بر اساس الگوی ثابتی است که در امّ الکتاب مقرر شده است. یادآوری «ام الکتاب» پس از بیان حوادث بیان‌گر دو نکته مهم است: اول اینکه تحولات، بدون ملاک و معیار نیست؛ دوم اینکه تحولات بر اراده الهی تحمیل نمی‌شود، بلکه از مشیت الهی که بر پایه علم پیشین خداوند استوار است، نشأت می‌گیرد[۱۲۱]. این تحولات در قلمرو قضا و قدر غیرحتمی واقع می‌شود، اما قضا و قدر حتمی خداوند از تحول مصون است: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ[۱۲۲]، مقصود از اجل مسمّی، اجل حتمی است که در لیله القدر رقم می‌خورد و تغییرناپذیر است و اجل غیر مسمّی، اجل موقوف است که قابل تغییر است[۱۲۳].[۱۲۴]

در این شبهه، اتهامی به شیعه بر تغییر در علم الهی در لوح محو و اثبات به واسطه اعتقاد به بدا زده شده و حال آنکه در اینجا باید میان علم ذاتی و فعل الهی یا همان تقدیر، تفکیک و تمایز قائل شد و در این شبهه تفکیک صحیحی میان این دو ارائه نشده است. در بدا از منظر شیعه تغییری در علم خداوند به وجود نمی‌آید؛ بلکه تغییری در اطلاع ما نسبت به آنچه قبلاً خبر داده شده، ایجاد می‌شود بدین معنا که بدا مربوط به تغییر سرنوشت و تجدید نظر در برنامۀ قضا و قدر الهی در لوح محو و اثبات است، نه تغییر در علم ذاتی او و لوح محفوظ.

نادیده گرفتن استدلال شیعه به آیات تغییر سرنوشت و لوح محو و اثبات:

اشکال دیگر شبهه دوم این است که به ادعای آن این تأویل شیعه از بدا هرگز با روایاتی که در آنها صراحتاً گفته شده خداوند متعال برایش بداء حاصل می‌شود پس از آنکه نمی‌دانسته، همخوانی ندارد[۱۲۵]. مستشکل در اینجا عمدتاً به آیاتی که بر علم مطلق خدا دلالت دارند استناد کرده تا بداء را رد کند، در حالی که به آیات و روایات دیگری که تفکیک میان دو لوح محفوظ و محو و اثبات را بیان کرده و اساس استدلال شیعه در مساله بدا هستند، توجه کافی نکرده یا آن را کم‌اهمیت جلوه داده است.

توضیح اینکه در قرآن هر چند واژه «بدا» در معنای اصطلاحی آن نیامده، ولی در آیات مختلفی این مفهوم قابل استفاده است، از جمله:

۱. ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۱۲۶]. در تفسیر این آیه از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: «الصَّدَقَة على وَجههَا و برّ الْوَالِدين و اصطناع الْمَعْرُوف تحول الشَّقَاء سَعَادَة، و تزيد فِي الْعُمر و تقي مصَارِع السوء»؛ «صدقه در راه خدا، نیکی به پدر و مادر و انجام کارهای نیک، بدبختی را به خوشبختی تبدیل کرده، عمر را افزایش داده، از مرگ‌های بد جلوگیری می‌کند»[۱۲۷].

۲. قرآن درباره تغییر سرنوشت قوم یونس می‌فرماید: ﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ[۱۲۸].

برابر این آیه، قوم یونس بر اثر نافرمانی خدا، مستحق عذاب شدند. یونس(ع) پس از آن‌که این خبر را به آنها داد از نزدشان رفت؛ ولی آنان با دیدن نشانه‌های عذاب، از کرده خویش پشیمان شده، رو به صحرا نهادند و به گریه و زاری، پرداختند. آن‌گاه خداوند توبه شان را پذیرفت و عذاب را از آنان برداشت.

از این جایگزینی تقدیرها، که به دست قدرت الهی انجام می‌شود به «بدا» تعبیر می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: بدا الله أن يعذبهم؛ اول قرار بود که عذاب بر آنان نازل شود؛ ولی خداوند آن را تغییر داد و سرنوشت جدیدی را بر آنان رقم زد.

۳. قرآن می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ[۱۲۹]. این آیه هم به روشنی از تغییر سرنوشت‌ها به دست قدرت الهی سخن می‌گوید.

بنابراین، تغییر سرنوشت‌ها و جایگزینی تقدیرها، امری است که همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند و به شیعه اختصاص ندارد. منظور شیعه از «بدا» چیزی جز همین تغییر سرنوشت‌ها نیست. برابر این معنی، هرگز بدا به معنی نسبت دادن جهل به خدا نیست.

غیر از آیات یاد شده، آیات دیگری نیز در قرآن است که به مفهوم بدا اشاره دارد، در این جا از آنها به اختصار یاد می‌شود:

  1. آیاتی که از قضا و قدر حتمی و غیر حتمی سخن می‌گوید؛ مانند، آیه ۳۹ سوره رعد، همچنین آیاتی که از اجل حتمی و غیر حتمی سخن می‌گوید؛ مانند آیه ۳ سوره انعام.
  2. آیاتی که از تغییر فرمان الهی درباره ذبح اسماعیل سخن می‌گوید؛ مانند آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ سوره صافات.
  3. آیاتی که از حرام ساختن ورود بنی اسرائیل به سرزمین مقدس به مدت چهل سال به دنبال نافرمانی‌های آنان، گفت‌وگو می‌کند؛ مانند آیات ۲۱ تا ۲۶ سوره مائده.
  4. آیاتی که از اضافه شدن ده روز به میقات حضرت موسی(ع) پس از تعیین سی روز حکایت می‌کند؛ مانند آیه ۱۴۲ سوره اعراف.
  5. آیاتی که به تغییر سرنوشت‌ها بر اثر اعمالی چون ایمان، تقوا و استغفار مانند: آیه ۹۶ سوره اعراف و ۱۰ و ۱۱ سوره نوح؛ یا تأثیر دعا و تضرع در شب قدر در سرنوشت‌های غیر حتمی مانند: آیه۴ سوره دخان) اشاره دارد.

بنابراین مسئله بدا به معنی اصطلاحی‌اش یک مسئله قرآنی است و همه مسلمانان عملاً به آن ملتزم هستند و هیچ‌کس این تغییرات را ملازم با جهل یا پشیمانی خدا نمی‌داند. اساساً اگر کسی بدا به این معنای اصطلاحی‌اش را منکر باشد باید دعا را نیز منکر باشد؛ زیرا دعا هم چیزی جز اعتقاد به تغییر وضعیت نیست. آیا دعا غیر از تقاضای تغییر سرنوشت است؟![۱۳۰]

شبهه چهارم: تاویل بدا به تغییر سرنوشت

اشکال دیگری که به آموزه بدا در تفکر شیعه وارد شده این است که گفته شده: «برخی معاصران شیعه تلاش کرده‌اند تا معنای بدا را به تاویل برده و آن را به گونه‌ای تفسیر کنند که ایرادی بر آن وارد نشود و حال آنکه این تاویل نیز دارای اشکالاتی است مثلا گفته‌اند: انسان قادر به تغییر سرنوشت خود با اعمال نیک و بد است و خداوند سبحان تقدیری مشروط و موقوف و تقدیری مطلق دارد، و انسان فقط می‌تواند در تقدیر مشروط تأثیر بگذارد، و این خود تقدیر الهی است. خداوند سبحان در ازل به هر دو قسم علم داشته، همانطور که به وقوع شرط، یعنی اعمال انسانی مؤثر در تغییر سرنوشت او و عدم وقوع آن، علم داشته است[۱۳۱].[۱۳۲]

نقد و بررسی شبهه چهارم

در پاسخ باید گفت: حقیقت بدا به این بر می‌گردد که انسان با انجام کارهای خوب، سرنوشت سوء خویش را تغییر دهد و با انجام کارهای بد سرنوشت خوبش را تغییر دهد. این جایگزینی تقدیرها، همان بدا اصطلاحی است که شیعیان بدان معتقدند. در قرآن هر چند واژه «بدا» در معنای اصطلاحی آن نیامده، ولی در آیات مختلفی این مفهوم قابل استفاده است، از جمله:

۱. ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۱۳۳]. در تفسیر این آیه از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: «الصَّدَقَة على وَجههَا و برّ الْوَالِدين و اصطناع الْمَعْرُوف تحول الشَّقَاء سَعَادَة، و تزيد فِي الْعُمر و تقي مصَارِع السوء»؛ «صدقه در راه خدا، نیکی به پدر و مادر و انجام کارهای نیک، بدبختی را به خوشبختی تبدیل کرده، عمر را افزایش داده، از مرگ‌های بد جلوگیری می‌کند»[۱۳۴].

۲. قرآن درباره تغییر سرنوشت قوم یونس می‌فرماید: ﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ[۱۳۵].

برابر این آیه، قوم یونس بر اثر نافرمانی خدا، مستحق عذاب شدند. یونس(ع) پس از آن‌که این خبر را به آنها داد از نزدشان رفت؛ ولی آنان با دیدن نشانه‌های عذاب، از کرده خویش پشیمان شده، رو به صحرا نهادند و به گریه و زاری، پرداختند. آن‌گاه خداوند توبه شان را پذیرفت و عذاب را از آنان برداشت.

از این جایگزینی تقدیرها، که به دست قدرت الهی انجام می‌شود به «بدا» تعبیر می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: بدا الله أن يعذبهم؛ اول قرار بود که عذاب بر آنان نازل شود؛ ولی خداوند آن را تغییر داد و سرنوشت جدیدی را بر آنان رقم زد.

۳. قرآن می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ[۱۳۶]. این آیه هم به روشنی از تغییر سرنوشت‌ها به دست قدرت الهی سخن می‌گوید.

بنابراین، تغییر سرنوشت‌ها و جایگزینی تقدیرها، امری است که همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند و به شیعه اختصاص ندارد. منظور شیعه از «بدا» چیزی جز همین تغییر سرنوشت‌ها نیست. برابر این معنی، هرگز بدا به معنی نسبت دادن جهل به خدا نیست.

اساساً اگر کسی بدا به این معنای اصطلاحی‌اش را منکر باشد باید دعا را نیز منکر باشد؛ زیرا دعا هم چیزی جز اعتقاد به تغییر وضعیت نیست. آیا دعا غیر از تقاضای تغییر سرنوشت است؟!

علاوه بر این «بدا» با این معنای اصطلاحی‌اش دارای آثار تربیتی بس عظیمی است؛ زیرا اگر بدا را انکار کنیم معنایش این است که خدا از کار قضا و قدر فارغ شده و دیگر امیدی به تغییر سرنوشت‌ها وجود ندارد. با این باور دیگر انگیزه‌ای برای تغییر وضعیت کنونی برای کسی باقی نمی‌ماند؛ چراکه هرچه مقدر شده است همان خواهد شد.

بنابراین، اعتقاد به بدا از سویی، انگیزه کار و تلاش را در انسان پدید می‌آورد و از سوی دیگر انسان را به انجام کارهای خیر و عبادی، تضرع و توبه امیدوار می‌سازد تا با انجام آنها قضاهای غیرحتمی را از خویش دور سازد[۱۳۷].

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی نقد و بررسی پاسخ به شبهات اهل سنت در مسأله بدا به نظریه شیعه، که در این مدخل ذکر شد می‌توان به نکات زیر اشاره کرد

  1. عدم تفکیک دقیق میان معنای اصطلاحی شیعی (تغییر در مقدرات تکوینی بر اساس شرایط و اعمال در لوح محو و اثبات) از معنای لغوی مستلزم جهل یا ظهور پس از خفا برای خداوند و خلط میان آن دو در حالی که به تصریح علمای شیعه: بدا به معنای «اتخاذ نظری جدید در برخی امور است که وقوع آن مورد انتظار نبوده» و مربوط به «تغییر مقدرات» است، نه لزوماً تغییر علم ذاتی خدا.
  2. نادیده گرفتن تصریحات روایی شیعه بر عدم امکان جهل در بدا و اصرار بر لزوم جهل یا تغییر علم در بدا بر اساس عقیده شیعه.
  3. نادیده گرفتن استدلال شیعه به آیات تغییر سرنوشت و لوح محو و اثبات مثل: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ[۱۳۸] یا آیه محوری ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ[۱۳۹] و در مقابل استناد به آیاتی که عمدتا بر علم مطلق خدا دلالت دارند، جهت بطلان عقیده بدا.
  4. نادیده گرفتن ادعای شیعه مبنی بر نقل بیشتر روایات بدا توسط اهل سنت. در حالی که به اعتراف علامه مجلسی اهل سنت با وجود عدم پذیرش بدا، روایات آن را بیشتر از امامیه نقل کرده‌اند و این نشان می‌دهد که عقیده به بدا یک عقیده صرفا شیعی نبوده است.
  5. تمرکز نامتناسب بر مصادیق مورد مناقشه (مثل تغییر امامت از اسماعیل به امام کاظم(ع)) به جای مصادیق مورد اتفاق (مثل تاخیر در مرگ قوم یونس و حزقیل نبی به واسطه پرداخت صدقه) که بیشتر با مفهوم تغییر مقدرات غیرحتمی (مانند طول عمر یا عذاب) بر اساس اعمال، سازگار است.
  6. نادیده گرفتن یا انکار صریح آموزه شیعی مبنی بر عدم امکان بدا در اصل نبوت و امامت.
  7. عدم تفکیک میان بدا در "اصل ظهور" و بدا در "زمان و نشانه‌های ظهور". بر این اساس عدم تحقق برخی پیش‌بینی‌ها درباره زمان ظهور، به معنای بدا در اصل ظهور تلقی شده است.
  8. نادیده گرفتن اهداف مثبت کلامی و تربیتی بدا از منظر شیعه همچون: تصحیح نگرش انسان به اداره مستمر جهان توسط خداوند، تشویق به سرعت گرفتن در کارهای خیر، و درک تأثیر انتخاب‌ها و اعمال بر سرنوشت و در مقابل معرفی بدا با بار معنایی منفی (جهل، تغییر رأی، توجیه شکست).
  9. نادیده گرفتن استناد شیعه به آیات دال بر فاعلیت مستمر الهی مانند ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ[۱۴۰] و رد دیدگاه یهود ﴿يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ[۱۴۱] که حاکی از آن است که شیعه بدا را نه نشانه نقص، بلکه جلوه‌ای از فاعلیت و تدبیر مستمر، فعال و پاسخ‌دهنده خداوند در عالم می‌داند و در مقابل دیدگاه‌های خدای منفعل یا دست‌بسته قرار می‌گیرد.
  10. عدم پرداختن مستشکل به مصادیق و نمونه‌های قرآنی مشخص بدامثل تغییر میقات حضرت موسی از ۳۰ به ۴۰ شب[۱۴۲]، تحریم ورود بنی‌اسرائیل به سرزمین مقدس به مدت ۴۰ سال پس از نافرمانی[۱۴۳]، تأثیر استغفار در نزول باران (نوح: ۱۰-۱۱)، تأثیر ایمان و تقوای اهل قری در گشوده شدن برکات[۱۴۴] و تغییر در طول عمر افراد که در «کتاب» ثبت می‌شود[۱۴۵].
  11. عدم توجه به تفسیر استعاری شیعه از بدا (به معنای إبداء) در قیاس با سایر صفات خبری و اصرار بر انحصار کاربرد «بداء» برای خداوند در معنای لغوی منفی (تغییر رأی ناشی از جهل) می‌سنجد. در حالی که شیعه این واژه را مجازاً به معنای «إبداء» (آشکار کردن امری پنهان بر بندگان) به کار می‌برد.
  12. عدم اشاره به تفسیر علمای اهل سنت از «بدا لله» که همسو با دیدگاه شیعه است مثل فسیری که به نقل از «عینی» (شارح صحیح بخاری) تفسیری از «بدا لله» (در حدیث بخاری) ارائه داده شده که مطابق آن، خداوند امری را که از ازل می‌دانسته، آشکار کرده است و این به معنای جهل سابق نیست. این تفسیر دقیقاً با دیدگاه شیعه در مورد بداء (اظهار علم پیشین در لوح محو و اثبات) همخوانی دارد. نویسنده مقاله اول به وجود چنین تفاسیری نزد اهل سنت اشاره نکرده و این تصور را ایجاد می‌کند که تفسیر شیعی کاملاً بی‌سابقه و مردود نزد دیگران است.
  13. نادیده گرفتن ارتباط منطقی میان انکار بدا و تضعیف جایگاه دعا. انکار بداء (به معنای امکان تغییر مقدرات غیرحتمی توسط خداوند در پاسخ به اعمال بندگان) اساساً امید به تأثیر دعا برای تغییر سرنوشت را زیر سؤال می‌برد.
  14. نادیده گرفتن نقش محوری فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) در شکل‌گیری نظریه بدا (امثل تبیین آن حضرت از فاعلیت مستمر الهی ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ، علم فراگیر خداوند، تأثیر قطعی اعمال «صدقه، صله رحم و..». بر تقدیراتی مانند افزایش روزی و تأخیر اجل و رد صریح تقدیرگرایی جبرآمیز) و در مقابل بازگرداندن ریشه‌های بدا به تفکرات یهودی یا توجیهات موردی.
  15. عدم توجه به پیوند بدا با نفی جبر در کلام امیرالمؤمنین(ع) چنانچه آن حضرت در بازگشت از صفین اشاره می‌کند که ایشان قضای الهی را می‌پذیرد اما قضای حتمی و تغییرناپذیر (جبر) را رد می‌کند؛ زیرا مستلزم باطل شدن ثواب و عقاب و بی‌معنایی امر و نهی است. این استدلال، امکان تغییر در تقدیرات (بدا) را مستقیماً به مسئله اختیار انسان و عدالت الهی پیوند می‌زند. در حالی که مستشکل، بدا را صرفاً از زاویه علم الهی یا توجیه شکست‌ها می‌بیند و این ارتباط عمیق با مبانی کلامیِ عدل و اختیار در سیره علوی را نادیده می‌گیرد.
  16. عدم پرداختن به پاسخ‌های مشخص شیعه به اشکال «تکذیب انبیا»: نویسنده مقاله اول اشکال می‌کند که لازمه بداء در اخبار غیبی، بی‌اعتمادی به انبیاء و اولیاء است.

منابع

پانویس

  1. ر.ک: ابن فارس: معجم مقاييس اللغة ۲۱۲٫۱، و الفيومی: المصباح المنير ۴٠٫١ و ابن منظور لسان العرب ۶۵٫١۴، و الزبيدي تاج العروس ١۵۴٫٣٧، و المعجم الوسيط ۴۵٫١، و ناصر الفقاري: أصول مذهب الشيعة ۹۳٨٫٢.
  2. سوره بقره، آیه ۲۸۴.
  3. سوره زمر، آیه ۴۷.
  4. ر.ک: تفسير ابن كثير: ١٠۴٫٧.
  5. سور يوسف، آیه ۳۵.
  6. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقاله «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  7. ر.ک: ابن الأثير: النهاية ۲۷۱٫۱، وانظر أيضا الزبيدي تاج العروس ١۵۴٫٢٧.
  8. ر.ک: المتولى الشافعى الغنية في أصول الدين ١۵۶٫١.
  9. ر.ک: الجرجاني: التعريفات ص۶٢.
  10. ر.ک: المناوى: الوقوف على مهمات التعاريف ص۱۱۸.
  11. ر.ک: الشهرستاني الملل والنحل ١۴۶٫١.
  12. سوره سبأ، آیه ۳.
  13. أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية.
  14. ر.ک: شیخ مفيد: تصحيح اعتقادات الإمامية ص۶۵، و أبو الفتح الكراجكي: كنز الفوائد ص۱۰۳، و سيد طباطبائي تفسير الميزان ١۶٩٫١١.
  15. کاشف الغطاء: أصل الشيعة وأصولها ص٣١٣ - ٣١۴.
  16. أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية.
  17. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  18. «إِنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ وَ یَمْحُو مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ‏ مَا یَشَاءُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏ وَ قَالَ فَکُلُّ أَمْرٍ یُرِیدُهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَصْنَعَهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ یَبْدُو لَهُ إِلَّا وَ قَدْ کَانَ فِی عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ‏»؛ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص۲۱۸.
  19. ر.ک: جعفری، یعقوب، بحثى در باره لوح محفوظ و لوح محو و اثبات، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۳۴، ص۹۶؛ دیبا، حسین، بداء، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۳۷۴ ـ ۳۷۸؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۴۹-۵۰.
  20. ر.ک: دیبا، حسین، بداء، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۳۷۴ – ۳۷۸.
  21. مفید، محمد بن محمد، تصحیح الإعتقاد، ص ۵۱ ـ ۵۲؛ لاهیجی، گوهر مراد، ص ۲۹۲.
  22. التوحید، ص۳۳۵-۳۳۶؛ الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵؛ الانتصار، ص‌۹۳؛ رسائل الشریف المرتضی، ص‌۱۱۶ ـ ۱۱۹.
  23. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۴۹.
  24. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۷.
  25. ابن حزم: الإحكام ۴۴۶٫۴، وانظر أيضا في الفرق بين البداء والنسخ: الشيرازي: التبصرة ٢۵٣٫١، والأمدى: الإحكام ۱۲۲٫۳.
  26. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  27. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص ۱۷۳-۱۸۱.
  28. التوحید، ص۳۳۵-۳۳۶؛ الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵؛ الانتصار، ص‌۹۳؛ رسائل الشریف المرتضی، ص‌۱۱۶ ـ ۱۱۹.
  29. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص ۱۷۳-۱۸۱.
  30. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص205.
  31. «و بدی‌های کارهایی که انجام داده‌اند برای آنان آشکار می‌گردد و (سزای) آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فرا می‌گیرد» سوره زمر، آیه ۴۸.
  32. «و نیرنگی سخت باختند و ما (نیز) تدبیری شایسته کردیم و آنان درنیافتند» سوره نمل، آیه ۵۰.
  33. «بی‌گمان منافقان، با خداوند نیرنگ می‌بازند و او نیز با آنان تدبیر می‌کند و (اینان) چون به نماز ایستند با گران‌جانی می‌ایستند، برابر مردم ریا می‌ورزند و خداوند را جز اندکی یاد نمی‌کنند» سوره نساء، آیه ۱۴۲.
  34. «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند! و (در بخشش) ناخن خشکی می‌ورزند، خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بی‌گمان منافقانند که نافرمانند» سوره توبه، آیه ۶۷.
  35. «و بی‌گمان می‌آزماییمتان تا جهادگران و شکیبایان شما را معلوم داریم و گزارش‌های (کردارهای) شما را بررسی کنیم» سوره محمد، آیه ۳۱.
  36. «و بی‌گمان می‌آزماییمتان تا جهادگران و شکیبایان شما را معلوم داریم و گزارش‌های (کردارهای) شما را بررسی کنیم» سوره محمد، آیه ۳۱.
  37. «و بی‌گمان می‌آزماییمتان تا جهادگران و شکیبایان شما را معلوم داریم و گزارش‌های (کردارهای) شما را بررسی کنیم» سوره محمد، آیه ۳۱.
  38. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص ۱۷۳-۱۸۱.
  39. الملطى التنبيه والرد ص۱۹.
  40. سفر التكوين: ۵:۶ ٧.
  41. سفر الخروج: ١١:٣٢ - ١۴.
  42. سفر صموئيل الأول: ١٠:١۵ -١١.
  43. أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية.
  44. مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص۷۸-۷۴. وی بیش از صد آیه از آیات راجع به علم حق تعالی را در آغاز باب دوم از کتاب التوحید فراهم آورده است.
  45. «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُه‏»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹.
  46. «يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ»، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.
  47. «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ». نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳ و خطبه ۴۹.
  48. ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ «هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.
  49. کافی، ج۱، ص۱۴۱.
  50. ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد، همه آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  51. «لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا ذَرَأ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۶۵.
  52. «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَاد»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳.
  53. ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ «و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است» سوره مائده، آیه ۶۴.
  54. «لَمْ يَعْنُوا أَنَّهُ هَكَذَا وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ فَلَا يَزِيدُ وَ لَا يَنْقُص‏»؛ بحار الانوار، ج۴، ص۱۰۴ و ۹۵.
  55. «و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است، دستشان بسته باد و بر آنچه گفته‌اند لعنت بر ایشان باد بلکه دست‌های او باز است و هرگونه بخواهد می‌بخشد و بی‌گمان آنچه به سوی تو از سوی پروردگارت فرو فرستاده شده است بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید و میان آنان تا رستخیز دشمنی و کینه‌جویی افکندیم؛ هر بار که آتشی را برای جنگ بر افروختند خداوند آن را خاموش گردانید؛ و در زمین به تباهی می‌کوشند و خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۶۴.
  56. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱ و ۹۰ و ۶۵.
  57. ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا «و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است * و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید * و شما را با دارایی‌ها و پسران، یاوری کند و برایتان بوستان‌ها پدید آورد و جویبارها پدیدار گرداند» سوره نوح، آیه ۱۰-۱۲.
  58. ﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ، «پس چرا (مردم) هیچ شهری بر آن نبودند که (به هنگام) ایمان آورند تا ایمانشان آنان را سودمند افتد جز قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم و تا روزگاری آنان را (از زندگی) بهره‌مند ساختیم» سوره یونس، آیه ۹۸.
  59. ﴿وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ «و تندر به سپاس او، او را پاک می‌خواند و فرشتگان نیز از بیم وی (او را پاک می‌خوانند) و آذرخش‌ها را می‌فرستد که آنها را به هر که می‌خواهد می‌رساند و آنان درباره خداوند چالش می‌ورزند و او سخت کیفر است» سوره رعد، آیه ۱۳.
  60. برای نمونه ر.ک: انفال، آیه ۵۳ و اسراء، آیه ۱۱۳.
  61. «صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ وَ صَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَان‏»، نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰.
  62. «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»؛ «روزی را با دادن صدقه فرود آورید». نهج البلاغه، حکمت ۱۳۷.
  63. صدوق، التوحید، ص۳۸۱-۳۸۰؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۴۰-۱۳۸.
  64. «وَ مِنْ [كَلَامِهِ‏] كَلَامٍ لَهُ ع لِلسَّائِلِ الشَّامِيِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ [قَدَرِهِ‏] قَدَرٍ بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ وَيْحَكَ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيد»، نهج البلاغه، حکمت ۷۸.
  65. طارمی، حسن، مقاله «بداء»، دانشنامه امام علی ج۲، ص ۲۸۶.
  66. الإسفراييني: التبصير في الدين ص٣۴.
  67. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص205.
  68. ر.ک: الفقاري: أصول مذهب الشيعة ٩٣٧٫٢.
  69. ر.ک: الاعتقادات: ص۸۹) که دین امامیه نامیده می‌شود، و همین کار را در کتاب «التوحید» خود انجام داده است (ر.ک: ابن بابويه: التوحيد: ص۲۳۱.
  70. ر.ک: بحار الأنوار، ٩٢٫۴ - ١٢٩.
  71. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩٣٨٫٢.
  72. ر.ک: الذريعة إلی تصانيف الشيعة: ۵٣٫٢ ۵٧.
  73. الكليني: الكافي ١۴۶٫١.
  74. الكليني: الكافي ١۴۶٫١، و المجلسي: بحار الأنوار ۱۰٧٫۴، و الشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١)، و در روایت دیگری ابو عبدالله گفت: «اگر مردم می‌دانستند در قول به بداء چه پاداشی است، هرگز از سخن گفتن درباره آن باز نمی‌ایستادند». (الكليني: الكافى ١۴٨٫١، والمجلسي: بحار الأنوار ۱۰۸٫۴، و الشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١.
  75. الكليني: الكافى ١۴٧٫١ و الشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١.
  76. سوره هود، آیه ۸۱.
  77. الكليني: الكافي ۵۴۶٫۵.
  78. أشعرى مقالات الإسلاميين ۴٩١٫١.
  79. أشعرى مقالات الإسلاميين ۳۹٫١.
  80. مفيد: أوائل المقالات ص۴۶، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة الثانية ١۴١۴ - ١٩٩٣م.
  81. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴٣٫٢.
  82. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  83. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  84. طوسي تلخيص المحصل ص٢۵٠.
  85. مجلسي: بحار الأنوار: ١٢٣٫۴.
  86. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  87. مجلسي، بحار الأنوار: ١١٩٫٤.
  88. صدوق، توحيد ص٣٣٦؛ همو، الاعتقادات في دين الإمامية ص٤١؛ همو، كمال الدين و تمام النعمة ص٦٩؛ مازندراني، شرح أصول الكافي ٨٩٫٦؛ مجلسی: بحارالأنوار ۱۳٫۲۷؛ شاهرودي، مستدرك سفينة البحار ۲۹۱٫۱؛ خمینی، کشف الأسرار ص۱۰۲.
  89. كليني، كافى ۳۲۷٫۱؛ مفيد، الإرشاد ۲۱۹٫۲؛ طوسى، الغيبة ص۸۲؛ مجلسي، بحار الأنوار ٢٤١٫٥٠.
  90. سوره رعد، آيه 39.
  91. كليني؛ كافي ٣٦٨٫١؛ عياشي، تفسیر، ۲۱۸٫۲؛ مجلسي، بحار الأنوار ١١٤٫٤.
  92. كليني، كافى ٣٦٩٫١؛ طوسى، الغيبة ص٣٤١؛ مجلسي، بحار الأنوار ١٣٢٫٤؛ خوئي، معجم رجال الحديث، ٢١٥٫١٣.
  93. أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
  94. «پس چرا (مردم) هیچ شهری بر آن نبودند که (به هنگام) ایمان آورند تا ایمانشان آنان را سودمند افتد جز قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم و تا روزگاری آنان را (از زندگی) بهره‌مند ساختیم» سوره یونس، آیه ۹۸.
  95. قصص الأنبیاء، ص۲۴۱؛ بحارالانوار، ج۴، ص۹۵ و ص۱۱۲.
  96. بحارالانوار، ج۴، ص۱۲۱.
  97. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۶.
  98. شیخ مفید الفصول المختاره، ص۳۰۹؛ مَهْمَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ فَلَا یَبْدُو لَهُ فِی نَقْلِ نَبِیٍّ عَنْ نُبُوَّتِهِ وَ لَا إِمَامٍ عَنْ إِمَامَتِهِ وَ لَا مُؤْمِنٍ قَدْ أَخَذَ عَهْدَهُ بِالْإِیمَانِ عَنْ إِیمَانِهِ.
  99. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۹.
  100. «فَلَمَّا طَالَ عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَکَوْا إِلَی اللَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی مُوسَی وَ هَارُونَ یُخَلِّصُهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِینَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع)هَکَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا فَأَمَّا إِذْ لَمْ تَکُونُوا فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْتَهِی إِلَی مُنْتَهَاهُ»؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۲.
  101. سوره آل عمران، آیه ۹.
  102. «کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا (ع)فَجَرَی ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ (ع)هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»؛ الغیبة للنعمانی، ص ۳۰۲ ح ۱۰.
  103. ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص۱۳۳-۱۳۸.
  104. ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۴۰؛ اعلام الوری، ص ۴۰۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۳.
  105. ر.ک: تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۶۱.
  106. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۸.
  107. ر.ک: زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۲، ص ۲۶۲؛ آیتی، نصرت‌الله، تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، ص ۳۴ ـ ۴۳.
  108. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩٤٤٫٢، ٩٤٥.
  109. «(این سخن، جادو و دروغ نیست) بلکه قرآنی ارجمند است، در لوحی نگهداشته» سوره بروج، آیه ۲۱ ـ ۲۲.
  110. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  111. ر.ک: تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۶۱؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۵۱.
  112. سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  113. «هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند» سوره جن، آیه ۲۶.
  114. «جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۷.
  115. اسفار، ج‌۶‌، ص‌۳۹۸‌ـ‌۳۹۹؛ المیزان، ج‌۱۱، ص‌۳۷۶‌ـ‌۳۷۸.
  116. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  117. ر.ک: طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج‌۱۱، ص‌۳۸۰.
  118. طباطبائی، محمد حسین، المیزان‌، ج ۱۱ ص ۳۸۱؛ تفسیر نمونه‌، ج ۱۰ ص ۲۴۲.
  119. ر.ک: جعفری، یعقوب، بحثى در باره لوح محفوظ و لوح محو و اثبات، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۳۴، ص ۹۴. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۸؛ فرهنگ شیعه، ص ۱۵۲.
  120. البرهان، ج۲، ص۲۹۸، ح۲۴.
  121. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۷۵-۳۷۶.
  122. «اوست که شما را از گل آفرید سپس اجلی مقرر داشت و اجل معیّن نزد اوست» سوره انعام، آیه ۲.
  123. البرهان، ج۱، ص۵۱۷، ح۳، ح۵، ح۶، ح۹.
  124. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۸.
  125. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩٤٤٫٢، ٩٤٥.
  126. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  127. عمدة القاری، ج۱۱، ص۱۸۱؛ الدر المنثور، ج۴، ص۶۶.
  128. «پس چرا (مردم) هیچ شهری بر آن نبودند که (به هنگام) ایمان آورند تا ایمانشان آنان را سودمند افتد جز قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم و تا روزگاری آنان را (از زندگی) بهره‌مند ساختیم» سوره یونس، آیه ۹۸.
  129. «او را از پیش رو و پشت سر فرشتگانی پیگیرند که به فرمان خداوند، نگهبان وی‌اند. بی‌گمان خداوند آنچه را که گروهی دارند دگرگون نمی‌کند (و از آنان نمی‌ستاند) مگر آنها آنچه را که در خویش دارند دگرگون سازند و چون خداوند برای گروهی بلایی بخواهد بازگشتی ندارد و آنان را در برابر وی سروری نیست» سوره رعد، آیه ۱۱.
  130. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه ص ۱۷۳-۱۸۱.
  131. ر.ک: جعفر السجاني: محاضرات في الإلهيات ص۲۳۱.
  132. أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية.
  133. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
  134. عمدة القاری، ج۱۱، ص۱۸۱؛ الدر المنثور، ج۴، ص۶۶.
  135. «پس چرا (مردم) هیچ شهری بر آن نبودند که (به هنگام) ایمان آورند تا ایمانشان آنان را سودمند افتد جز قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم و تا روزگاری آنان را (از زندگی) بهره‌مند ساختیم» سوره یونس، آیه ۹۸.
  136. «او را از پیش رو و پشت سر فرشتگانی پیگیرند که به فرمان خداوند، نگهبان وی‌اند. بی‌گمان خداوند آنچه را که گروهی دارند دگرگون نمی‌کند (و از آنان نمی‌ستاند) مگر آنها آنچه را که در خویش دارند دگرگون سازند و چون خداوند برای گروهی بلایی بخواهد بازگشتی ندارد و آنان را در برابر وی سروری نیست» سوره رعد، آیه ۱۱.
  137. رستم‌نژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص ۱۷۳-۱۸۱.
  138. سوره رعد، آیه ۱۱.
  139. سوره رعد، آیه ۳۹.
  140. سوره الرحمن، آیه ۲۹.
  141. سوره مائده، آیه ۶۴.
  142. سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
  143. سوره مائده، آیه ۲۶.
  144. سوره اعراف، آیه ۹۶.
  145. سوره فاطر، آیه ۱۱.