بنی مصلق بن سعد: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '،-' به ' -'
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -')
خط ۱۶: خط ۱۶:
جایگاه والای [[خزاعی‌ها]] در منطقه موجب شد تا این [[قبیله]] و فروعاتش در عرصه تحولات سیاسی، نظامی و اجتماعی پیش از [[اسلام]]، جایگاه مهمی را به خود اختصاص دهند. آنان در کنار روابط مسالمت‌آمیزی که با دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]] داشتند، گاه بنابر برخی مقتضیات زمانه، روابط خصمانه‌ای هم با دیگر [[قبایل عرب]] و ساکنان [[شبه‌جزیره عربستان]] داشتند که از جمله آن می‌توان به حضور [[فرزندان]] مصطلق در [[نبرد]] این [[قوم]] با [[بنی هذیل]] در «راحة [[فروع]]» اشاره کرد. در این [[جنگ]]، [[صخر بن عبدالله خیثمی]] -که بواسطه شرارت‌های بی‌پایانش بدو «صَخر الغَیّ» می‌گفتند- با گروهی از مردان قومش بر بنی مصطلق [[یورش]] آورد؛ اما [[شکست]] خورد و کشته شد<ref>عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج‌۳، ص۱۱۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۰۱.</ref>. [[یوم]] «ذات نکیف» نیز که به دنبال [[کینه‌توزی]] و [[دشمنی]] میان فرزندان [[بکر بن عبد مناة]] و [[قریشیان]] درگرفت، از دیگر رخدادهای مهم [[جاهلی]] است که نام بنی مصطلقی‌ها را در خود به ثبت رسانده است. بر اساس گزارشات موجود، [[بنی بکر بن عبد مناة بن کنانه]] بواسطه اخراجشان از [[مکه]] توسط [[قصی بن کلاب]]، همواره [[کینه]] [[قریش]] را در [[دل]] داشتند. تا این که آنان، در دوران [[زعامت]] مطلب<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.</ref> و به [[نقلی]] [[عبدالمطلب]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۳؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۷.</ref> بر امور مکه، بر این قصد شدند که قریش را از [[حرم]] [[کعبه]] بیرون کنند و امور آن را مجدداً به‌دست گیرند. در مواجهه با این اقدام، مطلب و به نقلی عبدالمطلب، میان [[مردم قریش]] و برخی طوایف منطقه که [[بنی حارث بن عبدمناة بن کنانه]] و [[بنی هون بن خزیمه]] -از کنانه- و بنی مصطلق -از [[خزاعه]]- از جمله آن بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۷۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۶.</ref>، [[پیمان]] اتحادی را به [[امضا]] رساند که بر اساس آن این [[قبایل]]، پس از گردهمایی در کنار [[کوه]] «حُبْشیّ» -در پایین دست [[شهر مکه]]- با [[قریش]] هم قسم شدند که تا شب و [[روز]] برپاست و تا کوه [[حبشی]] بر جای خود [[استوار]] است، در مقابل دیگران [[متحد]] باشند. از این‌رو، آنان را به نام آن کوه «احابیش قریش» خوانده شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۶۱۶؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۴. برخی نیز احابیش را از ماده «تحبش» به معنای اجتماع دانسته آورده‌اند که به جهت اجتماعشان به آنها احابیش گفته‌اند. (ر.ک: ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۶۱۶؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۶.)</ref>. بدین ترتیب، گروهی انبوه فراهم آمد و به [[فرماندهی]] مطلب یا [[عبدالمطلب]]، رهسپار [[پیکار]] با [[بنی بکر]] و هم‌پیمانانشان شدند. [[سپاهیان]] [[متخاصم]] در ذات نکیف -در منطقه [[یلملم]]- به هم رسیدند. با آغاز [[جنگ]]، مردان بنی بکر و یارانشان [[شکست]] [[سختی]] خوردند و بسیاری از آنان کشته شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۵-۷۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۷-۵۸۸ و با اختلاف ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۱۳-۱۱۷.</ref>.
جایگاه والای [[خزاعی‌ها]] در منطقه موجب شد تا این [[قبیله]] و فروعاتش در عرصه تحولات سیاسی، نظامی و اجتماعی پیش از [[اسلام]]، جایگاه مهمی را به خود اختصاص دهند. آنان در کنار روابط مسالمت‌آمیزی که با دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]] داشتند، گاه بنابر برخی مقتضیات زمانه، روابط خصمانه‌ای هم با دیگر [[قبایل عرب]] و ساکنان [[شبه‌جزیره عربستان]] داشتند که از جمله آن می‌توان به حضور [[فرزندان]] مصطلق در [[نبرد]] این [[قوم]] با [[بنی هذیل]] در «راحة [[فروع]]» اشاره کرد. در این [[جنگ]]، [[صخر بن عبدالله خیثمی]] -که بواسطه شرارت‌های بی‌پایانش بدو «صَخر الغَیّ» می‌گفتند- با گروهی از مردان قومش بر بنی مصطلق [[یورش]] آورد؛ اما [[شکست]] خورد و کشته شد<ref>عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج‌۳، ص۱۱۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۰۱.</ref>. [[یوم]] «ذات نکیف» نیز که به دنبال [[کینه‌توزی]] و [[دشمنی]] میان فرزندان [[بکر بن عبد مناة]] و [[قریشیان]] درگرفت، از دیگر رخدادهای مهم [[جاهلی]] است که نام بنی مصطلقی‌ها را در خود به ثبت رسانده است. بر اساس گزارشات موجود، [[بنی بکر بن عبد مناة بن کنانه]] بواسطه اخراجشان از [[مکه]] توسط [[قصی بن کلاب]]، همواره [[کینه]] [[قریش]] را در [[دل]] داشتند. تا این که آنان، در دوران [[زعامت]] مطلب<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.</ref> و به [[نقلی]] [[عبدالمطلب]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۳؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۷.</ref> بر امور مکه، بر این قصد شدند که قریش را از [[حرم]] [[کعبه]] بیرون کنند و امور آن را مجدداً به‌دست گیرند. در مواجهه با این اقدام، مطلب و به نقلی عبدالمطلب، میان [[مردم قریش]] و برخی طوایف منطقه که [[بنی حارث بن عبدمناة بن کنانه]] و [[بنی هون بن خزیمه]] -از کنانه- و بنی مصطلق -از [[خزاعه]]- از جمله آن بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۷۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۶.</ref>، [[پیمان]] اتحادی را به [[امضا]] رساند که بر اساس آن این [[قبایل]]، پس از گردهمایی در کنار [[کوه]] «حُبْشیّ» -در پایین دست [[شهر مکه]]- با [[قریش]] هم قسم شدند که تا شب و [[روز]] برپاست و تا کوه [[حبشی]] بر جای خود [[استوار]] است، در مقابل دیگران [[متحد]] باشند. از این‌رو، آنان را به نام آن کوه «احابیش قریش» خوانده شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۶۱۶؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۴. برخی نیز احابیش را از ماده «تحبش» به معنای اجتماع دانسته آورده‌اند که به جهت اجتماعشان به آنها احابیش گفته‌اند. (ر.ک: ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۶۱۶؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۶.)</ref>. بدین ترتیب، گروهی انبوه فراهم آمد و به [[فرماندهی]] مطلب یا [[عبدالمطلب]]، رهسپار [[پیکار]] با [[بنی بکر]] و هم‌پیمانانشان شدند. [[سپاهیان]] [[متخاصم]] در ذات نکیف -در منطقه [[یلملم]]- به هم رسیدند. با آغاز [[جنگ]]، مردان بنی بکر و یارانشان [[شکست]] [[سختی]] خوردند و بسیاری از آنان کشته شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۵-۷۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۷-۵۸۸ و با اختلاف ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۱۳-۱۱۷.</ref>.


علاوه بر این جنگ، مصطلقی‌ها در کنار دیگر احابیش قریش، در نبردهای [[جاهلی]] دیگر، از جمله جنگ‌های موسوم به «[[فجار]]»، شرکت جستند. از مهمترین این [[جنگ‌ها]]، فجار بین قریش و [[کنانه]] با [[قیس عیلان]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۹۰-۵۹۵. نیز ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref>. در سبب وقوع این جنگ، -که «[[ابن اثیر]]» (م ۶۳۰ [[هجری]]) از آن تحت عنوان «فجار دوم»<ref>ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.</ref> و برخی دیگر تحت عنوان «فجار چهارم(براض)»<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۴-۱۶۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۷۱.</ref> از آن یاد کرده‌اند،- چنین گفته شده که: [[نعمان بن منذر]] –پادشاه [[حیره]]- هر سال ضمن کاروانی، [[مال التجاره]] به [[عکاظ]] می‌فرستاد و در مقابل آن، پوست و ریسمان و پارچه‌های زربافت از این [[بازار]] خریداری می‌کرد. مردی از [[قبیله هوازن]]، به نام «[[عروة]] الرحال»، [[حفاظت]] و [[حمایت]] کاروان را در سال مورد نظر به عهده گرفت. پیش‌دستی عروه در به‌دست گرفتن امور این کاروان، [[اعتراض]] [[براض بن قیس کنانی]] را در پی داشت. اما اعتراض او به [[نعمان بن منذر ثمری]] برایش نداشت. از این‌رو، [[آتش]] [[خشم]] و [[حسد]] در درون او شعله‌ور شد و پیوسته مترصد فرصتی بود تا در اثناء راه، «عروة الرجال» را از پای درآورد. وضع بدین منوال بود تا این که او سرانجام موفق شد در [[سرزمین]] «[[بنی مره]]» به مقصود خود [[جامه]] عمل بپوشاند. در آن [[زمان]]، [[قبیله]] «[[قریش]]» و [[کنانه]] با هم [[متحد]] بودند، و این جریان در زمانی اتفاق افتاد که [[قبائل]] [[عرب]] در بازار [[عکاظ]] سرگرم [[داد و ستد]] بودند. مردی، [[قبیله قریش]] را از جریان [[آگاه]] ساخت، از این‌رو، [[مردم]] [[قبایل قریش]] و کنانه پیش از آنکه قبیله هوازن از جریان آگاه گردند، با بهانه‌ای، به سرعت عکاظ را ترک کرده، رو سوی [[حرم]]<ref>چهار فرسخ از چهار طرف مکه را حرم می‌‌گفتند و جنگ در آن نقطه میان عرب ممنوع بود.</ref> نهادند. ولی [[هوازنی‌ها]] از موضوع با خبر شدند و فوراً به تعقیب آنان پرداختند و توانستند پیش از آنکه آنها به حرم برسند، به آنان دست یابند. دو گروه با هم درگیر شدند، اما طولی نکشید که بواسطه [[تاریکی]] هوا مجبور شدند دست از [[جنگ]] بکشند. قریش و کنانه با استفاده از این [[فرصت]]، در تاریکی هوا، راه حرم را پیش گرفتند و از معرکه گریختند. با [[فرار]] قریش به داخل محدوده حرم، قیسی‌ها به ناچار از تعقیب دست برداشتند و حین بازگشت، سال [[آینده]] در عکاظ را [[وعده]] جنگ خود قرار دادند. در این مدت، [[قیس عیلان]] [[هم‌پیمانان]] خود را گرد آورد و قریش نیز به جمع‌آوری [[قبایل]] [[هم‌پیمان]] خود از جمله احابیش پرداخت. [[جنگ]] در موعد مقرر آغاز شد و علی‌رغم [[پیروزی]] اولیه قیسی‌ها در ساعات اولیه جنگ، با پیروزی [[قریش]] در پس نیمروز، همراه شد. وضع بدین منوال بود تا این که بالاخره دو طرف به [[صلح]] تن در دادند و جنگ با پرداختن خونبهای کشتگان «[[هوازن]]» -که بیش از قریش کشته داده بودند،- خاتمه پذیرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۹۰-۵۹۵. نیز ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref>.
علاوه بر این جنگ، مصطلقی‌ها در کنار دیگر احابیش قریش، در نبردهای [[جاهلی]] دیگر، از جمله جنگ‌های موسوم به «[[فجار]]»، شرکت جستند. از مهمترین این [[جنگ‌ها]]، فجار بین قریش و [[کنانه]] با [[قیس عیلان]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۹۰-۵۹۵. نیز ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref>. در سبب وقوع این جنگ، -که «[[ابن اثیر]]» (م ۶۳۰ [[هجری]]) از آن تحت عنوان «فجار دوم»<ref>ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.</ref> و برخی دیگر تحت عنوان «فجار چهارم(براض)»<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۴-۱۶۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۷۱.</ref> از آن یاد کرده‌اند - چنین گفته شده که: [[نعمان بن منذر]] –پادشاه [[حیره]]- هر سال ضمن کاروانی، [[مال التجاره]] به [[عکاظ]] می‌فرستاد و در مقابل آن، پوست و ریسمان و پارچه‌های زربافت از این [[بازار]] خریداری می‌کرد. مردی از [[قبیله هوازن]]، به نام «[[عروة]] الرحال»، [[حفاظت]] و [[حمایت]] کاروان را در سال مورد نظر به عهده گرفت. پیش‌دستی عروه در به‌دست گرفتن امور این کاروان، [[اعتراض]] [[براض بن قیس کنانی]] را در پی داشت. اما اعتراض او به [[نعمان بن منذر ثمری]] برایش نداشت. از این‌رو، [[آتش]] [[خشم]] و [[حسد]] در درون او شعله‌ور شد و پیوسته مترصد فرصتی بود تا در اثناء راه، «عروة الرجال» را از پای درآورد. وضع بدین منوال بود تا این که او سرانجام موفق شد در [[سرزمین]] «[[بنی مره]]» به مقصود خود [[جامه]] عمل بپوشاند. در آن [[زمان]]، [[قبیله]] «[[قریش]]» و [[کنانه]] با هم [[متحد]] بودند، و این جریان در زمانی اتفاق افتاد که [[قبائل]] [[عرب]] در بازار [[عکاظ]] سرگرم [[داد و ستد]] بودند. مردی، [[قبیله قریش]] را از جریان [[آگاه]] ساخت، از این‌رو، [[مردم]] [[قبایل قریش]] و کنانه پیش از آنکه قبیله هوازن از جریان آگاه گردند، با بهانه‌ای، به سرعت عکاظ را ترک کرده، رو سوی [[حرم]]<ref>چهار فرسخ از چهار طرف مکه را حرم می‌‌گفتند و جنگ در آن نقطه میان عرب ممنوع بود.</ref> نهادند. ولی [[هوازنی‌ها]] از موضوع با خبر شدند و فوراً به تعقیب آنان پرداختند و توانستند پیش از آنکه آنها به حرم برسند، به آنان دست یابند. دو گروه با هم درگیر شدند، اما طولی نکشید که بواسطه [[تاریکی]] هوا مجبور شدند دست از [[جنگ]] بکشند. قریش و کنانه با استفاده از این [[فرصت]]، در تاریکی هوا، راه حرم را پیش گرفتند و از معرکه گریختند. با [[فرار]] قریش به داخل محدوده حرم، قیسی‌ها به ناچار از تعقیب دست برداشتند و حین بازگشت، سال [[آینده]] در عکاظ را [[وعده]] جنگ خود قرار دادند. در این مدت، [[قیس عیلان]] [[هم‌پیمانان]] خود را گرد آورد و قریش نیز به جمع‌آوری [[قبایل]] [[هم‌پیمان]] خود از جمله احابیش پرداخت. [[جنگ]] در موعد مقرر آغاز شد و علی‌رغم [[پیروزی]] اولیه قیسی‌ها در ساعات اولیه جنگ، با پیروزی [[قریش]] در پس نیمروز، همراه شد. وضع بدین منوال بود تا این که بالاخره دو طرف به [[صلح]] تن در دادند و جنگ با پرداختن خونبهای کشتگان «[[هوازن]]» -که بیش از قریش کشته داده بودند - خاتمه پذیرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۹۰-۵۹۵. نیز ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref>.


«یوم شمطه» را هم از دیگر نبردهای [[جاهلی]] گفته‌اند که [[بنی مصطلق]] در کنار دیگر احابیش و همراه با قریش و [[کنانه]] علیه هوازن وارد میدان شدند. این جنگ، علی‌رغم آنکه قریش در آن [[پیروز]] اولیه میدان بود با [[شکست]] آنان در ادامه [[نبرد]] و کشته شدن بسیاری از ایشان همراه شد و سپس دو [[سپاه]] از هم جدا شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۲.</ref>. «یوم [[المشلل]]» نیز از دیگر جنگ‌هاست که [[فرزندان]] مصطلق در کنار دیگر احابیش و قریش به نبرد با [[بنی لیث]] پرداختند<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۱۷-۱۱۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
«یوم شمطه» را هم از دیگر نبردهای [[جاهلی]] گفته‌اند که [[بنی مصطلق]] در کنار دیگر احابیش و همراه با قریش و [[کنانه]] علیه هوازن وارد میدان شدند. این جنگ، علی‌رغم آنکه قریش در آن [[پیروز]] اولیه میدان بود با [[شکست]] آنان در ادامه [[نبرد]] و کشته شدن بسیاری از ایشان همراه شد و سپس دو [[سپاه]] از هم جدا شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۲.</ref>. «یوم [[المشلل]]» نیز از دیگر جنگ‌هاست که [[فرزندان]] مصطلق در کنار دیگر احابیش و قریش به نبرد با [[بنی لیث]] پرداختند<ref>ابن‌حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۱۷-۱۱۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
خط ۴۰: خط ۴۰:
اما بنا بر [[نقلی]] دیگر، بعد از [[تقسیم غنائم]] [[غزوه بنی مصطلق]]، جویریه در سهم [[ثابت بن قیس بن شماس]] و پسر عمویش قرار گرفت<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۱.</ref>. آنان با او [[تعهد]] کردند که با پرداخت نه اوقیه (هفت مثقال) طلا<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۴۵۰.</ref> می‌تواند خود را آزاد کند. جویریه در پرداخت این مبلغ از پیامبر{{صل}} [[یاری]] خواست و حضرت، آن را از جانب وی پرداخت نمود و سپس با [[رضایت]] وی، با او ازدواج کرد<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹. برخی منابع بر اساس روایتی از عایشه در این باره، چنین نقل کردند: جویریه در حالی که پیامبر{{صل}} کنار آبی نشسته بودند، نزد حضرت آمد و ضمن اظهار مسلمانی، برای پرداخت مبلغ قرارداد، از حضرت طلب کمک کرد؛ پیامبر{{صل}} فرمود: «کاری بهتر از این هم هست» پرسید: «چه کاری؟» فرمود: «تعهدی که کردی می‌پردازم و تو را به همسری برمی‌گزینم»، جویریه گفت: «بسیار خوب» حضرت، او را از [[ثابت بن قیس خرید]] و آزاد کرد و سپس با او ازدواج کرد.... (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref>. با انتشار خبر [[ازدواج]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[مسلمانان]]، اسرایی را که در [[تصرف]] خود داشتند، به دلیل [[خویشاوندی]] آنان با حضرت، [[آزاد]] نمودند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.</ref>. برخی نیز گفته‌اند: حضرت بنا به خواسته [[جویریه]]، [[صداق]] او را [[آزادی]] او و به قولی چهل<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۰۶.</ref> یا صد تن از [[اسرا]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۲.</ref> یا همه اسرای [[بنی‌مصطلق]] قرار داده بود. اما این اقوال بنا بر [[روایات]] [[عایشه]]<ref>«... مردم چون با خبر شدند که حضرت{{صل}} با او ازدواج کرده و داماد مصطلقی‌ها شده، اسرایی که به غنیمت گرفته بودند را آزاد کردند و بدین وسیله صد خانواده از بنی‌مصطلق، آزاد شدند». (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref> و نیز خود جویریه از این ماجرا، رد می‌شود. جویریه در این باره می‌گوید: «وقتی حضرت{{صل}} مرا آزاد ساخت و به [[عقد]] خویش در آورد به [[خدا]] قسم؛ من حتی یک کلمه با او درباره افراد عشیره‌ام، سخن نگفتم؛ این خود مسلمانان بودند که آنان را آزاد کردند؛ دیدم دخترکی که دختر عمویم بود، پیش من آمده خبر آزادی آنان را به من می‌دهد، پس [[خداوند عزوجل]] را [[شکر]] کردم»<ref>شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۲، ص۳۸۳.</ref>.
اما بنا بر [[نقلی]] دیگر، بعد از [[تقسیم غنائم]] [[غزوه بنی مصطلق]]، جویریه در سهم [[ثابت بن قیس بن شماس]] و پسر عمویش قرار گرفت<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۱.</ref>. آنان با او [[تعهد]] کردند که با پرداخت نه اوقیه (هفت مثقال) طلا<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۴۵۰.</ref> می‌تواند خود را آزاد کند. جویریه در پرداخت این مبلغ از پیامبر{{صل}} [[یاری]] خواست و حضرت، آن را از جانب وی پرداخت نمود و سپس با [[رضایت]] وی، با او ازدواج کرد<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹. برخی منابع بر اساس روایتی از عایشه در این باره، چنین نقل کردند: جویریه در حالی که پیامبر{{صل}} کنار آبی نشسته بودند، نزد حضرت آمد و ضمن اظهار مسلمانی، برای پرداخت مبلغ قرارداد، از حضرت طلب کمک کرد؛ پیامبر{{صل}} فرمود: «کاری بهتر از این هم هست» پرسید: «چه کاری؟» فرمود: «تعهدی که کردی می‌پردازم و تو را به همسری برمی‌گزینم»، جویریه گفت: «بسیار خوب» حضرت، او را از [[ثابت بن قیس خرید]] و آزاد کرد و سپس با او ازدواج کرد.... (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref>. با انتشار خبر [[ازدواج]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[مسلمانان]]، اسرایی را که در [[تصرف]] خود داشتند، به دلیل [[خویشاوندی]] آنان با حضرت، [[آزاد]] نمودند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.</ref>. برخی نیز گفته‌اند: حضرت بنا به خواسته [[جویریه]]، [[صداق]] او را [[آزادی]] او و به قولی چهل<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۰۶.</ref> یا صد تن از [[اسرا]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۲.</ref> یا همه اسرای [[بنی‌مصطلق]] قرار داده بود. اما این اقوال بنا بر [[روایات]] [[عایشه]]<ref>«... مردم چون با خبر شدند که حضرت{{صل}} با او ازدواج کرده و داماد مصطلقی‌ها شده، اسرایی که به غنیمت گرفته بودند را آزاد کردند و بدین وسیله صد خانواده از بنی‌مصطلق، آزاد شدند». (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref> و نیز خود جویریه از این ماجرا، رد می‌شود. جویریه در این باره می‌گوید: «وقتی حضرت{{صل}} مرا آزاد ساخت و به [[عقد]] خویش در آورد به [[خدا]] قسم؛ من حتی یک کلمه با او درباره افراد عشیره‌ام، سخن نگفتم؛ این خود مسلمانان بودند که آنان را آزاد کردند؛ دیدم دخترکی که دختر عمویم بود، پیش من آمده خبر آزادی آنان را به من می‌دهد، پس [[خداوند عزوجل]] را [[شکر]] کردم»<ref>شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۲، ص۳۸۳.</ref>.


با وجود [[شکست]] [[طایفه]] [[بنی مصطلق]] از [[پیامبر]]{{صل}} و سرانجام [[پذیرش اسلام]] از سوی آنها، به نظر می‌رسد که مصطلقی‌های ساکن اطراف [[مکه]] که در قالب گروه احابیش با [[قریش]] [[هم‌پیمان]] بودند، همچنان به همکاری‌های خود با قریش ادامه می‌دادند. از جمله مواضعی که این گروه در آن به ایفای نقش پرداختند می‌توان به وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]] و سپس [[فتح مکه]] اشاره داشت. در پی حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، حضرت، [[خراش بن امیه خزاعی]] را نزد قریش فرستاد تا [[پیام]] ایشان را به قریش [[ابلاغ]] نماید. اما [[قریشیان]] بر او [[یورش]] آوردند و شترش را کشتند و خواستند خود او را نیز به [[قتل]] برسانند، اما احابیش -که مصطلقی‌ها هم بخشی از آنها بودند،- به [[دفاع]] از خراش پرداخته، تا این که وی در [[سایه]] این حمایت‌ها، سالم نزد حضرت مراجعت نمود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص۴۶.</ref>. واقعه فتح مکه هم، دیگر موضعی است که از احابیش – و حضور احتمالی مصطلقی‌ها در آن- نامی به میان آمده و از درگیری جمعی از قریشیان و احابیش با گروهی از [[مسلمانان]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]] در بدو ورود او به مکه، خبر داده شده است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
با وجود [[شکست]] [[طایفه]] [[بنی مصطلق]] از [[پیامبر]]{{صل}} و سرانجام [[پذیرش اسلام]] از سوی آنها، به نظر می‌رسد که مصطلقی‌های ساکن اطراف [[مکه]] که در قالب گروه احابیش با [[قریش]] [[هم‌پیمان]] بودند، همچنان به همکاری‌های خود با قریش ادامه می‌دادند. از جمله مواضعی که این گروه در آن به ایفای نقش پرداختند می‌توان به وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]] و سپس [[فتح مکه]] اشاره داشت. در پی حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، حضرت، [[خراش بن امیه خزاعی]] را نزد قریش فرستاد تا [[پیام]] ایشان را به قریش [[ابلاغ]] نماید. اما [[قریشیان]] بر او [[یورش]] آوردند و شترش را کشتند و خواستند خود او را نیز به [[قتل]] برسانند، اما احابیش -که مصطلقی‌ها هم بخشی از آنها بودند - به [[دفاع]] از خراش پرداخته، تا این که وی در [[سایه]] این حمایت‌ها، سالم نزد حضرت مراجعت نمود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص۴۶.</ref>. واقعه فتح مکه هم، دیگر موضعی است که از احابیش – و حضور احتمالی مصطلقی‌ها در آن- نامی به میان آمده و از درگیری جمعی از قریشیان و احابیش با گروهی از [[مسلمانان]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]] در بدو ورود او به مکه، خبر داده شده است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


===[[بنی مصطلق]] و پذیرش اسلام===
===[[بنی مصطلق]] و پذیرش اسلام===
با توجه به اینکه موطن [[خزاعه]]، مکه و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] از جمله مصطلقی‌ها ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این [[شهر]] داشتند، بی‌تردید [[مردم]] این [[قبیله]] بسیار زودتر از دیگر [[قبایل]] [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ لکن نامی از [[مردمان]] این [[قوم]] در میان [[مسلمانان نخستین]] و گروندگان به [[اسلام]] در نخستین سال‌های [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، به ثبت نرسیده است. چنین به نظر می‌رسد مردم این [[قبیله]] در بدو امر، تحت تأثیر [[قریش]] و روابط نزدیکی که با این [[قوم]] داشتند، به جهت برخی [[مصالح]]، از [[پذیرش اسلام]] خودداری کرده بودند. در هر حال، نخستین پذیرش جمعی مصطلقی‌ها به [[اسلام]] را باید در [[غزوه بنی مصطلق]] جست. این [[جنگ]]، اولین [[رویارویی]] [[خزاعه]] با [[پیامبر]]{{صل}} و در عین حال افروزنده نخستین جرقه‌های [[مسلمان]] شدن این قبیله بود. «[[بنی‌المصطلق]]» از تیره‌های خزاعه بود که به [[فرماندهی]] [[رییس]] خود -[[حارث بن ابی‌ضرار]]- در [[شعبان]] سال پنجم<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.</ref> یا [[ششم هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴-۶۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۵.</ref> در [[مریسیع]] با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[نبرد]] پرداختند؛ اما [[شکست]] خورده، بسیاری از آنان از جمله «[[جویریه]]» دختر حارث به [[اسارت]] در آمدند. مدتی بعد، [[حارث بن ابی ضرار]] -پدر جویریه- در پی [[آزادی]] دختر، با چند شتر رهسپار [[مدینه]] شد تا در ازای آن شتران، جویریه را [[آزاد]] کند. او در میانه راه، دو شتر از این شتران را در منطقه [[عقیق]]، مخفی کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref> و سپس با بقیه شتران، نزد رسول خدا{{صل}} رفت و ضمن پیشکش فدایی خود، در خواست آزادی دخترش را نمود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۲۱۸؛ سهیلی، الروض الأنف، ج۶، ص۴۰۶.</ref>. حضرت در این دیدار، جویای حال آن دو شتری که حارث در شعب عقیق مخفی کرده بود، شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. حارث که از این [[خبر غیبی]] به [[پیامبری]] آن حضرت [[یقین]] حاصل کرده بود، مسلمان شد. در پی [[مسلمانی]] او، [[فرزندان]] وی و سپس [[مردم]] قومش نیز به [[تبعیت]] از او اسلام آوردند. جویریه نیز مسلمان شد و حضرت، او را پس از [[خواستگاری]] از پدرش، به [[عقد]] خود در آورد و صداقش را چونان دیگر [[زنان]] خود، چهارصد درهم قرار داد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۳۱۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۰.</ref>. سال‌ها بعد، همزمان با [[فتح مکه]]، گروهی دیگر از مصطلقی‌ها -که در شمار احابیش [[قریش]] در [[مکه]] حضور داشتند،- نیز، همراه و همگام با دیگر [[مشرکان قریش]] مکه به [[مسلمانی]] تن دادند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
با توجه به اینکه موطن [[خزاعه]]، مکه و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] از جمله مصطلقی‌ها ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این [[شهر]] داشتند، بی‌تردید [[مردم]] این [[قبیله]] بسیار زودتر از دیگر [[قبایل]] [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ لکن نامی از [[مردمان]] این [[قوم]] در میان [[مسلمانان نخستین]] و گروندگان به [[اسلام]] در نخستین سال‌های [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، به ثبت نرسیده است. چنین به نظر می‌رسد مردم این [[قبیله]] در بدو امر، تحت تأثیر [[قریش]] و روابط نزدیکی که با این [[قوم]] داشتند، به جهت برخی [[مصالح]]، از [[پذیرش اسلام]] خودداری کرده بودند. در هر حال، نخستین پذیرش جمعی مصطلقی‌ها به [[اسلام]] را باید در [[غزوه بنی مصطلق]] جست. این [[جنگ]]، اولین [[رویارویی]] [[خزاعه]] با [[پیامبر]]{{صل}} و در عین حال افروزنده نخستین جرقه‌های [[مسلمان]] شدن این قبیله بود. «[[بنی‌المصطلق]]» از تیره‌های خزاعه بود که به [[فرماندهی]] [[رییس]] خود -[[حارث بن ابی‌ضرار]]- در [[شعبان]] سال پنجم<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.</ref> یا [[ششم هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴-۶۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۵.</ref> در [[مریسیع]] با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[نبرد]] پرداختند؛ اما [[شکست]] خورده، بسیاری از آنان از جمله «[[جویریه]]» دختر حارث به [[اسارت]] در آمدند. مدتی بعد، [[حارث بن ابی ضرار]] -پدر جویریه- در پی [[آزادی]] دختر، با چند شتر رهسپار [[مدینه]] شد تا در ازای آن شتران، جویریه را [[آزاد]] کند. او در میانه راه، دو شتر از این شتران را در منطقه [[عقیق]]، مخفی کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref> و سپس با بقیه شتران، نزد رسول خدا{{صل}} رفت و ضمن پیشکش فدایی خود، در خواست آزادی دخترش را نمود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۲۱۸؛ سهیلی، الروض الأنف، ج۶، ص۴۰۶.</ref>. حضرت در این دیدار، جویای حال آن دو شتری که حارث در شعب عقیق مخفی کرده بود، شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. حارث که از این [[خبر غیبی]] به [[پیامبری]] آن حضرت [[یقین]] حاصل کرده بود، مسلمان شد. در پی [[مسلمانی]] او، [[فرزندان]] وی و سپس [[مردم]] قومش نیز به [[تبعیت]] از او اسلام آوردند. جویریه نیز مسلمان شد و حضرت، او را پس از [[خواستگاری]] از پدرش، به [[عقد]] خود در آورد و صداقش را چونان دیگر [[زنان]] خود، چهارصد درهم قرار داد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۳۱۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۰.</ref>. سال‌ها بعد، همزمان با [[فتح مکه]]، گروهی دیگر از مصطلقی‌ها -که در شمار احابیش [[قریش]] در [[مکه]] حضور داشتند - نیز، همراه و همگام با دیگر [[مشرکان قریش]] مکه به [[مسلمانی]] تن دادند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==[[بنی مصطلق]] و ماجرای ولید==
==[[بنی مصطلق]] و ماجرای ولید==
۲۲۴٬۸۶۸

ویرایش