جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
در آستانه [[جنگ بدر]]، این سخن به شکل دیگری گفته شد. یکی از [[زنان]] بنیهاشم به نام [[عاتکه]]، خوابی دید. این [[خواب]] که [[پیشگویی]] آیندهای تلخ برای [[قریش]] داشت و بلایی بزرگ برای آن [[وعید]] میداد، در [[شهر مکه]] [[شهرت]] یافت. عباس که عامل اصلی افشای خواب شده بود، میگوید: من صبح [[روز]] بعد به [[مسجدالحرام]] رفتم و [[کعبه]] را [[طواف]] کردم. [[ابوجهل]] در میان جمعی از مردان قریش نشسته بود. آنان درباره خواب عاتکه [[گفتوگو]] میکردند. چون ابوجهل مرا دید گفت: ای [[فرزندان عبدالمطلب]]، کافی نبود که مردان شما [[ادعای نبوت]] کنند، حال زنان شما هم به این کار دست زدهاند؟ ما سه روز به شما مهلت میدهیم، اگر این خواب [[حق]] بود که آنچه گفته شده اتفاق میافتد؛ ولی اگر سه روز گذشت و حادثهای پیش نیامد، شما را دروغگوترین [[خاندان]] [[عرب]] خواهیم خواند! عباس به تندی پاسخ این سخن او را داد. ابوجهل گفت: ما و شما بر سر بزرگی رقابت داشتیم... آنگاه که با یکدیگر همدوش شدیم، شما گفتید: ما [[پیامبری]] داریم؛ سپس گفتید: ما یک [[پیامبر]] [[زن]] داریم! قسم به [[لات]] و [[عزی]]! این دیگر شدنی نیست<ref>واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰؛ صالحی شامی، ابو عبدالله، سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۳۳.</ref>. | در آستانه [[جنگ بدر]]، این سخن به شکل دیگری گفته شد. یکی از [[زنان]] بنیهاشم به نام [[عاتکه]]، خوابی دید. این [[خواب]] که [[پیشگویی]] آیندهای تلخ برای [[قریش]] داشت و بلایی بزرگ برای آن [[وعید]] میداد، در [[شهر مکه]] [[شهرت]] یافت. عباس که عامل اصلی افشای خواب شده بود، میگوید: من صبح [[روز]] بعد به [[مسجدالحرام]] رفتم و [[کعبه]] را [[طواف]] کردم. [[ابوجهل]] در میان جمعی از مردان قریش نشسته بود. آنان درباره خواب عاتکه [[گفتوگو]] میکردند. چون ابوجهل مرا دید گفت: ای [[فرزندان عبدالمطلب]]، کافی نبود که مردان شما [[ادعای نبوت]] کنند، حال زنان شما هم به این کار دست زدهاند؟ ما سه روز به شما مهلت میدهیم، اگر این خواب [[حق]] بود که آنچه گفته شده اتفاق میافتد؛ ولی اگر سه روز گذشت و حادثهای پیش نیامد، شما را دروغگوترین [[خاندان]] [[عرب]] خواهیم خواند! عباس به تندی پاسخ این سخن او را داد. ابوجهل گفت: ما و شما بر سر بزرگی رقابت داشتیم... آنگاه که با یکدیگر همدوش شدیم، شما گفتید: ما [[پیامبری]] داریم؛ سپس گفتید: ما یک [[پیامبر]] [[زن]] داریم! قسم به [[لات]] و [[عزی]]! این دیگر شدنی نیست<ref>واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰؛ صالحی شامی، ابو عبدالله، سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۳۳.</ref>. | ||
بار سومی که این [[تعصب]] به صراحت و وضوح کامل به زبان آمد، هنگامی بود که مردان [[جنگی]] [[قریش]] با [[سربازان]] [[مسلمان]] برخورد کردند. [[اخنس بن شریق]] که با مردان قبیلهاش به همراه قریش به [[بدر]] آمده بود، نزد [[ابوجهل]] - که میکوشید [[رهبری]] [[جنگ]] علیه [[مسلمانان]] و از آنجا [[ریاست]] همه قریش را به عهده گیرد- آمد و در برابر او یک [[پرسش]] بزرگ مطرح ساخت. به او گفت: تو [[فکر]] میکنی محمد [[دروغ]] میگوید؟ ابوجهل پاسخ داد: چطور ممکن است به [[خدا]] نسبت دروغ دهد، در حالی که ما او را در گذشته [[امین]] [[لقب]] داده بودیم؛ چراکه او هرگز دروغ نگفته بود. | بار سومی که این [[تعصب]] به صراحت و وضوح کامل به زبان آمد، هنگامی بود که مردان [[جنگی]] [[قریش]] با [[سربازان]] [[مسلمان]] برخورد کردند. [[اخنس بن شریق]] که با مردان قبیلهاش به همراه قریش به [[بدر]] آمده بود، نزد [[ابوجهل]] - که میکوشید [[رهبری]] [[جنگ]] علیه [[مسلمانان]] و از آنجا [[ریاست]] همه قریش را به عهده گیرد- آمد و در برابر او یک [[پرسش]] بزرگ مطرح ساخت. به او گفت: تو [[فکر]] میکنی محمد [[دروغ]] میگوید؟ ابوجهل پاسخ داد: چطور ممکن است به [[خدا]] نسبت دروغ دهد، در حالی که ما او را در گذشته [[امین]] [[لقب]] داده بودیم؛ چراکه او هرگز دروغ نگفته بود. لکن چون [[فرزندان]] [[عبدمناف]]، [[مناصب]] متعدد قریش مثل سقایت و مهمانداری [[حاجیان]] و دارالشورای [[شهر مکه]] را به خود اختصاص داده بودند و ما از آنها بهره نداشتیم و بعد هم [[نبوت]] به آنها اضافه شد، تو بگو دیگر چه چیز برای ما باقی مانده است؟ | ||
از اینجا بود که [[اخنس]] تصمیم گرفت در این جنگ شرکت نکند و بلافاصله مردان قبیلهاش را فرا خواند و به [[مکه]] بازگشت<ref>مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ص۷۲.</ref>. | از اینجا بود که [[اخنس]] تصمیم گرفت در این جنگ شرکت نکند و بلافاصله مردان قبیلهاش را فرا خواند و به [[مکه]] بازگشت<ref>مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ص۷۲.</ref>. | ||
| خط ۱۲۹: | خط ۱۲۹: | ||
عبدالرحمان میگوید: من گفتم: ای [[امیرمؤمنان]]، این کار را مکن. در [[مراسم حج]]، [[مردمان]] دونمایه و غوغاییان حضور دارند (و گفتن اینگونه سخنان در چنین مراسمی [[مصلحت]] نیست) مهلت بده تا به [[مدینه]] بازگردیم. آنجا دار [[سنت]] است و مخاطبان شما، مردمان [[شریف]] و [[دانا]] هستند؛ تو با [[اطمینان]] سخن خواهی گفت. دانایان سخنان شما را درمییابند و در جای خود آن را به کار میبرند. | عبدالرحمان میگوید: من گفتم: ای [[امیرمؤمنان]]، این کار را مکن. در [[مراسم حج]]، [[مردمان]] دونمایه و غوغاییان حضور دارند (و گفتن اینگونه سخنان در چنین مراسمی [[مصلحت]] نیست) مهلت بده تا به [[مدینه]] بازگردیم. آنجا دار [[سنت]] است و مخاطبان شما، مردمان [[شریف]] و [[دانا]] هستند؛ تو با [[اطمینان]] سخن خواهی گفت. دانایان سخنان شما را درمییابند و در جای خود آن را به کار میبرند. | ||
عبدالرحمان میگوید: [[عمر]] گفت: به [[خدا]] قسم! با خواست خدا در اولین نوبت که در مدینه در میان مردم سخن بگویم، به این مهم اقدام خواهم کرد. | عبدالرحمان میگوید: [[عمر]] گفت: به [[خدا]] قسم! با خواست خدا در اولین نوبت که در مدینه در میان مردم سخن بگویم، به این مهم اقدام خواهم کرد. | ||
[[مورخان]] میگویند عمر در اولین جمعهای که به مدینه رسید، خطابهای ایراد کرد. بعد از مقدمات گفت: به من گزارش رسیده است که فلانی گفته است: اگر [[عمر بن خطاب]] بمیرد، من با فلان کس [[بیعت]] خواهم کرد. مبادا این سخن که [[بیعت ابوبکر]] بیتأمل و [[تدبیر]] انجام گرفت و به آخر رسید، کسی را بفریبد؛ زیرا آن بیعت گرچه چنین بود، | [[مورخان]] میگویند عمر در اولین جمعهای که به مدینه رسید، خطابهای ایراد کرد. بعد از مقدمات گفت: به من گزارش رسیده است که فلانی گفته است: اگر [[عمر بن خطاب]] بمیرد، من با فلان کس [[بیعت]] خواهم کرد. مبادا این سخن که [[بیعت ابوبکر]] بیتأمل و [[تدبیر]] انجام گرفت و به آخر رسید، کسی را بفریبد؛ زیرا آن بیعت گرچه چنین بود، لکن [[خداوند]] ما را از [[شر]] آن [[حفظ]] کرد. و نیز باید متوجه این نکته باشید که در میان شما کسی مانند او وجود ندارد! بنابراین هر کس بدون [[مشورت]] [[مسلمانان]] با کسی بیعت کند، این بیعت، بیعت ([[شرعی]] و قانونی) نخواهد بود و هر دو باید کشته شوند!<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۷ – ۶۵۸؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۴.</ref> | ||
این نقل را ما از [[ابن هشام]] در سیرة النبی و [[طبری]] در [[تاریخ]] الامم و الرسل و الملوک آوردیم و چنان که دیدیم نام [[بیعت کننده]] و بیعت شونده هر دو در این نقل مخفی شده است. علت آن را نمیدانیم، اما نقل [[بلاذری]]، [[مورخ]] معتبر [[قرن سوم]]، پرده از بخشی از این [[پنهانکاری]] برداشته است. در اینجا است که ما علت [[خشم]] و [[نگرانی]] [[خلیفه]] را به خوبی درمییابیم. [[بلاذری]] نقل میکند [[عمر]] [[خطبه]] خواند و در آن گفت فلان و فلان گفتهاند: اگر عمر بمیرد، ما با علی [[بیعت]] خواهیم کرد و بیعت او تمامیت خواهد یافت. | این نقل را ما از [[ابن هشام]] در سیرة النبی و [[طبری]] در [[تاریخ]] الامم و الرسل و الملوک آوردیم و چنان که دیدیم نام [[بیعت کننده]] و بیعت شونده هر دو در این نقل مخفی شده است. علت آن را نمیدانیم، اما نقل [[بلاذری]]، [[مورخ]] معتبر [[قرن سوم]]، پرده از بخشی از این [[پنهانکاری]] برداشته است. در اینجا است که ما علت [[خشم]] و [[نگرانی]] [[خلیفه]] را به خوبی درمییابیم. [[بلاذری]] نقل میکند [[عمر]] [[خطبه]] خواند و در آن گفت فلان و فلان گفتهاند: اگر عمر بمیرد، ما با علی [[بیعت]] خواهیم کرد و بیعت او تمامیت خواهد یافت. | ||