فطرت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۶: خط ۱۶:


فطرت در اصطلاح [[دینی]] یعنی [[خلقت]] [[بدیع]] و بی‌سابقه. مراد از فطرت، گونۀ [[آفرینش انسان]] است. [[قرآن کریم]] این کلمه را برای [[انسان]] و رابطۀ او با [[دین]] به کار می‌برد<ref>{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}، «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. فطرت با کلمه "صبغه" و "[[حنیف]]" مترادف است. و از این رو، [[دین خدا]] را "[[فطرت الله]]" و "[[صبغة الله]]" و "[[آیین]] [[حنیف]]" نیز می‌‌گویند. [[خداوند]] در [[عالم ذر]] از [[آدمی]] بر این [[دین]] [[فطری]] [[پیمان]] گرفته است<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۶۰.</ref>.
فطرت در اصطلاح [[دینی]] یعنی [[خلقت]] [[بدیع]] و بی‌سابقه. مراد از فطرت، گونۀ [[آفرینش انسان]] است. [[قرآن کریم]] این کلمه را برای [[انسان]] و رابطۀ او با [[دین]] به کار می‌برد<ref>{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}، «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. فطرت با کلمه "صبغه" و "[[حنیف]]" مترادف است. و از این رو، [[دین خدا]] را "[[فطرت الله]]" و "[[صبغة الله]]" و "[[آیین]] [[حنیف]]" نیز می‌‌گویند. [[خداوند]] در [[عالم ذر]] از [[آدمی]] بر این [[دین]] [[فطری]] [[پیمان]] گرفته است<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۶۰.</ref>.
== [[فطرت]] در [[آیات]] و [[روایات]] ==
وجود [[فطرت خداخواهی]] و [[خداپرستی]] حقیقتی است که در [[قرآن کریم]] و بیانات [[معصومین]]{{عم}} بر آن تکیه شده؛ که به برخی از آن موارد اشاره می‌شود:
۱. در برخی [[آیات قرآن]]، [[دین اسلام]] موافق با [[فطرت انسانی]] شمرده شده است: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}}<ref>«بنابراین با درستی [[آیین]] روی ([[دل]]) را برای این [[دین]] راست بدار! بر همان سرشتی که [[خداوند]] [[مردم]] را بر آن [[آفریده]] است» [[سوره روم]]، [[آیه]] ۳۰.</ref>.
هرچند این آیه در [[مقام]] بیان [[فطری]] بودن دین است اما می‌توان فطری بودن [[اعتقاد به خدا]] را نیز از آن استفاده کرد؛ زیرا اگر مقصود از دین در این آیه، تعالیم اصلی و ارکان [[اعتقادی]] دین باشد مسلماً [[اعتقاد]] به [[وجود خدا]] را شامل می‌شود و اگر مقصود از آن [[تسلیم]] و [[خضوع]] در برابر [[خداوند متعال]] باشد، یقینا فطری بودن خداپرستی مستلزم فطری بودن [[آگاهی]] از وجود اوست<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۴۴-۴۵.</ref>.
۲. [[آیه میثاق]]: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref>.
کسانی که فطری بودن خداوند را به معنای مواجهه [[انسان]] با [[خدا]] در عالمی قبل از عالم طبیعت می‌دانند، به این آیه [[تمسک]] کرده، آن را [[گواه]] مدعای خود می‌دانند؛ زیرا طبق این آیه خداوند در یک مرحله از [[آفرینش]] همه انسان‌هایی را که قرار است از آغاز تا [[قیامت]] پا به عرصه خاک نهند، حاضر کرده و آنان را بر خودشان گواه قرار داده و از آنان بر [[ربوبیت]] خویش [[اقرار]] گرفته است و [[هدف]] از این [[اقرار]] آن بوده که [[کافران]] و [[مشرکان]] در [[قیامت]] مدعی بی‌خبری و [[جهل]] نباشند<ref>سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۵.</ref>.
۳. آیاتی متعددی بیانگر این حقیقت‌اند که وقتی [[انسان]] در شرایط [[بحرانی]] و موقعیت‌های بسیار سخت قرار می‌گیرد و خود را در چند قدمی [[مرگ]] می‌یابد و امیدش از اسباب مادی قطع می‌شود، [[معرفت]] [[فطری]] خفته در جانش بیدار می‌شود و [[خدا]] را با [[اخلاص]] می‌خواند. از این [[آیات]] استفاده می‌شود که [[خداوند]] در [[قرآن]] معرفت فطری [[بشر]] به وجود خود را تصدیق می‌کند<ref>سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۵.</ref>: {{متن قرآن|فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ}}<ref>«و چون در کشتی سوار می‌شوند خداوند را می‌خوانند در حالی که دین (خویش) را برای او ناب می‌گردانند و چون آنان را رهاند (و) به خشکی (رساند) ناگاه شرک می‌ورزند» سوره عنکبوت، آیه ۶۵.</ref>.
در [[روایات]] نیز برخی [[احادیث]] دیده شود که در آنها معرفت و [[شناخت خداوند]] امری فطری دانسته شده است؛ مثلاً در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که فرمودند: {{متن حدیث|فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۲، ح۴.</ref>؛ خداوند [[مردم]] را با معرفت به خودش آفرید.
[[امام صادق]]{{ع}} نیز در پاسخ به این [[پرسش]] که مقصود از {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}} چیست، فرمود: {{متن حدیث|التَّوْحِيدُ}}؛ [[فطرت]] همان [[توحید]] است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۳.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۳.</ref>


== [[فطرت]] در [[کلام]] ==
== [[فطرت]] در [[کلام]] ==
خط ۳۹: خط ۵۶:


نکته قابل [[تأمل]] دیگر اینکه در صورت پذیرفتن منبعیت [[فطرت]] باید آموزه‌ها و [[احکام]] صادره از آن را به عنوان یک آموزه [[دینی]] تلقی کرد؛ مثلاً فطرت سلیم انسان [[خداوند]] را یگانه و قادر مطلق انگاشته و آموزه‌ها و [[احکام دین]] را نیز مطابق فطرت می‌انگارد؛ لذا فطرت آموزه‌هایی مثل [[تثلیث]] [[مسیحیت]] یا [[ثنویت]] [[یهودیت]] یا قول به عدم نقش [[خدا]] در [[جهان]] «ید الله مغلولة» را برنمی‌تابد. از سوی دیگر ممکن است با تمسک به فطرت از ظواهر برخی نصوص دینی مثل [[خلود]] [[عذاب]] برای [[کفار]] دست کشید که برخی بدان متمایل‌اند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۳۲۹.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۷۸.</ref>
نکته قابل [[تأمل]] دیگر اینکه در صورت پذیرفتن منبعیت [[فطرت]] باید آموزه‌ها و [[احکام]] صادره از آن را به عنوان یک آموزه [[دینی]] تلقی کرد؛ مثلاً فطرت سلیم انسان [[خداوند]] را یگانه و قادر مطلق انگاشته و آموزه‌ها و [[احکام دین]] را نیز مطابق فطرت می‌انگارد؛ لذا فطرت آموزه‌هایی مثل [[تثلیث]] [[مسیحیت]] یا [[ثنویت]] [[یهودیت]] یا قول به عدم نقش [[خدا]] در [[جهان]] «ید الله مغلولة» را برنمی‌تابد. از سوی دیگر ممکن است با تمسک به فطرت از ظواهر برخی نصوص دینی مثل [[خلود]] [[عذاب]] برای [[کفار]] دست کشید که برخی بدان متمایل‌اند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۳۲۹.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۷۸.</ref>
== ویژگی امور فطری ==
سه ویژگی را برای [[امور فطری]] می‌توان در نظر گرفت:
# [[فطریات]] هر نوعی از موجودات در همه افراد آن نوع یافت می‌شود، هرچند کیفیت آنها از نظر [[ضعف]] و شدت متفاوت باشد؛
# امور فطری همواره در طول [[تاریخ]] ثابت است و چنان نیست که فطرت موجودی در برهه‌ای از تاریخ اقتضای خاصی داشته باشد و در برهه دیگر، اقتضای دیگری.
# امور فطری چون [[فطری]] و مقتضای آفرینش موجود است، به [[تعلیم و تعلم]] نیاز ندارد؛ هرچند تقویت یا جهت دادن به آنها به [[آموزش]] نیاز دارد<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۶۲.</ref>.
با توجه به اینکه فطریات [[انسان]] به دو دسته [[شناخت‌های فطری]] و [[گرایش‌های فطری]] تقسیم می‌شود و همچنین با توجه به معنای لغوی فطرت، در بیان اصطلاحی آن گفته می‌شود: [[فطرت انسان]] صورت و حالت ویژه‌ای در [[آفرینش انسان]] است که این حالت به ذات او برمی‌گردد و لوازم، آثار و مقتضیات خاصی دارد یکی از این حالت‌های خاص این است که انسان نسبت به [[خدای متعال]] دارای نوعی شناخت عقلی به حسب آفرینش است که از آن به «[[خداشناسی فطری]]» و همچنین دارای [[گرایش]] و میل [[قلبی]] نسبت به [[خدای متعال]] است که از آن به «[[خداپرستی]] [[فطری]]» تعبیر می‌شود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۶۲-۶۳.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۱.</ref>
== تقریرهای راه فطرت ==
راه فطرت به صورت‌های گوناگونی تقریر شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
۱. '''[[برهان]] مبتنی بر «اوصاف اضافی و اصل تضایف»''': اوصاف اضافی؛ همانند بالایی و [[پستی]]، پدری و [[فرزندی]]، [[دوست داشتن]] و دوست‌دار بودن، صفاتی هستند که در صورت وجود یکی از آنها طرف دیگر آن هم حتماً باید موجود باشد؛ مثلاً وقتی به کسی پدر گفته می‌شود که قطعاً فرزندی داشته باشد. این مفهوم‌های دوگانه مفهوم‌هایی هستند که وجود هرکدام در مقایسه با دیگری لازم است و به رابطه بین آن دو «تضایف»، و به آن دو «متضایفین» گفته می‌شود.
با توجه به این بیان می‌گوییم، دو صفت «[[امید]]» و «[[محبت]]» در نهاد همه ما [[انسان‌ها]] وجود دارد که می‌توان به کمک آنها به [[وجود خداوند]] پی برد؛ زیرا این دو مفهوم از مفاهیم اضافی‌اند؛ لذا محب بودن بدون وجود محبوب و موجود محبوب، همان [[خداوند]] است. برای رعایت اختصار صفت امید را بررسی می‌کنیم: «امید [[فطری]]»: [[انسان]] طوفان‌زده‌ای را تصور کنید که کشتی او در امواج سهمگین دریا گرفتار شده و درهم شکسته و همه اسباب ظاهری و طبیعی از دسترس او خارج شده است؛ به‌گونه‌ای که هیچ امیدی به امور مادی و طبیعی برای [[نجات]] ندارد این امید که نوعی [[حقیقت]] اضافی است ناگزیر برای آن طرف دیگر است که او به آن امید بسته است؛ چون فرض ما این بود که هیچ‌یک از عوامل مادی بلکه هیچ‌یک از [[حقایق]] و امور محدود در دسترس او نیستند. پس این امید ناگزیر درباره حقیقتی است که به هیچ حد خاصی محدود نیست و این حقیقت مطلق که [[قدرت]] او بی‌انتهاست و انسان گرفتار به آن [[امیدوار]] دارد، واقعیتی جز وجود خداوند نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۹۲.</ref>.
۲. '''برهان مبتنی بر «اصل [[علیت]] [[عامه]]»''': انسان‌ها با دیدن پدیده‌های طبیعی در جستجوی علت آنها هستند؛ یعنی فطرتاً در پی علت هر چیزی می‌گردند؛ چون این [[حس]] در وجود انسان هست که هر پدیده‌ای به علت و پدیدآورنده نیازمند است و آنان هر وقت به علت چیزی دست می‌یابند به دنبال علت آن علت هم هستند و این [[حقیقت]] [[بشر]] را به این مسئله رسانده است که سرانجام سلسله علت‌ها باید به جایی برسد؛ یعنی باید یک نقطه مرکزی علت همه علت‌ها باشد و آن، کسی جز [[خداوند]] نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۹۲.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۲.</ref>


== عمومی بودن [[فطرت]] ==
== عمومی بودن [[فطرت]] ==
خط ۱۰۵: خط ۱۳۹:


نکته دیگر اینکه درباره احکام جزائی به نظر می‌آید اصل و کلیات آن منطبق بر [[فطرت]] است، اینکه باید در [[دنیا]] مجازاتی برای [[مجرمان]] لحاظ شود وگرنه فرودستان بر زیردستان چیره می‌شوند یا در [[جامعه]] [[اغتشاش]] ایجاد می‌شود؛ اما جزئیات آن را لازم نیست که حتما با فطرت همسو باشد، برای اینکه به جرئت می‌توان مدعی شد فطرت اولیه [[انسان]] [[مجازات]] ـ و لو برای [[مجرم]] مستحق ـ را برنمی‌تابد و نهایت مجازات را از باب حکم ثانوی و [[اضطرار]] می‌پذیرد؛ لذا اصلاً شاید منطقی نباشد مجازات خاص را به فطرت عرضه کرد و موضع وی را‌ طلبید<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۱۷۸.</ref>.
نکته دیگر اینکه درباره احکام جزائی به نظر می‌آید اصل و کلیات آن منطبق بر [[فطرت]] است، اینکه باید در [[دنیا]] مجازاتی برای [[مجرمان]] لحاظ شود وگرنه فرودستان بر زیردستان چیره می‌شوند یا در [[جامعه]] [[اغتشاش]] ایجاد می‌شود؛ اما جزئیات آن را لازم نیست که حتما با فطرت همسو باشد، برای اینکه به جرئت می‌توان مدعی شد فطرت اولیه [[انسان]] [[مجازات]] ـ و لو برای [[مجرم]] مستحق ـ را برنمی‌تابد و نهایت مجازات را از باب حکم ثانوی و [[اضطرار]] می‌پذیرد؛ لذا اصلاً شاید منطقی نباشد مجازات خاص را به فطرت عرضه کرد و موضع وی را‌ طلبید<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۱۷۸.</ref>.
==[[راه فطرت]] (راه‌های [[خداشناسی]])==
«[[فطرت]]» از مفاهیم بنیادین [[دین اسلام]] است و این اصطلاح و مشتقاتش بارها در [[قرآن کریم]] و [[احادیث]] [[معصومین]]{{عم}} به‌کار رفته است. در [[حقیقت]] از آن به عنوان یک اصل مهم یاد شده است و طیف وسیعی از [[معارف اسلامی]] به مدد این اصل تبیین، تکمیل و [[اثبات]] می‌شود؛ مانند اثبات مهم‌ترین رکن [[دین]] یعنی «[[توحید]]».
پیش از بیان چگونگی دلالت «فطرت» بر وجود [[خداوند متعال]] مناسب است توضیح مختصری درباره معنای آن بیان شود:
واژه «فطرت» از ماده «[[فطر]]» به معنای شکافتن چیزی است و چون [[آفرینش]] به منزله شکافتن پرده نیستی است، یکی از معانی فطر، [[آفریدن]] است. بر این اساس، فطرت که (مصدر نوعی است و بر نوع و چگونگی فعل دلالت می‌کند) به معنای نحوه خاصی از آفرینش است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده ف ط ر.</ref>. ازاین‌رو می‌توان سه ویژگی را برای [[امور فطری]] در نظر گرفت:
# [[فطریات]] هر نوعی از موجودات در همه افراد آن نوع یافت می‌شود، هرچند کیفیت آنها از نظر [[ضعف]] و شدت متفاوت باشد؛
# امور فطری همواره در طول [[تاریخ]] ثابت است و چنان نیست که فطرت موجودی در برهه‌ای از تاریخ اقتضای خاصی داشته باشد و در برهه دیگر، اقتضای دیگری.
# امور فطری چون [[فطری]] و مقتضای آفرینش موجود است، به [[تعلیم و تعلم]] نیاز ندارد؛ هرچند تقویت یا جهت دادن به آنها به [[آموزش]] نیاز دارد<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۶۲.</ref>.
با توجه به اینکه فطریات [[انسان]] به دو دسته [[شناخت‌های فطری]] و [[گرایش‌های فطری]] تقسیم می‌شود و همچنین با توجه به معنای لغوی فطرت، در بیان اصطلاحی آن گفته می‌شود: [[فطرت انسان]] صورت و حالت ویژه‌ای در [[آفرینش انسان]] است که این حالت به [[ذات]] او برمی‌گردد و لوازم، آثار و مقتضیات خاصی دارد یکی از این حالت‌های خاص این است که انسان نسبت به [[خدای متعال]] دارای نوعی [[شناخت عقلی]] به حسب آفرینش است که از آن به «[[خداشناسی فطری]]» و همچنین دارای [[گرایش]] و میل [[قلبی]] نسبت به [[خدای متعال]] است که از آن به «[[خداپرستی]] [[فطری]]» تعبیر می‌شود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۶۲-۶۳.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۱.</ref>
===تقریرها===
[[راه فطرت]] به صورت‌های گوناگونی تقریر شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
۱. '''[[برهان]] مبتنی بر «اوصاف اضافی و اصل تضایف»''': اوصاف اضافی؛ همانند بالایی و [[پستی]]، پدری و [[فرزندی]]، [[دوست داشتن]] و دوست‌دار بودن، صفاتی هستند که در صورت وجود یکی از آنها طرف دیگر آن هم حتماً باید موجود باشد؛ مثلاً وقتی به کسی پدر گفته می‌شود که قطعاً فرزندی داشته باشد. این مفهوم‌های دوگانه مفهوم‌هایی هستند که وجود هرکدام در مقایسه با دیگری لازم است و به رابطه بین آن دو «تضایف»، و به آن دو «متضایفین» گفته می‌شود.
با توجه به این بیان می‌گوییم، دو صفت «[[امید]]» و «[[محبت]]» در نهاد همه ما [[انسان‌ها]] وجود دارد که می‌توان به کمک آنها به [[وجود خداوند]] پی برد؛ زیرا این دو مفهوم از مفاهیم اضافی‌اند؛ لذا [[محب]] بودن بدون وجود محبوب و موجود محبوب، همان [[خداوند]] است. برای [[رعایت]] اختصار صفت امید را بررسی می‌کنیم:
«امید [[فطری]]»: [[انسان]] طوفان‌زده‌ای را تصور کنید که کشتی او در امواج سهمگین دریا گرفتار شده و درهم شکسته و همه اسباب ظاهری و طبیعی از دسترس او خارج شده است؛ به‌گونه‌ای که هیچ امیدی به [[امور مادی]] و طبیعی برای [[نجات]] ندارد این امید که نوعی [[حقیقت]] اضافی است ناگزیر برای آن طرف دیگر است که او به آن امید بسته است؛ چون فرض ما این بود که هیچ‌یک از عوامل مادی بلکه هیچ‌یک از [[حقایق]] و امور محدود در دسترس او نیستند. پس این امید ناگزیر درباره حقیقتی است که به هیچ حد خاصی محدود نیست و این حقیقت مطلق که [[قدرت]] او بی‌انتهاست و انسان گرفتار به آن [[امیدوار]] دارد، واقعیتی جز وجود خداوند نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۹۲.</ref>.
۲. '''برهان مبتنی بر «اصل [[علیت]] [[عامه]]»''': انسان‌ها با دیدن پدیده‌های طبیعی در جستجوی علت آنها هستند؛ یعنی فطرتاً در پی علت هر چیزی می‌گردند؛ چون این [[حس]] در وجود انسان هست که هر پدیده‌ای به علت و پدیدآورنده نیازمند است و آنان هر [[وقت]] به علت چیزی دست می‌یابند به دنبال علت آن علت هم هستند و این [[حقیقت]] [[بشر]] را به این مسئله رسانده است که سرانجام سلسله علت‌ها باید به جایی برسد؛ یعنی باید یک نقطه مرکزی علت همه علت‌ها باشد و آن، کسی جز [[خداوند]] نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۹۲.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۲.</ref>
===[[فطرت]] در [[آیات]] و [[روایات]]===
وجود [[فطرت خداخواهی]] و [[خداپرستی]] حقیقتی است که در [[قرآن کریم]] و بیانات [[معصومین]]{{عم}} بر آن تکیه شده؛ که به برخی از آن موارد اشاره می‌شود:
۱. در برخی [[آیات قرآن]]، [[دین اسلام]] موافق با [[فطرت انسانی]] شمرده شده است:
{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}}<ref>«بنابراین با درستی [[آیین]] روی ([[دل]]) را برای این [[دین]] راست بدار! بر همان سرشتی که [[خداوند]] [[مردم]] را بر آن [[آفریده]] است» [[سوره روم]]، [[آیه]] ۳۰.</ref>.
هرچند این آیه در [[مقام]] بیان [[فطری]] بودن دین است اما می‌توان فطری بودن [[اعتقاد به خدا]] را نیز از آن استفاده کرد؛ زیرا اگر مقصود از دین در این آیه، [[تعالیم]] اصلی و ارکان [[اعتقادی]] دین باشد مسلماً [[اعتقاد]] به [[وجود خدا]] را شامل می‌شود و اگر مقصود از آن [[تسلیم]] و [[خضوع]] در برابر [[خداوند متعال]] باشد، یقینا فطری بودن خداپرستی مستلزم فطری بودن [[آگاهی]] از وجود اوست<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۴۴-۴۵.</ref>.
۲. [[آیه میثاق]]: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref>.
کسانی که فطری بودن خداوند را به معنای مواجهه [[انسان]] با [[خدا]] در عالمی قبل از [[عالم طبیعت]] می‌دانند، به این آیه [[تمسک]] کرده، آن را [[گواه]] مدعای خود می‌دانند؛ زیرا طبق این آیه خداوند در یک مرحله از [[آفرینش]] همه انسان‌هایی را که قرار است از آغاز تا [[قیامت]] پا به عرصه خاک نهند، حاضر کرده و آنان را بر خودشان گواه قرار داده و از آنان بر [[ربوبیت]] خویش [[اقرار]] گرفته است و [[هدف]] از این [[اقرار]] آن بوده که [[کافران]] و [[مشرکان]] در [[قیامت]] مدعی بی‌خبری و [[جهل]] نباشند<ref>سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۵.</ref>.
۳. آیاتی متعددی بیانگر این حقیقت‌اند که وقتی [[انسان]] در شرایط [[بحرانی]] و موقعیت‌های بسیار سخت قرار می‌گیرد و خود را در چند قدمی [[مرگ]] می‌یابد و امیدش از اسباب مادی قطع می‌شود، [[معرفت]] [[فطری]] خفته در جانش [[بیدار]] می‌شود و [[خدا]] را با [[اخلاص]] می‌خواند. از این [[آیات]] استفاده می‌شود که [[خداوند]] در [[قرآن]] معرفت فطری [[بشر]] به وجود خود را [[تصدیق]] می‌کند<ref>سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۵.</ref>:
{{متن قرآن|فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ}}<ref>«و چون در کشتی سوار می‌شوند خداوند را می‌خوانند در حالی که دین (خویش) را برای او ناب می‌گردانند و چون آنان را رهاند (و) به خشکی (رساند) ناگاه شرک می‌ورزند» سوره عنکبوت، آیه ۶۵.</ref>.
در [[روایات]] نیز برخی [[احادیث]] دیده شود که در آنها معرفت و [[شناخت خداوند]] امری فطری دانسته شده است؛ مثلاً در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که فرمودند: {{متن حدیث|فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۲، ح۴.</ref>؛ خداوند [[مردم]] را با معرفت به خودش آفرید.
[[امام صادق]]{{ع}} نیز در پاسخ به این [[پرسش]] که مقصود از {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}} چیست، فرمود: {{متن حدیث|التَّوْحِيدُ}}؛ [[فطرت]] همان [[توحید]] است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۳.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۳.</ref>
===فطری‌بودن و اعتراف===
در فطری بودن معرفت انسان به [[وجود خداوند]] نیاز نیست که همه [[انسان‌ها]] به [[وجود خدا]] اعتراف داشته باشند و هیچ شخص ملحد یا شکاکی وجود نداشته باشد؛ زیرا گاه معرفت فطری انسان به خدا به دلیل [[وابستگی]] شدید او به [[عالم طبیعت]] در پس پرده قرار می‌گیرد و [[نور]] فطرت کم‌فروغ می‌شود. در این موارد عوامل هشداردهنده [[معرفتی]] و روانی (مانند قرار گرفتن در موقعیت‌های بحرانی) او را از [[خواب غفلت]]، بیدار و کانون دلش را به سوی یگانه مبدأ متعالی متوجه می‌کنند<ref>سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۷.</ref>.<ref>[[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[راه فطرت (مقاله)|مقاله «راه فطرت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۲۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۰۹

ویرایش