آزادی عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴۵ بایت حذف‌شده ،  ‏۱ فوریهٔ ۲۰۲۰
خط ۲۵۴: خط ۲۵۴:


آیات متعددی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، از جمله:
آیات متعددی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، از جمله:
 
# آیه: <وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ>[55]؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند، و به بهاى ناچیزى فروختند، و چه بد متاعى مى‌خرند؟!  
<وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ>[55]؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند، و به بهاى ناچیزى فروختند، و چه بد متاعى مى‌خرند؟!  
# آیه: <إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ>[56]؛ کسانى که دلایل روشن، و هدایتى را که نازل کرده‌ایم، پس از آنکه آن را در کتاب (آسمانى آنها) براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‌کند، و همه لعن‌کنندگان نیز، آنها را لعن مى‌کنند * مگر کسانى که توبه کردند، و (اعمال بد خود را) جبران نمودند، و (آنچه را کتمان کرده بودند) بیان کردند، من توبه آنها را مى‌پذیرم، که من توبه‌پذیر و مهربانم. در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بیّنات الهی و اینکه کتمان بیّنات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همۀ لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بیّنات و حقایق تأکید شده است.
 
# آیه: <وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ>[57]؛ و شایسته نیست مؤمنان همگى (به سوى میدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‌اى کوچ نمى‌کند (تا طایفه‌اى در مدینه بماند)، که در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنهارا بیم دهند؟! شاید(از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند! کلمۀ <لِيُنذِرُوا> در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد، و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجۀ تخلف از آن دستورات دامنگیر آنها می‌شود. در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
<إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ>[56]؛ کسانى که دلایل روشن، و هدایتى را که نازل کرده‌ایم، پس از آنکه آن را در کتاب (آسمانى آنها) براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‌کند، و همه لعن‌کنندگان نیز، آنها را لعن مى‌کنند * مگر کسانى که توبه کردند، و (اعمال بد خود را) جبران نمودند، و (آنچه را کتمان کرده بودند) بیان کردند، من توبه آنها را مى‌پذیرم، که من توبه‌پذیر و مهربانم.
# کلینی به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏»[58]؛
 
# نیز کلینی به سندش از امام باقر(ع) روایت کرده است: «قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ»[59]؛ از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.
در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بیّنات الهی و اینکه کتمان بیّنات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همۀ لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بیّنات و حقایق تأکید شده است.
# کلینی به سندش از امام کاظم(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ؟ص؟ الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل»[60]؛ ظاهر این است که مراد از «آيَةٌ مُحْكَمَةٌ» جوامع آیات کتاب خداست که به بیان اصول علم مربوط به عالم تشریع و تکوین پرداخته است، و مراد از «فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ» فروع مربوط به تشریع الهی است، و مراد از «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» سنن تکوینی حاکم بر جهان آفرینش است که فروع تفصیلی علم مربوط به عالم تکوین است. این علوم ثلاثه(سه‌گانه) در زندگی و سرنوشت آدمی اثر گذارند، و جهل به آنها موجب ضعف و عقب‌ماندگی آدمی در حیات دنیا یا در حیات عقبی می‌شود، لهذا مصداق علم مفید است، آنچه خارج از دایرۀ این سه رشتۀ علمی است، علمی است که به تعبیر روایت: «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ» (می‌باشد)
 
* در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند، و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.  
<وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ>[57]؛ و شایسته نیست مؤمنان همگى (به سوى میدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‌اى کوچ نمى‌کند (تا طایفه‌اى در مدینه بماند)، که در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنهارا بیم دهند؟! شاید(از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند! کلمۀ <لِيُنذِرُوا> در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد، و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجۀ تخلف از آن دستورات دامنگیر آنها می‌شود. در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
* از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. توضیح اینکه از عبارت «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.
 
* دلالت جملۀ فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از جهل به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز جهل به آن مطلب است، و لازم جواز جهل به آن مطلب عدم وجوب بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده می‌شود، خداوند می‌فرماید: <وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ>[61]؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‌خواندند پیروى کردند و سلیمان کافر نشد (و هرگز دست به سحر نیالود)؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشتۀ بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. حال آنکه آن دو به هیچ‌کس چیزى (از سحر) یاد نمى‌دادند، مگر اینکه (از پیش به او) مى‌گفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو (و سوء استفاده نکن) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، درحالیکه هیچ‌گاه نمى‌توانند بدون اجازۀ خداوند، به کسى زیان برسانند. آنها مطالبى را فرا مى‌گرفتند که به آنان زیان مى‌رسانید و نفعى نمى‌داد. به یقین مى‌دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌اى نخواهد داشت. و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‌دانستند! صدوق در عیون الاخبار در تفسیر این آیه از امام حسن عسکری(ع) چنین روایت می‌کند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ <وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ‏> قَالَ: اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ الشَّيَاطِينِ مِنَ‏ السِّحْرِ وَ النَّيْرَنْجَاتِ‏[62] عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ الَّذِينَ کانوا (ناموجود در نرم افزار) يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ، وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِر الْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا النَّاسُ، وَ قَالُوا: كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ، وَ قَدَرَ مَا قَدَرَ، فَرَدَّ اللَّهُ؟عز؟ عَلَيْهِمْ فَقَالَ‏: <وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ‏> وَ لَا اسْتَعْمَلَ السِّحْرَ کما قال هؤلاء الکافرون <وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ> (ناموجود در نرم افزار) الَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى‏ <ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ‏> وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ(ع) قَدْ كَثُرَ السَّحَرَةُ وَ الْمُمَوِّهُونَ‏ فَبَعَثَ اللَّهُ؟عز؟ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ الزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا یَسَحَّرَ (تَسَحَّرَ موجود در نرم افزار) بِهِ السَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ، فَتَلَقَّاهُ النَّبِيُّ(ع) عَنِ الْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ؟عز؟ فأَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى سحر السحرة(السِّحْرِ موجود در نرم افزار ) وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ، وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ النَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يُدَلُّ عَلَى السُّمِّ (السَّمِّ موجود در نرم افزار) مَا هُوَ، وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ السُّمِّ (السَّمِّ موجود در نرم افزا) ثُمَّ قَالَ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ> يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ع) أَمَرَ الْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمْ مَا عَلَّمَهُمَا اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اللَّهُ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ> ذَلِكَ السِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ‏ <حَتَّى يَقُولا> لِلْمُتَعَلِّمِ‏ <إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ> وَ امْتِحَانٌ للبلاء (لِلْعِبَادِ   موجود در نرم افزار) لِيُطِيعُوا اللَّهَ؟عز؟ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُون (يُبْطِلُوا   موجود در نرم افزار) بِهِ كَيْدَ السَّحَرَةِ وَ لَا يَسْحَرُوهُمْ‏ <فَلا تَكْفُرْ> بِاسْتِعْمَالِ هَذَا السِّحْرِ وَ طَلَبِ الْإِضْرَارِ بِهِ، وَ دُعَاءِ النَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ؟عز؟، فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ. تا آنجا که فرمود: ثُمَّ قَالَ‏: <وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ> لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ السِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِذَلِكَ <وَلَقَدْ عَلِمُوا> هَؤُلَاءِ الْمُتَعَلِّمُونَ‏ <لَمَنِ اشْتَراهُ‏> بِدِينِهِ الَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ‏ <ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ> أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ الْجَنَّة...»[63]؛ از آیۀ کریمۀ مورد اشارۀ فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود علمی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است، و از آنجا که تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند حقیقت باشد جایز نیست. جملۀ <وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ> صریح در دلالت بر حرمت تعلیم مطلبی است که موجب ضرر است.
کلینی به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏»[58]؛
 
نیز کلینی به سندش از امام باقر(ع) روایت کرده است: «قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ»[59]؛
 
از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.
 
کلینی به سندش از امام کاظم(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ؟ص؟ الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل»[60]؛ ظاهر این است که مراد از «آيَةٌ مُحْكَمَةٌ» جوامع آیات کتاب خداست که به بیان اصول علم مربوط به عالم تشریع و تکوین پرداخته است، و مراد از «فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ» فروع مربوط به تشریع الهی است، و مراد از «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» سنن تکوینی حاکم بر جهان آفرینش است که فروع تفصیلی علم مربوط به عالم تکوین است. این علوم ثلاثه(سه‌گانه) در زندگی و سرنوشت آدمی اثر گذارند، و جهل به آنها موجب ضعف و عقب‌ماندگی آدمی در حیات دنیا یا در حیات عقبی می‌شود، لهذا مصداق علم مفید است، آنچه خارج از دایرۀ این سه رشتۀ علمی است، علمی است که به تعبیر روایت: «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ» (می‌باشد)
 
در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند، و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.  
 
از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. توضیح اینکه از عبارت «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.
 
دلالت جملۀ فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از جهل به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز جهل به آن مطلب است، و لازم جواز جهل به آن مطلب عدم وجوب بیان و اظهار آن مطلب است.
 
این مطلب از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده می‌شود، خداوند می‌فرماید: <وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ>[61]؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‌خواندند پیروى کردند و سلیمان کافر نشد (و هرگز دست به سحر نیالود)؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشتۀ بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. حال آنکه آن دو به هیچ‌کس چیزى (از سحر) یاد نمى‌دادند، مگر اینکه (از پیش به او) مى‌گفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو (و سوء استفاده نکن) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، درحالیکه هیچ‌گاه نمى‌توانند بدون اجازۀ خداوند، به کسى زیان برسانند. آنها مطالبى را فرا مى‌گرفتند که به آنان زیان مى‌رسانید و نفعى نمى‌داد. به یقین مى‌دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌اى نخواهد داشت. و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‌دانستند!
 
محدث بزرگ محمد‌بن‌علی‌بن‌الحسین‌بن‌بابویه معروف به صدوق در عیون الاخبار در تفسیر این آیه از امام حسن عسکری(ع) چنین روایت می‌کند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ <وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ‏> قَالَ: اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ الشَّيَاطِينِ مِنَ‏ السِّحْرِ وَ النَّيْرَنْجَاتِ‏[62] عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ الَّذِينَ کانوا (ناموجود در نرم افزار) يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ، وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِر الْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا النَّاسُ، وَ قَالُوا: كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ، وَ قَدَرَ مَا قَدَرَ، فَرَدَّ اللَّهُ؟عز؟ عَلَيْهِمْ فَقَالَ‏: <وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ‏> وَ لَا اسْتَعْمَلَ السِّحْرَ کما قال هؤلاء الکافرون <وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ> (ناموجود در نرم افزار) الَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى‏ <ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ‏> وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ(ع) قَدْ كَثُرَ السَّحَرَةُ وَ الْمُمَوِّهُونَ‏ فَبَعَثَ اللَّهُ؟عز؟ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ الزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا یَسَحَّرَ (تَسَحَّرَ   موجود در نرم افزار) بِهِ السَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ، فَتَلَقَّاهُ النَّبِيُّ(ع) عَنِ الْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ؟عز؟ فأَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى سحر السحرة(السِّحْرِ   موجود در نرم افزار ) وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ، وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ النَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يُدَلُّ عَلَى السُّمِّ (السَّمِّ   موجود در نرم افزار) مَا هُوَ، وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ السُّمِّ (السَّمِّ   موجود در نرم افزا) ثُمَّ قَالَ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ> يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ع) أَمَرَ الْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمْ مَا عَلَّمَهُمَا اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اللَّهُ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ> ذَلِكَ السِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ‏ <حَتَّى يَقُولا> لِلْمُتَعَلِّمِ‏ <إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ> وَ امْتِحَانٌ للبلاء (لِلْعِبَادِ     موجود در نرم افزار) لِيُطِيعُوا اللَّهَ؟عز؟ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُون (يُبْطِلُوا     موجود در نرم افزار) بِهِ كَيْدَ السَّحَرَةِ وَ لَا يَسْحَرُوهُمْ‏ <فَلا تَكْفُرْ> بِاسْتِعْمَالِ هَذَا السِّحْرِ وَ طَلَبِ الْإِضْرَارِ بِهِ، وَ دُعَاءِ النَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ؟عز؟، فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ. تا آنجا که فرمود: ثُمَّ قَالَ‏: <وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ> لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ السِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِذَلِكَ <وَلَقَدْ عَلِمُوا> هَؤُلَاءِ الْمُتَعَلِّمُونَ‏ <لَمَنِ اشْتَراهُ‏> بِدِينِهِ الَّذِين (الَّذِي   موجود در نرم افزار) يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ‏ <ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ> أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ الْجَنَّة...»[63]؛
 
از آیۀ کریمۀ مورد اشارۀ فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود علمی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است، و از آنجا که تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند حقیقت باشد جایز نیست.
 
جملۀ <وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ> صریح در دلالت بر حرمت تعلیم مطلبی است که موجب ضرر است.


===سوم: حق تأیید و نصرت===
===سوم: حق تأیید و نصرت===
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش