عبدالمطلب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←عبدالمطلب در درآمدی بر سیره معصومان
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار') |
|||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
==عبدالمطلب در درآمدی بر سیره معصومان== | ==عبدالمطلب در درآمدی بر سیره معصومان== | ||
===[[عبدالمطلب]] [[جد رسول خدا]]{{صل}}=== | ===[[عبدالمطلب]] [[جد رسول خدا]]{{صل}}=== | ||
درباره [[شخصیت]] عبدالمطلب [[روایات]] زیادی [[نقل]] شده است. آنچه در [[کتب اربعه]] ذکر شده، نشانۀ [[عظمت]]، [[پاکی]]، [[صداقت]] و [[ریاست]] وی است. او به [[محمد]] بسیار [[احترام]] میگذاشت. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: برای عبدالمطلب در کنار [[کعبه]] فرشی پهن میکردند که مخصوص وی بود. در آنجا مینشست و پسرانش به کسی اجازه نمیدادند به عبدالمطلب نزدیک شود. [[رسول خدا]]{{صل}}، که [[کودکی]] بود تازه به [[راه]] افتاده، آمد و روی زانوی عبدالمطلب نشست. یکی از آنها [[خم]] شد تا رسول خدا{{صل}} را از او دور کند؛ عبدالمطلب گفت: از پسرم دست بدار، زیرا [[فرشته]] نزد او آمده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص | درباره [[شخصیت]] عبدالمطلب [[روایات]] زیادی [[نقل]] شده است. آنچه در [[کتب اربعه]] ذکر شده، نشانۀ [[عظمت]]، [[پاکی]]، [[صداقت]] و [[ریاست]] وی است. او به [[محمد]] بسیار [[احترام]] میگذاشت. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: برای عبدالمطلب در کنار [[کعبه]] فرشی پهن میکردند که مخصوص وی بود. در آنجا مینشست و پسرانش به کسی اجازه نمیدادند به عبدالمطلب نزدیک شود. [[رسول خدا]]{{صل}}، که [[کودکی]] بود تازه به [[راه]] افتاده، آمد و روی زانوی عبدالمطلب نشست. یکی از آنها [[خم]] شد تا رسول خدا{{صل}} را از او دور کند؛ عبدالمطلب گفت: از پسرم دست بدار، زیرا [[فرشته]] نزد او آمده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۱۹۲.</ref> | ||
===[[عبدالمطلب و سپاه ابرهه]]=== | ===[[عبدالمطلب و سپاه ابرهه]]=== | ||
عبدالمطلب در [[زمان]] [[حمله]] [[ابرهه]] و فیل سواران از بزرگان [[مکه]] بود. جریان پس گرفتن عبدالمطلب شتران خود را از ابرهه، در منابع مختلف آمده است. در کافی میخوانیم که امام صادق{{ع}} فرمود: چون [[امیر]] [[حبشه]] [[لشکر]] خود را همراه پیلان به سوی مکه فرستاد تا [[خانه کعبه]] را خراب کند، شتران عبدالمطلب را بردند. این خبر به عبدالمطلب رسید؛ نزد امیر حبشه آمد و برای دربان امیر درخواست خود را مطرح کرد و او به ابرهه گفت: این [[عبدالمطلب بن هاشم]] است؛ تقاضا دارد شترانی را که لشکر تو بردهاند، به او بازگردانی. [[پادشاه]] حبشه [[تعجب]] کرد و به اصحابش گفت: این [[مرد]] [[رئیس]] و پیشوای قومی است که من برای خراب کردن خانهای که عبادتش میکنند آمدهام و او [[آزادی]] شترانش را از من میخواهد. اگر او از من میخواست از خراب کردن کعبه دست بردارم، میپذیرفتم. شترانش را به او برگردانید. عبدالمطلب که از طریق مترجم از سخن ابرهه مطلع شد گفت: {{متن حدیث|أَنَا رَبُّ الْإِبِلِ وَ لِهَذَا الْبَیتِ رَبٌّ یمْنَعُهُ}}: من صاحب شتران هستم و [[خانه]] صاحبی دارد که آن را نگه میدارد. | عبدالمطلب در [[زمان]] [[حمله]] [[ابرهه]] و فیل سواران از بزرگان [[مکه]] بود. جریان پس گرفتن عبدالمطلب شتران خود را از ابرهه، در منابع مختلف آمده است. در کافی میخوانیم که امام صادق{{ع}} فرمود: چون [[امیر]] [[حبشه]] [[لشکر]] خود را همراه پیلان به سوی مکه فرستاد تا [[خانه کعبه]] را خراب کند، شتران عبدالمطلب را بردند. این خبر به عبدالمطلب رسید؛ نزد امیر حبشه آمد و برای دربان امیر درخواست خود را مطرح کرد و او به ابرهه گفت: این [[عبدالمطلب بن هاشم]] است؛ تقاضا دارد شترانی را که لشکر تو بردهاند، به او بازگردانی. [[پادشاه]] حبشه [[تعجب]] کرد و به اصحابش گفت: این [[مرد]] [[رئیس]] و پیشوای قومی است که من برای خراب کردن خانهای که عبادتش میکنند آمدهام و او [[آزادی]] شترانش را از من میخواهد. اگر او از من میخواست از خراب کردن کعبه دست بردارم، میپذیرفتم. شترانش را به او برگردانید. عبدالمطلب که از طریق مترجم از سخن ابرهه مطلع شد گفت: {{متن حدیث|أَنَا رَبُّ الْإِبِلِ وَ لِهَذَا الْبَیتِ رَبٌّ یمْنَعُهُ}}: من صاحب شتران هستم و [[خانه]] صاحبی دارد که آن را نگه میدارد. | ||
عبدالمطلب به جانب منزلش باز میگشت که با فیلی محمودنامیده گفت: تو را آوردهاند تا خانه پروردگارت را خراب کنی! آیا چنین کاری را انجام میدهی؟ فیل با سر اشاره کرد: نه، [[عبدالمطلب]] به منزلش مراجعت کرد. صبح [[روز]] بعد فیل از رفتن به [[حرم]]<ref>لازم به یادآوری است که ما در محدوده مکه چهار عنوان داریم که هر یک احکام خاصی دارد و گاهی با هم اشتباه میشود: مکه، حرم، مسجدالحرام و کعبه. حرم محدودهای است که در گذشته خارج از شهر مکه بوده است. روز بعد که لشکر ابرهه به طرف مسجدالحرام که کعبه در آن قرار دارد حرکت کردند، قبل از رسیدن به منطقه منا، در وادی مُحَسِّر فیل ابرهه از حرکت باز ماند؛ به همین جهت وادی مُحَسِّر نامیده شده است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۸، ص۱۳۰). وادی مّحَسِّر جزو حرم است و بین مشعرالحرام و منا قرار دارد. فیل از نزدیک شدن به حرم امتناع کرد و لشکر گرفتار عذاب الهی شد (احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۷۵).</ref> سر باز زد. عبدالمطلب به یکی از غلامانش گفت: بالای [[کوه]] رو و بنگر چه میبینی. گفت: یک سیاهی از طرف دریا میبینم. گفت: چشمت همه آنها را تشخیص میدهد؟ گفت: نه، ولی نزدیک است سیاهی برسد. چون نزدیک شد، گفت: پرندههای بسیاری است که آنها را نمیشناسم و هر یک از آنها سنگی به اندازه سنگی که با پشت ناخن میپرانند یا کوچکتر در منقار دارد. عبدالمطلب گفت: به [[پروردگار]] عبدالمطلب، جز این [[قوم]] را نخواهند. آنها بالای سر همه [[لشکر]] قرار گرفتند و سنگریزه را انداختند. هر سنگریزه بر سر مردی فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج شد و او را کشت. از آن لشکر جز یک مرد [[جان]] سالم به در [[نبرد]] که رفت و گزارش حادثه را به [[مردم]] داد. چون گزارش او تمام شد، یکی از همان پرندگان، [[سنگریزه]] را افکند و او را هم بکشت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷ و ج۴، ص۲۱۷؛ همو، اصول کافی (ترجمه: سیدجواد مصطفوی)، ج۲، ص۳۳۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص | عبدالمطلب به جانب منزلش باز میگشت که با فیلی محمودنامیده گفت: تو را آوردهاند تا خانه پروردگارت را خراب کنی! آیا چنین کاری را انجام میدهی؟ فیل با سر اشاره کرد: نه، [[عبدالمطلب]] به منزلش مراجعت کرد. صبح [[روز]] بعد فیل از رفتن به [[حرم]]<ref>لازم به یادآوری است که ما در محدوده مکه چهار عنوان داریم که هر یک احکام خاصی دارد و گاهی با هم اشتباه میشود: مکه، حرم، مسجدالحرام و کعبه. حرم محدودهای است که در گذشته خارج از شهر مکه بوده است. روز بعد که لشکر ابرهه به طرف مسجدالحرام که کعبه در آن قرار دارد حرکت کردند، قبل از رسیدن به منطقه منا، در وادی مُحَسِّر فیل ابرهه از حرکت باز ماند؛ به همین جهت وادی مُحَسِّر نامیده شده است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۸، ص۱۳۰). وادی مّحَسِّر جزو حرم است و بین مشعرالحرام و منا قرار دارد. فیل از نزدیک شدن به حرم امتناع کرد و لشکر گرفتار عذاب الهی شد (احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۷۵).</ref> سر باز زد. عبدالمطلب به یکی از غلامانش گفت: بالای [[کوه]] رو و بنگر چه میبینی. گفت: یک سیاهی از طرف دریا میبینم. گفت: چشمت همه آنها را تشخیص میدهد؟ گفت: نه، ولی نزدیک است سیاهی برسد. چون نزدیک شد، گفت: پرندههای بسیاری است که آنها را نمیشناسم و هر یک از آنها سنگی به اندازه سنگی که با پشت ناخن میپرانند یا کوچکتر در منقار دارد. عبدالمطلب گفت: به [[پروردگار]] عبدالمطلب، جز این [[قوم]] را نخواهند. آنها بالای سر همه [[لشکر]] قرار گرفتند و سنگریزه را انداختند. هر سنگریزه بر سر مردی فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج شد و او را کشت. از آن لشکر جز یک مرد [[جان]] سالم به در [[نبرد]] که رفت و گزارش حادثه را به [[مردم]] داد. چون گزارش او تمام شد، یکی از همان پرندگان، [[سنگریزه]] را افکند و او را هم بکشت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷ و ج۴، ص۲۱۷؛ همو، اصول کافی (ترجمه: سیدجواد مصطفوی)، ج۲، ص۳۳۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۱۹۲.</ref> | ||
===موقعیت [[عبدالمطلب]] در [[قیامت]]=== | ===موقعیت [[عبدالمطلب]] در [[قیامت]]=== | ||
در روایاتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده که فرمود: {{متن حدیث|یُحْشَرُ عبدالمطلبُ یوْمَ الْقِیامَةِ أُمَّةً وَاحِدَةً علیهِ سِیمَاءُ الْأَنْبِیاءِ وَ هَیبَةُ الْمُلُوکِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷، ح۲۲، ۲۳ و ۲۴.</ref>: “[[روز قیامت]] عبدالمطلب بهگونه یک [[امت]] [[محشور]] میشود که دارای سیمای [[پیامبران]] و [[هیبت]] [[پادشاهان]] است”. درباره علت دستیابی عبدالمطلب به این [[مقام]] و [[منزلت]] گفته شده که چون وی قایل به [[بداء]] بوده است (در حادثهای که درباره [[پیامبر]] رخ داد). در زمانی عبدالمطلب پیامبر را به سوی ساربانان خود فرستاد تا شتران پراکنده وی را گرد آورد. پیامبر شتران را جمع کرد، ولی دیر بازگشت. عبدالمطلب حلقه درِ [[خانه کعبه]] را گرفته و میگفت: “پروردگارا [[اهل]] خود را هلاک میکنی؟! اگر چنین کنی، امری ([[بدا]]) از جانب تو ظاهر گشته است” (زیرا من در کتب و [[اخبار]] [[پیغمبران]] گذشته خواندهام که این نوه من [[پیغمبر]] خواهد شد؛ اگر در [[کودکی]] بمیرد، معلوم میشود برای [[خدا]] بدا حاصل شده است). سپس پیامبر شترها را آورد و عبدالمطلب به هر جاده و درهای، کسی را به جستجوی پیغمبر فرستاده بود و فریاد میزد: “پروردگارا اهل خود را هلاک میکنی؟ اگر چنین کنی برای تو بدا حاصل گشته است” چون چشم عبدالمطلب به پیامبر افتاد، او را در برگرفت و بوسید و فرمود: پسرجانم، پس از این تو را دنبال کاری نخواهم فرستاد؛ زیرا میترسم ناگهان گرفتار و کشته شوی<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷؛ همو، اصول کافی (ترجمه: سیدجواد مصطفوی)، ج۲، ص۳۳۷.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص | در روایاتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده که فرمود: {{متن حدیث|یُحْشَرُ عبدالمطلبُ یوْمَ الْقِیامَةِ أُمَّةً وَاحِدَةً علیهِ سِیمَاءُ الْأَنْبِیاءِ وَ هَیبَةُ الْمُلُوکِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷، ح۲۲، ۲۳ و ۲۴.</ref>: “[[روز قیامت]] عبدالمطلب بهگونه یک [[امت]] [[محشور]] میشود که دارای سیمای [[پیامبران]] و [[هیبت]] [[پادشاهان]] است”. درباره علت دستیابی عبدالمطلب به این [[مقام]] و [[منزلت]] گفته شده که چون وی قایل به [[بداء]] بوده است (در حادثهای که درباره [[پیامبر]] رخ داد). در زمانی عبدالمطلب پیامبر را به سوی ساربانان خود فرستاد تا شتران پراکنده وی را گرد آورد. پیامبر شتران را جمع کرد، ولی دیر بازگشت. عبدالمطلب حلقه درِ [[خانه کعبه]] را گرفته و میگفت: “پروردگارا [[اهل]] خود را هلاک میکنی؟! اگر چنین کنی، امری ([[بدا]]) از جانب تو ظاهر گشته است” (زیرا من در کتب و [[اخبار]] [[پیغمبران]] گذشته خواندهام که این نوه من [[پیغمبر]] خواهد شد؛ اگر در [[کودکی]] بمیرد، معلوم میشود برای [[خدا]] بدا حاصل شده است). سپس پیامبر شترها را آورد و عبدالمطلب به هر جاده و درهای، کسی را به جستجوی پیغمبر فرستاده بود و فریاد میزد: “پروردگارا اهل خود را هلاک میکنی؟ اگر چنین کنی برای تو بدا حاصل گشته است” چون چشم عبدالمطلب به پیامبر افتاد، او را در برگرفت و بوسید و فرمود: پسرجانم، پس از این تو را دنبال کاری نخواهم فرستاد؛ زیرا میترسم ناگهان گرفتار و کشته شوی<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۷؛ همو، اصول کافی (ترجمه: سیدجواد مصطفوی)، ج۲، ص۳۳۷.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۱۹۴.</ref> | ||
===سنتهای خوب عبدالمطلب=== | ===سنتهای خوب عبدالمطلب=== | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
#عدد شوطهای [[طواف]] را هفت عدد قرار داد و اسلام هم آن را [[امضا]] کرد. | #عدد شوطهای [[طواف]] را هفت عدد قرار داد و اسلام هم آن را [[امضا]] کرد. | ||
ای [[علی]]، [[عبدالمطلب]] با ازلام تقسیم نمیکرد و [[بتها]] را [[پرستش]] نمیکرد و نمیخورد آنچه را برای بتها [[ذبح]] میشد و میگفت: من بر [[دین]] پدرم [[ابراهیم]] هستم<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۵؛ همو، الخصال، ص۳۱۲؛ همو، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص | ای [[علی]]، [[عبدالمطلب]] با ازلام تقسیم نمیکرد و [[بتها]] را [[پرستش]] نمیکرد و نمیخورد آنچه را برای بتها [[ذبح]] میشد و میگفت: من بر [[دین]] پدرم [[ابراهیم]] هستم<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۵؛ همو، الخصال، ص۳۱۲؛ همو، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۱۹۵.</ref> | ||
===عبدالمطلب حفرکننده زمزم=== | ===عبدالمطلب حفرکننده زمزم=== | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
وقتی [[عبدالمطلب]] [[چاه زمزم]] را کند و به پایین آن رسید، از یک طرف آن، بوی متعفنی بلند شد که او را ناراحت کرد. از ادامه کار خودداری کرد و پسرش [[حارث]] از چاه خارج شد. پس از اندکی، کندن را ادامه داد تا به انتهای آن رسید. در ته چاه چشمهای را دید که بوی مُشک از آن بلند میشد. به کندن ادامه داد تا یک ذراع حفر کرد؛ [[خواب]] بر او [[غلبه]] کرد. در خواب مرد بلند قدی را دید که دارای موهای [[نیکو]] و صورت [[زیبا]] و لباسهای خوب و بوی خوش بود و به او میگفت: بکن تا [[غنیمت]] ببری و تلاش کن تا سالم بمانی و شمشیرها را برای دیگران [[ذخیره]] منما و چاه [[مال]] توست. تو بزرگ [[عرب]] هستی و از [[نسل]] تو [[پیامبر]] آنان و [[ولیّ]] آنان و سبطهای نجیب، [[حکیم]]، عالم و [[بصیر]] آنان خواهد بود و این شمشیرها برای آنان است. امروز آنان نیستند؛ ولی در [[قرن دوم]] از زمان تو، به خاطر آنان [[خدا]] [[زمین]] را منور خواهد کرد؛ شیطانها را از اطراف آن خارج خواهد نمود. آنان (شیطانها) را [[ذلیل]] و [[خوار]] خواهد کرد. پس از [[قدرت]]، [[شیاطین]] را هلاک خواهد کرد؛ [[بتها]] را خوار خواهد کرد؛ پرستندگان بتها را خواهد کشت، هر جا که باشند؛ آن گاه بعد از او نسلی از [[خاندان]] تو باقی خواهد ماند که [[برادر]] و [[وزیر]] او خواهد بود. سن او ([[علی]]) کمتر است. بر بتها توانا خواهد بود (و آنها را سرنگون خواهد کرد). حتی به مقدار اندکی با او (پیامبر) [[مخالفت]] نخواهد کرد و چیزی را پنهان نخواهد داشت. در هر کاری با او [[مشورت]] خواهد کرد؛ در هر کاری که بر او [[هجوم]] آرد. | وقتی [[عبدالمطلب]] [[چاه زمزم]] را کند و به پایین آن رسید، از یک طرف آن، بوی متعفنی بلند شد که او را ناراحت کرد. از ادامه کار خودداری کرد و پسرش [[حارث]] از چاه خارج شد. پس از اندکی، کندن را ادامه داد تا به انتهای آن رسید. در ته چاه چشمهای را دید که بوی مُشک از آن بلند میشد. به کندن ادامه داد تا یک ذراع حفر کرد؛ [[خواب]] بر او [[غلبه]] کرد. در خواب مرد بلند قدی را دید که دارای موهای [[نیکو]] و صورت [[زیبا]] و لباسهای خوب و بوی خوش بود و به او میگفت: بکن تا [[غنیمت]] ببری و تلاش کن تا سالم بمانی و شمشیرها را برای دیگران [[ذخیره]] منما و چاه [[مال]] توست. تو بزرگ [[عرب]] هستی و از [[نسل]] تو [[پیامبر]] آنان و [[ولیّ]] آنان و سبطهای نجیب، [[حکیم]]، عالم و [[بصیر]] آنان خواهد بود و این شمشیرها برای آنان است. امروز آنان نیستند؛ ولی در [[قرن دوم]] از زمان تو، به خاطر آنان [[خدا]] [[زمین]] را منور خواهد کرد؛ شیطانها را از اطراف آن خارج خواهد نمود. آنان (شیطانها) را [[ذلیل]] و [[خوار]] خواهد کرد. پس از [[قدرت]]، [[شیاطین]] را هلاک خواهد کرد؛ [[بتها]] را خوار خواهد کرد؛ پرستندگان بتها را خواهد کشت، هر جا که باشند؛ آن گاه بعد از او نسلی از [[خاندان]] تو باقی خواهد ماند که [[برادر]] و [[وزیر]] او خواهد بود. سن او ([[علی]]) کمتر است. بر بتها توانا خواهد بود (و آنها را سرنگون خواهد کرد). حتی به مقدار اندکی با او (پیامبر) [[مخالفت]] نخواهد کرد و چیزی را پنهان نخواهد داشت. در هر کاری با او [[مشورت]] خواهد کرد؛ در هر کاری که بر او [[هجوم]] آرد. | ||
[[عبدالمطلب]] از [[فهم]] آن [[خواب]] درماند. پس به کندن مشغول شد. هنوز یک وجب نکنده بود که به شاخ و سر آهو برخورد و آن را بیرون آورد و بر آن نقش بسته بود “محمد [[رسول خدا]]{{صل}} و [[علی ولی الله]] فلان شخص ([[مهدی]]) [[خلیفه]] خدا”. از او (مرد قد بلند) پرسیدم فلانی قبل از او یا بعدش خواهد بود؟ گفت: هنوز نیامده است و نه هم چیزی از شرایطش آمده است. عبدالمطلب خارج شد و آب بیرون زد و به او رسید و او بالا میرفت که دید چیز سیاهی که دارای دُنب طولانی است، از او [[سبقت]] میگیرد در رفتن به خانهای که بالای اوست؛ به آن ضربه زد که دنبش [[قطع]] شد. دیگر او را نیافت و فلانی آن را خواهد کشت إن شاءالله و از دیدگاه عبدالمطلب این بود که بیاثر نماید خوابی که در [[چاه]] دیده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۲۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص | [[عبدالمطلب]] از [[فهم]] آن [[خواب]] درماند. پس به کندن مشغول شد. هنوز یک وجب نکنده بود که به شاخ و سر آهو برخورد و آن را بیرون آورد و بر آن نقش بسته بود “محمد [[رسول خدا]]{{صل}} و [[علی ولی الله]] فلان شخص ([[مهدی]]) [[خلیفه]] خدا”. از او (مرد قد بلند) پرسیدم فلانی قبل از او یا بعدش خواهد بود؟ گفت: هنوز نیامده است و نه هم چیزی از شرایطش آمده است. عبدالمطلب خارج شد و آب بیرون زد و به او رسید و او بالا میرفت که دید چیز سیاهی که دارای دُنب طولانی است، از او [[سبقت]] میگیرد در رفتن به خانهای که بالای اوست؛ به آن ضربه زد که دنبش [[قطع]] شد. دیگر او را نیافت و فلانی آن را خواهد کشت إن شاءالله و از دیدگاه عبدالمطلب این بود که بیاثر نماید خوابی که در [[چاه]] دیده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۲۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۱۹۶.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||