بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==مفهومشناسی== | ==مفهومشناسی== | ||
ولایت فقیه در لغت مرکب از واژههای «[[ولایت]]» به معنای [[تسلط]] بر کاری و [[حاکمیت]] بر آن<ref>خوری شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۸۷.</ref> یا قرار گرفتن چیزی کنار چیز دیگر بدون فاصله<ref>راغب اصفهانی، المفردات، مادّه ولی؛ ر.ک: سلیمیان، خدا مراد، فرهنگنامه مهدویت، ص۴۶۳- ۴۷۵.</ref> و «[[فقیه]]» به معنای کسی است که [[توانایی]] [[استنباط]] [[احکام]] را داشته باشد.<ref>خوری شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۶، ص۹۳۸.</ref> و در اصطلاح به معنای سرپرستی امور [[مسلمانان]]، [[نظارت]] بر [[اجرای احکام اسلام]] و [[اداره جامعه اسلامی]] به وسیله فقیهی جامع الشرایط است<ref>ر.ک: جعفر پیشه فرد، | ولایت فقیه در لغت مرکب از واژههای «[[ولایت]]» به معنای [[تسلط]] بر کاری و [[حاکمیت]] بر آن<ref>خوری شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۸۷.</ref> یا قرار گرفتن چیزی کنار چیز دیگر بدون فاصله<ref>راغب اصفهانی، المفردات، مادّه ولی؛ ر.ک: سلیمیان، خدا مراد، فرهنگنامه مهدویت، ص۴۶۳- ۴۷۵.</ref> و «[[فقیه]]» به معنای کسی است که [[توانایی]] [[استنباط]] [[احکام]] را داشته باشد.<ref>خوری شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۶، ص۹۳۸.</ref> و در اصطلاح به معنای سرپرستی امور [[مسلمانان]]، [[نظارت]] بر [[اجرای احکام اسلام]] و [[اداره جامعه اسلامی]] به وسیله فقیهی جامع الشرایط است<ref>ر.ک: [[مصطفی جعفرپیشه فرد|جعفر پیشه فرد، مصطفی]]، ولایت فقیه، ص۱۳و۱۴.</ref>.<ref>ر.ک: [[عبدالله ابراهیمزاده آملی|ابراهیمزاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیمزاده آملی (کتاب)|امامت و رهبری]]، ص۱۴۷ و ۱۴۸؛ [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۶-۱۱۸.</ref> | ||
==چیستی و ماهیت== | ==چیستی و ماهیت== | ||
ولایت از جمله اموری است که مورد امضای [[دین اسلام]] نیز قرار گرفته است<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۵۱.</ref>. «ولایت فقیه» نوعی ولایت برای فقیه جامع الشرایط در [[مدیریت]] بر [[جامعه اسلامی]] به منظور [[اجرای احکام]] و تحقق [[ارزشهای دینی]] و شکوفا ساختن استعدادهای افراد [[جامعه]] و رساندن آنان به کمال است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۱۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: اکبری و | ولایت از جمله اموری است که مورد امضای [[دین اسلام]] نیز قرار گرفته است<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۵۱.</ref>. «ولایت فقیه» نوعی ولایت برای فقیه جامع الشرایط در [[مدیریت]] بر [[جامعه اسلامی]] به منظور [[اجرای احکام]] و تحقق [[ارزشهای دینی]] و شکوفا ساختن استعدادهای افراد [[جامعه]] و رساندن آنان به کمال است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۱۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۶-۱۱۸.</ref> این ولایت از [[ولایت امام]] و ولایت امام از ولایت [[رسول خدا]] و ولایت رسول خدا{{صل}} نیز از [[ولایت خدا]] سرچشمه میگیرد<ref>ر.ک: [[عبدالله ابراهیمزاده آملی|ابراهیمزاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیمزاده آملی (کتاب)|امامت و رهبری]]، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>، با این تفاوت که گستره ولایت خدا، [[پیامبر]] و امام، بسیار وسیعتر ازگستره ولایت فقیه بوده و علاوه بر [[حق]] [[تدبیر]] و سرپرستی همۀ موجودات [[جهان]]، [[حق قانون گذاری]] بر اساس [[قوانین الهی]] را نیز شامل میشود، به خلاف ولایت فقیه که تنها امور و محدوده خاصی را شامل میشود. از این رو یکی دانستن [[جایگاه]] [[فقها]] با جایگاه [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{ع}} صحیح نیست<ref>امام خمینی، ولایت فقیه، ص۵۱.</ref>.<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۶-۱۱۸.</ref> | ||
==پیشینه== | ==پیشینه== | ||
===خاستگاه [[نظریه]] ولایت فقیه=== | ===خاستگاه [[نظریه]] ولایت فقیه=== | ||
[[تاریخ]] آغاز نظریه ولایت فقیه را باید از زمان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دانست. چرا که [[مسلمانها]] از همان [[صدر اسلام]] با دو مسئلۀ اساسی عدم حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در بسیاری از [[شهرها]] و نیاز مُبرم به [[احکام]] و دستورهای [[سیاسی]] و فردی مواجه بوده و آن [[حضرت]] به افرادی نیاز داشتند که [[دستورها]] را برای [[مردم]] [[تبیین]] کنند. این نیاز در عصر [[امامان معصوم]]{{ع}} نیز وجود داشته است تا چه رسد به عصر [[غیبت کبری]]. بعضی [[تصور]] میکنند ولایت فقیه پدیدهای نو است که هیچ سابقهای در [[فقه]] و [[فقاهت]] نداشته است و حال اینکه این مسأله ریشه در کلمات [[معصومان]]{{ع}} دارد<ref>ر.ک: اکبری و | [[تاریخ]] آغاز نظریه ولایت فقیه را باید از زمان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دانست. چرا که [[مسلمانها]] از همان [[صدر اسلام]] با دو مسئلۀ اساسی عدم حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در بسیاری از [[شهرها]] و نیاز مُبرم به [[احکام]] و دستورهای [[سیاسی]] و فردی مواجه بوده و آن [[حضرت]] به افرادی نیاز داشتند که [[دستورها]] را برای [[مردم]] [[تبیین]] کنند. این نیاز در عصر [[امامان معصوم]]{{ع}} نیز وجود داشته است تا چه رسد به عصر [[غیبت کبری]]. بعضی [[تصور]] میکنند ولایت فقیه پدیدهای نو است که هیچ سابقهای در [[فقه]] و [[فقاهت]] نداشته است و حال اینکه این مسأله ریشه در کلمات [[معصومان]]{{ع}} دارد<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۳-۱۱۶.</ref>. | ||
===[[فقهی]] یا [[کلامی]] بودن=== | ===[[فقهی]] یا [[کلامی]] بودن=== | ||
در اینکه مسألۀ ولایت فقیه یک مسأله فقهی است یا کلامی، اختلافاتی میان علمای [[اسلام]] وجود دارد. [[اهلسنت]] که اصل [[امامت]] را مسئلهای مردمی و غیر [[الهی]] میدانند، این نوع [[ولایت]] و [[حکومت]] را نیز بشری و فقهی تلقی میکنند. با این حال این نگاه در [[شیعه]] که اصل امامت و [[خلافت]] را الهی و [[انتصابی]] میداند، متفاوت است. نگاه جامع و صحیح این است که مسألۀ [[حاکمیت دینی]] از این نظر که [[تعیین]] و [[نصب امام]] و [[حاکم]] باید از طرف [[خداوند]] صادر شود، مسئلهای کلامی است و از جهت [[وجوب]] [[پذیرش]] [[مسئولیت]] و سمت امامت بر [[امام]] و همچنین وجوب پذیرش امامت بر مردم، مسئلهای فقهی است<ref>ر.ک: جوادی آملی، | در اینکه مسألۀ ولایت فقیه یک مسأله فقهی است یا کلامی، اختلافاتی میان علمای [[اسلام]] وجود دارد. [[اهلسنت]] که اصل [[امامت]] را مسئلهای مردمی و غیر [[الهی]] میدانند، این نوع [[ولایت]] و [[حکومت]] را نیز بشری و فقهی تلقی میکنند. با این حال این نگاه در [[شیعه]] که اصل امامت و [[خلافت]] را الهی و [[انتصابی]] میداند، متفاوت است. نگاه جامع و صحیح این است که مسألۀ [[حاکمیت دینی]] از این نظر که [[تعیین]] و [[نصب امام]] و [[حاکم]] باید از طرف [[خداوند]] صادر شود، مسئلهای کلامی است و از جهت [[وجوب]] [[پذیرش]] [[مسئولیت]] و سمت امامت بر [[امام]] و همچنین وجوب پذیرش امامت بر مردم، مسئلهای فقهی است<ref>ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، ولایت فقیه، ص۱۳۲ به بعد.</ref>.<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۹۴.</ref> | ||
==تفاوت [[حاکمیت]] [[فقیه]] با دیگر [[حکومتها]]== | ==تفاوت [[حاکمیت]] [[فقیه]] با دیگر [[حکومتها]]== | ||
در حاکمیت فقیه، وضع احکام و [[قوانین]] به دست [[خدای متعال]] بوده و [[حاکمیت]] به او منحصر است<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۴۴.</ref>، بر خلاف دیگر [[حکومتها]] که وضع [[قوانین]] به دست [[مردم]] است<ref>ر.ک: محمدی، | در حاکمیت فقیه، وضع احکام و [[قوانین]] به دست [[خدای متعال]] بوده و [[حاکمیت]] به او منحصر است<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۴۴.</ref>، بر خلاف دیگر [[حکومتها]] که وضع [[قوانین]] به دست [[مردم]] است<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۹۷.</ref>. | ||
==[[ضرورت]] و [[فلسفه]] حاکمیت [[فقیه]]== | ==[[ضرورت]] و [[فلسفه]] حاکمیت [[فقیه]]== | ||
ولایت فقیه، در [[حقیقت]] [[نیابت عام]] از [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} و به معنای [[سرپرستی]] امور [[شیعیان]] در عصر [[غیبت کبری]] است. ضرورت این مسأله بدین جهت است که حضور کامل [[دین]] در [[جامعۀ انسانی]] در گرو [[برپایی حکومت اسلامی]] است و [[ضرورت وجود حکومت]] [[اسلامی]] محدود به [[عصر پیامبر]]{{صل}} یا روزگار [[حضور امام معصوم]]{{ع}} نیست<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۱۹.</ref>.<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، فرهنگ شیعه، ص۴۶۴.</ref> | ولایت فقیه، در [[حقیقت]] [[نیابت عام]] از [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} و به معنای [[سرپرستی]] امور [[شیعیان]] در عصر [[غیبت کبری]] است. ضرورت این مسأله بدین جهت است که حضور کامل [[دین]] در [[جامعۀ انسانی]] در گرو [[برپایی حکومت اسلامی]] است و [[ضرورت وجود حکومت]] [[اسلامی]] محدود به [[عصر پیامبر]]{{صل}} یا روزگار [[حضور امام معصوم]]{{ع}} نیست<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۱۹.</ref>.<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، فرهنگ شیعه، ص۴۶۴.</ref> | ||
فلسفه حاکمیت فقیه نیز به این است که این نوع [[حکومت]] که به تعبیری شعبهای از [[ولایت مطلقه]] [[رسولالله]] است میتواند از هر امری که جریان آن [[مخالف]] [[مصالح اسلام]] است، جلوگیری کند<ref>خمینی، روحالله، صحیفه امام، ج۲۰، ص۴۵۲.</ref>.<ref>ر.ک: محمدی، | فلسفه حاکمیت فقیه نیز به این است که این نوع [[حکومت]] که به تعبیری شعبهای از [[ولایت مطلقه]] [[رسولالله]] است میتواند از هر امری که جریان آن [[مخالف]] [[مصالح اسلام]] است، جلوگیری کند<ref>خمینی، روحالله، صحیفه امام، ج۲۰، ص۴۵۲.</ref>.<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۹۶.</ref> | ||
==منشأ [[مشروعیت]]== | ==منشأ [[مشروعیت]]== | ||
منشأ مشروعیت ولایت فقیه بر مردم و [[لزوم اطاعت]] مردم از او به خواست و [[اراده]] مردم نیست، بلکه از آنجا که [[انسان]] [[آزاد]] [[آفریده]] شده، [[حق]] حکومت و [[ولایت]] بر او تنها از آن [[خداوند]] و کسانی است که از جانب [[خدا]] چنین اجازهای به آنها [[تفویض]] شده باشد که همان [[پیامبراکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} هستند. بر این اساس در [[دوران غیبت]]، [[فقها]] نیز به عنوان [[نایبان]] و [[وارثان]] [[معصومین]]{{ع}} از چنین حق مشروعی برخوردار بوده و شرایط و ویژگیهای [[ولی فقیه]]، بدون [[تعیین]] مصداق آن در سخنان معصومین{{ع}} آمده است<ref>ر.ک: محمدی، | منشأ مشروعیت ولایت فقیه بر مردم و [[لزوم اطاعت]] مردم از او به خواست و [[اراده]] مردم نیست، بلکه از آنجا که [[انسان]] [[آزاد]] [[آفریده]] شده، [[حق]] حکومت و [[ولایت]] بر او تنها از آن [[خداوند]] و کسانی است که از جانب [[خدا]] چنین اجازهای به آنها [[تفویض]] شده باشد که همان [[پیامبراکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} هستند. بر این اساس در [[دوران غیبت]]، [[فقها]] نیز به عنوان [[نایبان]] و [[وارثان]] [[معصومین]]{{ع}} از چنین حق مشروعی برخوردار بوده و شرایط و ویژگیهای [[ولی فقیه]]، بدون [[تعیین]] مصداق آن در سخنان معصومین{{ع}} آمده است<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۹۷.</ref>. | ||
==[[ادله اثبات ولایت فقیه]]== | ==[[ادله اثبات ولایت فقیه]]== | ||
{{اصلی|اثبات ولایت فقیه}} | {{اصلی|اثبات ولایت فقیه}} | ||
===[[دلیل عقلی]]=== | ===[[دلیل عقلی]]=== | ||
[[نیاز بشر به دین]] [[الهی]]، ضروری بوده و به عصر [[حضور معصوم]]{{ع}} اختصاص ندارد. از طرفی [[احکام]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، همانند احکام [[عبادی]] آن، برای همیشه لازم الاجراست. از این رو [[لزوم]] [[اجرای احکام]] سیاسی ـ [[اجتماعی]] اسلام ایجاب میکند فردی [[اسلامشناس]] و در عین حال [[عادل]] اجرای آنها را به عهده بگیرد. وجود [[مجتهدان]] [[عادل]] که در کمال دقت، [[احکام الهی]] را [[استنباط]] و به آنها عمل کرده و به دیگران اعلام کنند، در [[نظام اصلح]] به مقتضای [[لطف الهی]] [[واجب]] است<ref>ر.ک: جوادی آملی، | [[نیاز بشر به دین]] [[الهی]]، ضروری بوده و به عصر [[حضور معصوم]]{{ع}} اختصاص ندارد. از طرفی [[احکام]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، همانند احکام [[عبادی]] آن، برای همیشه لازم الاجراست. از این رو [[لزوم]] [[اجرای احکام]] سیاسی ـ [[اجتماعی]] اسلام ایجاب میکند فردی [[اسلامشناس]] و در عین حال [[عادل]] اجرای آنها را به عهده بگیرد. وجود [[مجتهدان]] [[عادل]] که در کمال دقت، [[احکام الهی]] را [[استنباط]] و به آنها عمل کرده و به دیگران اعلام کنند، در [[نظام اصلح]] به مقتضای [[لطف الهی]] [[واجب]] است<ref>ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[پیرامون وحی و رهبری (کتاب)|پیرامون وحی و رهبری]]، ص۱۴۷ - ۱۴۶.</ref>.<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۹۵-۱۹۶.</ref> | ||
===[[ادله نقلی]]=== | ===[[ادله نقلی]]=== | ||
واگذاری [[مدیریت جامعه]] به [[مجتهدان]] عادل در بیان [[معصومان]]{{ع}} مورد تاکید و تصریح واقع شده است. به عنوان نمونه در روایتی چنین آمده: «آنکس از [[فقها]] که خویشتن را از [[لغزشها]] نگه دارد، از [[دین]] خود [[پاسداری]] کند، با [[هواهای نفسانی]] [[مبارزه]] کند و [[مطیع]] [[فرمان]] مولایش باشد؛ بر [[عوام]] است که از او [[پیروی]] کنند»<ref>{{متن حدیث|فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ}}؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری{{ع}}، ص۳۰۰.</ref>. گذشته از [[روایات]] متعدد در این خصوص، نامۀ [[امام عصر]]{{ع}} ـ [[توقیع]] ـ به [[اسحاق بن یعقوب]] و [[مقبوله عمر بن حنظله]] از مهمترین ادلّه ولایت فقیه است<ref>ر.ک: محمدی، | واگذاری [[مدیریت جامعه]] به [[مجتهدان]] عادل در بیان [[معصومان]]{{ع}} مورد تاکید و تصریح واقع شده است. به عنوان نمونه در روایتی چنین آمده: «آنکس از [[فقها]] که خویشتن را از [[لغزشها]] نگه دارد، از [[دین]] خود [[پاسداری]] کند، با [[هواهای نفسانی]] [[مبارزه]] کند و [[مطیع]] [[فرمان]] مولایش باشد؛ بر [[عوام]] است که از او [[پیروی]] کنند»<ref>{{متن حدیث|فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ}}؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری{{ع}}، ص۳۰۰.</ref>. گذشته از [[روایات]] متعدد در این خصوص، نامۀ [[امام عصر]]{{ع}} ـ [[توقیع]] ـ به [[اسحاق بن یعقوب]] و [[مقبوله عمر بن حنظله]] از مهمترین ادلّه ولایت فقیه است<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۹۷.</ref>. | ||
# [[توقیع امام عصر]]{{ع}}: [[اسحاق بن یعقوب]] از چهرههای مورد [[اعتماد]] [[شیعه]] و از جمله [[اصحاب امام زمان]]{{ع}} در عصر [[غیبت صغری]] است. وی در نامهای، مسائل و [[مشکلات]] خویش را نوشته و از طریق [[محمد بن عثمان عمری]] از [[نائبان خاص]] [[حضرت]] به دست [[امام زمان]]{{ع}} میرساند. آن حضرت در بخشی از آن [[نامه]] که به توقیع [[شهرت]] دارد در پاسخ به یکی از سوالات [[اسحاق]]، چنین فرموده است: «و اما درباره مسائلی که پیشآمد میکند پس در آنها به [[راویان حدیث]] ما [[رجوع]] کنید؛ زیرا ایشان [[حجت]] من بر شما هستند و من [[حجت خدا]] بر ایشانم»<ref>{{متن حدیث|وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم}}؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۳، ح۴.</ref>. از آنجا که [[امام]] فرموده در حوادثی که رخ میدهد به راویان حدیث رجوع کنید، معلوم میشود مراد از حوادث، مسائلی است که به [[دین]] و [[دیانت]] [[مسلمین]] مربوط میشود و بعید است مقصود [[امام]]{{ع}} از [[حوادث واقعه]]، مسائل فردی مثل [[نماز]] و [[روزه]] و... باشد؛ زیرا [[رجوع به عالمان]] دین در این مسائل حتی در [[زمان امامان]] نیز رایج بوده و [[شیعیان]] به دلایلی به [[وکلا]] و [[نایبان]] [[ائمه]] مراجعه میکردند. گذشته از این، فهمیدن کلمات [[معصومین]]{{ع}} در زمینه [[احکام]] و [[وظایف فردی]] و [[اجتماعی]] به تخصّص بسیار بالایی در [[علوم اسلامی]] نیاز دارد، به همین [[دلیل]] مقصود از [[راوی حدیث]]، کسی است که اولاً با [[منابع روایی]] آشنایی کامل دارد و ثانیاً به چگونگی به دست آوردن [[حکم شرعی]] از سخنان معصومین [[آگاه]] است. | # [[توقیع امام عصر]]{{ع}}: [[اسحاق بن یعقوب]] از چهرههای مورد [[اعتماد]] [[شیعه]] و از جمله [[اصحاب امام زمان]]{{ع}} در عصر [[غیبت صغری]] است. وی در نامهای، مسائل و [[مشکلات]] خویش را نوشته و از طریق [[محمد بن عثمان عمری]] از [[نائبان خاص]] [[حضرت]] به دست [[امام زمان]]{{ع}} میرساند. آن حضرت در بخشی از آن [[نامه]] که به توقیع [[شهرت]] دارد در پاسخ به یکی از سوالات [[اسحاق]]، چنین فرموده است: «و اما درباره مسائلی که پیشآمد میکند پس در آنها به [[راویان حدیث]] ما [[رجوع]] کنید؛ زیرا ایشان [[حجت]] من بر شما هستند و من [[حجت خدا]] بر ایشانم»<ref>{{متن حدیث|وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم}}؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۳، ح۴.</ref>. از آنجا که [[امام]] فرموده در حوادثی که رخ میدهد به راویان حدیث رجوع کنید، معلوم میشود مراد از حوادث، مسائلی است که به [[دین]] و [[دیانت]] [[مسلمین]] مربوط میشود و بعید است مقصود [[امام]]{{ع}} از [[حوادث واقعه]]، مسائل فردی مثل [[نماز]] و [[روزه]] و... باشد؛ زیرا [[رجوع به عالمان]] دین در این مسائل حتی در [[زمان امامان]] نیز رایج بوده و [[شیعیان]] به دلایلی به [[وکلا]] و [[نایبان]] [[ائمه]] مراجعه میکردند. گذشته از این، فهمیدن کلمات [[معصومین]]{{ع}} در زمینه [[احکام]] و [[وظایف فردی]] و [[اجتماعی]] به تخصّص بسیار بالایی در [[علوم اسلامی]] نیاز دارد، به همین [[دلیل]] مقصود از [[راوی حدیث]]، کسی است که اولاً با [[منابع روایی]] آشنایی کامل دارد و ثانیاً به چگونگی به دست آوردن [[حکم شرعی]] از سخنان معصومین [[آگاه]] است. | ||
# [[مقبوله عمر بن حنظله]]: یکی از [[روایات]] مورد استناد در [[اثبات ولایت فقیه]]، مقبوله [[عمر بن حنظله]] است که محتوای آن مورد قبول و [[پذیرش]] [[علما]] قرار گرفته و به این سبب به مقبوله [[شهرت]] یافته است. [[عمر بن حنظله]] میگوید: از [[امام صادق]]{{ع}} در مورد جواز مراجعه شیعیان هنگام [[اختلاف]] در امرِ بدهی یا [[ارث]] به [[سلطان]] [نابحق] یا [[قاضی منصوب]] از سوی او پرسیدم و امام مراجعه به آنها را در [[حکم]] مراجعه به [[طاغوت]] و عمل به حکم آنها را [[حرام]] دانستند، اگر چه به [[حق]] حکم کنند. [[عمر بن حنظله]] میگوید: از امام پرسیدم: پس شیعیان در چنین مواردی چه کنند؟ فرمود: (وقتی دو [[شیعه]] در امری اختلاف کردند] بنگرند [و دقت کنند] که از شما شیعیان، آن کس که [[احادیث]] ما را [[روایت]] میکند و در [[حلال و حرام]] ما نظر [و نگاه دقیق] دارد و احکام ما [[اهل بیت]] را میشناسد، چنین کسی را به عنوان داور میان خود بپذیرند؛ زیرا که من او را بر شما [[حاکم]] قرار دادم و زمانی که [چنین شخصی] به چیزی حکم کند و از او پذیرفته نشود، پس همانا [[حکم خدا]] را سبک شمرده و حکم ما را رد کرده است و هر کس [[حکم]] ما را رد کند، [[حکم خدا]] را رد کرده است و آن در حدّ [[شرک]] ورزیدن به خداست»<ref>{{متن حدیث|عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}- عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَی السُّلْطَانِ وَ إِلَی الْقُضَاةِ أَ َحِلُّ ذَلِکَ قَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاکَمَ إِلَی الطَّاغُوتِ وَ مَا یَحْکُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ» قُلْتُ: فَکَیْفَ یَصْنَعَانِ؟ قَالَ: یَنْظُرَانِ إِلَی مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه}}؛ کافی، ج۱، باب اختلاف الحدیث، ح۱۰، ص۶۷.</ref>. بر اساس این [[روایت]] در [[نزاعها]] به جای [[رجوع]] به [[حاکم]] [[طاغوت]] و [[قاضی منصوب]] از سوی او باید به [[راوی حدیث]] و آشنای به [[احکام]] مراجعه نمود که همان [[فقیه]] و [[مجتهد]] است. چه اینکه [[امام]] در این روایت، فقیه را به عنوان حاکم در میان [[شیعیان]] معرفی کرده و حاکم یعنی کسی که بر دیگران [[حکومت]] و [[حاکمیت]] داشته و [[سرپرست]] ایشان است و امور آنها را مدیریّت میکند. در ادامه، امام{{ع}} به [[پذیرش]] حکم این حاکم [[امر]] نموده و رد نمودن حکم فقیه را مساوی با رد [[حکم امام]] و به تبع آن رد حکم خدا دانسته است. با این بیان عام، فقیه در همه احکام ـ فردی و [[اجتماعی]]، [[قضایی]] و غیرقضایی ـ [[حجت]] بر [[مردم]] قرار داده شده است<ref>ر.ک: زهادت، | # [[مقبوله عمر بن حنظله]]: یکی از [[روایات]] مورد استناد در [[اثبات ولایت فقیه]]، مقبوله [[عمر بن حنظله]] است که محتوای آن مورد قبول و [[پذیرش]] [[علما]] قرار گرفته و به این سبب به مقبوله [[شهرت]] یافته است. [[عمر بن حنظله]] میگوید: از [[امام صادق]]{{ع}} در مورد جواز مراجعه شیعیان هنگام [[اختلاف]] در امرِ بدهی یا [[ارث]] به [[سلطان]] [نابحق] یا [[قاضی منصوب]] از سوی او پرسیدم و امام مراجعه به آنها را در [[حکم]] مراجعه به [[طاغوت]] و عمل به حکم آنها را [[حرام]] دانستند، اگر چه به [[حق]] حکم کنند. [[عمر بن حنظله]] میگوید: از امام پرسیدم: پس شیعیان در چنین مواردی چه کنند؟ فرمود: (وقتی دو [[شیعه]] در امری اختلاف کردند] بنگرند [و دقت کنند] که از شما شیعیان، آن کس که [[احادیث]] ما را [[روایت]] میکند و در [[حلال و حرام]] ما نظر [و نگاه دقیق] دارد و احکام ما [[اهل بیت]] را میشناسد، چنین کسی را به عنوان داور میان خود بپذیرند؛ زیرا که من او را بر شما [[حاکم]] قرار دادم و زمانی که [چنین شخصی] به چیزی حکم کند و از او پذیرفته نشود، پس همانا [[حکم خدا]] را سبک شمرده و حکم ما را رد کرده است و هر کس [[حکم]] ما را رد کند، [[حکم خدا]] را رد کرده است و آن در حدّ [[شرک]] ورزیدن به خداست»<ref>{{متن حدیث|عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}- عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَی السُّلْطَانِ وَ إِلَی الْقُضَاةِ أَ َحِلُّ ذَلِکَ قَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاکَمَ إِلَی الطَّاغُوتِ وَ مَا یَحْکُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ» قُلْتُ: فَکَیْفَ یَصْنَعَانِ؟ قَالَ: یَنْظُرَانِ إِلَی مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه}}؛ کافی، ج۱، باب اختلاف الحدیث، ح۱۰، ص۶۷.</ref>. بر اساس این [[روایت]] در [[نزاعها]] به جای [[رجوع]] به [[حاکم]] [[طاغوت]] و [[قاضی منصوب]] از سوی او باید به [[راوی حدیث]] و آشنای به [[احکام]] مراجعه نمود که همان [[فقیه]] و [[مجتهد]] است. چه اینکه [[امام]] در این روایت، فقیه را به عنوان حاکم در میان [[شیعیان]] معرفی کرده و حاکم یعنی کسی که بر دیگران [[حکومت]] و [[حاکمیت]] داشته و [[سرپرست]] ایشان است و امور آنها را مدیریّت میکند. در ادامه، امام{{ع}} به [[پذیرش]] حکم این حاکم [[امر]] نموده و رد نمودن حکم فقیه را مساوی با رد [[حکم امام]] و به تبع آن رد حکم خدا دانسته است. با این بیان عام، فقیه در همه احکام ـ فردی و [[اجتماعی]]، [[قضایی]] و غیرقضایی ـ [[حجت]] بر [[مردم]] قرار داده شده است<ref>ر.ک: [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۱۱-۲۲۰.</ref>. | ||
==ویژگیهای ولی [[فقیه جامع الشرایط]]== | ==ویژگیهای ولی [[فقیه جامع الشرایط]]== | ||
[[زمامدار]] [[حکومت اسلامی]] باید از [[هنر]] [[مدیریت]] و لوازم آن برخوردار باشد؛ به گونهای که بین [[قوای سهگانه]] و سایر بخشهای [[حکومتی]]، هماهنگی ایجاد کرده، نیز از بازوهای مشورتی [[قوی]] در [[مدیریت کلان جامعه]] بهره گیرد. | [[زمامدار]] [[حکومت اسلامی]] باید از [[هنر]] [[مدیریت]] و لوازم آن برخوردار باشد؛ به گونهای که بین [[قوای سهگانه]] و سایر بخشهای [[حکومتی]]، هماهنگی ایجاد کرده، نیز از بازوهای مشورتی [[قوی]] در [[مدیریت کلان جامعه]] بهره گیرد. | ||
او باید فقیهی جامع الشرایط بوده و علاوه بر دارا بودن شرایط [[عامه]] مثل [[عقل]] و [[تدبیر]]، واجد دو شرط اساسیِ «[[علم]] به [[قانون]]» و «[[عدالت]]» نیز باشد<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۴۷-۵۰.</ref>.<ref>ر.ک: اکبری و | او باید فقیهی جامع الشرایط بوده و علاوه بر دارا بودن شرایط [[عامه]] مثل [[عقل]] و [[تدبیر]]، واجد دو شرط اساسیِ «[[علم]] به [[قانون]]» و «[[عدالت]]» نیز باشد<ref>خمینی، روحالله، ولایت فقیه، ص۴۷-۵۰.</ref>.<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۶-۱۱۸.</ref> با این توضیح شرایط و ویژگیهای کلی [[حاکم اسلامی]] یا [[ولی فقیه]] عبارت است از: [[اجتهاد]] و [[آگاهی]] کامل از [[اسلام]]، [[تقوا]] و عدالت، تدبیر و مدیریت<ref>ر.ک: [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲، ص۲۱۱ و۲۲۰.</ref>. | ||
==[[وظایف]] و [[اختیارات ولی فقیه]]== | ==[[وظایف]] و [[اختیارات ولی فقیه]]== | ||
در [[زمان غیبت]]، [[مرجع]] [[مردم]] در مسائل گوناگون فردی و [[اجتماعی]]، [[فقیه جامع الشرائط]] است و [[امام]] [[معصوم]]، او را [[حاکم]] بر مردم قرار داده است<ref>{{متن حدیث|... فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه}}؛ کافی، ج۱، باب اختلاف الحدیث، ح۱۰، ص۶۷.</ref>. مطابق فرموده امام سمتهای سهگانه [[افتاء]]، [[قضا]] و [[حکومت]]، [[حق]] فقیه جامع الشرائط و بلکه [[وظیفه]] اوست. پس در زمان غیبت، [[فقیه]] به [[نیابت از امام]]{{ع}} در همه مسائل [[شرعی]] [[فتوا]] داده و در [[نزاعها]]، بین طرفین [[قضاوت]] و [[داوری]] میکند و همگان موظفند داوری او را بپذیرند؛ همچنین [[حکم]] [[ولی فقیه]] در همه اموری که به [[اجتماع]] و [[جامعه اسلامی]] مربوط است، [[حکم امام]] بوده و باید پذیرفته شود<ref>[[احمد واعظی|واعظی، احمد]]، [[حکومت اسلامی (کتاب)|حکومت اسلامی]]، ص۲۱۴ به بعد؛ [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲ ص ۲۱۱-۲۲۰.</ref>. | در [[زمان غیبت]]، [[مرجع]] [[مردم]] در مسائل گوناگون فردی و [[اجتماعی]]، [[فقیه جامع الشرائط]] است و [[امام]] [[معصوم]]، او را [[حاکم]] بر مردم قرار داده است<ref>{{متن حدیث|... فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه}}؛ کافی، ج۱، باب اختلاف الحدیث، ح۱۰، ص۶۷.</ref>. مطابق فرموده امام سمتهای سهگانه [[افتاء]]، [[قضا]] و [[حکومت]]، [[حق]] فقیه جامع الشرائط و بلکه [[وظیفه]] اوست. پس در زمان غیبت، [[فقیه]] به [[نیابت از امام]]{{ع}} در همه مسائل [[شرعی]] [[فتوا]] داده و در [[نزاعها]]، بین طرفین [[قضاوت]] و [[داوری]] میکند و همگان موظفند داوری او را بپذیرند؛ همچنین [[حکم]] [[ولی فقیه]] در همه اموری که به [[اجتماع]] و [[جامعه اسلامی]] مربوط است، [[حکم امام]] بوده و باید پذیرفته شود<ref>[[احمد واعظی|واعظی، احمد]]، [[حکومت اسلامی (کتاب)|حکومت اسلامی]]، ص۲۱۴ به بعد؛ [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲ ص ۲۱۱-۲۲۰.</ref>. | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
#عدم واگذاری ولایت در دوران غیبت: براساس این دیدگاه، ولایت به معنای [[حقّ]] [[حاکمیت سیاسی]] در دوران غیبت به هیچکس واگذار نشده و ولایت به این معنا تنها از آنِ [[پیامبر]] و [[امامان معصوم]]{{ع}} بوده و نمیتوان آن را برای غیر [[معصومین]]{{ع}} ثابت کرد. | #عدم واگذاری ولایت در دوران غیبت: براساس این دیدگاه، ولایت به معنای [[حقّ]] [[حاکمیت سیاسی]] در دوران غیبت به هیچکس واگذار نشده و ولایت به این معنا تنها از آنِ [[پیامبر]] و [[امامان معصوم]]{{ع}} بوده و نمیتوان آن را برای غیر [[معصومین]]{{ع}} ثابت کرد. | ||
#واگذاری ولایت در دوران غیبت: این دیدگاه با مراجعه به [[کلام]] [[معصومین]]، بر این [[باور]] است که «[[ولایت]]» به مفهوم «حقِّ [[حاکمیت سیاسی]]» و «حقِّ [[تصرف در امور]] دیگران» در [[دوران غیبت]] به افراد واجد شرایط واگذار شده و دلیلی که بر [[ضرورت امامت]] اقامه میگردد، عیناً بر [[ضرورت]] تداوم ولایت در [[عصر غیبت]] نیز دلالت دارد<ref>خمینی، روحالله، کتاب البیع، ص۴۶.</ref>. بر این اساس طرفداران این دیدگاه سراغ کلمات معصومین{{ع}} رفته و تلاش میکنند با استفاده از اصلِ «اِستظهار»، شخص یا اشخاصی را که این ولایت به آنها واگذار شده است، [[شناسایی]] کنند. | #واگذاری ولایت در دوران غیبت: این دیدگاه با مراجعه به [[کلام]] [[معصومین]]، بر این [[باور]] است که «[[ولایت]]» به مفهوم «حقِّ [[حاکمیت سیاسی]]» و «حقِّ [[تصرف در امور]] دیگران» در [[دوران غیبت]] به افراد واجد شرایط واگذار شده و دلیلی که بر [[ضرورت امامت]] اقامه میگردد، عیناً بر [[ضرورت]] تداوم ولایت در [[عصر غیبت]] نیز دلالت دارد<ref>خمینی، روحالله، کتاب البیع، ص۴۶.</ref>. بر این اساس طرفداران این دیدگاه سراغ کلمات معصومین{{ع}} رفته و تلاش میکنند با استفاده از اصلِ «اِستظهار»، شخص یا اشخاصی را که این ولایت به آنها واگذار شده است، [[شناسایی]] کنند. | ||
[[فقها]] با توجه به پیشفرضها و پیشدانستههای خود از [[علم کلام]] و اصول، [[تفاسیر]] متعددی از [[ادله]] و [[ظهور]] آنها ارائه کردهاند که در نگاهی کلی میتوان دیدگاه آنها را به چهار دسته زیر تقسیم کرد<ref>ر.ک: اکبری و | [[فقها]] با توجه به پیشفرضها و پیشدانستههای خود از [[علم کلام]] و اصول، [[تفاسیر]] متعددی از [[ادله]] و [[ظهور]] آنها ارائه کردهاند که در نگاهی کلی میتوان دیدگاه آنها را به چهار دسته زیر تقسیم کرد<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۱۸-۱۲۱.</ref>: | ||
#اصل جواز [[تصرف]] [[فقیه]]: طرفداران این دیدگاه معتقدند مراجعه به [[آیات]] و [[روایات]] حاکی از آن است که این ولایت مختصّ [[پیامبر]] و [[امامان]]{{ع}} بوده و برای فقیه ثابت نشده است. ادله موجود نیز تنها جواز تصرف فقیه را در امور حسبیّه از باب قدرِ متیقّن [[اثبات]] میکنند. لذا آنچه از روایات فهمیده میشود دو مورد است: نافذ بودن [[قضاوت]] و [[حکم]] او و [[حجیت]] و اعتبار فتوای او. بنابراین ولایت فقیه در [[اموال]] صغیران و غیر آن، به معنای نافذ بودن تصرفات او و تصرفات [[وکیل]] اوست. پس آنچه برای فقیه ثابت است، جواز تصرف است نه ولایت<ref>غروی تبریزی، میرزا علی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، تقریر بحث آیت الله سیدابوالقاسم خوئی، ص۴۲۴.</ref>. | #اصل جواز [[تصرف]] [[فقیه]]: طرفداران این دیدگاه معتقدند مراجعه به [[آیات]] و [[روایات]] حاکی از آن است که این ولایت مختصّ [[پیامبر]] و [[امامان]]{{ع}} بوده و برای فقیه ثابت نشده است. ادله موجود نیز تنها جواز تصرف فقیه را در امور حسبیّه از باب قدرِ متیقّن [[اثبات]] میکنند. لذا آنچه از روایات فهمیده میشود دو مورد است: نافذ بودن [[قضاوت]] و [[حکم]] او و [[حجیت]] و اعتبار فتوای او. بنابراین ولایت فقیه در [[اموال]] صغیران و غیر آن، به معنای نافذ بودن تصرفات او و تصرفات [[وکیل]] اوست. پس آنچه برای فقیه ثابت است، جواز تصرف است نه ولایت<ref>غروی تبریزی، میرزا علی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، تقریر بحث آیت الله سیدابوالقاسم خوئی، ص۴۲۴.</ref>. | ||
#جواز تصرف در امور حسبیه: این نگرش ضمن [[پذیرش]] اصل واگذاری ولایت در دوران غیبت، بر این [[عقیده]] است که با مراجعه به ادله و کلام معصومین، تنها میتوان ولایت را در [[امور حسبیه]] اثبات کرد. | #جواز تصرف در امور حسبیه: این نگرش ضمن [[پذیرش]] اصل واگذاری ولایت در دوران غیبت، بر این [[عقیده]] است که با مراجعه به ادله و کلام معصومین، تنها میتوان ولایت را در [[امور حسبیه]] اثبات کرد. | ||
# ولایت در [[اجرای حدود]] و [[احکام]]: این دیدگاه اصل ولایت را میپذیرد؛ اما [[معتقد]] است آنچه از کلام معصومین به دست میآید این است که در [[دوران غیبت]] این [[ولایت]] به طور مطلق واگذار نشده است. در نتیجه ما باید به [[کلام]] [[معصومین]] مراجعه کنیم و بر اساس آن ولایت فقیه را [[اثبات]] نماییم. با مراجعه به این [[ادله]] درمییابیم ولایت به معنای «[[حقّ حاکمیت]] و [[رهبری]] [[جامعه]]» واگذار نشده و [[فقیه]] چنین [[حقّ]] حاکمیتی ندارد<ref>ر.ک: اکبری و | # ولایت در [[اجرای حدود]] و [[احکام]]: این دیدگاه اصل ولایت را میپذیرد؛ اما [[معتقد]] است آنچه از کلام معصومین به دست میآید این است که در [[دوران غیبت]] این [[ولایت]] به طور مطلق واگذار نشده است. در نتیجه ما باید به [[کلام]] [[معصومین]] مراجعه کنیم و بر اساس آن ولایت فقیه را [[اثبات]] نماییم. با مراجعه به این [[ادله]] درمییابیم ولایت به معنای «[[حقّ حاکمیت]] و [[رهبری]] [[جامعه]]» واگذار نشده و [[فقیه]] چنین [[حقّ]] حاکمیتی ندارد<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۲۲-۱۲۳.</ref>. | ||
# ولایت عام یا مطلقه فقیه: دیدگاه ولایت عام بر این [[عقیده]] است، همانگونه که [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان [[حاکم اسلامی]] و [[امامان معصوم]]{{ع}} به عنوان [[حاکمان]] [[اسلامی]] از اختیاراتی در اداره و رهبری جامعه برخوردار بودند، فقیه نیز به عنوان حاکم اسلامی از چنین اختیاراتی برخوردار است. در نتیجه ولایت در دوران غیبت به طور مطلق به فقیه واگذار شده است. بدین معنا که بر اساس ادله و کلام معصومین در دوران غیبت، ولایت فقیه ادامه [[ولایت پیامبر]] و امامان معصوم{{ع}} است. چه اینکه با مراجعه به [[روایات]] روشن میشود پیامبر و امامان معصوم{{ع}}، خود ولایت را به شکل کلیاش به فقیه واگذار نمودهاند و نه [[مقید]] به اموری از قبیلِ: امور حسبیّه، [[فتوا]] و [[قضا]]. لذا فقیه همانند پیامبر و امامان معصوم{{ع}} از سه [[شأن]] و [[وظیفه]] [[تبلیغ دین]] و [[تبیین احکام الهی]] که از طریق فتوا صورت میپذیرد، [[اجرای حدود]] و قضا بر اساس [[احکام]] و [[قوانین الهی]] و نیز اداره [[امور سیاسی]] ـ [[اجتماعی]] جامعه و از حقّ [[حاکمیت سیاسی]] برخوردار است<ref>ر.ک: جوادی آملی، | # ولایت عام یا مطلقه فقیه: دیدگاه ولایت عام بر این [[عقیده]] است، همانگونه که [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان [[حاکم اسلامی]] و [[امامان معصوم]]{{ع}} به عنوان [[حاکمان]] [[اسلامی]] از اختیاراتی در اداره و رهبری جامعه برخوردار بودند، فقیه نیز به عنوان حاکم اسلامی از چنین اختیاراتی برخوردار است. در نتیجه ولایت در دوران غیبت به طور مطلق به فقیه واگذار شده است. بدین معنا که بر اساس ادله و کلام معصومین در دوران غیبت، ولایت فقیه ادامه [[ولایت پیامبر]] و امامان معصوم{{ع}} است. چه اینکه با مراجعه به [[روایات]] روشن میشود پیامبر و امامان معصوم{{ع}}، خود ولایت را به شکل کلیاش به فقیه واگذار نمودهاند و نه [[مقید]] به اموری از قبیلِ: امور حسبیّه، [[فتوا]] و [[قضا]]. لذا فقیه همانند پیامبر و امامان معصوم{{ع}} از سه [[شأن]] و [[وظیفه]] [[تبلیغ دین]] و [[تبیین احکام الهی]] که از طریق فتوا صورت میپذیرد، [[اجرای حدود]] و قضا بر اساس [[احکام]] و [[قوانین الهی]] و نیز اداره [[امور سیاسی]] ـ [[اجتماعی]] جامعه و از حقّ [[حاکمیت سیاسی]] برخوردار است<ref>ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۴۲ ـ ۲۴۴.</ref>.<ref>ر.ک: [[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری ملکآبادی، هادی]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی سوته، رقیه]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۲۵-۱۲۷.</ref> | ||
==[[شبهه]] ولایت فقیه و خطر [[دیکتاتوری]]== | ==[[شبهه]] ولایت فقیه و خطر [[دیکتاتوری]]== | ||
برخی بر این باورند که ولایت فقیه به ویژه از نوع مطلقه آن، که همان [[حاکمیت]] بی چون و چرای یک فقیه بر [[جامعه اسلامی]] است، فرقی با [[حکومت]] دیکتاتوری که در آن [[اداره جامعه]]، بی توجه به خواست و نظر دیگران است، ندارد. از منظر ایشان، مادام العمر بودن [[حکومت]] [[فقیه]] یکی از ملاکهای [[دیکتاتوری]] است و با این فرض، نه تنها ولایت فقیه، بلکه حکومت [[انبیا]] و [[ائمه]]{{ع}} نیز با علامت سوال بزرگی مواجه میشود. | برخی بر این باورند که ولایت فقیه به ویژه از نوع مطلقه آن، که همان [[حاکمیت]] بی چون و چرای یک فقیه بر [[جامعه اسلامی]] است، فرقی با [[حکومت]] دیکتاتوری که در آن [[اداره جامعه]]، بی توجه به خواست و نظر دیگران است، ندارد. از منظر ایشان، مادام العمر بودن [[حکومت]] [[فقیه]] یکی از ملاکهای [[دیکتاتوری]] است و با این فرض، نه تنها ولایت فقیه، بلکه حکومت [[انبیا]] و [[ائمه]]{{ع}} نیز با علامت سوال بزرگی مواجه میشود. | ||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
اول: [[فقاهت]]، که فقیه به واسطه آن [[جامعۀ اسلامی]] را براساس [[احکام الهی]] اداره میکند و نه مطابق آراء شخصی یا گروهی. | اول: [[فقاهت]]، که فقیه به واسطه آن [[جامعۀ اسلامی]] را براساس [[احکام الهی]] اداره میکند و نه مطابق آراء شخصی یا گروهی. | ||
دوم [[عدالت]] و پرهیزکاری است که سبب میگردد [[تمایلات]] شخصی و حزبی را در [[ادارۀ جامعه]] دخالت ندهد. | دوم [[عدالت]] و پرهیزکاری است که سبب میگردد [[تمایلات]] شخصی و حزبی را در [[ادارۀ جامعه]] دخالت ندهد. | ||
و سوم [[تدبیر]] درست [[سیاسی]] و مدیریّت بهترِ [[جامعه]] است که به وسیلۀ [[مشورت]] با صاحبنظران [[علمی]] و سیاسی متعهّد به آن دست یافته است<ref>ر.ک: زهادت، | و سوم [[تدبیر]] درست [[سیاسی]] و مدیریّت بهترِ [[جامعه]] است که به وسیلۀ [[مشورت]] با صاحبنظران [[علمی]] و سیاسی متعهّد به آن دست یافته است<ref>ر.ک: [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج۲، ص۲۱۱-۲۲۰.</ref>. | ||
==[[ادله ولایت فقیه]]== | ==[[ادله ولایت فقیه]]== | ||