آزادی در فقه فرهنگ: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۲: خط ۳۲:


==[[آزادی]] [[عقلی]] [[عقیده]]==
==[[آزادی]] [[عقلی]] [[عقیده]]==
*[[آزادی]] [[عقلی]] مورد بحث در اینجا [[آزادی]] در سنجه [[عقل]] محض و در حوزه‌‌های [[عقل]] ما قبل التشریع و [[عقل]] ما بعد التشریع است. در اینجا به پاسخ این پرسش می‌پردازیم که از دیدگاه [[عقل]] قبل التشریعی و [[عقل]] بعد التشریعی آیا [[عقیده]] آزاد است یا نه؟ اگر آزاد است آیا این [[آزادی]] حدّ و مرزی دارد یا ندارد؟ اگر دارد حدّ و مرز آن چیست؟ برای پاسخ به این [[پرسش‌ها]] ابتدا به بحث درباره ‌آزادی [[عقیده]] در حوزه‌ [[عقل]] محض ما قبل التشریع، و سپس به بحث درباره [[آزادی]] [[عقید]] در حوزه [[عقل]] محض ما بعد التشریع می‌پردازیم:
[[آزادی]] [[عقلی]] مورد بحث [[آزادی]] در سنجه [[عقل]] محض و در حوزه‌‌های [[عقل]] ما قبل التشریع و [[عقل]] ما بعد التشریع است. در اینجا به پاسخ این پرسش می‌پردازیم که از دیدگاه [[عقل]] قبل التشریعی و [[عقل]] بعد التشریعی آیا [[عقیده]] آزاد است یا نه؟ اگر آزاد است آیا این [[آزادی]] حدّ و مرزی دارد یا ندارد؟ اگر دارد حدّ و مرز آن چیست؟ برای پاسخ به این [[پرسش‌ها]] ابتدا به بحث درباره ‌آزادی [[عقیده]] در حوزه‌ [[عقل]] محض ما قبل التشریع و سپس به بحث درباره [[آزادی]] [[عقید]] در حوزه [[عقل]] محض ما بعد التشریع می‌پردازیم:
===نخست: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض ما قبل التشریع===
===نخست: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض ما قبل التشریع===
*[[آدمی]] از نظر [[عقل]] دو [[مسئولیت]] پیش‌باور دارد:
[[آدمی]] از نظر [[عقل]] دو [[مسئولیت]] پیش‌باور دارد:
# [[مسئولیت]] جستجو و پرسش؛
# [[مسئولیت]] جستجو و پرسش؛
# [[مسئولیت]] نظر و [[استدلال]] و سنجش.
# [[مسئولیت]] نظر و [[استدلال]] و سنجش.
*بر اساس [[مسئولیت]] نخستین، هر نوع پرسش [[اعتقادی]] که پاسخ آن در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش دارد - هر چند نقش احتمالی - مسئولیت‌آور است و [[آدمی]] موظف است که برای یافتن پاسخ آن به جستجو و پرسش بپردازد. بنابراین [[آدمی]] در این مرحله در [[میزان]] [[داوری]] [[عقل]] از [[آزادی]] [[عقیده]] به معنای عدم [[مسئولیت]] نسبت به پرسش و سؤال برخوردار نیست، بلکه [[عقل عملی]] [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش درباره این نوع از پاسخ‌های احتمالی [[مسئول]] می‌داند و او را از [[مسئولیت]] تحقیق و جستجو معاف نمی‌داند.
 
*بنابراین [[آدمی]] در این مرحله از [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] آزاد نیست، و موظف است نسبت به گزاره‌ها و قضایای [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] خوب یا بد خویش به تحقیق و جستجو و سؤال و پرسش بپردازد.
بر اساس [[مسئولیت]] نخستین، هر نوع پرسش [[اعتقادی]] که پاسخ آن در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش دارد ـ هر چند نقش احتمالی ـ مسئولیت‌آور است و [[انسان]] موظف است برای یافتن پاسخ آن به جستجو و پرسش بپردازد. بنابراین [[آدمی]] در این مرحله در [[میزان]] [[داوری]] [[عقل]] از [[آزادی]] [[عقیده]] به معنای عدم [[مسئولیت]] نسبت به پرسش و سؤال برخوردار نیست، بلکه [[عقل عملی]] [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش درباره این نوع از پاسخ‌های احتمالی [[مسئول]] می‌داند و او را از [[مسئولیت]] تحقیق و جستجو معاف نمی‌داند.
*بر اساس [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[مسئولیت]] سنجش و [[استدلال]] و نظر، [[انسان]] - در نگاه [[عقل عملی]] - [[مسئول]] و موظف است تا پس از تحقیق و جستجو و آشنایی با فرضیه‌های گوناگون، درباره پاسخی که دریافت می‌دارد به سنجش و [[استدلال]] بپردازد. و صحت و سقم پاسخ را با عرضه آن بر [[میزان]] [[برهان]] و [[دلیل]] بسنجد و گزاره‌ای را که [[برهان]] و [[دلیل]] صحت آن را مورد [[تأیید]] قرار می‌دهد برگزیند.
 
*بنابراین هر نوع گزاره مؤثر در [[سرنوشت]] که [[آدمی]] در پروسه پرسش و جستجو به آن دست می‌یابد باید در بوته [[آزمایش]] [[عقل]] سنجیده شود، و پس از [[تأیید]] آن به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] مورد پذیرش و [[تصدیق]] قرار گیرد.
بنابراین [[آدمی]] در این مرحله از [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] آزاد نیست و موظف است نسبت به گزاره‌ها و قضایای [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] خوب یا بد خویش به تحقیق و جستجو و سؤال و پرسش بپردازد.
*در این مرحله نیز [[انسان]] از دیدگاه [[داوری]] [[عقل عملی]] در پذیرش گزاره‌هایی که بر او عرضه می‌شوند یا با سؤال و پرسش و جستجو به آنها دست می‌یابد آزاد نیست. [[عقل عملی]] [[آدمی]] را در برابر پذیرش هر نوع گزاره‌ای که - هر چند احتمالاً - در جهت‌گیری [[رفتار]] او و در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او اثر مثبت یا منفی دارد [[مسئول]] می‌داند، و [[آدمی]] را در برابر گزینه‌های متعدّد و گوناگون آزاد و رها نمی‌داند، بلکه او را [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند که گزاره‌ای را از میان گزینه‌های متعدد بپذیرد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار باشد.  
 
*آنچه گفتیم مربوط به گزاره‌هایی بود که - هر چند احتمالاً - نقش مؤثری در [[رفتار]] [[آدمی]] و تعیین [[سرنوشت]] خوب و بد او دارند، این گزاره‌ها گاه گزاره‌های عملی صرف‌اند، نظیر «[[وجوب عدل]]» و گاه گزاره‌های نظری اثر گذار بر گزاره‌های عملی‌اند، نظیر گزاره «[[خدا]] هست» که هر چند گزاره‌ای نظری است لکن - چنان‌که در گذشته توضیح دادیم - بر گزاره‌های عملی اثر گذار است، و موضوع تعدادی از گزاره‌های عملی بنیادین - از جمله [[وجوب اطاعت]] [[امر و نهی]] [[خداوند]] - را تشکیل می‌دهد.
بر اساس [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[مسئولیت]] سنجش و [[استدلال]] و نظر، [[انسان]] ـ در نگاه [[عقل عملی]] ـ [[مسئول]] و موظف است تا پس از تحقیق و جستجو و آشنایی با فرضیه‌های گوناگون، درباره پاسخی که دریافت می‌دارد به سنجش و [[استدلال]] بپردازد و صحت و سقم پاسخ را با عرضه آن بر [[میزان]] [[برهان]] و [[دلیل]] بسنجد و گزاره‌ای را که [[برهان]] و [[دلیل]] صحت آن را مورد [[تأیید]] قرار می‌دهد برگزیند.
*اما گزاره‌های نظری صرف که - بنا به فرض - هیچ‌گونه تأثیر خاصی بر جهت‌گیری [[رفتاری]] [[انسان]] در [[زندگی]] ندارند، و در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقشی ایفا نمی‌کنند - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - [[مسئولیت]] نخستین را در پی ندارند، یعنی [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را در برابر گزاره‌های افتراضی نظری صرف [[مسئول]] پرسش و جستجو نمی‌داند، مثلاً درباره گزاره «[[عمر]] کهکشان شیری چند سال نوری است» [[آدمی]] را موظف و [[مسئول]] نمی‌داند که به تحقیق و جستجو و پرسش و سؤال بپردازد، زیرا این گزاره نظری صرف نقشی در [[زندگی]] [[آدمی]] و در [[سرنوشت]] سعادتمندانه یا شقاوتمندانه او ندارد.
 
*لکن [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را درباره همین دسته از گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[ایمان]] قلبی و [[تسلیم]] به صحت آنچه با [[برهان]] [[دلیل]] به آن [[تصدیق]] کرده است [[متعهد]] و پایبند می‌شمارد، بدین معنا که [[آدمی]] - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - آزاد نیست که هر نوع فرضیه و گزاره‌ای را - هر چند نقشی در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او نداشته باشد - بدون [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] بپذیرد و در برابر آن [[تسلیم]] شده و به آن [[ایمان]] آورد. [[آدمی]] [[مسئول]] است که به گزاره‌ای [[ایمان]] آورد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] برخوردار باشد، خواه گزاره مفروض گزاره اثباتی یا گزاره سلبی باشد، [[دادگاه]] [[عقل عملی]] [[ایمان]] قلبی به هر نوع گزاره منطقی را بدون [[دلیل]] و [[برهان]] محکوم می‌شمارد، و کسی را که در برابر چنین گزاره‌ بی‌پایه و اساس و فاقد مبنای برهانی [[تسلیم]] شود و به آن [[ایمان]] آورد مورد [[مذمت]] و [[نکوهش]] قرار می‌دهد.
بنابراین هر نوع گزاره مؤثر در [[سرنوشت]] که [[انسان]] در پروسه پرسش و جستجو به آن دست می‌یابد باید در بوته [[آزمایش]] [[عقل]] سنجیده شود و پس از [[تأیید]] آن به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] مورد پذیرش و [[تصدیق]] قرار گیرد.
*نتیجه‌ای که از این بحث تاکنون به‌دست آمد در چند بند زیر خلاصه می‌شود:
 
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز  نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین - یعنی [[مسئولیت]] پرسش و جستجو - نمی‌پذیرد، بلکه [[آدمی]] را نسبت به پرسش و جستجو درباره این دسته از گزاره‌ها [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند.
در این مرحله نیز [[انسان]] از دیدگاه [[داوری]] [[عقل عملی]] در پذیرش گزاره‌هایی که بر او عرضه می‌شوند یا با سؤال و پرسش و جستجو به آنها دست می‌یابد آزاد نیست. [[عقل عملی]] [[آدمی]] را در برابر پذیرش هر نوع گزاره‌ای که ـ هر چند احتمالاً ـ در جهت‌گیری [[رفتار]] او و در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او اثر مثبت یا منفی دارد [[مسئول]] می‌داند و [[آدمی]] را در برابر گزینه‌های متعدّد و گوناگون آزاد و رها نمی‌داند، بلکه او را [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند که گزاره‌ای را از میان گزینه‌های متعدد بپذیرد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار باشد.  
 
آنچه گفتیم مربوط به گزاره‌هایی بود که ـ هر چند احتمالاً ـ نقش مؤثری در [[رفتار]] [[آدمی]] و تعیین [[سرنوشت]] خوب و بد او دارند، این گزاره‌ها گاه گزاره‌های عملی صرف‌اند، نظیر «[[وجوب عدل]]» و گاه گزاره‌های نظری اثر گذار بر گزاره‌های عملی‌اند، نظیر گزاره «[[خدا]] هست» که هر چند گزاره‌ای نظری است لکن ـ چنان‌که در گذشته توضیح دادیم ـ بر گزاره‌های عملی اثر گذار است و موضوع تعدادی از گزاره‌های عملی بنیادین ـ از جمله [[وجوب اطاعت]] [[امر و نهی]] [[خداوند]] ـ را تشکیل می‌دهد.
 
اما گزاره‌های نظری صرف که ـ بنا به فرض ـ هیچ‌گونه تأثیر خاصی بر جهت‌گیری [[رفتاری]] [[انسان]] در [[زندگی]] ندارند و در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقشی ایفا نمی‌کنند ـ در [[میزان]] [[عقل عملی]] ـ [[مسئولیت]] نخستین را در پی ندارند، یعنی [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را در برابر گزاره‌های افتراضی نظری صرف [[مسئول]] پرسش و جستجو نمی‌داند، مثلاً درباره گزاره «[[عمر]] کهکشان شیری چند سال نوری است» [[آدمی]] را موظف و [[مسئول]] نمی‌داند که به تحقیق و جستجو و پرسش و سؤال بپردازد، زیرا این گزاره نظری صرف نقشی در [[زندگی]] [[آدمی]] و در [[سرنوشت]] سعادتمندانه یا شقاوتمندانه او ندارد.
 
لکن [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را درباره همین دسته از گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[ایمان]] قلبی و [[تسلیم]] به صحت آنچه با [[برهان]] [[دلیل]] به آن [[تصدیق]] کرده است [[متعهد]] و پایبند می‌شمارد، بدین معنا که [[آدمی]] ـ در [[میزان]] [[عقل عملی]] ـ آزاد نیست که هر نوع فرضیه و گزاره‌ای را ـ هر چند نقشی در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او نداشته باشد ـ بدون [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] بپذیرد و در برابر آن [[تسلیم]] شده و به آن [[ایمان]] آورد. [[آدمی]] [[مسئول]] است که به گزاره‌ای [[ایمان]] آورد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] برخوردار باشد، خواه گزاره مفروض گزاره اثباتی یا گزاره سلبی باشد، [[دادگاه]] [[عقل عملی]] [[ایمان]] قلبی به هر نوع گزاره منطقی را بدون [[دلیل]] و [[برهان]] محکوم می‌شمارد و کسی را که در برابر چنین گزاره‌ بی‌پایه و اساس و فاقد مبنای برهانی [[تسلیم]] شود و به آن [[ایمان]] آورد مورد [[مذمت]] و [[نکوهش]] قرار می‌دهد.
 
نتیجه‌ای که از این بحث به‌دست آمد در چند بند زیر خلاصه می‌شود:
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز  نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین ـ یعنی [[مسئولیت]] پرسش و جستجو ـ نمی‌پذیرد، بلکه [[آدمی]] را نسبت به پرسش و جستجو درباره این دسته از گزاره‌ها [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز را نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نیز نمی‌پذیرد، یعنی [[آدمی]] را [[مسئول]] می‌داند که درباره چنین گزاره‌هایی پس از پرسش و جستجو به تحقیق و [[استدلال]] و نظر بپردازد و گزاره‌ای را که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار است برگزیند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز را نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نیز نمی‌پذیرد، یعنی [[آدمی]] را [[مسئول]] می‌داند که درباره چنین گزاره‌هایی پس از پرسش و جستجو به تحقیق و [[استدلال]] و نظر بپردازد و گزاره‌ای را که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار است برگزیند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین می‌پذیرد، و [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش و جستجو درباره این نوع گزاره‌ها [[مسئول]] نمی‌شمارد.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین می‌پذیرد و [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش و جستجو درباره این نوع گزاره‌ها [[مسئول]] نمی‌شمارد.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نمی‌پذیرد، و [[آدمی]] را در [[ایمان]] به عقیده‌ای که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] می‌کند، و نیز عدم [[ایمان]] به گزاره‌ای که از پشتوانه [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نیست [[مسئول]] و [[متعهد]] می‌داند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نمی‌پذیرد، و [[آدمی]] را در [[ایمان]] به عقیده‌ای که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] می‌کند و نیز عدم [[ایمان]] به گزاره‌ای که از پشتوانه [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نیست [[مسئول]] و [[متعهد]] می‌داند.
*بنابراین در مجموع حوزه باورهای نظری و عملی مسئولیت‌های کلانی وجود دارد که [[آزادی]] [[انسان]] را نسبت به [[باورها]] و [[عقاید]] محدود می‌کند، این مسئولیت‌های کلان عبارت‌اند از:
 
بنابراین در مجموع حوزه باورهای نظری و عملی مسئولیت‌های کلانی وجود دارد که [[آزادی]] [[انسان]] را نسبت به [[باورها]] و [[عقاید]] محدود می‌کند، این مسئولیت‌های کلان عبارت‌اند از:
# [[مسئولیت]] [[آدمی]] نسبت به پرسش و جستجو درباره قضایای کلان و سرنوشت‌ساز [[عقل عملی]] نظیر «[[وجوب عدل]]» و «[[وجوب]] [[گزینش]] [[نظام]] [[زندگی]] سالم» یا آنچه منتهی به قضایای [[عقل عملی]] است نظیر «وجود [[خدا]]».
# [[مسئولیت]] [[آدمی]] نسبت به پرسش و جستجو درباره قضایای کلان و سرنوشت‌ساز [[عقل عملی]] نظیر «[[وجوب عدل]]» و «[[وجوب]] [[گزینش]] [[نظام]] [[زندگی]] سالم» یا آنچه منتهی به قضایای [[عقل عملی]] است نظیر «وجود [[خدا]]».
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به سنجش گزاره‌های احتمالی در مورد قضایای [[عقل عملی]] و آنچه منتهی به آن می‌شود، و [[انتخاب]] و [[گزینش]] گزاره صحیح مورد [[تأیید]] [[دلیل]] و [[برهان]].
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به سنجش گزاره‌های احتمالی در مورد قضایای [[عقل عملی]] و آنچه منتهی به آن می‌شود، و [[انتخاب]] و [[گزینش]] گزاره صحیح مورد [[تأیید]] [[دلیل]] و [[برهان]].
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر قضایای عملی صحیحی که صحت آنها با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر قضایای عملی صحیحی که صحت آنها با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به عمل به آن دسته از قضایای [[عقل عملی]] که صحت و درستی آنها از طریق [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده و به صحت آنها [[ایمان]] آورده است - [[ایمان]] مبتنی بر [[برهان]] و [[دلیل]] - .
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به عمل به آن دسته از قضایای [[عقل عملی]] که صحت و درستی آنها از طریق [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده و به صحت آنها [[ایمان]] آورده است ـ [[ایمان]] مبتنی بر [[برهان]] و [[دلیل]] ـ.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به پذیرش قلبی قضایای [[عقل نظری]] که صحت آنها با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به پذیرش قلبی قضایای [[عقل نظری]] که صحت آنها با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به عمل به قضایای [[عقل عملی]] که موضوع آنها به وسیله مدرکات [[عقل نظری]] از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] صحیح به اثبات رسیده است.
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به عمل به قضایای [[عقل عملی]] که موضوع آنها به وسیله مدرکات [[عقل نظری]] از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] صحیح به اثبات رسیده است.
*این مسئولیت‌های شش‌گانه در منابع [[دین اسلام]] یعنی [[قرآن کریم]] و [[سنت]] [[معصومین]] مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته‌اند، [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>
 
*سؤال از اهل [[دانش]] را [[مسئولیت]] کسی می‌داند که [[دانش]] ندارد، بنابراین [[انسان]] نسبت به پرسش و جستجو [[مسئول]] است، آنجا که خود به [[دانش]] دست یافت با دست‌یابی به [[دانش]] به این [[مسئولیت]] عمل کرده است، و آنجا که خود از دست‌یابی مستقیم به [[دانش]] مورد نیاز خویش [[ناتوان]] است باید با پرسش از دانایان به [[مسئولیت]] خود عمل کند.
این مسئولیت‌های شش‌گانه در منابع [[دین اسلام]] یعنی [[قرآن کریم]] و [[سنت]] [[معصومین]] مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته‌اند، [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref>و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*همچنین [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن| وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ }}<ref>و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی  دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. (این [[آیه]]) به [[مسئولیت]] سنجش گزاره‌ها بر مبنای [[استدلال]] و [[برهان]] اشاره دارد و اینکه گزاره‌ای که از [[پشتیبانی]] [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نباشد مسئولیت‌آفرین نیست یعنی [[آدمی]] نه تنها نسبت به پذیرش آن یا عمل به آن [[مسئول]] نیست، بلکه در صورتی که بدون [[پشتیبانی]] [[دلیل]] و [[برهان]] گزاره‌ای را بپذیرد و به آن عمل کند درباره هرگونه پیامد ناشی از خطای در پذیرش قلبی و  [[رفتار]] برخاسته  از این پذیرش قلبی [[مسئول]] است و باید پاسخگو باشد.
 
*از [[امام صادق]] (ع) [[نقل]] است که فرمود: {{متن حدیث|سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}} فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟‏ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ فَتِلْك ‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَة}}
سؤال از اهل [[دانش]] را [[مسئولیت]] کسی می‌داند که [[دانش]] ندارد، بنابراین [[انسان]] نسبت به پرسش و جستجو [[مسئول]] است، آنجا که خود به [[دانش]] دست یافت با دست‌یابی به [[دانش]] به این [[مسئولیت]] عمل کرده است و آنجا که خود از دست‌یابی مستقیم به [[دانش]] مورد نیاز خویش [[ناتوان]] است باید با پرسش از دانایان به [[مسئولیت]] خود عمل کند.
*در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده، و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمی‌داند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است.
 
*[[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری نیز در [[تأیید]] مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.
همچنین [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی  دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. (این [[آیه]]) به [[مسئولیت]] سنجش گزاره‌ها بر مبنای [[استدلال]] و [[برهان]] اشاره دارد و اینکه گزاره‌ای که از [[پشتیبانی]] [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نباشد مسئولیت‌آفرین نیست یعنی [[آدمی]] نه تنها نسبت به پذیرش آن یا عمل به آن [[مسئول]] نیست، بلکه در صورتی که بدون [[پشتیبانی]] [[دلیل]] و [[برهان]] گزاره‌ای را بپذیرد و به آن عمل کند درباره هرگونه پیامد ناشی از خطای در پذیرش قلبی و  [[رفتار]] برخاسته  از این پذیرش قلبی [[مسئول]] است و باید پاسخگو باشد.
 
از [[امام صادق]] (ع) [[نقل]] است که فرمود: {{متن حدیث|سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}} فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟‏ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ فَتِلْك ‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَة}}، در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمی‌داند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است.
 
===حدود [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع===
===حدود [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع===
*پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیت‌های [[عقلی]] [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیان کردیم و نیز آنچه درباره مدرکات [[عقل عملی]] در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع گفته شد می‌توان حدود [[آزادی]] [[عقیده]] را در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع طی چند اصل بیان نمود:
پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیت‌های [[عقلی]] [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیان کردیم و نیز آنچه درباره مدرکات [[عقل عملی]] در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع گفته شد می‌توان حدود [[آزادی]] [[عقیده]] را در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع طی چند اصل بیان نمود:
*۱. سؤال و پرس‌و‌جو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]]ولو احتمالاً - از نظر [[عقل]] از یک‌سو  [[حق]] عمومی همه انسان‌هاست، و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است، و از آنجا که تحقیق درباره قضیه‌ای که صحت و سقم آن می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیه‌ای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرس‌و‌جو  دو گونه است:
*۱. سؤال و پرس‌و‌جو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]] ـ ولو احتمالاً ـ از نظر [[عقل]] از یک‌سو  [[حق]] عمومی همه انسان‌هاست و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است و از آنجا که تحقیق درباره قضیه‌ای که صحت و سقم آن می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیه‌ای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرس‌و‌جو  دو گونه است:
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای به‌دست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای به‌دست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن ـ هر چند احتمالاً ـ می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل ـ اصل نخست ـ از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند ـ ولو احتمالاً ـ در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند، زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref>و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]] (ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]] (ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود به‌ویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند، و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند به‌ویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]] {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref> [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته، و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا به‌ویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است. {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] آشکار و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*[[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref> اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>.
*[[قرآن کریم]] در تبیین [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست، و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]] (بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>
*[[تسلیم]] قلبی در برابر حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]] روشن بر [[حقانیت]] آن وجود دارد پایه و اساس شخصیت [[راستین]] [[آدمی]] است، و لهذا در [[قرآن کریم]] به‌عنوان نخستین [[وظیفه]] [[آدمی]] در برابر [[انبیا]] و [[رسالت]] آنان مورد تأکید قرار گرفته است. [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
*۴. آن دسته از قضایای عملی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش اساسی دارند یا قضایایی که نتایج آنها در جهت‌دهی عملی [[سرنوشت]] [[آدمی]] مؤثرند در صورت [[قیام]] [[دلیل]] بر صحت آنها، و [[ایمان]] قلبی به درستی و صحت آنها موضوع [[حکم عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آنها می‌باشند. پس از آنکه [[دلیل]] و [[برهان]] صحت و درستی قضیه‌ای را که در [[سرنوشت]] موفق و پیروزمند [[آدمی]] نقش دارد [[تأیید]] کرد، [[عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آن [[حکم]] می‌کند. عمل نکردن به آنچه در [[سرنوشت]] سالم و موفق [[آدمی]] نقش دارد با وجود [[ایمان]] به صحت آن موجب [[سرزنش]] و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] عاقلان و [[خردمندان]] است. [[خدای متعال]] در [[نکوهش]] آنانکه به رغم [[ایمان]] قلبی از عمل [[سرپیچی]] می‌کنند می‌فرماید: {{متن قرآن| وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ }}<ref> و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند؛ سوره نور، آیه: ۴۷.</ref>


=== جمع بندی===
[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ همچنین به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]] (ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[سید رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]] (ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}}<ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در حوزه [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند، و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود، و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند، و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته، و ترک عمل به آن را موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود به‌ویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند به‌ویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]]: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا به‌ویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آنرا اثبات کرده است، نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است: {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
 
این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن، اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] آشکار و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. [[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref>اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در تبیین [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]] (بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>.
 
[[تسلیم]] قلبی در برابر حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]] روشن بر [[حقانیت]] آن وجود دارد پایه و اساس شخصیت [[راستین]] [[آدمی]] است و لذا در [[قرآن کریم]] به‌عنوان نخستین [[وظیفه]] [[آدمی]] در برابر [[انبیا]] و [[رسالت]] آنان مورد تأکید قرار گرفته است. [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
 
*۴. آن دسته از قضایای عملی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش اساسی دارند یا قضایایی که نتایج آنها در جهت‌دهی عملی [[سرنوشت]] [[آدمی]] مؤثرند در صورت [[قیام]] [[دلیل]] بر صحت آنها و [[ایمان]] قلبی به درستی و صحت آنها موضوع [[حکم عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آنها می‌باشند. پس از آنکه [[دلیل]] و [[برهان]] صحت و درستی قضیه‌ای را که در [[سرنوشت]] موفق و پیروزمند [[آدمی]] نقش دارد [[تأیید]] کرد، [[عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آن [[حکم]] می‌کند. عمل نکردن به آنچه در [[سرنوشت]] سالم و موفق [[آدمی]] نقش دارد با وجود [[ایمان]] به صحت آن موجب [[سرزنش]] و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] عاقلان و [[خردمندان]] است. [[خدای متعال]] در [[نکوهش]] آنانکه به رغم [[ایمان]] قلبی از عمل [[سرپیچی]] می‌کنند می‌فرماید: {{متن قرآن| وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ}}<ref>و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند؛ سوره نور، آیه: ۴۷.</ref>
 
===جمع بندی===
این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در حوزه [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته و ترک عمل به آنرا موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.


===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع===
===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع===
*مقصود از حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع حوزه‌ای از حوزه‌های سه‌گانه [[حکم عقل]] است<ref>در گذشته گفتیم عقل عملی سه حوزه دارد: حوزه ما قبل التشریع، ‌و حوزه ما بعد التشریع، و حوزه مع التشریع یا مقارن با تشریع که توضیح آنها در محل خود گذشت.</ref> که همچون حوزه قبل التشریع فراتر از [[تشریع]] و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست [[تشریع]] و تقنین هیچ مشرّع و قانون‌گذاری - عقلاً - بدان نمی‌رسد، و اساساً خارج از دسترس قانون‌گذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و [[قانون‌گذار]] [[خدای متعال]] باشد یا [[بشر]] یا هر منبع و [[مرجع]] دیگر.
مقصود از حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع حوزه‌ای از حوزه‌های سه‌گانه [[حکم عقل]] است<ref>در گذشته گفتیم عقل عملی سه حوزه دارد: حوزه ما قبل التشریع، ‌و حوزه ما بعد التشریع، و حوزه مع التشریع یا مقارن با تشریع که توضیح آنها در محل خود گذشت.</ref> که همچون حوزه قبل التشریع فراتر از [[تشریع]] و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست [[تشریع]] و تقنین هیچ مشرّع و قانون‌گذاری ـ عقلاً ـ بدان نمی‌رسد و اساساً خارج از دسترس قانون‌گذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و [[قانون‌گذار]] [[خدای متعال]] باشد یا [[بشر]] یا هر منبع و [[مرجع]] دیگر.
*آن دسته از [[احکام]] [[عقلی]] که موضوع آنها خود [[شرع]] و [[قانون]] است - و به همین [[دلیل]] به آنها [[احکام]] [[عقلی]] بعد التشریع گفته می‌شود - متأخر از وجود [[شرع]] و [[قانون]] و لذا خارج از دسترس [[تشریع]] و تقنین می‌باشند.
 
*عمده‌ترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند، و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست.
آن دسته از [[احکام]] [[عقلی]] که موضوع آنها خود [[شرع]] و [[قانون]] است ـ و به همین [[دلیل]] به آنها [[احکام]] [[عقلی]] بعد التشریع گفته می‌شود ـ متأخر از وجود [[شرع]] و [[قانون]] و لذا خارج از دسترس [[تشریع]] و تقنین است.
*قانونی که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.
 
*هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و [[مردم]] را به [[تبعیت]] از خود [[الزام]] کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن را اثبات نکند، دلیلی بر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به [[اطاعت]] و [[تبعیت]] از خویش بکند.
عمده‌ترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست. قانونی که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.
*از این رو تنها منبعی می‌تواند [[حق]] قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه می‌دهد زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن می‌کند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
 
*[[حق]] بالذات [[اطاعت]] از [[فرمان]]، مخصوص [[خداوند]] است، و تنها [[خداوند]] است که بالذات [[حق]] [[فرمان]] و [[امر و نهی]] دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات [[واجب]] الطاعة است، و تنها اوست که [[عقل]] [[حکم]] به [[وجوب اطاعت]] از فرمانش می‌کند، و این [[حکم عقلی]] به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان خداوند]] ذاتی اوست، یعنی [[خداوند]] بدان جهت که [[خدا]] و آفریننده و روزی دهنده [[جهان هستی]] است [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] دارد، و [[فرمان]] هیچ موجود دیگری [[حق اطاعت]] ندارد و [[واجب]] الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی [[خداوند]] [[وجوب اطاعت]] یابد یعنی [[خداوند]] به [[وجوب اطاعت]] از آن [[دستور]] و [[فرمان]] دهد.
هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و [[مردم]] را به [[تبعیت]] از خود [[الزام]] کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آنرا اثبات نکند، دلیلی بر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به [[اطاعت]] و [[تبعیت]] از خویش بکند.
*در این حوزه نیز - یعنی حوزه [[حکم عقل]] ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] - [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] آزاد مطلق نیست که اگر خواست [[اطاعت]] کند، و اگر خواست [[اطاعت]] نکند، بلکه [[عقل]]، [[آدمی]] را ملزم به [[اطاعت]] از [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] می‌داند، و معنای [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[اطاعت خداوند]] همین است.
 
*این [[حکم عقلی]] مورد [[تصدیق]] همه عقلاء است هر چند در [[ادبیات]] منکران [[خداوند]] به بیان کلی از آن تعبیر می‌شود که حاصل آن چنین است: [[دستور]] و قانونِ قانون‌گذاری که [[حق]] قانون‌گذاری دارد [[واجب]] الطاعة است.
از این رو تنها منبعی می‌تواند [[حق]] قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه می‌دهد، زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن می‌کند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
*در حوزه [[عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] در آن صورت در [[انتخاب]] [[عقیده]] یا [[رفتار]] یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای [[واجب]] الاطاعة او را در [[انتخاب]] آنچه می‌خواهد آزاد به‌شمارد، و [[دستور]] و [[فرمان]] الزامی خاصی در رابطه با [[اندیشه]] یا [[رفتار]] و [[کردار]] معیّنی صادر نکند.
 
*در گذشته گفتیم هر چند [[تصدیق]]، نتیجه قهری [[علم]] به [[دلیل]] است و لذا اختیاری نیست لکن [[ایمان]] امری است اختیاری و به همین [[دلیل]] قابل آن است که [[دستور]] و [[فرمان]] به آن تعلق گیرد<ref>ایمان پذیرش است که همان خضوع و تسلیم قلبی برای یک آموزه یا قضیه مورد تصدیق است لهذا با تصدیق متفاوت است.</ref>، و لذا در [[آیات]] کریمه [[قرآن]] [[دستور]] به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] صادر گردیده است.
[[حق]] بالذات [[اطاعت]] از [[فرمان]]، مخصوص [[خداوند]] است و تنها [[خداوند]] است که بالذات [[حق]] [[فرمان]] و [[امر و نهی]] دارد و هم اوست که فرمانش بالذات [[واجب]] الطاعة است و تنها اوست که [[عقل]] [[حکم]] به [[وجوب اطاعت]] از فرمانش می‌کند و این [[حکم عقلی]] به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان خداوند]] ذاتی اوست، یعنی [[خداوند]] بدان جهت که [[خدا]] و آفریننده و روزی دهنده [[جهان هستی]] است [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] دارد و [[فرمان]] هیچ موجود دیگری [[حق اطاعت]] ندارد و [[واجب]] الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی [[خداوند]] [[وجوب اطاعت]] یابد یعنی [[خداوند]] به [[وجوب اطاعت]] از آن [[دستور]] و [[فرمان]] دهد.
*[[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
 
*نیز فرمود: {{متن قرآن| قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref> بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید؛ سوره اعراف، آیه: 158.</ref>
در این حوزه نیز ـ یعنی حوزه [[حکم عقل]] ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] ـ [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] آزاد مطلق نیست که اگر خواست [[اطاعت]] کند و اگر خواست [[اطاعت]] نکند، بلکه [[عقل]]، [[آدمی]] را ملزم به [[اطاعت]] از [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] می‌داند و معنای [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[اطاعت خداوند]] همین است.
*بر این اساس افزون بر [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[ایمان]] به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود [[خدا]] و [[صدق]] [[رسول]] می‌شود، بر اساس [[دستور]] صادر از [[خداوند]] مبنی بر [[وجوب]] [[ایمان]] به او و به [[رسول]] او، بار دیگر [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] از این [[دستور]] [[حکم]] می‌کند و [[آدمی]] را به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] یعنی پذیرش و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] آنان ملزم می‌کند، و بدین ترتیب [[آدمی]] در نظر [[عقل]] نسبت به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] او آزاد نیست که [[ایمان]] بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع ملزم به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] و [[فرمان خدا]] و [[رسول]] است.
 
*در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی  نظیر: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ }}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref> یا {{متن قرآن|وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ }}<ref> و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: 99.</ref> یا {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref> و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است آن آتش؛ سوره کهف، آیه: 29.</ref> نظر به [[الزام]] [[تکوینی]] دارند، زیرا معنای اکراه [[الزام]] [[تکوینی]] یا به تعبیری دیگر "حمل الانسان و اجباره [[علی]] فعل ما یکره" است. و سخن ما در اینجا درباره [[الزام]] قانونی یعنی [[الزام]] به معنای [[وجوب]] است نه [[الزام]] به معنای اکراه. بنابراین بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] باید به [[خدا]] و [[رسول]] او که [[برهان]] بر وجود و [[صدق]] آنان برپاست و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان [[ایمان]] آورد، و در صورت عدم [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان با وجود [[برهان]] بر وجود و بر [[صدق]] آنان مستحق ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]]، و [[مذمت]] [[خردمندان]] و عاقلان هوشیار و به دور از [[غفلت]] و هوس‌زدگی است.
این [[حکم عقلی]] مورد [[تصدیق]] همه عقلاء است هر چند در [[ادبیات]] منکران [[خداوند]] به بیان کلی از آن تعبیر می‌شود که حاصل آن چنین است: [[دستور]] و قانونِ قانون‌گذاری که [[حق]] قانون‌گذاری دارد [[واجب]] الطاعة است.
*نتیجه می‌گیریم که در حوزه [[عقل]] بعد التشریع دو [[حکم عقلی]] بنیادین در رابطه با حدود [[آزادی]] [[اعتقاد]] و [[ایمان]] وجود دارد:
 
در حوزه [[عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] در آن صورت در [[انتخاب]] [[عقیده]] یا [[رفتار]] یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای [[واجب]] الاطاعة او را در [[انتخاب]] آنچه می‌خواهد آزاد بشمارد و [[دستور]] و [[فرمان]] الزامی خاصی در رابطه با [[اندیشه]] یا [[رفتار]] و [[کردار]] معیّنی صادر نکند.
 
هر چند [[تصدیق]]، نتیجه قهری [[علم]] به [[دلیل]] است و لذا اختیاری نیست، لکن [[ایمان]] امری است اختیاری و به همین [[دلیل]] قابل آن است که [[دستور]] و [[فرمان]] به آن تعلق گیرد<ref>ایمان پذیرش است که همان خضوع و تسلیم قلبی برای یک آموزه یا قضیه مورد تصدیق است لهذا با تصدیق متفاوت است.</ref> و لذا در [[آیات]] کریمه [[قرآن]] [[دستور]] به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] صادر گردیده است. [[خداوند]] فرموده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref> و نیز فرمود: {{متن قرآن| قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref> بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید؛ سوره اعراف، آیه: 158.</ref>.
 
بر این اساس افزون بر [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[ایمان]] به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود [[خدا]] و [[صدق]] [[رسول]] می‌شود، بر اساس [[دستور]] صادر از [[خداوند]] مبنی بر [[وجوب]] [[ایمان]] به او و به [[رسول]] او، بار دیگر [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] از این [[دستور]] [[حکم]] می‌کند و [[آدمی]] را به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] یعنی پذیرش و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] آنان ملزم می‌کند و بدین ترتیب [[آدمی]] در نظر [[عقل]] نسبت به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] او آزاد نیست که [[ایمان]] بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع ملزم به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] و [[فرمان خدا]] و [[رسول]] است.
 
در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی  نظیر: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>، یا {{متن قرآن|وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ}}<ref> و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: 99.</ref> یا {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref> و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است آن آتش؛ سوره کهف، آیه: 29.</ref> نظر به [[الزام]] [[تکوینی]] دارند، زیرا معنای اکراه [[الزام]] [[تکوینی]] یا به تعبیری دیگر "حمل الانسان و اجباره [[علی]] فعل ما یکره" است. و سخن ما در اینجا درباره [[الزام]] قانونی یعنی [[الزام]] به معنای [[وجوب]] است نه [[الزام]] به معنای اکراه. بنابراین بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] باید به [[خدا]] و [[رسول]] او که [[برهان]] بر وجود و [[صدق]] آنان برپاست و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان [[ایمان]] آورد و در صورت عدم [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان با وجود [[برهان]] بر وجود و بر [[صدق]] آنان مستحق ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]]، و [[مذمت]] [[خردمندان]] و عاقلان هوشیار و به دور از [[غفلت]] و هوس‌زدگی است.
 
نتیجه می‌گیریم در حوزه [[عقل]] بعد التشریع دو [[حکم عقلی]] بنیادین در رابطه با حدود [[آزادی]] [[اعتقاد]] و [[ایمان]] وجود دارد:
#[[وجوب]] [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] [[فرمان خدا]] و [[رسول]] به [[دلیل]] آنکه [[برهان عقلی]] [[وجوب اطاعت]] از آنان را اثبات و [[تأیید]] کرده است.
#[[وجوب]] [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] [[فرمان خدا]] و [[رسول]] به [[دلیل]] آنکه [[برهان عقلی]] [[وجوب اطاعت]] از آنان را اثبات و [[تأیید]] کرده است.
#عدم جواز [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] فرمانرویانی که [[برهان]] و دلیلی بر [[وجوب اطاعت]] از آنان نیست. [[خداوند]] در اشاره به این دو [[حکم]] بنیادین [[عقلی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>
#عدم جواز [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] فرمانرویانی که [[برهان]] و دلیلی بر [[وجوب اطاعت]] از آنان نیست. [[خداوند]] در اشاره به این دو [[حکم]] بنیادین [[عقلی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>
۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش