←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) |
||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
#[[سهیلی]] مراد از {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ}}<ref>«بگو: ای کافران!» سوره کافرون، آیه ۱.</ref> را [[ابولهب]] دانسته است<ref>التعریف والاعلام، ص۳۹۵.</ref>؛ | #[[سهیلی]] مراد از {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ}}<ref>«بگو: ای کافران!» سوره کافرون، آیه ۱.</ref> را [[ابولهب]] دانسته است<ref>التعریف والاعلام، ص۳۹۵.</ref>؛ | ||
#[[ابنشهرآشوب]] از [[ابنعباس]] آورده که روزی [[ولید بن مغیره]] از [[ترس]] [[گسترش اسلام]] در بین افراد خارج [[مکه]]، از [[قریش]] خواست تا راهی برای جلوگیری آن بیابند. هرکس پیشنهادی داد. [[ابولهب]] گفت: میگویم او شاعر است. در پاسخ او، [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ}}<ref>«و گفتار شاعر نیست» سوره حاقه، آیه ۴۱.</ref> نازل شد و [[پیامبر]]{{صل}} را از شاعر بودن مبرا دانست<ref>مناقب، ج۱، ص۷۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[ ابولهب - واسعی (مقاله)|مقاله «ابولهب»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم''']]، ج۲.</ref>. | #[[ابنشهرآشوب]] از [[ابنعباس]] آورده که روزی [[ولید بن مغیره]] از [[ترس]] [[گسترش اسلام]] در بین افراد خارج [[مکه]]، از [[قریش]] خواست تا راهی برای جلوگیری آن بیابند. هرکس پیشنهادی داد. [[ابولهب]] گفت: میگویم او شاعر است. در پاسخ او، [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ}}<ref>«و گفتار شاعر نیست» سوره حاقه، آیه ۴۱.</ref> نازل شد و [[پیامبر]]{{صل}} را از شاعر بودن مبرا دانست<ref>مناقب، ج۱، ص۷۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[ ابولهب - واسعی (مقاله)|مقاله «ابولهب»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم''']]، ج۲.</ref>. | ||
==ابولهب در دانشنامه معاصر قرآن کریم== | |||
عبدالعزی فرزند [[عبدالمطلب]] [[هاشمی]]، کنیهاش "اباعتبه" و "[[ابولهب]]"، عمو و دشمن سرسخت رسول خدا<ref> الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵.</ref>. مادرش لبنی دختر "[[هاجر بن عبد مناف]]" از [[خزاعه]]<ref>السیرة النبویة، ج۱، ص۱۱۰.</ref> است. ابولهب مرکب از "[[اب]] و لهب" در لغت به معنای [[هیجان]] شدید و در اصطلاح [[آتش]] شعلهور شده را گویند<ref>العین، ص۸۸۶.</ref>. برخلاف نظر برخی<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۳۹.</ref> گرچه (به احتمال) به خاطر [[حمایت]] از [[بت]] "العزی" نامش العزی است<ref>ابن کلبی، الأصنام، ص۲۳.</ref>؛ اما چون عبدالعزی نوعی [[تأیید]] بت و [[بتپرستی]] است به جای نام، کاربرد [[کنیه]] - یعنی ابولهب - در [[قرآن]] نوعی [[طعنه]] (نسبت آتش شعلهور شده) به اوست<ref>سمعانی، تفسیر، ج۶، ص۲۹۸.</ref>. | |||
ابولهب زنده (در حد مرد صاحب [[کنیز]]) در [[عام الفیل]]<ref>الاستیعاب، ج۱، ص۲۸.</ref>؛ وی چپ چشم، دارای هیکلی بزرگ و خوشچهره، اما عصبی بوده است<ref>الکشف و البیان، ج۱۰، ص۳۲۳.</ref>. از [[زندگی]] [[قبل از بعثت]] او - مثل دیگر [[ثروتمندان]] [[قریش]] - جز بازرگانی {{متن قرآن|مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ}}<ref> «دارایی و دستاوردش به او سودی نبخشید» سوره مسد، آیه ۲.</ref>؛ و همینطور محکومیت به قطع دست به خاطر [[سرقت]] گنجینه [[کعبه]]، چیز دیگری نمیدانیم<ref>فتوح البلدان، ج۴، ص۳۰۴-۳۰۵.</ref>؛ گرچه [[حسادت]] به برادرش - [[ابوطالب]] - به قبل از بعثت باز میگردد؛ اما شواهدی چون شیر خوردن [[پیامبر]] از کنیز ابولهب<ref>الکامل، ج۱، ص۴۵۹.</ref>؛ و [[ازدواج]] دو پسرش با [[دختران پیامبر]] گویای روابطی است بین او و پیامبر، البته حضور پیامبر در درگیری دو [[برادر]] (ابولهب و ابوطالب) و دفاعش از ابوطالب باعث شد که ابولهب همان جا کینهاش را به برادرزاده آشکار کند<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۱۲۹-۱۳۱.</ref>؛ [[تعصب]] شدید به [[دین]] نیاکان و [[کینهتوزی]] موجب شد ابولهب نه تنها در حادثه [[انذار]]، مانع [[دعوت]] رسول خدا{{صل}} شود و از [[زخم زبان]] به برادرش ابا نکند، بلکه پسرش را با خود همراه کرد و تا آنجا پیش رفت که (به کمک همسرش) پسرانش را با [[تهدید]] مجبور کرد [[دختران]] رسول خدا{{صل}} را رها کنند؛ البته این جدایی قبل از [[زناشویی]] بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۷۴.</ref>. در حادثه [[محاصره اقتصادی]] در حالی همه [[بنیهاشم]] به [[دعوت]] [[ابوطالب]] بر [[حمایت از پیامبر]] [[همداستان]] شدند که [[ابولهب]] [[قریش]] را بر علیه [[قبیله]] خود - یعنی بنیهاشم - [[بسیج]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۸ و ۱۶۳.</ref>؛ پس از [[مرگ ابوطالب]]، ابولهب به تحریک دوستانش موجب خروج اجباری [[پیامبر]] از [[مکه]] شد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴.</ref>؛ از موارد دیگر [[اذیت]] و [[آزار]] وی به [[رسول خدا]]{{صل}} میتوان به متهم کردن [[پیامبر خدا]] به [[فریبکار]] و [[دروغگو]]، ریختن خار و خاشاک در [[راه]] آن [[حضرت]]، [[تصمیم]] به [[قتل پیامبر]] در حال [[نماز]]، تداوم و [[اصرار]] بر باز داشتن مکیان از [[پذیرفتن اسلام]]، و در نهایت (به همراه گروه [[چهل]] نفره) تصمیم به [[قتل]] آن حضرت اشاره کرد<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۱۳۱؛ ج۱۱، ص۱۱۹.</ref>. | |||
پس از [[هجرت]] در جریان [[نبرد بدر]]، ابولهب به عللی و شاید به خاطر [[بیماری]] در آن شرکت نکرد؛ لذا [[عاص]] بن [[هشام]] را - در برابر [[بخشش]] بدهیش - به این [[نبرد]] فرستاد؛ اما با دریافت خبر [[شکست]] [[سپاه]] مکه شوکه شده و رفتارهای عجیبی (همچون [[کتک زدن]] اطرافیان و...) از او سرزده به بیماری [[سختی]] شبیه [[طاعون]] [[مبتلا]] شد و به نظر مشهور هفت [[روز]] بعد درگذشت و کسی بر جسدش حاضر نشد<ref>الطبقات الکبری، ج۴، ص۵۵.</ref>؛ پس از دو سه روز در اثر [[اعتراض]] یکی از مکیان - به خاطر بوی تعفن جسدش - فرزندش [[جسد]] او را همچون طاعونزده از دور [[غسل]] داده و در بیرون مکه پشت دیواری انداخته و از دور، بر او سنگ ریختند. ابنبطوطه در بیرون مکه قبرش را دیده است<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۴۷۷؛ دائرة المعارف بزرگ، ش۲۰۰.</ref>؛ گرچه از [[فرزندان]] او "درة"، "[[عزة]]" و "خالده" هستند؛ اما دو پسرش [[عتبه]] و معتب در [[فتح مکه]] [[مسلمان]] شده و در [[نبرد حنین]] حضور داشتند و [[نسل]] وی از این طریق دوام یافت<ref>الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۱ و ۳۶؛ ج۸، ص۴۰.</ref>؛ تصریح [[قرآن]] به [[ابولهب]] بعدها آثاری به دنبال داشت؛ از جمله اینکه: [[خلیفه دوم]] هنگام [[مرگ]] [[وصیت]] کرد از [[آل]] [[ابی لهب]] کسی را بر [[مردم]] مسلط نکنند<ref>الفتوح، ج۲، ص۳۲۶.</ref> و [[معاویه]] خواست برای [[زخم زبان]] به [[عقیل]] او را از [[نزدیکان]] ابولهب بداند که با پاسخ دندانشکن عقیل مواجه شد<ref>الغارات، ج۲، ص۵۵۳.</ref>. | |||
در [[قرآن کریم]]، ابولهب فقط یک بار {{متن قرآن|تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref> «توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref> و لهب علاوه بر [[سوره]] تبت در [[سوره مرسلات]] {{متن قرآن|لَا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ}} <ref>«که نه سایهگستر است و نه از زبانه آتش باز میدارد» سوره مرسلات، آیه ۳۱.</ref> به معنای [[آتش]] شعلهور شده به کار رفته است و در [[شأن نزول]] برخی [[آیات]] چون [[آیه انذار]] {{متن قرآن|وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ}} <ref>«و با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.</ref><ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۱ و ۱۴۷.</ref> و [[آیه]] مربوط به افراد قسی القلب {{متن قرآن|أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ}} <ref>«آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بیفروغ است)؟ بنابراین وای بر سختدلان در یاد خداوند! آنان در گمراهی آشکارند» سوره زمر، آیه ۲۲.</ref> نیز به ابولهب اشاره شده است<ref>اسباب النزول، ص۳۸۳.</ref>. | |||
البته اینکه قرآن کریم از میان [[دشمنان]] سرسخت [[پیامبر]] با این شدت و آشکارا فقط از ابولهب و همسرش در سورهای مستقل نام میبرد؛ شاید به این جهت باشد که از [[قبیله]] پیامبر و نزدیکانش - یعنی [[بنیهاشم]] و [[بنی عبدالمطلب]] - جز ابولهب کسی علیه [[نبوت]] [[قیام]] نکرد و برای اینکه شدت [[عذاب]] را برساند از "[[نار]]" به "تلهّب" تعبیر کرده است<ref>التحقیق، ج۱۰، ص۲۴۱.</ref>. | |||
گرچه علقه نسبی ابولهب باعث شد تا کنیزش مدتی نوازدی چون [[پیامبر]] را شیر دهد و تدوام این علقه او را وادار کرد که دو پسرش از [[دختران]] [[برادر]] زاده [[خواستگاری]] کنند؛ اما [[حسادت]] او به برادرش به خاطر نرسیدن به [[ریاست]] [[قریش]] و از سوی دیگر [[وابستگی]] قبیلهای (و شاید به همسرش) از [[ابولهب]] [[مخالف]] و [[دشمنی]] بسیار سرسخت و کینهتوز ساخت، این [[کینهتوزی]] تا آنجا ادامه یافت که نه تنها نسبت فامیلی را کنار نهاد بلکه در بسیاری از مخالفتها رد پای او یافت میشود<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۴-۲۸؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۲۰، ص۲۳۶.</ref> و در نهایت در نقشه [[قتل پیامبر]] در [[شب هجرت]] حضور فعال داشت<ref>قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۲۰، ص۲۳۴-۲۴۰.</ref>. دلیل دیگر [[مخالفت]] ابولهب را باید در فعالیت و [[تندروی]] همسرش بر علیه [[رسول خدا]]{{صل}} و وابستگی وی به همسرش جستجو کرد<ref>فی ظلال نهج البلاغه، ج۳، ص۴۰۰.</ref> و بر همین اساس است که [[قرآن کریم]] {{متن قرآن|وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ}} <ref>«و (نیز) همسرش در حالی که هیزمکش (دوزخ) است،» سوره مسد، آیه ۴.</ref> در کنار [[لعن]] ابولهب به جایگاه همسرش اشاره میکند<ref>دائرة المعارف بزرگ، ش۲۰۰.</ref>. | |||
از شواهد دیگر وابستگی قبیلهای ابولهب این بود که ابولهب به شدت نسبت به [[پدر]] حساسیت نشان میداد تا جایی که یک بار [[یادآوری]] [[سخن]] پدر موجب شد در مقابل [[قریش]] [[شمشیر]] بکشد و پیامبر را از دست قریش [[نجات]] دهد<ref>الکافی، ج۸، ص۲۸۸.</ref>. همانطور که پس از [[مرگ ابوطالب]] [[تعصب]] شدید او نسبت به پدر، موجب خروج اجباری پیامبر از [[مکه]] شد<ref>طبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴.</ref>. | |||
گرچه در [[تفسیر]] منسوب به [[ابن عباس]] ذیل [[آیه]] مربوطه از ابولهب یاد نشده، اما پس از آن [[فرات]] [[کوفی]] در تفسیرش ذیل [[آیه انذار]] از [[آزار]] ابولهب یاد کرده است<ref>فرات کوفی، تفسیر، ص۳۰۰-۳۰۲.</ref> و پس از او [[طبری]] (علاوه بر آوردن [[سوره]] تبت) در ذیل آیه انذار از اولین مخالفت علنی ابولهب با پیامبر بر [[کوه صفا]] اشاره کرده است<ref>طبری، تفسیر، ج۱۱، ص۱۲۱-۱۲۲؛ ج۱۵، ص۳۳۶-۳۳۷.</ref>؛ پس از آن [[قمی]]<ref>قمی، تفسیر، ج۲، ص۱۲۴.</ref> ذیل [[آیه انذار]] و در [[قرن سوم]] زجاج<ref>معانی القرآن، ج۵، ص۳۷۵.</ref> در ذیل [[سوره]] تبت از [[ابولهب]] یاد کردهاند و همینطور [[ابن ادریس]] [[رازی]]<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۹، ص۲۸۲۵.</ref> و تا نیمه اول [[قرن چهارم]] مثل [[طبرانی]]<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۶، ص۵۷۶.</ref> در [[شأن نزول]] [[سوره]] تبت به آیه انذار و [[مخالفت]] ابولهب بر [[کوه صفا]] اشاره کردهاند. بنابراین میتوان گفت که داستان مربوط به ابولهب در [[تفاسیر]] قبل از قرن چهارم و شاید اوائل قرن چهارم بازتاب گستردهای داشته است. | |||
از اواسط قرن چهارم داستان ابولهب نزد همه [[مفسران]] پررنگ نیست به عنوان مثال: ماوردی<ref>النکت و العیون، ج۴، ص۱۸۸.</ref>، ذیل آیه انذار و حتی تبت به آن اشارهای ندارد. البته گرچه [[شیخ طوسی]] ذیل سوره تبت <ref>تفسیر التبیان، ج۱۰، ص۴۲۶-۴۲۷.</ref> اشاره کرده است، اما وی<ref>التبیان، ج۸، ص۶۸.</ref> و جصاص <ref>احکام القرآن، ج۴، ص۲۴۹؛ ج۵، ص۳۶۵.</ref> ذیل آیه انذار به ابولهب نپرداختهاند، البته واحدی<ref>اسباب النزول، ص۴۹۹.</ref> و [[بغوی]]<ref>معالم التنزیل، ج۳، ص۴۰۰.</ref> از آن بحث کرده است. در [[قرن ششم]] گرچه ابنالعربی<ref>احکام القرآن، ج۳، ص۱۴۳۷.</ref> به آن اشاره کرده است، اما [[فخر رازی]] شأن نزول آیه انذار اشاره نکرده است. شوکانی<ref>فتح القدیر، ج۴، ص۱۷۱.</ref> از اعلام قرن ۱۲ به داستان ابولهب هیچ اشارهای نکرده است اما در [[قرن دهم]] [[سیوطی]]<ref>تفسیر جلالین، ص۶۰۶.</ref> و قرن ۱۴ [[ابن عاشور]]<ref>التحریر، ج۱۹، ص۲۰۵؛ ج۳۰، ص۵۲۵. </ref> و همینطور [[سید قطب]]<ref>فی ظلال القرآن، ج۱۹، ص۱۱۷.</ref> به ابولهب پرداختهاند <ref>دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی.</ref>. | |||
[[سید مرتضی عسکری]] [[معتقد]] است که خطاب آیه انذار فقط به [[اقوام]] نزدیک [[پیامبر]] (عموها و فرزندانشان) است. وی حضور پیامبر بر کوه صفا را مربوط به سال [[فتح مکه]] میداند نه [[یوم الانذار]] زمانی که ابولهب زنده نبوده تا مخالفت کند<ref>احادیث أم المؤمنین عائشه، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۹.</ref>. | |||
سید قطب<ref>فی ظلال القرآن، ج۳۰، ص۲۸۱.</ref> با بیان مواردی از [[آزار]] ابولهب بر پیامبر {{عربی|"اشد الناس ایذا"}} از او به عنوان کسی که بیشترین [[آزار]] را به [[پیامبر]] رساند یاد میکند. به گفته [[علامه طباطبایی]]<ref>المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.</ref> [[قرآن کریم]] برای [[ابولهب]] از [[کنیه]] استفاده کرده تا طعنهای باشد بر اینکه او را پارهای از [[آتش]] معرفی کند، چرا که وی با تمام وجود بر [[تکذیب]] و [[آزار پیامبر]] به طور افراطی فعال بود و در این کار از هیچ عمل و سخنی دریغ نمیکرد. به گفته [[سید محمد شیرازی]] [[سوره]] تبت، گویای [[ناتوانی]] [[دشمنان پیامبر]] در برابر [[قدرت خداوند]] است<ref>شیرازی، تفسیر، ج۵، ص۷۵۰.</ref> و به گفته مصطفوی کاربرد "ید" توسط [[قرآن]] به این جهت است که ابولهب با دست خودش کاری کرد که موجب هلاکتش شد<ref> التحقیق، ج۱، ص۳۷۴.</ref>. به گفته [[سید جعفر مرتضی]] در [[تفسیر]] [[سوره کوثر]]، سوره تبت و برخی سور و برخی از [[آیات]]<ref>اول سوره مجادله.</ref> گرچه به ظاهر امری شخصی است، اما در واقع [[حق تعالی]] درصدد بیان یکی از [[احکام کلی]] برای [[مسلمانان]] است. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||