←سوالات متداول درباره علم غیب
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
میتوان به وسیله قرآن ثابت کرد که امام علی{{ع}} از همه چیز آگاهی داشته است. الف: قرآن میگوید هر چیز خشک و تری در قرآن ذکر شده است. ب: قرآن همچنین درباره امام علی{{ع}} میگوید که ایشان علم و آگاهی کامل بر تمام این کتاب را داشته است. ج: از اینرو ثابت میشود امام علی{{ع}} دانش و آگاهی بر همه چیز یا همان علم غیب داشته است. | میتوان به وسیله قرآن ثابت کرد که امام علی{{ع}} از همه چیز آگاهی داشته است. الف: قرآن میگوید هر چیز خشک و تری در قرآن ذکر شده است. ب: قرآن همچنین درباره امام علی{{ع}} میگوید که ایشان علم و آگاهی کامل بر تمام این کتاب را داشته است. ج: از اینرو ثابت میشود امام علی{{ع}} دانش و آگاهی بر همه چیز یا همان علم غیب داشته است. | ||
=====پاسخ===== | |||
این استدلال به سستی تار عنکبوت است. بیایید هر سه نکته ذکر شده در سوال را تحلیل کنیم: | |||
#الف: این اشتباه است که بگوییم هر چیز خشک و تری یعنی همه چیز در قرآن است. آنها ادعای خود را بر این آیه استوار میکنند که قرآن در سوره انعام میگوید: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. کسانی که مبحث اشاره شده در سوال را ایجاد میکنند، تصور میکنند که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در این آیه به معنای قرآن است. اما هیچ راهی برای اثبات این نیست. این تنها حدسی است که در ذهن آنهاست که کتاب مبین در اینجا به قرآن اشاره میکند. تفسیر بهتر میتواند این باشد که کتاب مبین به معنای {{متن قرآن|لَوْحٍ مَحْفُوظ}} است، از آنجا که ما میدانیم همه چیز در لوح محفوظ حفظ شده است و علاوه بر این میدانیم که قرآن همه چیز را از گذشته و آینده ذکر نکرده است و این را میتوان از بسیاری از مثالها در خود قرآن اثبات کرد اما در اینجا تنها به یک مثال اشاره خواهیم کرد: قرآن در سوره توبه میگوید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. میخواهیم یک سوال بپرسیم: اگر قرآن واقعاً همه چیز را ذکر میکند (شاید در بطن خود)، پس چگونه است که پیامبر منافقان را نمیشناسد؟ اگر قرآن همه چیز را ذکر میکند، باید به چیزی اشاره میکرد که پیامبر از طریق آن بتواند منافقین را نیز شناسایی کند. این نشان میدهد که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام، قرآن نیست. | #الف: این اشتباه است که بگوییم هر چیز خشک و تری یعنی همه چیز در قرآن است. آنها ادعای خود را بر این آیه استوار میکنند که قرآن در سوره انعام میگوید: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. کسانی که مبحث اشاره شده در سوال را ایجاد میکنند، تصور میکنند که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در این آیه به معنای قرآن است. اما هیچ راهی برای اثبات این نیست. این تنها حدسی است که در ذهن آنهاست که کتاب مبین در اینجا به قرآن اشاره میکند. تفسیر بهتر میتواند این باشد که کتاب مبین به معنای {{متن قرآن|لَوْحٍ مَحْفُوظ}} است، از آنجا که ما میدانیم همه چیز در لوح محفوظ حفظ شده است و علاوه بر این میدانیم که قرآن همه چیز را از گذشته و آینده ذکر نکرده است و این را میتوان از بسیاری از مثالها در خود قرآن اثبات کرد اما در اینجا تنها به یک مثال اشاره خواهیم کرد: قرآن در سوره توبه میگوید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. میخواهیم یک سوال بپرسیم: اگر قرآن واقعاً همه چیز را ذکر میکند (شاید در بطن خود)، پس چگونه است که پیامبر منافقان را نمیشناسد؟ اگر قرآن همه چیز را ذکر میکند، باید به چیزی اشاره میکرد که پیامبر از طریق آن بتواند منافقین را نیز شناسایی کند. این نشان میدهد که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام، قرآن نیست. | ||
#ب: اکنون آنها آیه بالا (آیه ۵۹ سوره انعام<ref>{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>) را به آیه ۴۳ سوره رعد ربط میدهند و ادعا میکنند که این آیه بیانگر این است که امام علی{{ع}} دانش کاملی از کتاب داشته است و کتاب در این آیه مانند {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام است. بنابراین امام علی علم غیب و آگاهی بر همه چیز داشته است. قرآن در سوره رعد میگوید: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. حالا کدام کتاب در این آیه ذکر شده است؟ آیا این قرآن است؟ یا کتاب دیگری است؟ این مسئله مشخص نیست. نکته این است که آیا ما مطمئناً میدانیم که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام و کتاب در آیه ۴۳ سوره رعد، هر دو یکی هستند؟ | #ب: اکنون آنها آیه بالا (آیه ۵۹ سوره انعام<ref>{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>) را به آیه ۴۳ سوره رعد ربط میدهند و ادعا میکنند که این آیه بیانگر این است که امام علی{{ع}} دانش کاملی از کتاب داشته است و کتاب در این آیه مانند {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام است. بنابراین امام علی علم غیب و آگاهی بر همه چیز داشته است. قرآن در سوره رعد میگوید: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. حالا کدام کتاب در این آیه ذکر شده است؟ آیا این قرآن است؟ یا کتاب دیگری است؟ این مسئله مشخص نیست. نکته این است که آیا ما مطمئناً میدانیم که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام و کتاب در آیه ۴۳ سوره رعد، هر دو یکی هستند؟ | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۹: | ||
همه آیاتی که علم غیب را برای پیامبر نفی میکنند تنها به این حقیقت اشاره میکنند که ایشان دانشی مستقل نداشت ولی خداوند به او آگاهی بر همه چیز (علم غیب) عطا کرده بود. این به این معنا نیست که پیامبر همه چیز را نمیدانست. | همه آیاتی که علم غیب را برای پیامبر نفی میکنند تنها به این حقیقت اشاره میکنند که ایشان دانشی مستقل نداشت ولی خداوند به او آگاهی بر همه چیز (علم غیب) عطا کرده بود. این به این معنا نیست که پیامبر همه چیز را نمیدانست. | ||
=====پاسخ===== | |||
این استدلال از نظر ظاهری خوب به نظر میرسد اما وقتی درباره همه آیات اعمال میشود، معنایی متبادر نمیکند: | |||
#مثال اول: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب میدانستم خیر بسیار مییافتم و (هیچ) بلا به من نمیرسید؛ من جز بیمدهنده و مژدهآور برای گروهی که ایمان میآورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. در این آیه داشتن علم غیب با کسب خیر کثیر و آسیب ندیدن ربط پیدا میکند، چگونه میتوانیم استدلال «مستقل و حصولی» را در اینجا اعمال کنیم؟ مهم نیست که پیامبر{{صل}} علم غیب مستقل و یا حصولی داشته باشد، نکته این است که اگر او این علم را داشت میتوانست خیر بیشتری به دست آورد و هیچ آسیبی به او نرسد. ما میدانیم آسیبهای بسیاری متوجه پیامبر ما شد، مردم در جنگ احد او را رها کردند و او بسیار شکنجه شد، زباله بر سر او ریخته شد و... . از پیامبر خواسته شده است که در آیه فوق بگوید که اگر علم غیب داشت، میتوانست از وقوع همه اینها جلوگیری کند. واضح است که استدلال «استقلال و اکتساب» نمیتواند در اینجا اعمال شود. | #مثال اول: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب میدانستم خیر بسیار مییافتم و (هیچ) بلا به من نمیرسید؛ من جز بیمدهنده و مژدهآور برای گروهی که ایمان میآورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. در این آیه داشتن علم غیب با کسب خیر کثیر و آسیب ندیدن ربط پیدا میکند، چگونه میتوانیم استدلال «مستقل و حصولی» را در اینجا اعمال کنیم؟ مهم نیست که پیامبر{{صل}} علم غیب مستقل و یا حصولی داشته باشد، نکته این است که اگر او این علم را داشت میتوانست خیر بیشتری به دست آورد و هیچ آسیبی به او نرسد. ما میدانیم آسیبهای بسیاری متوجه پیامبر ما شد، مردم در جنگ احد او را رها کردند و او بسیار شکنجه شد، زباله بر سر او ریخته شد و... . از پیامبر خواسته شده است که در آیه فوق بگوید که اگر علم غیب داشت، میتوانست از وقوع همه اینها جلوگیری کند. واضح است که استدلال «استقلال و اکتساب» نمیتواند در اینجا اعمال شود. | ||
#مثال دوم: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمیدانم آیا آنچه به شما وعده میدهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز مینهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. اگر پیامبر علم حصولی درباره زمان روز قیامت داشت، چرا از او خواسته شد تا بگوید که چیزی در این باره نمیداند؟ او باید میگفت: «خدا مرا از این مسئله آگاه کرده است اما این علمی سرّی است که نمیتواند بیان شود». اما این چیزی نیست که پیامبر فرمود. نمیتوانیم استدلال «استقلال و حصول» را در اینجا اعمال کنیم. | #مثال دوم: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمیدانم آیا آنچه به شما وعده میدهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز مینهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. اگر پیامبر علم حصولی درباره زمان روز قیامت داشت، چرا از او خواسته شد تا بگوید که چیزی در این باره نمیداند؟ او باید میگفت: «خدا مرا از این مسئله آگاه کرده است اما این علمی سرّی است که نمیتواند بیان شود». اما این چیزی نیست که پیامبر فرمود. نمیتوانیم استدلال «استقلال و حصول» را در اینجا اعمال کنیم. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۸: | ||
قرآن در این جهان بر پیامبر{{صل}} نازل نشده است، بلکه قبل از خلقت هر چیز دیگری در نشئۀ دیگری برای او نازل شده است. بنابراین هرگاه خداوند در مورد هر حادثهای به پیامبر{{صل}} میگوید که "شما این را نمیدانید"، یا "شما از این موضوع آگاهی نداشتید"، در مورد آن نشئه صحبت میکند، نه این جهان. | قرآن در این جهان بر پیامبر{{صل}} نازل نشده است، بلکه قبل از خلقت هر چیز دیگری در نشئۀ دیگری برای او نازل شده است. بنابراین هرگاه خداوند در مورد هر حادثهای به پیامبر{{صل}} میگوید که "شما این را نمیدانید"، یا "شما از این موضوع آگاهی نداشتید"، در مورد آن نشئه صحبت میکند، نه این جهان. | ||
=====پاسخ===== | |||
هیچ مدرکی برای این ادعا که قرآن در این جهان نازل نشده است بلکه در برخی از نشئههای دیگر قبل از خلقت همه چیز به وجود آمده، وجود ندارد. ما هرکسی را به چالش میکشیم که چنین مدرکی را ارائه دهد. این را میتوان از طریق خود قرآن نیز رد کرد. قبل از جنگ تبوک، برخی از منافقین نزد پیامبر آمدند و از او اجازه خواستند تا عقب بمانند و در جنگ دخالت نکنند و پیامبر{{صل}} این اجازه را به آنها داد. سپس خداوند این آیه را نازل کرد: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ}}<ref>«خداوند از تو در گذرد! چرا پیشتر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟» سوره توبه، آیه ۴۳.</ref>. | |||
اول آنکه این نشان میدهد پیامبر نمیدانست که چه کسی در میان آنها دروغگوست و چه کسی راستگو. دوم اینکه، اگر فرض کنیم همانطور که پرسشگر گفته است، قرآن بر پیامبر پیش از آنکه او حتی به این جهان بیاید نازل شده است، پس چگونه ممکن است که پیامبر درباره این آیه بداند؟ با وجود دانستن آن او نباید به منافقان اجازه میداد که در جنگ عقب بمانند، با این حال وقتی زمان آن رسید او این اجازه را بدون اینکه تشخیص دهد چه کسی راستگو و چه کسی دروغگوست به منافقین داد. | اول آنکه این نشان میدهد پیامبر نمیدانست که چه کسی در میان آنها دروغگوست و چه کسی راستگو. دوم اینکه، اگر فرض کنیم همانطور که پرسشگر گفته است، قرآن بر پیامبر پیش از آنکه او حتی به این جهان بیاید نازل شده است، پس چگونه ممکن است که پیامبر درباره این آیه بداند؟ با وجود دانستن آن او نباید به منافقان اجازه میداد که در جنگ عقب بمانند، با این حال وقتی زمان آن رسید او این اجازه را بدون اینکه تشخیص دهد چه کسی راستگو و چه کسی دروغگوست به منافقین داد. | ||