بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
'''[[فدک]]''' روستایی آباد و حاصلخیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] بود که در سال ۷ هجری بدون خونریزی به دست [[پیامبر]]{{صل}} [[فتح]] شد و براساس [[آیات قرآن]] به عنوان، "فیئ" و ملک شخصی پیامبر{{صل}} بود و حضرت به [[دستور خداوند]] آن را به [[حضرت زهرا]]{{س}} بخشید. اما بعد از ایشان [[خلیفه اول]] براساس اهداف [[سیاسی]] آن را [[غصب]] کرد و در برابر استدلالات و [[بینه]] حضرت حاضر به پس دادن آن نشد. [[غصب فدک]] نمادی از [[مظلومیت اهل بیت]]{{ع}} است. | '''[[فدک]]''' روستایی آباد و حاصلخیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] بود که در سال ۷ هجری بدون خونریزی به دست [[پیامبر]]{{صل}} [[فتح]] شد و براساس [[آیات قرآن]] به عنوان، "فیئ" و ملک شخصی پیامبر{{صل}} بود و حضرت به [[دستور خداوند]] آن را به [[حضرت زهرا]]{{س}} بخشید. اما بعد از ایشان [[خلیفه اول]] براساس اهداف [[سیاسی]] آن را [[غصب]] کرد و در برابر استدلالات و [[بینه]] حضرت حاضر به پس دادن آن نشد. [[غصب فدک]] نمادی از [[مظلومیت اهل بیت]]{{ع}} است. | ||
==فدک، [[ملک]] شخصی [[رسول خدا]]{{صل}}== | == فدک، [[ملک]] شخصی [[رسول خدا]]{{صل}} == | ||
[[فدک]] روستائی یهودینشین<ref>فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۳. </ref> و نام منطقهای حاصلخیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] است که در [[شرق]] [[خیبر]] قرار گرفته است | [[فدک]] روستائی یهودینشین<ref>فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۳. </ref> و نام منطقهای حاصلخیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] است که در [[شرق]] [[خیبر]] قرار گرفته است در [[سال هفتم هجری]]، [[رسول خدا]]{{صل}} که برای خاموش کردن [[فتنه]] [[یهود]] به خیبر میرفت، [[محیصة بن مسعود]] را [[مأمور]] کرد تا اهالی فدک را به [[مصالحه]] با [[سپاه اسلام]] و [[حمایت]] نکردن از خیبریان [[ترغیب]] نماید<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۳۳۷؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۰۲.</ref>؛ لذا [[اهل]] فدک که در ابتدا آماده مقابله و [[جنگ]] با [[مسلمانان]] میشدند از [[دشمنی]] با اهل [[اسلام]] دست برداشته و از مقابله با مسلمانان دست کشیدند<ref>المغازی، ج۲، ص۷۰۶؛ سبل الهدی، ج۵، ص۱۳۸.</ref>. در واقع آنها به خاطر [[قدرت]] اهل اسلام و رعبی که بر آنها [[حاکم]] شده بود، [[صلح]] را پذیرفتند. | ||
==فدک، [[ملک]] شخصی [[فاطمه]]{{س}}== | آنگاه که رسول خدا{{صل}} از کار خیبر [[فراغت]] یافت، پرچمی بست و فرمود: چه کسی این را بر میدارد و حقش را ادا میکند؟! ایشان میخواست کسانی را (برای بستن [[قرارداد صلح]]) به سوی باغهای [[فدک]] بفرستد. «[[زبیر]]» برخواست و گفت: من! [[پیامبر]] فرمود: تو نه! سپس [[سعد]] (ابن ابی وقاص) به پا خواست. حضرت به او هم فرمود: تو هم نه! (آیا پیامبر آنها را [[شایسته]] این کار نمیدانست؟!) سرانجام رو به علی کرد، فرمود: ای علی! برخیز و آن را تو بگیر. یعنی پیامبر تنها ایشان را شایسته و توانا برای انجام این امر میدانستند. علی{{ع}} نیز [[پرچم]] را گرفته و با سربازانی که به همراه داشت، به فدک رفت. او با اهالی آنجا [[قرارداد]] صلحی بست که در آن محفوظ ماندن جانشان اصل اولیه بود<ref>اعلام الوری، ج۱، ص۲۰۹؛ مکاتیب الرسول، ج۱، ص۲۹۱؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۲.</ref>. | ||
وقتی [[مسلمانان]] با پرچمداری [[امیر مؤمنان]] قلعههای [[خیبر]] را [[فتح]] کردند و [[یهودیان]] [[تسلیم]] شدند. وقتی خبر [[سقوط]] [[خیبر]] به گوش [[مردم]] [[یهودی]] فدک رسید آنان فرستادگانی را نزد [[رسول خدا]]{{صل}} فرستادند<ref>الحاوی، ماوردی، ج۱۴، ص۵۵؛ بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، کاشانی، ج۷، ص۱۱۶.</ref> تا [[پیامبر]]{{صل}} در برابر پرداخت نیمی از آن با آنها [[صلح]] کند و هر وقت [[رسول خدا]]{{صل}} خواست، با خرید نیمی دیگر آنان را از آن بیرون کند. و وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} مبلغ نصف دیگر آن را پرداخت کرد، آنان از فدک خارج شدند<ref>الأموال، ابن زنجویه، ج۱، ص۶۷ و المختصر، ابوالفداء، ج۱، ص۹۴.</ref>. لذا فدک از [[غنائم جنگی]] به حساب نمیآید تا [[مال]] همه [[مسلمانان]] باشد و طبق [[تعالیم اسلامی]] [[ملک]] شخصی [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۳۸. همچنین مرحوم کلینی مینویسد: فدک، به دست شخص رسول خدا{{صل}} و امیرمؤمنان{{ع}} بدون مشارکت دیگری فتح شد (دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، ج۱، ص۳۸۵). منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کردهاند: تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۱۳۸؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص۴۲۲؛ الکشف و البیان، ثعلبی، ج۹، ص۵۲؛ تفسیر البغوی، بغوی، ج۴، ص۱۹۷؛ لباب التأویل فی معانی التنزیل، بغدادی، ج۶، ص۲۰۱. </ref> و از [[انفال]]<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۳۹؛ وسائل الشیعه، حر عاملی، ج۹، ص۵۲۳.</ref> و هدیهای [[الهی]] به آن حضرت بود<ref>الحاوی، ماوردی، ج۱۴، ص۵۵.</ref>، [[آیات قرآن]] هم در چنین مواردی صراحت دارد و از آن به عنوان "فیئ" یاد میکند که برای [[خدا]] و [[رسول]] و [[ذی القربی]] و [[یتیمان]] و [[مساکین]] است<ref>سوره حشر، آیه ۶ و ۷.</ref>؛ اینگونه [[سرزمینها]] را «[[فیئ]]»<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}} «و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره میگرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۶-۷؛ تفسیر التبیان، ج۹، ص۵۹۴.</ref> یا خالصه میگویند<ref>{{عربی|کان فدک لرسول الله به جا خالصة}} (السیرة النبویة، ج۲، ص۳۵۳)؛ {{عربی|و کان الرسول الله به جاثلاث صفایا: مال بنی النضیر و خیبر و فدک}} (انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۹)؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۵؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۲۵؛ کتاب الاموال، لقاسم بن سلام، ج۱، ص۱۶؛ کتاب الاموال لحمید بن زنجویه، ج۱، ص۷۶ و ۷۹؛ معجم البلدان، ج۳، ص۸۵۵؛ فتوح البلدان، ص۳۸.</ref> که [[اختیار]] آن به طور کامل در دست [[رسول خدا]]{{صل}} قرار دارد و ایشان آن را طبق [[مصالح اسلام]] و [[مسلمین]] به [[مصرف]] میرسانند<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۲۳.</ref>. | |||
فدک تنها زمینی بود که [[رسول خدا]]{{صل}} آن را در میان [[مسلمانان]] تقسیم نکرد، به خلاف زمینهای قبائل [[بنی نضیر]] و [[بنی قریظه]]<ref>کتاب الخراج، یحیی بن آدم قرشی، ج۱، ص۴۱.</ref> و [[خیبر]]<ref>فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۳.</ref> که [[رسول خدا]]{{صل}} آنان را در میان [[مسلمانان]] تقسیم کرد<ref>ر.ک: [[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۶؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۴.</ref>. | |||
== فدک، [[ملک]] شخصی [[فاطمه]]{{س}} == | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} پیرو [[امر الهی]]، [[فاطمه]]{{س}} را خواست و به او فرمود: "[[خداوند]] به من [[فرمان]] داده تا فدک را به تو بدهم". [[فاطمه]]{{س}} هم فرمود: "از [[خدا]] و شما پذیرفتم"<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref> و بدین ترتیب، [[پیامبر]]{{صل}} آن را به [[فرمان الهی]] در زمان [[حیات]] خود، به [[فاطمه]]{{س}} بخشید<ref>دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، ج۱، ص۳۸۵.</ref> و [[کارگزاران]] [[فاطمه]]{{س}} در زمان [[حیات رسول خدا]]{{صل}} و تا هنگام [[رحلت]] ایشان در آن به کار مشغول بودند<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۲۹۱.</ref> | [[رسول خدا]]{{صل}} پیرو [[امر الهی]]، [[فاطمه]]{{س}} را خواست و به او فرمود: "[[خداوند]] به من [[فرمان]] داده تا فدک را به تو بدهم". [[فاطمه]]{{س}} هم فرمود: "از [[خدا]] و شما پذیرفتم"<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref> و بدین ترتیب، [[پیامبر]]{{صل}} آن را به [[فرمان الهی]] در زمان [[حیات]] خود، به [[فاطمه]]{{س}} بخشید<ref>دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، ج۱، ص۳۸۵.</ref> و [[کارگزاران]] [[فاطمه]]{{س}} در زمان [[حیات رسول خدا]]{{صل}} و تا هنگام [[رحلت]] ایشان در آن به کار مشغول بودند<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۲۹۱.</ref> | ||
به فرمودۀ [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} پس از [[نزول]] آیۀ {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> [[پیامبر]] [[فدک]] را به [[فاطمه زهرا]] {{س}} بخشید و در همان مجلس [[علی]]{{ع}} را خواست و سندی نیز تنظیم کرد که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[ام ایمن]] [[گواهان]] آن بودند. [[حضرت زهرا]]{{س}} نمایندهای برای خود برگزید که امور [[فدک]] را از نزدیک اداره کند و کارمندانی نیز به [[فرمان]] او درآورد. [[فدک]] از سه سال پیش از [[وفات پیامبر]] در دست [[فاطمه]]{{ع}} بود و [[بنی هاشم]] تا [[پیامبر]]{{صل}} زنده بود، از محصول [[فدک]] بهره میبردند و عواید آن، در امور خیر، مانند کمک به در راهماندگان و هزینه [[ازدواج]] [[جوانان]] [[بنیهاشم]] [[مصرف]] میشد<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۶؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۴.</ref>. | به فرمودۀ [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} پس از [[نزول]] آیۀ {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> [[پیامبر]] [[فدک]] را به [[فاطمه زهرا]] {{س}} بخشید و در همان مجلس [[علی]]{{ع}} را خواست و سندی نیز تنظیم کرد که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[ام ایمن]] [[گواهان]] آن بودند. [[حضرت زهرا]]{{س}} نمایندهای برای خود برگزید که امور [[فدک]] را از نزدیک اداره کند و کارمندانی نیز به [[فرمان]] او درآورد. [[فدک]] از سه سال پیش از [[وفات پیامبر]] در دست [[فاطمه]]{{ع}} بود و [[بنی هاشم]] تا [[پیامبر]]{{صل}} زنده بود، از محصول [[فدک]] بهره میبردند و عواید آن، در امور خیر، مانند کمک به در راهماندگان و هزینه [[ازدواج]] [[جوانان]] [[بنیهاشم]] [[مصرف]] میشد<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۶؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۴.</ref>. | ||
==[[ | == موقعیت و درآمد سرشار باغات فدک == | ||
فدک، ده یا دهستانی پر [[ثروت]] و [[نعمت]] و حاصلخیز و دارای نخلستانهایی با درختان بسیار و چشمههای جوشان بود<ref>معجم البلدان، ج۳، ص۸۵۵.</ref> و اهالی آن بیشتر به کشاوزی و صنایع دستی [[اشتغال]] داشتند. خرما و برخی محصولات [[تجاری]] آن نیز نامبرده شده است. این سرزمین، دو تا سه [[روز]] با [[مدینه]] فاصله داشت و از منابع مهم درآمد در منطقه [[حجاز]] محسوب میشد<ref>معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.</ref>. | |||
همچنین این سرزمین به دلیل موقعیت جغرافیاییاش، یکی از نزدیکترین منزلگاهها به مسیر تجاری [[مکه]] به [[شام]] بود و این مسئله بر اهمیت [[اقتصادی]] آن میافزود. فاصله اندک آن با قلعههای خیبر که از نظر اقتصادی و نظامی مهم بودند نیز دلیل دیگری بر اهمیت آن بود. [[مورخان]] گفتهاند: یک بار هنگامی که درآمد فدک را به محضر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آورده بودند و پولهای طلای آن را در برابر ایشان ریخته بودند، چنان انبوه بود که آن کس که در سوی دیگر نشسته بود دیده نمیشد؛ اما همه آنها تا ظهر آن [[روز]] در میان فقرای [[شهر]] تقسیم شد و هیچ چیز باقی نماند<ref>کشف المحجة لثمرة المهجة، ص۱۸۲؛ الطرائف، ص۳۹۲.</ref>. درآمد [[فدک]] را در آن [[روزگار]] بیست و چهار هزار دینار گفتهاند<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۱۳؛ کشف المحجة، ص۱۲۴.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۴.</ref> | |||
== غصب فدک == | |||
هنوز ده روز از [[رحلت پیامبر]] نگذشته بود که [[دولت]] [[خلفا]]، فدک را [[مصادره]] کرد و دستور داد عمال و کارکنان [[فاطمه]]{{س}} را از فدک بیرون کردند و عمالی را در جایشان [[نصب]] نمود. [[خلیفه اول]]، نماینده [[حضرت زهرا]]{{س}} را [[اخراج]] کرد و [[فدک]] را به بهانه [[حدیث]] ساختگی {{عربی|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُوَرِّثُ}}<ref>احتجاج طبرسی، ج ۱، ص۲۰؛ الاختصاص، ص ۱۸۵- ۱۸۳.</ref> به [[تصرف]] خویش درآورد. البته بهانه میآوردند که [[فتوحات]] [[اسلام]] احتیاج به [[اموال]] زیاد دارد. در یک گزارش معتبر میخوانیم که [[عمر]] میگوید: آنگاه که [[پیامبر]] این [[جهان]] را ترک کرد، من و [[ابوبکر]] به نزد علی{{ع}} رفتیم و به او گفتیم: در مورد آنچه پیامبر به جای گذارده چه میگویی؟ او گفت: ما از همه کس به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیکتر هستیم. (پس طبق [[قانون]]، همه آنها به ما میرسد). من گفتم: در مورد آنچه از ماترَک ایشان در [[خیبر]] به جای مانده است؟ او گفت: آنچه در خیبر است هم [[مال]] ماست! من گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ او گفت: آن هم مال ماست! من گفتم: به اینها (که میگویید نخواهید رسید مگر اینکه سرهای ما را با اره جدا کنید<ref>معجم الاوسط، ج۵، ص۲۸۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۹؛ الاحکام السلطانیة للماوردی، ص۱۷۱؛ معالم المدرستین، ج۲، ص۱۷۸؛ المسترشد، ج۱، ص۴۹۹؛ کامل البهائی، ج۲، ص۸.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۲۴.</ref> | |||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[حضرت زهرا]]{{س}} از راههای گوناگون کوشیدند [[فدک]] را بازپس گیرند و برای [[اثبات]] [[مالکیت]] خود، [[استدلال]] و [[احتجاج]] کردند. [[حضرت زهرا]]{{ع}} هم در خطبۀ معروف خویش از [[غصب]] آن [[انتقاد]] مینماید و با استناد به [[آیات قرآن]]، ادعای آنان را در اینکه [[پیامبر]] [[ارث]] باقی نمیگذارد ردّ میکند<ref>{{متن حدیث|یا بن ابی قحافه! افی الکتاب ان ترث اباک و لا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریّا}}؛ کفایة الموحدین، ج ۲، ص ۳۶۱.</ref>. علاوه بر اینکه [[فدک]] مدتها در [[اختیار]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} بود و از این رو، نیازی نبود آن حضرت برای [[اثبات]] [[مالکیت]] خویش [[بینه]] اقامه کند؛ اما از او بینه خواستند. سرانجام با اینکه [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[بینه]] و [[شاهد]] اقامه کرد، نپذیرفتند و [[فدک]] را بازنگرداندند. | [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[حضرت زهرا]]{{س}} از راههای گوناگون کوشیدند [[فدک]] را بازپس گیرند و برای [[اثبات]] [[مالکیت]] خود، [[استدلال]] و [[احتجاج]] کردند. [[حضرت زهرا]]{{ع}} هم در خطبۀ معروف خویش از [[غصب]] آن [[انتقاد]] مینماید و با استناد به [[آیات قرآن]]، ادعای آنان را در اینکه [[پیامبر]] [[ارث]] باقی نمیگذارد ردّ میکند<ref>{{متن حدیث|یا بن ابی قحافه! افی الکتاب ان ترث اباک و لا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریّا}}؛ کفایة الموحدین، ج ۲، ص ۳۶۱.</ref>. علاوه بر اینکه [[فدک]] مدتها در [[اختیار]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} بود و از این رو، نیازی نبود آن حضرت برای [[اثبات]] [[مالکیت]] خویش [[بینه]] اقامه کند؛ اما از او بینه خواستند. سرانجام با اینکه [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[بینه]] و [[شاهد]] اقامه کرد، نپذیرفتند و [[فدک]] را بازنگرداندند. | ||
[[حجاج نیشابوری]] ماجرای مطالبۀ [[فدک]] از [[خلیفۀ اول]] را به صورت مشروح [[نقل]] کرده و در روایتی از [[عایشه]] آورده است که چون [[خلیفه]] [[فدک]] را بازپس نداد، [[فاطمه]]{{س}} با او قهر کرد و دیگر هیچگاه با او سخن نگفت. [[فدک]] از آن پس چند بار دست به دست گشت. چند بار به [[مالکیت]] [[بنی هاشم]] درآمد و دوباره بازپس گرفته شد؛ اما سرانجام در زمان [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] به گونۀ رسمی و مستند به [[مالکیت]] [[فرزندان]] [[زهرا]]{{س}} درآمد<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۵؛ [[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۲۹۲.</ref>. | [[حجاج نیشابوری]] ماجرای مطالبۀ [[فدک]] از [[خلیفۀ اول]] را به صورت مشروح [[نقل]] کرده و در روایتی از [[عایشه]] آورده است که چون [[خلیفه]] [[فدک]] را بازپس نداد، [[فاطمه]]{{س}} با او قهر کرد و دیگر هیچگاه با او سخن نگفت. [[فدک]] از آن پس چند بار دست به دست گشت. چند بار به [[مالکیت]] [[بنی هاشم]] درآمد و دوباره بازپس گرفته شد؛ اما سرانجام در زمان [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] به گونۀ رسمی و مستند به [[مالکیت]] [[فرزندان]] [[زهرا]]{{س}} درآمد<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۵؛ [[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۲۹۲.</ref>. | ||
== | == سخنرانی برای انصار بعد از غصب فدک == | ||
زمانی که فدک [[غصب]] شد، [[فاطمه]]{{س}} به سراغ [[انصار]] رفت و برای آنان | زمانی که فدک [[غصب]] شد، [[فاطمه]]{{س}} به سراغ [[انصار]] رفت و برای آنان سخنرانی کرد و از [[ولایت الهی]] همسر معصومش گفت، اما آنان در جواب گفتند: ای دختر [[محمد]]! اگر این سخنان را قبل از [[بیعت]] با [[ابوبکر]] از تو شنیده بودیم با کسی جز [[علی]] [[بیعت]] نمیکردیم. و [[فاطمه]]{{س}} پاسخ داد: "مگر پدرم [[روز غدیر خم]]، عذری برای کسی باقی گذاشت؟"<ref>الخصال، شیخ صدوق، ص۱۷۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۰، ص۱۲۴.</ref>. | ||
[[فاطمه]]{{س}} در روزهای آخر عمر خویش نیز در جمع [[مهاجران]] و [[انصار]] خطبهای خواند که اگرچه به [[خطبه فدکیه]] معروف شده است<ref>فاطمه{{س}} چادرش را سر کشید و به سمت مجلس [[انصار]] و [[مهاجر]] که [[ابوبکر]] تازه بر [[مسند]] نشسته نیز در میانشان بود، به [[راه]] افتاد و به آن وارد شد. حاضران با دیدن [[فاطمه]]{{س}} که همچون [[رسول خدا]]{{صل}} راه راه میرفت، گریستند. [[فاطمه]]{{س}} با آرام شدن گریهها سخن آغاز کرد و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} دوباره گریهها شدت یافت و با آرام شدن گریهها [[فاطمه]]{{س}} چنین ادامه داد: "رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت بود و بر [[هدایت]] شما [[اصرار]] داشت و نسبت به [[مؤمنان]]، [[رئوف]] و [[مهربان]] بود! اگر او را میشناسید، در مییابید که [[پدر]] من است و نه [[پدر]] شما و نیز [[برادر]] پسر عمویم ([[امیرمؤمنان]]) است و نه [[برادر]] مردانتان... [[خداوند]] شما را به کمک رسولش [[نجات]] بخشید... هرگاه [[دشمنان]] [[آتش]] [[جنگی]] نو بر میافکندند، [[خداوند]] آن را خاموش میکرد و هر زمانی که شاخی برای [[گمراهی]] ظاهر میشد و هرگاه دهان مشرکی باز میشد، [[رسول خدا]]{{صل}}، برادرش را در حلقوم آنان میفرستاد و او را از آن [[مأموریت]] باز نمیگشت مگر آنکه گوش آنان را زیر پا له کرده بود و شعله [[آتش]] را با [[شمشیر]] خاموش کرده بود. [[علی]]{{ع}} در [[راه خدا]] با [[سختیها]] [[دست]] و پنجه نرم میکرد و در راه انجام دستورهای [[خداوند]] سختکوش بود، او همیشه آماده و [[خیرخواه]] بود و با جدیّت فعالیت میکرد و حال آنکه شما بیحرکت و [[خمود]] و به خوشگذرانی مشغول بودید و غذا و آب گوارا میخوردید و در [[انتظار]] شنیدن خبرهای جدید به سر میبردید و در هنگامه خطر فرار را بر قرار ترجیح میدادید. هنگامی که [[خداوند]] برای [[رسول خدا]]{{صل}}، [[خانه]] پیامبرانش ([[بهشت]]) را برگزید و آن حضرت [[رحلت]] کرد، به ناگاه خار و خاشاکهای [[نفاق]] از شما بروز کرد و [[لباس]] [[دین]]، کهنه شد و پیمانهای آن پاره گردید. [[گمراهان]] خاموش، به سخن درآمدند و آنان که جایگاهی [[پست]] داشتند، [[منزلت]] یافتند، و آفت [[طلب]] حزب [[باطل]] لب به سخن گشود و به خانههای شما وارد شد. [[شیطان]] نیز سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد و فریاد برآورد و شما را خواند و شما را پاسخگوی خویش یافت..." سپس [[فاطمه]] این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: "بدانید که در [[فتنه]] درافتادید و [[جهنم]] بر کتمانکنندگان [[حقیقت]] احاطه دارد" ([[توبه]]، ۴۹). وای بر شما! شما را چه شده و به کدام سو میروید؟! این کتاب خداست که در برابر شما قرار دارد که نهیهای آن، روشن و شواهد آن، درخشان و فرمانهایش، واضح است. در آن [[تدبر]] یا آنکه بر خلافش [[حکم]] میکنید؟ چه جایگزین [[بدی]] است برای [[ستمکاران]]! و هر که خواستار غیر [[اسلام]] باشد، از او پذیرفته نخواهد شد و در [[آخرت]] از زمره زیانکاران خواهد بود... میپندارید که ما از [[ارث]] محرومیم! آیا [[حکم]] [[جاهلیت]] را خواستارید؟ برای [[اهل یقین]]، چه حکمی، نیکوتر از [[حکم خداوند]] است؟..." سپس [[فاطمه]]{{س}} رو به [[مهاجرین]] فرمود: "ای [[مهاجران]]! آیا از [[ارث]] [[محروم]] میشوم، ای [[پسر ابوقحافه]]! آیا در [[کتاب خدا]] هست که تو از پدرت [[ارث]] ببری؛ و من از پدرم [[ارث]] نبرم؟ همانا سخنی [[دروغ]] به [[خدا]] و رسولش نسبت دادهای (بلاغات النساء، ابن طیفور، ج۱، ص۶). | [[فاطمه]]{{س}} در روزهای آخر عمر خویش نیز در جمع [[مهاجران]] و [[انصار]] خطبهای خواند که اگرچه به [[خطبه فدکیه]] معروف شده است<ref>فاطمه{{س}} چادرش را سر کشید و به سمت مجلس [[انصار]] و [[مهاجر]] که [[ابوبکر]] تازه بر [[مسند]] نشسته نیز در میانشان بود، به [[راه]] افتاد و به آن وارد شد. حاضران با دیدن [[فاطمه]]{{س}} که همچون [[رسول خدا]]{{صل}} راه راه میرفت، گریستند. [[فاطمه]]{{س}} با آرام شدن گریهها سخن آغاز کرد و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} دوباره گریهها شدت یافت و با آرام شدن گریهها [[فاطمه]]{{س}} چنین ادامه داد: "رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت بود و بر [[هدایت]] شما [[اصرار]] داشت و نسبت به [[مؤمنان]]، [[رئوف]] و [[مهربان]] بود! اگر او را میشناسید، در مییابید که [[پدر]] من است و نه [[پدر]] شما و نیز [[برادر]] پسر عمویم ([[امیرمؤمنان]]) است و نه [[برادر]] مردانتان... [[خداوند]] شما را به کمک رسولش [[نجات]] بخشید... هرگاه [[دشمنان]] [[آتش]] [[جنگی]] نو بر میافکندند، [[خداوند]] آن را خاموش میکرد و هر زمانی که شاخی برای [[گمراهی]] ظاهر میشد و هرگاه دهان مشرکی باز میشد، [[رسول خدا]]{{صل}}، برادرش را در حلقوم آنان میفرستاد و او را از آن [[مأموریت]] باز نمیگشت مگر آنکه گوش آنان را زیر پا له کرده بود و شعله [[آتش]] را با [[شمشیر]] خاموش کرده بود. [[علی]]{{ع}} در [[راه خدا]] با [[سختیها]] [[دست]] و پنجه نرم میکرد و در راه انجام دستورهای [[خداوند]] سختکوش بود، او همیشه آماده و [[خیرخواه]] بود و با جدیّت فعالیت میکرد و حال آنکه شما بیحرکت و [[خمود]] و به خوشگذرانی مشغول بودید و غذا و آب گوارا میخوردید و در [[انتظار]] شنیدن خبرهای جدید به سر میبردید و در هنگامه خطر فرار را بر قرار ترجیح میدادید. هنگامی که [[خداوند]] برای [[رسول خدا]]{{صل}}، [[خانه]] پیامبرانش ([[بهشت]]) را برگزید و آن حضرت [[رحلت]] کرد، به ناگاه خار و خاشاکهای [[نفاق]] از شما بروز کرد و [[لباس]] [[دین]]، کهنه شد و پیمانهای آن پاره گردید. [[گمراهان]] خاموش، به سخن درآمدند و آنان که جایگاهی [[پست]] داشتند، [[منزلت]] یافتند، و آفت [[طلب]] حزب [[باطل]] لب به سخن گشود و به خانههای شما وارد شد. [[شیطان]] نیز سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد و فریاد برآورد و شما را خواند و شما را پاسخگوی خویش یافت..." سپس [[فاطمه]] این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: "بدانید که در [[فتنه]] درافتادید و [[جهنم]] بر کتمانکنندگان [[حقیقت]] احاطه دارد" ([[توبه]]، ۴۹). وای بر شما! شما را چه شده و به کدام سو میروید؟! این کتاب خداست که در برابر شما قرار دارد که نهیهای آن، روشن و شواهد آن، درخشان و فرمانهایش، واضح است. در آن [[تدبر]] یا آنکه بر خلافش [[حکم]] میکنید؟ چه جایگزین [[بدی]] است برای [[ستمکاران]]! و هر که خواستار غیر [[اسلام]] باشد، از او پذیرفته نخواهد شد و در [[آخرت]] از زمره زیانکاران خواهد بود... میپندارید که ما از [[ارث]] محرومیم! آیا [[حکم]] [[جاهلیت]] را خواستارید؟ برای [[اهل یقین]]، چه حکمی، نیکوتر از [[حکم خداوند]] است؟..." سپس [[فاطمه]]{{س}} رو به [[مهاجرین]] فرمود: "ای [[مهاجران]]! آیا از [[ارث]] [[محروم]] میشوم، ای [[پسر ابوقحافه]]! آیا در [[کتاب خدا]] هست که تو از پدرت [[ارث]] ببری؛ و من از پدرم [[ارث]] نبرم؟ همانا سخنی [[دروغ]] به [[خدا]] و رسولش نسبت دادهای (بلاغات النساء، ابن طیفور، ج۱، ص۶). | ||
==[[فاطمه]]{{س}} و بحث با خلیفه اول== | سپس روی به [[انصار]] کرد و فرمود: "ای گروه جوانمردان! و ای بازوان [[امت]]! ای حافظان [[اسلام]]! این [[ضعف]] و [[غفلت]] درباره [[حق]] من چیست؟ چرا از [[دادخواهی]] من [[سهلانگاری]] میکنید؟ آیا پدرم [[رسول خدا]]{{صل}} نفرمود: [[حرمت]] هر کسی را درباره با فرزندانش [[حفظ]] کنید؟ چه سریع این [[اعمال]] را انجام دادید، و چه عجولانه آب بینی بزغاله فرو ریخت. ای پسران قَیلَه! به من درباره [[میراث]] پدرم [[ستم]] میشود در حالی که شما میبینید و سخن مرا میشنوید؟ (منال الطالب فی شرح طوال الغرائب، [[ابن اثیر]]، ص۵۳۴) و در روز [[محشر]] [[بهترین]] حکمکننده، [[خداوند]] و [[بهترین]] [[سرپرست]]، [[محمد]]{{صل}} و در وعدهگاه [[قیامت]] در هنگامه [[ساعت]]، باطلگرایان زیان دیده خواهند بود و هر خیری (که [[خداوند]] به شما داده)، سرانجام قرارگاهی دارد (و در موعد خود انجام میگیرد) و به زودی خواهید دانست!" آنگاه [[فاطمه]]{{س}} رو به [[قبر]] [[رسول خدا]]{{صل}} کرد و با آن حضرت در ضمن دو [[بیت]] [[شعر]] این چنین درددل کرد: پس از شما حوادثی رخ داد که اگر شاهدش بودید، حوادث به اینجا نمیرسید. من شما را از [[دست]] دادم همچون کسی که تمام داراییاش را از کف داده است. [[قوم]] تو [[آشوب]] کردند، خود شاهدشان باش (بلاغات النساء، ابن طیفور، ج۱، ص۶).</ref>، معارفی بلند به همراه دارد و ایشان در آن به [[تبیین]] [[جایگاه]] [[امامت اهل بیت]]{{عم}} پرداخته است. آن حضرت در این [[خطبه]] میفرماید: "[[خداوند]] [[اطاعت]] ما را مایه [[نظم]] [[امت]]، و [[امامت]] ما را مایه دوری از [[تفرقه]] قرار داد"<ref>الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۱۳۴.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۸۶-۲۸۸.</ref> | ||
== [[حضرت فاطمه]] {{س}} و بحث با خلیفه اول == | |||
با [[اخراج]] نیروهای [[فاطمه]]{{س}} از فدک به [[دست]] [[یاران]] [[ابوبکر]]، [[فاطمه]]{{س}} نزد او آمد و از او خواست تا فدک را به او بازگرداند<ref>الکافی، الکلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref> و به او فرمود: "[[رسول خدا]] آن را به من بخشیده است"<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۸.</ref>. | با [[اخراج]] نیروهای [[فاطمه]]{{س}} از فدک به [[دست]] [[یاران]] [[ابوبکر]]، [[فاطمه]]{{س}} نزد او آمد و از او خواست تا فدک را به او بازگرداند<ref>الکافی، الکلینی، ج۱، ص۵۴۳.</ref> و به او فرمود: "[[رسول خدا]] آن را به من بخشیده است"<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۸.</ref>. | ||
| خط ۴۳: | خط ۵۵: | ||
[[فاطمه]]{{س}} رو به جمعیت حاضر کرد و فرمود: "ای [[مردم]]! آیا درباره کسی که به [[باطل]] رو کرده و بر فعل زیانبار، [[همرأی]] شدهاید؟! به [[راستی]] که باطلگرایان چه بد سزایی دارند؛ ولی آنها که گوشهایشان کر است، هنگامی که [[انذار]] میشوند، سخنان را نمیشنوند!<ref>این سخن فاطمه{{س}} نیز آیه {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ}} («بگو جز این نیست که شما را با وحی بیم میدهم و کران را چون بیم دهند نمیشنوند» سوره انبیاء، آیه ۴۵) است.</ref> به [[خدا]] [[سوگند]]، روزی که پردهها برچیده شود، جزای این عمل خود را سنگین خواهید یافت که وقت [[نجات]] گذشته است<ref>این سخن فاطمه{{س}} نیز آیه {{متن قرآن|كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ}} («چه بسیار نسلهای پیش از ایشان را نابود کردیم که بانگ (به رهایی) برداشتند اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳) است.</ref> و از جانب [[خداوند]]، آنچه را که از آن هراسانید، برایتان پیش خواهد آمد". | [[فاطمه]]{{س}} رو به جمعیت حاضر کرد و فرمود: "ای [[مردم]]! آیا درباره کسی که به [[باطل]] رو کرده و بر فعل زیانبار، [[همرأی]] شدهاید؟! به [[راستی]] که باطلگرایان چه بد سزایی دارند؛ ولی آنها که گوشهایشان کر است، هنگامی که [[انذار]] میشوند، سخنان را نمیشنوند!<ref>این سخن فاطمه{{س}} نیز آیه {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ}} («بگو جز این نیست که شما را با وحی بیم میدهم و کران را چون بیم دهند نمیشنوند» سوره انبیاء، آیه ۴۵) است.</ref> به [[خدا]] [[سوگند]]، روزی که پردهها برچیده شود، جزای این عمل خود را سنگین خواهید یافت که وقت [[نجات]] گذشته است<ref>این سخن فاطمه{{س}} نیز آیه {{متن قرآن|كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ}} («چه بسیار نسلهای پیش از ایشان را نابود کردیم که بانگ (به رهایی) برداشتند اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳) است.</ref> و از جانب [[خداوند]]، آنچه را که از آن هراسانید، برایتان پیش خواهد آمد". | ||
در این هنگام [[ابوبکر]] [[دست]] به قلم برد و به | در این هنگام [[ابوبکر]] [[دست]] به قلم برد و به کارگزار خود نوشت که فدک را به [[فاطمه]]{{س}} بازگرداند و [[فاطمه]]{{س}} [[نامه]] را گرفت و از جلسه خارج شد که ناگاه [[عمر]] به سوی او آمد و [[نامه]] [[ابوبکر]] را از [[دست]] او گرفته و پاره کرد و گفت: "[[پسر ابی قحافه]] خرفت شده و [[ظلم]] کرده است". [[فاطمه]]{{س}} فرمود: "به تو چه ربطی دارد؟" و او را چنین [[نفرین]] کرد: "[[خدا]] به تو مهلت ندهد و تو را بکُشد و شکمت را بدرد"<ref>دلائل الأمامه، طبری، ص۱۱۸.</ref>.ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۵۴۹.</ref> | ||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز در مقابل [[ابوبکر]] چنین پاسخ داد: "[[قرآن]] چنین میفرماید: [[سلیمان]] از [[داود]] [[ارث]] بُرد"{{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ}}<ref> «و سلیمان از داود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموختهاند و از همه چیز (بهرهای) بخشیدهاند؛ بیگمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> و زکریای [[پیامبر]] در دعایش به پیشگاه [[الهی]]<ref>{{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}} «(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث میبرد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.</ref> گفت: "پروردگارا! [[فرزندی]] که از من و [[آل یعقوب]] [[ارث]] بَرَد، نصیب من فرما". [[ابوبکر]] در مقابل [[استدلال]] محکم [[امیرمؤمنان]]{{ع}} راهی جز [[تسلیم]] نیافت و گفت: "همین طور است"، اما باز همان [[حدیث]] را مطرح کرد و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} او را به [[پایبندی به قرآن]] [[دعوت]] کرد و فرمود: "این [[کتاب خدا]] است که چنین میگوید"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵؛ نهایة الارب فی فنون الأدب، نویری، ج۱۸، ص۲۶۰؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۵، ص۲۵۰.</ref>. | [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز در مقابل [[ابوبکر]] چنین پاسخ داد: "[[قرآن]] چنین میفرماید: [[سلیمان]] از [[داود]] [[ارث]] بُرد"{{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ}}<ref> «و سلیمان از داود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموختهاند و از همه چیز (بهرهای) بخشیدهاند؛ بیگمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> و زکریای [[پیامبر]] در دعایش به پیشگاه [[الهی]]<ref>{{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}} «(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث میبرد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.</ref> گفت: "پروردگارا! [[فرزندی]] که از من و [[آل یعقوب]] [[ارث]] بَرَد، نصیب من فرما". [[ابوبکر]] در مقابل [[استدلال]] محکم [[امیرمؤمنان]]{{ع}} راهی جز [[تسلیم]] نیافت و گفت: "همین طور است"، اما باز همان [[حدیث]] را مطرح کرد و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} او را به [[پایبندی به قرآن]] [[دعوت]] کرد و فرمود: "این [[کتاب خدا]] است که چنین میگوید"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵؛ نهایة الارب فی فنون الأدب، نویری، ج۱۸، ص۲۶۰؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۵، ص۲۵۰.</ref>. | ||
همچنین [[حضرت فاطمه]]{{س}} به [[ابوبکر]] فرمود: "دخترت از تو [[ارث]] میبرد و من از پدرم [[ارث]] نمیبرم!"<ref>المعجم الأوسط، طبرانی، ج۴، ص۱۰۴.</ref> و نیز فرمود: "چرا تو به جای ما از [[رسول خدا]]{{صل}} [[ارث]] میبری؟!"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۰.</ref> او پاسخ داد: "ای دختر [[رسول خدا]]! من از پدرت [[زمین]] و طلا و نقره و [[غلام]] [[ارث]] نبردم". [[فاطمه]]{{س}} فرمود: "اکنون سهمی را که [[خداوند]] برای ما قرار داده و مخصوص ما گردانده، در [[دست]] تو است"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. | همچنین [[حضرت فاطمه]]{{س}} به [[ابوبکر]] فرمود: "دخترت از تو [[ارث]] میبرد و من از پدرم [[ارث]] نمیبرم!"<ref>المعجم الأوسط، طبرانی، ج۴، ص۱۰۴.</ref> و نیز فرمود: "چرا تو به جای ما از [[رسول خدا]]{{صل}} [[ارث]] میبری؟!"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۰.</ref> او پاسخ داد: "ای دختر [[رسول خدا]]! من از پدرت [[زمین]] و طلا و نقره و [[غلام]] [[ارث]] نبردم". [[فاطمه]]{{س}} فرمود: "اکنون سهمی را که [[خداوند]] برای ما قرار داده و مخصوص ما گردانده، در [[دست]] تو است"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. | ||
[[فاطمه]]{{س}} پس از آنکه دریافت به هیچ روی غاصبان فدک | [[فاطمه]]{{س}} پس از آنکه دریافت به هیچ روی غاصبان فدک خیال بازگرداندن [[حقوق]] او را ندارند، برخورد عملی خود را با آشکار ساختن [[خشم]] و [[غضب]] خود بر [[ابوبکر]] و [[عمر]] آغاز کرد که با دوری از آنان تا پایان [[عمر]] و نیز [[نفرین]] آنان پس از هر [[نماز]]، ادامه یافت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۹؛ الجامع الصحیح المختصر، بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۸۰؛ صحیح ابن حبان، ابن حبان، ج۱۱، ص۱۵۳؛ تاریخ مدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲.</ref>. | ||
در این باره در معتبرترین | در این باره در معتبرترین منابع حدیثی [[اهل سنت]] چنین آمده است: پس از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} [[فاطمه]] [[میراث]] پدرش را از [[ابوبکر]] خواست. [[ابوبکر]] گفت: "[[رسول خدا]]{{صل}} گفته است: ما [[ارث]] نمیگذاریم و آنچه از ما میماند [[صدقه]] است". [[فاطمه]] غضبناک شد و دیگر با [[ابوبکر]] [[سخن]] نگفت تا اینکه [[وفات]] کرد. فاطمهای که [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: "[[فاطمه]] پاره تن من است؛ هر که او را غضبناک کند، مرا غضبناک کرده است"<ref>الکتاب المصنف، ابی شیبه کوفی، ج۶، ص۳۸۸؛ صحیح البخاری، بخاری، ج۳، ص۱۳۶۱ و ۱۳۷۴.</ref> و نیز فرمود: "[[فاطمه]] پاره تن من است؛ هر که او را آزرده سازد مرا آزرده است"<ref>تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۱۹۶؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۳، ص۳۰؛ علل الشرائع، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۸۷؛ من لا یحضره الفقیه، همو، ج۴، ص۱۲۵. منابع اهل سنت که به این مطلب اشاره کردهاند: المعجم الکبیر، طبرانی، ج۲۲، ص۴۰۴؛ معرفة الصحابه، ابو نعیم اصفهانی، ج۶، ص۳۱۸۸. </ref>. | ||
از جمله کارهای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پس از مؤثر نیفتادن راههای پیشین و [[اصرار]] [[ابوبکر]] بر [[حدیث]] ادعایی خود و [[محرومیت]] [[اهلبیت]]{{عم}} از [[میراث]] [[رسول خدا]]{{صل}} این بود که با صراحت تمام چهره واقعی [[ابوبکر]] و [[عمر]] را آشکار ساخت<ref>صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۷۸؛ مسند ابی عوانه، ابی عوانه، ج۴، ص۲۴۷؛ سنن الکبری، بیهقی، ج۶، ص۲۹۸؛ معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ابن اثیر، ج۲، ص۷۰۳؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۶. از این مطلب، به خوبی میتوان نظر آن حضرت را درباره ابوبکر و عمر به اهل سنت بیان کرد.</ref>. [[علی]]{{ع}} علاوه بر معرفی [[شخصیت]] آن دو، آنها را برای [[تشییع پیکر]] مجروح همسرش [[فاطمه]]{{س}} خبر نکرده و در [[تاریکی]] [[شب]] به آن پرداخت<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲؛ شرح مشکل الآثار، طحاوی، ج۱، ص۱۳۷؛ صحیح ابن حبان، بن حبان، ج۱۴، ص۵۷۳؛ الوقوف علی الموقوف علی صحیح مسلم، ابن حجر، ج۱، ص۹۴. </ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۹۲-۲۹۹.</ref> | از جمله کارهای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پس از مؤثر نیفتادن راههای پیشین و [[اصرار]] [[ابوبکر]] بر [[حدیث]] ادعایی خود و [[محرومیت]] [[اهلبیت]]{{عم}} از [[میراث]] [[رسول خدا]]{{صل}} این بود که با صراحت تمام چهره واقعی [[ابوبکر]] و [[عمر]] را آشکار ساخت<ref>صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۷۸؛ مسند ابی عوانه، ابی عوانه، ج۴، ص۲۴۷؛ سنن الکبری، بیهقی، ج۶، ص۲۹۸؛ معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ابن اثیر، ج۲، ص۷۰۳؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۲۰۶. از این مطلب، به خوبی میتوان نظر آن حضرت را درباره ابوبکر و عمر به اهل سنت بیان کرد.</ref>. [[علی]]{{ع}} علاوه بر معرفی [[شخصیت]] آن دو، آنها را برای [[تشییع پیکر]] مجروح همسرش [[فاطمه]]{{س}} خبر نکرده و در [[تاریکی]] [[شب]] به آن پرداخت<ref>صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹؛ صحیح مسلم، مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲؛ شرح مشکل الآثار، طحاوی، ج۱، ص۱۳۷؛ صحیح ابن حبان، بن حبان، ج۱۴، ص۵۷۳؛ الوقوف علی الموقوف علی صحیح مسلم، ابن حجر، ج۱، ص۹۴. </ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۹۲-۲۹۹.</ref> | ||
== | == اهداف غصب فدک == | ||
[[فدک]] خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز و محصول خرمای آن بیشتر از [[خیبر]] بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از تصرّف آن این بود که [[علی]]{{ع}} به کمک محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، از اینرو بعد از [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطّلب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم سست و خودش خوار میشود و در پی کسب و کار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند. | [[فدک]] خیلی بزرگ بود، نخلهای آن به تعداد نخلهای کوفۀ امروز و محصول خرمای آن بیشتر از [[خیبر]] بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از تصرّف آن این بود که [[علی]]{{ع}} به کمک محصولات و غلّۀ آن در مخاصمهای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، از اینرو بعد از [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنیهاشم]] و بنی مطّلب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم سست و خودش خوار میشود و در پی کسب و کار میرود و [[ریاستطلبی]] و [[حکومت]] را رها میکند. | ||
[[غصب فدک]] جنبۀ [[سیاسی]] داشت و میخواستند دست [[اهل بیت]] را از امور [[مالی]] کوتاه کرده و به پشتوانۀ [[اقتصادی]] آنان ضربه بزنند. [[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] از [[فدک]] و [[حرص]] دیگران نسبت به آن یاد میکند: «آری تنها از آنچه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده [[فدک]] در دست ما بود که گروهی بر آن نیز [[بخل]] ورزیده و نتوانستند آن را در [[دست]] ما ببینند و گروهی دیگر نیز آن را سخاوتمندانه واگذار کردند.»<ref>{{متن حدیث|بلی کانت فی أیدینا فدک ممّا اظلّته السّماء}}، نهج البلاغه، نامۀ ۴۶.</ref>. [[فدک]] پیوسته در [[تاریخ]] به عنوان نشانهای روشن از [[ظلم]] به [[اهل بیت]] مطرح بوده و ابعادی فراتر از تصرّف یک مزرعه و باغ یافته است. | [[غصب فدک]] جنبۀ [[سیاسی]] داشت و میخواستند دست [[اهل بیت]] را از امور [[مالی]] کوتاه کرده و به پشتوانۀ [[اقتصادی]] آنان ضربه بزنند. [[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] از [[فدک]] و [[حرص]] دیگران نسبت به آن یاد میکند: «آری تنها از آنچه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده [[فدک]] در دست ما بود که گروهی بر آن نیز [[بخل]] ورزیده و نتوانستند آن را در [[دست]] ما ببینند و گروهی دیگر نیز آن را سخاوتمندانه واگذار کردند.»<ref>{{متن حدیث|بلی کانت فی أیدینا فدک ممّا اظلّته السّماء}}، نهج البلاغه، نامۀ ۴۶.</ref>. [[فدک]] پیوسته در [[تاریخ]] به عنوان نشانهای روشن از [[ظلم]] به [[اهل بیت]] مطرح بوده و ابعادی فراتر از تصرّف یک مزرعه و باغ یافته است. | ||
کوتاه کردن دست [[اهل بیت]] از آن، نمادی از کنار گذاشتن [[سیاسی]] بوده و [[فدک]] مترادف با [[حکومت]] شده است. [[گواه]] این مطلب، [[سخن]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} به خلیفۀ وقت است. "هارون الرشید" به [[امام کاظم]]{{ع}} میگفت: حدّ [[فدک]] را [[تعیین]] کن تا به تو برگردانم، حضرت نمیپذیرفت. وی [[اصرار]] کرد، [[امام]] فرمود: من [[فدک]] را جز با همۀ محدودهاش نمیگیرم. گفت: مگر حدود آن چیست؟ [[امام]] فرمود: اگر حدّ آن را [[تعیین]] کنم برنمیگردانی، گفت: به [[حقّ]] جدّت قسم بر میگردانم. [[موسی بن جعفر]]{{ع}} فرمود: حدّ اول آن عدن است، رنگ چهرۀ [[هارون]] دگرگون شد. گفت: خوب! فرمود: حدّ دوّم آن [[سمرقند]] است. چهرۀ [[هارون]] تیره و غضبآلود شد. [[امام]] فرمود: حدّ سوّم آن آفریقاست. چهرۀ [[مأمون]] سیاه شد و گفت: خوب دیگر چه؟ [[امام]] فرمود: حدّ چهارم آن کنارۀ دریای خزر و ارمنستان است. [[هارون]] گفت: پس چیزی برای ما نماند! پس بیا به جای من بنشین! [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: من گفتم که اگر محدودۀ آن را مشخص کنم پس نمیدهی. اینجا بود که [[هارون]] بر کشتن [[امام]] مصمّم شد<ref>{{متن حدیث|أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَ وَجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَةُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ!. قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی الْخَزَرَ وَ إِرْمِینِیَةَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْءٌ، فَتَحُولَ إِلَی مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَی: قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ}}؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۰۰.</ref>. این یعنی همۀ قلمرو وسعت [[اسلام]] که [[حقّ]] [[خاندان پیامبر]] بوده و دیگران [[غصب]] کردهاند. برای [[فاطمه]] [[فدک]] به عنوان نشانهای از [[غصب]] و [[زور]] رژیم، برایش اهمیت یافته بود و با طرح مسألۀ [[فدک]] میکوشید تا [[حکومت]] را محکوم کند... [[فدک]] برای [[فاطمه]] یک مسألۀ [[سیاسی]] شده بود و وسیلۀ [[مبارزه]] و پافشاری [[فاطمه]] از اینرو بود، نه به خاطر [[ارزش]] [[اقتصادی]] آن. | کوتاه کردن دست [[اهل بیت]] از آن، نمادی از کنار گذاشتن [[سیاسی]] بوده و [[فدک]] مترادف با [[حکومت]] شده است. [[گواه]] این مطلب، [[سخن]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} به خلیفۀ وقت است. "هارون الرشید" به [[امام کاظم]]{{ع}} میگفت: حدّ [[فدک]] را [[تعیین]] کن تا به تو برگردانم، حضرت نمیپذیرفت. وی [[اصرار]] کرد، [[امام]] فرمود: من [[فدک]] را جز با همۀ محدودهاش نمیگیرم. گفت: مگر حدود آن چیست؟ [[امام]] فرمود: اگر حدّ آن را [[تعیین]] کنم برنمیگردانی، گفت: به [[حقّ]] جدّت قسم بر میگردانم. [[موسی بن جعفر]]{{ع}} فرمود: حدّ اول آن عدن است، رنگ چهرۀ [[هارون]] دگرگون شد. گفت: خوب! فرمود: حدّ دوّم آن [[سمرقند]] است. چهرۀ [[هارون]] تیره و غضبآلود شد. [[امام]] فرمود: حدّ سوّم آن آفریقاست. چهرۀ [[مأمون]] سیاه شد و گفت: خوب دیگر چه؟ [[امام]] فرمود: حدّ چهارم آن کنارۀ دریای خزر و ارمنستان است. [[هارون]] گفت: پس چیزی برای ما نماند! پس بیا به جای من بنشین! [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: من گفتم که اگر محدودۀ آن را مشخص کنم پس نمیدهی. اینجا بود که [[هارون]] بر کشتن [[امام]] مصمّم شد<ref>{{متن حدیث|أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَ وَجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَةُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ!. قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی الْخَزَرَ وَ إِرْمِینِیَةَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْءٌ، فَتَحُولَ إِلَی مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَی: قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ}}؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۰۰.</ref>. این یعنی همۀ قلمرو وسعت [[اسلام]] که [[حقّ]] [[خاندان پیامبر]] بوده و دیگران [[غصب]] کردهاند. برای [[فاطمه]] [[فدک]] به عنوان نشانهای از [[غصب]] و [[زور]] رژیم، برایش اهمیت یافته بود و با طرح مسألۀ [[فدک]] میکوشید تا [[حکومت]] را محکوم کند... [[فدک]] برای [[فاطمه]] یک مسألۀ [[سیاسی]] شده بود و وسیلۀ [[مبارزه]] و پافشاری [[فاطمه]] از اینرو بود، نه به خاطر [[ارزش]] [[اقتصادی]] آن. | ||
بنابراین، [[فدک]] برای [[شیعیان]] تنها یادآور یک [[نزاع]] [[مالی]] نیست؛ بلکه نمادی از [[مظلومیت]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} و [[امام علی]]{{ع}} است که با نام آنان گره خورده و [[ارزش]] [[اعتقادی]] یافته است<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۵.</ref>. | بنابراین، [[فدک]] برای [[شیعیان]] تنها یادآور یک [[نزاع]] [[مالی]] نیست؛ بلکه نمادی از [[مظلومیت]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} و [[امام علی]]{{ع}} است که با نام آنان گره خورده و [[ارزش]] [[اعتقادی]] یافته است<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۵.</ref>. | ||
==[[مظلومیت علی]]{{ع}} در [[غصب]] فدک<ref>فدک قریهای است در فاصله دو یا سه [[روز]] راه (۲۵۰ کیلومتری) از شمال [[مدینه]] و در جنوب [[خیبر]] که آب فراوان و مزارع و نخلستانهای بسیار دارد و پیش از [[اسلام]]، مانند خیبر [[مسکن]] [[یهودیان]] بوده است. پس از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} در خیبر فرود آمد و دژهای آن به دست [[مسلمانان]] گشوده شد اهالی [[فدک]] بیمناک گشتند و با پیشنهاد واگذاری نیمی از [[اراضی]] آن به [[رسول خدا]]{{صل}} تقاضای [[صلح]] کردند، بدینسان این بخش از اراضی فدک به دلیل آنکه مسلمانان اسبی و شتری بر آن نتاختند و هیچ گونه [[جنگی]] واقع نشد «[[سوره حشر]]، [[آیه]] ۶ و ۷» خالصه وفییء پیامبر بود و بعد از پیامبر مختص به [[امام]] بعد از اوست. «سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۶۸؛ [[بلاذری]]، [[فتوح البلدان]]، بلاذری، ص۴۲. | ==[[مظلومیت علی]]{{ع}} در [[غصب]] فدک<ref>فدک قریهای است در فاصله دو یا سه [[روز]] راه (۲۵۰ کیلومتری) از شمال [[مدینه]] و در جنوب [[خیبر]] که آب فراوان و مزارع و نخلستانهای بسیار دارد و پیش از [[اسلام]]، مانند خیبر [[مسکن]] [[یهودیان]] بوده است. پس از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} در خیبر فرود آمد و دژهای آن به دست [[مسلمانان]] گشوده شد اهالی [[فدک]] بیمناک گشتند و با پیشنهاد واگذاری نیمی از [[اراضی]] آن به [[رسول خدا]]{{صل}} تقاضای [[صلح]] کردند، بدینسان این بخش از اراضی فدک به دلیل آنکه مسلمانان اسبی و شتری بر آن نتاختند و هیچ گونه [[جنگی]] واقع نشد «[[سوره حشر]]، [[آیه]] ۶ و ۷» خالصه وفییء پیامبر بود و بعد از پیامبر مختص به [[امام]] بعد از اوست. «سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۶۸؛ [[بلاذری]]، [[فتوح البلدان]]، بلاذری، ص۴۲. | ||
| خط ۸۴: | خط ۸۸: | ||
و در کتابهای [[شیعه]] همین خبر را با اختلافاتی نقل کردهاند، از آن جمله در بعضی [[روایات]] آمده است که عمر در ضمن گرفتن سند از دست فاطمه{{س}} وی را چنان مضروب ساخت که بر اثر آن، سقط جنین کرد و چند ماه بعد درگذشت<ref>ر.ک: شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۸۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۲۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۵۴۹.</ref> | و در کتابهای [[شیعه]] همین خبر را با اختلافاتی نقل کردهاند، از آن جمله در بعضی [[روایات]] آمده است که عمر در ضمن گرفتن سند از دست فاطمه{{س}} وی را چنان مضروب ساخت که بر اثر آن، سقط جنین کرد و چند ماه بعد درگذشت<ref>ر.ک: شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۸۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۲۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۵۴۹.</ref> | ||
== | == فدک در گذر تاریخ == | ||
یکی از | [[سیر]] [[تاریخی]] فدک، یکی از شگفتیهای [[تاریخ اسلام]] بود که هر یک از [[خلفا]]، در برابر آن موضعی داشتند. یکی میگرفت و دیگری پس میداد، و این وضع آن قدر ادامه یافت تا این [[سرزمین]] به کلی ویران شد. برای پی بردن به فراز و نشیبهایی که در این روستای آباد پدید آمد کافی است مقطعهای زیر را مورد توجه قرار دهیم: | ||
#فدک در آغاز پس از [[سقوط]] [[خیبر]]، از طریق [[مصالحه]] از [[یهودیان]] به [[پیامبر]]{{صل}} منتقل شد و [[اختیار]] آن به طور کامل با شخص پیامبر{{صل}} بود. | |||
#طبق اسناد معتبر تاریخی، پیامبر{{صل}} آن را در [[حیات]] خود طبق [[دستور]] [[قرآن]] و [[آیه]] «ذات القربی حقه» به [[فاطمه زهرا]]{{س}} بخشید<ref>میزان الاعتدال، ج۲، ص۲۸۸؛ کنزالعمال، ج۲، ص۵۸.</ref>. | |||
#در [[زمان]] [[خلیفه اول]]، این آبادی [[غصب]] شد، و در اختیار [[حکومت]] وقت قرار گرفت، و آنها با سرسختی عجیبی در [[حفظ]] این وضع کوشیدند. | |||
#این امر همچنان ادامه داشت تا زمان [[عمر بن عبدالعزیز]] که نسبت به [[اهل بیت]] [[پیغمبر]]{{صل}} روش ملایمتری داشت، رسید. او فدک را به [[فرزندان فاطمه]]{{س}} برگرداند. | |||
#دیری نپایید که [[یزید]] بن [[عبدالملک]]، آن را مجدداً غصب کرد. | |||
#سرانجام [[بنی امیه]] منقرض شدند و [[بنی عباس]] روی کار آمدند. [[ابوالعباس سفاح]]، [[خلیفه]] معروف [[عباسی]]، فدک را به [[عبد الله بن حسن بن علی]]{{ع}}، به عنوان [[نماینده]] بنی [[فاطمه]]{{س}} باز گرداند. | |||
#چیزی نگذشت که [[منصور عباسی]] آن را از [[بنی حسن]] گرفت و با روی کار آمدن [[مهدی عباسی]]، فدک به فرزندان فاطمه{{س}} باز گردانده شد. | |||
#[[موسی الهادی]]، بار دیگر فدک را غصب کرد و [[هارون]] الرشید نیز همین راه را ادامه داد. | |||
#«مأمون»، به خاطر [[تظاهر]] به علاقه شدید نسبت به اهل بیت پیغمبر{{عم}} و [[فرزندان امام علی]]{{ع}} و فاطمه زهرا{{س}}، فدک را با تشریفاتی خاص به فرزندان فاطمه{{س}} بازگرداند. | |||
در [[تاریخ]] آمده است که مأمون به [[قثم بن جعفر]]، [[فرماندار]] [[مدینه]] چنین نوشت: {{عربی|انه كان رسول الله اعطى ابنته فاطمة فدكاً و تصدق علبها بها، وأن ذلك كان امراً ظاهراً معروفاً عند آله{{عم}} ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هي اولى من صدق عليه، و انه قد رأى ردها الى ورثتها و تسليمها إلى محمد بن يحيى بن الحسين بن زيد بن علي... و محمد بن عبدالله بن الحسين... ليقوما بها لأهلهما}} ([[رسول خدا]]{{صل}}، [[فدک]] را به دخترش، [[فاطمه]]{{س}} بخشید، و این امری آشکار و معروف نزد [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} بود، پس همواره فاطمه{{س}} مدعی آن بود و قول او از همه شایستهتر به [[تصدیق]] و قبول است، و من [[صلاح]] میبینم که آن به [[ورثه]] آن حضرت داده شود، و به [[محمّد بن یحیی]] و [[محمد بن عبدالله]] (نوههای [[امام]] [[زین العابدین]]{{ع}}) بازگردانی تا آنها به اهلش برسانند). | |||
[[ابن ابی الحدید]] میگوید: [[مأمون]] برای رسیدگی به [[شکایات]] [[مردم]] نشسته بود، اولین شکایتی که به دست او رسید و به آن نگاه کرد، مربوط به فدک بود، همین که [[شکایت]] را مطالعه کرد، گریست و به یکی از مأموران گفت: صدا بزن [[وکیل]] فاطمه{{س}} کجاست؟ پیرمردی جلو آمد و با مأمون سخن بسیار گفت. مأمون [[دستور]] داد حکمی را نوشتند و فدک را به عنوان [[نماینده]] [[اهل بیت]]{{عم}}، به دست او سپردند. هنگامی که مأمون این [[حکم]] را امضاء کرد، [[دعبل]] برخاست و اشعاری سرود که نخستین [[بیت]] آن این بود: {{عربی|أصبح وجه الزمان قد ضحكا * بردّ مأمون هاشما فدكا}} (چهره [[زمان]] خندان شد،؛ چراکه مأمون فدک را به [[بنی هاشم]] بازگرداند). | |||
[[متوکل عباسی]]، به خاطر [[کینه]] شدیدی که از اهل بیت{{عم}} در [[دل]] داشت، بار دیگر فدک را از [[فرزندان فاطمه]]{{س}} [[غصب]] کرد. اما [[منتصر]] - فرزند [[متوکل]] - آن را به صاحبان اصلیش داد و تا انتهای [[خلفای عباسی]]، فدک دست به دست گردید. [[بدیهی]] است روستایی که هر [[روز]] بازیچه دست [[سیاستمداران]] کینهتوز باشد، به سرعت رو به ویرانی میگذارد، سرانجام فدک و تمام آبادی آن ویران، و درختانش خشک شد!<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۵۳۷.</ref>. | |||
[[فدک]] در حال حاضر به نام "الحائط" در مرز شرقی [[خیبر]] قرار دارد و شامل تعدادی روستا و بیش از ۱۱ هزار سکنه و سرزمینی پوشیده از نخلستان و برخوردار از امکانات [[کشاورزی]] است<ref>ر.ک: [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۷؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||