اصول مدیریت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۵۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

معناشناسی

«مدیریت» به معنای مدیر بودن است. مدیر به اداره کنندۀ کاری یا‌ مؤسسه‏‌ای‌ گفته می‌شود و در اصطلاح به معنای «فرایند به‌کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‏‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات‌، هدایت‌ و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می ‏گیرد[۱].[۲]

مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت می‌پردازد. ارزش‌های اخلاقی در امر اداره با جلوه‌های گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصت‌طلبان مدنظر قرار می‌گیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آن‌هاست. بر این اساس، می‌توان گفت که مدیریت و حکم‌رانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد[۳].

اصل نخست: برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین می‌کنند، آینده را پیش‌بینی می‌نمایند و مسیر فعالیت‌های طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان می‌دهند[۴].

برنامه‌ریزی تمام بخش‌های سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمی‌گیرد و اهداف سازمانی را روشن می‌سازد، در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیت‌های آن سرایت نمی‌کند و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامه‌ریزی دنبال کند.

در دانش مدیریت، هدف اساسی در برنامه‌ریزی، کاهش خطرات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای رسیدن به اهداف سازمانی است[۵].

ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد[۶].

اصل دوم: تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان وظایف مدیریت دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از برنامه‌ریزی ذکر می‌کنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامه‌ریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح می‌کنند. تصمیم‌گیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به سازمان و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینه‌ها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است[۷].

برخی از محققان که مطالعات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری انجام داده‌اند، بر این باورند که «مدیریت» و «تصمیم‌گیری» دو واژه هم‌معنی و مترادف هستند. از دیدگاه این گروه از صاحب‌نظران، مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست و کانون اصلی آن را همین فرآیند تشکیل می‌دهد. بر این اساس، انجام وظایفی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی و کنترل، در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست[۸].

اصل سوم: سازماندهی

سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود. در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند: «سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاراتی که برای سرپرستی نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین می‌سازد».

سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید[۹].

اصل چهارم: ارتباطات

اصل پنجم: هدایت از راه رهبری

اصل ششم: هدایت از راه انگیزش

اصل هفتم: کنترل و نظارت

منابع

پانویس

  1. رضائیان، علی، اصول مدیریت
  2. تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی، ص ۴۹؛ دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
  3. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
  4. بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.
  5. ایران‌نژاد، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، مؤسسه بانکداری ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۲۱.
  6. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
  7. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  8. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۶.
  9. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۳؛ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.