خوله بنت حکیم بن امیه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۳۲ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

خوله (خویله) دختر حکیم بن امیه بن حارثة بن اوقص بن مرة بن هلال از خاندان بنی‌سلیم است که به خاندان «هلال سلمیه» معروف بودند[۱]. مادرش ضعیفه بنت عاص بن امیه بن عبدشمس است، مرة بن هلال پنجمین نیای حکیم به مکه آمد و با عبد مناف بن قصی هم‌سوگند و هم‌پیمان شد و عبدمناف دختر مره را که «عاتکه» نام داشت به همسری گرفت و عاتکه مادر هاشم و عبدشمس و مطلب است که پسران عبدمناف‌اند[۲]. همسرش عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب از خاندان بنی جمح بن عمرو بن هصیص بن کعب بن لوی است. کنیه‌اش «ابوسائب» است. مادرش سخیله بنت عنبس بن وهبان از همان خاندان می‌باشد[۳].

عثمان بن مظعون از خوله دارای دو پسر به نام عبدالرحمان و سائب بوده است[۴]. عثمان بن مظعون جزء اولین کسانی بود که به حضور پیامبر اکرم(ص) رسید و اسلام آورد و همراه همسرش خوله در هر دو هجرت مسلمانان به حبشه شرکت داشت[۵]. خاندان مظعون از خانواده‌هایی بودند که زن و مرد همگی هجرت کردند و هیچ کس از ایشان در مکه باقی نماند آن‌چنان که درهای خانه‌های خود را بستند. عبدالرحمان بن سابط گوید: عثمان بن مظعون در جاهلیت نیز می‌‌و مشروب را بر خود حرام کرده بود و می‌گفت: من چیزی را که عقل مرا می‌برد و سبب می‌شود اشخاص پست‌تر از خودم بر من بخندند و مرا وادار بر آن می‌کند که دختر خودم را به کسی که نمی‌خواهم تزویج کنم، نمی‌آشامم؛ و چون آیه تحریم خمر در سوره مائده نازل شد، مردی بر او گذشت و گفت: شراب حرام شد. عثمان گفت: مرگ بر می‌‌و مشروب که چشم من بر آن دوخته شده بود، تا حرام شود[۶].

ابوقلابه گوید: عثمان بن مظعون حجره‌ای برای خود انتخاب کرد و از همسرش کناره گرفت و در آنجا به عبادت مشغول شد. چون این خبر به پیامبر اکرم(ص) رسید، بیامد و دو پایه در آن حجره را در دست گرفت و بر او اعتراض کرد و فرمود: «يَا عُثْمَانُ لَمْ يُرْسِلْنِي اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحُ» ای عثمان! خداوند مرا برای رهبانیت و ترک مظاهر دنیا مبعوث نفرموده است و همانا بهترین آیین در پیشگاه الهی دین حنیفی آسان است و بعثت من برای آوردن شریعت سهل و آسان و روش صحیح و بزرگ‌منشانه است. من خود هم روزه می‌گیرم، هم نماز می‌خوانم و هم با همسران خویش مباشرت دارم و همبستر می‌شوم و گوشت می‌خورم و روزه می‌گیرم و افطار می‌کنم[۷]. ابوبرده نیز گوید: همسر عثمان بن مظعون نزد عایشه همسر رسول الله(ص) آمد. عایشه او را ژنده‌پوش، ژولیده و افسرده‌دل دید. به او گفت: تو را چه می‌شود؟ این چه وضعی است؟ در قریش کسی به ثروتمندی شوهر تو نیست. خوله گفت: برای ما از او بهره‌ای نیست و عثمان علاقه‌ای به من ندارد. او شب را تا به صبح نماز می‌گزارد و به عبادت و شب‌زنده‌داری می‌پردازد و روزها را هم روزه می‌گیرد. به همین دلیل توجهی به زندگی و خودآرایی زن ندارد. چون پیامبر اکرم(ص) به خانه آمد، عایشه جریان را به عرض آن حضرت رساند. رسول الله(ص) عثمان بن مظعون را دیدار کرد و فرمود: مگر من برای تو سرمشق پسندیده نیستم و تو از من پیروی نمی‌کنی؟ پدر و مادرم فدای تو باد! چه پیش آمده است؟ روزها را روزه می‌گیری و شب‌ها را نماز می‌گزاری؟ آری چنین می‌کنم!

چنین مکن که برای چشمت بر تو حقی است و برای جسدت و برای همسرت بر تو حقی است، نماز بگزار و روزه بگیر و هم بخواب و هم گاه افطار کن! از این گفتگو باز همسر عثمان بن مظعون نزد عایشه آمد در حالی که همچون عروس خوش‌بو و‌تر و تازه بود. عایشه گفت چه خبر است؟ گفت: آنچه همه مردم از آن بهره‌مندند، به ما هم رسید[۸]. عثمان بن مظعون در بدر شرکت کرد و سرانجام در بیست و دومین ماه هجرت درگذشت. رسول الله(ص) او را بوسید و از مرگ او گریان شد آن‌چنان که اشک‌هایش بر گونه عثمان چکید[۹]. عثمان را در بقیع به خاک سپردند. او نخستین مسلمان بود که در آنجا به خاک سپرده شد. رسول الله(ص) دستور فرمود بالای سر گورش نشانه‌ای نصب کردند و فرمود: این نشانه گور اوست تا کسانی که بعد می‌میرند، کنار قبر او دفن شوند[۱۰]. هشام بن محمد از قول پدرش گفته است: خوله پس از مرگ همسرش خود را به رسول خدا(ص) بخشید، ولی آن حضرت قبول نفرمود[۱۱]. اگرچه ابن حجر عسقلانی می‌نویسند: منظور از زن مؤمنی که خداوند در قرآن کریم فرمود خود را به رسول الله(ص) بخشیده است، همین بانو می‌باشد[۱۲].

خوله از بانوان نیکوکار، صالح و فاضلی است که از پیامبر اکرم(ص) روایاتی را نقل کرده است. شیخ طوسی، ابن اثیر، ابن حجر عسقلانی، مامقانی و عمررضا کحاله او را از راویان احادیث رسول الله(ص) می‌دانند. افرادی نیز چون سعد بن ابی‌وقاص، سعید بن مسیب، محمد بن یحیی، ابن‌حبان و دیگران از او روایت کرده‌اند[۱۳]. سعد بن ابی‌وقاص از خوله روایت می‌کند که رسول الله(ص) فرمود: «مَنْ نَزَلَ مَنْزِلًا، فَقَالَ‌: أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللّٰهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ يَضُرَّهُ شَيْ‌ءٌ حَتَّى يَرْتَحِلَ مِنْ مَنْزِلِهِ ذَلِكَ» هر کسی در هر منزلی وارد شود و این دعا را بخواند: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللّٰهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» تا در آن مکان است، چیزی به او آسیب نمی‌رساند تا به سلامت از آن منزل کوچ کند[۱۴].[۱۵]

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۱۶؛ اسدالغابه، ج۶، ص۴۹۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۵۳.
  2. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۲.
  3. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۵۳.
  4. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۱.
  5. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۸۱؛ اسدالغابه، ج۳، ص۴۹۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۵۳.
  6. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۵۴.
  7. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲؛ الکافی، ج۵، ص۴۹۴؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۲۶۴.
  8. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۱؛ اسدالغابه، ج۳، ص۴۹۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۱۷.
  9. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۶۳؛ اسدالغابه، ج۳، ص۴۹۶؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۰۵۵.
  10. الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۵۴.
  11. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۲.
  12. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۲؛ ر.ک: مجمع البیان، ج۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۰ سوره احزاب.
  13. الإصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۱۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۲.
  14. مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۱۷؛ اسدالغابه، ج۶، ص۹۲.
  15. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۵۹.