عوالم سهگانه
عوالم حس، مثال، و حقیقت
انسان معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با:
ملاصدرا نیز این سه عالم را در اسفار به استدلال و برهان میآورد و نفس انسانی را دارای سه نشئت ادراکی میداند[۲]:
- صورت حسّی طبیعی که مظهر آن حواسّ پنجگانه ظاهری است و به آن «دنیا» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را عالم شهادت نیز مینامند.
- اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان حواسِ باطنی است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار دادهاند؛ به این دلیل آن را عالم غیب و آخرت میگویند.
- نشئت عقل که دار مقربان و عقل و معقول است و مظهرش قوه عاقله انسان میباشد.
نشئه اول دارِ قوه، استعداد و مزرعهای برای رشد بذر ارواح و نهال نیات و اعتقادات است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوهها و درویدن[۳]. پس عوالم انسان از عالم طبیعت شروع میشود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل کشف نشده و فقط آثاری از عالم مثال و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. امام سجاد(ع) به این سه عالم و ترتیبشان در دعای سجده شب نیمه شعبان اشاره میفرماید: «سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي»[۴].[۵]
عالم حسی انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که حقایق آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که حقیقت و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به حکم آن به حرکت درمیآید و آثار عالم عقلیاش ضعیف میگردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم عقل ترقّی نماید و حاکم در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی روحانی میشود و حقیقت، نفس و روحش بر او کشف میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای نورانی هم برداشته میشوند و از دیار حس و طبیعت و عالم مرگ و فنا و فقدان و تاریکی و جهل میدهد[۶]. به عبارتی دیگر، انسان مُدرکِ محسوسات است و خصوصیات عوالم مادی را ادراک میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده رهایی دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند مییابد و با قوه عاقله ادراک کلیات میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک فکری و ادراک شهودی با فوق عالم شهادت و ملائکه و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میشود که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ»[۷] میرسد و در صعود خود با گفتن «أَنَا الْعَقْلُ» از مقام خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی سیر او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید أَنَا الْعَقْلُ. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه جبرئیل گفت «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ»[۸]. پس انسان جامعیت دارد و حقایق را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از جامعیت انسان اطلاعی ندارد[۹].[۱۰]
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹. فَالْإِنْسَانُ طُبِعَ بَرْزَخٌ وَ مُفَارِقٌ *** وَ يَدْعُو الْإِلَهَ كَالْعُقُولِ الْبَسِيطَةِ ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط میخواند. (حسن حسنزاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳) عارف وارسته الهی، میرزا جواد ملکی نشئتهای سهگانه انسانی را در کتابش موسوم به لقاء الله بیان فرمودند و علامه حسنزاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاءالله خویش نگاشته است.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.
- ↑ خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کردهاند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).
- ↑ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.
- ↑ نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).
- ↑ اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۲۲۱.