غافلگیری نظامی
غافلگیری و شیوههای آن
بیشتر تصور میشود که غافلگیرکردن دشمن، فقط مربوط به زمان هجوم بر اوست؛ اما نزد نیروهای نظامی، شکلها و شیوههایی گوناگون دارد:
- با حمله به دشمن از مکان یا جهتی که انتظارش را ندارد و نیروی کافی برای ستیزهکردن با نیروهای مهاجم در آن مستقر نکرده است، ضربهای نظامی بر دشمن وارد شود؛
- با استعدادی به مصاف دشمن بروی که انتظارش را ندارد و سربازان لشکرش، توان ایستادگی در برابر آن را ندارند. در این حال، سربازان دشمن اسیر میشوند و لشکرش بیآنکه توان مقاومت داشته باشد، تسلیم میشود؛
- از سلاح یا تاکتیکی استفاده شود که دشمن از آن بیاطلاع و خود را برای مواجهه با آن آماده نکرده است. در این حال، لشکر دشمن به سردرگمی دچار میشود و نمیتواند نقش کارآمدی در نبرد ایفا کند و سرانجام شکست میخورد؛
- در مواضع راهبردی و برتر مستقر شوی و دشمن را در مواضع نامناسب گرفتار کنی.
با بررسی غزوههای پیامبر اکرم(ص) روشن میشود که حضرت، از همه شیوههای غافلگیر کردن، که امروزه میان نیروهای نظامی شناخته شده، بهره میگرفت.
در غزوه بدر کبری، پیامبر(ص) با بهره جستن از اقدامات غافلگیرکننده زیر، نهتنها قدرت و توانایی قریش را به سستی کشاند و پیروزی به دست آورد، بلکه شکست ذلتبار و اسارت خفتبار نصیبشان کرد؛ درحالیکه عِدّه و عُدّه[۱]قریش فراوان و سواران و تعداد شترانشان بسیار بود:
- پیامبر(ص) پس از مشورت با یاران خود، مکانی راهبردی و بسیار مناسب را برای اردوگاه خود برگزید. او کنار نزدیکترین چاه آب در سرزمین بدر مستقر شد و تمام چاههای دیگر را پشت سر خود و در حوزه[۲] تحت کنترلش قرار داد. آنگاه تمام چاهها را پر کرد و فقط بر سر چاه نزدیک اردوگاه خود، حوضی برای جمعشدن آب ساخت. با این تدبیر، پیامبر اکرم(ص) از سویی تأمین آب نوشیدنی سپاهش را تضمین کرد و از سوی دیگر، مشرکان را بهشدت نیازمند آب گرداند و دسترسی آنان به آب را تحت کنترل و اذن مسلمانان قرار داد. این، مسئلهای بود که فرماندهان مشرکان، هرگز انتظارش را نداشتند[۳].
- پیامبر(ص) هنگام آغاز نبرد نیز بار دیگر مشرکان را غافلگیر و توانشان را بیشازپیش تضعیف کرد و مسلمانان را در موضع برتر قرار داد. این تدبیر آن بود که چون آغاز نبرد، ابتدای صبح بود، حضرت شرق میدان نبرد را برای استقرار سپاهش برگزید و مشرکان را در سمت غربی میدان قرار داد. این شیوه استقرار سبب شد با طلوع خورشید، نورش به چشمان مشرکان بتابد و در این حال، پشت مسلمانان به آن باشد. چنانکه پیداست تابش مستقیم نور خورشید به چشم از بیناییاش میکاهد و این همان اتفاقی بود که در بدر برای مشرکان رخ داد. تابش نور خورشید به چشمان آنها، دیدن رزمندگان مسلمان را برایشان دشوار ساخت و از توان جنگاوریشان کاست. بدینترتیب، مشرکان، شکارهایی آسان برای شمشیرها، نیزهها و تیرهای مسلمانان شدند[۴].
- پیامبر(ص) مشرکان را با کاربست شیوهای جدید در نبرد که با آن آشنا نبودند غافلگیر کرد. مشرکان در جنگهای خود از روش نبرد تنبهتن که بر حمله و گریز مبتنی بود، بهره میگرفتند و شیوهای جز آن نمیشناختند. اما پیامبر(ص) برای نخستینبار از نبرد در قالب صفی بههمپیوسته سود جست که در آن، رزمندگان با سلاحهای گوناگون خود، یکدیگر را یاری میکردند. بدین ترتیب، سربازان مشرکان هنگام گامنهادن در میدان نبرد با صف استوار و بههمپیوسته مردان جنگی بیباک روبهرو میشدند و هراسان و حیرتزده، پا به فرار میگذاشتند[۵]. این شیوه، فرمان قرآن کریم است: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ﴾[۶].
استاد محمود شیت خطّاب در تبیین این شیوه میگوید: «پیامبر(ص) در غزوه بدر، برای نخستینبار از شیوه مبارزه در قالب صفهای استوار در ستیز با قریشیان استفاده کرد. این در حالی بود که مشرکان فقط شیوه حمله و گریز را میشناختند. حضرت با این تدبیر، توانست توان سپاهش را به بهترین شکل مدیریت کرده و آمادگی خود را برای شرایط ناگریزی و درماندگی حفظ کند»[۷].
در غزوه اُحُد نیز پیامبر(ص) در یک موقعیت استراتژیک و بسیار مناسب، مستقر شد. او کوه اُحُد را پشت سر سپاهش قرار داد و پنجاه کماندار را روی آن مستقر کرد تا از پشت سر، مسلمانان را پشتیبانی کنند. با اتخاذ این تدبیر غافلگیرکننده و استقرار در موقعیت مناسب مذکور، پیامبر(ص) نخستین مرحله جنگ را به سود خود رقم زد اما مسلمانان در پایان جنگ نتوانستند بر دشمن خود غالب آیند؛ بدین دلیل که بیشتر کمانداران مستقر بر کوه اُحُد، با سرپیچی از فرمان پیامبر(ص)، موقعیت خود را رها کردند و از کوه پایین آمدند. بدینترتیب، مسلمانان از پشت سر مورد هجوم قرار گرفتند و از پیروزی محروم ماندند.
در غزوه احزاب، مشرکان با هدف اشغالکردن مدینه و نابود ساختن حکومت اسلامی به میدان آمده بودند، اما پیامبر اسلام(ص) با حفر خندق به پیشنهاد سلمان فارسی، دشمنان را غافلگیر کرد. او هنگام طرح پیشنهادش گفت: «زمانی که در سرزمین پارس بودیم، هنگامی که محاصره میشدیم، خندقی گِرد خود حفر میکردیم»[۸].
پیامبر اکرم(ص) با این تدبیر غافلگیرکننده، نیروهای احزاب را از مکان اصلی گردآمدن رزمندگان مدافع مدینه دور نگاه داشت و مانع شد که مشرکان از ورودیهای مدینه هجوم آورند؛ زیرا این ورودیها با حفر خندق، به شکل مناسبی مسدود شده بود.
ابوسفیان، فرمانده احزاب که انتظار مواجهشدن با چنین سدی را نداشت، نتوانست غافلگیرشدن خود را پنهان سازد. این رخداد، خشمش را برانگیخته بود و او را واداشت که بکوشد با تحریک کردن پیامبر(ص)، او را از خندق خارج کند تا نقشهاش را بهوسیله لشکرش که شمار نیروهایش چندبرابر نیروهای سپاه اسلام بود، اجرا کند. او با همین هدف، فرستادهای را با نامهای نزد پیامبر(ص) فرستاد. در نامه آمده بود: «بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ. سوگند به لات، عزی، اساف، نائله و هبل به سویت لشکر کشیدم تا ریشهکنتان کنم؛ اما میبینم به خندق پناه بردهای و از رودررو شدن با ما دوری گزیدهای. بدان که روزی چون روز اُحُد از طرف من در انتظار توست».
وقتی نامه به پیامبر(ص) رسید، ابی بن کعب آن را برای حضرت خواند. پیامبر در پاسخ ابوسفیان نوشت: «نامهات به دست ما رسید. ای نادان و بیخرد بنیغالب! از دیرباز، شیطان فریبکار، تو را نسبت به خدا فریفته است. خداوند میان تو و آنچه در پیاش هستی، فاصله میافکند و سرانجام نیکو را نصیب ما میگرداند. و بدان که روزی بر تو فرا خواهد رسید که در آن، لات، عزی، اساف، نائله و هبل را در هم خواهم شکست، ای نادان بنی غالب!»[۹]
چنان که مشهود است، در آن ساعات دشوار که هوا بسیار سرد و حلقه محاصره دشمن هر چه تنگتر بود، قلب پیامبر(ص)، سرشار از امید و خوشبینی به پیروزی بر دشمنی پلید است. این، ثمره امید مطلق به خداوند و نصرت و یاری اوست. تعبیر «و سرانجام نیکو را نصیب ما میگرداند»، حقیقتاً قابلتأمل است. این سخن، پیامی است از آینده پیشبینی مبنی بر اینکه پیامبر اسلام(ص) بر بتپرستان پیروز میشود و بتهایی را که مشرکان و غافلان قبایل عرب میپرستیدند، در هم خواهد شکست. نخستین بتهای نابود شونده نیز بزرگترین و مشهورترین آنها یعنی، لات عزی، اساف، نائله و هبل خواهند بود.
در غزوه فتح مکه، پیامبر اکرم(ص) با چندین شیوه، مشرکان مکی را غافلگیر کرد. نخستین مورد این تدابیر، غافلگیرکردن در زمان بود. مشرکان نمیدانستند پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفته بر آنان هجوم بیاورد و با سپاهی سترگ از مدینه بهسوی آنان حرکت کرده است؛ لذا، برای رویارویی با مسلمانان، آمادگی نداشتند. بیتردید اگر از این اقدام آگاهی مییافتند، خود را برای مقابله مهیا میکردند، لشکری فراهم میآوردند، تدابیری برای دفاع از شهرهایشان در پیش میگرفتند و از همپیمانان مشرک خود یاری میطلبیدند؛ اما غافلگیر شدند و نتوانستند هیچ اقدامی کنند.
جنبه دیگر این غافلگیرکردن، شمار بسیار رزمندگان مسلمان بود که مشرکان تاب مقاومت در برابرشان را نداشتند. هنگامی که مسلمانان، مکه را محاصره کردند، پیامبر(ص) فرمان داد یکایک رزمندگان، همزمان آتشی بیفروزند. طولی نکشید که دههزار شعله آتش، برافروخته شد. این اقدام، مکیان را هراسان ساخت و رهبران ترسان و حیرتزدهشان را به جستوجو درباره چیستی آتشها واداشت. زمانی که ابوسفیان برای آگاهی از آنچه رخ میداد، از مکه خارج شد و آن سپاه عظیم را دید، دانست که بیشک، شکستخورده است؛ از همینرو، تسلیم شد و به اسلام گردن نهاد. و برای اینکه دیگر مکیان را نیز به تسلیم وادارد، به دستور پیامبر(ص) در دهانه دره واداشته شد تا نظارهگر عبور گردانهای لشکر اسلام باشد.
نخستین گروهی از سربازان سپاه اسلام که به فرمان پیامبر(ص) از آن محل گذر کردند، خالد بن ولید و هزار تن از بنیسلیم بودند که دو عَلَم و یک بیرق با خود حمل میکردند. آنان هنگام عبور از برابر ابوسفیان، با سه تکبیر گذشتند. ابوسفیان از عباس پرسید: «اینان که بودند؟» عباس پاسخ داد: «او خالد بن ولید است».
ابوسفیان پرسید: «همراهانش چه کسانی هستند؟» پاسخ داد: «بنیسلیماند». بدینترتیب، تمام قبایل با سران، عَلَمها و بیرقهای خود از برابر ابوسفیان گذر میکردند. با عبور هر قبیله، او با مشاهده عظمت و توان سپاه اسلام، بیشازپیش یقین حاصل میکرد که توان ایستادگی در برابر آن را ندارد. او که به قدرت سپاه اسلام یقین آورده بود، به عباس گفت: «سلطنت پسر برادرت، امروز، گسترده شده است». عباس گفت: «ای ابوسفیان! این نبوت است نه سلطنت»[۱۰].
وقتی ابوسفیان بن حرب، رهبر مکیان، یقین کرد قریشیان تاب رویارویی با این سپاه را ندارند، عباس او را بهطرف اهل مکه فرستاد تا آنان را از آنچه دیده و آنچه بدان یقین یافته بود، آگاه سازد. ابوسفیان شتابان بهسوی مکیان روانه شد تا آنان را به تسلیمشدن وادارد. او با واپسین و تمام توان خویش فریاد میزد: «ای قریشیان! چرا خود را به کشتن دهید؟ هر که به خانهاش پناه برد، در امان است. هر که سلاحش را بیندازد، در امان است».
پس از سخنان ابوسفیان، مکیان به درون خانههای خویش هجوم میبردند و درها را به رویشان قفل میکردند. سلاحهای خویش را نیز در راه رها میکردند تا به دست مسلمانان بیفتد[۱۱]. ابن هشام در سیره خود مینویسد: عباس به ابوسفیان گفت: «بهسوی قومت بشتاب».
هنگامی که ابوسفیان به میان قومش وارد شد، با صدای بلند گفت: «ای قریشیان! این محمد است و با سپاهی بهسویتان آمده است که توان مقابله با او را ندارید. هر کس به خانه ابوسفیان پناهنده شود، ایمن خواهد بود».
در این هنگام همسرش هند، برخاست و گفت: «زشتروی باد جلودار این قوم (قریش)...». ابوسفیان گفت: «مبادا اینزن شما را بفریبد؛ محمد(ص) با سپاهی آمده است که در شمار و قدرت سابقه ندارد...». سپس، مردم بهسوی خانهها و مسجدالحرام پراکنده شدند[۱۲].
این اقدامات غافلگیرکننده، مکیان و در رأس آنان، رهبرانشان را حیران و سرگردان کرد و روحیه آنان را در هم شکست و به تسلیمشدنشان واداشت. محمد فرج، استاد علوم نظامی در این باره میگوید: «نوع نگرش پیامبر اکرم(ص) به مسئله شرایط روحی سربازان و توجه ویژهاش به آن، نوعی پیشتازی فکری در عرصه نظامی است؛ حتی فرماندهان نظامی پس از اسلام، این دیدگاه را پذیرفته و به آن توجه فراوان کردهاند ما پس از تأمل در رخدادهای فتح مکه، به نزدیکی فراوان اندیشههای نظامی پیامبر اکرم(ص) و فرماندهان نظامی عصر حاضر پی میبریم. «سن تزو»[۱۳]، نظریهپرداز نظامی چینی، میگوید: «بزرگترین مهارت نظامی، در هم شکستن مقاومت دشمن، بدون جنگ، است».
لنین نیز میگوید: «بهترین راهبرد جنگی آن است که عملیات نظامی تا آن هنگام به تعویق افتد که تضعیف توان روحی ـ روانی دشمن، زمینه واردساختن ضربهای کاری را، بهسادگی، فراهم سازد». همچنین، روسینگ در این باره نوشته است: «راهبرد ما آن است که دشمن را به آن طرف سوق دهیم که خود، توان روحی خویش را نابود سازد. به دیگر سخن، ما او را با خودش شکست میدهیم»[۱۴].
استفاده از تاکتیک غافلگیرکردن در غالب سریههای پیامبر(ص) نیز جای داشت. این مسئله چندان شناخته شده بود که گاه پیامبر(ص) سریهای را بهسوی گروهی از دشمنان روانه میساخت اما دشمنان از بیم گرفتار آمدن در دام تاکتیکهای غافلگیرکننده مسلمانان، داراییها، فرزندان و زنانشان را رها میکردند و میگریختند[۱۵].
منابع
پانویس
- ↑ «عِدّه»، تعداد و شمار افراد را گویند، و «عُدّه»، ملزومات و سازوبرگ.
- ↑ «حوزه»، هر ناحیه کوچک و بزرگ است ولی «حوضه» مقدار زمینی که رودخانهای آن را سیراب سازد.
- ↑ نک سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢٠؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.
- ↑ عارضة الأحوذی، ج۷، ص١٧۴.
- ↑ نک: غزوة بدر الکبری، ص۶١.
- ↑ «بیگمان خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او صف زده کارزار میکنند چنان که گویی بنیادی به هم پیوسته (و استوار) اند» سوره صف، آیه ۴.
- ↑ نک: الرسول القائد، ص٨۵-٨۶؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٣٠۶.
- ↑ فتح الباری، ج۸، ص٣٩۵.
- ↑ نک: انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۳۹؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶۵٧؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج۲، ص۱۲؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۴۶٨-۴۶٩؛ خاتم النبیین، ص۹۲۰-۹۲۱.
- ↑ نک: سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣٣١-٣٣۴؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۶۶-۶٩)؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص٣٧٣-٣٧۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۵۴٩-۵۵٠.
- ↑ نک سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣۴۶.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴-۴٠۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۴٠۴.
- ↑ باید یادآوری کرد «سن تزو» قبل از میلاد مسیح میزیست و از معاصران نیست.
- ↑ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۵۶۴-۵۶۵.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۸۹-۱۹۶.