دانش مدیریت
مقدمه
تجارب گذشته بشری ثابت کرده است که زندگی اجتماعی انسان با نوعی سازمان اداری، آمیخته بوده است. ازاینرو بشر به «دانش مدیریت» توجه ویژهای داشته است.
در یونان قدیم و در عصر طلایی آن، تلاشهای متعددی در زمینه مبانی مدیریت صورت گرفت. به عنوان نمونه نوشتههای «گزنفون» تحت عنوان نمونه «سیر و پدیا» در زمینه خصائص رهبری نظام ترفیع و ارتقا در سازمان اداری بحث کرده است.
ارسطو پیرامون ضرورت دولت و حکومت مطالبی دارد در نوشتههای افلاطون نیز روند شکلگیری حکومت و مدینه فاضله ترسیم شده است. زرتشت هم همواره به رعایت قانون و عدالت توصیه کرده است.
کنفوسیوس معتقد بود دولت باید بر مبنای صداقت بنا شود و وظایفی را برای مدیران در این زمینه برشمرد. در دوران قرون وسطی نیز تلاشهایی در این زمینه صورت گرفته است. قدیس اگوستین کوشید با نگارش کتاب «شهر خدا» شیوههای اداره امور بر اساس اندیشههای مدیریت را به رشته تحریر درآورد.
در این زمینه ماکیاول با ارائه سه اثر در باب سیاست یعنی: شاهزاده، هنر جنگ و تاریخ فلورانس شهرت فراوانی یافت.
کتاب شاهزاده او در واقع دستورالعمل سیاسی برای رهبری است که باید یگانگی و وحدت را به وجود آورد و به تهاجمات بیگانگان پایان دهد.
با گسترش تجارب در زمینه مدیریت و گسترش خط مونتاژ در این زمان «توماس مور» نقاط ضعف مدیریت عصر خویش را تجزیه و تحلیل کرد. ژان بودن در سال ۱۵۷۶ سه مفهوم عمده دولت، حکومت، و جامعه را در «شش کتاب جمهوری» تفکیک کرد.
بر اثر بروز جنگهای صلیبی و کاهش قدرت مطلقه کلیسا و پیدایش نهضتهای اجتماعی و تحول در شالوده فکر و دگرگونی در مناسبات جامعه، نیازهای کاملا جدیدی آشکار شد.
دولتهای کوچک محلی به دولتهای مقتدر با ارتشهای بزرگ و سازمانهای مالی گسترده تبدیل شد که طبیعتاً نیاز به مدیریت ویژهای داشت. در این دوره نظریههای حکومت و نحوه اداره مردمسالار آن توسط اشخاصی مانند «هوکر» «روسو»، «جان لاک» مطرح شد و طبیعتا منجر به دگرگونی نظام مدیریت در جامعه شد.
در اوائل قرن نوزدهم با گسترش نقش ماشین، روش تولید انبوه و روشهای استاندارد شده مورد توجه قرار گرفت. مثلاً جیمز وات کوشید تا با استاندارد کردن اطلاعات، زمان انجام دادن کار و امکان نظارت و هدایت کارهای دستهجمعی را فراهم کند همزمان نهضت «رابرت اوئن» در جهت کاهش ساعات کار و افزایش دستمزد شکل گرفت. سپس «چارلز بابیج» در مورد شیوه تقسیم کار و تشریح مختصات شغل و راههای افزایش بهرهوری مطالعاتی را انجام و به مدیران کارخانجات ارائه کرد. در نیمه دوم قرن نوزدهم کسانی چون جوزف وارتون مدیریت را سازمان دادند. تجربیات عملی فرماندهان ارتش بین دو جنگ جهانی و به وجود آمدن شرکتهای فراملیتی، نیاز به اداره امور سازمانهای وسیع و گسترده دولتی، مدیریت را به تدریج به یک رشته مشخص در علوم اجتماعی و انسانی تبدیل کرد. در قرن بیستم نظریهها و مطالعات مدیریتی به شکل نظریههای موجود در علوم انسانی و اجتماعی درآمد و منجر به خط بندی تدریجی نظریههای مدیریتی شد[۱].
منابع
پانویس
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۲.