عبدالله بن زبیر بن عوام در تاریخ اسلامی (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۸ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۱:۰۴
، ۸ دسامبر ۲۰۲۴←عبدالله بن زبیر و دشمنی با بنی هاشم
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
از [[امام علی]]{{ع}} نقل شده که فرمود: "همواره [[زبیر]] با ما و از ما بود تا وقتی که پسر نامبارکش عبدالله بزرگ شد؛ آنگاه مخالف و دشمن ما شد<ref>{{متن حدیث|مَا زَالَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ اِبْنُهُ اَلْمَشْئُومُ عَبْدُ اَللَّهِ}}؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. | از [[امام علی]]{{ع}} نقل شده که فرمود: "همواره [[زبیر]] با ما و از ما بود تا وقتی که پسر نامبارکش عبدالله بزرگ شد؛ آنگاه مخالف و دشمن ما شد<ref>{{متن حدیث|مَا زَالَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ اِبْنُهُ اَلْمَشْئُومُ عَبْدُ اَللَّهِ}}؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. | ||
از جمله دشمنیهای وی با بنی هاشم این بود که حسن، پسر [[محمد حنفیه]] را در [[زندان]] عازم که [[زندانی]] بسیار تاریک و ترسناک بود، زندانی کرد و میخواست او را بکشد؛ ولی حسن با حیلهای از زندان | از جمله دشمنیهای وی با بنی هاشم این بود که حسن، پسر [[محمد حنفیه]] را در [[زندان]] عازم که [[زندانی]] بسیار تاریک و ترسناک بود، زندانی کرد و میخواست او را بکشد؛ ولی حسن با حیلهای از زندان فرار کرد؛ لذا [[شاعر]] در این باره به [[ابن زبیر]] میگوید: با هر کسی که [[ملاقات]] کنی، خبر میدهی که: تو به [[خانه خدا]] پناهندهای بلکه پناهنده ستمدیده آن است که در زندان عازم است<ref>{{عربی|وتخبر من لاقیت انک عائذ بل العائد المظلوم فی سجن عازم}}؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۳۵۰.</ref>. | ||
او تمام افراد بنی هاشم از جمله محمد حنفیه و [[ابن عباس]] را در شعب زندانی کرد<ref>نقل شده، ابن زبیر خاندان هاشم را از مکه بیرون کرد و محمد بن حنفیه را به رضوی و عبدالله بن عباس را با زشتی به طائف تبعید کرد. (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۷)</ref> و هیزم فراوانی جمع کرده بود تا ایشان را بسوزاند و اگر جرقه آتشی در آن هیزمها میافتاد کسی از [[مرگ]] [[نجات]] نمییافت. | او تمام افراد بنی هاشم از جمله محمد حنفیه و [[ابن عباس]] را در شعب زندانی کرد<ref>نقل شده، ابن زبیر خاندان هاشم را از مکه بیرون کرد و محمد بن حنفیه را به رضوی و عبدالله بن عباس را با زشتی به طائف تبعید کرد. (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۷)</ref> و هیزم فراوانی جمع کرده بود تا ایشان را بسوزاند و اگر جرقه آتشی در آن هیزمها میافتاد کسی از [[مرگ]] [[نجات]] نمییافت. | ||
[[ابن زبیر]] پس از رسیدن به [[خلافت]] در سخنرانی خود گفت: تمام [[مردم]] با ما [[بیعت]] کردند جز این پسر بچه ([[محمد بن حنفیه]]) که از بیعت [[سرپیچی]] میکند؛ اگر او تا غروب، [[بیعت]] نکند کارش را یکسره خواهم کرد و خانهاش را [[آتش]] خواهم زد". [[ابن عباس]] به محمد بن | [[ابن زبیر]] پس از رسیدن به [[خلافت]] در سخنرانی خود گفت: تمام [[مردم]] با ما [[بیعت]] کردند جز این پسر بچه ([[محمد بن حنفیه]]) که از بیعت [[سرپیچی]] میکند؛ اگر او تا غروب، [[بیعت]] نکند کارش را یکسره خواهم کرد و خانهاش را [[آتش]] خواهم زد". [[ابن عباس]] به محمد بن حنیفه گفت که من از این [[مرد]] [[اطمینان]] ندارم بهتر است با او بیعت کنی، [[ابن حنفیه]] گفت: یک [[قدرت]] [[قوی]] مانع او خواهد شد. ابن عباس از گفتار[[محمد]] شگفت شد؛ او [[انتظار]] [[غروب]] [[آفتاب]] را داشت و هنوز آفتاب، غروب نکرده بود که چهار هزار نفری که مختار از [[مردم کوفه]] به [[حمایت]] [[بنی هاشم]] فرستاده بوده، رسیدند و ایشان را نجات دادند. شگفت اینجاست که فرمانده این جماعت به محمد بن حنفیه گفت: "[[اجازه]] دهید تا [[شر]] این مرد را کم کنیم" ولی محمد اجازه نداد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۲۸۸؛ الکامل، ابن اثیر، ج۴، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۴-۹۶؛ [[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲.</ref> | ||
== علاقه ابن زبیر به [[ریاست]] == | == علاقه ابن زبیر به [[ریاست]] == | ||