←دلالت آیه مباهله
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۵۵: | خط ۳۵۵: | ||
== دلالت آیه مباهله == | == دلالت آیه مباهله == | ||
از سیری در [[منابع تفسیری]] و [[کلامی]] [[اهل سنت]] میتوان به وضوح دریافت که از منظر بزرگان اهل سنت [[آیه مباهله]] علاوه بر [[صدق]] [[دعوی نبوت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، بر افضلییت [[اهل بیت]]{{عم}} بر دیگران، برابرای و [[تساوی]] نفس [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با نفس رسول خدا{{صل}} در همه [[فضائل]] و [[کمالات]] به جز [[نبوت]]، [[افضلیت]] و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر دیگران و [[استجابت]] [[دعای پیامبر]]{{صل}} با [[همراهی]] کردن و آمین گفتن اهل بیت{{عم}} با آن حضرت دلالت دارد. | |||
روشن است که [[اعتراف]] به چنین دلالتهایی [[امامت]] آن حضرت را ثابت مینماید هر چند بدان تصریح نشده باشد. چه اینکه بر اساس قاعده یا بنای [[قطعی]] عقلا آن کس که [[فضیلت]] و برتریش بر دیگان ثابت شود به [[حکم عقل]] [[امام]] خواهد بود؛ چراکه [[تقدیم مفضول بر فاضل]] [[قبیح]] است. | |||
== دیدگاه [[علمای اهل سنت]] در دلالت [[آیه]] == | |||
غالب علمای بزرگ [[اهل سنت]] مصادیق این آیه را [[اهل بیت پیامبر]] مشتمل بر [[حسنین]]{{عم}}، حضرت [[فاطمه]]{{س}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دانسته و آنها را بر این اساس، [[افضل]] از دیگران شمردهاند. به عنوان نمونه: | |||
#[[قاضی ایجی]] مینویسد: «… مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} خود [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خودش را [[دعوت]] نمیکند، بلکه مراد از آن علی است و [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] ثابته نزد [[اهل]] نقل دلالت میکند بر اینکه پیامبر، علی را برای این [[مقام]] دعوت کرد. و به طور حتم، نفس علی، همان نفس محمّد حقیقتاً نیست، بلکه مراد [[مساوات]] در فضل و کمال است، تنها [[فضیلت]] [[نبوّت]] استثنا میشود و این که {{متن قرآن|أَنْفُسَنا}} در بقیه [[کمالات]] [[حجّت]] است. پس علی با پیامبر در هر فضیلتی به جز نبوّت مساوی است. نتیجه اینکه: علی [[افضل امت]] است». <ref>ایجی، شرح مواقف، ج۳، ص۶۳۱</ref>. | |||
#[[جصاص]] میگوید: [قضیه [[مباهله]] را] [[راویان]] [[سیره]] و ناقلان [[سنت]] نقل کردهاند و در این موضوع ابدا اختلافی ندارند که: پیامبر{{صل}}[[ دست]] حسن و حسین و علی و فاطمه{{عم}}را گرفت، سپس [[نصارا]] که با او به [[محاجه]] برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد، ولی آنها از مباهله خودداری کردند و برخی به برخی دیگر گفتند: اگر مباهله کنید؛ بیابان برای شما پر از [[آتش]] خواهد شد و هیچ [[زن]] و [[مرد ]][[نصرانی]] تا [[روز قیامت]] باقی نخواهد ماند. در این [[آیات]]، بطلان تصور [[نصاری]] در این که [[حضرت عیسی]]؛ [[خدا]]، یا پسر خداست، وجود دارد. همچنین این آیات بر [[صحت]] [[نبوت]] پیامبر{{صل}} دلالت میکند؛ زیرا اگر آنها [[یقین]] نمیکردند که آن حضرت، پیامبر است، چه چیزی مانع آنها از مباهله شد؟ بنابراین وقتی که از آن خودداری و امتناع کردند دلالت میکند که آنها صحت نبوت را با دلیل [[معجزه]] و آنچه از کتابهای [[انبیای گذشته]] به آنها رسیده بود، متوجه شدند و این قضیه دلالت دارد که حسن و حسین دو فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} هستند؛ زیرا [[پیامبر]] صلی [[الله]] علیه [و آله] و [[سلم]] دست حسن و حسین را موقعی که خواست در [[مباهله]] حضور پیدا کند گرفت و فرمود: {{متن قرآن|تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم}} و برای [[پیامبر]]{{صل}} در آن [[زمان]] فرزندانی غیر آن دو نبود و از پیامبر{{صل}} [[روایت]] شده که به حسن{{ع}} فرمود: «قطعا فرزندم این آقاست»… و آن دو،[[ ذریه]] او بودند، همانگونه که [[خدای تعالی]] [[عیسی]] را از [[ذریه ابراهیم]] قرار داد، آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمان… وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیـسی}} <ref>سوره انعام، آیات ۸۴ ـ ۸۵</ref> و جز این نیست که نسبت [[حضرت عیسی]] با [[حضرت ابراهیم]] از طرف مادرش میباشد؛ زیرا عیسی پدر نداشت <ref>احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹۵ـ۲۹۶</ref>. | |||
#[[زمخشری]] در [[تفسیر آیه]] میگوید: نیرومندترین [[استدلال]] در [[فضیلت اصحاب کسا]] همین [[آیه]] است و در آن برهانی روشن است در [[صحت]] [[نبوت]] پیامبر{{صل}}؛ زیرا هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که آنها [[[مسیحیان]]]، به این امر پاسخ دادند»<ref>الکشاف، زمخشری، ج۱، ص۳۷۰، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران</ref>. | |||
#[[ابن حجر]] نیز مطلب زمخشری را باز گفته و آن را پذیرفته است <ref>الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ص۱۵۶، الباب الحادی عشر، الفصل الاول</ref>. | |||
#[[فخر رازی]] در [[تفسیر]] خود میگوید: «این آیه دلالت دارد بر این که حسن و حسین [[پسران رسول خدا]]{{صل}} هستند و پیامبر [[دعوت]] شد به اینکه پسرانش را بخواند، پس حسن و حسین را دعوت کرده، بنابراین [[واجب]] است که آن دو فرزندانش باشند و این مطلب به وسیله برخی از [[آیات]] [[تأیید]] میشود. «[[داود]] و سلیمان… [[زکریا]] و یحیی و عیسی از [[نسل]] و [[خاندان]] او (ابراهیم) بودند» <ref>سوره انعام، آیات ۸۴ـ۸۵</ref> آشکار است که عیسی از جهت مادر به ابراهیم منسوب است نه از جهت پدر، پس ثابت میشود که پسر دختر، گاه پسر خود شخص خوانده میشود. <ref>تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۸۶، ذیل قوله تعالی {{متن قرآن|فمن حاجک فیه}}</ref>. | |||
#[[کمال الدین]] بن [[طلحه]] [[شافعی]] (متوفی سال ۶۵۴) در «[[مطالب السؤول]] فی [[مناقب]] [[آل الرسول]]» پس از بیان [[حدیث غدیر]] و [[نزول]] [[آیه تبلیغ]] در آن [[روز]]، میگوید: در [[سخن پیامبر]] که «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست» واژه «من» وجود دارد که برای عمومیت و فراگیری وضع شده، یعنی هر [[انسانی]] که [[رسول خدا]] مولای اوست، علی، مولای اوست. همچنین کلمه «مولا» که در [[قرآن]] نیز آمده دارای معانی بسیاری است. گاه به معنای اولی (شایسته تر): «جایگاه شما ([[منافقان]]) [[آتش]] است و آتش برایتان سزاوارتر است». وی سپس برخی از معانی مولا را بر میشمارد و مینویسد: پس نسبت علی به [[پیامبر]] این گونه بود و پیامبر در [[خطبه]]، به صراحت آن [[فضیلت]] بزرگ را ویژه علی گرداند و علی را در امارت بر همه [[مؤمنان]] ـ که تنها خاص اوست ـ با شخص خود [[شریک]] گرداند و برای او واژه «من» را به کار برد. در [[آیه مباهله]] آمده است: {{متن قرآن|و انفسنا و انفسکم}} این [[حدیث]] از رازها و رمزهای سخن [[خداوند]] است. مقصود از نفس در [[آیه]]، نفس و شخص علی است. خداوند میان نفس علی و نفس پیامبر نزدیکی و [[یگانگی]] ایجاد کرد و با ضمیر جمع {{متن قرآن|انفسنا}} آن را بیان فرمود و چون [[مرجع]] ضمیر به واقع، پیامبر است، پس آنچه برای نفس [[رسول]] ثابت است، برای نفس علی نیز ثابت خواهد بود. پیامبر نسبت به همه مؤمنان از [[زندگی]] و خویشتن ایشان سزاوارتر است. او [[سرور]] مؤمنان است و هر معنایی که از واژه مولا بر میآید و بتوان آن را به [[رسول خدا]] نسبت داد، برای علی ثابت است. پیامبر تمام این مراتب را به [[امیرالمؤمنین]] نیز اختصاص داده است و بر متأملان هویداست که [[خدا]] و رسولش چه جایگاه والایی برای علی قرار دادهاند. از این رو، [[غدیر]]، [[روز]] [[عید]] علی و هنگام [[شادی]] [[دوستان علی]] است<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۶</ref>. وی همچنین میگوید: «افراد [[ثقه]] و ناقلین ثبت، [[روایات]] [[نزول]] آیه مباهله را در [[حق]] علیّ و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} نقل کردهاند».<ref>مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول{{صل}}، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۷</ref>. | |||
#[[عبدالعزیز دهلوی]] بیان میکند که آوردن امیرالمؤمنین و حضرت [[زهرا]] و [[حسنین]]{{عم}} برای [[مباهله]] توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، دقیقا به خاطر اوج [[عزت]] ایشان و از باب [[مستجاب]] بودن دعای ایشان برای [[دعای پیامبر]] (آمین گفتن [[اهل بیت]] بر [[دعای پیامبر اکرم]]) بوده و این مطلب که آوردن آن بزرگواران برای مباهله از باب ملزم ساختن [[خصم]] ([[مسیحیان نجران]]) برای آوردن کسانی که آن [[مسیحیان]] نسبت به آنها دلسوزند و غیره، نه تنها سخن [[اهل تسنن]] نیست بلکه سخن [[نواصب]] است و [[اهل سنت]] آن را قبول نداشته بلکه آن را رد کردهاند <ref>دهلوی، عبدالعزیز، تحفهًْ اثنا عشریهًْ، ص۲۰۶</ref>. | |||
از مجموع [[روایات شیعه]] و اهل تسنن و نظر علمای هر دو گروه به این نتیجه میرسیم که همگی، [[تفسیر]] [[آیه مباهله]] را به [[اهل بیت]] قبول داشته و [[تأیید]] نمودهاند و مصداق {{متن قرآن|انفسنا}} را [[حضرت علی]] و مصداق {{متن قرآن|ابنائنا}} را [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} و مصداق {{متن قرآن|نسائنا}} را [[فاطمه زهرا]]{{س}} دانستهاند. همچنین [[اقرار]] کردهاند که طرف مقابل [[پیامبر]] و اهل بیت، [[نصارای نجران]] و بزرگان آنها بودند که منظور از کاذبین و [[دروغگویان]] همانها میباشند. | |||
نکته دیگری که از نظر [[علما]]، به ویژه علمای اهل تسنن بسیار قابل توجه است این است که این [[آیه]] را دلیل کاملی بر مساوی بودن حضرت علی{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در جمیع [[فضائل]] جز [[نبوت]] و [[رسالت]] دانستهاند و اقرار کردهاند که چون [[پیامبر افضل]] از همه، حتی [[پیامبران اولوالعزم]] است، علی نیز چنین است و به همه [[مردم]] از خودشان اولی و سزاوارتر است. <ref>آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعهشناسی</ref>. | |||
== نتایج استدلال به آیه مباهله == | == نتایج استدلال به آیه مباهله == | ||
'''نتیجه نخست''': استدلال ما به آیه مباهله و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{صل}} آن شد که [[خداوند متعال]] به [[رسول]] خویش امر کرد که علی{{ع}} را نفس خویش بنامد تا برای مسلمانان به وضوح روشن گردد که او پس از رسول خدا{{صل}} میآید و مقام [[امامت کبرا]] و [[ولایت عام]] پس از ایشان از آن اوست؛ چراکه [[خداوند]] هرگز به رسول خود امر نمیکند که فاقد این [[مناصب]] را نفس خویش بنامد<ref>ر.ک: سنن الکبری، ج۱۰، ص۱۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۸۳، ش ۳۲۴۰؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۶۹؛ کنز العمال، ج۴، ص۵۰۷، ش ۱۱۵۰۰؛ ج۱۲، ص۶۰۱، ش ۳۵۸۷۹؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹-۸۰، ش ۲۰۵؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۲۹۴؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۴۸۳، ش ۳۷؛ ج۸، ص۵۶۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>. | '''نتیجه نخست''': استدلال ما به آیه مباهله و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{صل}} آن شد که [[خداوند متعال]] به [[رسول]] خویش امر کرد که علی{{ع}} را نفس خویش بنامد تا برای مسلمانان به وضوح روشن گردد که او پس از رسول خدا{{صل}} میآید و مقام [[امامت کبرا]] و [[ولایت عام]] پس از ایشان از آن اوست؛ چراکه [[خداوند]] هرگز به رسول خود امر نمیکند که فاقد این [[مناصب]] را نفس خویش بنامد<ref>ر.ک: سنن الکبری، ج۱۰، ص۱۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۸۳، ش ۳۲۴۰؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۶۹؛ کنز العمال، ج۴، ص۵۰۷، ش ۱۱۵۰۰؛ ج۱۲، ص۶۰۱، ش ۳۵۸۷۹؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹-۸۰، ش ۲۰۵؛ الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۲۹۴؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۴۸۳، ش ۳۷؛ ج۸، ص۵۶۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>. | ||