وفاداری در اخلاق اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'حضرت حق' به 'حضرت حق'
جز (جایگزینی متن - '، ص: ' به '، ص')
جز (جایگزینی متن - 'حضرت حق' به 'حضرت حق')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==مقدمه==
==مقدمه==
*[[وفاداری]]، ملکه‌ای است که موجب می‌‌شود [[روح]] و [[جان]] [[آدمی]] متوجه نعمت‌هایی شود، که [[حضرت]] [[حق]] - جلَّ وعلا! - در [[اختیار]] او نهاده است؛ زان پس به نعمت‌هایی که هر یک از مخلوقات او در [[اختیار]] [[آدمی]] نهاده‌اند- خواه کوچک یا بزرگ، خواه آن [[صاحب]] [[نعمت]] در شمار بزرگان باشد، یا نه-، توجّه نموده آن را فراروی خود قرار دهد؛ از این‌رو، این ملکه [[انسان]] را از فراموشیِ [[نعمت]] و یا [[انکار]] آن باز می‌‌دارد. بدین ترتیب ملکه [[وفاداری]]، [[شکر زبانی]]، قلبی و جوارحی [[صاحب]] [[نعمت]] را در پی خواهد داشت؛ و نیز [[شناخت]] مرتبه او را به همراه خواهد آورد، گویی "[[وفادار]] بودن" از "شکرگذاری" و "[[شناخت]] [[مرتبت]]" [[صاحب]] [[نعمت]]، هرگز جدا نخواهد شد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۵.</ref>.
*[[وفاداری]]، ملکه‌ای است که موجب می‌‌شود [[روح]] و [[جان]] [[آدمی]] متوجه نعمت‌هایی شود، که [[حضرت حق]] - جلَّ وعلا! - در [[اختیار]] او نهاده است؛ زان پس به نعمت‌هایی که هر یک از مخلوقات او در [[اختیار]] [[آدمی]] نهاده‌اند- خواه کوچک یا بزرگ، خواه آن [[صاحب]] [[نعمت]] در شمار بزرگان باشد، یا نه-، توجّه نموده آن را فراروی خود قرار دهد؛ از این‌رو، این ملکه [[انسان]] را از فراموشیِ [[نعمت]] و یا [[انکار]] آن باز می‌‌دارد. بدین ترتیب ملکه [[وفاداری]]، [[شکر زبانی]]، قلبی و جوارحی [[صاحب]] [[نعمت]] را در پی خواهد داشت؛ و نیز [[شناخت]] مرتبه او را به همراه خواهد آورد، گویی "[[وفادار]] بودن" از "شکرگذاری" و "[[شناخت]] [[مرتبت]]" [[صاحب]] [[نعمت]]، هرگز جدا نخواهد شد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۵.</ref>.
*این [[فضیلت]] [[اخلاقی]]، در میان [[اهل دل]] [[برترین]] [[فضائل]] است؛ و نزد آنان و نیز به نزد [[حضرت]] [[حق]]، هیچ چیزی محبوب‌تر از آن نیست؛ امّا دریغ که این ملکه گوهری پربها است که بس نایاب است؛ [[حضرت]] [[حق]] خود به این گوهر گرانقدر در بسیاری از [[آیات قرآن]] اشاره کرده، به نایاب بودن آن در میان [[انسان‌ها]] تصریح فرموده است. به این چند [[آیه]] بنگرید: {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}}<ref>«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» سوره سبأ، آیه ۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا}}<ref>«و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹. و نیز سوره فرقان، آیه ۵۰.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ناسپاسی آشکار است» سوره زخرف، آیه ۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.</ref>؛ {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>؛{{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۵-۱۱۶.</ref>.
*این [[فضیلت]] [[اخلاقی]]، در میان [[اهل دل]] [[برترین]] [[فضائل]] است؛ و نزد آنان و نیز به نزد [[حضرت حق]]، هیچ چیزی محبوب‌تر از آن نیست؛ امّا دریغ که این ملکه گوهری پربها است که بس نایاب است؛ [[حضرت حق]] خود به این گوهر گرانقدر در بسیاری از [[آیات قرآن]] اشاره کرده، به نایاب بودن آن در میان [[انسان‌ها]] تصریح فرموده است. به این چند [[آیه]] بنگرید: {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}}<ref>«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» سوره سبأ، آیه ۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا}}<ref>«و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹. و نیز سوره فرقان، آیه ۵۰.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ناسپاسی آشکار است» سوره زخرف، آیه ۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.</ref>؛ {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>؛{{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۵-۱۱۶.</ref>.
*این [[آیات]]، از نمونه‌های بسیار دیگری نیز برخوردارند؛ ازاین‌رو می‌‌توان مفاد آن را به چند نکته مهم تقسیم نمود:
*این [[آیات]]، از نمونه‌های بسیار دیگری نیز برخوردارند؛ ازاین‌رو می‌‌توان مفاد آن را به چند نکته مهم تقسیم نمود:
*نکته نخست: اندکی آن در میان [[مردمان]]؛
*نکته نخست: اندکی آن در میان [[مردمان]]؛
*نکته دوم: [[ارزش]] آن نزد [[خداوند متعال]]؛
*نکته دوم: [[ارزش]] آن نزد [[خداوند متعال]]؛
*نکته سوم: مبغوض بودن سویة مقابل آن - یعنی [[بی‌وفایی]] - به‌نزد [[حضرت]] [[حق]]، تا آنجا که گویا [[خداوند]] بر بی‌وفایان [[غضب]] کرده فرموده است: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>.
*نکته سوم: مبغوض بودن سویة مقابل آن - یعنی [[بی‌وفایی]] - به‌نزد [[حضرت حق]]، تا آنجا که گویا [[خداوند]] بر بی‌وفایان [[غضب]] کرده فرموده است: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>.
*[[انسان]] چون وفاداریِ کسی را ببیند و یا از آن اطّلاع یابد، خواه ناخواه در [[قلب]] خود [[شادمانی]] و شعفی خاص می‌‌یابد، که به [[وصف]] در نمی‌آید؛ گویا وفاداران را نوری ویژه احاطه کرده، که گذشته از آنان، به خود کلمه "وفاء" نیز سرایت نموده، ازاین‌رو است که [[انسان]] از شنیدن این کلمه احساس لذّت می‌‌کند، و حتّی از شنیدن حکایات مربوط به حیوانات [[وفاداری]] همچون سگ و هُدهُد، شادمان شده نسبت به آن حیوانات محبّتی در [[دل]] خود پیدا می‌‌نماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۶.</ref>.
*[[انسان]] چون وفاداریِ کسی را ببیند و یا از آن اطّلاع یابد، خواه ناخواه در [[قلب]] خود [[شادمانی]] و شعفی خاص می‌‌یابد، که به [[وصف]] در نمی‌آید؛ گویا وفاداران را نوری ویژه احاطه کرده، که گذشته از آنان، به خود کلمه "وفاء" نیز سرایت نموده، ازاین‌رو است که [[انسان]] از شنیدن این کلمه احساس لذّت می‌‌کند، و حتّی از شنیدن حکایات مربوط به حیوانات [[وفاداری]] همچون سگ و هُدهُد، شادمان شده نسبت به آن حیوانات محبّتی در [[دل]] خود پیدا می‌‌نماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۶.</ref>.
*[[علامه مجلسی]] و به [[نقل]] از [[جاحظ]] - در "کتاب الحیوان" -، [[نقل]] می‌‌نماید که هُدهُد [[وفادار]] و [[محبت]] ورز است؛ بدین‌گونه که چون هُدهُدی مذکّر [[همسر]] خود را گم کند، نه می‌‌خورد و نه می‌‌آشامد و نه ناله خود بر او را قطع می‌‌کند، تا سرانجام آن هدهد ماده به سوی او بازگردد؛ امّا اگر همسرش بازنگشت، هرگز با هدهد ماده دیگری به‌سر نخواهد برد، و تا پایان زندگیش بر او ناله خواهد کرد، و تنها چون مشرف بر [[مرگ]] شود اندکی [[غذا]] خواهد خورد، امّا تا به حالت [[مرگ]] درنیاید، به [[اختیار]] خود غذایی نخواهد خورد<ref>بحار الأنوار، ج۶۱، ص۲۸۸.</ref>.
*[[علامه مجلسی]] و به [[نقل]] از [[جاحظ]] - در "کتاب الحیوان" -، [[نقل]] می‌‌نماید که هُدهُد [[وفادار]] و [[محبت]] ورز است؛ بدین‌گونه که چون هُدهُدی مذکّر [[همسر]] خود را گم کند، نه می‌‌خورد و نه می‌‌آشامد و نه ناله خود بر او را قطع می‌‌کند، تا سرانجام آن هدهد ماده به سوی او بازگردد؛ امّا اگر همسرش بازنگشت، هرگز با هدهد ماده دیگری به‌سر نخواهد برد، و تا پایان زندگیش بر او ناله خواهد کرد، و تنها چون مشرف بر [[مرگ]] شود اندکی [[غذا]] خواهد خورد، امّا تا به حالت [[مرگ]] درنیاید، به [[اختیار]] خود غذایی نخواهد خورد<ref>بحار الأنوار، ج۶۱، ص۲۸۸.</ref>.
*وفای سگ نیز در میان [[مردمان]]، سخت مشهور است. مشهور چنان است که سگ خود را در معرض [[هلاکت]] قرار می‌‌دهد، تا [[صاحب]] خود، [[مال]] و [[خانواده]] او را حفظ نماید، هرچند [[صاحب]] او [[وفاداری]] ننماید و سگی دیگر را نیز به [[خدمت]] گیرد، و یا او را از [[خدمت]] خود براند. از این‌رو، [[گرسنگی]] نزد [[صاحب]] خود را بر سیری نزد دیگران ترجیح می‌‌نهد، و پرداختن به کار خویش نزد صاحبش را بیشتر از استراحت نزد دیگر کسان [[دوست]] می‌‌دارد. این مطلب، در میان روستاییان و چوپانان بارها به اثبات رسیده؛ و آنان حکایاتی بسیار در زمینه [[وفاداری]] این حیوان [[نقل]] کرده‌اند.
*وفای سگ نیز در میان [[مردمان]]، سخت مشهور است. مشهور چنان است که سگ خود را در معرض [[هلاکت]] قرار می‌‌دهد، تا [[صاحب]] خود، [[مال]] و [[خانواده]] او را حفظ نماید، هرچند [[صاحب]] او [[وفاداری]] ننماید و سگی دیگر را نیز به [[خدمت]] گیرد، و یا او را از [[خدمت]] خود براند. از این‌رو، [[گرسنگی]] نزد [[صاحب]] خود را بر سیری نزد دیگران ترجیح می‌‌نهد، و پرداختن به کار خویش نزد صاحبش را بیشتر از استراحت نزد دیگر کسان [[دوست]] می‌‌دارد. این مطلب، در میان روستاییان و چوپانان بارها به اثبات رسیده؛ و آنان حکایاتی بسیار در زمینه [[وفاداری]] این حیوان [[نقل]] کرده‌اند.
*در این صورت، وای بر [[انسان]] که [[خداوند]] او را گرامی داشت، و تمامی نعمت‌های [[آشکار]] و پوشیده خود را در [[اختیار]] او نهاد، امّا او چون به مصیبتی -که خود با دست خویش، برای خود فراهم کرده است- [[مبتلا]] شود، به [[حضرت]] [[حق]] [[کافر]] می‌گردد؛ کفری زبانی، عملی، و حتّی [[عقیدتی]]. ازاین‌رو نمی‌باید از سخن [[حضرت]] [[حق]] که فرمود: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>، به تعجّب شد، چه وفای [[انسان]] از وفای سگ نیز گه گاه کمتر است!.
*در این صورت، وای بر [[انسان]] که [[خداوند]] او را گرامی داشت، و تمامی نعمت‌های [[آشکار]] و پوشیده خود را در [[اختیار]] او نهاد، امّا او چون به مصیبتی -که خود با دست خویش، برای خود فراهم کرده است- [[مبتلا]] شود، به [[حضرت حق]] [[کافر]] می‌گردد؛ کفری زبانی، عملی، و حتّی [[عقیدتی]]. ازاین‌رو نمی‌باید از سخن [[حضرت حق]] که فرمود: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref>، به تعجّب شد، چه وفای [[انسان]] از وفای سگ نیز گه گاه کمتر است!.
*بلکه می‌‌توان [[انسان]] را ناسپاس‌تر از تمامی حیوانات دانست؛ و شاید آیاتی همچون [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.</ref>، به همین [[حقیقت]] اشاره داشته باشد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۷.</ref>.
*بلکه می‌‌توان [[انسان]] را ناسپاس‌تر از تمامی حیوانات دانست؛ و شاید آیاتی همچون [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.</ref>، به همین [[حقیقت]] اشاره داشته باشد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۷.</ref>.


خط ۲۵: خط ۲۵:
*این [[فضیلت]] نیز همچون دیگر [[فضائل اخلاقی]]، از مراتبی چند برخوردار است:
*این [[فضیلت]] نیز همچون دیگر [[فضائل اخلاقی]]، از مراتبی چند برخوردار است:
===مرتبه شدید===
===مرتبه شدید===
*[[وفاداری]] کسی همچون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت به [[حضرت]] [[حق]]، بلکه نسبت به مخلوقات او - هرچند در شمار [[دشمنان]] ایشان باشند-، بالاترین مراتب این [[فضیلت]] است. [[قرآن کریم]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى}}<ref>«طا، ها * ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده‌ایم که به رنج افتی» سوره طه، آیه ۲.</ref>. در خبر است که ایشان، آن چنان به [[عبادت]] [[حضرت]] [[حق]] پرداختند، که دو پای مبارکشان ورم کرد<ref>تفسیر صافی، ج۲، ص۳۴. </ref>؛ [[آیه]] پیشین نیز در همین هنگام نازل شد. و چون بر ایشان [[اعتراض]] شد که "چرا این‌گونه، به [[عبادت]] [[حق]] می‌‌پردازند"، فرمودند: "آیا [[بنده]] شاکر [[پروردگار]] نباشم؟!"<ref>{{متن حدیث|أَ فَلَا أَكُونُ‌ عَبْداً شَكُوراً}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۵.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۸.</ref>.
*[[وفاداری]] کسی همچون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت به [[حضرت حق]]، بلکه نسبت به مخلوقات او - هرچند در شمار [[دشمنان]] ایشان باشند-، بالاترین مراتب این [[فضیلت]] است. [[قرآن کریم]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى}}<ref>«طا، ها * ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده‌ایم که به رنج افتی» سوره طه، آیه ۲.</ref>. در خبر است که ایشان، آن چنان به [[عبادت]] [[حضرت حق]] پرداختند، که دو پای مبارکشان ورم کرد<ref>تفسیر صافی، ج۲، ص۳۴. </ref>؛ [[آیه]] پیشین نیز در همین هنگام نازل شد. و چون بر ایشان [[اعتراض]] شد که "چرا این‌گونه، به [[عبادت]] [[حق]] می‌‌پردازند"، فرمودند: "آیا [[بنده]] شاکر [[پروردگار]] نباشم؟!"<ref>{{متن حدیث|أَ فَلَا أَكُونُ‌ عَبْداً شَكُوراً}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۵.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۸.</ref>.
*نیز [[حضرت]] [[حق]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>
*نیز [[حضرت حق]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>


*طُرفه آنکه این صفت، در [[حضرت]] [[حق]] بسیار شدیدتر از آن در وجود [[مبارک]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است؛ و تفاوت این صفت در آندو، به اندازه تفاوت میان دو وجود [[واجب]] و ممکن است!.
*طُرفه آنکه این صفت، در [[حضرت حق]] بسیار شدیدتر از آن در وجود [[مبارک]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است؛ و تفاوت این صفت در آندو، به اندازه تفاوت میان دو وجود [[واجب]] و ممکن است!.
*[[اخلاص]] و ووفاداری [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نسبت به [[خداوند متعال]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[مردمان]] تحت [[حکومت]] ایشان، وحتی دشمنانشان نیز سخت مشهور است، و در کتب تواریخ و سیر مذکور؛ تا آنجا که [[معاویه]] نیز با تمامی دشمنی‌اش که نسبت به ایشان داشت، [[وفاداری]] ایشان را یاد و به آن [[اقرار]] می‌کرد!.
*[[اخلاص]] و ووفاداری [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نسبت به [[خداوند متعال]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[مردمان]] تحت [[حکومت]] ایشان، وحتی دشمنانشان نیز سخت مشهور است، و در کتب تواریخ و سیر مذکور؛ تا آنجا که [[معاویه]] نیز با تمامی دشمنی‌اش که نسبت به ایشان داشت، [[وفاداری]] ایشان را یاد و به آن [[اقرار]] می‌کرد!.
*قرار گرفتن ایشان در بستر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در هنگامه شب [[هجرت]] - که چکاچک شمشیرها، قلب‌های بغض‌آلود و خطر بی‌پایان، آن بستر را محاصره کرده بود-، از نشانه‌های همین [[وفاداری]] ایشان نسبت به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۹.</ref>.
*قرار گرفتن ایشان در بستر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در هنگامه شب [[هجرت]] - که چکاچک شمشیرها، قلب‌های بغض‌آلود و خطر بی‌پایان، آن بستر را محاصره کرده بود-، از نشانه‌های همین [[وفاداری]] ایشان نسبت به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۱۹.</ref>.
خط ۳۹: خط ۳۹:
===مرتبه ضعیف===
===مرتبه ضعیف===
*مرتبه ضعیف و پایین این صفت - که همه [[مسلمانان]]، بلکه همه [[انسان‌ها]] به ناگزیر باید بدان متّصف شوند-، همان وفای معمول در میان [[مردم]] است؛ که اگر در کسی نباشد، می‌‌توان او را بی‌وفا خواند؛ و پر واضح است که بی‌وفایان از [[اسلام]] - و بلکه انسانیّت! - سخت به‌دورند.
*مرتبه ضعیف و پایین این صفت - که همه [[مسلمانان]]، بلکه همه [[انسان‌ها]] به ناگزیر باید بدان متّصف شوند-، همان وفای معمول در میان [[مردم]] است؛ که اگر در کسی نباشد، می‌‌توان او را بی‌وفا خواند؛ و پر واضح است که بی‌وفایان از [[اسلام]] - و بلکه انسانیّت! - سخت به‌دورند.
*کوتاه سخن آنکه وفاء، [[شناخت]] [[نعمت]] و سپاس‌گزاری از [[صاحب]] آن است. این سپاس‌گزاری می‌‌تواند شامل زبان، [[قلب]]، و یا دیگر اندام‌ها شود؛ و در این زمینه تفاوتی میان [[خداوند متعال]]، و یا [[بندگان]] او نیست. نیز فراموش نکردن [[نعمت]]، و [[عصیان]] ننمودن در برابر نعمت‌های [[حضرت]] [[حق]]، در شمار دیگر اجزاء [[وفاداری]] است؛ صد افسوس که این [[رذیلت]] در [[جان]] بسیاری از [[مردم]] ریشه دوانیده آنان را از دیدن [[نعمت‌های الهی]] باز می‌‌دارد، ازاین‌رو آنان بی‌وفایانی هستند که [[نعمت]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[انکار]]، و به [[معاصی]] او روی می‌‌کنند. از این‌رو، این [[آیه شریفه]] در [[حقّ]] آنان [[صادق]] می‌‌آید: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۲.</ref>.
*کوتاه سخن آنکه وفاء، [[شناخت]] [[نعمت]] و سپاس‌گزاری از [[صاحب]] آن است. این سپاس‌گزاری می‌‌تواند شامل زبان، [[قلب]]، و یا دیگر اندام‌ها شود؛ و در این زمینه تفاوتی میان [[خداوند متعال]]، و یا [[بندگان]] او نیست. نیز فراموش نکردن [[نعمت]]، و [[عصیان]] ننمودن در برابر نعمت‌های [[حضرت حق]]، در شمار دیگر اجزاء [[وفاداری]] است؛ صد افسوس که این [[رذیلت]] در [[جان]] بسیاری از [[مردم]] ریشه دوانیده آنان را از دیدن [[نعمت‌های الهی]] باز می‌‌دارد، ازاین‌رو آنان بی‌وفایانی هستند که [[نعمت]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[انکار]]، و به [[معاصی]] او روی می‌‌کنند. از این‌رو، این [[آیه شریفه]] در [[حقّ]] آنان [[صادق]] می‌‌آید: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۲.</ref>.
*[[امام رضا]]{{ع}} می‌‌فرمایند: "هرکس که [[بنده]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[سپاس]] نگوید، [[خداوند متعال]] را نیز [[شکر]] نخواهد کرد" <ref>{{متن حدیث|مَنْ‌ لَمْ‌ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ‌ مِنَ‌ الْمَخْلُوقِينَ‌ لَمْ‌ يَشْكُرِ اللَّهَ‌ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۵۴۲.</ref>.
*[[امام رضا]]{{ع}} می‌‌فرمایند: "هرکس که [[بنده]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[سپاس]] نگوید، [[خداوند متعال]] را نیز [[شکر]] نخواهد کرد" <ref>{{متن حدیث|مَنْ‌ لَمْ‌ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ‌ مِنَ‌ الْمَخْلُوقِينَ‌ لَمْ‌ يَشْكُرِ اللَّهَ‌ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۵۴۲.</ref>.
*منظور این [[حدیث شریف]]، آن است که هر کس نسبت به [[حقوقی]] که [[مردم]] بر او دارند [[وفاداری]] ننماید، نسبت به [[حقوق]] [[حضرت]] [[حق]] نیز [[وفاداری]] نخواهد کرد؛ چه نعمت‌های [[مردم]] سخت کوچک است، و [[نعمت]] [[حضرت]] [[حق]] غیر قابل توصیف؛ ازاین‌رو کسی که از عهده [[سپاس]] چنان [[نعمت]] کوچکی برنیاید، چگونه می‌‌تواند [[سپاس]] [[نعمت]] [[حق]] را به‌جای آورد؟<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۳.</ref>.
*منظور این [[حدیث شریف]]، آن است که هر کس نسبت به [[حقوقی]] که [[مردم]] بر او دارند [[وفاداری]] ننماید، نسبت به [[حقوق]] [[حضرت حق]] نیز [[وفاداری]] نخواهد کرد؛ چه نعمت‌های [[مردم]] سخت کوچک است، و [[نعمت]] [[حضرت حق]] غیر قابل توصیف؛ ازاین‌رو کسی که از عهده [[سپاس]] چنان [[نعمت]] کوچکی برنیاید، چگونه می‌‌تواند [[سپاس]] [[نعمت]] [[حق]] را به‌جای آورد؟<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۳.</ref>.


==انواع اصلی وفاء==
==انواع اصلی وفاء==
خط ۵۲: خط ۵۲:
==تقسیمی دیگر برای [[وفاداری]]==
==تقسیمی دیگر برای [[وفاداری]]==
*[[وفاداری]] را به اعتبار آنچه بدان تعلّق می‌گیرد نیز، به چند نوع می‌‌توان تقسیم نمود:
*[[وفاداری]] را به اعتبار آنچه بدان تعلّق می‌گیرد نیز، به چند نوع می‌‌توان تقسیم نمود:
===وفاء نسبت به [[حضرت]] [[حق]]===
===وفاء نسبت به [[حضرت حق]]===
*این نوع از وفاء، به [[سختی]] مورد تأکید [[قرآن کریم]] واقع شده است. در این زمینه تنها به این سه [[آیه]] توجّه کنید:
*این نوع از وفاء، به [[سختی]] مورد تأکید [[قرآن کریم]] واقع شده است. در این زمینه تنها به این سه [[آیه]] توجّه کنید:
*{{متن قرآن|بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«چرا، (بازخواست خواهند شد ولی) آن کس که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری ورزد (بداند) بی‌گمان خداوند پرهیزگاران را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۷۶.</ref>؛
*{{متن قرآن|بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«چرا، (بازخواست خواهند شد ولی) آن کس که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری ورزد (بداند) بی‌گمان خداوند پرهیزگاران را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۷۶.</ref>؛
خط ۷۷: خط ۷۷:
*[[اجرای قانون]] [[مواسات]] و پای‌بندی به آن نیز در شمار [[علائم]] [[وفاداری]] است؛ امّا دریغ و افسوس که [[غیبت]] و [[تهمت]] و [[سخن‌چینی]] و [[دروغ]] و [[خلف]] [[وعده]] و [[خلف]] [[پیمان]] بین آن که [[نعمت]] می‌‌دهد و آن که [[نعمت]] می‌‌برد، سخت شایع است و پر رواج، تا آنجا که گاه [[پدر]] و [[مادر]] و [[فرزند]] و [[همسران]] نیز از این مسائل به‌دور نیستند!.
*[[اجرای قانون]] [[مواسات]] و پای‌بندی به آن نیز در شمار [[علائم]] [[وفاداری]] است؛ امّا دریغ و افسوس که [[غیبت]] و [[تهمت]] و [[سخن‌چینی]] و [[دروغ]] و [[خلف]] [[وعده]] و [[خلف]] [[پیمان]] بین آن که [[نعمت]] می‌‌دهد و آن که [[نعمت]] می‌‌برد، سخت شایع است و پر رواج، تا آنجا که گاه [[پدر]] و [[مادر]] و [[فرزند]] و [[همسران]] نیز از این مسائل به‌دور نیستند!.
*از [[خداوند]] درخواست می‌نماییم که ما را به مراتب والای وفا ارتقا بخشد؛ چه این صفت [[برگزیده]] [[اخلاقی]] تمامی خبرهای [[دنیوی]] و [[اخروی]] را در خود دارد، و [[صاحب]] خود را از تمامی [[شرور]] و [[بدی‌ها]] باز می‌‌نماید؛ همان‌گونه که بسیاری از [[فضائل اخلاقی]] را به‌همراه خود آورده از بسیاری از [[رذائل اخلاقی]] جلوگیری می‌‌کند.
*از [[خداوند]] درخواست می‌نماییم که ما را به مراتب والای وفا ارتقا بخشد؛ چه این صفت [[برگزیده]] [[اخلاقی]] تمامی خبرهای [[دنیوی]] و [[اخروی]] را در خود دارد، و [[صاحب]] خود را از تمامی [[شرور]] و [[بدی‌ها]] باز می‌‌نماید؛ همان‌گونه که بسیاری از [[فضائل اخلاقی]] را به‌همراه خود آورده از بسیاری از [[رذائل اخلاقی]] جلوگیری می‌‌کند.
*در پایان نیز [[ثروتمندان]]، قدرتمندان و رؤسای [[جامعه]] را به تحصیل این [[فضیلت]] [[اخلاقی]] توصیه می‌‌کنیم، چرا که [[خداوند متعال]] چون نعمتی به انسانی [[وفادار]] ببخشد، او [[بی‌وفایی]] خواهد نمود؛ تا [[تکلیف]] بی‌وفایان در این میانه چه باشد!؛ [[حضرت]] [[حق]] خود [[گواهی]] فرموده است که: {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ}}<ref>«بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند * چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است * و چون خیری بدو رسد بازدارنده است * جز نمازگزاران..». سوره معارج، آیه ۱۹-۲۲.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۳۵.</ref>.
*در پایان نیز [[ثروتمندان]]، قدرتمندان و رؤسای [[جامعه]] را به تحصیل این [[فضیلت]] [[اخلاقی]] توصیه می‌‌کنیم، چرا که [[خداوند متعال]] چون نعمتی به انسانی [[وفادار]] ببخشد، او [[بی‌وفایی]] خواهد نمود؛ تا [[تکلیف]] بی‌وفایان در این میانه چه باشد!؛ [[حضرت حق]] خود [[گواهی]] فرموده است که: {{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ}}<ref>«بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند * چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است * و چون خیری بدو رسد بازدارنده است * جز نمازگزاران..». سوره معارج، آیه ۱۹-۲۲.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۳۵.</ref>.


==منابع==
==منابع==
۲۲۷٬۷۳۷

ویرایش