اجرای دین در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تبیین' به 'تبیین'
جز (جایگزینی متن - 'ثابت' به 'ثابت')
جز (جایگزینی متن - 'تبیین' به 'تبیین')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==مقدمه==
==مقدمه==
*[[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از [[شئون]] بسیار مهم [[امام]]{{ع}} است. در بخش پیشین با استناد به [[قرآن کریم]] و سخنان [[پیشوایان]] [[راستین]] [[دین]] به [[تبیین]] این [[شأن]] و [[شئون]] فرعی آن پرداختیم و در اینجا به بررسی دیدگاه [[متکلمان]] می‌پردازیم.  
*[[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از [[شئون]] بسیار مهم [[امام]]{{ع}} است. در بخش پیشین با استناد به [[قرآن کریم]] و سخنان [[پیشوایان]] [[راستین]] [[دین]] به تبیین این [[شأن]] و [[شئون]] فرعی آن پرداختیم و در اینجا به بررسی دیدگاه [[متکلمان]] می‌پردازیم.  
با مطالعه آثار [[متکلمان]] روشن می‌شود که اساساً [[نزاع]] اصلی ایشان با [[مخالفان]] در بحث [[امامت]]،  همان بحث [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] و [[اجرای احکام اسلام]] بوده است. ازاین‌رو می‌توان گفت در [[اندیشه]] [[متکلمان]]،  [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از جمله [[شئون]] اصلی [[امام]]{{ع}} است. این مدعا با نگاهی به تعریف ایشان از مفهوم [[امامت]] به دست می‌آید که بیشتر،  آن را [[ریاست عامه]] بر امور [[دین]] و [[دنیا]] دانسته‌اند.<ref>برای دیدن تعریف‌های ارائه شده از سوی متکلمان شیعه و اهل سنت از مفهوم امامت،  ر.ک: همو،  معنا و چیستی امامت در قرآن،  سنت و آثار متکلمان،  ص۳۸۵-۴۱۲.</ref>
با مطالعه آثار [[متکلمان]] روشن می‌شود که اساساً [[نزاع]] اصلی ایشان با [[مخالفان]] در بحث [[امامت]]،  همان بحث [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] و [[اجرای احکام اسلام]] بوده است. ازاین‌رو می‌توان گفت در [[اندیشه]] [[متکلمان]]،  [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از جمله [[شئون]] اصلی [[امام]]{{ع}} است. این مدعا با نگاهی به تعریف ایشان از مفهوم [[امامت]] به دست می‌آید که بیشتر،  آن را [[ریاست عامه]] بر امور [[دین]] و [[دنیا]] دانسته‌اند.<ref>برای دیدن تعریف‌های ارائه شده از سوی متکلمان شیعه و اهل سنت از مفهوم امامت،  ر.ک: همو،  معنا و چیستی امامت در قرآن،  سنت و آثار متکلمان،  ص۳۸۵-۴۱۲.</ref>
افزون بر آن،  ایشان در مواضع متعددی به این [[شأن]] اشاره کرده‌اند. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: {{عربی|إن الأئمة القائمین [[مقام]] الأنبیاء{{عم}} فی تنفیذ الأحکام و... تأدیب الأنام معصومون}}.<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)،  اوائل المقالات،  ص۶۵.</ref>
افزون بر آن،  ایشان در مواضع متعددی به این [[شأن]] اشاره کرده‌اند. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: {{عربی|إن الأئمة القائمین [[مقام]] الأنبیاء{{عم}} فی تنفیذ الأحکام و... تأدیب الأنام معصومون}}.<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)،  اوائل المقالات،  ص۶۵.</ref>
خط ۱۶: خط ۱۶:


بر اساس همین ویژگی – یعنی [[عصمت]] – [[شیخ مفید]]،  [[امامان]]{{عم}} را افرادی مفروض الطاعة از جانب [[خداوند]] می‌داند و [[انکار]] [[امامت]] آنها را مساوی با [[کفر]] قلمداد می‌کند.<ref>همو،  اوائل المقالات،  ص۴۴.</ref>
بر اساس همین ویژگی – یعنی [[عصمت]] – [[شیخ مفید]]،  [[امامان]]{{عم}} را افرادی مفروض الطاعة از جانب [[خداوند]] می‌داند و [[انکار]] [[امامت]] آنها را مساوی با [[کفر]] قلمداد می‌کند.<ref>همو،  اوائل المقالات،  ص۴۴.</ref>
[[متکلمان]] پس از [[شیخ مفید]] [[تبیین]] بیشتری از اصل [[شأن]] [[اجرای دین]] ارائه کرده‌اند. [[سید مرتضی]] به دو [[دلیل]] وجود [[رئیس]] و [[رهبر]] را در [[جامعه]] ضروری می‌داند: نخست آنکه [[عقل]] تکالیفی را بر [[مردم]] لازم می‌داند و دوم آنکه [[مردم]] [[معصوم]] نیستند،  ازاین‌رو باید رئیسی میان [[مردم]] وجود داشته باشد؛ رئیسی که امر و نهی‌اش نافذ باشد،  خواه از [[وحی]] به او خبر برسد یا نرسد،  خواه آورندۀ [[شریعت]] باشد یا نباشد و خواه [[مجری احکام]] و حدود [[شریعت]] باشد یا نباشد. [[سید]] او را [[رئیس]] مطلق می‌داند که اولاً بالاتر از آن رئیسی نیست،  ثانیاً [[معصوم]] است تا از راه این دو شرط،  [[ظلم و ستم]] از بین برود و [[مردم]] به انجام [[واجبات]] نزدیک و از [[گناهان]] دور شوند.<ref>سید مرتضی علم الهدی،  الذخیرة فی علم الکلام،  تحقیق احمد حسینی،  ص۴۱۰؛ همو،  الشافی فی الامامة،  تحقیق سید عبدالزهرا حسینی،  ج۱،  ص۶۴؛ همو،  المقنع فی الغیبة،  تحقیق سید محمد علی حکیم،  ص۳۵-۳۶.</ref>
[[متکلمان]] پس از [[شیخ مفید]] تبیین بیشتری از اصل [[شأن]] [[اجرای دین]] ارائه کرده‌اند. [[سید مرتضی]] به دو [[دلیل]] وجود [[رئیس]] و [[رهبر]] را در [[جامعه]] ضروری می‌داند: نخست آنکه [[عقل]] تکالیفی را بر [[مردم]] لازم می‌داند و دوم آنکه [[مردم]] [[معصوم]] نیستند،  ازاین‌رو باید رئیسی میان [[مردم]] وجود داشته باشد؛ رئیسی که امر و نهی‌اش نافذ باشد،  خواه از [[وحی]] به او خبر برسد یا نرسد،  خواه آورندۀ [[شریعت]] باشد یا نباشد و خواه [[مجری احکام]] و حدود [[شریعت]] باشد یا نباشد. [[سید]] او را [[رئیس]] مطلق می‌داند که اولاً بالاتر از آن رئیسی نیست،  ثانیاً [[معصوم]] است تا از راه این دو شرط،  [[ظلم و ستم]] از بین برود و [[مردم]] به انجام [[واجبات]] نزدیک و از [[گناهان]] دور شوند.<ref>سید مرتضی علم الهدی،  الذخیرة فی علم الکلام،  تحقیق احمد حسینی،  ص۴۱۰؛ همو،  الشافی فی الامامة،  تحقیق سید عبدالزهرا حسینی،  ج۱،  ص۶۴؛ همو،  المقنع فی الغیبة،  تحقیق سید محمد علی حکیم،  ص۳۵-۳۶.</ref>


تقریر یادشده در [[کلام]] [[سید]]،  با اندکی تفاوت،  در عبارات [[متکلمان]] پس از وی نیز دیده می‌شود.<ref>ر.ک: ابوالصلاح حلبی،  تقریب المعارف،  ص۱۷۰؛ ابوالفتح محمد بن علی کراجکی،  کنز الفوائد،  ج۱،  ص۳۴۷؛ ابراهیم بن اسحاق نوبختى،  الیاقوت فی علم الکلام،  تحقیق علی اکبر ضیائی،  ص۷۶؛ فاضل مقداد سیوری حلی،  اللوامع الالهیة،  تحقیق شهید قاضی طباطبایی،  ص۳۲۶.</ref> برای نمونه،  [[شیخ طوسی]] از [[عالمان]] بزرگ [[شیعه]] در [[قرن پنجم]] [[هجری]]،  بارها این تقریر را بیان کرده است، <ref>محمد بن حسن طوسی،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۸۳؛ همو،  الغیبة،  تحقیق عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح،  ص۵؛ همو،  تلخیص الشافی،  تحقیق حسین بحرالعلوم،  ج۱،  ص۷۰-۷۲.</ref> و تأکید می‌کند که [[وجود امام]] برای تأمین [[مصالح دینی]] [[ضرورت]] دارد و [[مصالح دنیوی]] نیز به تبع [[مصالح دینی]] تأمین می‌شوند.<ref>همو،  تمهید الأصول فی علم الکلام،  تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی،  ص ۳۴۸.</ref> از نظر [[شیخ طوسی]]،  این آموزه برخاسته از [[حکم عقل]] است و چنان روشن است که اگر کسی [[مخالف]] این [[اندیشه]] باشد،  اساساً [[شایسته]] [[گفت‌وگو]] نیست.<ref>همو،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۸۳؛ همو،  تلخیص الشافی،  تحقیق حسین بحرالعلوم،  ج۱،  ص۷۰.</ref>
تقریر یادشده در [[کلام]] [[سید]]،  با اندکی تفاوت،  در عبارات [[متکلمان]] پس از وی نیز دیده می‌شود.<ref>ر.ک: ابوالصلاح حلبی،  تقریب المعارف،  ص۱۷۰؛ ابوالفتح محمد بن علی کراجکی،  کنز الفوائد،  ج۱،  ص۳۴۷؛ ابراهیم بن اسحاق نوبختى،  الیاقوت فی علم الکلام،  تحقیق علی اکبر ضیائی،  ص۷۶؛ فاضل مقداد سیوری حلی،  اللوامع الالهیة،  تحقیق شهید قاضی طباطبایی،  ص۳۲۶.</ref> برای نمونه،  [[شیخ طوسی]] از [[عالمان]] بزرگ [[شیعه]] در [[قرن پنجم]] [[هجری]]،  بارها این تقریر را بیان کرده است، <ref>محمد بن حسن طوسی،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۸۳؛ همو،  الغیبة،  تحقیق عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح،  ص۵؛ همو،  تلخیص الشافی،  تحقیق حسین بحرالعلوم،  ج۱،  ص۷۰-۷۲.</ref> و تأکید می‌کند که [[وجود امام]] برای تأمین [[مصالح دینی]] [[ضرورت]] دارد و [[مصالح دنیوی]] نیز به تبع [[مصالح دینی]] تأمین می‌شوند.<ref>همو،  تمهید الأصول فی علم الکلام،  تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی،  ص ۳۴۸.</ref> از نظر [[شیخ طوسی]]،  این آموزه برخاسته از [[حکم عقل]] است و چنان روشن است که اگر کسی [[مخالف]] این [[اندیشه]] باشد،  اساساً [[شایسته]] [[گفت‌وگو]] نیست.<ref>همو،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۸۳؛ همو،  تلخیص الشافی،  تحقیق حسین بحرالعلوم،  ج۱،  ص۷۰.</ref>


مرحوم [[شیخ طوسی]] بر اساس همین [[باور]] عمیق به چنین شأنی،  آشنایی با [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امت]] را یکی از امور لازم برای [[امام]] می‌داند.<ref>همو،  تمهید الأصول فی علم الکلام،  تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی،  ص۳۵۹.</ref> همچنین او [[امام]] را اعقل [[الناس]] برمی‌شمارد و تصریح می‌کند که مقصود از اعقل،  عالم‌ترین [[مردم]] به [[سیاست]] است.<ref>همو،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۹۳.</ref>
مرحوم [[شیخ طوسی]] بر اساس همین [[باور]] عمیق به چنین شأنی،  آشنایی با [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امت]] را یکی از امور لازم برای [[امام]] می‌داند.<ref>همو،  تمهید الأصول فی علم الکلام،  تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی،  ص۳۵۹.</ref> همچنین او [[امام]] را اعقل [[الناس]] برمی‌شمارد و تصریح می‌کند که مقصود از اعقل،  عالم‌ترین [[مردم]] به [[سیاست]] است.<ref>همو،  الاقتصاد الهادی الى الرشاد،  تحقیق حسن سعید،  ص۱۹۳.</ref>
[[شیخ طوسی]] گاه برای [[تبیین]] این [[شأن]] از برخی [[آیات قرآن]] نیز بهره می‌گیرد. برای نمونه،  آن‌گاه که در پی [[تبیین]] تفاوت میان [[نبی]] و امام است،  با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طَالُوتَ مَلِکا قَالُواْ أَنَّى یکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَینَا}}<ref>بقره (۲)،  ۲۴۷.</ref> بیان می‌کند که [[وظیفه پیامبر]] [[تدبیر امور]] خلایق و [[جنگ با دشمنان]] نیست. بلکه این امور از [[شئون امام]] است. ازاین‌رو تنها برخی [[پیامبران]]،  [[امام]] به شمار می‌آیند و از [[آیه]] {{متن قرآن|اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref>ثابت می‌شود که [[حضرت هارون]]{{ع}} یکی از پیامبرانی است که [[وظیفه]] [[تدبیر امور]] [[امت]] را نیز بر عهده داشت.<ref>محمد بن حسن طوسی،  الرسائل العشر،  ص۱۱۲-۱۱۳.</ref>
[[شیخ طوسی]] گاه برای تبیین این [[شأن]] از برخی [[آیات قرآن]] نیز بهره می‌گیرد. برای نمونه،  آن‌گاه که در پی تبیین تفاوت میان [[نبی]] و امام است،  با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طَالُوتَ مَلِکا قَالُواْ أَنَّى یکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَینَا}}<ref>بقره (۲)،  ۲۴۷.</ref> بیان می‌کند که [[وظیفه پیامبر]] [[تدبیر امور]] خلایق و [[جنگ با دشمنان]] نیست. بلکه این امور از [[شئون امام]] است. ازاین‌رو تنها برخی [[پیامبران]]،  [[امام]] به شمار می‌آیند و از [[آیه]] {{متن قرآن|اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref>ثابت می‌شود که [[حضرت هارون]]{{ع}} یکی از پیامبرانی است که [[وظیفه]] [[تدبیر امور]] [[امت]] را نیز بر عهده داشت.<ref>محمد بن حسن طوسی،  الرسائل العشر،  ص۱۱۲-۱۱۳.</ref>
وی همچنین با استناد به [[روایات]]،  [[ائمه اطهار]]{{عم}} را مصادیق [[آیه اولی الامر]] می‌داند<ref>همو،  التبیان،  ج۳،  ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> که به نظر می‌رسد مقصود او [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] است.
وی همچنین با استناد به [[روایات]]،  [[ائمه اطهار]]{{عم}} را مصادیق [[آیه اولی الامر]] می‌داند<ref>همو،  التبیان،  ج۳،  ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> که به نظر می‌رسد مقصود او [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] است.


خط ۲۷: خط ۲۷:
نکته دیگر در این راستا آنکه به [[باور]] وی،  [[مدیریت]] [[اجتماعی]] [[جامعه]] لازم است چه [[دین]] در کار باشد چه نباشد. وی [[معتقد]] است که اموری همچون [[اجرای حدود]]،  محافظت از مرزها،  [[حفظ]] [[کیان اسلام]]،  [[نماز خواندن]] در روزهای [[جمعه]] و عیدین و... [[وجود امام]] را ثابت نمی‌کند؛ زیرا این امور همگی از امور شرعی‌اند و [[نیاز به امام]] تنها برای انجام این امور نیست. اگر [[شریعت]] نباشد،  دیگر نیازی به [[امام]] نخواهد بود،  درحالی‌که [[نیاز به امام]] و [[رهبر]] در هر حالتی ثابت است چه [[شریعت]] باشد چه نباشد و اساساً [[جهاد]] و [[نماز جمعه]] و عیدین بر بسیاری از [[مکلفان]] مانند [[زنان]] و ازپاافتادگان [[واجب]] نیست،  درحالی‌که [[نیاز به امام]] چنان‌که گفته شد،  امری ثابت است.<ref>همان،  ص۲۷۹-۲۸۰.</ref>
نکته دیگر در این راستا آنکه به [[باور]] وی،  [[مدیریت]] [[اجتماعی]] [[جامعه]] لازم است چه [[دین]] در کار باشد چه نباشد. وی [[معتقد]] است که اموری همچون [[اجرای حدود]]،  محافظت از مرزها،  [[حفظ]] [[کیان اسلام]]،  [[نماز خواندن]] در روزهای [[جمعه]] و عیدین و... [[وجود امام]] را ثابت نمی‌کند؛ زیرا این امور همگی از امور شرعی‌اند و [[نیاز به امام]] تنها برای انجام این امور نیست. اگر [[شریعت]] نباشد،  دیگر نیازی به [[امام]] نخواهد بود،  درحالی‌که [[نیاز به امام]] و [[رهبر]] در هر حالتی ثابت است چه [[شریعت]] باشد چه نباشد و اساساً [[جهاد]] و [[نماز جمعه]] و عیدین بر بسیاری از [[مکلفان]] مانند [[زنان]] و ازپاافتادگان [[واجب]] نیست،  درحالی‌که [[نیاز به امام]] چنان‌که گفته شد،  امری ثابت است.<ref>همان،  ص۲۷۹-۲۸۰.</ref>


[[خواجه نصیرالدین طوسی]] درباره [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] دیدگاهی فراتر از دیگران دارد. او در بیانی که مبتنی بر اندیشه‌های بنیادین او در زمینه [[فلسفه]] [[سیاست]] و [[فلسفه]] [[اجتماع]] است،  سیاسات را به چهار گونه تقسیم می‌کند: [[سیاست]] [[ملک]]،  [[سیاست]] [[غلبه]]،  [[سیاست]] [[کرامت]] و [[سیاست]] [[جماعت]]. [[سیاست]] [[ملک]] را همان [[تدبیر]] [[جامعه]] می‌داند؛ به‌گونه‌ای که [[مردم]] به [[فضایل]] [[دست]] یابند که آن را [[سیاست]] فضلا نیز گویند. این [[سیاست]] با [[سیاست]] [[جماعت]] [[ارتباط]] تنگاتنگی دارد. وی [[ارتباط]] این دو را چنین [[تبیین]] می‌کند که گاه،  سیاسات به وضع [[قوانین]] تعلق دارد مانند عقود و معاملات،  و گاه به [[احکام عقلی]] مانند [[تدبیر]] [[ملک]]. در وضع [[قوانین]] کسی بر دیگری ترجیح ندارد که بخواهد به اجرای این مسائل [[قیام]] کند،  مگر کسی که به [[الهام الهی]] ممتاز شده باشد تا دیگران از او [[پیروی]] کنند. این شخص را قدما صاحب [[ناموس]] می‌گفتند و اوضاع او را [[ناموس]] [[الهی]] می‌دانستند. [[محدثان]] نیز او را [[شارع]]،  و [[قوانین]] او را [[شریعت]] می‌خواندند.
[[خواجه نصیرالدین طوسی]] درباره [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] دیدگاهی فراتر از دیگران دارد. او در بیانی که مبتنی بر اندیشه‌های بنیادین او در زمینه [[فلسفه]] [[سیاست]] و [[فلسفه]] [[اجتماع]] است،  سیاسات را به چهار گونه تقسیم می‌کند: [[سیاست]] [[ملک]]،  [[سیاست]] [[غلبه]]،  [[سیاست]] [[کرامت]] و [[سیاست]] [[جماعت]]. [[سیاست]] [[ملک]] را همان [[تدبیر]] [[جامعه]] می‌داند؛ به‌گونه‌ای که [[مردم]] به [[فضایل]] [[دست]] یابند که آن را [[سیاست]] فضلا نیز گویند. این [[سیاست]] با [[سیاست]] [[جماعت]] [[ارتباط]] تنگاتنگی دارد. وی [[ارتباط]] این دو را چنین تبیین می‌کند که گاه،  سیاسات به وضع [[قوانین]] تعلق دارد مانند عقود و معاملات،  و گاه به [[احکام عقلی]] مانند [[تدبیر]] [[ملک]]. در وضع [[قوانین]] کسی بر دیگری ترجیح ندارد که بخواهد به اجرای این مسائل [[قیام]] کند،  مگر کسی که به [[الهام الهی]] ممتاز شده باشد تا دیگران از او [[پیروی]] کنند. این شخص را قدما صاحب [[ناموس]] می‌گفتند و اوضاع او را [[ناموس]] [[الهی]] می‌دانستند. [[محدثان]] نیز او را [[شارع]]،  و [[قوانین]] او را [[شریعت]] می‌خواندند.
همچنین [[مردم]] در وضع [[قوانین]] [[نیازمند]] کسی‌اند که از سوی [[خداوند]] [[تأیید]] شده باشد تا بتواند دیگران را به کمال برساند. قدما او را [[مَلِک]] على الاطلاق می‌نامیدند و [[احکام]] او را صناعت [[ملک]] می‌گفتند. [[محدثان]] او را [[امام]]،  و کار او را [[امامت]] می‌گفتند. [[افلاطون]] نیز او را [[مدبر]] عالم،  و ارسطو آن را [[انسان]] [[مدنی]] می‌گفت.<ref>نصیرالدین طوسی،  اخلاق ناصری،  تصحیح مجتبی مینوی و علی رضا حیدری،  ص۲۵۲-۲۵۳.</ref>
همچنین [[مردم]] در وضع [[قوانین]] [[نیازمند]] کسی‌اند که از سوی [[خداوند]] [[تأیید]] شده باشد تا بتواند دیگران را به کمال برساند. قدما او را [[مَلِک]] على الاطلاق می‌نامیدند و [[احکام]] او را صناعت [[ملک]] می‌گفتند. [[محدثان]] او را [[امام]]،  و کار او را [[امامت]] می‌گفتند. [[افلاطون]] نیز او را [[مدبر]] عالم،  و ارسطو آن را [[انسان]] [[مدنی]] می‌گفت.<ref>نصیرالدین طوسی،  اخلاق ناصری،  تصحیح مجتبی مینوی و علی رضا حیدری،  ص۲۵۲-۲۵۳.</ref>


۲۲۷٬۳۷۰

ویرایش