اعاده معدوم در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۰: خط ۲۰:
#[[التزام]] به تسلسل محال در زمان؛
#[[التزام]] به تسلسل محال در زمان؛
#[[التزام]] به اعاده‌های متعدد شیء مبتدا؛
#[[التزام]] به اعاده‌های متعدد شیء مبتدا؛
#اعطای دو تشخص و وجود به شیء واحد<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، دانشنامه کلام اسلامی، مدخل «اعاده معدوم»؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۳۳-۳۴.</ref>.
#اعطای دو تشخص و وجود به شیء واحد<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۳۲۲؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۳۳-۳۴.</ref>.
*عرفا از این موضوع با عنوان "عدم تکرار در تجلی" یاد کرده و معتقدند هر دَم، تجلی و فیضی نو از [[خدا]] می‌رسد و هیچ گاه [[فیض]] [[حق]] تکرار نمی‌شود؛ چنانکه [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره  در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref>.
*عرفا از این موضوع با عنوان "عدم تکرار در تجلی" یاد کرده و معتقدند هر دَم، تجلی و فیضی نو از [[خدا]] می‌رسد و هیچ گاه [[فیض]] [[حق]] تکرار نمی‌شود؛ چنانکه [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره  در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref>.
*بسیاری از [[متکلمان]] اعاۀ معدوم را محال می‌دانند؛ ولی بیش‌تر آنان به جواز [[رأی]] داده‌اند و این بدان سبب است که پنداشته‌اند [[معاد]] همان اعادۀ معدوم بعینه است و ناممکن دانستن آن به معنای [[انکار]] [[معاد]] است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۸۵.</ref>. اما این نادرست است؛ زیرا [[انسان]] با [[مرگ]] نابود نمی‌شود؛ بلکه پای به مرحله‌ای دیگر می‌گذارد. برخی [[گمان]] کرده‌اند با [[مرگ]]، [[بدن انسان]] نابود می‌شود و [[معاد]]، آفرینشی دیگر است؛ ولی بیشتر [[متکلمان امامیه]] و [[حکما]] معتقدند اجزای [[بدن]] نابود نمی‌شوند و [[خداوند]] در [[قیامت]]، پاره‌های پراکنده را دوباره گرد هم می‌آورد. [[قرآن]] در برابر کسانی که [[معاد]] را بر نمی‌تابند و بازگشت مردگان را نمی‌پذیرند، می‌فرماید: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ}}<ref>«آیا ندیده‌اند خداوندی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است تواناست که همانند آنان را بیافریند؟» سوره اسراء، آیه ۹۹.</ref>. اینکه این [[آیه]] از تعبیر "همانند شما" استفاده می‌کند، به [[دلیل]] [[آفرینش]] دوبارۀ بدن‌ها در [[قیامت]] است و از این گذر به منکران [[معاد]] پاسخ می‌دهد؛ ولی از آن رو که [[روح]] پس از [[مرگ]] [[بدن]] همچنان زنده می‌ماند، [[خداوند]] همان [[انسان‌ها]] را در [[قیامت]] گرد هم می‌آورد که در [[دنیا]] زیسته‌اند نه همانند آنان را. از [[قرآن]] بر می‌آید [[حقیقت انسان]]، [[روح]] اوست و همان است که شخصیت او را می‌سازد و با [[مرگ]] [[انسان]]، [[روح]] از [[بدن]] جدا می‌شود و به [[عالم برزخ]] می‌رود و در [[قیامت]]، [[خداوند متعال]]، بار دیگر، [[انسان]] را زنده می‌کند و اجزای پراکندۀ [[بدن]] او را فراهم می‌آورد. بدین‌سان، [[روح]] همواره زنده است؛ همانگونه که در [[دنیا]] زنده است و اجزای [[بدن]] پیوسته در تغییر و تحول‌اند. [[قرآن]] در پاسخ به کسانی که متلاشی شدن [[بدن]] را [[دلیل]] [[انکار]] [[معاد]] می‌دانند، می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ}}<ref>«بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۱.</ref>. این پاسخ نشان می‌دهد [[حقیقت]] و شخصیت‌ [[انسان]]، [[روح]] او است که با [[مرگ]] [[بدن]]، نمی‌میرد و باقی می‌ماند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۳۳-۳۴.</ref>.
*بسیاری از [[متکلمان]] اعاۀ معدوم را محال می‌دانند؛ ولی بیش‌تر آنان به جواز [[رأی]] داده‌اند و این بدان سبب است که پنداشته‌اند [[معاد]] همان اعادۀ معدوم بعینه است و ناممکن دانستن آن به معنای [[انکار]] [[معاد]] است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۸۵.</ref>. اما این نادرست است؛ زیرا [[انسان]] با [[مرگ]] نابود نمی‌شود؛ بلکه پای به مرحله‌ای دیگر می‌گذارد. برخی [[گمان]] کرده‌اند با [[مرگ]]، [[بدن انسان]] نابود می‌شود و [[معاد]]، آفرینشی دیگر است؛ ولی بیشتر [[متکلمان امامیه]] و [[حکما]] معتقدند اجزای [[بدن]] نابود نمی‌شوند و [[خداوند]] در [[قیامت]]، پاره‌های پراکنده را دوباره گرد هم می‌آورد. [[قرآن]] در برابر کسانی که [[معاد]] را بر نمی‌تابند و بازگشت مردگان را نمی‌پذیرند، می‌فرماید: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ}}<ref>«آیا ندیده‌اند خداوندی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است تواناست که همانند آنان را بیافریند؟» سوره اسراء، آیه ۹۹.</ref>. اینکه این [[آیه]] از تعبیر "همانند شما" استفاده می‌کند، به [[دلیل]] [[آفرینش]] دوبارۀ بدن‌ها در [[قیامت]] است و از این گذر به منکران [[معاد]] پاسخ می‌دهد؛ ولی از آن رو که [[روح]] پس از [[مرگ]] [[بدن]] همچنان زنده می‌ماند، [[خداوند]] همان [[انسان‌ها]] را در [[قیامت]] گرد هم می‌آورد که در [[دنیا]] زیسته‌اند نه همانند آنان را. از [[قرآن]] بر می‌آید [[حقیقت انسان]]، [[روح]] اوست و همان است که شخصیت او را می‌سازد و با [[مرگ]] [[انسان]]، [[روح]] از [[بدن]] جدا می‌شود و به [[عالم برزخ]] می‌رود و در [[قیامت]]، [[خداوند متعال]]، بار دیگر، [[انسان]] را زنده می‌کند و اجزای پراکندۀ [[بدن]] او را فراهم می‌آورد. بدین‌سان، [[روح]] همواره زنده است؛ همانگونه که در [[دنیا]] زنده است و اجزای [[بدن]] پیوسته در تغییر و تحول‌اند. [[قرآن]] در پاسخ به کسانی که متلاشی شدن [[بدن]] را [[دلیل]] [[انکار]] [[معاد]] می‌دانند، می‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ}}<ref>«بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۱.</ref>. این پاسخ نشان می‌دهد [[حقیقت]] و شخصیت‌ [[انسان]]، [[روح]] او است که با [[مرگ]] [[بدن]]، نمی‌میرد و باقی می‌ماند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۳۳-۳۴.</ref>.
خط ۳۰: خط ۳۰:


[[معتقدان]] معتزلی به اعاده معدوم معتقدند: هیچ گاه عدم سراسر شیء معدوم را فرا نمی‌گیرد، بلکه ذاتی از آن به نام ماهیت باقی مانده و فقط وجود آن معدوم می‌‌شود و اگر بار دیگر بازگشت، معدوم مطلق باز نمی‌گردد، بلکه وجود آنکه بسان عرض نسبت به موضوع است، باز می‌‌گردد. این [[عقیده]] بدان سبب است که این گروه به مسئله تقرّر ماهیات قبل از وجود عقیده [[راسخ]] دارند، و در نتیجه معتقدند ذات شیء هیچ گاه از بین نمی‌رود، چه قبل از وجود نخست، چه پس از معدوم شدن.
[[معتقدان]] معتزلی به اعاده معدوم معتقدند: هیچ گاه عدم سراسر شیء معدوم را فرا نمی‌گیرد، بلکه ذاتی از آن به نام ماهیت باقی مانده و فقط وجود آن معدوم می‌‌شود و اگر بار دیگر بازگشت، معدوم مطلق باز نمی‌گردد، بلکه وجود آنکه بسان عرض نسبت به موضوع است، باز می‌‌گردد. این [[عقیده]] بدان سبب است که این گروه به مسئله تقرّر ماهیات قبل از وجود عقیده [[راسخ]] دارند، و در نتیجه معتقدند ذات شیء هیچ گاه از بین نمی‌رود، چه قبل از وجود نخست، چه پس از معدوم شدن.
ولی دیگران، با این که به تقرر ماهیات قبل از وجود، اعتقاد ندارند، اعاده معدوم را ممکن می‌‌دانند. مطابق این دیدگاه هیچ حلقه مشترکی میان [[مبدأ و معاد]] وجود ندارد <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۹؛ المجموع، ج۲، ص۳۰۵ـ ۳۰۷؛ المغنی، ج۱۱، ص۴۵۹</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]] ص ۳۱۸.</ref>
ولی دیگران، با این که به تقرر ماهیات قبل از وجود، اعتقاد ندارند، اعاده معدوم را ممکن می‌‌دانند. مطابق این دیدگاه هیچ حلقه مشترکی میان [[مبدأ و معاد]] وجود ندارد <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۹؛ المجموع، ج۲، ص۳۰۵ـ ۳۰۷؛ المغنی، ج۱۱، ص۴۵۹</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۳۲۲.</ref>


==تبیین محل [[نزاع]]==
==تبیین محل [[نزاع]]==
خط ۷۹: خط ۷۹:
[[سید]] [[شریف]] آن گاه که درباره قاعده [[اعاده معدوم]] سخن می‌‌گوید: بحث را به معاد کشانده و می‌‌گوید: [[پیروان]] [[شرایع آسمانی]] همگی بر امکان و وقوع معاد [[اعتقاد]] [[راسخ]] دارند؛ زیرا گردآوری اجزای پراکنده بدن، بذاته امری ممکن است، و هرگاه فرض کنیم اجزا معدوم شده‌اند، بار دیگر بازگرداندن آنها برای [[خدا]] امری ممکن است، و خدا می‌‌داند که کدام جزء متعلق به کدام بدن است <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵</ref>.
[[سید]] [[شریف]] آن گاه که درباره قاعده [[اعاده معدوم]] سخن می‌‌گوید: بحث را به معاد کشانده و می‌‌گوید: [[پیروان]] [[شرایع آسمانی]] همگی بر امکان و وقوع معاد [[اعتقاد]] [[راسخ]] دارند؛ زیرا گردآوری اجزای پراکنده بدن، بذاته امری ممکن است، و هرگاه فرض کنیم اجزا معدوم شده‌اند، بار دیگر بازگرداندن آنها برای [[خدا]] امری ممکن است، و خدا می‌‌داند که کدام جزء متعلق به کدام بدن است <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵</ref>.


این سخنان و نظایر آنها که در کتاب‌های [[متکلمان]]، فراوان به چشم می‌‌خورد، حاکی از آن است که مورد نظر آنان، غیر از آن است که حکیمان آن را محال می‌‌دانند.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]] ص ۳۱۹.</ref>
این سخنان و نظایر آنها که در کتاب‌های [[متکلمان]]، فراوان به چشم می‌‌خورد، حاکی از آن است که مورد نظر آنان، غیر از آن است که حکیمان آن را محال می‌‌دانند.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۳۲۲.</ref>


==[[ادله]] قائلان بر امکان اعاده==
==[[ادله]] قائلان بر امکان اعاده==
خط ۱۰۳: خط ۱۰۳:
ج. اعاده معدوم به سان یادآوری شیء پس از [[نسیان]] آن است. یادآوری، بازگرداندن [[علم]] پیشین است، نه علم جدید، در حالی که بین علم پیشین و یادآوری نسیان فاصله شده است <ref>کشف الفوائد، ص۳۲۳</ref>.
ج. اعاده معدوم به سان یادآوری شیء پس از [[نسیان]] آن است. یادآوری، بازگرداندن [[علم]] پیشین است، نه علم جدید، در حالی که بین علم پیشین و یادآوری نسیان فاصله شده است <ref>کشف الفوائد، ص۳۲۳</ref>.


نادرستی این استدلال روشن است؛ زیرا یادآوری از قبیل [[اعاده معدوم]] نیست، چون صورت [[ذهنی]] در [[ذهن]] موجود است، و معدوم نشده است، آنچه آسیب دیده است، توجه به صورت ذهنی است <ref>تلخیص المحصل، ص۳۹۹</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]] ص ۳۲۲.</ref>
نادرستی این استدلال روشن است؛ زیرا یادآوری از قبیل [[اعاده معدوم]] نیست، چون صورت [[ذهنی]] در [[ذهن]] موجود است، و معدوم نشده است، آنچه آسیب دیده است، توجه به صورت ذهنی است <ref>تلخیص المحصل، ص۳۹۹</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[اعاده معدوم (مقاله)|مقاله «اعاده معدوم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۳۲۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۱۳

ویرایش