اثبات ولایت فقیه در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
==[[دلایل عقلی]]==
== دلایل عقلی ==
===دلایل عقلی محض===
=== دلایل عقلی محض ===
دلیل عقلی محض به دلیلی گفته می‌شود که هر دو مقدمۀ آن [[عقلی]] باشد. این دلیل مبتنی بر [[قاعده لطف]] یا دلیل [[حکمت]] است که تبیین هر دو بر عهده [[علم کلام]] است:


[[دلیل عقلی]] محض به دلیلی گفته می‌شود که هر دو مقدمۀ آن [[عقلی]] باشد. این دلیل مبتنی بر [[قاعده لطف]] یا دلیل [[حکمت]] است که تبیین هر دو بر عهده [[علم کلام]] می‌باشد‌:
==== '''[[قاعدۀ لطف]] ====
این قاعده یکی از قواعدی است که در [[کلام شیعه]] جایگاه محوری و کلیدی دارد و بسیاری از مسائل [[کلام]] از جمله [[نبوت]] و [[ارسال رسل]] و [[نصب امام]] بر این قاعده [[استوار]] گشته است. از این رو شاهدیم که متکلمانی چون [[خواجه نصیر]]، [[حکیم لاهیجی]] و [[علامه حلی]] که گرایشات حکمی داشته‌اند، در کتب [[کلامی]] خویش به این قاعده استناد کرده‌اند.


الف‌) '''[[قاعدۀ لطف]]''': [[متکلمان]] عدلیه‌، [[وجوب]] [[نبوت]] و [[متکلمان امامیه]]، [[وجوب نصب امام]] از جانب [[خداوند]] را بر پایۀ این [[برهان]] با دو مقدمۀ زیر [[اثبات]] می‌کنند:
با توجه به اینکه [[جایگاه ولایت فقیه]] در [[علم کلام]] است، آیا با استفاده از قاعده لطف می‌توان این موضوع را [[اثبات]] کرد؟ به عبارت دیگر همان طور که در علم کلام با قاعده لطف به [[اثبات نبوت]] و [[نصب امامت]] پرداخته می‌شود و به تعبیر [[برخی معاصرین]] که «همان دلایلی که [[لزوم]] [[امامت]] پس از نبوت را اثبات می‌کند، عیناً [[لزوم حکومت]] در [[دوران غیبت ولی عصر]]{{ع}} را در بر دارد»<ref>امام خمینی، البیع، ج۲، ص۴۶۱.</ref> چگونه می‌توان از این قاعده کلامی در [[اثبات ولایت فقیه]] استفاده کرد؟


مقدمه اول: وجود [[حکومت صالح]]، [[امام]] و [[حاکم]] [[عادل]] در [[صلاح]] [[معنوی]] [[جامعه]] نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.
ابتدا تقریر متکلمین از این دلیل را ذکر می‌کنیم و سپس در اثبات مطلب از آن بهره می‌گیریم.


مقدمه دوم: مقتضای [[لطف الهی]] - به عنوان یکی از صفات [[فعل خداوند]] - این است که آنچه را در [[رشد]] و [[هدایت معنوی]] جامعه مؤثر است، در [[اختیار]] [[بشر]] قرار دهد‌.
ملاعبدالله [[لاهیجی]]، [[متکلم]] محقق می‌نویسد: "همه [[فرقه]] [[امامیه]] معتقدند نصب امام بر [[خداوند]] عقلاً [[واجب]] است و دلیل آنها این است که: شکی نیست در زمانی که [[پیامبری]] موجود نباشد و به سبب [[ختم نبوت]] امکان وجود آن نباشد و [[امت]] به تکالیفی که موجب [[وحدت]] [[اجتماع]] و حضور [[مردم]] در صحنه است مانند [[اقامه نماز]] [[جمعه]] و [[حفظ]] [[مرزهای اسلامی]] و آماده نمودن [[ارتش]] و [[سپاه]] برای [[جهاد]] و [[مقابله با دشمنان]] [[دین]] و امثال این، [[مکلف]] باشند، همه [[اهل]] [[اسلام]] بر [[وجوب]] آن [[اتفاق نظر]] دارند و الا [[فتنه]]، [[آشوب]]، [[جنگ]] و درگیری واقع می‌شود. پس [[وجود امام]] به معنای ([[ریاست]] در امور دین و [[دنیا]]) برای [[مکلفین]] [[لطف]] است و [[عقل]] می‌گوید جلوی [[مفاسد]] امور را نمی‌توان گرفت مگر به وجود سلطانی [[قاهر]] و [[عادل]]؛ لذا به طریق شکل اول می‌گوییم: [[نصب امام]] برای دفع [[فساد]] [[لطف]] است و هر لطف که موجب دفع فساد باشد بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛ پس نصب امام بر [[خدای تعالی]] واجب است و هو المطلوب"<ref>لاهیجی، فیاض، سرمایه ایمان، ص۱۰۹ – ۱۰۷.</ref>.
ازآنجایی‎که [[نصب پیامبر]]<ref>درباره وجوب بعثت، ر.ک: علامه حلی، کشف المراد، ص۳۴۸.</ref> و امامی [[معصوم]] و پس از آن [[رهبری صالح]] که با [[عدالت]] و [[پارسایی]] همراه است، مصداق لطف الهی است، تعیین آن [[واجب]] است؛ بنابراین [[مجتهدان]] عادل و [[پارسا]] همان‌گونه‎که در [[عصر غیبت]] [[مسئولیت]] [[فتوا]] و [[بیان احکام]] و مسایل [[دینی]] را بر عهده دارند، عهده‌دار مسئولیت [[رهبری سیاسی]] و ادارۀ [[حکومت اسلامی]] نیز می‌باشند<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دین و دولت، ص۱۴۱‌-۱۴۴.</ref>.


برخی بدون تحقیق و تفحّص تنها دلیل عقلی را قاعدۀ لطف دانسته، بی‌توجه به اشکالاتی که از قرن‎ها پیش بر آن وارد شده - مانند [[اعتراضات]] [[فخر رازی]] - [[گمان]] کرده‌اند که خود نخستین منتقد این قاعده هستند و با ردّ آن باب [[استدلال عقلی]] را بسته‌اند<ref>ر.ک: حائری یزدی، مهدی، حکمت و حکومت، ص۱۷۳-۱۷۶.</ref>؛ اما با فرض قبول اشکالات وارده بر قاعدۀ لطف، باز می‌توان برای [[اثبات ولایت فقیه]] از دلیل عقلی محض دیگری با عنوان دلیل حکمت بهره جست. بر این اساس حتی اگر قاعدۀ لطف ناکافی باشد، باب استدلال عقلی بسته نیست.
[[علامه حلی]]، [[ضرورت امامت]] را بر اساس [[قاعده لطف]] این گونه تقریر می‌کند: "در نزد عقلا آشکار و واضح است که وقتی برای [[خردمندان]]، [[رئیس]] و [[فرمانروایی]] باشد که آنان را از [[تعدی]] باز دارد، مانع [[گناه]] از طرف آنان شده و به انجام [[طاعات]] و دنبال کردن [[عدل]] و [[انصاف]] [[ترغیب]] کند، آنها به [[صلاح]] و [[نیکی]] نزدیک‌تر و از [[فساد]] فاصله بیشتری می‌گیرند و این مطلبی ضروری است که هیچ عاقلی نمی‌تواند آن را مورد تردید قرار دهد. پس [[وجود امام]] [[لطف]] است و چون لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛ لذا وجود امام بر خداوند لطف است"<ref>علامه حلی، کشف المراد، ص۳۶۲.</ref>.


ب)''' دلیل حکمت''': [[عقل]] پس از اثبات [[باری تعالی]] و عالم غیرمادّی و [[معاد]] برای [[انسان]]، نتیجه می‌گیرد که هرچه در این [[دنیا]] از افراد بشر سر می‌زند، می‌تواند تأثیری ماندگار بر [[حیات اخروی]] او داشته باشد. [[عقل]]، خود را در [[کشف]] این تأثیرات و تمییز موارد آن عاجز می‌یابد؛ ازاین‎رو [[حکمت]] [[خداوند متعال]] که این عالم و [[آدم]] را [[آفریده]]، [[حکم]] می‌کند که به‎گونه‌ای راه [[سعادت]] را بر [[انسان‌ها]] بنمایاند و فرستادگانی به سوی [[آدمیان]] اعزام کند. از سوی دیگر برای تأمین [[هدف]] از [[ارسال رسل]] که همان [[هدایت مردم]] است، این [[پیامبران]] باید [[معصوم]] و مبرّای از [[خطا]] در تلقّی و دریافت [[دستورات الهی]] و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] باشند‌. سپس عقل با تحلیل مسئله [[عصمت]] به این نتیجه می‌رسد که عصمت در تلقّی و [[ابلاغ وحی]]، با عصمت در تمام [[شئون]]، حتّی نسبت به خطا و [[نسیان]] ملازمه دارد؛ پس [[رسول]] می‌بایست در تمام امور معصوم باشد. آن‎گاه عقل حکم می‌کند که بنا بر اقتضای [[حکمت الهی]]، زمام [[امور جامعه]] می‌بایست به معصوم سپرده شود‌. حال اگر عقل به [[مقام امامت]] توجّه کند و [[امام]] را [[مفسّر]] [[پیام الهی]] [[نبوی]] بیابد، با شیوه‌ای مشابه به نتیجه‌ای همسان می‌رسد. بنابراین عقل پس از [[اثبات عصمت]] برای رسول و امام‌، مقتضای حکمت الهی را در واگذاری [[زمامداری]] [[جامعه]] به شخص آنان می‌بیند و از این راه «[[ولایت]]» به معنای [[ادارۀ جامعه]] را برای آنان [[اثبات]] می‌کند<ref>ر.ک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت‌، ص۶۰‌-۶۴.</ref>.
در این تقریر [[لزوم]] و [[ضرورت]] وجود فردی [[اثبات]] می‌گردد که به عنوان رئیس در میان [[مردم]]، جلوی [[فتنه]] و فساد را می‌گیرد.
 
عقل به شیوه‌ای مشابه [[ضرورت]] زمامداری [[فقیه جامع‌الشرایط]] را در [[زمان غیبت]] اثبات می‌کند؛ زیرا [[ولایت امامان]] در امتداد [[ولایت پیامبر]]{{صل}} و ولایت [[فقها]] ادامۀ ولایت امامان{{عم}} است‌. علاوه بر این ازآنجایی‎که [[دین]] وظیفۀ [[حکومت]] را صیانت از [[ارزش‌های الهی]] و [[احکام شرعی]] می‌داند، عقل حکم می‌کند که بر قلۀ چنین [[حکومتی]] می‌بایست کسی قرار گیرد که به [[احکام الهی]] و [[وظایف دینی]] [[آگاهی]] داشته باشد. اگر معصوم در میان مردم باشد، عقل او را سزاوار این [[منصب]] می‌داند؛ ولی اکنون که او نیست، [[فقیهان]] [[عادل]] [[قادر]] بر ادارۀ جامعه را لایق این [[مقام]] معرفی می‌کند.<ref>[[قاسم ترخان|ترخان، قاسم]]، [[‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه (مقاله)|‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه]] ص ۱۱۲.</ref>
 
===[[دلایل عقلی]] غیرمحض===
[[دلیل عقلی]] غیرمحض آن است که کبرای [[قیاس]] (قیاس از دو مقدمۀ صغری و کبری تشکیل شده است) [[عقلی]] باشد. این روش به‌گونه‌های مختلف در کلمات [[دانشمندان]] تقریر شده است که جهت اختصار تنها به دو بیان اشاره می‌شود‌:
بیان اول متضمن دو مقدمه است که تبیین آنها بر عهده [[علم کلام]] و [[فقه]] است‌:
 
مقدمۀ اول: وجود [[حکومت اسلامی]] در [[عصر غیبت]] یک [[ضرورت عقلی]] و [[واجب]] [[دینی]] است<ref>ر.ک: امام خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۱۵-۶۲۲.</ref>. این یک مسئله [[فقهی]] است که از موارد زیر منتج می‌شود‌:
#احکامِ [[اسلام]] [[نسخ]] نشده و تا [[قیامت]] برقرار است (آموزه [[کلامی]]).
#لذا لازم است احکامی مثل حدود و دیات [[اجرا]] شود ([[حکم فقهی]]). [[برقراری امنیت]] و [[حفظ نظام اجتماعی]] از [[واجبات]] مؤکد [[اسلامی]] بوده و [[حفظ]] مرزهای [[مسلمانان]] از [[تجاوز]] عقلا و شرعاً واجب است‌.
#تحقق این امور بدون [[تأسیس حکومت]] امکان‌پذیر نیست و اجرای آنها متوقف بر دراختیارداشتن [[قدرت]] [[حکومت]] است.
 
مقدمۀ دوم: ازآنجایی‎که این حکومت اسلامی است، عهده‌دار امر [[حکومت در عصر غیبت]]، باید کارشناس [[دین]] و [[مجتهد]] در [[احکام اسلامی]] باشد و این همان [[ولایت فقیه]] است. به عبارت دیگر حکومت اسلامی به معنای حکومت [[قانون]] الاهی است. [[بدیهی]] است که [[حاکم]] و [[والی مسلمانان]] باید شرایطی مثل [[علم]] به قانون الاهی‌، عدالت‌، [[کفایت سیاسی]] و توان [[مدیریتی]] را دارا باشد<ref>ر.ک: امام خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۲-۶۲۷.</ref>. بر این اساس امر [[ولایت]] و حکومت در عصر غیبت از [[شئون]] و [[وظایف]] [[فقیه عادل]] است.
 
بیان دوم مقدمۀ اول: حتی اگر ادلۀ [[خاصه]] و روایاتی که به آنها بر ولایت فقیه استناد شده است‌، از نظر سند یا دلالت کافی نباشد‌، این مسئله [[مورد اتفاق]] فقهاست که [[شارع]] ولایت بر [[امور حسبیه]] را به [[فقها]] واگذار کرده است. از سویی دیگر حکومت از مهم‎ترین و برجسته‌ترین مصادیق امور حسبیه است. پس اگر شارع [[اهمال]] در امر قاصر و غایب را نمی‌پسندد‌، باید به طریق اولی اهمال در امر [[جامعه]] را روا ندارد و به ازدست‎رفتن [[منافع]] مهم‎تر [[راضی]] نباشد (مسئله [[کلامی]]).
 
مقدمۀ دوم: ازآنجایی‎که [[فقیه]] از [[موازین]] و [[احکام اسلامی]] [[آگاه]] است و روش و [[آیین]] [[حکومت اسلامی]] را می‌داند، این [[مقام]] برای وی ثابت است و اوست که باید در رأس این [[قدرت]] قرار گیرد (مسئله [[فقهی]]) تا [[ارادۀ الهی]] تحقق یابد‌<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، علی، الدلالة الی من له الولایة، ص۷۰-۷۱.</ref>.<ref>[[قاسم ترخان|ترخان، قاسم]]، [[‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه (مقاله)|‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه]] ص ۱۱۴.</ref>
 
==[[قاعده لطف]]==
یکی از قواعدی است که در [[کلام شیعه]] جایگاه محوری و کلیدی دارد و بسیاری از مسائل [[کلام]] از جمله [[نبوت]] و [[ارسال رسل]] و [[نصب امام]] بر این قاعده [[استوار]] گشته است. از این رو شاهدیم که متکلمانی چون [[خواجه نصیر]]، [[حکیم لاهیجی]] و [[علامه حلی]] که گرایشات حکمی داشته‌اند، در کتب [[کلامی]] خویش به این قاعده استناد کرده‌اند.
با توجه به اینکه گفته شد [[جایگاه ولایت فقیه]] در [[علم کلام]] است، آیا با این قاعده کلامی (قاعده لطف) می‌توان این موضوع را [[اثبات]] کرد؟ به عبارت دیگر همان طور که در علم کلام با قاعده لطف به [[اثبات نبوت]] و [[نصب امامت]] پرداخته می‌شود و به تعبیر [[امام خمینی]] که «همان دلایلی که [[لزوم]] [[امامت]] پس از نبوت را اثبات می‌کند، عیناً [[لزوم حکومت]] در [[دوران غیبت ولی عصر]]{{ع}} را در بر دارد»<ref>امام خمینی، البیع، ج۲، ص۴۶۱.</ref> چگونه می‌توان از این قاعده کلامی در [[اثبات ولایت فقیه]] استفاده کرد؟
 
ابتدا تقریر این دلیل را ذکر می‌کنیم و سپس در اثبات مطلب از آن بهره می‌گیریم. ملاعبدالله [[لاهیجی]]، [[متکلم]] محقق می‌نویسد:
همه [[فرقه]] [[امامیه]] معتقدند که نصب امام بر [[خداوند]] عقلاً [[واجب]] است و دلیل آنها بر این مطلب این است که: شکی نیست در زمانی که [[پیامبری]] موجود نباشد و به سبب [[ختم نبوت]] امکان وجود آن نباشد و [[امت]] به تکالیفی که موجب [[وحدت]] [[اجتماع]] و حضور [[مردم]] در صحنه می‌باشد مانند [[اقامه نماز]] [[جمعه]] و [[حفظ]] [[مرزهای اسلامی]] و آماده نمودن [[ارتش]] و [[سپاه]] برای [[جهاد]] و [[مقابله با دشمنان]] [[دین]] و امثال این، [[مکلف]] باشند همه [[اهل]] [[اسلام]] بر [[وجوب]] آن [[اتفاق نظر]] دارند و الا [[فتنه]]، [[آشوب]]، [[جنگ]] و درگیری واقع می‌شود.
پس [[وجود امام]] به معنای ([[ریاست]] در امور دین و [[دنیا]]) برای [[مکلفین]] [[لطف]] است و [[عقل]] می‌گوید که جلوی [[مفاسد]] امور را نمی‌توان گرفت مگر به وجود سلطانی [[قاهر]] و [[عادل]]؛ لذا به طریق شکل اول می‌گوییم:
[[نصب امام]] برای دفع [[فساد]] [[لطف]] است؛
و هر لطف که موجب دفع فساد باشد بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛
پس نصب امام بر [[خدای تعالی]] واجب است و هو المطلوب<ref>لاهیجی، فیاض، سرمایه ایمان، ص۱۰۹ – ۱۰۷.</ref>.
 
اگر به این دو اصل [[معتقد]] باشیم که وجود [[سلطان]] [[قاهر]] [[عادل]]، برای [[زندگی اجتماعی]] [[بشر]] و [[نظم جامعه]]، لازم بوده (لطف) و لطف بر خداوند واجب است، آنگاه به یک نتیجه کلی خواهیم رسید که واجب بودن [[نصب]] سلطان قاهر عادل را [[اثبات]] می‌کند؛ صرفاً نصب خصوص [[امام]] [[معصوم]] به اثبات نمی‌رسد، بلکه شامل [[ولایت فقیه]] نیز می‌شود.


شعرانی، یکی دیگر از حکیمان [[الهی]] در این خصوص می‌گوید:
[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، یکی از [[متکلمان]] برجسته [[شیعی]]، می‌گوید: "[[امامت]] لطف است؛ زیرا پس از استقرار و بررسی در مردم، بالضروره می‌دانیم که وقتی [[خلق]] داری رئیس قاهری باشد که جلوی کارهای ناروای آنان را گرفته و مانع آنها شود، بدون تردید، مردم بیشتر از این امور [[پرهیز]] می‌کنند. و اگر چنین قاهری نباشد، به عکس، کمتر از [[زشتی‌ها]] پرهیز می‌کنند، و لطف از قبیل [[قدرت]] دادن به [[انسان]] و از بین بردن [[مفاسد]] است و چون این دو بر [[خداوند حکیم]]، لازم است، [[تعیین امام]] نیز بر او واجب است"<ref>طوسی، خواجه نصیر الدین، تخلیص المحصل (رسالة الامامة)، ص۴۲۷.</ref>.
امام لطف است؛ چون با او [[مردم]] به [[طاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور می‌شوند. اگر امام نباشد، [[فتنه]] و فساد برمی خیزد و همه می‌دانند که بدون [[رئیس]]، چه [[آشفتگی]] در معشیت مردم روی می‌دهد. و اگر رئیس امام باشد، هم امر [[دین]] [[منظم]] است و هم امر [[دنیا]]<ref>شعرانی، ابوالحسن، ترجمه و شرح کشف المراد، ص۵۰۷.</ref>.


[[متکلمان شیعه]] با این [[استدلال]]، درصدد تبیین و اثبات سه دیدگاه بوده‌اند:
[[متکلمان شیعه]] با این [[استدلال]]، درصدد تبیین و اثبات سه دیدگاه بوده‌اند:
# [[ریاست]] و [[فرمانروایی]] برای [[جامعه بشری]] لازم و ضروری است؛
# [[ریاست]] و [[فرمانروایی]] برای [[جامعه بشری]] لازم و ضروری است؛
# [[عقل]] به این [[ضرورت]]، [[حکم]] می‌کند؛
# [[عقل]] به این [[ضرورت]]، [[حکم]] می‌کند؛
# نصب و [[تعیین امام]] از باب لطف بر خداوند لازم است.
# نصب و [[تعیین امام]] از باب لطف بر خداوند لازم است<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۳۵.</ref>.


از این رو، با قبول مقدمات [[دلیل لطف]]، اختصاص دادن آن به [[حکومت معصوم]] وجهی ندارد. البته با بودن معصوم و دسترسی به او، لطف فقط نصب وی را اثبات می‌کند؛ یعنی با ضمیمه شدن یک دلیل دیگر، شرط [[عصمت]] در امام به اثبات می‌رسد؛ لذا می‌توان گفت که [[وجود امام]] و [[رهبری]] برای یک [[جامعه]]، یک لطف و عصمت او لطف دیگری است.
مطالب مذکور را در قالب یک [[برهان]] [[کلامی]] چنین می‌توان بیان کرد:
پس حتی با فقدان شرط عصمت در [[زمامدار]] - مانند [[عصر غیبت]] - باز هم لطف اول برای [[اصلاح]] [[نظام جامعه]] و جلوگیری از [[مفاسد]] و [[هرج و مرج]]، [[وجوب]] [[حکومت]] را عقلاً بر خداوند اثبات و نصب را لازم می‌سازد.
#مقدمه اول: وجود [[حکومت صالح]]، [[امام]] و [[حاکم]] [[عادل]] در [[صلاح]] [[معنوی]] [[جامعه]] نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.
#مقدمه دوم: مقتضای [[لطف الهی]] ـ به عنوان یکی از صفات [[فعل خداوند]] ـ این است که آنچه را در [[رشد]] و [[هدایت معنوی]] جامعه مؤثر است، در [[اختیار]] [[بشر]] قرار دهد‌.


[[علامه حلی]]، [[ضرورت امامت]] را بر اساس [[قاعده لطف]] این گونه تقریر می‌کند:
از آنجایی ‎که [[نصب پیامبر]]<ref>درباره وجوب بعثت، ر.ک: علامه حلی، کشف المراد، ص۳۴۸.</ref> و امامی [[معصوم]] و پس از آن [[رهبری صالح]] که با [[عدالت]] و [[پارسایی]] همراه است، مصداق لطف الهی است، تعیین آن [[واجب]] است؛ بنابراین [[مجتهدان]] عادل و [[پارسا]] همان‌گونه ‎که در [[عصر غیبت]] [[مسئولیت]] [[فتوا]] و [[بیان احکام]] و مسایل [[دینی]] را بر عهده دارند، عهده‌دار مسئولیت [[رهبری سیاسی]] و ادارۀ [[حکومت اسلامی]] نیز هستند<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دین و دولت، ص۱۴۱‌-۱۴۴.</ref>.
در نزد عقلا آشکار و واضح است که وقتی برای [[خردمندان]]، [[رئیس]] و [[فرمانروایی]] باشد که آنان را از [[تعدی]] باز دارد، مانع [[گناه]] از طرف آنان شده و به انجام [[طاعات]] و دنبال کردن [[عدل]] و [[انصاف]] [[ترغیب]] کند، آنها به [[صلاح]] و [[نیکی]] نزدیک‌تر و از [[فساد]] فاصله بیشتری می‌گیرند. و این مطلبی ضروری است که هیچ عاقلی نمی‌تواند آن را مورد تردید قرار دهد. پس [[وجود امام]] [[لطف]] است و چون لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛ لذا وجود امام بر خداوند لطف است<ref>علامه حلی، کشف المراد، ص۳۶۲.</ref>.
در این تقریر [[لزوم]] و [[ضرورت]] وجود فردی [[اثبات]] می‌گردد که به عنوان رئیس در میان [[مردم]]، جلوی [[فتنه]] و فساد را می‌گیرد.


[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، یکی از [[متکلمان]] برجسته [[شیعی]]، می‌گوید:
برخی بدون تحقیق و تفحّص تنها دلیل عقلی را قاعدۀ لطف دانسته، بی‌توجه به اشکالاتی که از قرن‎ها پیش بر آن وارد شده ـ مانند [[اعتراضات]] [[فخر رازی]] ـ [[گمان]] کرده‌اند که خود نخستین منتقد این قاعده هستند و با ردّ آن باب [[استدلال عقلی]] را بسته‌اند<ref>ر.ک: حائری یزدی، مهدی، حکمت و حکومت، ص۱۷۳-۱۷۶.</ref>؛ اما با فرض قبول اشکالات وارده بر قاعدۀ لطف، باز می‌توان برای [[اثبات ولایت فقیه]] از دلیل عقلی محض دیگری با عنوان دلیل حکمت بهره جست. بر این اساس حتی اگر قاعدۀ لطف ناکافی باشد، باب استدلال عقلی بسته نیست<ref>[[قاسم ترخان|ترخان، قاسم]]، [[‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه (مقاله)|‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه]] ص ۱۱۲.</ref>.
[[امامت]] لطف است؛ زیرا پس از استقرار و بررسی در مردم، بالضروره می‌دانیم که وقتی [[خلق]] داری رئیس قاهری باشد که جلوی کارهای ناروای آنان را گرفته و مانع آنها شود، بدون تردید، مردم بیشتر از این امور [[پرهیز]] می‌کنند. و اگر چنین قاهری نباشد، به عکس، کمتر از [[زشتی‌ها]] پرهیز می‌کنند، و لطف از قبیل [[قدرت]] دادن به [[انسان]] و از بین بردن [[مفاسد]] است و چون این دو بر [[خداوند حکیم]]، لازم است، [[تعیین امام]] نیز بر او واجب است<ref>طوسی، خواجه نصیر الدین، تخلیص المحصل (رسالة الامامة)، ص۴۲۷.</ref>.


مطالب مذکور را در قالب یک [[برهان]] [[کلامی]] چنین می‌توان بیان کرد:
==== دلیل حکمت ====
[[عقل]] پس از اثبات [[خداوند]] و عالم غیرمادّی و [[معاد]] برای [[انسان]]، نتیجه می‌گیرد که هرچه در این [[دنیا]] از افراد بشر سر می‌زند، می‌تواند تأثیری ماندگار بر [[حیات اخروی]] او داشته باشد. [[عقل]]، خود را در [[کشف]] این تأثیرات و تمییز موارد آن عاجز می‌یابد؛ از این ‎رو [[حکمت]] [[خداوند متعال]] که این عالم و [[آدم]] را [[آفریده]]، [[حکم]] می‌کند که به‎ گونه‌ای راه [[سعادت]] را بر [[انسان‌ها]] بنمایاند و فرستادگانی به سوی [[آدمیان]] اعزام کند. از سوی دیگر برای تأمین [[هدف]] از [[ارسال رسل]] که همان [[هدایت مردم]] است، این [[پیامبران]] باید [[معصوم]] و مبرّای از [[خطا]] در تلقّی و دریافت [[دستورات الهی]] و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] باشند‌. سپس عقل با تحلیل مسئله [[عصمت]] به این نتیجه می‌رسد که عصمت در تلقّی و [[ابلاغ وحی]]، با عصمت در تمام [[شئون]]، حتّی نسبت به خطا و [[نسیان]] ملازمه دارد؛ پس [[رسول]] می‌بایست در تمام امور معصوم باشد. آن‎گاه عقل حکم می‌کند که بنابر اقتضای [[حکمت الهی]]، زمام [[امور جامعه]] باید به معصوم سپرده شود‌. حال اگر عقل به [[مقام امامت]] توجّه کند و [[امام]] را [[مفسّر]] [[پیام الهی]] [[نبوی]] بیابد، با شیوه‌ای مشابه به نتیجه‌ای همسان می‌رسد. بنابراین عقل پس از [[اثبات عصمت]] برای رسول و امام‌، مقتضای حکمت الهی را در واگذاری [[زمامداری]] [[جامعه]] به شخص آنان می‌بیند و از این راه «[[ولایت]]» به معنای [[ادارۀ جامعه]] را برای آنان [[اثبات]] می‌کند<ref>ر.ک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت‌، ص۶۰‌-۶۴.</ref>.


مقدمه نخست: وجود [[حکومت صالح]] و [[امام]] و [[حاکم]] [[عادل]]، در صلاح [[معنوی]] [[جامعه]]، نقش تعیین کننده‌ای دارد؛
عقل به شیوه‌ای مشابه [[ضرورت]] زمامداری [[فقیه جامع‌الشرایط]] را در [[زمان غیبت]] اثبات می‌کند؛ زیرا [[ولایت امامان]] در امتداد [[ولایت پیامبر]]{{صل}} و ولایت [[فقها]] ادامۀ ولایت امامان{{عم}} است‌. علاوه بر این از آنجایی ‎که [[دین]] وظیفۀ [[حکومت]] را صیانت از [[ارزش‌های الهی]] و [[احکام شرعی]] می‌داند، عقل حکم می‌کند که بر قلۀ چنین [[حکومتی]] می‌بایست کسی قرار گیرد که به [[احکام الهی]] و [[وظایف دینی]] [[آگاهی]] داشته باشد. اگر معصوم در میان مردم باشد، عقل او را سزاوار این [[منصب]] می‌داند؛ ولی اکنون که او نیست، [[فقیهان]] [[عادل]] [[قادر]] بر ادارۀ جامعه را لایق این [[مقام]] معرفی می‌کند<ref>[[قاسم ترخان|ترخان، قاسم]]، [[‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه (مقاله)|‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه]] ص ۱۱۲.</ref>.


مقدمه دوم: همان قاعده لطف است، یعنی مقتضای لطف و [[حکمت الهی]] این است که آنچه را برای [[رشد]] و [[هدایت معنوی]] جامعه مؤثر است، عملی سازد؛ مفاد این دو مقدمه - به ضمیمه اینکه خداوند [[کامل‌ترین]] صفات را واجد است- این است که [[رهبر]] جامعه، فردی [[معصوم]] و [[مصون از خطا]] و [[لغزش]] در [[علم]] و عمل باشد. از این رو، [[عصمت پیامبران]]، یک [[ضرورت]] [[کلامی]] است که [[متکلمان اسلامی]] - فی الجمله - بر آن [[اتفاق نظر]] دارند و از دیدگاه [[امامیه]]، [[جانشینان پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} نیز از این ویژگی برخوردارند. ولی، چون [[غیبت امام]] [[معصوم]] - به دلیل یک رشته علل [[اجتماعی]] و [[مصالح دینی]] - امری اجتناب ناپذیر است و از طرفی به مقتضای مقدمه اول، [[حکومت]] و [[رهبری صالح]] - خواه در حد اعلای آن، که با [[عصمت]] همراه است و خواه در حد نازل‌تر آن، که با [[عدالت]] و [[پارسایی]] همراه است - مصداق [[قاعده لطف]] می‌باشد، تعیین [[والی]] و [[رهبری]] که زمام امور [[مسلمانان]] را عهده‌دار شود، امری لازم و [[واجب]] است؛ و مصداق آن کسی غیر از [[فقیه]] و [[مجتهد]] [[عادل]] و [[پارسا]] نخواهد بود.
=== دلایل عقلی غیرمحض ===
دلیل عقلی غیرمحض آن است که کبرای [[قیاس]] (قیاس از دو مقدمۀ صغری و کبری تشکیل شده است) [[عقلی]] باشد. این روش به‌گونه‌های مختلف در کلمات [[دانشمندان]] تقریر شده است که جهت اختصار تنها به دو بیان اشاره می‌شود‌:


چنین استدلالی به طور روشن‌تر و شفاف‌تر در بحث‌های [[عالمان]] و حکیمان متأخر [[شیعی]] نیز مطرح شده و آنان از قاعده لطف که مبنای کلامی [[متکلمان شیعی]] در [[اثبات نبوت]] و [[امامت]] بوده است بهره گرفته و آن را در [[اثبات ولایت فقیه]] به کار برده‌اند. چنان که [[آیت‌الله]] صافی گلپایگانی می‌نویسد:
بیان اول متضمن دو مقدمه است که تبیین آنها بر عهده [[علم کلام]] و [[فقه]] است‌:
آن چنان که بر [[خداوند حکیم]] به مقتضای [[حکمت]] و قاعده لطف، [[نصب امام]] و [[حجت]] و والی بر [[بندگان]] واجب است، بر [[امام]] و والی نیز [[نصب]] [[قائم مقام]] در شهرهایی که از آنها غایب است و نیز در [[عصر غیبت]] واجب است<ref>صافی گلپایگانی، لطف الله، ضرورة وجود الحکومة أو ولایة الفقیه فی عصر الغیبة، ص۱۲.</ref>.
#مقدمۀ اول: وجود [[حکومت اسلامی]] در [[عصر غیبت]] یک [[ضرورت عقلی]] و [[واجب]] [[دینی]] است<ref>ر.ک: امام خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۱۵-۶۲۲.</ref>. این یک مسئله [[فقهی]] است که از موارد زیر منتج می‌شود‌:
##احکامِ [[اسلام]] [[نسخ]] نشده و تا [[قیامت]] برقرار است (آموزه [[کلامی]]).
##لذا لازم است احکامی مثل حدود و دیات [[اجرا]] شود ([[حکم فقهی]]). [[برقراری امنیت]] و [[حفظ نظام اجتماعی]] از [[واجبات]] مؤکد [[اسلامی]] بوده و [[حفظ]] مرزهای [[مسلمانان]] از [[تجاوز]] عقلا و شرعاً واجب است‌.
##تحقق این امور بدون [[تأسیس حکومت]] امکان‌پذیر نیست و اجرای آنها متوقف بر دراختیارداشتن [[قدرت]] [[حکومت]] است.
#مقدمۀ دوم: از آنجایی ‎که این حکومت اسلامی است، عهده‌دار امر [[حکومت در عصر غیبت]]، باید کارشناس [[دین]] و [[مجتهد]] در [[احکام اسلامی]] باشد و این همان [[ولایت فقیه]] است. به عبارت دیگر حکومت اسلامی به معنای حکومت [[قانون]] الاهی است. [[بدیهی]] است که [[حاکم]] و [[والی مسلمانان]] باید شرایطی مثل [[علم]] به قانون الاهی‌، عدالت‌، [[کفایت سیاسی]] و توان [[مدیریتی]] را دارا باشد<ref>ر.ک: امام خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۲-۶۲۷.</ref>. بر این اساس امر [[ولایت]] و حکومت در عصر غیبت از [[شئون]] و [[وظایف]] [[فقیه عادل]] است.


امامت، [[لطف الهی]] است که باید از جانب [[خداوند]] معرفی شود، تا غرض از [[تشریع]] [[جامه]] عمل پوشد. این یک [[استدلال]] منطقی است که از صغری و کبری و سپس نتیجه ترکیب یافته است. صغری، عبارت است از آنکه امامت و رهبری [[امت]]، جلوه‌ای از لطف الهی بوده و از [[مقام]] حکمت و [[فیض]] [[علی الاطلاق]] خداوندی نشأت می‌گیرد و کبری عبارت از این است که [[ضرورت]] ایجاب می‌کند که [[خداوند]] از هر چه مقتضای [[لطف]] و [[حکمت]] او می‌باشد، دریغ نکند. [[امامت]] که همان [[رهبری]] صحیح [[مردم]] است، بایستی از جانب خداوند تعیین گردد؛ خواه از طریق [[نص]]، چنان که در [[عصر حضور]] چنین بوده و یا از طریق [[وصف]]، چنان که در [[عصر غیبت]] این گونه است<ref>معرفت، هادی، التمهید، ص۱۱۵ – ۱۱۴.</ref>.
بیان دوم:
به هر حال به نظر می‌رسد ضرورت وجود [[حاکم]] [[عادل]] نوعاً و شخصاً و [[تعیین جانشین]] از جانب [[امام]] [[معصوم]]، به ویژه در عصر غیبت، طبق تقریرات مذکور روشن و آشکار است.<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۳۵.</ref>
#مقدمۀ اول: حتی اگر ادلۀ [[خاصه]] و روایاتی که به آنها بر ولایت فقیه استناد شده است‌، از نظر سند یا دلالت کافی نباشد‌، این مسئله [[مورد اتفاق]] فقهاست که [[شارع]] ولایت بر [[امور حسبیه]] را به [[فقها]] واگذار کرده است. از سویی دیگر حکومت از مهم‎ترین و برجسته‌ترین مصادیق امور حسبیه است. پس اگر شارع [[اهمال]] در امر قاصر و غایب را نمی‌پسندد‌، باید به طریق اولی اهمال در امر [[جامعه]] را روا ندارد و به از دست‎ رفتن [[منافع]] مهم‎تر [[راضی]] نباشد (مسئله [[کلامی]]).
#مقدمۀ دوم: از آنجایی ‎که [[فقیه]] از [[موازین]] و [[احکام اسلامی]] [[آگاه]] است و روش و [[آیین]] [[حکومت اسلامی]] را می‌داند، این [[مقام]] برای وی ثابت است و اوست که باید در رأس این [[قدرت]] قرار گیرد (مسئله [[فقهی]]) تا [[ارادۀ الهی]] تحقق یابد‌<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، علی، الدلالة الی من له الولایة، ص۷۰-۷۱.</ref>.<ref>[[قاسم ترخان|ترخان، قاسم]]، [[‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه (مقاله)|‌‌تعامل کلام و فقه سیاسی در ولایت فقیه]] ص ۱۱۴.</ref>


==قاعده [[اثبات]] [[ضرورت نبوت]]==
== قاعده [[اثبات]] [[ضرورت نبوت]] ==
[[عالمان دین]] همواره در مباحث [[نبوت]] و امامت، به [[دلیل عقلی]] [[تمسک]] کرده‌اند. [[برهان عقلی]] از مقدمات [[عقلی]] و [[یقینی]] [[سود]] می‌جوید. این مقدمات باید دارای چهار خصوصیت کلیت، ذاتیت، دوام و ضرورت باشند و لذا نتیجه حاصله نیز، کلی، دائمی، ضروری و ذاتی بوده و هرگز ناظر به امر جزئی و اشخاص نخواهد بود. از این رو، براهینی که در باب نبوت و امامت اقامه می‌شود، هیچ یک ناظر به نبوت یا امامت شخص خاصی نیست و امامت و نبوت شخص خاصی را اثبات نمی‌کند. بنابراین مسئله [[ولایت]] را برای [[فقیه جامع الشرایط]] اثبات می‌کند؛ اما اینکه کدام یک از [[فقیهان جامع شرایط]] باید ولایت را به عهده گیرد، امر جزئی و شخصی است که تعیین آن با دلیل عقلی نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۵۱.</ref>.
[[عالمان دین]] همواره در مباحث [[نبوت]] و امامت، به [[دلیل عقلی]] [[تمسک]] کرده‌اند. [[برهان عقلی]] از مقدمات [[عقلی]] و [[یقینی]] [[سود]] می‌جوید. این مقدمات باید دارای چهار خصوصیت کلیت، ذاتیت، دوام و ضرورت باشند و لذا نتیجه حاصله نیز، کلی، دائمی، ضروری و ذاتی بوده و هرگز ناظر به امر جزئی و اشخاص نخواهد بود. از این رو، براهینی که در باب نبوت و امامت اقامه می‌شود، هیچ یک ناظر به نبوت یا امامت شخص خاصی نیست و امامت و نبوت شخص خاصی را اثبات نمی‌کند. بنابراین مسئله [[ولایت]] را برای [[فقیه جامع الشرایط]] اثبات می‌کند؛ اما اینکه کدام یک از [[فقیهان جامع شرایط]] باید ولایت را به عهده گیرد، امر جزئی و شخصی است که تعیین آن با دلیل عقلی نیست<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۵۱.</ref>.


[[برهان]] معروف [[حکما]] بر ضرورت نبوت [[عامه]] را می‌توان به گونه‌ای تقریر کرد که نتیجه آن نه تنها ضرورت نبوت، بلکه [[ضرورت امامت]] و [[ضرورت نصب]] [[فقیه عادل]] نیز باشد. این برهان که بر اساس [[ضرورت نظم]] در [[جامعه]] [[استوار]] است، [[لزوم]] [[قانون الهی]] و مجری آن را به اثبات می‌رساند؛ یعنی [[متکلمان شیعی]] در جهت اثبات [[اعتقاد]] خویش در باب [[وجوب عقلی تعیین امام]] بر خداوند، به اثبات صغرای آن، یعنی به اثبات [[ضرورت عقلی]] وجود رؤسا در جامعه پرداخته‌اند. در چنین حکمی اغلب [[متکلمان معتزلی]] نیز با [[امامیه]] هم [[رأی]] هستند؛ گرچه آنها متعلق [[وجوب]] را نه [[خداوند]]، بلکه [[مردم]] می‌دانند. عمده‌ترین این تقریر از سوی [[متکلمان شیعی]] چنین است:
[[برهان]] معروف [[حکما]] بر ضرورت نبوت [[عامه]] را می‌توان به گونه‌ای تقریر کرد که نتیجه آن نه تنها ضرورت نبوت، بلکه [[ضرورت امامت]] و [[ضرورت نصب]] [[فقیه عادل]] نیز باشد. این برهان که بر اساس [[ضرورت نظم]] در [[جامعه]] [[استوار]] است، [[لزوم]] [[قانون الهی]] و مجری آن را به اثبات می‌رساند؛ یعنی [[متکلمان شیعی]] در جهت اثبات [[اعتقاد]] خویش در باب [[وجوب عقلی تعیین امام]] بر خداوند، به اثبات صغرای آن، یعنی به اثبات [[ضرورت عقلی]] وجود رؤسا در جامعه پرداخته‌اند. در چنین حکمی اغلب [[متکلمان معتزلی]] نیز با [[امامیه]] هم [[رأی]] هستند؛ گرچه آنها متعلق [[وجوب]] را نه [[خداوند]]، بلکه [[مردم]] می‌دانند. عمده‌ترین این تقریر از سوی [[متکلمان شیعی]] چنین است: ما مردم را چنین یافتیم که هر [[زمان]] فاقد رؤسا و افرادی باشند که در [[تدبیر امور]] خویش و سیاستشان به آنها مراجعه کنند، در این صورت حال ایشان آشفته گشته و [[زندگی]] ایشان مکدر و [[افعال]] [[قبیح]] چون [[ظلم و ستم]] در آن رواج می‌یابد و چنین یافتیم که هر زمان برای ایشان [[رئیس]] یا رؤسایی باشد که در امور خویش به ایشان مراجعه کنند به [[صلاح]] و [[رستگاری]] نزدیک‌تر و از [[فساد]] دورتر خواهند بود و این امری است که در هر [[قبیله]] و شهری و هر زمان و حالی عمومیت دارد<ref>سید مرتضی، الشافی، ج۱، ص۴۷.</ref>.
ما مردم را چنین یافتیم که هر [[زمان]] فاقد رؤسا و افرادی باشند که در [[تدبیر امور]] خویش و سیاستشان به آنها مراجعه کنند، در این صورت حال ایشان آشفته گشته و [[زندگی]] ایشان مکدر و [[افعال]] [[قبیح]] چون [[ظلم و ستم]] در آن رواج می‌یابد و چنین یافتیم که هر زمان برای ایشان [[رئیس]] یا رؤسایی باشد که در امور خویش به ایشان مراجعه کنند به [[صلاح]] و [[رستگاری]] نزدیک‌تر و از [[فساد]] دورتر خواهند بود و این امری است که در هر [[قبیله]] و شهری و هر زمان و حالی عمومیت دارد<ref>سید مرتضی، الشافی، ج۱، ص۴۷.</ref>.


همان طور که ذیل گفتار فوق آمده است، [[ضرورت عقلی]] [[ریاست]] در [[جامعه]] همیشگی و دائمی است و اختصاص به زمان خاصی ندارد. در درجه نخست، باید [[نبی]] باشد و در صورت فقدان او [[وصی]] [[معصوم]] و در صورت عدم حضور وصی، نوبت به [[فقیه عادل]] می‌رسد. [[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] در خصوص این [[برهان عقلی]] می‌گوید:
همان طور که ذیل گفتار فوق آمده است، [[ضرورت عقلی]] [[ریاست]] در [[جامعه]] همیشگی و دائمی است و اختصاص به زمان خاصی ندارد. در درجه نخست، باید [[نبی]] باشد و در صورت فقدان او [[وصی]] [[معصوم]] و در صورت عدم حضور وصی، نوبت به [[فقیه عادل]] می‌رسد. برخی از معاصرین در خصوص این [[برهان عقلی]] می‌گویند:
همه [[براهین عقلی]] که [[ضرورت]] نیاز جامعه به عنصر فاعلی [[نظم]] صحیح را ثابت می‌نمود در [[زمان غیبت ولی عصر]]{{ع}} را برای تثبیت [[نائب]] یا [[نماینده]] آن [[حضرت]] اقامه می‌شود و هرگز نمی‌توان [[دوران غیبت]] را که ممکن است معاذالله به هزاران سال طول بکشد دوران [[هرج و مرج]] دانست... و چون برهان عقلی قابل تخصص نیست پس وجود نائب یا نماینده [[ولی عصر]]{{ع}} در [[زمان غیبت]] آن حضرت لازم خواهد بود<ref>جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، ص۱۳۸ – ۱۳۷.</ref>.
همه [[براهین عقلی]] که [[ضرورت]] نیاز جامعه به عنصر فاعلی [[نظم]] صحیح را ثابت می‌نمود در [[زمان غیبت ولی عصر]]{{ع}} را برای تثبیت [[نائب]] یا [[نماینده]] آن حضرت اقامه می‌شود و هرگز نمی‌توان [[دوران غیبت]] را که ممکن است معاذالله به هزاران سال طول بکشد دوران [[هرج و مرج]] دانست... و چون برهان عقلی قابل تخصص نیست پس وجود نائب یا نماینده [[ولی عصر]]{{ع}} در [[زمان غیبت]] آن حضرت لازم خواهد بود<ref>جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، ص۱۳۸ – ۱۳۷.</ref>.


ایشان در کتاب [[ولایت فقیه]] در توضیح این برهان عقلی می‌نویسد:
ایشان در کتاب [[ولایت فقیه]] در توضیح این برهان عقلی می‌نویسد: "[[حیات اجتماعی]] [[انسان]] و نیز کمال فردی و [[معنوی]] او، از سویی نیازمند [[قانون الهی]] در ابعاد فردی و [[اجتماعی]] است که مصون و محفوظ از [[ضعف]] و [[نقص]] و [[خطا]] و [[نسیان]] باشد، و از سوی دیگر نیازمند [[حکومتی]] [[دینی]] و حاکمی عالم و [[عادل]] برای تحقیق و اجرای آن [[قانون]] کامل است. [[حیات انسانی]] در بعد فردی و [[اجتماعی]]، سبب [[هرج و مرج]] و [[فساد]] و [[تباهی]] [[جامعه]] می‌شود که هیچ [[انسان]] [[خردمندی]] به آن را نمی‌دهد. این [[برهان]] که [[دلیل عقلی]] است و مختص به [[زمین]] و [[زمان]] خاصی نیست هم شامل زمان [[انبیاء]] می‌شود که نتیجه‌اش [[ضرورت نبوت]] است و هم شامل زمان پس از [[نبوت]] [[رسول خاتم]] است که [[ضرورت امامت]] را نتیجه می‌دهد و هم شامل زمان پس از نبوت رسول خاتم است که ضرورت امامت را نتیجه می‌دهد و هم ناظر به عصر [[غیبت امام]] [[معصوم]] است که حاصلش [[ضرورت]] [[ولایت فقیه]] است"<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۵۲ – ۵۱.</ref>.
[[حیات اجتماعی]] [[انسان]] و نیز کمال فردی و [[معنوی]] او، از سویی نیازمند [[قانون الهی]] در ابعاد فردی و [[اجتماعی]] است که مصون و محفوظ از [[ضعف]] و [[نقص]] و [[خطا]] و [[نسیان]] باشد، و از سوی دیگر نیازمند [[حکومتی]] [[دینی]] و حاکمی عالم و [[عادل]] برای تحقیق و اجرای آن [[قانون]] کامل است. [[حیات انسانی]] در بعد فردی و [[اجتماعی]]، سبب [[هرج و مرج]] و [[فساد]] و [[تباهی]] [[جامعه]] می‌شود که هیچ [[انسان]] [[خردمندی]] به آن را نمی‌دهد. این [[برهان]] که [[دلیل عقلی]] است و مختص به [[زمین]] و [[زمان]] خاصی نیست هم شامل زمان [[انبیاء]] می‌شود که نتیجه‌اش [[ضرورت نبوت]] است و هم شامل زمان پس از [[نبوت]] [[رسول خاتم]] است که [[ضرورت امامت]] را نتیجه می‌دهد و هم شامل زمان پس از نبوت رسول خاتم است که ضرورت امامت را نتیجه می‌دهد و هم ناظر به عصر [[غیبت امام]] [[معصوم]] است که حاصلش [[ضرورت]] [[ولایت فقیه]] است<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۵۲ – ۵۱.</ref>.


کسی که در [[عصر غیبت]]، [[ولایت]] را از سوی [[خداوند]] بر عهده دارد گرچه معصوم نیست؛ اما باید دارای سه ویژگی باشد. ویژگی اول: [[شناخت]] [[قانون الهی]]؛ زیرا تا قانونی شناخته نشود اجرایش ناممکن است؛ ویژگی دوم: [[استعداد]] و [[توانایی]] [[تشکیل حکومت]] برای تحقق بخشیدن به [[قوانین]] فردی و اجتماعی [[اسلام]]؛ ویژگی سوم: [[امانتداری]] و [[عدالت]] در اجرای [[دستورهای اسلام]] و رعایت [[حقوق انسانی]] و دینی افراد جامعه. به دلیل همین سه ویژگی ضروری است که گفته می‌شود [[نیابت]] [[امام عصر]]{{ع}} و ولایت جامعه در عصر غیبت از سوی خداوند، بر عهده [[فقیهان جامع شرایط]] (دارای سه شرط مذکور) می‌باشد.<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۳۸.</ref>
کسی که در [[عصر غیبت]]، [[ولایت]] را از سوی [[خداوند]] بر عهده دارد گرچه معصوم نیست؛ اما باید دارای سه ویژگی باشد. ویژگی اول: [[شناخت]] [[قانون الهی]]؛ زیرا تا قانونی شناخته نشود اجرایش ناممکن است؛ ویژگی دوم: [[استعداد]] و [[توانایی]] [[تشکیل حکومت]] برای تحقق بخشیدن به [[قوانین]] فردی و اجتماعی [[اسلام]]؛ ویژگی سوم: [[امانتداری]] و [[عدالت]] در اجرای [[دستورهای اسلام]] و رعایت [[حقوق انسانی]] و دینی افراد جامعه. به دلیل همین سه ویژگی ضروری است که گفته می‌شود [[نیابت]] [[امام عصر]]{{ع}} و ولایت جامعه در عصر غیبت از سوی خداوند، بر عهده [[فقیهان جامع شرایط]] (دارای سه شرط مذکور) است<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۳۸.</ref>.


==ضرورت [[تداوم رهبری]] [[الهی]]==
== ضرورت تداوم رهبری [[الهی]] ==
دلیل عقلی بر ضرورت تداوم رهبری الهی و ولایت فقیه را می‌توان با [[استمداد]] از برخی مقدمات [[شرعی]] و ترکیب آن با مقدمات [[عقلی]] سامان داد. در اینجا به سه برهان از این [[براهین]] اشاره می‌کنیم:
دلیل عقلی بر ضرورت تداوم رهبری الهی و ولایت فقیه را می‌توان با [[استمداد]] از برخی مقدمات [[شرعی]] و ترکیب آن با مقدمات [[عقلی]] سامان داد. در اینجا به سه برهان از این [[براهین]] اشاره می‌کنیم:
[[آیت‌الله بروجردی]] به کمک مقدمات عقلی و [[نقلی]] زیر به [[اثبات]] این قاعده می‌پردازد:
 
[[رهبر]] جامعه عهده‌دار رفع نیازهایی است که [[حفظ نظام اجتماعی]] متوقف بر آنها است؛ و اسلام به این نیازهای عمومی توجه و احکامی در این خصوص [[تشریع]] کرده است و اجرای آنها را از [[والی]] و [[حاکم مسلمین]] خواسته است؛ و این [[حاکم]] در [[صدر اسلام]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و پس از وی [[ائمه اطهار]] هستند و [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امور جامعه]] از [[وظایف]] آنها بوده است. از طرفی مسائل [[سیاسی]] و تدبیر امور جامعه مختص به آن [[زمان]] نبوده و از مسائل مورد ابتلای [[مسلمین]] در همه زمان‌ها و مکان‌ها است. در زمان حضور [[ائمه]] به علت پراکندگی [[شیعیان]]، دسترسی آنان به [[حضرت]] ائمه به سهولت امکان‌پذیر نبوده است؛ با وجود این، [[یقین]] داریم که آنها کسانی را به تدبیر این گونه امور [[منصوب]] می‌کردند تا امور شیعیان مختل نشود و ما احتمال نمی‌دهیم که در [[عصر غیبت]]، [[امامان شیعه]] [[مردم]] را از مراجعه به [[طاغوت]] و عمال آن منع نکرده باشند و در عین حال سیاست را مهمل گذاشته، کسانی را بر تدبیر سیاست و رفع [[خصومت]] و دیگر نیازهای [[اجتماعی]] مهم تعیین نکرده باشند. با توجه به [[لزوم]] [[نصب]] ولی از طرف ائمه، به ناچار، [[فقیه عادل]] برای احراز این [[منصب]] متعین است؛ زیرا هیچ کس [[معتقد]] به نصب غیر [[فقیه]] به این سمت نیست، پس بیش از دو احتمال متصور نیست: اول آنکه ائمه کسی را به این سمت منصوب نکرده باشند و فقط آنها را از [[رجوع به طاغوت]] و [[سلطان]] جائز منع کرده باشند؛ دوم آنکه فقیه عادل را به این [[مسئولیت]] منصوب کرده باشند. بر اساس مقدمات قبل، بطلان احتمال اولی روشن می‌گردد، پس قطعاً فقیه عادل به [[ولایت]] منصوب است<ref>منتظری، حسینعلی، بدر الظاهر فی صلواة الجمعه و المسافر، ص۷۳ – ۷۲.</ref>.
[[برخی از علماء]] به کمک مقدمات عقلی و [[نقلی]] زیر به [[اثبات]] این قاعده می‌پردازد: [[رهبر]] جامعه عهده‌دار رفع نیازهایی است که [[حفظ نظام اجتماعی]] متوقف بر آنها است؛ و اسلام به این نیازهای عمومی توجه و احکامی در این خصوص [[تشریع]] کرده است و اجرای آنها را از [[والی]] و [[حاکم مسلمین]] خواسته است؛ و این [[حاکم]] در [[صدر اسلام]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و پس از وی [[ائمه اطهار]] هستند و [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امور جامعه]] از [[وظایف]] آنها بوده است. از طرفی مسائل [[سیاسی]] و تدبیر امور جامعه مختص به آن [[زمان]] نبوده و از مسائل مورد ابتلای [[مسلمین]] در همه زمان‌ها و مکان‌ها است. در زمان حضور [[ائمه]] به علت پراکندگی [[شیعیان]]، دسترسی آنان به ائمه به سهولت امکان‌پذیر نبوده است؛ با وجود این، [[یقین]] داریم که آنها کسانی را به تدبیر این گونه امور [[منصوب]] می‌کردند تا امور شیعیان مختل نشود و ما احتمال نمی‌دهیم که در [[عصر غیبت]]، [[امامان شیعه]] [[مردم]] را از مراجعه به [[طاغوت]] و عمال آن منع نکرده باشند و در عین حال سیاست را مهمل گذاشته، کسانی را بر تدبیر سیاست و رفع [[خصومت]] و دیگر نیازهای [[اجتماعی]] مهم تعیین نکرده باشند. با توجه به [[لزوم]] [[نصب]] ولی از طرف ائمه، به ناچار، [[فقیه عادل]] برای احراز این [[منصب]] متعین است؛ زیرا هیچ کس [[معتقد]] به نصب غیر [[فقیه]] به این سمت نیست، پس بیش از دو احتمال متصور نیست: اول آنکه ائمه کسی را به این سمت منصوب نکرده باشند و فقط آنها را از [[رجوع به طاغوت]] و [[سلطان]] جائز منع کرده باشند؛ دوم آنکه فقیه عادل را به این [[مسئولیت]] منصوب کرده باشند. بر اساس مقدمات قبل، بطلان احتمال اولی روشن می‌گردد، پس قطعاً فقیه عادل به [[ولایت]] منصوب است<ref>منتظری، حسینعلی، بدر الظاهر فی صلواة الجمعه و المسافر، ص۷۳ – ۷۲.</ref>.


این [[برهان]] بر این نکته تأکید دارد که [[اسلام]] در همه زمان‌ها، چه در زمان [[حضور معصوم]] و چه در [[زمان غیبت]] او، به نیازهای گوناگون [[اجتماع بشری]] توجه کرده است و برای رفع این نیازها حاکمانی را با شرایط خاصی در نظر گرفته است تا آنها با توجه به [[آگاهی]] که از [[احکام]] [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] [[اسلام]] دارند به رفع این نیازها بپردازند. این [[حاکم]] به ترتیب [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]] و [[فقهای عادل]] می‌باشند.
این [[برهان]] بر این نکته تأکید دارد که [[اسلام]] در همه زمان‌ها، چه در زمان [[حضور معصوم]] و چه در [[زمان غیبت]] او، به نیازهای گوناگون [[اجتماع بشری]] توجه کرده است و برای رفع این نیازها حاکمانی را با شرایط خاصی در نظر گرفته است تا آنها با توجه به [[آگاهی]] که از [[احکام]] [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] [[اسلام]] دارند به رفع این نیازها بپردازند. این [[حاکم]] به ترتیب [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]] و [[فقهای عادل]] می‌باشند.


[[امام خمینی]] نیز در برهانی مشابه با [[برهان]] فوق به [[اثبات]] این قاعده می‌پردازد:
برخی علمای دیگر نیز در برهانی مشابه با [[برهان]] فوق به [[اثبات]] این قاعده می‌پردازد: تمامی احکام انتظامی اسلام در رابطه با [[نظام مالی]]، سیاسی، [[حقوقی]] [[کیفری]] همچنان ادامه دارد و مخصوص [[عصر حضور]] نبوده است و همین امور موجب می‌گردد تا [[ضرورت حکومت]] و [[رهبری]] [[امت]] را ایجاب کند و فرد [[شایسته]] [[مسئولیت]] تأمین [[مصالح]] امت و تضمین [[اجرای عدالت]] را مشخص سازد. وگرنه تنها پیشنهاد احکام انتظامی و به [[اهمال]] گذاردن جانب مسئولیت اجرایی، مایه [[هرج و مرج]] و اختلال در [[نظام]] خواهد بود، با آنکه می‌دانیم [[حفظ نظام]] از [[واجبات]] موکد است و اختلال در امور [[مسلمین]] از مبغوضات [[شرع]] [[مقدس]] است. بنابراین [[هدف]] [[شارع]]، جز با تعیین [[والی]] و [[حاکم اسلامی]] و مشخص ساختن شرایط و صلاحیت لازم در اولیای امور، قابل تأمین نیست. این گونه مسائل، بسیار روشن است که از اموری است که مورد نیاز مبرم [[جامعه اسلامی]] می‌باشد و به اهمال گذاردن آن از جانب صانع [[حکیم]] معقول نیست. بنابراین هر آن دلیلی که بر [[ضرورت]] [[مقام امامت]] دلالت دارند، همان دلیل بر ضرورت امتداد [[مقام ولایت]] در [[دوران غیبت]] نیز دلالت دارد<ref>امام خمینی، البیع، ج۱، ص۴۶۱.</ref>.
تمامی احکام انتظامی اسلام در رابطه با [[نظام مالی]]، سیاسی، [[حقوقی]] [[کیفری]] همچنان ادامه دارد و مخصوص [[عصر حضور]] نبوده است و همین امور موجب می‌گردد تا [[ضرورت حکومت]] و [[رهبری]] [[امت]] را ایجاب کند و فرد [[شایسته]] [[مسئولیت]] تأمین [[مصالح]] امت و تضمین [[اجرای عدالت]] را مشخص سازد. وگرنه تنها پیشنهاد احکام انتظامی و به [[اهمال]] گذاردن جانب مسئولیت اجرایی، مایه [[هرج و مرج]] و اختلال در [[نظام]] خواهد بود، با آنکه می‌دانیم [[حفظ نظام]] از [[واجبات]] موکد است و اختلال در امور [[مسلمین]] از مبغوضات [[شرع]] [[مقدس]] است. بنابراین [[هدف]] [[شارع]]، جز با تعیین [[والی]] و [[حاکم اسلامی]] و مشخص ساختن شرایط و صلاحیت لازم در اولیای امور، قابل تأمین نیست. این گونه مسائل، بسیار روشن است که از اموری است که مورد نیاز مبرم [[جامعه اسلامی]] می‌باشد و به اهمال گذاردن آن از جانب صانع [[حکیم]] معقول نیست. بنابراین هر آن دلیلی که بر [[ضرورت]] [[مقام امامت]] دلالت دارند، همان دلیل بر ضرورت امتداد [[مقام ولایت]] در [[دوران غیبت]] نیز دلالت دارد<ref>امام خمینی، البیع، ج۱، ص۴۶۱.</ref>.


[[حضرت]] [[امام]] در این برهان بر ماهیت [[احکام اسلامی]] و سیاسی و اجتماعی بودن آن و ضرورت [[حفظ]] [[امنیت جامعه]] و [[اجرای احکام اسلامی]] بر [[وجود امام]] و حاکم اسلامی تأکید می‌کند و ضرورت آن را از راه قاعده اثبات ضرورت [[تداوم رهبری]] [[الهی]] به اثبات می‌رساند.
ایشان در این برهان بر ماهیت [[احکام اسلامی]] و سیاسی و اجتماعی بودن آن و ضرورت [[حفظ]] [[امنیت جامعه]] و [[اجرای احکام اسلامی]] بر [[وجود امام]] و حاکم اسلامی تأکید می‌کند و ضرورت آن را از راه قاعده اثبات ضرورت [[تداوم رهبری]] [[الهی]] به اثبات می‌رساند.


[[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] نیز در استدلالی مشابه آنچه گذشت، به بیان دیگری به این مسئله اشاره می‌کند:
برخی از معاصرین نیز در استدلالی مشابه آنچه گذشت، به بیان دیگری به این مسئله اشاره می‌کند: صلاحیت [[دین اسلام]] برای بقاء و دوام تا [[قیامت]] یک مطلب [[قطعی]] و روشن است و تعطیل نمودن اسلام در [[عصر غیبت]] و عدم اجرای آن و [[دفاع]] از کیان [[دین]] و [[حراست]] از آن در برابر مهاجمان چیزی نیست که در مطلوبیت و [[ضرورت]] آن بتوان تردید نمود؛ و بررسی [[احکام]] [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] [[اسلام]]، گویای این مطلب است که بدون [[فقیه جامع الشرایط]] تحقق این احکام امکان پذیر نیست؛ و [[عقل]] با نظر نمودن به این موارد [[حکم]] می‌کند که [[خداوند]] یقیناً اسلام و [[مسلمانان]] را در [[عصر غیبت]] بی‌سرپرست رها نکرده و برای آنان [[والیان]] [[جانشین]] [[معصوم]] تعیین فرموده است<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۶۸ – ۱۶۷.</ref>.
صلاحیت [[دین اسلام]] برای بقاء و دوام تا [[قیامت]] یک مطلب [[قطعی]] و روشن است و تعطیل نمودن اسلام در [[عصر غیبت]] و عدم اجرای آن و [[دفاع]] از کیان [[دین]] و [[حراست]] از آن در برابر مهاجمان چیزی نیست که در مطلوبیت و [[ضرورت]] آن بتوان تردید نمود؛ و بررسی [[احکام]] [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] [[اسلام]]، گویای این مطلب است که بدون [[فقیه جامع الشرایط]] تحقق این احکام امکان پذیر نیست؛ و [[عقل]] با نظر نمودن به این موارد [[حکم]] می‌کند که [[خداوند]] یقیناً اسلام و [[مسلمانان]] را در [[عصر غیبت]] بی‌سرپرست رها نکرده و برای آنان [[والیان]] [[جانشین]] [[معصوم]] تعیین فرموده است<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۶۸ – ۱۶۷.</ref>.


این [[برهان]] که بر [[ضرورت وجود امام]] و [[نظام امامت]] پس از [[نبی اکرم]]{{صل}} تأکید می‌کند، بر اساس [[جاودانه]] و [[ابدی]] بودن [[اجرای احکام الهی]] و ضرورت وجود [[حاکم]] و متولی [[اجرا]] و رها نشدن [[امت]] در عصر غیبت می‌باشد.<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۴۱.</ref>
این [[برهان]] که بر [[ضرورت وجود امام]] و [[نظام امامت]] پس از [[نبی اکرم]]{{صل}} تأکید می‌کند، بر اساس [[جاودانه]] و [[ابدی]] بودن [[اجرای احکام الهی]] و ضرورت وجود [[حاکم]] و متولی [[اجرا]] و رها نشدن [[امت]] در عصر غیبت است<ref>[[محمد مهدی باباپور|باباپور، محمد مهدی]]، [[‌‌‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه (مقاله)|‌رویکرد کلامی به نظریه ولایت فقیه]] ص ۴۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۶۴۱

ویرایش