نظام
- "نظام" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل نظام (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- امروزه اسلام در برابر مکاتب مختلف و نظام های برخاسته از آن مطرح است. در سایه نظام مندی است که برتری اسلام بر سایر الگوها نمایان می شود. آیه شریفه «وَلاَ تهِنُوا وَلاَ تحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ»[۱]. بیانگر این حقیقت است که اگر نظاممندی در زندگی ما مورد توجه قرار گیرد الگوهای دیگر فرهن گها و تمدن ها قدرت رقابت با اسلام را نخواهند داشت.[۲].
- ضرورت نظام سازی، ضرورت پاسخ دادن دین است به مجموعه سؤالات ریز و درشت و بنیادی و اساسی انسان در عرصه های مختلف حیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی. این ضرورت با تکیه زدن بر اریکه قدرت و رسیدن دین به حکومت، بیشتر می شود.[۳]
چیستی نظاممندی
- نظاممندی مجموعه ای از عناصر است که با ایجاد روابط متقابل کلیت واحدی را به وجود آورند. نظاممندی جریانی است که به مجموعه های مرتبط و هدفمند، معنا میدهد و آنها را تبیین و تحلیل می کند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و برای تحقق یک هدف در تلاش اند. در هر شبکه تغییر هر جزء بر دیگر اجزاء و برکل تأثیر دارد و هیچ یک از عناصر اثری مستقل و جدا از مجموعه نمی گذارند.[۴]
- مدیریت نظاممند به این معناست که بین همۀ مجموعه ها ارتباط برقرار نماید و در حال کنش و واکنش متقابل باشند، همانند قطعات یک پازل که هر چیزی به جای خویش نیکوست، زیرا اگر یکی از قطعات را برداریم نقشه راه بهم می خورد و نمی تواند ما را به هدف برساند. مدیریت نظاممند یک نوع تفکر سیستمی است[۵]. [۶] نگرش سیستمی بهترین طریق وحدت بخشیدن مفاهیم به منظور دست یابی به یک نظریه جامع است.[۷]
نظام چیست؟
- نظام، سیستم یا دستگاه، واژه ای است که گاه برای حکومت یا دولت به کار می رود. به عبارتی دیگر، نظام عبارت است از اجتماع قواعد مربوط به یک موضوع و مرتبط به هم به نحوی که یک نظریه یا مکتب را شکل دهد.[۸] نظام مجموعه ای از اجزای به هم وابسته است که در راه نیل به هدفهای معینی باهم هماهنگی دارند[۹]. [۱۰]
- نظام سازی عبارت است از: "ایجاد منسجمترین و معقولترین ساختار بین اجزای یک مجموعه که کوتاهترین و سریعترین مسیر به سوی هدف را موجب شود".[۱۱] نظامسازى عبارت است از طراحى و ایجاد مجموعه اى از زیرساخت ها، سازوکارها، روندها، ساختارها و نهادها که حرکت بر مبناى اصول برای تحقق آرمان ها را سازمان دهی و در نهایت تضمین می کند.[۱۲]
ارکان و مختصات نظام سازی
- ساختار کلی: اولین عنصر مقوم و شکل دهنده یک نظام و سیستم، ساختار کلی آن است. این ساختار کلی باید برای خود معنی و مفهوم قابل قبولی پیدا کند، و با حیات انسانی سازگار باشد. منتها در این ساختار کلی باید داتست اولاً به سوی کدام هدف روان است؟ و ثانیاً چنین مسیر حرکتی با بعد حیات انسانی سازگار است خیر؟[۱۳]. هدف و مسیر سیستم ها دائماً برگزیده و انتخاب میشوند، و در همین جاست که اهداف و مبانی دین به سیستمها معنا میدهد و به آن، مسیر و هدف روشن میبخشد. در مورد سازگاری ساختار کلی سیستم با ابعاد حیات انسانی نیز مسأله بر همین منوال است. از طرف دیگر نقش دانش عقلانی و تجربی در اینجا، از این جهت است که حیات انسانی مستقیماً در مجموعۀ دنیای مادی جریان دارد، و هر گونه آگاهی و دانش دقیقتر در تنظیم ساختاری کارآمدتر تأثیر مستقیم دارد. شاید بتوان گفت که در اصول و اجزاء اولیه یک سیستم، بُعد دانشی آن بر بُعد ارزشی آن مقدم است، چرا که یک مجموعه بیانسجام و بدون ساختار معقول و موفق دنیوی، بعید است بتواند پذیرای جریان هنجارها در درون خود باشد.[۱۴]
- روابط پیوسته و منسجم: دومین عنصر در سیستمسازی، پیوستگی و انسجام است. این پیوستگی از حد پایینی شروع میشود و میتواند به درجات بسیار پیچیده برسد. طبعا، با گسترش سیستم، نیاز به پیوستگی بیشتر می شود. پیوستگی و انسجام بیش از پیش بر دانش بشری تکیه میزند و به مرور زمان صورت های مختلف و پیچیدهتر به خود میگیرد. چرا که تأکید صرف بر ارزشها و هنجارها، نمیتواند خود به خود انسجام آفرین باشد، بلکه در حد شعارهایی کلی باقی خواهد ماند عدالت، رشد، کمال و هر آنچه ازرشهای متعالی بشری است، زمانی جریان واقعی مییابد که صورتی پیوسته در ابعاد زندگی انسان ها پیدا کند و در سطوح مختلف یک سیستم تجلی یابد، و این امر متوقف بر مطالعه عقلانی و تجربی در صورت های مختلف سیستم هاست. از طرف دیگر حفظ پیوستگی و انسجام در سیستمهای اجتماعی، دائما به تزریق ارزشهای لازم محتاج است، زیرا در غیر این صورت پیوستگی در مدل دانشی صرف، چیزی جز جبر به دنبال نخواهد داشت، و با ملاحظۀ اختیار انسانها، احتمال دارد که سیستم دائماً به سوی گسستگی حرکت کند.[۱۵] نکته مهم این است که این «خود پیوستگی» دست آورد جریان ارزشهای اسلامی در سیستم سیاسی و اجتماعی بوده، و این همان چیزی است که غربیان تاکنون کمتر به درک آن نائل آمدهاند.[۱۶]
- عقلانیت: سومین عنصر اصلی در سیستمسازی، عقلانیت است. عقلانیت، به معنی ذهنیت ضابطهمند منطقی و فلسفی است که دستاورد آن اطمینان عقلی در ساختار حیات انسانی است. این عقلانیت، راهنمای انسانها در ایجاد سیستمهای درخور شرایط خاص خود میشود، و ساختار و پیوستگی سیستم را با واقعیات موجود حول و حوش انسان ها گره میزند، تناقضات را میزداید و مسیر کارآیی سیستم را هموار میسازد. زندگی انسانها و حیات اجتماعی نمیتواند آزمایشگاه سیستم های بدون عقلانیت باشد، و نمی توان قرنها به انتظار نشست و بدون به کار گرفتن عقلانیت، سیستم های مختلف را آزمود؛ چرا که حیات هر نسل انسانی برای خودش از همه چیز با ارزشتر است و قابلیت چنین آزمون پذیری را ندارد.[۱۷]
- تسریع در جهت هدف: آخرین عنصر اصلی در سیستمسازی، ملاحظه «سرعت» است، سرعتی قابل قبسیستم های فرهنگی برای رسیدن به نتیجه و کارکرد مؤثر، به زمان طولانی احتیاج دارند، چون حرکت فرهنگی همواره با نوعی تأنی و آرامش و دیریابی همراه است، در عین حال حفظ میزان معقولی از سرعت در همین سیستمهای زمان بر نیز لازم است. اما سرعت در سیستمهای سیاسی عموما نقش اول را دارد، و سیستم که در زمانی کوتاه بتواند اراده سیاسی خود را عملی کند، در عرصه رقابت، دیگران را پشت سر مینهد.ول و در جهت هدف.[۱۸]
انواع نظام
- نظام اجتماعی: نظام اجتماعی ساختار سازمانی و نهادی اجتماع است که شامل مقوله های ارزشی، نگرش ها، ساختارهای قدرت و سنت های جامعه می شود.[۱۹]
- نظام فرهنگی: اگر اجزاء دستگاه فرهنگی از طریق نوع و درجه ای از وابستگی متقابل یافته باشند و پیوند های درونی آن خصوصیات کل را مشخص سازد یا مجموعه ای از اندیشه ها که خصایص منظم آن در سازگاری منطقی و زیبا شناختی نهفته است. این تعریف در مقابل این نظریه است که فرهنگ را همان توده ای از مشخصات بی پیوند و دارای ریشه ها و تاریخ پراکنده می داند و در نظام فرهنگی پیوستگی متقابل، نظم، رابطه، یگانگی فرهنگی و سازگاری وجود دارد.[۲۰]
- نظام سیاسی: هر الگوی پایدار روابط انسانی که مبتنی بر قانون و قدرت مجاز باشد[۲۱]. [۲۲]
فواید نظام سازی
- فواید نظام سازی عبارت است از:
- شناخت منشأها، زمینه ها، جایگاه و روح احکام.
- شناخت روابط یک حکم با دیگر اجزای یک نظام و با دیگر احکام.
- پاسخگویی به مشکلات برخاسته از مساحت های مختلف حیات فردی و اجتماعی بشر.
- تبیین ارتباط منطقی، عقلایی، طبیعتی، علیّتی و ذهنی بین مجموعه داده های یک دین در یک حوزه.
- نگرش کلان و مجموعی به آموزه های دینی.
- ارائۀ جریان نظام ساز در برابر نظام های برخاسته از دیگر مکاتب
- تأثیر در اجرا، زیرا اجرای نظارت یک مکتب با شناخت ارتباط اجزای آن میسرتر است[۲۳]. [۲۴]
نظاممندی اسلام
- در اسلام هر یک از فرایض دارای یک نظام کامل است مثلاً: در نماز هماهنگی کامل در اجزای آن ملاحظه می شود که عبارت از: لزوم نظافت، وحدت با جماعت، خدا محوری، نظم، وقت شناسی، دست گیری از دیگران، مخالفت با شیطان، آرامش و پاکی از گناه است. در حج که یکی از عبادات دسته جمعی است نظم و هماهنگی در آن کاملاً مشهود است، نظیر نظافت در احرام، شیطان ستیزی، وحدت گرایی (در لباس، شعار، مکان) و وقت شناسی. در روزه نیز وحدت زمانی، عدالت خواهی، رسیدگی به فقرت و همدردی را ملاحظه میکند.
- در قرآن کریم از اینکه کسانی به خود اجازه دهند به برخی از دستورات دین که مطابق میل آنهاست عمل کنند و برخی دیگر را کنار بگذارند سخت انتقاد کرده و فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بیْنَ ذَلِکَ سبِیلًا؛ کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مىورزند مىگویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مىکنیم ومىخواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار کنند.»[۲۵] این امر حکایت می کند، کسانی که نظاممندی دین و یکپارچگی همه احکام را باور ندارند هر چند که برخی از احکام را باور داشته باشند، کافرند.[۲۶]
نظاممندی دستورات اسلام
- نمونه اول: با معرفت دینی به عبودیت و با عبودیت به جامعه دینی می رسیم، معرفت دینی انسان را به عبودیت خدا و نفی عبودیت دیگران می رساند. عبودیت به معنای بندگی کردن، کنترل محرک ها و نظارت بر حرکت ها را می خواهد که نباید جز خدا محرکی داشته باشی و نباید حرکتی که منجر به رشد تو نمی شود، انجام دهی. این عبودیت بر انگیزه های طبیعی و غریزی و جمعی تأثیر می گذارد و عادت ها را کنترل می کند و عادت های جدید و اعمال تازه را پایه ریزی می کند. عبودیت بر روابط انسان با خویش، اشیاء و افراد تأثیر می گذارد و آنها را جهت می دهد و این روابط به جامعه دینی منتهی می شود. عبودیت گذشته از انگیزه های درونی، آرمان ها و اهداف، روابط و ارزشهای جدید را می سازد سپس به جمع راه می یابد و روابط اجتماع را بر اساس ، عدل و احسان استوار می سازد: «إن الله یأمر بالعدل و الإحسان» و همین است که خداوند پس از «لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» می فرماید: «وَبالْوَالِدَیْنِ إِحسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ»[۲۷]. [۲۸]. [۲۹]
- نمونه دوم: اقبال لاهوری می نویسد: "هدف اساسی قرآن بیدار کردن عالی ترین آگاهی آدمی است تا روابط چند جانبه خود را با خدا و جهان فهم کند". مسئله اسلام در نتیجۀ مبارزه دو جانبه و در عین حال جاذبۀ دو جانبه ای طرح شد که دو نیروی دین و تمدن عوامل آن بودند. همین مسئله در دوران نخستین مسیحیت نیز پیدا شده بود. نقطه اساسی در دین مسیحیت، یافتن یک پایۀ مستقلی برای زندگی نفسانی است که به گفته موسس این دین، بتواند تعالی پیدا کند، و این تعالی در نتیجه تأثیر نیروهای جهانی خارج از نفس نباشد، بلکه در نتیجه اکتشاف جهان تازه ای در داخل نفس باشد، اسلام کاملاً با این بینش درونی موافق است و آن را با بصیرت دیگری تکمیل می کند، و آن اینکه روشنی جهان تازه ای که به این صورت کشف شده چیزی بیرون از عالم ماده نیست بلکه در سراسر آن نفوذ و جریان دارد.[۳۰]
- در اسلام، فکری و واقعی، یا معنوی و مادی، دو نیروی مخالف نیستند که با هم سازگار نباشند. حیات جزء معنوی در این نیست که آدمی از جزء مادی و واقعی قطع علاقه کامل کند که این خود سبب خرد کردن کلیت اساسی زندگی و تبدیل آن به تعارضات دردناک می شود، بلکه در این است که جزء معنوی پیوسته در آن بکوشد که جزء مادی را بدان منظور در خدمت خود بگیرد که سر انجام آن را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را نورانی سازد. تعارض حاد میان شخص و شئ و میان عوامل ریاضی در خارج و عامل زیست شناختی در داخل، چیزی است که در مسیحیت اثر گذاشته بود. ولی اسلام با نظری به این تعارض می نگرد که می خواهد آن را از میان بردارد[۳۱]. [۳۲]
شاخصه های نظاممندی
- طرفداران مکتب نظام مند دارای شاخصه های ذیل است:
تعادل گرایی
- در یک نظام اداری وقتی روابط منطقی و منظم بین فعالیت های واحدهای تابعه و نیازمندی و توقعات ارباب رجوع و ارزش های جامعه باشد آن سازمان دارای تعادل است.[۳۳] مدیریت نبوی یک مدیریت نظام مند و متعادل بوده یعنی در حالی که به درونگرایی و عبادت و ذکر اهمیت می دهد، از برون گرایی و اهتمام به امور جامعه، غفلت نمی نماید. اسلام دینی میانه و معتدل است و لذا در هر کاری به اعتدال دستور داده است همانگونه که از کفر و شرک برحذر داشته و به عبادت و یکتاپرستی دستور داده است، هر چند که عبادت، تقرب خدا را به دنبال دارد اما با این حال عبادت هم اندازه ای دارد و نباید آنقدر زیاد باشدکه به انسان صدمه وارد نماید. و این نکته به پیامبر (صلَّی اللهُ علَیهِِ وَ آله) گوشزد شده است چون ایشان آنقدر عبادت می کردند که پاهایشان متورم گردیده بود.[۳۴]
- فرهنگ اسلامی، انسانی میسازد که ارزش های اخلاقیاش از کهکشان ها شکوهمندتر است سیمای مسلمان راستین همگام با رسول خدا را قرآن چنین توصیف کرده: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّه؛ محمّد فرستاده خداست کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند، پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود میبینی.»[۳۵] پیامبر اکرم یارانش را به تعادل و میانهروی در گرایشهای بیرونی و درونی فرا خواند یعنی از یک طرف به جامعه گرایی، یگانگی و مهربانی در میان خود و شدت و جهاد در برابر مشرکان فرا خواند و از طرف دیگر به درون گرایی و عبادت الهی و رکوع و سجده و راز و نیاز فرا می خواند.[۳۶]
- خدمت به خلق نیز یکی از ارزشهای انسانی است و اسلام آن را صد در صد تأیید می کند اما عده ای این سخن را شعار خود قرار داده که عبادت به جز خدمت خلق نیست و با این سخن ارزش علم و جهاد و عبادت را نفی می کنند در حالی که اگر همه ارزشها منحصر در خدمت به خلق باشد آن گاه خلق خدا همانند مجموعه ای از حیوانات می شوند که خدمت به آنها سیر کردن شکم آنهاست پس این یک دیدگاه افراطی است.[۳۷] اسلام سخت گیری یهود و آسان گیری نصارا را در پیش نمی گیرد بلکه راه میانه را بر گزیده است انسان را به زهد و گوشه گیری نمی کشاند و از اباحیگری و اسراف هم باز می دارد اسلام مادیت و معنویت را با یکدیگر پیوند داده است فرد را جزئی از جامعه و جامعه را مجموعه افراد می داند اسلام فرد را قربانی جامعه و جامعه را قربانی فرد نمی کند انسان مسلمان نه خوشبین افراطی است نه بدبین و نا امید آن چنان که در اندیشه غربی سراغ داریم اسلام بدترین خطر را جدایی دین از سیاست و علم از عمل و باقی ماندن در علم بدون عمل می داند و همواره ایمان و عمل صالح را همراه یکدیگر ذکر کرده است[۳۸]. [۳۹]
کارایی
- عبارت است از نرخ ستاده ها به داده های مورد استفاده که اگر هر چه ما از داده های خود ستاده های بیشتری بدست آوریم در واقع کاراتر بوده ایم. کارایی یعنی استفاده بهینه و مطلوب از داده ها یا با حداقل هزینه ستاده بیشتری بدست آوریم مدیریت پیامبر چنین بود که با نیرو های اندک خود بیشترین نتیجه را بدست می آورد. اینجاست که ایمان مردم کارایی فوق العاده خود را در صحنه اجتماع و نبرد نشان می دهد و به گفته قرآن یک مؤمن در مقابل ده کافر توان و نیروی مقاومت دارد و نیز یکصد تن بر یکهزار نفر پیروز می گردند: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقتَالِ إِن یَکُن منکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قوْمٌ لاَّ یَفقَهُونَ»[۴۰]. [۴۱]
نوآوری
- نظامی به کمال می رسد که در آن نوآوری یعنی اصلاح و تجدید حیات به طور مستمر رخ دهد و خود را با استعدادهای جوان و افکار جدید تازه کند و در جریان آخرین پیشرفت ها و دانش ها قرار گیرد.
- اصلاح نام ها: پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفتند که نام یثرب را تغییر دهد. ایشان این تغییر نام را یک ضرورت روانی ـ اجتماعی تشخیص داد. نام یثرب که به معنای افساد و مذمّت بود به «طیبه» و پاکی تغییر دادند.[۴۲] قطعاً انتخاب اسم زیبایی مانند «طیبه» در القای روح امید و خوش بینی در دیدگاه یاران تأثیر بسزایی داشته است. تغییر نام یکی از اقدامات فرهنگی است که در انقلابهای عمیق اجتماعی صورت می گیرد.[۴۳] این گردهم آمدن و پیوستگی روحی جمعیت در تمامی مذاهب، به ویژه در مذاهب عالیه توحیدی، وجود دارد. اما در مورد اسلام، مسأله وحدت اجتماعی و به هم پیوستگی معنوی به نوع دیگر مطرح است.[۴۴]
- اصلاح باورها: کانون اصلی فرهنگ اسلامی که پیامبر اعظم ایجاد کرد تغییر در لایه های اعتقادی بود که در جاهلیت فرهنگ بود، ولی اسلام جایگزین آن شد. در صدر اسلام نظام قبیله ای بود، هویت فرد به حوزه ارتباطات قبیله ای و عشیره ای او بود: «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»[۴۵] و قوانین نیز بر اساس قراردادهای قبیله ایی شکل می گرفت. آنجا ثار بود اینجا ثارالله شد، در جاهلیت علم الانساب بود اسلام علم الاسما آورد، آنجا برتری نزد قبیله، اینجا برتری نزد خدا، آنجا عصبیت و اینجا ایثار، قرآن میفرماید: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ؛ و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»[۴۶]. [۴۷]
تمایل به نظم
- کمال انسان وقتی است که همه استعدادهایش را به طور هماهنگ رشد دهد نه اینکه برخی را رشد داده و برخی را معطل گذارد، رشد استعدادهای انسان مانند رشد اندام یک کودک است به این معنا که رشد هماهنگ و کامل وقتی است که همه قسمتها باهم رشد کنند اگر تنها یکی از اعضای کودک مثلاً دست یا پای او رشد کند نمی توان او را رشد یافته نامید قرآن تعبیر امام را برای ابراهیم به کار برده چون انسان کامل شد و در همه امتحانات موفق بیرون آمد غالباً افراد و جامعه ها از راه گرایش به باطل به گمراهی کشیده نمی شوند بلکه از افراط در یک طرف نیز به فساد کشیده می شوند یعنی اگر انسان تنها در یک جهت گرایش پیدا کرد و سایر ارزش ها را به فراموشی سپرد همانند کودکی می گردد که تنها یکی از اعضایش رشد کرده است. مثلاً اگر مسلمانی منحصر در مسجد رفتن و دعا خواندن شد و سایر ارزش ها فراموش گردید این فرد تعادل روحی خود را از دست می دهد از این رو وقتی به پیامبر خبر دادند که عده ای از اصحاب غرق در عبادت شده اند و زن و فرزند را رها کرده و به هیچ کاری نمی پردازند آن حضرت عصبانی شد و به مسجد تشریف آورد و به شدت با آن افراد به مخالفت پرداخت و فرمود کسانی که این کارها را پیش گرفته اند از سنت من خارج اند[۴۸]. [۴۹]
برپایی نظام ولایی
- نوع نگرش اسلام به حکومت و سیاست و اهدافی که دنبال می نماید، موجب آن گشته است که نه تنها در تعریف سیاست و مبانی و اصول کلی نظام سیاسی با سایر دیدگاه ها و نظام های سیاسی تفاوت ماهوی و مبنایی داشته باشد بلکه در ساختار کلی و شکل عملی حکومت نیز مبتکر روش و نظام منحصر بفرد و ویژه ای باشد. روش ها و انواع حکومتی که در طول تاریخ به وجود آمده، هیچ کدام با مبانی اسلامی هماهنگی نداشته و با هیچ توجیهی نمیتوان آنها را حکومت کاملاً دینی نامید. گر چه برخی در عمل به ظواهر دینی و احکام اسلامی نسبت به بقیه توجه و اهتمام بیشتری داشته اند.[۵۰]
- پیامبر برای حکومت مطلوبیت ذاتی قایل نیست لکن نظر به اهمیت و تأثیری که در هدایت انسان ها و فراهم نمودن مقدمات و زمینه های رشد و تعالی ارزش ها و توانمندی های افراد بشر دارد مدیریت و نظام خاصی را برای آن را ترسیم کرده است. اسلام مدیریت کلان جامعه اسلامی را پیمان الهی می داند که با انشاء خدا، بوسیله افراد ممتازی که شایستگی علمی و عملی لازم را برای قائم مقامی خدا دارند، تجلی مییابد. از این رو با الهام از آیات قرآن و بویژه محوریت توحید در همه معارف دینی، می توان گفت که ساختار کلی نظام سیاسی اسلام " نظام ولایی و امامت" است. فلسفه سیاسی اسلام، حکومتی را دینی می داند که در قانون و اجرا به خدا منتهی گردد و از خود خواهی و شخص پرستی به دور باشد و راه آن را نظام ولایی معرفی میکند؛ یعنی نظامی که جانشین خدا، قانون الهی را در بین مومنان اجرا می نماید.[۵۱]
- پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از ورود به مدینه به تشکیل حکومت پرداخت. اقدامات سیاسی ـ فرهنگی ایشان در تاسیس یک حکومت متمرکز با سیستم اداری و نظامی منظم و سازمان یافته در عربستان آن روز که مهمترین عنصر سیاسی آن قبیله بود و به جز قبیله و آداب و رسوم قبیله ای هیچ تشکیلات سیاسی و قانون و ضابطه همگانی وجود نداشت بسیار تازگی داشت. این اولین باری بود که جزیره العرب با استقرار یک حکومت مرکزی در دوران خود روبه رو می شد. حکومت جدید بر پایه روابط گسترده اجتماعی و جایگزینی ارزش های دینی در مقابل ارزش های قومی و قبیله ای شکل گرفت.[۵۲]
تحولگرایی
- تحول ایجاد تغییر و تکمیل در ساختارها، فرایندها و راهبردهای حاکم بر یک سیستم با هدف تولید کیفیت برتر و تغییر از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است و تغییر غیر از انحراف و تجدید نظر است[۵۳]. [۵۴]
- راز پیروزی پیامبر بر جامعه جاهلی و با وجود اینکه جامعه نوپای اسلامی، در مکه و مدینه، دشمنانی داشتند که مشرکان، یهودیان و سپس منافقان از مهم ترین آنان به شمار می رفتند. اما با همه دشمنی ها و توطئه ها، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان پیروز شدند. جدا از نقش معجزات و به ویژه قرآن، خصوصیات شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) از قبیل: خودی بودن، شرافت نسبی، گذشته نیکو، تلاش فوق العاده، لیاقت و کاردانی، ایمان قاطع، شناخت درست شرایط زمانی و مکانی و لیاقت و کاردانی، و نیز نقش سایر مسلمانان به ویژه خدیجه و ابوطالب و علی و حمزه و جعفر و... هم چنین نقش خلأهای حقوقی، اخلاقی، سیاسی، اعتقادی، موقعیت مکه و فطری بودن دین اسلام و محتوای آن و نقش خصلت های مثبت موجود در میان اعراب از قبیل: عادت به زندگی سخت، شجاعت، مهمان نوازی، تعهد در مقابل بیعت، تعصب و رقابت نام برد. اما نقش اصلی در این تغییر و تحولات، مربوط به تغییری است که در محتوای فکری و باطنی انسان ها اتفاق افتاده است. انقلاب فکری و محتوایی سبب می شود تا تمامی ارزش ها، شناخت ها، دانش ها، باورها ایستادگی ها، نگرش ها، گرایش ها و حتی احساسات و فرهنگ یک جامعه تغییر کند و به دنبال آن، زمینه اقدامات دیگری مانند مشارکت افراد در اقدامات نظامی و اقتصادی به منظور پیشرفت آرزوها و خواسته های دینی، فراهم گردد.[۵۵]
نتیجه گیری
اینکه پیامبر اسلام بر ادیان و حکومت های زمان خود غالب شد و به سرعت در جهان پیش رفت، به واسطۀ تعلیمات قوی و اصول محکمی بود که به این جهت دل ها را ربود و افکار را متوجه خود ساخت و مردم با رغبت آن را پذیرفتند و پیروان خود را ترقّی داد.[۵۶]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ سورۀ آل عمران، آیۀ 139
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 46
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 46
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 49
- ↑ حمیدی زاده، محمد رضا، پویایی سیستمها
- ↑ رضائیان، علی، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 49
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 50
- ↑ رضائیان، علی، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم
- ↑ محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظام سازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 55
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 3
- ↑ محمد عینی زاده موحد، سید رضا مؤدب، نظام سازی در نگاه تفسیری آیت الله خامنه ای، مجلۀ مطالعات قرآن و حدیث، ش 21، ص 55
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 7
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 8
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 9
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 10
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 10 ـ 11
- ↑ نقوی، سید عباس، فقه، زمان و نظام سازی، کیهان اندیشه، ش 67، ص 11
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 49
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51
- ↑ آقابخشی، علی، افشاری راد، مینو، فرهنگ علوم سیاسی
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51
- ↑ صفایی، علی، دین و نظام سازی
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 51
- ↑ سورۀ نساء، آیۀ 150
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52
- ↑ سورۀ بقره،، آیۀ 83
- ↑ صفایی، علی، دین و نظام سازی
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52
- ↑ اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 53
- ↑ زارعی متین، حسن، مبانی سازمان و مدیریت و رویکرد اقتضایی، ص 57
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 54
- ↑ سورۀ فتح، آیۀ 29
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 52
- ↑ مطهری، مرتضی، انسان بر آستان دین، خلاصۀ مجموعه آثار، ص 92
- ↑ جندی، انور، اسلام و جهان معاصر، ص 19
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 55
- ↑ سورۀ انفال، آیۀ 65
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 56
- ↑ حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج 5، ص 43
- ↑ واقدی، ابن سعد کاتب، المغازی، ج 2، ص 124
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 57
- ↑ سورۀ تکاثر، آیۀ 1
- ↑ سورۀ شعراء، آیۀ 214
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 58
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 67، ص 113
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 59
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 60
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 60
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 61
- ↑ نوسازی، و تحول، جمعی از نویسندگان مجلۀ حوزه،
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 62
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 62
- ↑ تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظاممند نبوی، پژوهشهای اعتقادی کلامی، ش 8، ص 63