غایتگرایی
غایتگرایی اخلاقی
هر کار ما نتایجی دارد و جهان را از برخی جهات متفاوت با قبل میکند. بخشی از این نتایج اهمیتی ندارند، ولی بخشی از آنها، مثل رفتن به دانشکده یا نرفتن، ازدواج کردن یا نکردن، معتاد شدن، سقط جنین و... دگرگونیهایی در جهان پدید میآورند که بود و نبودشان برای انسان و گاه جامعه انسانی بسیار متفاوت خواهد بود. درباره فلسفه اخلاق، نگاهی وجود دارد که طبق آن، عامل تعیین درستی یا نادرستی اعمال و نیز بایستگی و نبایستگی رفتارها، در نتایج آنها نهفته است. بنابراین، یک عمل، تنها در صورتی درست است که دستکم به اندازه هر بدیل ممکن دیگری موجب غلبه بر شر شود و تنها در صورتی خطاست که موجب غلبه خیر بر شر نشود و مقصود از آن ایجاد چنین غلبهای نباشد. به تعبیر دیگر، غایتگرایان برای تشخیص درست از خطا به نتیجه حاصل کار اختیاری توجه میکنند؛ به این صورت که اگر کاری ما را به نتیجه مطلوب رساند و یا دستکم در خدمت دستیابی به نتیجه و غایت مطلوب بود، خوب است؛ ولی اگر ما را از نتیجه دور کند، بد دانسته میشود[۱]. توجه به نتایج رفتار اخلاقی در جایگاه معیار ارزش اخلاقی، نظریهای نوظهور نیست و در حوزه فلسفههای اخلاق شاید بتوان آریستپوس (٣۵۵-۴٣۵ ق. م) را نخستین گوینده این نظریه محسوب کرد. او هر کاری را که به لذت فرد بینجامد، خوب و در مقابل آنچه را که برای وی رنجآور باشد، را بد میداند[۲]. بعد از وی، اپیکور (۲۷۰-٣۴٢ م) نیز لذتبردن را معیار ارزشگذاری اعمال معرفی میکند و در دوره معاصر نیز توماس هابز[۳] (۱۵۸۸-١۶۷۹)، هیوم[۴] (۱۷۱۱-١٧٧۶)، جرمی بنتام[۵] (١٧۴٨-۱۸۳۲)، جان استوارت میل[۶] (۱۸۰۶-۱۸۷۳) و نیچه[۷] (۱٨۴۴-۱۹۰۰) از این نظریه دفاع میکردند.
توجه به این نکته، مهم است که در نظر غایتانگار، ارزش اخلاقی اعمال به ارزش غیراخلاقی نسبی آن چیزی وابسته است که پدید میآید و یا فرد به دنبال ایجاد آن است؛ چراکه ابتنای کیفیت یا ارزش اخلاقی چیزی بر ارزش اخلاقی در نهایت به دور باطل خواهد انجامید. پس، تا طبق نظریات غایتانگار، خوب اخلاقی بر چیزی بنا نهاده میشود که از لحاظ غیراخلاقی خوب است[۸]؛ ولی این خوب غیراخلاقی چیست که مبنای ارزشهای اخلاقی قرار گرفته است؟ غالب غایتگرایان، لذتگرا هستند و خوب و بد را همچون آریستپوس تعریف میکنند و نتیجه میگیرند که قاعده درست عمل آن است که دستکم به اندازه هر بدیل دیگری غلبه خوشی بر رنج را تولید کند[۹]؛ اگرچه در تعریف لذت و رنج همنظر نبوده و با ملاکهایی که برای این دو در نظر میگیرند، دایره شمول آن را توسعه داده، کوچک میکنند. در مقابل این جمع غالب، لذتناگراها قرار دارند. که به گروههای کوچکتر تقسیم میشوند و برخی از آنها قدرت؛ گروهی، معرفت جمعی؛ بعضی، تحقق نفس؛ عدهای سعادت و برخی سود و... را ملاک ارزش اخلاقی قرار میدهند[۱۰]. البته سودگرایان، جمعیت غالب هستند و از دیگر مکاتب معروفترند. ایشان معتقدند، باید در تمام اعمال و رفتارمان به دنبال آن باشیم که بیشترین غلبه ممکن خیر بر شر و یا کمترین غلبه شر بر خیر در کل جهان و برای همه انسانها پدید آید[۱۱].
طرفداران این نظریه دو گروه میشوند؛ دستهای به پیروی از جرمی بنتام، سود عمومی را وسیلهای برای رسیدن به منفعت شخصی به حساب میآورند و به آن توصیه میکنند و ایشان مدعیاند که هر چه سود عمومی افزایش یابد، سود فرد نیز افزایش مییابد و هرچه بد عمومی بیشتر باشد، فرد نیز در معرض زیان بیشتری قرار خواهد گرفت و به همین دلیل، دیگرگرایی را مخالف خودگرایی نمیدانند[۱۲]. گروهی دیگر از سودگرایان نیز سود و منفعت عمومی را بدون درنظرگرفتن منافع شخصی و اینکه آن را وسیلهای برای رسیدن به سود شخصی خویش بدانند، به لحاظ اخلاقی خوب میشمارند. مثلاً؛ اگر مرد فقیری برای تغذیه خانوادهاش از شخص ثروتمندی دزدی کند، ممکن است به صورت موردی مشکلی پیش نیاید، یا بیشترین غلبه خیر بر شر در یک مورد یا کمترین غلبه شر بر خیر در همان مورد را در پی داشته باشد، ولی اگر این کار قاعده عمومی شود، هرج و مرج پدید خواهد آمد و این به زیان عموم است. جان استوارت از کسانی است که بعد از بنتام این نظریه را مطرح کرده است[۱۳].
ممکن است در نگاه نخست این مطلب چندان هم تندروانه به نظر نرسد؛ زیرا چه کسی میتواند با این نکته که ما باید رودرروی رنج ایستاده و خوشبختی ایجاد کنیم، مخالفت کند؟ ولی باید گفت، بنتام و میل به شیوه خود انقلابی را رهبری میکردند که به اندازه دو انقلاب فکری مارکس و داروین در قرن نوزدهم، با مبانی و بنیادها سروکار داشت. برای درک بنیادیبودن اصل فایده در فلسفه اخلاق باید بفهمیم که این اصل چه تصویری از اخلاق را پیش روی ما میگذارد؛ این تصویر چنین است: هر گونه رجوع و ارجاعی به خدا یا قواعد اخلاقی مطلق نوشته شده در آسمانها ناپدید میشود و اخلاق با قواعدی انعطافپذیر در اختیار خوشبختی موجودات در این دنیا و نه بیش از آن قرار میگیرد؛ این نظریه در زمان خود نظریهای انقلابی بود[۱۴]. علاوه بر نقض و ایراد به استدلالها، مهمترین اشکالات مطرحشده درباره نظریه سودگرایی را میتوان چنین خلاصه کرد.
اولاً: مقدمبودن منافع دیگران بر خود، حکم بدیهی عقلی نیست و پیشفرضهای آن باید بررسی شود؛
ثانیاً: تشخیص نفع عموم با توجه به پیچیدگیهای روابط اجتماعی کار آسانی نیست؛ ثالثاً: اگر در جامعهای درباره تعیین سود عمومی اختلاف پیش آمد، معیار تقدیم یک رأی چه خواهد بود؟ در پایان باید یادآور شویم، غایتانگاران در اینکه باید به دنبال فراهمآوردن خیر برای چه کسی بود، اختلاف نظر دارند. خودگرایان بر این باورند که انسان همواره باید بیشترین خیر را برای خودش ایجاد کند و از قائلان به این نظریه، اپیکور، هابز و نیچه هستند. اما دیگرگرایان اخلاقی، این موضع را اختیار میکنند که مقصود نهایی، بیشترین خیر برای بیشترین افراد است و بنتام، جان استوارت، میل، جی. ای مور[۱۵] و هستینگر رشدال[۱۶] در این دسته قرار میگیرند. البته ممکن است نظریات غایتانگارانه بینابین خودگروی و همهگروی نیز وجود داشته باشد؛ مثل نظریاتی که طبق آنها قاعده درست آن است که بیشترین غلبه خیر بر شر برای گروه خاص، طبقه خاص، خانواده یا نژاد خاصی از انسانها بینجامد[۱۷].[۱۸]
منابع
پانویس
- ↑ مصباح، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص۲۵.
- ↑ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه غرب، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ Tomas Hobbes.
- ↑ David Humm.
- ↑ Jeremy Bentham.
- ↑ Johns Stuart Mill.
- ↑ Friedrich Nietzsche.
- ↑ فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۵-۴۶.
- ↑ فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۶.
- ↑ فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۶.
- ↑ هربز، رابرت. ال، مبانی فلسفه اخلاق، ترجمه مسعود علیا، ص۱۳۱-۱۴۱.
- ↑ ادواردز، پل، فلسفه اخلاق، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۳۸۶.
- ↑ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ج۸، ص۴۵.
- ↑ ریچلز، جمیز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، ص۱۴۲.
- ↑ G. E. Moore (۱۸۷۲-۱۹۵۸).
- ↑ Hastinger Rashdall (۱۸۵۸-۱۹۲۴).
- ↑ ریچلز، جمیز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، ص۴۷-۴۹.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «غایتگرایی اخلاقی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰۹.