شراة

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۴۱ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

«شراة» جمع «شاری» به معنای فروشنده است. خوارج این نام را بیشتر از نامهای دیگر می‌پسندیدند و مفهومی که از آن در نظر می‌گرفتند این بود که آنها جان خودشان را به خدا فروخته‌اند و در راه او از جان خویش می‌گذرند. بی‌شک، آنها در این مفهوم‌گیری از کلمۀ شراة به آیۀ شریفۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ[۱] نظر داشتند. کلمۀ شراة در خطبه‌ها و اشعار خوارج زیاد تکرار شده و حتی در همان آغاز کار که در حروریه با عبدالله بن وهب راسبی بیعت کردند شاعری از آنان به نام معدان الایادی چنین سرود: سلام علی من بایع الله شاریا و لیس علی الحزب المقیم سلام[۲]

احتمال می‌دهیم اینکه معاویه دستور داد حدیثی جعل کنند و آن را به زبان پیامبر(ص) ببندند که گویا آیۀ «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی» دربارۀ ابن ملجم نازل شده ناظر به همین باور خوارج بوده و معاویه که از هر چیز برای کوبیدن امیر المؤمنین استفاده می‌کرد از این سخن خوارج نیز بهره‌جویی کرده است. به‌هرحال، خوارج لقب شراة را به همان معنایی که گفتیم می‌گرفتند، اما مخالفان آنها شراة را جمع شاری و شاری را به معنای لجباز و عنود گرفته‌اند. ابن سیده از ابو علی فارسی نقل کرده است که خوارج را شراة می‌گویند زیرا آنها لجاجت می‌کردند و خشمناک بودند[۳]. ابن منظور نیز گفته است که «شری» به معنای غضب و لجاجت آمده و اینکه به خوارج شراة می‌گویند برای آن است که آنها لجاجت می‌کردند، اما خود آنها شراة را از آیۀ «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی» گرفته‌اند که گویا جانشان را می‌فروشند و آن را در جهاد بذل می‌کنند[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  2. مبرد: الکامل، ج ۲، ص۸۹۱
  3. ابن سیده: المخصص، ج ۱۳، ص۱۲۲
  4. ابن منظور: لسان العرب، ج ۱۴، ص۴۲۹. نظیر آن را بنگرید در زبیدی: تاج العروس، ج ۱۰، ص۱۹۶
  5. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۷۶.