در سال ظهور چه فتنه‌هایی اتفاق می‌افتد؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Heydari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۹:۱۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

الگو:پرسش غیرنهایی

در سال ظهور چه فتنه‌هایی اتفاق می‌افتد؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت
مدخل اصلیمهدویت

در سال ظهور چه فتنه‌هایی اتفاق می‌افتد؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث مهدویت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مهدویت مراجعه شود.

عبارت‌های دیگری از این پرسش

پاسخ نخست

محمد جواد خراسانی
آیت‌‌الله محمد جواد خراسانی، در کتاب «مهدی منتظر» در این‌باره گفته است:
  • «اختلاف دو رایت در شام: حسنی و اموی‌: امیر المؤمنین (ع) فرمود: "دو نیزه باهم به جنگ افتند در شام، زلزله‌ای در شام واقع خواهد شد که صد هزار در آن زلزله هلاک شوند، رحمت خواهد بود برای مؤمنین و عذاب خواهد بود برای کافرین، پس از آن منتظر باشید صاحبان اسبان ابلق و بیرق‌های زرد را که از طرف مغرب رو آوردند"[۱].

مقصود مغربی است، یعنی رایت قیس که ذکرش خواهد آمد.

حضرت باقر (ع) فرمود: "اول زمینی که خراب می‌شود از ناحیه مغرب ارض شام است که در وی سه رایت اختلاف کنند، اصهب (مرد سرخ چهره و سفید رنگ) ابقع (ابلق یا سفید مایل به پیسی) و رایت سفیانی"[۲]. و نظیر آن از حضرت صادق (ع) و عمار یاسر نیز نقل شده: "این دو رایت با یکدیگر می‌جنگند تا این‌که مغربی بر ایشان ظفر می‌یابد، پس سفیانی بر ایشان خروج کند و همه را مانند زراعت درو کند و اصهب و ابقع را بکشد"[۳]. اما این دو رایت از چه طایفه هستند؟ سدیر از حضرت صادق (ع) پرسید: "آیا پیش از سفیانی چیزی هست؟" فرمود: "بلی، پس به دست خود اشاره به شام کرده، فرمود: سه رایت خواهد بود: رایت حسنی و رایت اموی و رایت قیسی. پس سفیانی بر ایشان خروج کند و ایشان را مانند زراعت درو کند، چنان‌که هرگز مانندش را ندیده باشی"[۴].
اما این حسنی غیر آن سید حسنی معهود است که ذکرش خواهد آمد، معلوم می‌شود که دو حزب، حزب حسنی و حزب اموی در شام با یکدیگر نزاع خواهند کرد و ممکن است حدیث عمار اشاره به همین حسنی باشد که گفت: اهل مغرب به سوی مصر خروج کنند و آن علامت سفیانی است و پیش از آن خروج می‌کند کسی که دعوت کند به سوی آل محمد (ص)[۵]. (بعید نیست نام او عبد الله باشد). حاصل مجموع این‌که اول دو رایت ابقع و اصهب در شام باهم بجنگند، پس مغربی از مصر بر ایشان حمله کند و پس از آن سفیانی بر هر سه.
  • خروج مغربی یعنی رایت قیس و حمله به مصر و سپس حمله به شام‌: حضرت صادق (ع) فرمود: "قبل از قیام حرکت می‌کند جنگ قیس"[۶]. و حضرت رضا (ع) فرمود: "هرگاه حرکت کند و به اهتزاز درآید بیرق‌های قیس در مصر"[۷]. و حضرت صاحب (ع) به ابن مهزیار فرمود: "هرگاه حرکت کند مغربی"[۸].
امیر المؤمنین (ع) در حدیث فوق بعد از ذکر دو رایت فرمود: "منتظر باشید صاحبان‌ اسبان ابلق و بیرق‌های زرد را که از طرف مغرب رو آورند تا وارد شام شوند"[۹].
عمار یاسر گفت: "و خروج می‌کنند اهل مغرب به سوی مصر، پس چون داخل مصر شوند آن علامت سفیانی است، سپس حرکت می‌کند صاحب مغرب، پس می‌کشد مردان و اسیر می‌کند زنان را، بعد برمی‌گردد با قیس رو به جزیره"[۱۰].
در "ملاحم و فتن": "هرگاه بیرق‌های زرد داخل مصر شد و غلبه بر او کرد و بر منبر او نشست پس باید اهل شما برای خود نقب‌هایی در زمین بکنند، زیراکه بلای بزرگی است"[۱۱].
حضرت باقر (ع) فرمود: "هلاکت قیس در قرقیسا خواهد بود، به‌نحوی که داعیه‌ای برای او نخواهد ماند"[۱۲]. و گذشت که هلاکت قیس و اموی و حسنی به دست سفیانی است که مانند زراعت ایشان را درو خواهد کرد.
اما مشخصات قیس آن‌قدر معلوم است که با بیرق‌های زرد و مادیو [یا] ن‌های ابلق خواهد بود، اما طایفه ایشان ممکن است که مراد طائفه قیس باشد و اما محل خروج آن قدر که معلوم است از ناحیه مغرب است، اما از کدام ارض مغرب معلوم نیست، ارض مصر هم از اراضی مغرب شمرده می‌شود و در قاموس گفته: قیس عیلان پدر قبیله‌ای است که اسم او الیاس بن مضر است، بعد گفته و قیس بلده‌ای است در مصر که به نام فتح کننده او قیس بن الحارث نامیده شده و هم جزیره‌ای است در بحر عمان، مغرب، کیش است، بنابراین احتمال قوی می‌رود که اهل همان بلده قیس که مصر است باشند و از همان‌جا خروج کنند. و الله العالم.
  • رایت بنی العباس و مروانی‌: از چند خبر استفاده می‌شود که دولت بنی العباس تجدید خواهد شد، اگرچه بعضی از آن‌ها قابل حمل است بر آن تجدیدی که در مصر صورت گرفت، اما بعضی دیگر غیر قابل حمل است. زیراکه انقراض ایشان را به دست خراسانی و سفیانی معین کرده، حسن بن ابراهیم به حضرت رضا (ع) عرض کرد: "مردم حدیث می‌کنند که چون سفیانی خروج کند سلطنت بنی العباس رفته باشد. فرمود: دروغ می‌گویند سفیانی خروج کند و سلطنت ایشان برپا باشد"[۱۳].
حضرت باقر (ع) فرمود: "خراسانی و سفیانی بر ایشان خروج کند این از مشرق و آن از مغرب مانند دو اسب مسابقه و بر یکدیگر به سوی کوفه سبقت گیرند این از آنجا و آن از آنجا، تا اینکه هلاکت ایشان بر دست آن دو شود، آگاه باشید که خراسانی و سفیانی احدی از ایشان را باقی نخواهند گذاشت"[۱۴]. از این حدیث معلوم می‌شود که دولت ایشان در عراق خواهد بود.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: "علامت آخر ملک بنی فلان کشته شدن نفس حرام است در بلد حرام به دست قومی از قریش، قسم به آن کس که دانه را می‌شکافد و بنده را می‌آفریند که پس از آن ملکی برای ایشان نیست مگر پانزده شب"[۱۵].
این حدیث دو احتمال دارد: ممکن است راجع باشد به انقراض دولت اول ایشان و مراد از کشته شدن نفس حرام همان باشد که در وقایع گذشته راجع به بنی العباس ذکر شد و ممکن است راجع به دولت آخر ایشان باشد و مقصود از نفس حرام، نفس زکیه باشد که او را مابین رکن و مقام می‌کشند در ماه ذیحجه.
بنابراین: پس انقراض دولت آخر ایشان در اواخر ذیحجه خواهد بود، و اما انقراض اولشان بعد از عاشورا خواهد بود، زیراکه لشکر هلاکو روز عاشورا وارد بغداد شدند. و اما مروانی، حضرت رضا (ع) فرمود: "پیش از این امر سفیانی و مروانی و شعیب‌ بن صالح خواهند بود"[۱۶].
حضرت باقر (ع) فرمود: "بین اولاد عباس و مروانی جنگی خواهد بود در قرقیسا، که در آن پسر مویش سفید شود، خداوند نصرت را از ایشان بردارد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین فرماید که سیر شوید از گوشت ستمکاران، سپس سفیانی خروج کند"[۱۷].
قرقیسا بلده‌ای است در کنار فرات و آن یکی از مراکز جنگ است، جنگ ترک و روم و یمانی و خراسانی، و سفیانی نیز در آن‌جا خواهد بود و احتمال می‌رود که مروانی همان اموی باشد که ذکرش در دو روایت مختلف در شام گذشت.
  • ترک و روم‌: اختلاف ترک و روم نیز در پیش از سفیانی است، حضرت باقر (ع) در ذکر سقوط مقداری از مسجد دمشق و در حدیث دیگر بعد از خسف جابیه از قرای دمشق فرمود: "و مارقه‌ای (یعنی خارج‌شده از دین) خروج می‌کند از ناحیه ترک، در عقب او هرج و مرج است و زود باشد که اخوان ترک روآورند تا به جزیره فرود آیند (جزیره بصره و نواحی آن است)، و زود باشد که مارقه روم رو آورند تا به رمله فرود آیند"[۱۸]. (رمله بلده‌ای است از بلاد شام و مواضع دیگر نیز هست، از جمله رمله مصر نیز معروف است اما مراد رمله شام است).
عمار یاسر گفت: "هرگاه ترک و روم بر شما لشکر برانگیزند و تجهیز جیش کنند و ترک با روم مخالفت کنند و به هم درافتند ... ترک به جزیره و روم به فلسطین فرود آید، تا این‌که دو لشکر در قرقیسا بر لب نهر تلاقی کنند، و در آن‌جا قتال عظیمی شود، تا این‌که گفت: سفیانی حائز شود آن‌چه را ایشان جمع کرده بودند"[۱۹]. ظاهرا مراد از ترک ترکیه و مراد از روم روم مجاور با عراق و مصر است.
  • خروج عوف سلمی از کریت‌: حضرت زین العابدین (ع) فرمود: "پیش از سفیانی خروج مردی خواهد بود که او را عوف سلمی گویند (یعنی از بنی سلیم است) در ارض جزیره (بصره و نواحی آن) و مأوی و محل او در کریت است (از قرای عراق) و قتل او در دمشق خواهد بود، پس از آن شعیب بن صالح است و بعد از آن سفیانی"[۲۰].
  • خروج شخصی از اولاد شیخ‌: حضرت صادق (ع) فرمود: "سفیانی نمی‌باشد تا این‌که خروج کند خروج‌کننده‌ای از اولاد شیخ، پس حرکت می‌کند تا این‌که در داخل نجف کشته می‌شود، به خدا که گویا می‌بینم نیزه‌ها و شمشیرها و متاع خود را تکیه داده‌اند بر دیواری از دیوارهای نجف در روز دوشنبه و شهید می‌شود در روز چهارشنبه"[۲۱]. اما محل خروج او معلوم نیست از نجف یا کوفه یا توابع آن است یا محل دیگر.
  • خروج مردی ضعیف از موالی به مدافعه سفیانی‌: حضرت باقر (ع) فرمود: "خروج می‌کند مردی از موالی که ضعیف است با پیروانش، پس کشته می‌شود در پشت کوفه، می‌کشد او را امیر لشکر سفیانی در مابین حیره و کوفه"[۲۲].
و از امیر المؤمنین (ع) جزء حوادث و علامات که فرمود: "و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه با هفتاد نفر"[۲۳]. ممکن است مراد همین شخص باشد و در کتاب "ملاحم و فتن" از پیغمبر (ص) فرمود: "پس خروج می‌کند به سوی ایشان، یعنی لشکر سفیانی از مجلس خود مردی که‌ او را صالح گویند، پس دائره بر اهل کوفه خواهد بود"[۲۴]. ممکن است مراد همین شخص باشد.
  • خروج ربیعی و جرهمی و غیرهم‌: در حدیث معراج از ابن عباس از پیغمبر (ص) جزو حوادث و علائمی که خداوند فرمود: "و خروج می‌کند ربیعی و جرهمی و غیر ایشان نیز از اهل فتنه و سفیانی بر همه غلبه می‌کند"[۲۵].
  • خروج حسینی‌: در حدیث معراج از ابن عباس از پیغمبر (ص) جزو حوادث و علائمی که خداوند فرمود: "و خروج مردی از اولاد حسین و ظهور دجال و ظهور سفیانی"[۲۶] بیش از این چیزی در خصوصیات او نیست که از کجا خروج کند و چگونه باشد، فقط محض تذکر ذکر شد.
  • خروج سپاهی از کوفه به شام‌: امیر المؤمنین (ع) بعد از ذکر سفیانی و مبارزه او با امیر بغداد در جسر کوفه، فرمود: "بعد خارج می‌شود از کوفه صد هزار مابین مشرک و منافق تا وارد دمشق شوند"[۲۷].
از این هم بیش از این چیزی در دست نیست، ممکن است همان لشکر سفیانی باشد که برگشت به دمشق می‌کنند و ممکن است عده دیگری باشد، اما مسلم یمانی و خراسانی نیست، زیراکه لشکر ایشان مابین مشرک و منافق نیست.
  • خروج شیصبانی از کوفه‌: در "غیبت نعمانی" از جابر جعفی از حضرت باقر (ع) سؤال کرد از سفیانی، فرمود: "کجاست برای شما سفیانی تا این‌که پیش از او خروج کند شیصبانی، خروج خواهد کرد از ارض کوفه بجوشد چنان‌که آب از چشمه می‌جوشد و جمع شما و سران شما را بکشد، پس بعد از آن متوقع باشید سفیانی و خروج قائم (ع) را"[۲۸].
در "بحار" این حدیث را از "غیبت نعمانی" نقل کرده اما به جای شیصبانی گفته تا این‌که خروج کند کسی که بعد از او سفیانی است تا آخر و گویا نسخه ایشان این‌طور بوده.
به‌هرحال اگر شیصبان باشد از حدیث حضرت صاحب (ع) به علی بن ابراهیم مهزیار معلوم می‌شود که بنی شیصبان کنایه از بنی العباس است[۲۹]، بلکه از خطبه لؤلؤه امیر المؤمنین (ع) تصریح است به این‌که ملوک بنی شیصبان بنی العباس است[۳۰].
بنابراین پس دو احتمال در حدیث می‌رود یکی آن‌که چون حدیث از حضرت باقر (ع) است و این خبر پیش از تأسیس دولت بنی العباس بوده پس ممکن است فرموده باشد هنوز بنی العباس ظاهر نشده‌اند، کو تا این‌که زمان سفیانی برسد.
و ممکن است حدیث برای بعد از ظهور ایشان باشد، در این صورت احتمال می‌رود که مراد همان بنی العباس باشد، پس اشاره به تجدید دولتشان باشد و احتمال می‌رود که مراد متمرد و متفرعن دیگری باشد که در شیطنت مانند ایشان است، زیراکه شیصبان نام شیطان و نام قبیله‌ای است از جن و به همین لحاظ بنی العباس را به بنی شیصبان ملقب ساخته‌اند.
  • یمانی و خراسانی و سفیانی‌: این سه رایت از رایات مهم است و از همه مهم‌تر و حزبشان از همه قوی‌تر، افرادشان از همه بیش‌تر، سفیانی در میان رایت مغرب از همه عظیم‌تر و شدیدتر و خراسانی در میان رایات مشرق از همه قوی‌تر و مهیب‌تر و یمانی در میان رایات جنوب و اهل قبله با صولت‌تر و لهذا از این سه رایت از همه بیشتر یاد شده.
رایت یمانی و خراسانی، رایت هدایت و حق است و رایت سفیانی، رایت ضلالت و باطل است و آن دو با سفیانی خواهند جنگید و شکست سفیانی با این دو است مخصوصا یمانی و خروج این سه از علامات مهمه مسلمه است و در چند حدیث محتوم بودن یمانی و سفیانی ذکر شده. اما خراسانی اگرچه چندان تصریح به محتومیتش نشده اما آن‌قدر اخبار بسیار است درباره او که از یمانی بیشتر است. حتی این‌که در اخبار عامه نیز بسیار ذکر رایت خراسانی شده، به‌هرحال حضرت باقر و صادق (ع) فرمودند: "خروج این سه در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود"[۳۱].
و حضرت صادق (ع) فرمود: "یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه است (چون در یک روز خروج می‌کنند و هر دو به جانب کوفه می‌شتابند)"[۳۲].
و امیر المؤمنین (ع) فرمود: "یمانی و خراسانی مانند دو اسب مسابقه بر یکدیگر سبقت گیرند، تا در کوفه با لشکر سفیانی بتازند و بر وی ظفر یابند"[۳۳].
  • رایت یمانی‌: حضرت صادق (ع) فرمود: "هیچ رایتی با هدایت‌تر از رایت یمانی نیست"[۳۴] و حضرت باقر (ع) نیز نظیر این فرمود، و فرمود: "زیراکه او دعوت می‌کند به سوی‌ صاحب شما، پس هرگاه یمانی خروج کند حرام است، بر هر مسلمانی بیع سلاح (یعنی باید سلاح را برای خود حفظ کند) و هرگاه یمانی خروج کند پس کوچ و نهضت کن به سوی او، زیراکه او رایت هدایت است و حلال نیست برای هیچ مسلمانی این‌که بر وی بپیچد (یعنی با او معارضه کند)، پس هرکس چنین کند، پس او اهل آتش است زیراکه او دعوت می‌کند به سوی صراط مستقیم"[۳۵].
پوشیده نباشد که آن‌چه از حدیث استفاده می‌شود آن است که مخالفت و معارضه با وی جایز نیست، اما صریح در وجود نصرت و متابعت نیست، ولی رخصت در متابعت را می‌رساند، چنان‌که درباره خراسانی خواهد آمد.
حضرت صادق (ع) یمانی را شکننده چشم سفیانی معرفی فرمود و از حدیثش ظاهر می‌شود که محل خروجش صنعاء یمن است، فرمود: "سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال این‌که هنوز شکننده چشم او از صنعاء یمن خروج نکرده"[۳۶].
در خبر سطیح اگرچه اعتباری به خبر او نیست، گفته: ملکی از صنعاء یمن خروج کند روی او سفید مانند پنبه، اسم او حسین است یا حسن، به خروج او عمر فتنه‌ها تمام شود، پس در آن وقت مبارک زکی و هادی و مهدی و سید علوی ظاهر گردد[۳۷].
امیر المؤمنین (ع) در وصف لشکر او و خراسانی فرمود: "در بین این‌که لشکر سفیانی در کوفه مشغول قتل و غارت هستند ناگهان سواران یمانی و خراسانی مانند دو اسب مسابقه بر یکدیگر سبقت گیرند و لشکر ایشان غبارآلود و موپریشان جوانانی هستند از اصلاب خالص در عرق تشیع، هرگاه نظر کنی به باطن پای یکی از ایشان می‌بینی، مانند تیر تراشیده آماده برای پیکار و پر، می‌گوید دیگر بعد از امروز خیری برای ما در مجلس و زندگی نیست، بار خدایا ما توبه‌کنندگان به سوی تو، ایشانند آن ابدالی که خداوند وصف ایشان و نظیرهای ایشان را از آل محمد (ص) در کتاب عزیز خود کرده‌[۳۸] ﴿﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ[۳۹].
  • رایت خراسانی‌: آن‌چه وجه مشترک بود مابین او و یمانی از وقت خروج و موافقت با یکدیگر در مقصد و وصف لشکریانش در فصل یمانی گذشت و اما آن‌چه مخصوص خراسانی است این است که:
اولا: بدان که از طرف مشرق یعنی بلاد شرقی ایران تا سرحد چین رایت‌های متعدد خواهد بود، رایت خراسانی یکی از آن رایت‌ها است و مهم‌تر از همه آن‌ها است و به این اعتبار از همه آن‌ها به رایات شرقی تعبیر شده.
ثانیا: باید دانست که رایت خراسانی سه تا است، یعنی سه مرتبه قیام و نهضت برای او است و از هر سه در اخبار بسیاری یاد شده دو تای از آن گذشته:
یکی: بیرق‌های سیاه ابو مسلم از خراسان برای تشکیل دولت بنی العباس.
دوم: رایت مغول که از ناحیه خراسان آمد و عاقبت دولت بنی العباس را برهم زد و لذا در بعضی اخبار است که رایات از قبل خراسان دو رایت است، یکی به نفع بنی العباس و دیگری بر ضرر ایشان.
و اما سوم: باقیمانده و او است که متصل به ظهور است و مبارزه‌کننده با سفیانی و بنی العباس هر دو هست. حضرت باقر (ع) فرمود: "رایتی است از خراسان رو آورد تا به ساحل دجله فرود آید"[۴۰].
ایضا فرمود: "بیرق‌های سیاهی که از خراسان خروج می‌کند به کوفه نازل خواهند شد، پس چون مهدی ظاهر شود (در مکه) بیعت خود را به سوی آن‌ها خواهد فرستاد"[۴۱]. و در فصل بنی العباس بر دست خراسانی و سفیانی خواهد بود، او از مشرق و او از مغرب و این دو احدی از ایشان را باقی نخواهند گذاشت"[۴۲].
و ایضا آن حضرت فرمود: "در بین این‌که لشکر سفیانی در کوفه مشغول قتل و غارت باشند، بیرق‌هائی از طرف خراسان برسند که منزل‌ها را به سرعت طی کنند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم (ع) باشد"[۴۳]. اما هویت صاحب و سردار این رایت و محل خروج او آن‌چه به نظر این حقیر می‌رسد آن است که چند رایت از نقاط مختلفه شرق قیام خواهد کرد و مجتمع آن‌ها خراسان است و همه با یکی خواهند شد و از خراسان قیام خواهند کرد.
  • یکی: از سجستان یعنی سیستان‌: معروف بن خربوذ گفت: "هر وقت بر حضرت باقر (ع) وارد می‌شدیم، می‌فرمود: خراسان خراسان! سجستان- سجستان! گویا ما را مژده می‌داد"[۴۴]. پس معلوم می‌شود که رایتی از سجستان بلند خواهد شد. و در جلد ۱۴ "بحار" از کتاب "تاریخ قم" حضرت صادق (ع) فرمود: "خراسان- خراسان، سجستان- سجستان، گویا می‌بینیم این دو را که سوار بر شتران شده و سرعت می‌کنند به سوی قم"[۴۵]. اما به چه قصدی می‌روند معلوم نیست؟
  • دوم: رایاتی از مشرق یا دورترین بلاد مشرق، شیلا: حضرت باقر (ع) به ابی خالد کابلی فرمود: "گویا می‌بینم قومی را که در مشرق خروج کرده‌اند، حق را مطالبه می‌کنند پس به ایشان داده نمی‌شود، باز مطالبه حق می‌کنند و به ایشان داده نمی‌شود، پس چون چنین ببینند شمشیرهای خود را بر دوش خود گذارند، آن‌گاه آن‌چه می‌خواستند به ایشان داده شود و ایشان قبول نکنند، تا این‌که‌ قیام کنند و نخواهند داد دولت را مگر به صاحب شما، کشته‌های ایشان شهدایند، آگاه باشید اگر من آن زمان را درک می‌کردم خود را برای صاحب این امر نگاه می‌داشتم"[۴۶].
از این عبارت استفاده می‌شود که نصرت این رایت جائز است مانند رایت یمنی و لکن حفظ خود را برای امام (ع) بهتر است. و در "الزام الناصب" از "اربعین میرلوحی" از فضل بن شاذان از حضرت باقر (ع) مانند این روایت را نقل کرده، اما با تفصیلی بیشتر و چون مشابه باهم است ظاهرش این است که یک حدیث است و در یک مورد است نهایت تفصیلش بیش‌تر است، فرمود: "گویا می‌بینم قومی را که خروج کرده‌اند از دورترین بلاد مشرق از شهری که او را شیلا گویند، حق خود را از اهل چین طلب کنند و به ایشان ندهند، باز طلب کنند و به ایشان ندهند، پس چون چنین بینند شمشیرهای خود را بر دوش نهند، پس راضی توجه کنند و خراسان را از اهلش مطالبه کنند و به ایشان ندهند، پس او را از اهلش بگیرند و آنان اراده دارند که ملک را ندهند مگر به صاحب شما"[۴۷].
و از همان "اربعین میرلوحی" از امیر المؤمنین (ع) فرمود: "هرگاه قیام کند، قیام‌کننده به خراسان همان کس که از چین و ملتان آمده، سفیانی لشکری به سوی وی بفرستد پس غلبه بر وی نکند"[۴۸]. در این حدیث تقریبا تصریح شده به این‌که قیام‌کننده از خود خراسان نیست.
  • سوم: شعیب بن صالح از سمرقند: حضرت زین العابدین (ع) فرمود: "بعد از خروج عوف سلمی در کریت، خروج شعیب بن صالح است از سمرقند"[۴۹]. و حضرت رضا (ع) فرمود: "پیش از این امر سفیانی و یمانی است و مروانی و شعیب‌ بن صالح"[۵۰]. این حدیث نیز ممکن است ناظر به همین شعیب بن صالح باشد از حسن بن جهم از ابی الحسن (ع) (موسی بن جعفر یا حضرت رضا (ع) زیراکه ابی الحسن کنیه هر دو است و حسن بن جهم از اصحاب هر دو است) پرسید از فرج؟ فرمود: "مختصر بگویم یا مفصل؟ گفت: مختصر. فرمود: هرگاه حرکت کند بیرق‌های قیس در مصر و بیرق‌های کنده یا غیر کنده در خراسان"[۵۱].
زیرا که کنده به کسر کاف نام طائفه‌ای است و این چندان مناسبت ندارد و طائفه‌ای به نام کنده فعلا معروفیت ندارد ولی کنده به ضم کاف نام شهری است در سمرقند و به فتح کاف نام ناحیه‌ای است در خجند (خجند نام شهری است بر کنار شط سیحون و از آن‌جا تا سمرقند ده روز راه است که تقریبا هشتاد فرسخ می‌شود) و چنان‌که در قیس گفتیم انسب آن است که نام شهر قیس باشد نه طائفه قیس، در کنده نیز أنسب این است که نام شهر کنده باشد نه طائفه کنده، بنابراین با شعیب بن صالح سمرقندی مناسبت دارد
  • خروج سید حسنی‌: از جمله رایات شرقی رایت سید حسنی است. ولی آن‌چه در افواه معروف است که سید حسنی صاحب رایت خراسانی است، برای او سندی ندیدم مگر همان حدیثی که در شعیب بن صالح از کتاب "ملاحم و فتن" از کتاب "نعیم بن حماد" از حضرت باقر (ع) نقل کرده، فرمود: "جوانی از بنی هاشم از خراسان بیاید و در جلو او شعیب بن صالح باشد"[۵۲]. این حدیث به‌علاوه این‌که صریح نیست در حسنی، چندان اعتباری هم به سند او نیست، و از طرفی هم چون کتاب متداول نزد عمون نبوده بسیار بعید است که مستند او باشد، به‌علاوه احتمال می‌رود که همان حسینی باشد که قبلا ذکر شد.
به‌هرحال ذکر حسنی و خروج او در اخبار شده و این حسنی غیر آن است که در مکه کشته می‌شود در وقت ظهور امام (ع) و سر او را به شام می‌فرستند و غیر آن حسنی است که در شام با اموی می‌جنگد و سفیانی بر هر دو غالب می‌شود، بلکه این آن حسنی است که خروج او از بلاد شرق است و در کوفه با حضرت صاحب (ع) ملاقات و بیعت خواهد کرد.
آن‌چه درباره خروج او رسیده این است که حضرت صادق (ع) جزء علاماتی که ذکر فرموده فرمود: "و ظاهر شود سفیانی و یمانی و حرکت کند حسنی، آن‌گاه صاحب این امر خروج کند"[۵۳].
و حضرت باقر (ع) فرمود: "مهدی (ع) داخل کوفه می‌شود درحالی‌که سه رایت در او در اضطرابند در مابین خود، پس صاف می‌شود برای او (یعنی آن سه تسلیم او می‌شوند) پس می‌آید و بر منبر بالا می‌رود و خطبه می‌خواند و از شدت گریه مردم نمی‌فهمند که او چه می‌گوید، سپس فرمود: این است فرموده پیامبر (ص) که فرمود: گویا می‌بینم حسنی و حسینی را و هر دو صاحب رایتند، پس حسنی رایت را تسلیم می‌کند به حسینی (یعنی مهدی (ع))"[۵۴].
مراد از سه رایت یکی همان حسنی است و دیگر خراسانی و یمانی و در حدیث مفضل، حضرت صادق (ع) فرمود: "بعد خروج می‌کند حسنی، آن جوانمرد خوشرو، آن که به جانب دیلم صیحه می‌زند (یعنی دیالمه دعوت می‌کند) به صدای فصیح می‌گوید: ای آل احمد، اجابت کنید غمگین محزون و نداکننده از اطراف ضریح را (یعنی مهدی (ع) را که از مکه ندا کرده)، پس اجابت می‌کند او را گنج‌های طالقان (طالقانی که بین قزوین و ابهر است به مناسبت دیالمه) چه گنج‌هایی که نه از نقره است و نه از طلا، بلکه مردانی هستند مانند پاره‌های آهن، بر اسب‌های ابلق سوار و حربه‌ها در دست و همواره ستمگران را می‌کشند تا وارد کوفه می‌شوند، و در آن هنگام بیش‌تر از زمین صاف شده، پس کوفه را قرارگاه خود می‌نماید، پس خبر مهدی و اصحاب او به او می‌رسد (بعد از ورود آن حضرت به کوفه) پس اصحاب او می‌گویند: یابن رسول الله! کیست که به ساحت ما نازل شده؟ پس می‌گوید: بیرون شویم به سوی او تا ببینیم که او کیست"[۵۵]. بقیه در کیفیت ظهور ذکر خواهد شد و از آخرش معلوم می‌شود که از علمای بزرگ خواهد بود.
پس از این حدیث ظاهر می‌شود که او از همان نواحی دیلم است، زیراکه دعوت او در دیالمه است اما از چه شهری و از کجا؟ معلوم نیست. بنابراین ممکن است این حدیث از پیامبر (ص) اشاره به او باشد، فرمود: "خروج می‌کند مردی از قزوین که اسم او اسم پیامبری باشد، سرعت می‌کنند به طاعت وی مردم از مؤمن و مشرک، پر می‌کند کوه‌ها را از خوف"[۵۶].
پس اگر مراد همان حسنی باشد پس خروج او از قزوین است و الا پس از قزوین هم رایتی مستقل بلند خواهد شد. و ایضا این حدیث از امیر المؤمنین (ع) قابل انطباق است بر حسنی، فرمود: "و رو می‌آورد رایاتی از شرق زمین غیر معلم است به علامت (یعنی پرچم‌های علامت‌دار، ندارند) پرچم‌های ایشان نه پنبه‌ای است و نه کتان و نه ابریشم، در سر نی‌های ایشان مهر شده به مهر سید اکبر (شاید مراد این است که نوشته شده محمد رسول الله (ص)) سوق می‌دهد آن را مردی از آل محمد، چون در مشرق ظاهر شود بوی او در مغرب استشمام می‌شود مانند مشک، در پیشاپیش او رعب به قدر یک ماه راه، حرکت می‌کند می‌آید تا به کوفه نازل می‌شود، آنان مطالبه خون‌های پدران خود می‌کنند پس در همان بین لشکر سواره یمانی و خراسانی، مانند دو اسب مسابقه به کوفه رو می‌آورند"[۵۷].
اگر مراد از او، سید حسنی باشد پس از این حدیث معلوم می‌شود که او غیر خراسانی است و پیش از خراسانی به کوفه خواهد آمد و اگر غیر او مراد باشد، پس قابل انطباق است هم بر گیلانی و هم بر مردی از اولاد جعفر، که بعدا ذکر می‌شود.
و اما خطبه امیر المؤمنین (ع) در بصره فرمود: "خروج می‌کند حسنی صاحب طبرستان با جمع بسیاری از سواره و پیاده، تا این‌که نیشابور را فتح می‌کند و دروازه‌های او را قسمت کند، پس به اصفهان آید و سپس به قم آید و به بین او و بین اهل قم جنگ عظیمی واقع شود که خلق زیاد کشته شوند، پس اهل قم هزیمت کنند، آن‌گاه حسنی اموال ایشان را غارت کند و زنان و اولاد ایشان را اسیر کند و خانه‌های ایشان را خراب کند، پس اهل قم به کوهی آن را "وردهار" گویند پناهنده شوند. پس حسنی چهل روز در شهر قم زیست کند و بیست تن از ایشان را بکشد و دو تن به دار آویزد و از آن‌جا کوچ کند"[۵۸].
ظاهر است که مراد از او دولت علویه‌ای بود که در طبرستان تشکیل داده شد سه تن از آنان حسنی بودند، آنان صاحب داعیه بودند و به خود دعوت می‌کردند، ساحت این حسنی با فضل و کمالش از این اعمال بری است. الجمله از اخبار به‌طور جزم نام حسنی و محل خروج او معلوم نمی‌شود، آن قدری که معلوم است آن است که از ایران است و اتباع او هم از دیالمه‌اند و چنان ظاهر می‌شود که بیش‌تر سادات باشند.
  • خروج گیلانی و احتمال انطباق او بر حسنی‌: امیر المؤمنین (ع) فرمود: "و قیام کند قائمی از ما در گیلان، پس اجابت کند او را ابر و دیلم[۵۹]. (ابر قریه‌ای است در استرآباد)". در "الزام الناصب" از "اربعین میرلوحی" مفصل‌تر ذکر کرده فرمود: "قیام کند از ما قائمی در گیلان و آن مشرقی (که از چین و ملتان آمده) کمک دهد او را در دفع شیعه‌ عثمان (سفیانی) و اجابت کند او را ابر و دیلم و از او نوال و نعمت بیابند. سپس فرمود: می‌آید به بصره، پس او را خراب کند و می‌آید به کوفه و او را تعمیر می‌کند، پس سفیانی عزیمت و همت می‌کند بر قتال و استیصال او"[۶۰]. از این‌که فرموده: قائمی از ما، معلوم می‌شود که علوی خواهد بود، پس احتمال می‌رود که همان حسنی باشد زیراکه اتباع او نیز از دیالمه است و گیلان و طبرستان نیز از دیلم محسوب می‌شوند.
  • خروج مردی از اولاد جعفر از بلاد جبل‌: بلاد جبل همدان و کرمانشاه و نهاوند و قم است. حضرت رسول (ص) به جعفر فرمود: "ای جعفر آیا بشارت ندهم تو را؟" عرض کرد: "چرا یا رسول الله" فرمود: آن کسی که رایت را خواهد داد به قائم (ع) او از ذریت توست. آیا می‌دانی که او کیست؟" عرض کرد: "نه". فرمود: "او آن کسی است که صورتش مانند دینار سرخ و متلألأ است و دندان‌هایش مانند اره و شمشیر او مثل حریق آتش، داخل جبل می‌شود ذلیل و بیرون می‌آید عزیز (یعنی اول به ذلت است و بعد اتباع او زیاد می‌شوند)، جبرئیل و میکائیل اطراف او را گرفته‌اند"[۶۱].
  • جنگ گرگان و طبرستان‌: از امیر المؤمنین (ع) فرمود: "هرگاه مضطرب شود خراسان و جنگ واقع شود بین اهل گرگان و طبرستان و خراب شود سجستان (سیستان) پس سالم‌ترین مواضع در آن وقت قصبه قم است، قم شهری است که از وی بیرون خواهد آمد انصار بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جده و عم و عمه‌[۶۲] (یعنی مهدی (ع))". احتمال می‌رود که این جنگ به سبب همان گیلانی باشد و ممکن است جنگی مستقل باشد و احتمال هم می‌رود که از وقایع گذشته باشد ولی چون جزم به وی نیست یادداشت شد.
  • رایت آذربایجان‌: حضرت صادق (ع) فرمود: "پدرم فرمود: ناچار است برای ما از آذربایجان، هیچ چیز برابری و ایستادگی با او نمی‌کند، پس هرگاه چنین شد شماها گلیم و پلاس خانه خود باشید (نه با او باشید و نه علیه او) ""و البدوا ما البدنا"": ساکن باشید مادامی که ما ساکن هستیم. "پس هرگاه متحرکی از ما حرکت کند بشتابید به سوی او اگرچه مانند طفل تازه به راه افتاده که خود را بر زمین می‌کشد".
و به سند دیگر به جای ""البدوا ما البدنا"" این است: ""و النداء بالبیداء"" یعنی هم‌چنان گلیم خانه باشید تا ندای خسف بیداء بلند شود[۶۳].
بیش از همین یک حدیث درباره آذربایجان نیست، این هم حالش معلوم نیست که اشاره به حوادث و علامات ظهور است یا اشاره به واقعه گذشته است. چنان‌که در خروج شروسی از ارمنیه و آذربایجان و مبارزه با بنی العباس گذشت، و از این‌که فرموده است: ناچار است برای ما از آذربایجان و سپس فرمود: گلیم خانه‌های خود باشید، می‌رساند که قیام آنان به نفع ظاهری ایشان است نه این‌که واقعا برای ایشان قیام می‌کنند.
پس مقصود این است که ناچار است برای خلاصی ما از شر بنی العباس از آذربایجان، اما شماها نه او را معاضدت کنید و نه به وی معارضه کنید. بلی در حدیثی که امیر المؤمنین (ع) ذکر گیلانی را فرموده پس از آن فرموده: "و ظاهر شود برای فرزند من رایات ترک، متفرق در اقطار و حرامات (اعتاب مقدسة)"[۶۴].
پس شاید مراد ترک آذربایجان باشد از جهت تناسب، زیراکه ایشان شیعه دوازده امامی صاف و خالص و متعصبند در عقیده، اما مشکل این است که نسخه‌ها مختلف‌ است. "در الزام الناصب" از "اربعین میرلوحی" چنین است: ""و ترفع لولدی النود و الرایات""[۶۵]
باز هم نسخه مغشوش است، ممکن است نهود باشد به معنی مناهضه در جنگ و "نود" هم بی‌مناسبت با حرکت و نهضت نیست و معنی جمله این است که بلند شود برای فرزند من جنبش‌ها و بیرق‌ها و این اختصاص به رایت خاصی ندارد بلکه نوع رایات شرقی و هم‌چنین یمانی نهضتشان برای این منظور است.
  • خروج سفیانی‌: از فتنه‌های بزرگ خروج سفیانی است و بلای او از همه شدیدتر و اخبار درباره او از همه بیش‌تر و در چند خبر او را از علائم حتمیه شمرده، هم به معنی حتمی الوقوع و هم حتمی العلامة و پیش گذشت که خروج او و یمانی و خراسانی در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود. وصف و تفصیل او در اخبار بسیار است ولی از باب اختصار و احتراز از تکرار ملخص مضمون همه را نقل می‌کنم، آن‌چه ذکر می‌شود از امیر المؤمنین (ع) و حضرت باقر و حضرت صادق (ع) است.
خروج او در ماه رجب بعد از خسف قریه‌ای از قراء دمشق و بعد از اختلاف دو رایت در شام که پیش گذشت خواهد بود، محل خروجش وادی یابس است از اراضی شام، یا به اعتبار خشکی آن زمین از گیاه او را یابس گویند و یا به اعتبار این‌که قبلا دریا بوده و خشک شده. نام او عثمان، پدرش عنبسة یا عیینة از اولاد عتبة بن ابی سفیان زاده هند جگرخوار خبیث‌ترین مردم است، هرگز عبادت خدا نکرده و مکه و مدینه را ندیده، خباثت او به حدی است که مادر بچه خود را زنده‌به‌گور می‌کند از ترس این‌که مبادا امر او را فاش‌ کند، در هنگام خروجش صلیب طلا در گردن خواهد داشت (بشر بن غالب گفت: از بلاد روم خواهد آمد به زی نصرانیت، در گردنش صلیب خواهد بود). (معلوم می‌شود پشتیبانش روم است) او مردی است سفید مایل به سرخی، چهار شانه، مهیب صورت، بزرگ جمجمه، در صورت او اثر آبله ظاهر است، چون او را ببینی گمان می‌کنی که اعور است (یعنی یک چشم او چنان تنگ و ریز و نابینا است که چون او را ببینی ابتداء گمان می‌کنی یک‌چشم است). تمام دوران او از ابتداء خروجش تا هنگام کشته شدنش ۱۵ ماه خواهد بود. در اول خروجش حمله به شام کند و با رایت اموی و حسنی و قیسی بجنگد تا این‌که شام را صاف کند و مرکز خود قرار دهد و این در مدت سه ماه خواهد بود، پس تسلط او بر شام یک سال خواهد بود، پس سه ماه از آن را به اطراف بپردازد تا آن‌که پنج ولایت را متصرف شود، دمشق و حمص و فلسطین و اردن و قنسرین و پس از آن نه ماه دیگر مالک خواهد بود. به این تفصیل رفع اختلاف از اخبار می‌شود که در بعضی مدت ملک او را بعد از پنج ولایت نه ماه و بعضی حمل یک شتر یاد کرده است.
اهل شام مطیع و منقاد او شوند و با او خروج کنند، به جزء طائفه‌ای که بر حق مقیم گشته‌اند، خداوند آنان را نگه می‌دارد از خروج با وی مگر عده‌ای که با وی به ظاهر خارج شوند نه به قصد متابعت و چون به حضرت مهدی (ع) رسند از لشکر او خارج و به لشکر آن حضرت ملحق شوند.
تا یکی دو ماه آسیب او به اهل حق نمی‌رسد، گرفتار جنگ‌های داخلی و جنگ با احزاب است، اما پس از آن هیچ همتی ندارد به جز مبارزه با اهل دین و معاندت او از همه بیش‌تر با آل محمد (ص) و شیعه است، پس چون پنج ولایت را متصرف شود و داخله خود را امن کند دو لشکر جرار با رایت‌های سرخ و به روایتی سبز تنظیم کند، یکی برای گرفتن عراق و دیگر برای حجاز، اما لشکری که به عراق می‌فرستد صد و سی هزار است، چون به قرقیسا عبور کنند در آن‌جا جنگ به‌پا باشد. پس با بنی العباس و ترک و روم و مغربی بجنگند و بر همه فائق شوند تا این‌که صد هزار از جباران را بکشند، پس آن لشکر بیابند و در روحاء و فاروق که موضعی است در دو راهی حجاز و عراق اردو زنند و از آن‌جا لشکری، هفتاد هزار یا شصت هزار برای بغداد و کوفه حرکت دهند، پس از ناحیه هجر متوجه عراق شوند و به هر قریه و آبادی که رسند دست به قتل و غارت زنند تا به بصره آیند، بزرگان آن را بکشند و حریمشان را اسیر کنند پس رو به بغداد آورند، اما اهل او به شدت با ایشان مبارزه کنند و عاقبت آنان را برگردانند (حذیفه گفت: بیش از سه هزار نفر بکشند و بیش از صد زن را فضیحت کنند و سیصد پهلوان بزرگ را از بنی العباس بکشند).
سپس رو به کوفه آورند و در نخیله موضع قبر هود فرود آیند و در روز زینت (یعنی روز عید) بر اهل کوفه هجوم کنند. پس از اهل کوفه می‌کشند و به دار می‌زنند و اسیر می‌کنند، پس مردی از موالی اهل کوفه با عده ضعیفی بر ایشان خروج می‌کند، لشکر سفیانی او را با یارانش بین حیره و کوفه می‌کشند. پس رحل خود را در رحبه کوفه می‌افکنند و منادی ندا می‌کند هرکس سر یک شیعه علی بیاورد هزار درهم برای او است، پس همسایه بر همسایه خود سعایت می‌کند و می‌گوید این از ایشان است، پس گردن او را می‌زنند و هزار درهم می‌گیرد.
در آن روز مردی که صاحب برقع باشد (چفیه) از اولاد زنا است در میان شیعیان با ایشان مراوده دارد و همه را می‌شناسد و شیعیان به حقیقت او آگاه نیستند او یک‌یک را معرفی خواهد کرد، امارت و حکومت در عراق در آن زمان در اولاد زنا باشد و امیر ایشان جبار عنیدی خواهد بود که او را (از شیطنت و طراری) کاهن ساحر گویند، با پنج هزار از کهنه خود (شیاطین) از بغداد برای دفع و معارضه ایشان حرکت کند، تا این‌که بر جسر کوفه هفتاد هزار کشته شوند، به‌حدی که مردم سه روز از آب فرات خودداری کنند از بسیاری خون و گند و تعفن اجسام که در شط ریخته شود.
پس هفتاد هزار باکره از کوفه اسیر کنند اما از آن‌ها کشف قناع نکنند و دستی به آن‌ها نزنند و همه آن‌ها را در غری یعنی نجف جمع کنند، اما طولی نکشد بلکه آن روز شام نشود که سواران یمانی و خراسانی از دو طرف مانند دو اسب مسابقه برسند و اسیران را باز ستانند (حذیفه گفت: پس ایشان را تعقیب کنند و همه را بکشند که یک نفر رای خبرگزاری از دست ایشان نگریزد).
و اما لشکری که به سوی مکه و مدینه فرستد، دوازده هزار از سواران متوجه مکه شوند، امیر ایشان مردی است از بنی امیه که او را خزیمة گویند، چشم چپ او مطموس است (خشکیده و چسبیده به هم یا کور و نابیناست) بر چشم او طفره غلیظی است (یک پلک او به بالا جسته یا تخم چشمش بیرون جسته) مردان را مثله می‌کند، گوش و بینی و دست می‌برد، رایت او به هرجا حمله کند برنمی‌گردد، می‌آید تا وارد مدینه شود (حذیفه گفت: سه روز و سه شب غارت کنند) در خانه‌ای که او را خانه ابوالحسن اموی گویند، امیرشان نازل شود، پس عده‌ای از زنان و مردان (آل محمد) را در آن خانه حبس کند. (در "ملاحم و فتن": شمشیر را در قریش می‌گذارد و از ایشان می‌کشد و دو خواهر و برادر را که نامشان علی و فاطمه است می‌کشد و بر در مسجد به دار می‌زند) قبل از ورود ایشان مهدی (ع) و وزیرش منصور در مدینه باشند و چون لشکر ایشان وارد مدینه شود، آن حضرت با وزیرش به سمت مکه فرار کنند، پس آن لشکر به عقب ایشان به سوی مکه متوجه شوند، چون به بیابان سفید که او را بیداء گویند برسند، همه لشکر یک مرتبه خسف شوند، نماند از ایشان مگر دو برادر یا سه نفر برای خبرگزاری که صورت‌هاشان به پشت برمی‌گردد، پس یکی به مکه آید و به امام (ع) خبر دهد درحالی‌که صورت او برگشته باشد. بقیه شرح در کیفیت ظهور.
حدود تعدی و تجاوز سفیانی بعد از شامات، عراق است و از حجاز خصوص مدینه و چون بیش‌تر هم او کشتن شیعه است، لهذا فرمودند: در وقت خروج او در مدینه و در عراق نمانید، فقط مردان از او رو پنهان کنند و یا از شط فرات عبور کنند، حتی در سواد کوفه و قراء آن نباشند و اما زنان پس بر ایشان باکی نیست، اگرچه نبودنشان بهتر و از اسارت مختصر هم محفوظند و اما مکه محل اجتماع است، در آن‌جا یأسی نیست و از موضع دیگر ایمن‌تر است[۶۶]. و اما جنگ حضرت صاحب با سفیانی و کشتن آن حضرت، او را در کیفیت ظهور خواهد آمد.
  • خروج دجال یا صائد بن الصائد: از فتنه‌های ضاله مضله بزرگ فتنه دجال است، و ذکر او و تحذیر مردم را از وی در اخبار بسیار است و در اخبار عامه بیش‌تر از او یاد شده تا اخبار خاصه، بلکه بسیاری از اخبار که در کتب خاصه است نقل از کتب عامه و یا سندش عامی است.
اما در این‌که دجال با صائد بن الصائد دوتاست یا یکی است، صائد اسم او و دجال لقب اوست. در مابین عامه خلاف است و اظهر این است که یکی است.
و هم‌چنین اخبار در محل خروجش مختلف است که سجستان است یا اصفهان یا از نواحی خراسان و وقت خروج او نیز معلوم نیست که پیش از ظهور است یا بعد، ولی مسلم است که در سال ظهور حضرت است، و هم‌چنین در کشنده او که عیسی است یا مهدی است؟
نیز اخبار مختلف است. اگرچه این اختلاف مهم نیست زیراکه اگر عیسی باشد باز هم صحیح است که گفته شود قاتل او مهدی است، چه آن‌که نسبت قتل به امیر و مأمور هر دو داده می‌شود.
به‌هرحال عامه در وصف او و در ولادت او و وصف زندگانی فعلی او و ملاقات بعضی او را تفصیلات و قضایا و حکایاتی نقل کرده‌اند و هم‌چنین در خروج او و عملیات او مبالغاتی رانده‌اند و چون اعتبار به سند آن اخبار و به نقل آن حکایات نیست و چندان اهمیتی هم در نقل آن‌ها نیست، کتاب را به ذکر آن‌ها مطول نمی‌کنم و فقط اختصار می‌شود به نقل اخبار خاصه. امیر المؤمنین (ع) از پیامبر (ص) فرمود: "پیش از ساعت: ده چیز است"[۶۷]، و از جمله دجال را شمار کرد.
حضرت باقر (ع) در این آیه: ﴿﴿قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ[۶۸] "بگو آن خدا قادر است که بر شما بفرستد عذابی از بالای سر شما یا از زیر پای شما". فرمود: مراد دجال است و صیحه آسمانی"[۶۹].
حضرت صادق (ع) از پیامبر (ص) که فرمود: "هرکس ما اهل بیت را دشمن داشته باشد خداوند او را یهودی محشور کند؟" گفته شد: "چگونه یا رسول الله؟" فرمود: "اگر زمان دجال را درک کند به او ایمان آورد"[۷۰]. ایضا آن حضرت به مفضل فرمود: بعد از ذکر عدد ائمه (ع) "آخر ایشان قائم است که بعد از غیبتی قیام خواهد کرد، پس دجال را بکشد و زمین را از هرجور و ظلم پاک سازد"[۷۱].
مردی از اهل بلخ بر حضرت باقر (ع) وارد شد، حضرت به او فرمود: "ای خراسانی! آیا می‌شناسی وادیی را چنین و چنان؟ گفت: بلی! فرمود: نمی‌شناسی دره و شکافی را در آن وادی به وصف چنین و چنان؟ گفت: بلی! فرمود: از آن‌جا دجال خروج خواهد کرد"[۷۲]. از این حدیث معلوم می‌شود از نواحی خراسان است.
و از ابن عباس از پیامبر (ص) در حدیث معراج خداوند جزء علامات فرمود: "و خروج دجال مشرق از سجستان"[۷۳].
بنابراین ممکن است حدیث حضرت باقر (ع) که مکرر می‌فرمود: "خراسان، خراسان، سجستان، سجستان"[۷۴]. اشاره به این باشد. و الله العالم.
امیر المؤمنین (ع) روزی خطبه‌ای اداء فرمود، پس سه مرتبه فرمود: "از من بپرسید پیش از آن‌که مرا نیابید". پس صعصعه بن صوحان از جا برخاست و عرض کرد: "یا امیر المؤمنین! دجال چه وقت خروج خواهد کرد؟" پس حضرت وقایعی را که قبل از خروج او و علامت خروج اوست، بیان فرمود.
بعد از آن اصبغ بن نباته به پا خاست، عرض کرد: "یا امیر المؤمنین! دجال کیست؟" فرمود: "آگاه باشید که دجال، صائد بن الصائد است، پس شقی کسی است که او را تصدیق کند و سعید کسی است که او را تکذیب کند، او را بلده‌ای خروج خواهد کرد که او را اصبهان گویند، از قریه‌ای که معروف است به یهودیه، چشم راست او ممسوح است (به هم چسبیده که هیچ حدقه ندارد) چشم دیگر او را در پیشانی او است چنان روشنی می‌دهد مانند ستاره صبح. در چشم او گوشتی است که گویا مخلوط است به خون، در پیشانیش مابین دو چشمش نوشته است کافر، با این‌که امی است هر کتابی را می‌خواند، دریاها را می‌نوردد و خورشید با او سیر می‌کند در جلو او کوهی است از دود و در پشت سر او کوه سفیدی است که مردم گمان می‌کنند که طعام است، او در قحطی سختی خروج خواهد کرد، در زیر پای او الاغی است سبزه یا تیره رنگ هر گام الاغ او یک میل راه را طی کند، زمین در زیر پای او پیچیده شود و از هر آبی که عبور کند و از هر آبی بگذرد آن چشمه تا قیامت خشک شود، به صدای بلند که همه اهل مشرق و مغرب بشوند ندا کند: بیایید به سوی من،‌ای اولیای من منم آن کسی که خلق کرد سپس صورت‌بندی کرد، و تقدیر کرد سپس رهنمایی کرد، أنا ربکم الأعلی، دروغ گفته و می‌گوید دشمن خدا، او یک چشم است و غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود، اما پروردگار شما عز و جل نه یک چشم است و نه غذا می‌خورد و نه راه می‌رود و نه از جایی به جایی انتقال دارد، بدانید و آگاه باشید که بیش‌تر اتباع او در آن روز اولاد زنا و صاحبان طیلسان سبزند (شنل)، خداوند عز و جل، او را می‌کشد در شام بر عقبه افیق (عقبه: بلندی، کوه، افیق: بلده‌ای است مابین حوران و غور نزدیک شام) در روز جمعه سه ساعت از روز گذشته بر دست کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌گزارد"[۷۵].
در اخبار عامه نیز محل کشتن او را دروازه لد که قریه‌ای است از قراء فلسطین معین کرده‌[۷۶] و ارض فلسطین و لد هم از بلاد شام است و لد هم با افیق نزدیک است، بالاخره دو حدیث باهم کمی متغایرند و هردو محل کشتن را اراضی شام تعیین کرده‌اند، ولی در حدیث نوروز از معلی بن خنیس از حضرت صادق (ع) فرمود: "نوروز آن روزی است که قائم ما در آن روز ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال ظفر خواهد داد، پس او را در کناسه کوفه به دار آویزد"[۷۷].
لیکن حدیث نوروز چندان اعتباری به وی نیست زیراکه در کتب قدیمه وجود ندارد مگر بعضی از جملاتش در مصباح شیخ طوسی و فقط به آن تفصیل در کتاب ابن فهد مذکور است و اثر وضع از بعضی فقراتش ظاهر است، اگرچه بعض دیگرش صحیح است و ظن قوی می‌رود که چند جمله مختصری از وی اصل داشته و بقیه را بدان تفصیل به معلی نسبت داده‌اند، باز هم در کیفیت ظهور اشاره بدان خواهد شد»[۷۸].

پرسش‌های وابسته

منبع‌شناسی جامع مهدویت

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. غیبت طوسی، ص ۴۶۱، ح ۴۷۶.
  2. غیبت طوسی، ص ۴۴۲، ح ۴۳۴؛ اثباة الهداة، ج ۳، ۷۲۷، ح ۵۱.
  3. غیبت طوسی، ص ۴۶۴، ح ۴۷۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۰۷، ح ۴۵.
  4. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۷۱، ح ۱۶۱.
  5. غیبت طوسی، ص ۴۶۳، ح ۴۷۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۰۸، ح ۴۵.
  6. غیبت نعمانی، ص ۱۸۵؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۴۵، ح ۱۲۲.
  7. غیبت طوسی، ص ۴۴۸، ح ۴۴۹؛ اثباة الهداة، ج ۳، ۷۲۸، ح ۶۱.
  8. معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ۲۲۵، ح ۱۶۴۷.
  9. همان ۳، ۸۶، ح ۶۳۱.
  10. غیبت طوسی، ص ۴۶۳، ح ۴۷۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۰۷، ح ۴۵.
  11. التشریف بالمنن، ص ۱۸۵، ح ۲۵۷.
  12. روضة الکافی، ص ۲۳۳، ح ۴۵۱.
  13. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۵۱، ح ۱۳۹.
  14. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۲، ح ۹۶؛ غیبت نعمانی، ص ۱۷۳.
  15. الزام الناصب، ج ۲، ۱۲۸؛ غیبت نعمانی، ص ۱۷۳.
  16. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۳، ح ۹۹.
  17. همان ۵۲، ۲۵۱، ح ۱۴۰.
  18. غیبت طوسی، ص ۴۴۲، ح ۴۳۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۷، ح ۱۰۵.
  19. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۰۸، ح ۴۵.
  20. غیبت طوسی، ص ۴۴۴، ح ۴۳۷؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۱۳، ح ۶۵.
  21. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۷۱، ح ۱۶۳.
  22. غیبت نعمانی، ص ۱۸۸؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ۲۳۸، ح ۱۰۵.
  23. مختصر بصائر الدرجات، ص ۱۹۹؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ۸۲، ح ۸۶.
  24. التشریف بالمنن، ص ۲۷۲، ح ۳۹۴.
  25. الزام الناصب، ج ۲، ۱۶۰.
  26. منتخب الاثر، ص ۵۲۹، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۷۰، ح ۱۱.
  27. مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۰۰؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ۸۳، ح ۸۶.
  28. غیبت نعمانی، ص ۲۰۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۵۰، ح ۱۳۶.
  29. کمال الدین، ج۲، ۴۶۹، ح ۲۳.
  30. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۶۷، ح ۱۵۵.
  31. الزام الناصب، ج ۲، ۱۴۷؛ غیبت طوسی، ص ۴۴۶، ح ۴۴۳.
  32. الزام الناصب، ج ۲، ۱۳۱؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۵۳، ح ۱۴۳.
  33. مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۰۰.
  34. منتخب الاثر، ص ۵۶۵، ح ۱۲؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۱۰، ح ۵۲.
  35. غیبت نعمانی، ص ۱۷۱؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۲، ح ۹۶.
  36. غیبت نعمانی، ص ۱۸۵؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۴۵، ح ۱۲۳.
  37. بحارالانوار، ج ۵۱، ۱۶۳.
  38. مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۰۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۷۴، ح ۱۶۷.
  39. بقره، ۲۲۲.
  40. معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ۲۰، ح ۱۴۵۲.
  41. اثباة الهداة، ج ۳، ۷۲۹، ح ۶۵؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۱۷، ح ۷۷.
  42. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۲، ح ۹۶.
  43. غیبت نعمانی، ص ۱۸۷؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۸، ح ۱۰۵.
  44. غیبت نعمانی، ص ۱۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۴۴، ح ۱۱۷.
  45. بحارالانوار، ج ۶۰، ۲۱۵، ح ۳۴.
  46. غیبت نعمانی، ص ۱۸۲؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۴۳، ح ۱۱۶.
  47. الزام الناصب، ج ۲، ۱۶۰.
  48. همان ۲، ۱۶۰.
  49. غیبت طوسی، ص ۴۴۴، ح ۴۳۷؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۱۳، ح ۶۵.
  50. منتخب الاثر، ص ۵۴۶، ح ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۳، ح ۹۹.
  51. غیبت طوسی، ص ۴۴۸، ح ۴۴۹؛ اثباة الهداة، ج ۳، ۷۳۳، ح ۸۵.
  52. التشریف بالمنن، ص ۱۲۰، ح ۱۱۵.
  53. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۴۲، ح ۱۱۲.
  54. کشف الغمه، ج ۲، ۴۶۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۳۳۱، ح ۵۳.
  55. بحارالانوار، ج ۵۳، ۱۵؛ مختصر بصائر الدرجات، ص ۸۸.
  56. غیبت طوسی، ص ۴۴۴، ح ۴۳۸؛ الزام الناصب، ج ۲، ۱۳۵.
  57. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۷۴، ح ۱۶۷.
  58. بحارالانوار، ج ۶۰، ۲۱۵، ح ۳۶.
  59. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۶، ح ۱۰۴.
  60. الزام الناصب، ج ۲، ۱۶۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۶، ح ۱۰۴.
  61. غیبت نعمانی، ص ۱۶۶؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۷۷، ح ۳۴.
  62. بحارالانوار، ج ۶، ۲۱۷، ح ۴۷.
  63. الزام الناصب، ج ۲، ۱۲۷؛ غیبت نعمانی، ص ۱۷۶.
  64. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۳۶، ح ۱۰۴.
  65. الزام الناصب، ج ۲، ۱۶۰.
  66. منتخب الاثر، ص ۵۶۵، ح ۱۱؛ غیبت طوسی، ص ۴۶۱، ح ۴۷۶.
  67. غیبت طوسی، ص ۴۳۶، ح ۴۲۶؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۰۹، ح ۴۸.
  68. انعام، ۶۵.
  69. الزام الناصب، ج ۲، ۱۱۳؛ تفسیر قمی ۱، ۲۰۴.
  70. بحارالانوار، ج ۵۲، ۱۹۲، ح ۲۵.
  71. کمال الدین، ج۲، ۳۳۶، ح ۷؛ منتخب الاثر، ص ۶۰۲، ح ۱.
  72. بحارالانوار، ج ۵۲، ۱۹۰، ح ۱۹.
  73. کمال الدین، ج۱، ۲۵۱، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۷۰، ح ۱۱.
  74. غیبت نعمانی، ص ۱۸۳؛ الزام الناصب، ج ۲، ۱۲۵.
  75. کمال الدین، ج۲، ۵۲۶، ح ۱؛ منتخب الاثر، ص ۵۳۲، ح ۸.
  76. عقد الدرر، ۲۶۰؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱، ۵۵۶، ح ۳۷۶.
  77. بحارالانوار، ج ۵۲، ۲۷۶، ح ۱۷۱.
  78. خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، ص ۱۹۴-۲۲۲.