ولادت امام علی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۷:۵۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام علی(ع) است. "امام علی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام علی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.


نَسَب‌: امیر مؤمنان علی (ع) نیز، چونان پیامبر خدا (ص)، ریشه در تبار پاک و دودمان ارجمند ابراهیم (ع) (قهرمان توحید) دارد. بدین سان، سخن گفتن از نیای پیامبر خدا، سخن گفتن از نیای مولاست. پیامبر (ص)، درباره نیاکان خود فرمود: خداوند از فرزندان ابراهیم، اسماعیل را برگزید واز پسران‌اسماعیل، بنی‌کنانه را و از بنی کنانه، قریش را و از قریش، بنی هاشم را و از بنی هاشم، مرا[۱]. بدین سان، بنی هاشم، زبده خاندان‌هاست و پیامبر (ص) و علی (ع)، برگزیده این خاندان‌اند. چنین است که مولا در توصیف تبار پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: خاندانش بهترین خاندان و ریشه‌اش بهترین ریشه است. در حرم رویید و در کرَم بالید. شاخه‌هایش بلند است و میوه‌هایش دور از دسترس[۲]. به واقع، این ستایش، ستایش تبار مولا نیز هست؛ چه، پیامبر خدا (ص) فرمود: من و علی از یک ریشه‌ایم[۳]. و فرمود: گوشت او گوشت من است و خون او خون من[۴]. پیامبر خدا (ص): من و علی از یک نور آفریده شدیم... پس پیوسته خدای عز و جل ما را از صُلب‌های پاک به رَحِم‌های پاک انتقال داد تا ما را به عبد المطلب رسانْد[۵].

پدر: عبد مناف بن عبد المطلب، مشهور به ابوطالب، یکی از ده فرزند عبدالمطلب است. عبد المطلب، چهره برجسته قریش است. او در میان قریش از جایگاهی والا و منزلتی عظیم برخوردار بود. ابوطالب، پس از پدر، این جایگاه والا و مکانت ارجمند اجتماعی را از آنِ خود ساخت. خانواده ابوطالب، نخستین خانواده‌ای است که در آن، هردو زوج، هاشمی هستند. ابوطالب، سرپرستی پیامبر (ص) را- که در خردسالی پدر و مادر و سپس جدش را از دست داده بود-، برعهده گرفت و چون امین قریش به رسالت مبعوث گشت، ابوطالب با تمام توان از آن بزرگوار، حمایت کرد و در این راه دشوار از هیچ کوششی دریغ نورزید. ابوطالب به رسالت پیامبر خدا (ص)، باوری استوار داشت و این باور را در اشعارش نشان می‌داد. جایگاه بلند اجتماعی ابوطالب در میان قریش و مردم مکه، و حمایت بی‌دریغ او از پیامبر خدا (ص)، مانع اصلی آزار رساندن قریش به آن بزرگوار بود. در محاصره شعب ابوطالب، آن بزرگوار، همراه پیامبر (ص) و مؤمنان بود و دشواری‌های محاصره اقتصادی را در کهن‌سالی به جان خرید و از حمایت پیامبر خدا تن نزد. ابوطالب، حقی بس بزرگ بر اسلام و مسلمانان در آن روزگار غربت دین دارد. آن‌ بزرگوار، پس از خروج از شِعب ابوطالب، زندگی را بدرود گفت. با مرگ او و خدیجه (س)، پیامبر خدا (ص)، دو تن از حامیان استوار، صدیق و فداکارش را از دست داد و پس از آن، شکنجه و آزار مؤمنان به دست قریش، فزونی یافت.

کمال الدین‌- به نقل از اصبغ بن نباته-: شنیدم امیرمؤمنان- که درودهای خداوند بر او باد- می‌فرماید: "به خدا سوگند، نه پدرم و نه جدم عبد المطلب، و نه هاشم و نه عبدمناف، هرگز بتی را نپرستیدند". به ایشان گفته شد: پس چه می‌پرستیدند؟ فرمود: "به سوی کعبه و بر دین ابراهیم، نماز می‌گزاردند و چنگ‌زننده به آن بودند"[۶].

الکافی‌- به نقل از اسحاق بن جعفر-: به ایشان (امام صادق (ع)) گفته شد: آنان ادعا می‌کنند که ابوطالب، کافر بود. فرمود: "دروغ می‌گویند. چگونه کافر باشد و حال آن که می‌گوید: آیا نمی‌دانید که ما محمد را پیامبری یافتیم‌ همچون موسی که [نامش‌] در اولین کتاب، نگاشته شده است"؟!

و در حدیثی دیگر آمده که فرمود: "چگونه ابوطالبْ کافر باشد و حال آن که می‌گوید: بی‌گمان دانستند که فرزند ما دروغگو نیست‌ نزد ما و توجهی به گفته‌های یاوه نمی‌شود. روسپیدی که با روی او از ابر سپید، باران می‌طلبند، فریادرس یتیمان، نگاهدار بیوگان"؟![۷]

مادر: فاطمه بنت اسد، بانویی خردمند، استوارْ گام، بُرنا دل و ارجمند بود. او پیامبر خدا را در کودکی در دامان پُرمهرش پرورش داد. پیامبر (ص) به او علاقه‌ای شگرف داشت، بدان‌گونه که درباره وی می‌فرمود: "پس از مادرم که مرا بزاد، او مادرم بود"[۸]. پیامبر خدا، مهربانی و شفقت آن بانوی ارجمند را درباره خودش می‌ستود و می‌فرمود: "پس از ابوطالب، هیچ‌کس با من مهربان‌تر از او نبود"[۹]. فاطمه بنت اسد، اولین زنی است که با پیامبر (ص) بیعت کرد و همراه علی و فاطمه (ع)، پیاده به مدینه هجرت کرد. چون این بانوی بزرگوار، زندگی را بدرود گفت، پیامبر خدا، او را در لباس شخصی خود کفن کرد و در تشییع جنازه وی شرکت جُست، بر او نماز خواند و پیش از آن که در قبرش بگذارد، در قبر او خوابید. علی (ع)، چهارمین پسر این دو چهره منور تاریخ اسلام، ابو طالب و فاطمه بنت اسد است که پس از طالب، عقیل و جعفر، زندگی آنها را شکوه و والایی بخشیده است.

امام صادق (ع): بی‌گمان، فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان، نخستین زنی بود که با پای‌ پیاده از مکه به مدینه و به سوی پیامبر خدا هجرت کرد و از مهربان‌ترینِ مردمان به پیامبر (ص) بود. او از پیامبر خدا شنید که می‌فرمود: "بی گمان، مردم در روز قیامت، لُختِ مادرزاد، محشور می‌شوند". پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از رسوایی! سپس پیامبر خدا به او فرمود: "من از خدا می‌خواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که پیامبر (ص) از فشار قبر یاد می‌کند. پس گفت: وای از ناتوانی! پس پیامبر خدا به او فرمود: "من از خدا می‌خواهم که از این (فشار قبر)، کفایتت کند". و روزی فاطمه به پیامبر خدا گفت: می‌خواهم این کنیزم را آزاد کنم. پس پیامبر (ص) به او فرمود: "اگر چنین کنی، خداوند در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از آتش می‌رهانَد". پس چون بیمار شد، پیامبر خدا را وصی خود قرار داد و از او خواست که خادمش را آزاد کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به پیامبر خدا وصیت کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت. روزی پیامبر (ص) نشسته بود که امیر مؤمنان، گریان نزدش آمد. پیامبر (ص) به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم فاطمه درگذشت. پیامبر خدا فرمود: "و نیز مادر من، به خدا سوگند!" و شتابان برخاست و به درون خانه آمد. پس به او نگریست و گریست. سپس به زنان فرمان داد تا غسلش دهند و فرمود: "هنگامی که [از کار غسل‌] فارغ شدید، پیش از آگاه کردن من، کاری نکنید". پس چون فارغ شدند، به ایشان خبر دادند. پیامبر (ص)، پیراهن زیرینش را به آنان داد و فرمان داد که او را در آن کفن کنند و به مسلمانان گفت: "هرگاه دیدید من کاری کردم که پیش از این نکرده بودم، از من بپرسید: چرا آن را کردی؟". پس چون زنان از غسل و کفن او فارغ شدند، پیامبر (ص) به درون آمد و جنازه او را بر دوش خود حمل کرد و پیوسته زیر جنازه‌اش بود تا بر سرِ قبرش آورد. سپس آن را بر زمین نهاد و به درون قبر رفت و در آن به پهلو خوابید. سپس برخاست و او را بر دستانش گرفت و در قبر گذاشت. سپس مدتی دراز خم شد و با او زمزمه کرد ...[۱۰].

میلاد امام علی (ع)، در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل در درون کعبه، دیده به جهان گشود. علامه امینی درباره محل تولد امام و این فضیلت بی‌بدیل می‌گوید: این، حقیقتی آشکار است که فریقین در اثبات آن، متفق‌اند و احادیث آن، متواتر و کتاب‌ها از آن، لبریز است[۱۱]. المستدرک علی الصحیحین: گزارش‌های متواتر، دلالت دارند که فاطمه بنت اسد، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) را در درون کعبه به دنیا آورد[۱۲].

نام‌ها: هنگامی که امام (ع) متولد شد، مادرش فاطمه بنت اسد، از سرِ خجسته داشتن نام پدرش اسد، او را "حیدرة"[۱۳] نامید. سپس او و ابو طالب، به الهام الهی توافق کردند که وی را "علی" بنامند[۱۴]. امام (ع)، نام‌های دیگری نیز دارد که در لابه‌لای متون تاریخی و حدیثی دانش‌نامه امیر المؤمنین (ع) آمده است[۱۵]. امام زین العابدین (ع): روزی پیامبر خدا نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) هم نزدش بودند. پیامبر (ص) فرمود: "سوگند به کسی که مرا بشارت دهنده به حق برانگیخت، نزد خدای عز و جل، آفریده‌ای از ما محبوب‌تر و گرامی‌تر بر روی زمین نیست. خدای- تبارک و تعالی-، نام مرا از نام‌های خود مشتق کرد که او محمود است و من محمدم و برای تو نیز- ای علی!- نامی از نام‌های خود برگرفت که او علی اعلی است و تو علی هستی ..."[۱۶].

کنیه‌ها امیر مؤمنان، کنیه‌های متعددی داشته که مشهورترین آنها "ابو الحسن" است. برای امام (ع) کنیه‌های دیگری مانند: ابو الحسین، ابو السبطین، ابو الریحانتین و ابو تراب هم ذکره شده است؛ هر چند برخی از آنها شامل تعریف اصطلاحی کنیه نمی‌شوند[۱۷]. از روایات، چنین بر می‌آید که کنیه "ابو تراب"، محبوب‌ترین کنیه نزد امام (ع) بوده است و هرگاه ایشان را با آن می‌خوانده‌اند، شادمان می‌شده است. امام علی (ع): حسن، در زمان حیات پیامبر خدا مرا "ابو الحسین" می‌خوانْد و حسین، مرا "ابو الحسن"، و هر دو، پیامبر خدا را "پدر" صدا می‌زدند. پس چون پیامبر (ص) وفات یافت، مرا پدر خواندند[۱۸]. صحیح البخاری‌- به نقل از ابو حازم-: مردی نزد سهل بن سعد آمد و گفت: این مرد (حاکم مدینه) علی (ع) را بر فراز منبر [به بدی‌] می‌خوانَد. گفت: چه می‌گوید؟ گفت: او را ابو تراب می‌خواند. سهل خندید و گفت: به خدا سوگند، جز پیامبر (ص) او را [به این نام‌] ننامید و به خدا سوگند، نزد او نامی از آن محبوب‌تر نبود. پس ماجرا [ی نام‌گذاری‌] را از سهل، جویا شدم و گفتم: ای ابو عباس! آن ماجرا چه بود؟ گفت: علی (ع) به نزد فاطمه (س) رفت. سپس بیرون آمد و در مسجد خوابید. پیامبر (ص) به فاطمه فرمود: "پسر عمویت کجاست؟". گفت: در مسجد است. پس به سوی او رفت و دید که ردایش از پشتش افتاده و خاک بر پشتش نشسته است. پس شروع به زدودن خاک از پشت او کرد و می‌فرمود: "ای ابو تراب، بنشین! ای ابو تراب، بنشین!"[۱۹].

لقب‌ها: ژرفای اقیانوس شخصیت علی (ع) را دسترس نیست و ابعاد عظیم شخصیت آن چهره بی‌بدیل تاریخ، یافتنی‌نیست. امام (ع)، القاب‌[۲۰] و اوصاف بسیاری دارد که هر کدام، اشاره‌ای دارند به بُعدی از ابعاد والای علمی، عملی، فرهنگی، اجتماعی، معنوی و سیاسی شخصیت او. بسیاری از این القاب، به روزگار پیامبر خدا شناخته شده بود، که پیامبر خدا، امام (ع) را بدانها خطاب می‌کرد. برخی از این القاب چنین‌اند: "أعلمُ الامة"، "أقضَی الامة"، "أولُ مَن أسلَمَ"، "أولُ مَن صلی"، "خیر البشر"، "أمیر المؤمنین"، "إمام المتقین"، "قائد الغُر المُحَجلین"، "سید المسلمین"، "سید المؤمنین"، "یعسوب المؤمنین"، "الأنزع البطین"، "عمود الدین"، "سید الشهداء"، "سید العرب"، "رایة الهدی"، "باب الهدی"، "حَیدر"، "المرتضی"، "الولی" و "الوصی". پیامبر با این القاب به جایگاه والای او در رهبری ره می‌نمود و برای آن زمینه‌سازی می‌کرد؛ لذا در میان القاب علی (ع)، این دو لقب از بقیه مشهورتر است: "أمیر المؤمنین" و "وصی".

سیما: متون تاریخی و حدیثی، سیمای امام علی (ع) را در هنگام ولادت و یا در کودکی‌اش به ما نشان نمی‌دهند و از این رو، آنچه در پی می‌آید، سیما و اندام زیبای وی را در روزگار خلافتش ترسیم می‌کند و در پرتو این متون، می‌توانیم ایشان را چنین توصیف کنیم: مردی میانه بالا که به کوتاهی و چاقی نزدیک‌تر می‌نمود. از خوش‌سیماترین مردم بود و رویش گویی ماه شب چهارده. پُرتبسم، گندمگونِ مایل به سبزه، چشمانش سیاه و درشت و اندکی خمار. موی جلوی سرش ریخته بود. گردنش گویی جام نقره بود. ریشش پُر پشت بود و موهای سپیدش را رنگ نمی‌کرد. چهارشانه بود. کف دستانش زِبر، و دست و مچ او محکم و سینه‌اش پهن بود. شکم داشت. مَفصل‌هایش سِتَبر، ماهیچه‌های ساعد و ساق پایش ستبر و سرِ آنها باریک بود. چون راه می‌رفت، می‌خرامید[۲۱].

پرسش‌های وابسته


منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. سنن الترمذی، ج ۵، ص ۵۸۳، ح ۳۶۰۵.
  2. نهج البلاغة، خطبه ۹۴ و خطبه ۱۶۱.
  3. الخصال، ص ۲۱.
  4. الأمالی، مفید، ص ۲۹۴.
  5. رسول الله (ص): «خُلِقتُ أنَا وعَلی مِن نورٍ واحِدٍ ... فَلَم یزَل ینقُلُنَا اللهُ عز وجل مِن أصلابٍ طاهِرَةٍ إلی‌ أرحامٍ طاهِرَةٍ حَتی انتَهی‌ بِنا إلی‌ عَبدِ المُطلِبِ» (معانی الأخبار، ص ۵۶، ح ۴).
  6. کمال الدین عن الأصبغ بن نباتة: «سَمِعتُ أمیرَ المُؤمِنینَ- صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ- یقولُ: وَاللهِ ما عَبَدَ أبی ولا جَدی عَبدُ المُطلِبِ ولا هاشِمٌ ولا عَبدُ مَنافٍ صَنَماً قَط! قیلَ لَهُ: فَما کانوا یعبُدونَ؟ قالَ: کانوا یصَلونَ إلَی البَیتِ عَلی‌ دینِ إبراهیمَ (ع)، مُتَمَسکینَ بِهِ» (کمال الدین، ص ۱۷۴، ح ۳۲).
  7. الکافی عن إسحاق بن جعفر عن الإمام الصادق (ع): «قیلَ لَهُ: إِنهُم یزعُمونَ أن أبا طالِبٍ کانَ کافِراً؟ فَقالَ: کذَبوا، کیفَ یکونُ کافِراً وهُوَ یقولُ: أ لَم تَعلَموا أنا وَجَدنا مُحَمداً *** نَبِیاً کموسی‌ خُط فی أولِ الکتبِ»؛ وفی حَدیثٍ آخَرَ:« کیفَ یکونُ أبو طالِبٍ کافِراً وهُوَ یقولُ: لَقَد عَلِموا أن ابنَنا لا مُکذبٌ‌ *** لَدَینا ولا یعبَأُ بِقِیلِ الأَباطِلِ‌ / وأبیضُ یستَسقَی الغَمامُ بِوَجهِهِ‌ *** ثِمالُ الیتامی‌ عِصمَةٌ لِلأَرامِل»‌ (الکافی، ج ۱، ص ۴۴۸، ح ۲۹).
  8. کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶، ح ۳۷۶۰۷.
  9. سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸ ش ۱۷.
  10. الإمام الصادق (ع): «إن فاطِمَةَبِنتَ أسَدٍ ام أمیرِ المُؤمِنینَ کانَت أولَ امرَأَةٍ هاجَرَت إلی‌ رَسولِ اللهِ (ص) مِن مَکةَ إلَی المَدینَةِ عَلی‌ قَدَمَیها. وکانَت مِن أبَر الناسِ بِرَسولِ اللهِ (ص)، فَسَمِعَت رَسولَ اللهِ وهُوَ یقولُ: إن الناسَ یحشَرونَ یومَ القِیامَةِ عُراةً کما وُلِدوا، فَقالَت: وا سَوأَتاه! فَقالَ لَها رَسولُ اللهِ (ص): فَإِنی أسأَلُ اللهَ أن یبعَثَک کاسِیةً. وسَمِعَتهُ یذکرُ ضَغطَةَ القَبرِ، فَقالَت: وَا ضَعفاه! فَقالَ لَها رَسولُ اللهِ (ص): فَإِنی أسأَلُ اللهَ أن یکفِیک ذلِک. وقالَت لِرَسولِ اللهِ (ص) یوماً: إنی اریدُ أن اعتِقَ جارِیتی هذِهِ، فَقالَ لَها: إن فَعَلتِ أعتَقَ اللهُ بِکل عُضوٍ مِنها عُضواً مِنک مِنَ النارِ. فَلَما مَرِضَت أوصَت إلی‌ رَسولِ اللهِ (ص)، وأمَرَت أن یعتِقَ خادِمَها، وَاعتَقَلَ لِسانُها، فَجَعَلَت تومی إلی‌ رسولِ اللهِ (ص) إیماءً، فَقَبِلَ رَسولُ اللهِ (ص) وَصِیتَها. فَبَینَما هُوَ ذاتَ یومٍ قاعِدٌ إذ أتاهُ أمیرُ المُؤمِنینَ (ع) وهُوَ یبکی، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ (ص): ما یبکیک؟ فَقالَ: ماتَت امی فاطِمَةُ، فَقالَ رَسولُ اللهِ: وامی وَاللهِ! وقامَ مُسرِعاً حَتی‌ دَخَلَ، فَنَظَرَ إلَیها وبَکی‌. ثُم أمَرَ النساءَ أن یغَسلنَها، وقالَ (ص): إذا فَرَغتُن فَلا تُحْدِثنَ شَیئاً حَتی‌ تُعلِمنَنی، فَلَما فَرَغنَ أعلَمنَهُ بِذلِک، فَأَعطاهُن أحَدَ قَمیصَیهِ الذی یلی جَسَدَهُ وأمَرَهُن أن یکفنها فیهِ، وقالَ لِلمُسلِمینَ: إذا رَأَیتُمونی قَد فَعَلتُ شَیئاً لَم أفعَلهُ قَبلَ ذلِک فَسَلونی: لِمَ فَعَلتَهُ؟ فَلَما فَرَغنَ مِن غُسلِها وکفنِها، دَخَلَ (ص) فَحَمَلَ جِنازَتَها عَلی‌ عاتِقِهِ، فَلَم یزَل تَحتَ جِنازَتِها حَتی‌ أورَدَها قَبرَها، ثُم وَضَعَها ودَخَلَ القَبرَ فَاضطَجَعَ فیهِ، ثُم قامَ فَأَخَذَها عَلی‌ یدَیهِ حَتی‌ وَضَعَها فِی القَبرِ، ثُم انکب عَلَیها طَویلًا یناجیها ...» (الکافی، ج ۱، ص ۴۵۳، ح ۲).
  11. الغدیر، ج ۶، ص ۲۲.
  12. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۵۵۰، ح ۶۰۴۴.
  13. اسد و حیدره، دو گونه شیر هستند.
  14. آن گونه که متون تاریخی نشان می‌دهند، این تغییر در اوان ولادت حضرت رخ داده است. از این رو، آنچه از عطا نقل شده است که چون از دوش پیامبر (ص) بالا رفت و بت‌ها را شکست، به جهت هم خانواده بودن علی و علو، علی نام گرفت، فاقد اعتبار تاریخی است و امری ذوقی بیش نیست.
  15. ر.ک: دانش‌نامه امیرالمؤمنین (ع)، ج ۱ (بخش یکم/ فصل یکم/ نام‌ها).
  16. الإمام زین العابدین (ع): «کانَ رَسولُ اللهِ (ص) ذاتَ یومٍ جالِساً وعِندَهُ عَلِی وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ (ع)، فَقالَ: وَالذی بَعَثَنی بِالحَق بَشیراً، ما عَلی‌ وَجهِ الأَرضِ خَلقٌ أحَب إلَی اللهِ عز وجَل ولا أکرَمَ عَلَیهِ مِنا. إن اللهَ تَبارَک وتَعالی‌ شَق لِی اسماً مِن أسمائِهِ؛ فَهُوَ مَحمودٌ وأنَا مُحَمدٌ، وشَق لَک یا عَلِی اسماً مِن أسمائِهِ؛ فَهُوَ العَلِی الأَعلی‌ وأنتَ عَلِی ...» (معانی الأخبار، ص ۵۵، ح ۳).
  17. کنیه در میان عرب‌ها از ترکیب «اب» یا «ام» با نام نخستین فرزند، شکل می‌گیرد. در حالت‌های خاصی به جای نام فرزند، از صفات مشخص استفاده می‌شود.
  18. الإمام علی (ع): «کانَ الحَسَنُ فی حَیاةِ رَسولِ اللهِ (ص) یدعونی أبَا الحُسَینِ، وکانَ الحُسَینُ یدعونی أبَا الحَسَنِ، ویدعُوانِ رَسولَ اللهِ (ص) أباهُما. فَلَما تُوُفی رَسولُ اللهِ (ص) دَعَوانی بِأَبیهِما» (مقاتل الطالبیین، ص ۳۹).
  19. صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۵۸، ح ۳۵۰۰. در برخی از منابع آمده است که میان امام علی (ع) و فاطمه (س) اختلافی پدید آمد و علی (ع) خانه را با ناراحتی ترک کرد و به حالت قهر در مسجد خوابید و چون غبارآلود شد، ابوتراب نام گرفت؛ اما مسلم است که این بخش از متن موجود، مجعول است و به وسیله دشمنان و معاندان امام علی و فاطمه (ع) ساخته و پرداخته شده است؛ زیرا آن دو بزرگوار، هر دو معصوم و از این گونه امور، مبرا هستند و افزون بر این، امام علی (ع) خود، پس از شهادت فاطمه (س) فرمود: «او هرگز مرا خشمناک نکرد».
  20. لقب، غیر از کنیه است و همان صفت مشهوری است که برای ستایش یا نکوهش شخص به کارمی‌رود، مانند صادق و کذاب.
  21. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص۲۲ -۳۱.