برهان هشام بن حکم
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل برهان هشام بن حکم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
برهان هشام بن حکم بر نصب الهی امام
هشام بن حکم، که از جوانی محضر امام صادق(ع) را درک کرده و از بحر ولایت گوهرها برگرفته بود و در میان اصحاب حضرت در علم کلام ید طولایی داشت، مطلع شد که عمرو بن عبید - متکلّم معروف بصری و معتزلی مذهب - در مسجد جامع بصره کرسی تدریس برپا کرده و در ردّ امامت، به زعم خود، اقامه برهان مینماید. لذا او به بصره رفت و در روز جمعهای به مسجد جامع وارد شده، به طور ناشناس بر حلقه درس او نشست. او در صف آخر در میان شاگردان وی دوزانو و مؤدب قرارگرفت و در پایان درس، هنگامی که عمرو به سؤالات شاگردان پاسخ میگفت، با صدای بلند اعلام نمود: ای عالم، من مردی غریب هستم و سؤالاتی دارم که بدیهی به نظر میرسد، اجازه میدهید آنها را مطرح نمایم؟ عمرو: بپرس.
آیا چشم داری؟
پسر جان! این چه سؤال پیش پا افتاده و مسخرهای است که میپرسی؟
من که گفتم سؤالات من از این قبیل است؛ اگر اجازه میدهی بپرسم.
بپرس هر چند سؤالات تو احمقانه است.
آیا چشم داری؟
بله.
با آن چه میکنی؟
دیدنیها، از قبیل رنگها و اشخاص را میبینم.
بینی داری؟...
به همین ترتیب، هشام درباره هریک از جوارح ظاهری انسان از عمرو سؤال نمود و پیرامون عملکرد آنها پاسخ مستقلی شنید. وی از سلامت آنها پرسید و از عمرو اقرار بر سلامتی همه جوارح وی گرفت. سپس پرسید:
آیا قلب داری؟ (مراد از قلب در اینجا عقل است.)
بله، دارم.
با آن چه میکنی؟
خطای دریافتهای جوارح را با آن اصلاح میکنم.
آیا جوارح خود نمیتوانند خطایابی کنند و درنتیجه، بینیاز از قلب باشند؟
خیر.
چگونه، در حالی که همگی سالماند؟
فرزندم؛ وقتی جوارح آدمی در چیزی که میبویند یا میبینند یا میچشند یا میشنوند شک میکنند، به قلب ارجاع میدهند و او صحیح را از غلط تفکیک و یقین را برای جوارح محقق میسازد.
یعنی خداوند قلب را در بدن انسان برای برداشتن شک و تردید از جوارح قرار داده است؟
بله.
یعنی اگر قلب در میان جوارح نباشد، کار جوارح مختل میشود و در موارد تردید، هرگز یقینی برای آنان حاصل نمیگردد؟
آری پسرم؛ همین طور است.
در ادامه، عیناً وفق عبارات هشام نقل میگردد: «فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَا مَرْوَانَ فَاللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَتْرُكْ جَوَارِحَكَ حَتَّى جَعَلَ لَهَا إِمَاماً يُصَحِّحُ لَهَا الصَّحِيحَ وَ يَتَيَقَّنُ بِهِ مَا شُكَّ فِيهِ وَ يَتْرُكُ هَذَا الْخَلْقَ كُلَّهُمْ فِي حَيْرَتِهِمْ وَ شَكِّهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ لَا يُقِيمُ لَهُمْ إِمَاماً يَرُدُّونَ إِلَيْهِ شَكَّهُمْ وَ حَيْرَتَهُمْ وَ يُقِيمُ لَكَ إِمَاماً لِجَوَارِحِكَ تَرُدُّ إِلَيْهِ حَيْرَتَكَ وَ شَكَّكَ».
هنگامی که بحث به اینجا رسید، عمرو ساکت شد و سخنی نگفت و بعد از درنگی، رو به هشام کرد و گفت:
تو هشام بن حکم هستی؟
خیر.
از همنشینان او هستی؟
خیر.
اهل کجایی؟
کوفه.
تو قطعاً خود هشام هستی.
هشام ادامه داد: “عمرو برخاست و با من معانقه کرد و با احترام مرا در جای خود نشاند و تا در مجلس حاضر بودم، سخنی نگفت”.
به این ترتیب سخن هشام تمام میشود. امام صادق(ع) در حالی که میخندیدند به او فرمودند: «مَنْ عَلَّمَكَ هذَا؟ فَقَالَ هِشَامُ: شَيْءٌ أَخَذْتُهُ مِنْكَ وَ أَلَّفْتُهُ، فَقَالَ الْإمَامُ: هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى»[۱].
همانطور که اشاره گردید، بیان شرح مناظره در حضور امام(ع) و تأیید آن از سوی آن حضرت(ع)، دلیل نقلی مستقلی بر این استدلال عقلی است؛ ولی بیان اخیر امام(ع) که این برهان در کتب آسمانی قبل نیز مذکور است، نشان از ریشهداری آن در معارف دینی دارد. این امر در پایان برهان و در خلال بیان مبانی عقلی و قرآنی و روایی آن، در حد میسور مورد بررسی قرار میگیرد»[۲]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۴۵.