نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Hosein(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۹:۴۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۹:۴۴ توسط Hosein(بحث | مشارکتها)
خداوند میان مسلماناناخوت برقرار کرده و برای استقرار و دوام آنان، به مسائلی، فرمان داده و از آن چه که این رابطه را تباه میکند، نهی کرده است؛ از مسائلی که این پیوند را سست و گسسته میسازد، تحقیر و خوار شمردن دیگران است[۱].
در سیره رسول خدا(ص) رابطه با مردم بر مبنای عزت و کرامت صورت میگرفت و کرامت مداریشان در زندگی تا بدان پایه بود که آن حضرت(ص) از هر چیزی که به زیر پا گذاشتن کرامت و حرمتمردمان و تحقیر شخصیت ارجمند انسانها انجامد، برائت میجست و آن را به طور رسمی زیر پا میگذاشت. نقل شده است، ایشان در ایام حیاتشان اجازه دستبوسی و پابوسی به کسی نداد[۲] و هیچ گاه به مردم هر چند بیبضاعت و تنگدست، با دیده حقارت ننگریست و همیشه دعوتبندگان را میپذیرفت[۳]. گاه، مهمان سفرهای میشد که در آن جو و دنبهای بودار قرار داشت[۴]؛ اما هرگز کسی را که از او دعوت کرده بود، تحقیر نکرد[۵][۶].
در محضر رسول خدا(ص) کسی حقیر شمرده نمیشد و در مجلسش آبروی کسی ریخته نمیشد[۱۴] و مسکینی به خاطر تهیدستی و یا بیماریاش کوچک شمرده نمیشد[۱۵]؛ پیامبر خاتم(ص) چیزی را حقیر میشمرد که خدا حقیر میدانست[۱۶] و میفرمود: "هر کس مرد یا زن مؤمنی را به سبب تهیدستی یا کم بضاعتی خوار شمارد، خداوند متعال در روز قیامت، او را انگشت نمای مردم ساخته، رسوایش میکند"[۱۷]. آن حضرت، مسلمانان را نیز از تحقیر دیگران برحذر داشته، میفرمود: "مبادا فردی از مسلمانان را کوچک بشمارید و تحقیر کنید! چراکه کوچک آنان نیز نزد خداوند بزرگ است"[۱۸]. همچنین میفرمود: برای مرد، همین شر بس که برادرمسلمان خویش را تحقیر کند"[۱۹]. ایشان بزرگترین گردن فرازی و تکبر را خوار شمردن مخلوق میدانست و میفرمود: «انَّ أَعْظَمَ الْكِبْرِ غَمْصُ الْخَلْقِ وَ سَفَهُ الْخُلُقِ»[۲۰][۲۱].
↑الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۴۸ - ۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۴۰۰ و ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج ۳، ص ۴۷۹.
↑در منابع تاریخی و رجالی از افراد بسیاری نام برده شده است که رسول خدا(ص) اسامی نامناسبشان را به اسامی زیبا تغییر داد؛ مثلا آن حضرت، نام بره بنت حارث را به جویریه (أحمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۴۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۹۴ و...) و اسامی عبدالعزی بن صفوان و عبد نهم بن صفوان را به ترتیب، به عبدالله و عبدالرحمن (ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۷۷) و عبدالعزی بن عبدالله را به عبدالرحمن (ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص ۸۳۸ - ۸۳۹) و... تغییر نام داد.
↑محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص ۵۲ - ۵۳: عبدالله بن سعید عبادی لحجی، منتهی السؤل علی وسائل الوصول إلی شمائل الرسول(ص)، ج ۲، ص ۴۳۳ و یوسف بن اسماعیل النبهانی، وسائل الوصول الی شمائل الرسول(ص) ص۲۰۷.
↑الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۶؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۲، ص ۴۴۱ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۱۴.
↑.الطبقات الکبری، ص ۲۷۴، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۲، ص ۴۴۱ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۱۴.
↑الطبقات الکبری، ص ۲۷۶؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۲۶ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۲۶.