بحث:طوعه در تاریخ اسلامی
طوعه
پس از خیانت کوفیان زمانی که مسلم یکه و تنها در کوچههای کوفه سرگردان بود و راه به جایی نمیبرد و سرپناهی نداشت وارد محله قبیله کنده شد و طوعه که منتظر آمدن فرزندش بود او را دید[۱]. مسلم بر وی سلام کرد و از او آب خواست زن فورا به او آب داد اما دید که این مرد همچنان نشسته و گویی قصد رفتن ندارد به او گفت چرا به سوی خانوادهات نمیروی؟ مسلم سکوت کرد و پس از دو بار پرسیدن جواب داد: ای بانو! من در این شهر سرپناهی ندارم و راه به جایی نمیبرم آیا ممکن است به من پناهی بدهی؟ زن از او پرسید: تو مسلم هستی؟ گفت: آری! زن، مسلم را به درون خانه برد و اتاقی در اختیار او گذاشت و به مسلم پناه داد[۲]. بلال که به خانه آمد، متوجه شد مادرش به اتاق دیگر رفت و آمد دارد. بر خاطرش گذشت که مطلب تازهای است و بالاخره مادرش به وی آمدن مسلم را اطلاع داد. از سرنوشت طوعه بعد از آن روز اطلاعی در دست نمیباشد[۳].
پانویس
- ↑ الفتوح، ج۵، ص۵۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۱۰۴.
- ↑ الاخبار الطوال، ص۲۴۰.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۶۱.