حمار
آشنایی اجمالی
نام وی را عبدالله گفتهاند[۱]. تنها مستند صحابی بودن وی گزارشی است که در آن زید بن اسلم گوید: مردی که ملقب به حمار بود، گاهی ظرفی از روغن یا عسل را برای رسول خدا(ص) هدیه میآورد، وقتی صاحب عسل یا روغن برای دریافت پولش میآمد، حمار او را نزد آن حضرت میآورد و میگفت بهای روغن یا عسل را بده. حضرت نیز تبسمی میفرمود و دستور میداد بهای متاع را بدهند. روزی حمار را در حالی که شراب نوشیده بود، نزد آن حضرت آوردند. مردی گفت: خدایا او را لعنت کن چه بسیار نزد رسول خدا(ص) میآید. پیامبر(ص) به آن مرد فرمود: «لا تَلْعَنُوهُ فَإِنَّهُ یُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ؛ او را لعنت مکنید که او خدا و رسولش را دوست دارد»[۲]. ابن حجر به نقل از واقدی میگوید: این داستان در غزوه خیبر (سال هفتم) اتفاق افتاد. ابن سعد[۳] نظیر این داستان را برای نعمان بن عمرو آورده است. ابن حجر نیز میگوید زبیر بن بکار نظیر آن را در کتاب الفکاهة والمزاح درباره نعمان ذکر کرده است؛ چنان که بنا به روایتی شرب خمر حمار در زمان عمر اتفاق افتاد و عمر به زبیر و عثمان دستور داد تا او را تازیانه بزنند[۴].[۵]
منابع
پانویس
- ↑ ابن ماکولا، الاکمال، ج۲، ص۵۴۷.
- ↑ ابویعلی، مسند، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۶۴؛ ذهبی، تجرید اسماأ الصحابه، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۷۵.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ محمدی، رمضان، مقاله «حمار»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۱۴-۱۱۵.