خالد بن عدی جهنی
آشنایی اجمالی
با توجه به نسبت وی، باید او را از قبیله جهینه از قضاعه دانست[۱]. وی را در شمار اهل مدینه آورده[۲] و گفتهاند در «اشعر»[۳]سکونت گزید. وی صحابی است و روایتی از رسول خدا(ص) نقل کرده است[۴]. ابن ابیحاتم[۵]، پس از اشاره به روایت وی گوید: هویت وی دانسته نیست و در نام راوی این روایت اختلاف است؛ زیرا این روایت از طریق ابوالاسود از بسر بن سعید از خالد بن عدی جهنی و از بسر بن سعید از ابن ساعدی از عمر بن خطاب نقل شده و این درست است. ابن حجر[۶]، نیز به همین نظر ابن ابیحاتم اشاره کرده، میگوید: این خبر از نظر ابن ابیحاتم «مقلوب» است. اما از طرفی ابن عبدالبر[۷]، همان طریق ابوالاسود از بسر را درستتر دانسته است. به هر حال بیشتر منابع این روایت را از «خالد بن عدی جهنی» از رسول خدا(ص) نقل کردهاند و رجال آن را تأیید کرده و حدیث را صحیح دانستهاند[۸]. براساس این روایت رسول خدا(ص) فرمود: هر کس چیزی از سوی دیگری به او رسید بیآنکه درخواست کرده یا حرصی بر آن داشته باشد، آن را بپذیرد و آن را رد نکند؛ زیرا که روزی او بوده و از سوی خداوند به او رسیده است[۹]. بغوی[۱۰]، گوید: از خالد جز این روایت نمیشناسد. ابن جوزی[۱۱]، نیز نام وی را در شمار کسانی آورده است که یک حدیث نقل کردهاند؛ اما ابن حزم[۱۲] او را از کسانی شمرده است که سه حدیث نقل کردهاند.[۱۳]
جستارهای وابسته
- بنیجهینه (قبیله)
منابع
پانویس
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴ و ص۴۸۶.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستعاب، ج۲، ص۱۹؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۳۱.
- ↑ از محلهای سکونت قبیله جهینه در ناحیه ای از مدینه ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۶۰؛ ابنابیعاصم، الآحاد والمثانی، ج۵، ص۲۶؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۳۵؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ ابن ابیحاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۳۳۸.
- ↑ ابن حجر، تعجیل، ص۱۱۵.
- ↑ ابن عبدالبر، التمهید، ج۵، ص۹۴.
- ↑ ر.ک: حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۶۲؛ ابن حجر، تعجیل، ص۱۱۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۰۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۶۰؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۳۵؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۹۵۰.
- ↑ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۳۶.
- ↑ ابن جوزی، تلقیح فهوم اهل الاثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۸۰.
- ↑ ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۲۸۱.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «خالد بن عدى جهنى»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۹۶-۱۹۷.