خالد بن لجلاج عامری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آشنایی اجمالی

وی به بنی عامر بن صعصعه، از قبیله قیس عیلان نسب می‌برد[۱]. نسبت وی را حمصی هم گفته‌اند[۲]. کنیه‌اش را ابوابراهیم آورده‌اند[۳] و گفته شده از موالی بنی‌زهره[۴] و اهل شام[۵] یا دمشق بوده است[۶]. او را از بزرگان زمان خود شمرده‌اند[۷]. برخی منابع[۸] وی را به گونه‌ای معرفی کرده‌اند که گویا نام وی را: «حصین»، «قعقاع»، «علاء» و «ابوالعلاء» نیز گفته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد آنان دچار اشتباه شده باشند؛ زیرا بیشتر منابع دست‌کم «علاء» و «خالد» را برادر او دانسته‌اند[۹] و نام «ابوالعلاء» به احتمال از خلط نام پدرش با وی به وجود آمده است[۱۰].

در صحابی بودن وی اختلاف است. اما پدرش «لجلاج» را صحابی دانسته‌اند[۱۱]. در میان صحابه‌نگاران، ابن عبدالبر[۱۲] می‌گوید: در صحابی بودن خالد تردید است و ابن عجلان از وی حدیثی حسن روایت کرده است، اما من در میان صحابه او را نمی‌شناسم. ابن اثیر[۱۳]، نیز به همین خبر ابن عبدالبر اشاره دارد. ذهبی[۱۴] هم پس از اشاره به چند نام برای او، وی را ناشناخته داشته است. ابن حجر[۱۵] در بخش چهارم کتابش (توهمات) از وی یاد کرده و با اشاره به خبر ابن عبدالبر گوید: نمی‌دانم چه کسی پیش از وی، او را از صحابه دانسته؛ در حالی که او تابعی مشهور است. ابن حجر سپس به نظر بخاری، ابن ابی‌خیثمه و ابن حبان که خالد را تابعی دانسته‌اند اشاره کرده است. به نظر ابن حجر[۱۶]، کسانی که وی را صحابی دانسته‌اند خطا کرده‌اند. ابن ابی‌حاتم[۱۷]، نقل روایت وی از عمر را مرسل دانسته است که در این صورت صحابی بودن وی به شدت با تردید مواجه می‌شود. گفته‌اند وی به همراه مکحول فتوا می‌داد[۱۸] و شاید از این رو او را فقیه خوانده‌اند[۱۹]. محمد بن اسحاق از مکحول نقل کرده است که وی دارای عمر بسیار، شایستگی و زبانی با جرأت در خشم بر حاکمان بود[۲۰].

به نقل از خلیفة بن خیاط گفته‌اند وی در دمشق رئیس پلیس بود و در ساختن مسجد دمشق نظارت داشت[۲۱] اما این خبر در کتاب‌های موجود از خلیفة بن خیاط (تاریخ و طبقات) یافت نشد. وی از پدرش، لجلاج، عبدالله بن عباس، عبدالرحمن بن عائش حضرمی و از عمر به شکل مرسل روایت نقل کرده است[۲۲]. نام وی در شمار کسانی که دو حدیث از رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند آمده است[۲۳].[۲۴]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۵۰۶.
  2. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۴۹.
  3. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۴۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۰۵.
  4. ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۱۸۱.
  5. ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۴۹.
  6. خلیفة بن خیاط، الطبقات الکبری، ص۵۶۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۱۸۱.
  7. ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۰۵.
  8. ر.ک: مزی، التهذیب الکمال، ج۶، ص۵۳۲؛ ج۸، ص۱۶۱؛ ج۲۳، ص۶۲۴ و ج۳۴ ص۳۶۸؛ ذهبی، الکاشف، ص۳۳۹؛ ابن حجر، تهذیب، ج۲، ص۳۳۴.
  9. برای نمونه: ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۰۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۷، ص۲۳۱.
  10. برای بررسی بیشتر ر.ک: ابن حجر، تعجیل المنفعة، ص۳۵۵؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۹۹؛ ج۴، ص۳۷۹؛ ج۸، ص۴۰۸.
  11. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۸۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۶۰.
  12. ابن عبدالبر، الاستعیاب، ج۲، ص۲۰.
  13. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۳۷.
  14. ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۵۳.
  15. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۱۴.
  16. ابن حجر، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۶۳.
  17. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۴۹.
  18. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۶، ص۱۸۵.
  19. ابن حجر، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۶۳.
  20. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۶، ص۱۸۵.
  21. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۶، ص۱۸۳؛ مزی، التهذیب الکمال، ج۸، ص۱۶۱.
  22. مزی، التهذیب الکمال، ج۸، ص۱۶۰.
  23. ابن حزم، اسماء الصحابة، ص۳۳۰.
  24. خانجانی، قاسم، مقاله «خالد بن لجلاج عامری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۰۲.