مقدمه

پدرش خباب بن ارت بن جندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب از خاندان بنی سعد بن زید منات بن تمیم است. او صحابی بزرگوار رسول الله(ص) بود. دختر خباب مسلمان شد. او محضر پیامبر اکرم(ص) را درک و از ایشان روایت کرده است. گوید چون پدرم برای جنگی از مدینه خارج شد، پیامبر اکرم(ص) از احوال ما خبر می‌گرفت و کارهای ما را بررسی می‌فرمود. پدرم برای ما چیزی جز ماده‌گوسفندی بر جای نگذارد و گفت هرگاه می‌خواهید آن را بدوشید، پیش اهل صفه ببرید تا ایشان آن را بدوشند. ما آن را با خود آنجا بردیم، رسول الله(ص) در کنار آنان نشسته بود. ماده‌گوسفند را گرفت و شروع به دوشیدن کرد. دیگ انباشته از شیر شد. فرمود: بروید خود بنوشید و همسایگانتان را بنوشانید و هرگاه خواستید شیر بدوشید، میش خود را پیش من آورید، ما گوسفند را به حضور آن حضرت می‌بردیم و همواره سیراب و قرین نعمت بودیم.

چون پدرم برگشت و میش را گرفت و دوشید شیرش به حال نخست برگشت و کاستی گرفت، مادرم گفت: میش ما را تباه کردی. چرا و موضوع چیست؟ این میش به اندازه‌ای که این دیگ گنجایش دارد، شیر می‌داد. چه کسی آن را می‌دوشید؟ رسول الله(ص)! می‌خواهی کار مرا با کار آن حضرت قیاس کنی؟ به خدا سوگند که دست ایشان سخت پربرکت‌تر از دست من است[۱].[۲]

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۳-۳۰۴.
  2. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۲۸.